چگونه يك رهبر بايد مسئوليت قبول كند؟

يك رهبر، يك فاعل، بايد مسئول همه باشد. او بايد مسئوليت همگان را تقبل كرده و نقش يك راهنما را براي هدايت مردم به جايگاهي خوب بعهده گيرد. وقتيكه او بتواند جاده را آسفالت كند و پايه‌اي محكم بخواباند كه پيروانش بتوانند در آن بزرگراه به خوبي برانند، هر چه بيشتر اين را انجام دهد، فاعل بزرگتري خواهد شد. اين موضوعي بسيار ساده بوده، و يك منطق ساده است. آيا متوجه منظورم مي‌شويد؟

وقتي كه شما به خانه رفته و همسر خود را در خواب ميبينيد، بايد بيانديشيد، "چون من امروز مسئوليت خود را به انجام نرسانده‌ام، او اينگونه رفتار مي‌كند." آيا تا به حال انديشيده‌ايد كه "او منتظر من نمانده است زيرا مسئوليت خودم را به انجام نرسانده‌ام؟" فرض كنيم كه او حتي بدون آماده كردن غذا به خواب رفته است، شما بايد اينگونه بيانديشيد. شما بايد در تمامي روابط شخصي خودتان اينگونه فكر كنيد.

وقتيكه شخصي را كه براي اولين بار با او سروكار داريد مرتكب اشتباهي شود، شما بايد به اين فكر كنيد كه به او چه داده‌ايد و چقدر در او سرمايه‌گذاري كرده‌ايد. تنها در انجام چنين چيزي، حتي اگر اشتباهي روي دهد، شما مي‌توانيد قانون جهان شمول بخشش را بيابيد. شما بعنوان يك فاعل بايد با او با روئي گشاده و بشاش سلام و احوال پرسي كرده قبل از اينكه انتظار داشته باشيد تا او چنين كند، ولي اگر انتظار داشته باشيد تا او با شما با روئي بشاش احوال پرسي كند زمانيكه خود چنين نيستيد، شما يك دزد قلمداد خواهيد شد. دزد كيست؟ دزد كسي است كه اموال ديگري را از حوزه او گرفته و از آن استفاده كند بدون اينكه براي آن كار كرده باشد. اين آغاز پليدي است.

از اين نقطه نظر و ديدگاه زندگي، آيا آشكارا متوجه شده‌ايد كه معناي قرار گرفتن در مقام رهبري چيست؟ متوجه مي‌شويد؟ آنهائي كه متوجه شده‌اند دستانتان را بالا بياوريد.

***

يك رهبر و يك فاعل چگونه شخصي است؟ او كسي است كه براي همگان مسئوليت تقبل مي‌كند. شما بعد از ورود به يك روستا بايد بيانديشيد كه "من بعنوان يك رهبر به اين روستا آمده‌ام. من بعنوان عضو نيروهاي مخصوص اعزامي از جانب خدا براي تأسيس پادشاهي بهشتي و تصوير بيروني دادن به بهشت به اينجا آمده‌ام. من بعنوان عضو نيروهاي مخصوص چه كاري انجام داده‌ام؟ بعد از ورودم به اين روستا چه چيزي به مردم در اينجا داده‌ام؟ آيا فاعل شده‌ام؟ آيا مفعول شده‌ام؟" اگر شما در دستيابي به مقام فاعلي شكست خورده باشيد، آنگاه بايد قدردان باشيد از اينكه باد شما را با خود نبرده، يا اينكه از ضربات رعد و برق كشته نشده‌ايد.

شما بايد از اين طرز تلقي برخوردار باشيد كه "اين روستا بهتر از روستاي خود من است، و چون اين روستا مثل خانة اميدي است كه من همواره طالب آن بوده‌ام، مي‌خواهم به بيرون رفته و به ملاقات مردم در روستا بشتابم. اگر در صبحگاه به ديدارشان رفته‌ام، حتي شبانگاه آنها را ترك نخواهم گفت، و اگر آنها براي ملاقات من شبانگاه به خانه‌ام بيايند، من مي‌خواهم بيشتر به آنها داده و تمامي شب را با آنان سخن بگويم، و اميدوارم كه آنها مرا ترك نخواهند گفت." اين حالتي است كه قلب شما بايد آن را به خود بپذيرد. چرا بايد اينگونه باشد؟ زيرا شما برادراني هستيد كه هزاران سال پيش از يكديگر جدا شده‌ايد. اگر چه والدين چشم از جهان فرو بسته‌اند، ولي شما بعد هزار سال، يا حتي صدها سال، يا دهها سال بسوي يكديگر آمده‌ايد، به محض اينكه قلبهاي شما به يكديگر مرتبط گردد، ديگر چيزها نيز با يكديگر مرتبط مي‌شوند.

