راسخون

گفت وگو با مریم کاویانی

mashhadizadeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25019
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
گفت وگو با مریم کاویانی

مثل یك پرستار خوب و وظیفه‌شناس در بیمارستان مشغول كارش بود كه نادر مقدس و همسرش افسانه منادی از او دعوت كردند تا در نقشی كه بیشتر از بیست ثانیه طول نمی‌كشید نقش یك پزشك را بازی كند و در آن به بیمارش بگوید: "عزیزم تو باید مواظب خودت باشی." آنقدر دور از سینما و حاشیه‌ها و متن آن بود كه نمی‌دانست این كارگردان، سه سال قبل با یك فیلمش كه چندان هم دیده نشد، ‌دو ستاره مطرح سینمای ایران، بهرام رادان و مهناز افشار را به سینما معرفی كرده است.

خندید و رفت جلوی دوربین و بعد آنقدر یادش رفت كه حتی فیلم "رویای جوانی" را در اكران آن هم ندید و فقط وقتی متوجه آن شد كه عكس بزرگش را زده بودند پشت فیلمی كه در رسانه‌های تصویری منتشر شده بود.

او حالا این را شانس بزرگ زندگی‌اش می‌داند و مقدس و همسرش را فرشته‌هایی كه از طرف خداوند چیدمان شده بودند تا او را وارد سرزمینی تازه و رویایی تصویر كنند. كم‌كم جذب بازی شد و با "روزگار قریب" جدی‌تر شد و با "او یك فرشته بود" چهره و مورد توجه مردم... و تازه فهمید كه چقدر خوب است كه مردم آدم را دوست داشته باشند و درگیر جادوی تلویزیون و تصویر شد.

اینگونه بود كه دختر جوانی كه مسؤولانه پرستار بیمارستان کار می کرد در این رشته تا مقطع فوق‌لیسانس هم پیش رفته بود، آن مسئولیت را كنار گذاشت تا مسئولیت تازه‌ای را به عهده بگیرد. شد دختر و همسر و مادر مهربان قصه‌های سریال‌هایی كه مورد توجه قرار گرفته‌اند و امسال كه اوج كارش بود بازی در سه سریال پربیننده در سه نقش مختلف: سریال طنز دارا و ندار، نقش نسبتا منفی در سریال تاوان و این روزها نقش مرضیه در سریال فاصله‌ها.



:: به طور اتفاقی بله، چون تاوان قرار نبود به این سرعت پخش شود. طوری كه با فاصله‌ها همزمان شود. با این اتفاق كه افتاد، بله همین‌طور شد كه شما می‌گویید.


:: كاملا آگاهانه بود. من اگر نخواهم و علاقه نداشته باشم در هیچ كاری شركت نمی‌كنم. كاملا حساب شده در آن كار حضور پیدا كردم. البته قسمت من بازی در نقش طنز نبود و خیلی هم جدی بود كه حیف شد. من كار طنز را خیلی دوست دارم اما متاسفانه اصلا پیشنهاد ندارم.

:: شاید. شاید به این خاطر و شاید هم علت این قضیه این باشد كه نقش‌های طنز به فیزیك ظاهری من نمی‌خورد. شاید هم از كارهایی كه از من دیده و پسندیده شده كارهایی بود كه از نقش‌های طنز فاصله داشت و این تصور را به وجود آورد كه من نمی‌توانم آن نقش‌ها را بازی كنم.


:: این البته ربطی به تحصیل من ندارد. اینها به سلیقه مربوط می‌شود و به اینكه آدم چه چیزی از خودش و زندگی‌اش می‌خواهد. من گفتم آگاهانه منظورم از این حرف این بود كه می‌دانستم چه می‌خواهم. من آن‌طوری كه دلم می‌خواست با مردم ارتباط برقرار كنم، نقش را انتخاب می‌كردم. اینها اتفاقاتی است كه در تلویزیون افتاد. شاید در سینما بخواهم طور دیگری كار كنم. دلم می‌خواهد در تلویزیون جایگاهی داشته باشم كه محبوبیت مرا بالا ببرد و بتوانم با احساسات و عواطف آدم‌ها سروكار داشته باشم. اینها برمی‌گردد به انتخاب‌ها و نگاهی كه خودم دارم نه تحصیلات. تحصیلات من متفاوت بود با آنچه كه حالا دارم انجام می‌دهم.


