مدام الاثر / بهرام نوری 

تو که از قد خودت هم کمی افتاده تری


یک سر و گردن از افرا و سپیدار سری



کمرت خم شده زیر گذر حادثه ها


تا کمر راست کند بعد شهیدی پدری



خود اسطوره ی صبری که شدی پنهان در


پشت لبخند هر از گاهی و چشمان تری



چه کسی گفته که راکد شده ای ، مرد خطر؟


موجی از حادثه ای گر چه فقط یک نفری



ساز احساس تو در گوشه ی آسایشگاه


می زند هم نفست نغمه ی ایثار گری



نه شهیدی و نه آزاده و نه مفقودی


آینه دار دفاعی و مدام الاثری



تو خودت باز ترین پنجره ای رو به خودت


حیف در سینه ی ما نیست به سمت تو دری



کی شود چشم به چشمان خدا دوخته و


از شعف بال در آورده از اینجا بپری؟



داری از چشم جهان میروی آسوده شوی


برو ، اما نکند خاطره ات را ببری