الهی.....
دست آرزوها را از دامان دلم كوتاه گردان و اَملها را از من بگير تا عملهايم تعالى يابد.
اى بىزوال مطلق و اى مطلق لايزال!
جاودانگى،
جز با تو و تبسم خالقانهات،
ميسر نخواهد شد؛ حال آنكه فراموشىهاى من، جز موجبات اخم آسمان را فراهم نكرده است و جز ترسيم آرزوها،
نقشى حاصل ننموده!
در محكمه عدالت تو متحير ماندهام؛
چرا كه اگر بخواهى مرا ببخشايى، منتهاى فضل و كرامت توست و اگر بار گناهم چنان باشد كه مستوجب عفو تو قرار نگيرم و مرا كيفر بدهى،
باز هم نهايت عدالت توست؛
پس هر اراده تو، نشان خداوندى توست و هر خطاى من،
گواه خروج از بندگىات.
چه كسى جز تو مىتواند گناه مرا ببخشد؟!
چه كسى جز تو قادر است از خطاهاى پيوسته ما اهل زمين، درگذرد؟!
اى چشم پوشاننده از زشتىهاى ما؛ اى كه هم خود خطاها را ناديده مىگيرى و هم ستاريّت خود بر عيوب را به اوج رساندهاى!
به راستى چه چيز باعث مىشود كه تو از ما نااميد نشوى؛
اى كه مدت فرمانروايى و خداوندىات بىپايان است،
بر فرصت محدود ما رحم كن و بيدارمان ساز!
اى كه شگفتىهاى عظمتت مرزى نمىشناسد،
ما را از گمراهى در شناخت حقيقت،
مصون دار!
اى كسى كه گنجينههاى رحمتت،
هرگز تمامى ندارد،