:: من این را قبول دارم، اما نه آنقدرها چون خیلی از تحصیلكرده‌های حتی این رشته را می‌بینم كه كارهایی را انتخاب می‌كنند و انجام می‌دهند كه به جایگاه و تحصیل‌شان ارتباطی ندارد. برعكس این قضیه هم هست. بنابراین به نظر من شعور آدم‌ها ربطی به تحصیلات‌شان ندارد، اما سلیقه‌شان می‌تواند ربط داشته باشد. وقتی آدم وارد دانشگاه می‌شود و محیط آنجا را می‌بیند و همین‌طور استعدادهای دیگر را، نگاهش به زندگی وسعت پیدا می‌كند.


:: از این لحاظ شاید. من از جایگاهی كه دارم خیلی راضی هستم. شاید به این خاطر كه خیلی نگاه ایده‌آلیستی نداشتم. من اگر نگاه و دیدگاه ایده‌آلیستی داشتم الان یكی از بازیگران پركار سینما می‌شدم. من یك بازیگر تكنیكال، ایده‌آلیست و حرفه‌ای نشده‌ام بلكه آنی شدم كه دلم می‌خواست. بیشتر دارم برای دلم كار می‌كنم.

:: نادر مقدس، آنقدر خوش‌قلب، خوش‌ذات و خوش‌نیت هستند كه انرژی مثبت ایشان به نوعی در زندگی آدم‌هایی كه با ایشان در ارتباط هستند و معاشرت و كار می‌كنند تاثیر مثبت می‌گذارد. به قول ما ایرانی‌ها دستش سبك است و روزی دارد. من از ایشان ممنون و مدیون‌شان هستم. من مشغول كارم بودم و اصلا به بازیگری فكر نمی‌كردم اما ایشان و همسرشان خیلی دوستانه مرا به كار دعوت كردند.
آنها مرا در بیمارستان دیدند و از من دعوت كردند كه در فیلم‌شان نقش یك پزشك را بازی كنم كه كلا بیست ثانیه در آن فیلم حضور داشت، اما آنجا راه زندگی مرا تغییر داد. همیشه در زندگی یك چیزهایی بهانه می‌شود برای باز شدن یك راه و به این ترتیب جرقه معجزه زندگی من، آقای نادر مقدس و همسرشان خانم افسانه منادی بودند. آنها این جرقه را زیر هیزم من ‌زدند و هیزم من كه به نوعی برای شعله گرفتن تغذیه شده بود، شعله گرفت.

:: می‌خواهم چیدمان خدا را بگویم. معجزه‌های خداوند همین‌طوری است. اینطوری نیست كه یك دفعه فرشته‌ای با بال سفید از آسمان فرود بیاید و آنچه را كه سرنوشت ما را عوض می‌كند با خود بیاورد. خداوند فرشته‌های هادی و نجات‌دهنده‌اش را به آدم‌ها نشان نمی‌دهد بلكه انسان‌هایی را وسیله انجام آنها قرار می‌دهد. همه ما آدم‌ها وسیله و نشانه‌ای هستیم برای دوستان‌مان و آدم‌هایی كه سر راه ما قرار می‌گیرند. آقای نادر مقدس و همسرشان این حالت را برای من داشتند اول این را نمی‌فهمیدم اما بعدا به این رسیدم كه آنها همان فرشته‌های نجات انسان‌هایی بودند كه از طرف خدا فراهم شدند و چیده شدند تا من برسم به شعله‌ای كه الان از آن خیلی راضی هستم.


:: من آنجا نقش یك پزشك را بازی می‌كردم. آنجا به مریضم گفتم: "باید مواظب خودت باشی عزیزم."


