مشاعره آنلاین
شـــیـــر در بـــادیـــه عـــشـــق تــو روبــاه شــود
آه از ایـن راه کـه در وی خطری نیست که نیست
آرزویم این ست
نتراود اشک از چشم تو هرگر مگر از شوق زیاد
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخن دایی نیست
تو مو می بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود