راسخون

دانستني هاي قرآني

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 




به باور عده ای دیگر، واژه «عَرضه» در آیه شریفه به مفهوم سنجش و مقایسه است و «امانت» عبارت از فرمان ها و هشدارهای خداست که درباره رعایت آن ها از بندگان پیمان گرفته و پیام و پیام رسان در این مورد فرستاده است.


با این بیان، منظور این است که: این امانت در چنان موقعیت والا و مقام پر فراز و پر شکوهی است که اگر با توانایی آسمان ها و زمین و کوه ها نیز مقایسه و موازنه گردد، از آن ها سنگین تر و گران تر است و آن ها با زبان حال، ناتوانی خود را از پذیرش این بار گران و این امانت بزرگ اعلام می دارند و از برداشتن آن می ترسند.
و سرانجام هم به خاطر ستم به خویشتن و ناآگاهی اش از اندازه پاداش و کیفر این امانت داری و یا خیانت، آن را تباه ساخت.


از دیدگاه برخی، در آیه مورد بحث، چیزی در تقدیر است و مفهوم آن این است که: اگر آسمان ها و زمین از خِرد و شعور بهره ور بودند و آن گاه این امانت الهی که عبارت از اصول و فروع و مقرّرات دین و نویدها و پاداش ها و هشدارهای خداست،
بر آنان عرضه می شد و آن ها در پذیرش و ردّ آن آزاد بودند، بی گمان با همه بی کرانی آسمان ها و گستردگی و بلندی زمین و کوه ها، این امانت و امانت داری بر آن ها سخت گران می آمد و از بیم کوتاهی در انجام وظیفه و رعایت حق امانت داری، از پذیرش آن سر باز می زند، اما انسان با این جسم ناتوانش به خاطر ناآگاهی از گرانی بار این مسؤولیت، نترسید و آن را پذیرفت.
 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 



دیگران گفته اند: هر کس به امانت خیانت ورزَد، به این معناست که آن را پذیرفته و بار آن را به دوش کشیده است کسی که بار امانت را برندارد، به این مفهوم است که آن را به صاحب امانت داده است و هر کس به گناهی دست یازد، در حقیقت بارِ آن گناه را به دوش کشیده است.


قرآن در این مورد می فرماید: وَ لْیَحْمِلْنَ اَثقالَهُم و اَثْقالاً مَعَ اَثقالِهِم؛ و بی گمان، آنان بارهای گرانِ گناهانِ خود و بارهای گرانِ گناهان دیگر را با بارهای گرانِ گناهانِ خود بر خواهند گرفت.


با این بیان خدا، آگاهی می دهد که دست یازیدن به گناه و زشتی، به سانِ به دوش کشیدن بار آن گناه و بیداد است.
این دیدگاه به باور ما نیز دیدگاه خوبی است، چرا که قرآن، روشنگری می کند که کفر گرایان و نفاق پیشگان، امانت را برداشتند که منظور، خیانتِ آنان به امانت و نافرمانی آنان از خداست.


پاره ای از دانشوران نیز، برداشتن امانت را، خیانت در آن تفسیر کرده و می گویند: هنگامی که تو هماره امانتی را به صاحب آن بازگشت می دهی و به امانتِ دیگری خیانت می کنی، دَر حقیقت به امانت ها ناسپاسی کرده ای.
گر چه پاره ای در این سخن، حمل امانت را، به مفهوم خیانت در امانت گرفته اند؛ اما به باور من از این سخن، این مطلب دریافت نمی گردد، چرا که ممکن است منظور، قبول امانت باشد که شاعر،
آن را در برابر ادای امانت قرار داده است و می گوید: هنگامی که تو هماره امانتی را به صاحبِ آن باز گردانی امانت دیگری را بپذیری،
در آن صورت خود را به امانت داری و پذیرش و رعایت و ادای امانت مشغول ساخته ای و این، کاری سنگین و مسؤولیتی گران است.  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 



