راسخون

دانستني هاي قرآني

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

لطایف قرآنی *´`*










مردی به دیدار كسی رفت. تمام روز را در خانە او ماند تا جایی كه صاحبخانه را از حضور خود ناراحت كرد. چون شب شد و هوا رو به تاریكی نهاد، صاحبخانه چراغی نیاورد.


میهمان پرسید: چراغ كجاست تا روشن كنیم؟


صاحبخانه گفت:خداوند می فرماید: ﴿…واذا أظلم علیهم قاموا﴾؛ چون شب جامه تیرگی را بر آنها پوشانید، از جا حركت كردند. (سورە بقره،آیە20)


پس از این سخن میهمان خجالت زده از خانه بیرون رفت.
 

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

 
 

از مجموع اين روايات به خوبى استفاده مى شود، متكلفان كسانى هستند كه از جاده حق و عدالت و راستى و درستى قدم بيرون نهاده، واقعيت ها را ناديده مى گيرند، به پندارها روى مى آورند، از امورى كه آگاهى ندارند، خبر مى دهند، و در امورى كه نمى دانند دخالت مى كنند، ظاهر و باطنشان دوتاست، و حضور و غيابشان متضاد است، خود را به رنج و زحمت مى افكنند، و نتيجه اى جز سرشكستگى و بدبختى به دست نمى آورند،وپرهيزگاران و صالحان از اين «صفت» به كلى پاك ومنزهند.(1) 


معنى ديگر «تكلّف»- كه ابن مسعود اينچنين گفته است و بسيارى از مفسرين ديگر هم اينچنين گفته اند- «قول به غير علم» است؛ يعنى غير از پيغمبر و امام، هر كس ديگر را شما در دنيا پيدا كنيد و بخواهيد همه مسائل را از او سؤال كنيد قهراً نمى داند. گفت: «همه چيز را همگان دانند». چه كسى مى تواند ادعا كند كه هرچه مى توانيد از مسائل دينى (دايره اش را محدود مى كنم) از من بپرسيد تا جواب همه را به شما بدهم؟ بله، پيغمبر مى تواند ادعا كند، على مى تواند بگويد: «» ، غير على هر كه مى خواهد باشد، توقع از او بيجاست. پس من بايد حد خودم را بشناسم. من فلان مسائل از مسائل دينى را ممكن است بدانم. خوب، آنچه را كه مى دانم همان را به مردم ابلاغ كنم. چيزى را كه نمى دانم، از من مى پرسند، باز مى خواهم به زور آن را بگويم. خوب، چيزى را كه نمى دانى چگونه مى توانى به ديگران بفهمانى؟! ابن مسعود گفت: «قُلْ ما تَعْلَمُ، وَ لا تَقُلْ ما لا تَعْلَمُ» آنچه را كه مى دانى بگو و آنچه را كه نمى دانى نگو. آنچه را كه نمى دانى، اگر از تو بپرسند، با كمال صراحتْ مردانه بگو نمى دانم. بعد اين آيه را خواند:
 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

می توانید روی فایل پی دی اف راست کلیک کرده و آن را روی سیستم خود سیو کنید یا ابتدا آن را با آکروبات ریدر باز کرده و سپس سیو نمایید

Angels - DV - 401.pdf

Angels - DV - 402.pdf

Angels - DV - 403.pdf

Angels - DV - 404.pdf

Angels - DV - 405.pdf

Angels - DV - 406.pdf

Angels - DV - 407.pdf

Angels - DV - 408.pdf

Angels - DV - 409.pdf

Angels - DV - 410.pdf  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

تفسير كوتاهي از آية : 
آيات زيادي به همين تعبير در قرآن شريف آمده است. مراد از «ايّام» در آيات شريفه،‌ دوره‌ها و مرحله‌ها است. زيرا روز به معناي متعارف آن، پس از خلقت زمين قابل فرض است. از رسول اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت شده است كه فرمود: «خداوند پنجاه هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين، مقررات مخلوقات را تعيين كرد».(1)
در تفسير نمونه آمده است: «في ستةِ ايّام» يعني شش دوره و اين مطابق با علم روز نيز است. علم امروز مي‌گويد: ميلياردها سال طول ‌كشيد تا زمين و آسمان به وضع كنوني درآمد.(2) ممكن است شش دوره، ميلياردها سال طول كشيده باشد و اين معنا همگام و هماهنگ با علوم روز است.
تفسير كوتاهي از آيه 
تعبير «كُن فيكون» در آيات متعدد قرآن شريف آمده است. اين جمله از ارادة‌ تكويني خداوند و حاكميت او در امر خلقت سخن مي‌گويد. منظور از اين جمله، اين نيست كه خداوند يك لفظي به معناي «موجود باش» صادر مي‌كند، بلكه منظور اين است، هنگامي كه اراده خداوند به وجود چيزي تعلّق مي‌گيرد، خواه آن چيز بزرگ باشد و يا كوچك، پيچيده باشد يا ساده، به اندازة اتم باشد يا به اندازه مجموع زمين و آسمان‌ها، بدون نياز به هيچ علّت ديگري تحقق مي‌يابد. يعني هر طور اراده كند،‌همان‌طور موجود مي‌شود. به عنوان مثال اگر اراده كند: آسمان‌ها و زمين را شش دوره به وجود آيند، مسلّماً بي‌كم و كاست در همين مدت موجود خواهند شد،‌و اگر خداوند اراده كند در يك لحظه تمام هستي موجود شوند، همه هستي در يك لحظه موجود خواهند شد. و اين تابع آن است كه خداوند چگونه اراده كند و چگونه مصلحت بداند،‌يا به عنوان مثال هنگامي كه خداوند اراده كند جنيني در شكم مادر درست نه ماه و نه روز دوران تكامل را طي كند، بدون يك لحظه كم و زياد انجام مي‌گيرد، و اگر اراده كند اين دوران تكاملي كمتر از يك هزارم ثانيه صورت گيرد، مسلّماً همان‌گونه خواهد شد. چه اين كه ارادة او علت تام براي آفرينش است، و ميان علت تام و وجود معلول هيچ‌گونه فاصله‌اي نمي‌تواند باشد.(3)
خلاصه و نتيجه: همان طوري كه بيان شد «كُن فيكون» به ارادة تكويني خداوند تعلق مي‌گيرد و اگر خداوند اراده مي‌كرد زمين و آسمانها و جهان هستي با يك چشم به هم زدن خلق شوند، خلق مي‌شدند و اگر اراده مي‌كرد كه زمين و آسمان‌ها و جهان هستي در شش دوره خلق شوند ـ كه چنين هم اراده كرده ـ در شش دوره خلق شدند. و اين بنابر حكمتي بوده است كه حكمت الهي اقتضاء مي‌كند كه سلسله علل در آفرينش رعايت شود و آفرينش جهان هستي تدريجي و گام به گام باشد.

