مشاعره!
سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
دیگه از عنوانش معلومه!
قراره مشاعره داشته باشیم......پس مراقب باشید اشعار تکراری ثبت نکنید!
دوستان عیب كنندم كه چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن كه چنین خوب چرایی؟
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت ان مونس جان ما را بس ( س بده بیاد !! )
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
در این در گه که که که و که که شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نهی آگه
هشدار که گر وسوسه ی نفس کنی گوش آدم صفت از روضه ی رضوان بدر آیی
*********
ضمنا ممنون میشم در مورد مصرع اول شعرتون توضیح بفرمایید( احتمال میدم یک «که » به معنی کوه و یکی به معنی کوچک باشه ! درسته ؟
در این درگه که که که و که که شود ناگه
در این زمانه که گاهی کوه کاه می شود و گاهی کاه کوه
از امروزت مغرور نشو که از فردا خبری نداری
یه شب زیر بارون که چشمم به راهه
می بینم که کوچه پر تور ماهه
سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
هر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
ما در عجبیم دوست چرا میشکند
دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو ددملولم وانسانم آرزوست
کز دیو ددملولم وانسانم آرزوست
سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی بد رپیر مناجات بریم
مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
بلی به حکم بلا بسته اند عهد الست
بلی به حکم بلا بسته اند عهد الست
تامن بديدم رويِ تو اي ماه و شمعِ روشنم
هر جا نشينم خرمم هر جا روم در گلشنم
هر جا نشينم خرمم هر جا روم در گلشنم
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
واندر چمن فکنده ز فریاد غـلغـلـی