و از دیدگاه برخی دیگر، نه واژه «عَرض» به مفهوم چیزی است که از ظاهر آن دریافت می گردد و نه واژه «اِباء» و سر باز زدن و نپذیرفتنِ امانت از سوی آسمان ها و زمین و کوه ها.
بلکه منظور از این بیان، گرامیداشتِ مقام والای امانت و امانت داری است، نه سخن گفتن با آسمان و زمین و کوه و سنگ.
چرا که در فرهنگ و ادبیات عرب این گونه سخن گفتن رایج است که بگوید: «از بهار پرسیدم» و یا «خانه را مخاطب ساختم».
و آن ها از پاسخ گفتن سر باز زدند که در اینجا منظورْ بیان حال است و نه پرسش و پاسخ ظاهری و زبانی.
بنابراین، منظور از امانت در آیه شریفه، همان نشانه های یکتایی و قدرت بی کران و دانش و حکمتِ وصف ناپذیرِ آفریدگار هستی است که به آسمان ها و زمین و کوه ها سپرده شده و آن ها آن نشانه ها را به نمایش نهادند و هر کدام با همه وجود بر یکتایی پدید آورنده خویش گواهی دادند.
اما انسان کفر گرا و حق ستیز در اثر بیدادگری و نادانی اش به انکار خدا پرداخت و راه شرک و بیداد در پیش گرفت.



منظور از انسان در آیه شریفه که به ستمکار و نادان وصف شده است، کدامین انسان است؟
همه انسان ها یا گروهی خاص؟
به باور مفسران، منظور، همه انسان ها نیست.

بلکه انسان های ساخته نشده و تربیت نایافته و به توحید گرایی و پروا پیشگی و ایمان و ارزش های انسانی آراسته نشده مورد نظر است،
و آیه مورد بحث، نظیر این آیه است که می فرماید: سوگند به روزگار پیروزی حق بر باطل که انسان دستخوش زیان است.

و نظیر این آیه که می فرماید: انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است. و نظیر این آیه است که: و اما انسان هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید و عزیزش می دارد و به او نعمت بسیار می دهد، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.

با این بیان منظور از انسان در آیه مورد بحث، بسان آیاتی که ترسیم گردید، انسان خودکامه و خشن و بیدادگر و تربیت نایافته و به ایمان و ارزش های والای انسانی و الهی آراسته نشده است نه همه انسان ها.

و نیز هرگز نمی توان گفت که منظور از انسان در آیه مورد بحث، نخستین انسان آفرینش است، چرا که او در قرآن شریف به برگزیده خدا وصف شده و برگزیده الهی را هرگز نمی توان به عنوان ستمکار و نادان وصف نمود.  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

1 . در برخي روايات آمده كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: وقتي به سوي آسمان عروج كردم و به ساحت قدسي پروردگارم، نزديك شدم به گونه اي كه بين من و او به اندازة دو قوس كمان يا كمتر از آن فاصله بود، به من گفته شد چه كسي را دوست داري؟ گفتم علي را. بعد به من گفته شد نگاه كن. نگاه كردم به سمت چپ خود، علي بن ابيطالب را ديدم.(1)

2 . در روايتي ديگر آمده كه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: وقتي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مكه را فتح كرد پيوسته در حال عبادت و سپاس بود و علي ـ عليه السلام ـ او را همراهي مي كرد، هنگامي كه شب شد هر دو به سوي صفا و مروه رفتند، بعد به سوي وادي عَلَم رفتند بعد نوري از كوه مكه براي آنها پديدار شد بعد پيامبر از آن وادي به سوي بالا رفت و علي ـ عليه السلام ـ او را همراهي كرد.(2) 

3 . در حديث ديگري پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: شب معراج در آسمان فرشته اي را در حالي كه بر منبري از نور نشسته بود ديدم، از جبرئيل پرسيدم اين كيست؟ به من گفت: نزديك آن برو و به او سلام كن، وقتي نزديك شدم خودم را در كنار علي بن ابيطالب برادرم يافتم. از جبرئيل پرسيدم آيا علي ـ عليه السلام ـ قبل از من به آسمان چهارم آمده است؟ جبرئيل گفت: خدا اين فرشته را از نور علي ـ عليه السلام ـ و به صورت علي ـ عليه السلام ـ آفريده و فرشتگان هر شب جمعه هفتاد مرتبه او را زيارت مي كنند و خداوند را تسبيح مي نمايند و ثواب را آن براي دوستان علي ـ عليه السلام ـ هديه مي كنند.(3)