پاورقی:
1. تفسير راهنما، قم، مركز انتشارات و دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1378، ج 8، ص 23.
2. تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ هفدهم، ‌1374، ج 6، ‌ص 200.
3. همان، ‌ج 1، ص 419.  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

؟
پاسخ: درباره ی « » که در قرآن هم به آن اشاره شده دانشمند اسلامی و مفسّران چند تفسیر ذکر کرده اند:
1- منظور از عدد هفت در اینجا کثیر است؛ یعنی، آسمانهای متعدّد، یعنی کرات فراوانی آفریده است، و بسیار می شود که در زبان عربی و فارسی یا زبانهای دیگر، اعدادی را به عنوان تکثیر ذکر می کنند، یعنی عدد را 
می گویند و منظور از آن خصوص مقدار معیّنی نیست، بلکه مقصود از آن بیان زیادی یک موضوع است. 
مثلاً: بسیاری می شود که در فارسی می گوییم پنجاه مرتبه این سخن را به تو گفتم، یا ده مرتبه کردم؛ در حالی که نظر خاصّی روی عدد پنجاه و ده نیست، بلکه منظور این است که بسیار آن مطلب را گفته ایم یا از طرف خود مطالبه نموده ایم. قرآن درباره کلمات خدا- معلومات خدا- چنین می فرماید: «وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌحَكِيمٌ﴿۲۷﴾واگرهمه ی درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکّب گردد و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام می شود ولی کلمات خدا پایان نمی گیرد.[1] بدیهی است عدد هفت در اینجا به منظور بیان کثرت و تعدّد است، و الّا می دانیم اگر ده یا صد دریا هم به آن اضافه شود معلومات بی پایان خداوند را نمی توانند بنویسند. 
زیرا اساساً خدا از هر جهت لایتناهی است. همچنین اعداد دیگری مانند سبعین (  ) یا مانند آن در قرآن یا سایر کلمات عرب و زبانهای دیگر به منظور تکثیر به کار برده می شود و چنین اعدادی مفهوم عدد خاصّی را نمی رساند، بلکه منظور اشاره به زیادی یک چیز است.
 
- منظوراز آسمانهای هفت گانه، سیّاراتی بود که در موقع نزول قرآن برای مردم آن روز معلوم بوده،یا سیّاراتی است که اکنون با چشم عادی و غیر مسلّح برای عموم قابل رؤیت است.

 - منظورازآسمانهای هفتگانه همان طبقات مختلف هوا وگازهای گوناگونی است که زمین رااحاطه کرده است.
 
- اما به عقیده بعضی از دانشمندان بزرگ، کواکب و ستارگان و کهکشانهایی که دیده می شود همه جزء آسمان اوّلند و در ماورای آن شش جهان بزرگ دیگر هست.
منظور قرآن از آسمانهای هفتگانه مجموع عوالم هفتگانه است که در جهان هستی وجود دارد، گرچه علم و دانش امروز انسان فقط پرده از روی یکی از آنها برداشته ولی هیچ مانعی ندارد که در آینده در اثر تکمیل علم انسان عوالم ششگانه ی عظیم دیگری در پشت این جهان محسوس امروز کشف گردد. طرفداران این عقیده به این آیه ی استشهاد نموده اند: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ ﴿۶﴾ما آسمان نزدیک (  ) را با ستارگان آراستیم،[2] از این آیه استفاده می شود که ستارگان همه درآسمان اوّلند( باید توجه داشت که کلمه ی«  » در لغت عرب به معنی پایین و نزدیک است). به هر حال، ذکر این نکته لازم به نظر می رسد: از آیات و روایاتی که عدد آسمانها را هفت معرفی کرده به هیچ وجه تأیید نظریّه ی هیئت بطلمیوس که آسمانها را به صورت افلاکی مانند طبقات پوست پیاز معرفی می کرد، استفاده نمی شود، ( زیرا مطابق هیئت بطلمیوس عدد افلاک و آسمانها نُه می باشد ).
اما راجع به زمینهای هفتگانه که در قرآن بطور اشاره و در بعضی احادیث با صراحت ذکر شده است و یا این که اشاره به طبقات مختلف زمین است، یا این که منظور از زمین های هفتگانه، سیّارات عطارد، زهره، زحل، زمین، مریخ، مشتری و ماه می باشد؛ یعنی همان کرات منظومه ی شمسی هستند ولی آنها باچشم عادی قابل رؤیت نیستند. و بنابر این تفسیر، منظور از آسمانهای هفت گانه، همان فضایی است که در بالای هر یک از این کرات هفتگانه قرار دارد.
 
