مفهوم دعا در قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب، از یک جهت بمناسبت اینکه شبهای احیا و شبهای قدر برای ما مسلمین بیش از هر چیز با مفهوم دعا در ارتباط است و از سوی دیگر بخاطر اینکه اینگونه بحث ها، مانند بحث در مورد دعا و نیایش در اجتماعاتی که جوانان هستند، کم مطرح می شود و اوضاع و احوال و تحولات اجتماعی و سیاسی موجب بروز دلزدگی هایی از دین شده است، و من به آنها حق میدهم موجب این شده است که هرگاه در مورد دین یکسری بحث های سیاسی و اجتماعی مطرح می شود با استقبال روبرو شود ولی هرگاه در مورد مسائل اساسی ای که ادیان بزرگ دنیا با آن در ارتباط است، مطرح می شود مانند مسئله « خدا، دعا، نیایش، معنویات » با استقبال کمتری وقتی نام دین مطرح است مواجه می شود.
گاهی اوقات در یک جامعه نیاز به این هست که خدا از آسمان به زمین آورده شود ولی گاهی نیاز هست که خدا از زمین به آسمان برده شود. معنای این سخن این است که هر گاه خدا خیلی در دور قرار گیرد و مورد توجه نباشد، کسانی احساس مسئولیت می کنند و انسان ها را به خدا متوجه می کنند. خدایی که مطرح نیست را مطرح می کنند. و این همان چیزی است که من از آن به آوردن خدا از آسمان به زمین تعبیر می کنم، یعنی خدایی که مورد غفلت است دوباره توجه ها به آن جلب شود. ولی گاهی در بعضی جوامع آنقدر خدا خرج می شود که مسئله خدا « مبتذل » می شود. هر کس دعوی ارتباط با خدا دارد و هر عملی به نام خدا انجام می شود. رسانه های عمومی، کوچه و بازار و خلاصه همه جا، همین رنگ را می گیرند. رادیو، اخبار، همه رنگ خدا دارند. حتی هر مجری ای، آغاز برنامه اش با یک موعظه دینی است! سخنانی که اشخاص خاصی می توانند آن سخنان را بیان کنند تا موثر واقع شود این سخنان از زبان هر کس شنیده می شود بدون اینکه محتوا و معنویتی داشته باشد. از طرف دیگر، از معنویت، زندگی روحانی، پاکی اخلاقی، راستگویی، امانتداری، وفای به عهد و پیمان چندان خبری در آن محافل و در میان آن اشخاص و رسانه ها و افرادی که اینهمه سر و صدای خدا را بلند می کنند دیده نمی شود.
در چنین وضعیتی، مسئله خدا، مسئله مبتذلی می شود و باعث ایجاد دلزدگی میشود. و نتیجه این می شود که هر کس می خواهد از خدایی که تفسیر می شود فرار کرده و بدنبال خدایی برود که خودش برای خودش می سازد!
قداست خدا این نیست که هر کجا پر از نام خدا باشد و آیه قرآن نوشته شود. قداست خدا چیز دیگری است. قداست خدا این است که انسانی که در روی زمین زندگی می کند و کار های خطا آمیز می کند و موجود ناقص و مضطری است همواره متذکر این آیه باشد که « و ما قدرو الله حق قدره ». یعنی هیچگاه حق خداوند ادا نمی شود و هیچگاه آنچه ما می گوییم مساوی خدا نیست. ما فقط تلاشی می کنیم و خداوند منزه است از آنچه توصیف می کنند، سبحان الله عما یصفون. به نظر من ما در چنین شرایطی هستیم که بایستی خدا را به آسمان برد و از طریق به آسمان بردن خدا است که می توانیم حق را تشخیص دهیم. مفاهیمی همچون دعا مفاهیم ارزشمندی است ولی شرایطی دست به دست هم داده که موجب بی ارزشی این مفاهیم در بین ما شده است زیرا قول ما با عمل ما یکی نیست.