4 . در روايتي آمده كه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيده شد كه در شب معراج با چه لغتي و لحني پروردگارت با تو سخن گفت؟ حضرت فرمود: با لغت و لحن علي بن ابي طالب به من الهام شد كه سؤال كردم پروردگارا! تو با من سخن مي گويي يا با علي ـ عليه السلام ـ ؟ خداوند فرمود: اي احمد هيچ كس با من قابل مقايسه نيست، لكن من تو را از نور خود و علي را از نور تو آفريده ام. چون من در قلب تو كسي را محبوب تر از علي نيافتم، لذا با زبان او با تو سخن گفتم تا قلب تو مطمئن شود.(4)

5. در حديث ديگري آمده كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: در شب معراج چون به زير عرش قرار گرفتم نظر كردم ناگاه علي ـ عليه السلام ـ را آنجا ديدم، به او گفتم يا علي قبل از من، شما آمده ايد؟ جبرئيل به من گفت اين علي ـ عليه السلام ـ نيست، بلكه او فرشته اي است كه به صورت علي ـ عليه السلام ـ آفريده شده.(5) 

نتيجه اين كه از روايات فوق نمي توان نتيجه گرفت كه اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در معراج بوده است و وجود جسماني و يا روحاني او همراه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به معراج رفته باشد، بلكه حداكثر روايات مي رسانند كه در مواردي خداوند صدا و يا چهره اي شبيه ايشان ايجاد كرده است و البته خداوند به حقايق اين امور آگاه تر است.


پاورقی:
1. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، نشر داراحياء التراث العربي، 1403 ق، ج 18، ص 406، باب 3، اثباب معراج، ح114.
2. همان، ح70، ص364.
3. همان، ح94، ص386.
4. همان، ح95، ص386.
5. همان، ح3، ص300.
 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

نخستین انسان مدفون در خاک







پس از آنکه حضرت آدم ابوالبشر ، هابیل را به جانشینی خویش برگزید ، آتش کینه و حسد در وجود قابیل (قائن) زبانه کشید. سرانجام زبان به اعتراض گشودو گفت که جانشینی پدر حق من است. نصیحت آدم(ع) در او اثر نکرد و قرار شد که هر یک هدیه ای به درگاه الهی تقدیم کند. 
قابیل و هابیل هدیه های خویش را بر فراز تپه ای گذاشتند. آتشی از آسمان آمد و هدیه ی هابیل را سوزاند و درستی جانشینی او تایید کرد. خشم سراسر وجود قابیل را فراگرفت. هنگامی هابیل مشغول دعا و نیایش بود، سنگی برداشت و بر سر هابیل کوفت ، خون بر سر و رویش ریخت . نگاهی مظلومانه به دور و برش انداخت و جان داد.
قابیل سراسیمه و آشفته به اطراف نگریست. جسد بی جان برادر در مقابلش انگار از از او می پرسید. "چرا مراکشتی؟ 
ناگاه دو کلاغ در آن جا با هم درگیر شدند؛ یکی از کلاغ ها آن دیگری را کشت. سپس زمین را کند و جسد کلاغ را دفن کرد. قابیل از نادانی خود آگاه شد. زمین را کند و جسد هابیل را دفن کرد.
آدم در مرگ فرزندش گریست و نخستین مرثیه را به زبان سریانی (سومری) سرود.
آدم قابیل را از خود راند(نفی بلد کرد).
پس از مرگ آدم در سن 930 سالگی (در اساس نوشته ی تورات) جبرائیل آمد و مراسم تدفین و حنوط و برگذاری مراسم نماز میت را آموخت.