شما بعنوان رهبر، هرگز نبايد به كسي كه خواستار ملاقات با شما است بگوئيد كه به ديدار شما نيايد. من تنها براي چند روز توقف خواهم كرد، اما صادقانه بگويم كه وقتي مردم به دفتر مركزي آمده و انتظار مرا مي‌كشند، براي من رنجش‌آور است. اين بار، من نتوانستم در ژاپن بخوابم، و شب گذشته چنان مشغول كارها بودم كه نمي‌دانستم كه آيا راه مي‌روم يا اينكه نشسته‌ام. بخاطر خواب‌زدگي در پرواز، زمان درست برعكس در آنجا است، زمان رفتن بخواب در اينجا برابر است با زمان بيدار شدن از خواب در آنجا، من سعي مي‌كنم كه چشمان خود را باز نگه دارم، اما آنها خود به خود بسته مي‌شوند. چرا كه من براي چند روز است كه نخوابيده‌ام. آرزو دارم كه شب با سرعت سپري شود. من گرفتار اين نگراني هستم كه "چطور مي‌توانم آنها را در طي اين دوره به قلب خدا پيوند زنم؟" اين امر ضروري است.

بنابراين وقتي كه يك رهبر در انجام مسئوليت خود شكست بخورد، سنگين‌ترين مجازات را در اين دنيا دريافت خواهد كرد. اين امر بسيار ترسناكتر از توقيف شدن در يك زندان همراه با زنجيرهائي در دستها و پاها مي‌باشد. شما چطور مي‌توانيد بدون انجام مسئوليت خود پشت منبر بيايستيد، چطور مي‌توانيد بدون انجام مسئوليت خود با مردم روستا سخن بگوئيد؟ شما بايد داراي قلبي باشيد كه بدون آگاهي از انجام هر كار ديگري شما را با اشك به گريه وادارد. اينجا است كه رابطة اصيل آغاز مي‌شود.

***

فاعل چه بايد انجام دهد؟ فاعل مسئوليت حمايت و حفاظت را بعهده دارد. بعلاوه او بايد موقعيت و جهت محيط را تعيين كند. او بدنبال تعيين محيط بايد آن را مورد حمايت قرار داده و مسئوليت آن را بعهده گيرد.

***

بدون فداكاري نمي‌توان به پادشاهي خدا پيوند خورد. عيسي بخاطر داشتن چنين ديدگاهي گفت، "دشمنان يك فرد اهل بيت و خانة او است." و "كسي كه در پي زندگي‌اش باشد آن را از دست خواهد داد و كسي كه زندگي‌اش را از دست بدهد، آن را خواهد يافت." ... خواستار آفرينش چه نوع زندگي هستيد؟ من با هل دادن شما به دشوارترين موقعيت ممكن شما را آموزش داده تا از شما فرزنداني خلف و فاعلهائي وفادار بسازم. آيا از آن استقبال خواهيد كرد يا نه؟

اولين فرمان اين است كه "شما بايد سرور خود خدا را با تمامي قلب، با تمامي جان، با تمامي روح خود دوست بداريد،" و دومين فرمان اين است كه "شما بايد همسايگانتان را مثل خودتان دوست بداريد." همسايگان شما چه كساني هستند؟ مردم جهان، همسايگان و برادران خواهران شما هستند. بنابراين شما بايد قلب، روح و جان خود را براي خاطر مردم جهان بگذاريد...

اين راهي پر ماجرا است. ما اكنون در مسيري با جنگ خونين گام برمي‌داريم. پايه‌اي را كه شما به قيمت زندگي خودتان تأسيس مي‌كنيد، الگوئي براي بشريت، پايه‌اي براي شادي مردم جهان خواهد شد. تمامي مردم آن را بعنوان نقطه آغاز هماهنگي و اتحاد دنيا قلمداد خواهند كرد. كسي كه در چنين جايگاه اميد براي تاريخ هستي احساس مسئوليت مي‌كند، هرگز فردي كوته بين نيست.

***

خصوصيات يك شخص بزرگ چيست؟ شخصي كه از چگونگي كار و تلاش عميق با افكاري و انديشه‌اي بالا آگاه است، انسان بزرگي است. كسي كه كارهائي را انجام مي‌دهد كه ديگران از انجام آن عاجزند، شخص بزرگي است.