هر گاه بندگان من از تو در باره من از تو بپرسند، پاسخشان این است که من به آنها نزدیک هستم. هر کس مرا بخواند من به آنها جواب می دهم پس حال که اینگونه است مرا بخوانند و به من ایمان بورزند تا از این طریق رشد پیدا کنند. از طریق خواندن من که از طرف آنها است و پاسخ من که از طرف من است رشد پیدا کنند.
1. سوال 2. عباد 3. قریب 4. جواب خواستن 5. رشد
ای انسان ها شما پروردگارتان را با تضرع و پنهانی بخوانید. پروردگار شما کسانی را که سرکشی می کنند دوست نمی دارد. یعنی کسانی را که دعا نمی کنند دوست نمی دارد.
1. تضرع 2. خفیة
و قال ربکم ادعونی استبجب لکم پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا من به شما جواب دهم
1. جواب دادن خدا
ادعوه مخلصین له الدین خدا را با اخلاص دینی بخوانید
1. خلوص
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء چه کسی به انسان درمانده مضطر، وقتی آن انسان درمانده خدا را بخواند و چه کسی گرفتاری و درماندگی را از انسان برطرف می کند.
1. اضطرار 2. کشف سوء (برطرف کردن وضعیت نامطلوب که برای انسان پیش آمده است)
در این آیات و مفاهیمی که درآن مطرح شده است، چند مفهوم در مورد دعا کننده است و چند مفهوم مربوط به خداوند.
1. سوال یعنی نه پرسشی که بدنبال پاسخ باشد ( نه سوال علمی ) ، سوال به زبان عامی یعنی « پس کجا هستی ؟ » استغاثه هم چنین مفهومی است . یعنی پناه آوردم ، فکری به حال من بکن . 2. اگر چیزی را می خواهد با تضرع بخواهد نه با بی تفاوتی و یا مطالبه . حق من نیست ولی از او می خواهم . 3. . . دعا تظاهر نیست . دعا چیزی نیست که سر هر کوی و برزن داد بزنند و بخوانند . 4. . یعنی خواندن باشد، نه چیزی ورای آن 5. . انسان مضطر، انسانی است که در مانده است وچاره ای برای خود نمی بیند .
1. . . خدا از رگ گردن به انسان نزدیک تر است و معمولا توجه نمی شود که مگر رگ گردن به انسان نزدیک است ؟ " 2. قل ما یعباء بکم لولا دعاءکم . اگر خدا را نخوانید خداوند به شما اعتنا نمی کند. 3. . وقتی خوانده شد جواب می دهد. در بعضی آیات «اجیب» آمده است و در بعضی آیات دیگر « استیجب » آمده است، یعنی من هم طلب می کنم که جواب بدهم. 4.
و این مفاهیم از طرف انسان پیدا می شود. چگونه انسان از آن جهت که انسان است دچار سوال و استغاثه می شود؟ چگونه انسان خلوت گزین میشود؟ خالص می گرداند ؟ مضطر می شود ؟ ممکن است بگوییم گرفتاری ها و مشکلات زندگی باعث اضطرار می شود . معنای دعا این نیست که هر گاه نیاز پیدا کردی خدا را بخوان . زیرا در آیات متعددی از قرآن، دعا یک کار همیشگی برای انسان معرفی شده است. یعنی انسان، از آن جهت که انسان است نیاز به دعا دارد. چه گرفتاری داشته باشد یا نه. وقتی مفاهیم مرتبط با انسان را در مورد دعا در کنار هم بگذاریم، به این نتیجه میرسیم که انسان از آن جهت که انسان است، هیچگاه از تضرع دور نمی شود.
حتی در مورد معنای صلوة گفته شده معنای آن دعا است . به نظر می رسد اگر اینگونه بفهمیم شاید صحیح تر باشد. احساس درماندگی، احساس طمع در یک زندگی خوب، جواب خواستن ، چیزهایی هستند که همیشه آدمی را همراهی می کند، اگر آدمی به آن توجه کند .