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

جنت (واژه شناسي)







واژهای جنت از " گان / گانا" در زبان سومری به معنای "باغ" وارد زبان عربی و برخی از زبان های افریقایی شده است. در زبان ترکی "قانالیق" به معنای " باغ انگور" می باشد. معمولا زمانی که از درختان بهشتی سخن به میان می آید به درخت انگور نیز اشاره می شود.
به نظر اینجانب منظوره از " شجره ی ممنوعه " درخت انگور می باشد که ابرخی انسان ها از آن برای ساختن " شراب" که در ادیان الهی حرام بود ، کرده اند. در اولین بار شراب در حدود هشت هزار سال پیش در آذربایجان ساخته شد. سیاحان آذربایجان را محل رویش درخت انگور دانسته اند.
واژه " جنت " ربط و پیوندی با واژه ی " جنَّ (پنهان شد) ندارد و بسیاری از ریشه یابی ها در زبان عربی نا درست و موهوم است. نگاه کنید به کتاب " واژه های دخیل در قرآن

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

پیامبر اسلام(ص):
"فإذا التبست علیکم الفتن کقطع اللّیل المظلم علیکم بالقرآن فإنّه شافع مشفّع و ماحلّ مصدّق و من جعله أمامه قاده إلی الجنة و من جعله خلفه ساقه إلی النّار و هو الدّلیل یدلّ علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل لیس بالهزل و له ظهرٌ و بطنٌ فظاهره حکم و باطنه علم. ظاهره أنیق و باطنه عمیق؛
هر گاه آشوب ها چون شب تار شما را فرا گرفت، به قرآن رو آورید [و بدان چنگ زنید] زیرا شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است [دربارة‌کسی که بدان عمل کند] و گزارش دهنده ای است از بدی‌ها که گفته اش [دربارة آن کس که بدان عمل نکرده] تصدیق شده است. هر کس آن را پیشوای خود قرار دهد، به بهشت رهبری کند و هر که [از آن پیش افتد] و آن را پشت سر خود قرار دهد، به دوزخش کشاند. قرآن راهنمایی است که به بهترین راه‌ها راهنمایی کند،‌ و کتابی است که در آن تفصیل و بیان تحصیل [=به دست آوردن حقایق] می باشد و جدا کننده [میان حق و باطل] است. شوخی و سرسری نیست. برای آن ظاهر است و باطن، پس ظاهرش حکم و دستور است و باطنش علم و دانش. ظاهرش جلوه و زیبایی دارد و باطنش ژرف و عمیق است".(1)
1- اصول کافی ، ج2، ص 596( کتاب فضل القرآن ) .
منبع:پاسخگو  

rezahossiny کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1677
|
تاریخ عضویت : فروردین 1390 

خیلی خوب بود قران منبع علم و معرفت است

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

ناسا و معجزه شق القمر ...




در روایات اسلامی آمده که کفار مکه از پیامبر اسلام (ص) تقاضا کردند برای صدق دعوی خود ماه را به دو نیم بشکافد و به او قول دادند که اگر چنین نماید به دین اسلام و صدق گفتار او ایمان خواهند آورد… آن شب آسمان صاف و ماه به صورت کامل (بدر) بود، پیامبر (ص) از خداوند خواست تا آنچه را که کفار مکه از او خواسته اند به آنها نشان بدهد تا ایمان بیاورند… خداوند دعای پیامبرش را اجابت کرد… و سپس ماه به دو نیم شکافته شد، نیمی در کوه صفا و نیم دیگر در کوه قیقعان در مقابل آن قرار گرفت.

کفار مکه که در حال مشاهده این واقعه بودند گفتند که محمد (ص) ما را سحر کرده است، سپس گفتند اگر او ما را سحر کرده باشد نمی تواند همه مردم را سحر کند، ابوجهل گفت: “صبر کنید تا یکی از اهل بادیه بیاید و از او سئوال کنیم که آیا انشقاق ماه را دیده است یا نه، اگر تایید کرد ایمان می آوریم و اگر نه معلوم می شود که محمد (ص) چشمان ما را سحر کرده است.”

