گنج

شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است
پرمشغله عشاق است  غم قرار دل

جام مي‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
 مست‌شدن اخلاق است  آخرين مرتبه

بيش از آن شوق كه من با لب ساغر دارم
لب ساقي به دعاگويي من مشتاق است

بعد يك عمر قناعت دگر آموخته‌ام
افزوني‌اش از انفاق است  عشق گنجي است كه

باد، مشتي ورق از دفتر عمر آورده است  سرگرمي سوزاندن اين اوراق است   عشق