جواهرخانه

كبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است
نگهباني بس اس از جواهرخانه خالي   

ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
مسلماني بس اس آبروداري كن اي زاهد  

خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است  

يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد

 هفتصد سال است مي‌بارد! فراواني بس است  

نسل پشت نسل تنها امتحان پس مي‌دهيم
ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است   

بر سر خوان تو تنها كفر نعمت مي‌كنيم
  سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است