: خود این کرات هفتگانه، زمین محسوب می شود و «  » یا فضای اطرافشان، آسمان آنهاست باید توجه داشت که « » در لغت عرب به معنی هر چیزی است که در طرف بالا قرار دارد.
این بود خلاصه ی تفسیرهای مختلفی که دانشمندان و مفسّران ما درباره ی آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه گفته اند، البته توضیح درباره قرائنی که هر یک از این نظریات را تأیید می کند، مخصوصاً تفسیر اخیر که از همه نزدیکتر به نظر می رسد و ذکر شواهد آن نیازمند به شرح بیشتری است.[3]

موفق باشید.  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

اختلاف شب قدر در مکان های مختلف




با توجه به اینکه شب قدر فقط یک شب است اختلاف شب قدر در ایران با عربستان چگونه توجیه میشود ؟
این كه اگر شب قدر مثلا امشب است پس آن جای كره زمین كه الآن روز است یا اصلا شش ماه روز است شب قدرش چه می شود؟ یا اگر شب قدر ما امشب است او كه ماه رمضان را یك روز یا دو روز زودتر شروع كرده شب قدرش آیا متفاوت است و...؟ سؤال قدیمی و ریشه داری است.
جوابهای مختلفی بر این مسئله داده شده است؛ مثل این كه هنگام قدر شبانه روز قدر است، و به همین سبب بالاخره همه مردم عالم در زمانی مشترک از فیض آن بهره مندند.
اما پاسخی که به نظر ما درست تر است، این است که ما از حقائق تکوین عالم و ارتباط عالم ماده با عالم ملکوت بی خبریم؛ وقتی سخن از نزول ملئکه ای است که زمان و مکان ندارند، چه اشکالی دارد که این نزول، ولو واحد باشد، از نظر ما ـ یعنی در عالم ماده ـ در زمانهای متعدد واقع شود؟! احتمال این امر در ذهن ما کافی است که ما با ایمان دینی خود به دلیل شرعی در مسئله تعیین شب قدر اکتفا کنیم؛ ولو تحلیل دقیق و ملموسی هم از آن نداشته باشیم.
با این وجود بعضی از فلاسفه و حکمای اسلامی همین حقیقت را با کمک دانش فلسفه تحلیل کرده اند. این تحلیل لااقل آن احتمال را برای ما قابل تصویر می کند.
حاصل این تقریر آن است که همه وجودات عالم حقیقت اصلیشان در عالم عقل، یکی بیشتر نیست، و موجودات عالم طبیعت با همه تنوعی که دارند جلواتی از اویند. شب قدر هم وجودی در عالم عقلی دارد که یکی بیشتر نیست و جلوات آن در عالم طبیعت متعدد است. پس این که شب قدر یکی است مربوط به وجود عقلی آن است، و تفاوت شب قدر مناطق مختلف عالم به وجود طبیعی آن مربوط است. نزول ملائکه نیز در حقیقت در عالم عقلی بر آن شب قدر واحد است، و در این عالم در شبهای مختلف تجلی می یابد.
حكیم الهی حضرت آیت الله رفیعی قزوینی در كتاب "غوصی در بحر معرفت"، رساله ششم تحت عنوان "در بیان شب قدر و كیفیت اختلاف آن به حسب اختلاف آفاق" همین مطلب را به زبان دقیق فلسفی آورده است. ما از آوردن کلمات ایشان خودداری می کنیم. هر کس مایل به تعقیب مطلب است می تواند به کتاب "غوصی در بحر معرفت"، رساله 6، ص131 ـ 137، نوشته آیت الله رفیعی قزوینی مراجعه کند. این کتاب توسط انتشارات اسلام به چاپ رسیده است.
همه اینها در صورتی است که در تعیین اول ماه قمری اتحاد افق در اعتبار رؤیت هلال شرط باشد. بعضی فقهاء مثل آیت الله خوئی، آیت الله شهید صدر، آیت الله میرزا جواد تبریزی، و بعضی دیگر قائل به اتحاد افق در رؤیت هلال نیستند؛ یعنی اگر در منطقه ای رؤیت هلال بشود، در همه مناطق زمین که لااقل شب مشترک دارند، اول ماه را ثابت می دانند. 