بالاخره یکی از اهالی بادیه به مکه آمد و این خبر را تصدیق کرد و آنگاه ابو جهل و مشرکان گفتند: “این سحر مستمر است” و آنگاه این آیات مبارک نازل شد … “اقتربت الساعه وانشق القمر …” باری این موضوع پایان یافت و مشرکان ایمان نیاوردند.

در یکی از نشستهای دکتر زغلول النجار در یکی از دانشگاههای انگلیس، وی در خصوص معجزه شق القمر در صدر اسلام به دست پیامبر (ص) به عنوان یکی از معجزات پیامبر (ص) که توسط ناسا به اثبات رسیده است صحبت می کرد. در این میان یکی از حاضران که به اسلام خیلی توجه و اهتمام داشت به نام “داوود موسی بیتکوک ” که در حال حاضر نیز رئیس حزب اسلامی بریتانیاست ماجرای مسلمان شدن خود را اینگونه نقل کرد:

“هنگامی که می خواستم در مورد اسلام تحقیق کنم یکی از دوستانم ترجمه ای از قران کریم به زبان انگلیسی را به من هدیه کرد و من نیز بطور اتفاقی آن را باز کردم و اتفاقا سوره قمر آمد. سپس شروع به خواندن کردم ….و ماه شکافته شد… وقتی به این جمله رسیدم از خود پرسیدم آیا واقعا ماه شکافته شده است؟؟! سپس با ناباوری کتاب را بسته و به کناری گذاشتم و از تحقیق در باره اسلام هم منصرف شدم و دیگر سراغ آن کتاب هم نرفتم.

روزی در مقابل تلویزیون نشسته بودم و طبق معمول شبکه بی بی سی را مشاهده می کردم، برنامه ای بود که در آن مجری با سه نفر از دانشمندان ناسا متخصص در علوم فضایی مصاحبه داشت. موضوع برنامه جنگ ستارگان و صرف میلیاردها دلار در این راه و اعتراض به این موضوع بود. مجری با بیان اینکه صدها میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی رنج می برند، دانشمندان را مورد انتقاد قرار داده بود و آنان هم با بیان مفید بودن این تحقیقات در مجلات کشاورزی و صنعت و غیره از این طرحها دفاع می کردند…

مجری سپس سئوال دیگری را طرح می کند با این مضمون که “شما در یکی از سفرهای خود به ماه حوالی 100 میلیارد دلار هزینه کردید و تنها خواسته اید که پرچم آمریکا را بر روی ماه نصب کنید… آیا این عاقلانه است؟؟!” در جواب این گوینده دانشمند آمریکایی لب به سخن گشوده و می گوید که: “در آن سفر، هدف ما مطالعه ترکیب داخلی ماه بوده که بدانیم چه تشابهاتی با زمین دارد و در این زمینه به موضوع عجیبی برخورد کردیم که عبارت بود از یک کمر بندی از سنگها و صخره های تغییر شکل یافته که سطح کره ماه را به طرف عمق و به طرف سطح دیگر آن پوشانده بود و هنگامی که این اطلاعات را به زمین شناسان منتقل کردیم مایه شگفتی آنان شده و گفتند چنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه ماه در مرحله ای از حیات خود به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره جمع شده باشد و به شکل اول بازگشته باشد و این نوار از صخره های تغییر شکل یافته نتیجه برخورد دو نیمه ماه در لحظه جمع شدن و به هم پیوستن دو نیمه آن می باشد.”

داوود موسی بیتکوک سپس می گوید:

“با شنیدن این مطلب از جای خود پریدم و گفتم این معجزه ای است که در 1400 سال قبل به دست پیامبر اسلام در قلب صحرا اتفاق افتاده و از عجایب روزگار این است که آمریکایی ها باید میلیاردها دلار خرج کنند تا آن را برای مسلمانان اثبات نمایند! بی شک این دین حق و حقیقت است…”

به این ترتیب سوره قمر سبب اسلام آوردن این شخص شد، پس از آنکه عاملی برای دوری او از اسلام شده بود و این خود از دیگر معجزات اسلام است.

