دست آرزوها را از دامان دلم كوتاه گردان و اَمل‏ها را از من بگير تا عمل‏هايم تعالى يابد.
اى بى‏زوال مطلق و اى مطلق لايزال!
جاودانگى،
جز با تو و تبسم خالقانه‏ات،
ميسر نخواهد شد؛ حال آنكه فراموشى‏هاى من، جز موجبات اخم آسمان را فراهم نكرده است و جز ترسيم آرزوها،
نقشى حاصل ننموده!
خداوندا!

در محكمه عدالت تو متحير مانده‏ام؛
چرا كه اگر بخواهى مرا ببخشايى، منتهاى فضل و كرامت توست و اگر بار گناهم چنان باشد كه مستوجب عفو تو قرار نگيرم و مرا كيفر بدهى،
باز هم نهايت عدالت توست؛
پس هر اراده تو، نشان خداوندى توست و هر خطاى من،
گواه خروج از بندگى‏ات.

چه كسى جز تو مى‏تواند گناه مرا ببخشد؟!

چه كسى جز تو قادر است از خطاهاى پيوسته ما اهل زمين، درگذرد؟!
اى چشم پوشاننده از زشتى‏هاى ما؛ اى كه هم خود خطاها را ناديده مى‏گيرى و هم ستاريّت خود بر عيوب را به اوج رسانده‏اى!
به راستى چه چيز باعث مى‏شود كه تو از ما نااميد نشوى؛

اى كه مدت فرمان‏روايى و خداوندى‏ات بى‏پايان است،

بر فرصت محدود ما رحم كن و بيدارمان ساز!
اى كه شگفتى‏هاى عظمتت مرزى نمى‏شناسد،
ما را از گمراهى در شناخت حقيقت،
مصون دار!
اى كسى كه گنجينه‏هاى رحمتت،
هرگز تمامى ندارد،