يك رهبر بايد از شخصيتي پر جرأت برخوردار باشد تا بتواند تصميماتي بزرگ بگيرد، بگونه‌اي كه انگاري چيزي را با ضربة شمشير به دو نيم تقسيم مي‌كند. او بايد به اندازة كافي بزرگ باشد تا كوهي را بسان يك چيز كوچك ببيند، يا در اوقاتي ديگر چنان كوچك باشد تا يك تار موي بسيار باريك را بررسي كند. در اوقاتي او بايد چنان جدي باشد كه حتي خويشاوندانش را ناديده بگيرد، با اين همه چنان نيكخواه و خيرانديش باشد كه نتواند بر روي يك حشره لگد كند.

***

يك رهبر راستين داراي روحي جسور و بي باك است، او بطور مستقيم بسوي موانع رفته و آنها را براي پيروانش درهم خواهد ريخت. رهبر در اوقات پر از وحشت و درد حتي در رو در روئي با مرگ، به رهبري و هدايت ادامه داده، مرزها را خرد و داغان كرده و از ميان آنها خواهد گذشت. رهبر راستين در اوقات دشواري به شرايط خودش فكر نمي‌كند. او بر بزرگي و عظمت هدف و نويد آينده تمركز خواهد كرد. رهبر راستين با يك ديدگاهي آينده نگر آگاه است كه اعمال او به نفع اهداف عمومي و اهداف خدا است. اين چيزي است كه به يك رهبر راستين انگيزه مي‌دهد.

يك رهبر فروتن كه نقطة تمركز خود را بر هدف حفظ كرده است، شخصي درستكار و والا است. او به هر جا كه برود عادلانه عمل خواهد كرد. او در ميان خانواده‌اش، براي خانواده‌اش خواهد زيست، وقتي كه با دوستان خود اوقاتش را سر مي‌كند، براي دوستان خود خواهد زيست، و همانگونه در خدمت به كشورش بوده و براي آن خواهد زيست.

***

هر چيزي در مسئوليت شما است. شما بايد با اين طرز تلقي پيكار كنيد؛ "من قبل از تو ضربه را دريافت خواهم كرد، قبل از تو رنج خواهم كشيد و قبل از تو محنت و عذاب را تحمل خواهم كرد. شكست در پاكسازي اين روستا نيز بعهدة من است و شكست در تأسيس نقطة آغازين بهشت در هر گوشه و كنار اين روستا نيز بعهدة من مي‌باشد." وقتي كه شبانگاه بدنبال انجام اين كارها، به خانه باز مي‌گرديد بايد براي بركت گرفتن آنها دعا كنيد. شما نبايد بخاطر زندگي خود، بلكه براي روستائيان و بازماندگان آنها متأسف باشيد. آيا چنين شخصي با چنين قلب والديني كسي نيست كه روستائيان بعنوان جد خودشان به استقبال او خواهند رفت؟ آيا اين حقيقت نخواهد داشت؟

***

چه كسي مسئول است؟ وقتي كسي هست كه راغبانه بار مسئوليت را بدوش كشيده و آن را بعنوان مسئوليت شخصي خود پذيرفته و به مبارزه برخيزد، براساس كار او، دنياي بيروني شيطاني فرو خواهد ريخت. اين نحوة پيشرفت تاريخ غرامت است. آيا متوجه مي‌شويد؟

شما براي اينكه بتوانيد رهبر بشويد، براي اينكه مسئوليت دفتر كانون خانواده را بعهده بگيريد، بايد يك دورة آموزشي براي چگونگي اعمال و رفتار يك رهبر از طرف يك شخص مطلق داشته باشيد. براي اينكه رهبر يك فرد بشويم بايد براي هر دو جنبة خوب و بد او مسئوليت قبول كنيم. شما نبايد فكر كنيد كه فقط مسئول جنبه‌هاي خوب او هستيد، نه جنبه‌هاي بد. نخست شما بايد مسئول چيزهاي بد بوده و بگوئيد، "تو مسئول چيزهاي خوب باش." چيزي كه شما را از او جدا مي‌كند، نه چيزهاي خوب كه چيزهاي بد ميباشند. نتيجه گيري اين است كه تا زماني كه نتوانيم رهبري شويم كه مسئول چيزهاي بد باشد، چاره‌اي جز جدائي نخواهيم داشت.