منبع:تبیان

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 
عشق ورزی به پدر و مادر از دیدگاه قرآن کریم



« وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا﴿۲۳﴾ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ﴿۲۴﴾
( و پروردگارت مقرر داشت که جزء او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان (اُف) مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو. و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.[1]
در احادیث، در مورد نیکی به پدر و مادر بسیار سفارش شده واز آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است.
پاداش نگاه رحمت به پدر و مادر، حج مقبول است، رضایت آن دو رضایت الهی و خشم آنان خشم خداست احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.
در احادیث آمده است: حتی اگر تو را زدند، تو (اُف) نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان مشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.[2]
مردی مادرش را به دوش گرفته طواف می داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ 
فرمود: حتی حق یکی از ناله های زمان زایمان را ادا نکردی.[3] 
از پیامبر اکرم(ص) سوال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهی هایشان و احترام به دوستانشان[4]
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک می کردم، اما امروز او پولدار شده و به من کمک نمی کند. رسول خدا(ص) گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «  » تو و دارایی ات از آن پدرت هستید.[5]
احترام به پدر و مادر، از صفات انبیاست. چنانکه در مورد حضرت عیسی(ع)، توصیف «  »[6]
و در مورد حضرت یحیی(ع)، (  )[7] آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعی نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) پدر امت به 

حساب آمده اند. (  )[8] همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است. « »[9] 
اگر پدر و مادر توجه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزه ی دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده می شود.
«  » بنابراین می توان از این آیه نتیجه گرفت:
- خدمت گذاری و احسان به پدرو مادر، ازاوصاف موحّدواقعی است.«  »
- فرمان نیکی به پدر و مادر مانند فرمان توحید، قطعی و نسخ نشدنی است. ( قضی )
- احسان به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلی و وظیفه ی انسانی است، هم واجب شرعی. «  »
- نسل نو باید در سایه ی ایمان، با نسل گذشته، پیوند محکم داشته باشند.
- در احسان به والدین، مسلمان بودن آنها شرط نیست. (  )
- در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست.
- نیکی به پدر و مادر را بی واسطه و به دست خود انجام دهیم.
- احسان، بالاتر از انفاق است و شامل محبت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشکر، مراقبت و امثال اینها می شود.
- احسان به والدین، حد و مرز ندارد. (  ) نه مثل فقیر، که تا سیر شود، و جهاد که تا رفع ستمگری باشد و روزه که تا افطار باشد. 
- سفارش قرآن به نیکی کرده، متوجه فرزندان است، به والدین زیرا والدین نیازی به سفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان می کنند.
- هر چه نیاز جسمی و روحی والدین بیشتر باشد، احسان به آنان ضرروی تر است. « »
- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگه داریم. ( عندک )
- هم احسان لازم است، هم سخن زیبا و خوب «  » بعد از احسان، گفتار کریمانه مهم ترین شیوه ی برخورد با والدین است.
- در نیکی کردن به پدر و مادر و قول کریمانه، شرط مقابله است. یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه بر خورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو. «  »
- فرزند در هر موقعیتی که هست، باید متواضع باشد و کمالات خود را به رخ والدین نکشد. «  » 
- تواضع در برابر پدر و مادر، باید از روی مهر و محبت باشد، نه ظاهری و ساختگی، یا برای گرفتن اموال آنان «  »
- فرزند باید نسبت به پدر و مادر، هم متواضع باشد، هم برایشان از خداوند رحمت بخواهد. «  »
- دعای فرزند در حق پدر و مادر مستجاب است، و گرنه خداوند دستور به دعا نمی داد.
- دعا به پدر و مادر، فرمان خدا و نشانه ی شکرگزاری از آنان است «  »
- رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است. «  » گویا خداوند به فرزند می گوید: تو رحمت خود را دریغ مدار، و از خدا نیز استمداد کن که ادای حق آنان از عهده ی تو خارج است.
- گذشته ی خود، تلخی ها و مشکلات دوران کودکی و خردسالی را که بر والدین تحمیل شده است از یاد نبرد. « » 
- پدر و مادر باید بر اساس محبّت فرزندان را تربیت کند. «  ».
- انسان باید از مربیان خود تشکر و قدر دانی کند.[10]
موفق باشید
-----------------------------------------
1- اسراء، 23-24