ما انسان هرگاه از مشغله های زندگی فراغت پیدا می کنیم، تجربه گذران بودن خود را حس می کنیم. .
ما تجربه می کنیم که ما گذران هستیم اما در یک بستر جاودانه. بستری که همه در آن بستر می روند و می آیند، می ماند.
این دو تجربه، در کنار همدیگر، اضطراب تولید می کند. و « بی چارگی » واقعی نتیجه همین است. ممکن است بعضی بگویند ما هیچ اضطرابی نداریم، دلیل آن این است که سرپناه هایی برای خودشان درست کرده اند که باعث می شود چنین احساسی را نداشته باشند .
کسانی که پایان پذیری را نفی می کنند، جاودانه هایی می سازند و به آن ها می چسبند و به آن پناه می برند. . شهرت، علم، مقام، قدرت، علاقه به یک انسان، هنر و... را وسیله القای امنیت به خود می سازد. بنابراین، این عده تجربه پایان پذیری را به وسایلی نفی می کنند.
اینها کسانی هستند که در یاس فرو می روند و مانند آب راکد می شوند و خود را بیرون خود می بندند. کسانی که آنقدر منفی هستند که همه چیز را نفی می کنند شقی از این حالت هستند.
اینجا به این نکته می رسیم که تضرع و بیچارگی در درون ما است و اگر به آن توجه کنیم، ما را همراهی می کند. راهی که قرآن و ادیان بزرگ مطرح می کند، این است که انسان از طریق یک تفسیر دائمی، و گذار دائمی از هر چیزی که اورا احاطه کرده و محدود می کند و به قول مولانا سوراخ کردن دیوار زندان هایی که انسان را احاطه کرده، انسان راهی به ابدیت پیدا می کند. البته نه ابدیتی که بوسیله خود ساخته است بلکه ابدیتی که بویی از آن به مشام رسیده. این همان دعا است.
این تنهایی ها را در چنین شرایطی خوب می شود حس کرد.
یعنی به تدریج احساس یکی شدن با پیرامونش به دست می آید. عضوی از جهان پیرامونی اش می شود. آن چیزی که محققان عرفان، از جمله استیس در کتاب فلسفه و عرفانش گفته اند که چکیده ی عرفان تجربه ی اتحاد با هستی است.
من با جوانان زیادی روبرو میشوم که علاقه شان به عبادت سلب شده است. من آنها را هیچ ملامتی نمی کنم. دلایل زیادی دارد. ولی نکته ای که اینجا هست، این است که نمی شود انسان هر گونه که خواست زندگی کند و بعد نماز با حالی هم بخواند. بنیان گزاران ادیان، اینها را دریک مجموعه ای مطرح کرده اند. آنها نگفته اند که انسان هر کاری می تواند بکند و بعد نمازش موجب تهذیب نفس بشود، آن تاثیر را بگذارد! بعد می گویند، چون این نماز تاثیرات آنگونه ندارد و ما را به آرامش نمی رساند، ما سراغ تکنیک هایی می رویم که ما را به آرامش برساند. مثلا مدیتیشن می کنیم و آرامش می گیریم.
البته نمی خواهم بیان تکلیف نیست! می خواهم عرض کنم که وقتی انسان، زندگی سالم اخلاقی بکند که در این زندگی سالم اخلاقی خیلی چیز ها هست، مثل حلال، حرام، خوب، بد و چیزهایی که گناه هست و واقعا هم گناه است نه چیزهایی که گناه نیست و گناه شمرده میشود، و یک روح سبکبالی داشته باشید، اثرات عباداتی مانند نماز را می بینید که «ان الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر» که قلب صلوة دارد.
مثلا یاوه گویی روح انسان را کسل می کند. مانند بعضی اس ام اس هایی که انسان می بیند! دین، نوعی سیستم زندگی است که یا انسان داخل آن زندگی می کند و یا نه. بنابراین دعا در واقع، چیز سطحی ای نیست بلکه یک مسئله متعالی است.
استاد آيه اله دكتر محمد مجتهد شبستري