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

زیبایی های الفبایی (ظاهری) قرآن مجید




بنام خداوندجان وخرد




با سلام

مقدمه:
برای درک مطالب این مقاله هیچ اطلاعات وپیش زمینه ای غیر ازدانستن حروف الفبا لازم 

نیست(ترجمه وتفسیر لازم ندارد!)

این مطالب را حدود 5-4 سال قبل متوجه شدم و در اینجاجهت استفاده پژوهشگران وعلاقه مندان 

مباحث قرآنی تکرار می کنم به نظر اینجانب که زیباست!

(دقت کنید که در ارائه مطالبی چون این نمی گویم از اعجازقرآن است بلکه در منتهای مراتب می گویم از اعجاب است نه از اعجاز ) 

مطلب

 ؟

به نظر شما چه نکته ی زیبایی در آیه ی 27 قصص نهفته است

(القصص/27

خوب فکر ودقت کنید فعلا نیازی به هیچ گونه ترجمه وتفسیر ندارید بیشتر دقت کنید

خوب حالا دوباره به جمله ی مبارکه ی



نگاه کنید چه نکته ی جالبی می بینید پس دوباره به جمله ی بالا خوب کنید:



بله کاملا درست حدس زدید 

شاید برای شما هم زیبا باشد

پس چند مورد دیگر را هم می آورم و بقیه موارد را به شما دانشمندان محقق واگذار می کنم !





......... واین شاید سرنخی بوده است برای آنان که می اندیشند!

ای دوستان گرامی من پس بیایید کمی تحقیق کنیم بیایید به قول شادروان نظامی گنجوی فرزند خصال خویشتن باشیم 

ودیگران هم از مطالب ما به عنوان منبع اصلی یاد کنند نه اینکه صرفا مطالب دست چندم وتکراری آنها را تکرار کنیم

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 
1) کتاب "فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب" از آثار حاج شیخ میرزا حسین نوری است. این کتاب را مرحوم حاجی در سال 1292)ه. ق( در نجف اشرف تألیف کرد و در سال 1298 در کشور عراق چاپ شد. این کتاب که در مورد تاریخ تدوین قرآن کریم و اخبار مربوط به آن است، 12 دلیل از اصناف اخبار ضعیف و غیر قابل اعتماد برای اثبات تحریف به نقصان، در قرآن کریم اقامه می‌کند. بیشترین اتکال مرحوم حاجی در این کتاب اخباری است که در کتاب "انوار النعمانیه" مرحوم سید نعمت الله جزایری آمده است. سید نعمت الله جزایری از اخباریون معروف جهان تشیع می‌باشد و کتاب "انوار النعمانیه" او حاوی مطالبی عجیب و منحصر به فرد است که معادل آن در دیگر کتب روایی یافت نمی‌شود. نوشته شدن کتاب "فصل الخطاب" سبب اعتراض عمومی جهان تشیع و نوشتن کتب و مقالات فراوانی در رد آن شد، تا منجر به پیشمانی مرحوم محدث نوری شد.

2) مرحوم محدث نوری در اواخر عمر از نوشتن این کتاب به شدت پشیمان شد. علامه آقا بزرگ تهرانی که خود از شاگران حاجی نوری بوده است می‌نویسد: استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می‌گفت: من در نام‌گذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را "فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب" بگذارم، چرا که در آن ثابت می‌کنم قرآن شریف موجود بین دو جلد که در همه عالم منتشر شده است با تمامی سور و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچگونه تغییر یا تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آوری آن تا به امروز در آن واقع نشده است. من در مواضع متعددی از کتاب به جهت جلوگیری از تیرهای سرزنش و ملامت دیگران در تصریح به عقیده خودم اهمال نمودم، بلکه از روی غفلت برخلاف عقیده خود سخن گفتم.[i]

بزرگان جهان تشیع از صدوق تا فیض کاشانی و دیگران به عدم تحریف قرآن از حیث زیادت و نقصان و هر نوع تحریف لفظی تأکید ورزیده‌اند و تنها عده معدودی از اخباریون شیعه و محدثین اهل سنت قائل به تحریف شده‌اند. نظر رسمی جهان شیعه و اهل سنت عدم تحریف قرآن کریم است و تنها کسانی که غرض‌ورزی می‌کنند به اقوالی که برای قاطبه علمای فریقین ضعیف و غیرقابل­قبول است، استناد می‌کنند.