2- تفسیر نور الثقلین

3- تفسیر نمونه

4- تفسیر مجمع البیان

5- تفسیر فرقان

6- مریم/39

7- مریم/14

8- بحارالانوار، ج16، ص95

9- حج/78

10- دقایقی با قرآن، محسن قرائتی، ص115-119


 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

 احترام به همسایه از دیدگاه قرآن




احترام به همسایه و رعایت حقوق وی از جمله دستورات قرآن است. خداوند می فرماید: « وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ »[1]
(  )
رسول گرامی اسلام به منظور سالم سازی و ایجاد روحیه ی اعتماد و اطمینان به همدیگر و همچنین تقویت وحدت و أنس و الفت در جامعه اسلامی درباره ی حدود همسایگی و رعایت حقوق آنان می فرماید: «  »[2]
در این میان گاهی افرادی پیدا می شوند که نه تنها به همسایگان خود نیکی نمی کنند بلکه آنان را می آزارند.
()
سمرة بن جندب هر چند در زمان پیامبر اسلام(ع) به ظاهر مسلمان شده بود ولی صفات ناپسندی همچون خود خواهی و تکبر از وجودش زائل نشده بود او درخت خرمائی در خانه یک مرد انصاری داشت و به طوری که هرگاه سمره می خواست از نخله ی خود سرکشی کند، ناگزیر بود از خانه مرد انصاری بگذرد سمره وقت و بی وقت می آمد و بدون اطلاع و کسب اجازه از صاحب خانه وارد خانه او می شد و به سراغ درخت خود می رفت از این رو وسیله مزاحمت اهل خانه را فراهم می آورد.
روزی مرد انصاری او را ملاقات کرد و به وی گفت: ای سمره! تو پیوسته ما را ناراحت ساخته، و با رفت و آمد های خود آسایش را از ما سلب کرده ای! درست است که نخله ای در جلو خانه ما داری، اما چون راه عبور تو از خانه ماست، هرگاه خواستی به طرف درخت بر وی ورود خود را اعلام کن و از ما اجازه بگیر، تا خانواده من مواظب خود باشد و ناراحت نگردد! ولی سمره که مردی لجوج و تیره دل بود و از پذیرفتن تقاضای مشروع مرد انصاری سرباز زد و گفت: نه! من برای سرکشی به نخله ام می روم و اجازه لازم نیست.
مرد انصاری احساس کرد سمره بنا دارد همچنان مزاحم او باشد به ناچار به حضور رسول اکرم آمد و آنچه میان او و سمره گذشته بود شرح داد و رسماً از وی شکایت نمود. پیغمبر(ص) هم سمره را احضار کرده و به او فرمود: تو بدون اجازه وارد خانه همسایه ات می شوی و موجبات ناراحتی او و خانواده اش را فراهم می سازی. ای سمره! از این پس هرگاه خواستی وارد خانه آن ها شوی و به طرف درخت خود بروی از آن ها 
اجازه بگیر.
او گفت: یعنی چه! برای رفتن به طرف درخت خود باید اجازه بگیرم؟!
چون پیغمبر(ص) از پاسخ او فهمید که سمره دست از مزاحمت بر نمی دارد، درخت او را قیمت نموده و به وی پیشنهاد کرد که آن را در مقابل فلان مبلغ به آن حضرت بفروشد، و آن شخص مسلمان از این گرفتاری آسوده شود، ولی هر چه پیغمبر بر مبلغ افزودند سمره حاضر نبود بفروشد. پیغمبر(ص) فرمود: به خاطر آسایش این مرد با ایمان، آن را با یک نخله که من در فلان مکان دارم عوض کن. گفت: نمی کنم فرمود: با دو درخت عوض کن.
گفت: نمی کنم فرمود: سه درخت می دهم و بالاخره هر نوبت حضرت یک درخت اضافه کرد تا به ده درخت رسید، ولی سمره گفت: قبول ندارم پیغمبر(ص) فرمود: اگر در آن باغ قبول نداری، آن را در مقابل ده نخله در فلان محله به من واگذار کن تا این قضیه فیصله یابد. سمره این را هم نپذیرفت. پیغمبر فرمود: من ضمانت می کنم که اگر در این دنیا برای رضایت خداوند از آن صرف نظر کن، در سرای دیگر خداوند پاداش بهتری به تو عطا می فرماید. ولی سمره با نهایت فرومایگی گفت: من چنین پاداشی نمی خواهم! در این جا پیغمبر(ص) از خود سری و سماجت سمره که به هیچ وجه حاضر نبود راه حلی را برای شکایت مرد انصاری و آسایش خانواده او بپذیرد بر آشفت و فرمود: ای سمره! تو شخص مردم آزاری هستی!
سپس مرد انصاری را مخاطب ساخت و فرمود: برو و درخت او را از ریشه بیرون بیاور و جلویش بینداز، زیرا اسلام هرگونه ضرر و زیان به مردم با ایمان را ممنوع ساخته است.
خود مرد انصاری درخت را از ریشه کند، پیغمبر به سمره فرمود: اکنون برو و هرجا که خواستی آن را غرس کن.[3] [4] 






1- نساء/36

2- وسائل الشیعة، ج11، ص77

3- الکافی، ج5، ص 292 

4- آموزه های وحی در قصه های تربیتی، ص20

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

دربارة این كه آیا دربارة حوادث شب اوّل قبر آیات و روایات داریم یا خیر توجّه به نكات زیر ضروری است‌. 

1. از نگاه قرآن كریم‌، انسان پس از مرگ وارد عالم برزخ می‌شود: "وَ مِن وَرَآئهِم بَرْزَخ‌ٌ إِلَی‌َ یَوْم‌ِ یُبْعَثُون‌;(مؤمنون‌،100) 

فرا روی آنان ]پس از مرگ‌[، تا روز قیامت‌، برزخ وجود دارد."

از این رو منظور از قبر، همین عالم است‌. انسان در این عالم‌، صورت مثالی دارد; یعنی مجرّد محض نیست‌; بلكه از جهت شكل و قیافه‌، شبیه صورت دنیایی است اما سایر خصوصیات جسمانی را ندارد. 

