باید خواند و تامل کرد
از نیستان خاموش ( بوی جبهه )
امروز بوی جبهه می آمد
می خواهم باز نورانی شوم
حس می کنی ،چقدر دنیایی شده ایم؟
مدتی است چشم مان مزه اشک نمی چشد
می بینی گوشمان چقدر بدهکار پیامهای بازرگانی است
و تلوزیون های رنگارنگ ، شش دانگ مغزمان را به کار گرفته اند
مردم منتظرند بازی جدیدی به بازار بیاید
جنس جدیدتری
و باز ماکارونی تازه تری
کره کاکائو به علاوه فن آوری پیشرفته
این هم ریاضیات جدید !
چقدر هوای « هتل قصر » مشهد کردیم
هوای غربت امام رضا چطور ؟
مردم دنیا منتظرند دلار و یورو چند تومان بالا برود
آن وقت ضربان قلبشان تند می زند
مردم دنیا روز را با پراید پر می زنند
عصر در کافه تریا ، پیتزا نوش می کنند
شب در شهر بازی ، سوار اسب های رویائی می شوند
و هر کس چک اش پاس نشده
و بلیطش هنوز «اُکی نخورده در خواب به « جشنواره تابستانی کیش » می رود
چقدر اسباب غفلت فراوان است
نیستان بیداری چقدر خاموش
دست ها ، مفاتیح چک و تراول را ورق می زنند
هوش و حواس ، بین این همه بانک و فروشگاه سرگردان است
بیا برای آرامش من فکری کن
بیا برای رفتن فکری کنیم
می خواهم خودم را به خواب بزنم
روحم را بزنم به رویا و برگردم سال 62
فلانی ، هنوز از جنگ می گوید
بیچاره هنوز نمی داند جنگ تمام شده
و بیش از خود جنگ ، از جنگ گذشته است
من اما به رویا ها دلبسته ترم تا این همه هیاهو
از روزنامه و سرمقاله دلزده ام
چقدر وقتمان صرف حرف های سطح پایین شد
و تحلیل های مشابه هم خواندیم
روزنامه ها ناندانی
چاپخانه ها نانوایی شد
بعضی دنبال نان
بعضی دنبال نام
بعضی دلداده پست و مقام
کفش های بعضی در راه صعود به برج قدرت پاره شد
می خواهم به جبهه برگردم
شما نمی خواهید ؟
دست ادبیات خالی است
هر کس دلی دارد بیاورد
چه کسی می خواهد با اهل بیت صفا بنشیند ؟
چه کسی از همه مواهب ،تنهایی را دوست دارد ؟
اما به برکت زمین سوگند !
مردی می آید
با یارانی از جنس همان ها
شلمچه احیا می شود
کربلای پنج جان می گیرد
کنار اروند چادر می زنیم
و با یاران امام عشق مردانی از زبر الحدید به قلب کفر می زنیم
من اطمینان دارم شهدا را دوباره خواهم دید
( زبر الحدید : پاره های آهن )
امروز بوی جبهه می آمد
می خواهم باز نورانی شوم
حس می کنی ،چقدر دنیایی شده ایم؟
مدتی است چشم مان مزه اشک نمی چشد
می بینی گوشمان چقدر بدهکار پیامهای بازرگانی است
و تلوزیون های رنگارنگ ، شش دانگ مغزمان را به کار گرفته اند
مردم منتظرند بازی جدیدی به بازار بیاید
جنس جدیدتری
و باز ماکارونی تازه تری
کره کاکائو به علاوه فن آوری پیشرفته
این هم ریاضیات جدید !
چقدر هوای « هتل قصر » مشهد کردیم
هوای غربت امام رضا چطور ؟
مردم دنیا منتظرند دلار و یورو چند تومان بالا برود
آن وقت ضربان قلبشان تند می زند
مردم دنیا روز را با پراید پر می زنند
عصر در کافه تریا ، پیتزا نوش می کنند
شب در شهر بازی ، سوار اسب های رویائی می شوند
و هر کس چک اش پاس نشده
و بلیطش هنوز «اُکی نخورده در خواب به « جشنواره تابستانی کیش » می رود
چقدر اسباب غفلت فراوان است
نیستان بیداری چقدر خاموش
دست ها ، مفاتیح چک و تراول را ورق می زنند
هوش و حواس ، بین این همه بانک و فروشگاه سرگردان است
بیا برای آرامش من فکری کن
بیا برای رفتن فکری کنیم
می خواهم خودم را به خواب بزنم
روحم را بزنم به رویا و برگردم سال 62
فلانی ، هنوز از جنگ می گوید
بیچاره هنوز نمی داند جنگ تمام شده
و بیش از خود جنگ ، از جنگ گذشته است
من اما به رویا ها دلبسته ترم تا این همه هیاهو
از روزنامه و سرمقاله دلزده ام
چقدر وقتمان صرف حرف های سطح پایین شد
و تحلیل های مشابه هم خواندیم
روزنامه ها ناندانی
چاپخانه ها نانوایی شد
بعضی دنبال نان
بعضی دنبال نام
بعضی دلداده پست و مقام
کفش های بعضی در راه صعود به برج قدرت پاره شد
می خواهم به جبهه برگردم
شما نمی خواهید ؟
دست ادبیات خالی است
هر کس دلی دارد بیاورد
چه کسی می خواهد با اهل بیت صفا بنشیند ؟
چه کسی از همه مواهب ،تنهایی را دوست دارد ؟
اما به برکت زمین سوگند !
مردی می آید
با یارانی از جنس همان ها
شلمچه احیا می شود
کربلای پنج جان می گیرد
کنار اروند چادر می زنیم
و با یاران امام عشق مردانی از زبر الحدید به قلب کفر می زنیم
من اطمینان دارم شهدا را دوباره خواهم دید
( زبر الحدید : پاره های آهن )