اگر قرار باشد به صرف وجود بعضی از احادیث در باب تحریف قرآن ما تحریف را به تشیع نسبت دهیم، این روایات در کتب اهل سنت، هم به تعداد بیشتری وجود دارد و هم سند آن روایات بر مبنای اهل سنت صحیح تر است و هم متن آن روایات صراحت بیشتری در تحریف دارد.ولی روایات تحریف در کتب شیعه از نظر سند ضعیف­تر و تعداد آنها نیز کم است و از نظر محتوا قابل توجیه هستند. بسیاری از این روایات منظورشان از تحریف قرآن، عمل نکردن مردم به بعضی از دستورات قرآن است، نه اینکه چیزی در قرآن کم و زیاد شده باشد.


 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

باسلام خدمت قاصدک عزیز
در جواب عرض میکنم نه خیر بحر اصفهانی صاحب این نظریه نیست.

تفسیر بحر اصفهانی جامع التأویل لمحکم التنزیل، تفسیرى که از بین رفته و مشتمل بر ۱۴ جلد بوده است.
تفسیر ابومسلم اصفهانى مى توانست سرآمد تفاسیر عالمان معتزلى به شمار آید، ولى از آنجا که به طور کامل و دقیق به دست ما نرسیده، تفسیر زمخشرى (الکشاف) شهرت بیشترى یافته است. بنابراین آنچه مى توان درباره تفسیر ابومسلم دانست، تنها مطالب تفسیرى است که عالمان مختلف در لابه لاى تفاسیر و مصنّفات خویش از وى ثبت کرده اند، و البته در این میان یکى از عالمان معاصر هند به گرد آورى آراء وى همت گمارده و نام آن مجموعه را (ملتقط جامع التأویل لمحکم التنزیل) نهاده است
یکى از آراء ویژه ابومسلم، اعتقاد به واقع نشدن نسخ در قرآن است، نه نسخ مشروط زیرا او معتقد است که نسخ، ازاله و ازبین بردن چیزى است و چیزى زائل مى شود که حقیقتى نداشته باشد و باطل باشد، اما حق پایان ناپذیر است و قرآن حق است، از سراسر وجود آن حق و حقیقت مى تراود و باطل را به آن راهى نیست. اگر فرمانى صادر شود و سپس لغو گردد، معنایش این است که صدور آن فرمان از اول باطل بوده که در نتیجه به اصطلاح نسخ گردیده است. ابومسلم مى گوید، مگر نه این است که خداوند متعال فرموده است (لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه)، پس با این برهان دانسته مى شود که نسخ به قرآن راهى ندارد. در زمینه آیه (ما ننسخ من آیه أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) که بیشتر مفسران از آن وقوع نسخ در برخى آیات قرآن را و یا دست کم امکان وقوع آن را فهمیده اند، ابومسلم تفسیر دیگرى دارد و مى گوید معناى این آیه یکى از این چند وجه مى تواند باشد: ۱. مراد از نسخ در آیه شریفه نسخ آیین هاى گذشته و آیات تورات و انجیل است و نظر به وقوع نسخ در قرآن ندارد. ۲. احتمال دارد مراد از (ما ننسخ) در آیه شریفه ابطال چیزى نباشد، بلکه مراد نسخه بردارى و استنساخ باشد، یعنى استنساخ کتاب از لوح محفوظ و انتقال آن به سایر کتاب هاى آسمانى. ۳. مراد از (ما ننسخ) نه آن است که نسخ واقع شده و آیه شریفه از آن خبر مى دهد، بلکه مراد آن است که بر فرض آن که نسخ صورت گیرد، آیه ناسخ بهتر از منسوخ خواهد بود.(
۲۸. فخررازى، مفاتیح الغیب، ۳/۲۹۲.)