2. روایاتی كه به عذاب قبر اشاره دارند; به طور عمده آن را به اعمال انسان مرتبط می‌دانند. نمونه‌یی از آن‌ها به قرار زیر است‌: 

امام باقر(ع) می‌فرماید: قرائت سوره ملك ]به طور مستمر[ از رو به رو شدن انسان با عذاب قبر جلوگیری می‌كند.(اصول كافی‌، ثقة الاسلام كلینی‌، ج 2، ص 633، چ بیروت‌.) 

از این دست روایات‌، فراوان‌اند و قدر مشترك آن‌ها این است كه اعمال خیر انسان در عالم قبر در جلوی او نمودار می‌گردد همان گونه كه اعمال بد او چنین می‌شود. با الهام از این جهت‌گیری روایات‌، باید در صدد اصلاح اعمال خود باشیم تا شب اوّل قبر در ردیف نجات یافتگان قرار گیریم‌. 

برخی از انسان‌ها پس از مرگ‌، فشار قبر ندارند و برخی دارند.

از بعضی روایات استفاده می‌شود كه زمین‌، مشتاق مؤمنانی است كه در حال حیات بر روی زمین مرتكب معصیت خداوند نشده و پروردگار خویش را از خود راضی كرده‌اند. فشار قبر متوجه چنین كسانی نخواهد بود.
(بحارالانوار، مرحوم مجلسی‌، ج 6، ص 222، داراحیأ، بیروت‌.) 

شهدأ نیز با اولین قطره خونی كه از آنان ریخته می‌شود، تمام گناهانشان پاك می‌گردد. از این رو فشار قبر متوجه آنان نیست‌.

البته به گواهی روایات‌، عدّة كمی از مؤمنان هستند كه از فشار قبر رهایی می‌یابند; همان گونه كه در روایتی از امام صادق‌بدان اشاره گردیده است‌.(همان‌، ص 261.) 

ج‌. با توجه به آنچه در پاسخ به سئوال الف‌، مطرح گردید، منظور از قبر، عالم مثالی‌ِ برزخ است‌. 

و روشن است‌، عالم غیرمادی برزخ‌، ویژگی‌های عالم ماده از قبیل شب و روز كه نتیجة زمان و حركت است‌، را برنمی‌تابد. البته مطابق منابع فقهی ما، اولین شب پس از مردن میّت‌، مستحب است آدابی را دربارة او به عمل آورند; از جمله نماز وحشت و... بنابراین‌، منظور از شب اوّل قبر، شب‌ِ همین دنیاست‌. 

منتهی اولین شبی كه روح میّت به عالم برزخ منتقل گردیده است‌. نه شب‌ِ مربوط به عالم برزخ‌.  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

سلام 
اول اینکه فرار جن از بسم الله است نه بسم الله الرحمن الرحیم چون قرآن می فرماید بعضی از جنها می آمدند و قرائت قرآن پیامبر ص را گوش می کردند ( سوره جن ) و از آنجا که بسم الله الرحمن الرحیم جزئی از قرآن است مشتمل بر قرائت آن هم می شود . دلیل دیگر اینکه : قرآن کریم هم می فرماید : فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم 
ازاین آیه برداشت می شود که استعاذه به الله است نه الله رحمن رحیم و این خود از اشارات زیبای قرآنی است . 
از رجیم هم این اشاره قابل برداشت است که استعاذه به الله موجب رجم و طرد شیطان می شود . 
پس باید گفت جن با بسم الله مشکل دارد نه بسم الله الرحمن الرحیم . و این می تواند به دلیل حذف صفات الرحمن و الرحیم باشد . با حذف این دو صفت که از صفات جمالیه الهی است خدای تبارک و تعالی به همه اسماء و صفاتش ( جلالیه و جمالیه ) مد نظر قرار می گیرد . به عبارت دیگر بسم الله الرحمن الرحیم آغوش باز است اما بسم الله بدون رحمن و رحیم موجب تلقین معنای منع و دفع است . 
اخیرا فیلم مستندی از تحقیق یک دانشمند ژاپنی در مورد تاثیر گذاری کلمات بر تشکیل بلورهای آب منتشر شده بود که اگر صحیح باشد می تواند فی الجمله تاثیر گذاری کلمات را بر موجودات ثابت کند . یعنی کبرای کلی قضیه : تاثیر گذاری کلمات بر موجودات را می توان از آن استفاده کرد .   

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

قصص قران




در قرآن کریم از راههای متعددی برای هدایت بشر استفاده گردیده که داستانهای قرآنی یکی از آن روشهاست، زیرا همچنانکه می‌دانیم داستان سرایی از زمانهای بسیار قدیم در میان انسانها رایج بوده و انسانها با علاقه تمام و کمال، عاشق شنیدن داستان بوده‌اند، بر این اساس است که می‌بینیم نه تنها قصه‌های واقعی بلکه بازار داستان پردازان خیالی نیز رونق یافته که آثار و رمانهای فراوان در ویترین کتاب فروشیها خود دلیل محکم این مدعای ماست و باز برای ما روشن است که مشتریان قصه فقط یک گروه سنی خاصی نمی‌باشد، بلکه همه افراد جامعه از پدرپزرگها و مادربزرگها گرفته، تا پدرها و مادرها و بچه‌ها و جوانانها همه را در بر دارد زیرا همچنانکه می‌دانیم فایده داستان فقط پر کردن وقت و سرگرمی نبوده بلکه دارای مزیتهایی است 

 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 


ادریس کیست؟
بنابر نقل بسیاری از مفسران،ادریس جد پدری نوح است.نام او در تورات «اخنوخ» و در «عربی» ادریس می باشد و برخی آن را از ماده درس می‌دانند؛زیرا ادریس کسی بود
که با قلم خط نوشت و نویسندگی کرد.او افزون بر مقام نبوت،به علم نجوم و حساب و هیئت احاطه داشت و نخستین کسی بود که طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت.نامش،دو بار در قرآن،آن هم با اشاره‌های کوتاه آمده است:(در سوره مریم ایات ۵۸ و ۵۷ و ۵۶ و در سوره انبیاء ایه ۸۶ و ۸۵ آمده است)
ادریس در قرآن
سوره مریم ایات ۵۸ و ۵۷ و ۵۶
و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا؛در کتاب آسمانیت (قرآن) از ادریس یاد کن که او صدیق و پیامبر بود.
صدیق به معنی شخص بسیار راستگو و تصدیق کننده ایات خداوند و تسلیم در برابر حق و حقیقت است.
و رفعناه مکانا علیا؛ما او را به مقام بلندی رساندیم.
اولئک الذین انعم الله علیهم من النبیین؛آنها پیامبرانی بودند که خداوند آنان را مشمول نعمت خود قرار داد.
من ذریه آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریه ابراهیم و اسرائیل؛که بعضی از فرزندان آدم بودند و بعضی از فرزندان کسانی که با نوح در کشتی سوار کردیم و بعضی از دودمان ابراهیم و اسرائیل.(تفسیر نمونه و قرآن ج۱۳ از ص۹۷ تا ص ۱۰۰ و از ص ۴۸۲ و ص۴۸۳)
همه پیامبران از فرزندان آدم بودند،ولی با توجه به نزدیکی آنها به یکی از پیامبران بزرگ،از آنها به عنوان ذریه ابراهیم و اسرائیل یاد شده است،به این ترتیب،منظور از فرزندان آدم در این ایه،حضرت ادریس است که بنابر مشهور،جد نوح پیامبر(ص) بود و منظور از فرزندان کسانی که با نوح بر کشتی سوار شدند،حضرت ابراهیم(ع) است؛زیرا ابراهیم از فرزندان سام (فرزند نوح) بوده و منظور از فرزندان ابراهیم، اسحاق و اسماعیل و یعقوب است و منظور از فرزندان اسرائیل،موسی و هارون و زکریا و یحیی و عیسی می‌باشد.

و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلی علیهم ایات الرحمن خروا سجدا و بکیا؛در میان کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم،افرادی هستند که وقتی ایات خداوند رحمان برآنها خوانده شود،به خاک می افتند و سجده می کنند و سیلاب اشکشان سرازیر می‌شود.
سوره انبیاء ایات ۸۶ و ۸۵ و اسماعیل و ادریس و ذاالکفل کل من الصابرین؛اسماعیل و ادریس و ذوالکفل که همه آنها از صابران و شکیبایان بودند و هر یک از این پیامبران،در طول عمر خود، در برابر دشمنان و یا مشکلات طاقت فرسای زندگی شکیبایی و پایداری نشان دادند و هرگز در برابر گرفتاری‌ها زانو نزدند و هر یک الگویی از پایمردی بودند.

سپس قرآن،بزرگترین بخشش الهی را،در برابر،شکیبایی و پایداری‌شان چنین بیان می‌کند:ما آنها را در رحمت خود داخل کردیم؛چرا که از صالحان بودند.و ادخلناهم فی رحمتنا انهم من الصالحین جالب اینکه نمی‌گوید ما رحمت خود را به آنها بخشیدیم،بلکه می‌گوید:آنها را در رحمت خود داخل کردیم.گویی با تمام جسم و جانشان در رحمت الهی غرق شدند.(تفسیر نمونه ج۱۳)
 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

فلسفه خواندن سوره حمد و توحید برای مردگان چیست‌؟




 

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

فرزندان ادریس 
ادریس پیامبر فرزندان متعددی داشته که فقط نام «متوشلخ » و«ناخورا» و «حرقاسیل » در کتابها ذکر شده است. 
زبان ادریس 
ابن عباس می گوید: پنج تن از پیامبران به زبان سریانی(یونانی)سخن می گفتند: 
1- آدم(ع) 
2- شیث(ع) 
3- ادریس(ع) 
4- نوح(ع 
5- ابراهیم(ع) 
ادریس چندمین پیامبر است؟ 
مشهور این است که حضرت ادریس(ع)سومین پیامبر است و پس از آدم و شیث(ع)بدین مقام برگزیده شد. 
گروهی وی را دومین پیامبر می دانند و دسته ای نیز نوح راپیامبر دوم شمرده اندو ادریس را یکی از انبیاء بنی اسرائیل می دانند. ابن کثیر در پاسخ این گروه می گوید: این سخن گمانی بیش نیست. 
گروهی نیز ادریس را یکی از علمای بنی اسرائیل دانسته اند. این سخن به وسیله بعضی از مفسیران رد شده است. 
آیا الیاس همان ادریس است؟ 
ابن مسعود و ابن عباس چنان نقل کرده اند که الیاس همان ادریس است. البته این سخن صحیح نیست; زیرا طبق کتب تاریخی الیاس ازفرزندان نوح(ع)و ادریس جد پدر نوح است و این دو قابل جمع نمی نماید. 
سیمای پیامبر اسلام(ص)و علی(ع)در مصحف ادریس 
در صحف ادریس پیامبر چنین آمده است: «هنگامی که خداوندابلیس را تا روز موعود مهلت داد، به او فرمود: برای آن روزموعود بندگانی را انتخاب و قلبهایشان را امتحان کرده ام. آنان دوستان من هستند برای آنها پیامبر مصطفی(ص)و امینی چون مرتضی(علی)«ع » انتخاب کرده ام. پس مصطفی(ص)را پیامبرآنها(امت)را یارو و انصار قرار دادم. آنها امتی هستند که من برای پیامبرم مصطفی(ص)و امینم مرتضی(ع)اختیار کرده ام.» 
نکته مهمی که از این جملات به دست می آید این است که اولا حضرت ادریس(ع)آمدن پیامبری به نام محمد(ص)را بشارت می دهد و ثانیا به جانشینی و ولایت علی بن ابی طالب(ع)بعد از پیامبر(ص)تصریح می کند. 
پیامبر اسلام(ص)در صحف ادریس «بهیائیل » خوانده شده و ادریس پیشاپیش جز ظهورش را داده است. 
ولادت و دوران کودکی آن حضرت 
علامه طباطبایی(ره)درباره مکان ولادت حضرت ادریس(ع)می فرماید: 
حکیمان و دانشمندان در باره مکان ولادت ادریس اختلاف کرده اند. 
گروهی بر این باورند که او در شهر «منف » مصر به دنیا آمد ودر آنجا وی را «هرمس الهرامه » می خواندند; و گروهی چنان می اندیشید که او در بابل به دنیا آمده است. 
در باره دوران کودکی حضرت ادریس(ع)می گویند: ایشان استادی به نام «اغشاذیمون » داشته است. 
علامه طباطبایی(ره)می فرماید: کسی در باره زندگی این شخص چیزی نگفته است. فقط گفته اند که او یکی از انبیای یونان و مصر بوده،«اورین دوم » شهرت داشت. یونانیها و مصریها ادریس را «اورین سوم » می خواندند. 
ادریس و ستمگران 
پادشاه ستمگری بر قوم ادریس(ع)حکومت می کرد و فرمانش برمال وجان مردم نافذ بود. روزی پادشاه برای تفریح از مرکز حکومت خودخارج گردید. در راه به چمن زاری سبز و خرم رسید و آنجا راپسندید. از فررای خود پرسید: این چمنزار از کیست؟ گفتند: آن مردی خدا پرست با فلان نام و نشان. 
شاه دستور داد مرد بینوا را احضار کردند. به او فرمان زمین را به دربار واگذارد. مرد با ایمان گفت: خانواده ام از تونیازمندترند. شاه گفت: پس به من بفروش. 
مرد حاضر نشد. شاه خشمگین به خانه بازگشت; ولی بسیار ناراحت به نظر می رسید و در اندیشه بود که چگونه زمین را از آن مردبگیرد. 
همسر ناپاک شاه، چون شاه را عصبانی دید و سبب را دریافت،گفت: چاره کار آسان است. گروهی از یاران پلیدش را طلبید ودستور داد: نزدشاه گواهی دهند مالک زمین کافر و از دین شاه روی گردان شده است. به گواهی آنان ما زمین به تصرف شاه در آمد. در برابر این جنایت بزرگ، پروردگار خشمگین شده، به ادریس(ع)امر کرد نزد ستمکار رفته، به وی هشدار دهد ویاد آوری کند که پایتختو پیکر همسرت طمعه سگان خواهد شد. 
ادریس(ع)پیام پروردگار را رسانید. شاه گفت: پیش از آنکه به دست من کشته شوی برون رو. همسرش گفت: از پیام خدای ادریس بیمناک مشو; من افرادی را برای کشتن وی می فرستم. 
بدین ترتیب، گروهی به تعقیب ادریس پرداختند. ادریس به فرمان خداوند از شهر خارج شد; خود را مخفی ساخت و چنین دعا کرد: 
خداوند! باران رحمتت را براین شهر نازل مفرما تا من درخواست کنم. 
دعای ادریس مستجاب شد. او به غاری پناه برد و با حمایت فرشته ای که همه شب غذایش را می آورد به زندگی ادامه داد. 
پروردگار شاه ستمگر را سرنگون کرد; در چنگال مرگ اسیر ساخت،شهر را ویران و همسرش را طعمه سگان ساخت. از مخفی شدن ادریس درغار بیست سال گذشت و حتی یک قطره باران نیز برآن سرزمین نبارید. زندگانی مردم بسی خت شد. مردم گفتند: بدبختی ما به سبب نفرین ادریس(ع)است. به درگاه خداوند رفتند; از گناهان خوداستغفار کردند و خاک ندامت بر سرریختند. خداوند توبه آنان راپذیرفت و ادریس را به شهر بازگرداند. مردم در پیشگاه او توبه کردند و باران با دعای ادریس به شهر بازگشت.  

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389