:: آن لحظه حس و علاقه‌ای نداشتم اما این علاقه بعدا به وجود آمد. دیدید می‌گویند كه وقتی قسمت باشد دهن بسته می‌شود؟ من اصلا به بازیگری فكر نمی‌كردم ولی چون قسمتم بود جلوی دوربین قرار گرفتم. وقتی به من گفتند خندیدم و بعد رفتم جلوی دوربین و بعد یك سال فراموشش كردم و حتی برای اكران آن هم نرفتم. یادم رفته بود و برای من جذابیت خاصی هم نداشت، اما در CDهای رسانه‌های تصویری آن فیلم را دیدم و دیدم كه پشت جلد آن، عكس من هم زده شده است و این برای من خیلی جای تعجب داشت كه برای یك پلان بیست ثانیه‌ای عكس من رفته است روی جلد نوار فیلم. احساس كردم خیلی مدیون آقای مقدس هستم و باید از ایشان تشكر و قدردانی كنم. یك سال بعد از آنكه آن نقش را بازی كرده بودم به ایشان زنگ زدم و یك قرار با ایشان گذاشتم تا حضورا از ایشان به خاطر این شكل معرفی خودم، تشكر كنم. ایشان بدون آنكه منتی به من بگذارند و توقعی داشته باشند این كار را كرده بودند. من رفتم دفترشان تا از ایشان تشكر كنم كه آنجا آقای محمدعلی سجادی را دیدم و بعد به همین شكل كارم ادامه پیدا كرد.

:: نه، مخمصه مربوط به بعدترها بود. آنجا برای تردست انتخاب شدم.


:: نه، اول كه نه ولی بعدا كه كار من جدی شد دیگر فرصت پیدا نكردم چون پشت سر هم دعوت به كار می‌شدم و نمی‌توانستم. ضمن آنكه یك موضوع مهم دیگر هم وجود دارد، به نظر من آدم اگر بخواهد تكنیك كوزه‌گری را با خواندن یاد بگیرد و مثلا به او بگویند و یا بخواند كه چطور باید گل را ورز دهد و آب بدهد و خیسش كند نمی‌تواند كوزه‌گر شود. آدم در انجام كار فیزیكی كوزه‌گری می‌تواند كوزه را بسازد. وقتی كه من خودم وسط گود مشغول بازیگری شدم، برای من تجربه و كلاس بود و كمی كه گذشت احساس كردم نیازی نیست كه به كلاس بازیگری بروم.

:: حتما این در ذات من بود كه انتخاب می‌شدم. من در یك سال اول زیاد این را باور نداشتم، اما كم‌كم به این نتیجه رسیدم كه حتما این توانایی را دارم كه انتخاب می‌شوم.

:: برای من اصلا اینجوری نبود. وقتی كه در بازیگری كار می‌كردم، مادرم اولین پلانی كه از من دید گفت: "مریم، برایم خیلی عجیب است، تو وقتی كه دروغ می‌گویی و می‌خواهی چیزی را با بازی به كسی بقبولانی چهره‌ات كاملا این را نشان می‌دهد، چون هم‌نفست بند می‌آید و هم نگاهت عوض می‌شود و حالت چشمانت تغییر می‌كند. تو جلوی دوربین چطور می‌توانی بازی كنی؟" من جلوی دوربین بازی نمی‌كنم، خیلی خودم هستم. برای همین هم هست كه گاهی اوقات تبدیل به یك كاراكتر طنز می‌شوم، بسیار ساده‌لوح و باعث تعجب و خنده دیگران. من اصلا سیاست ندارم و به نظر من آدم‌های سیاستمدار بیشتر بازیگرند. من خیلی زیاد خودم هستم و بابت این كه خودم هستم هم خیلی جاها آسیب دیدم و خیلی جاها از من سوءاستفاده شد اما تعداد نگهبانان نجات من بیشتر شدند. انگار كه خداوند وقتی می‌بیند ذات من اینگونه است بیشتر حامی و مراقب من است.


:: نمی‌دانم. این به خیلی چیزها برمی‌گردد. به ذاتی كه خداوند به هركس داده و به تربیت خانوادگی‌شان و همین جنبه‌ای كه دارند.


:: من آن موقع در روزگار غریب كیانوش عیاری بازی كرده بودم و ایشان مرا به آقای افخمی معرفی كردند. ایشان هم از من تست گرفتند و نتیجه آن تست‌ها هم این شد كه برای نقش رعنا انتخاب شدم.

:: اینها همه مهره‌هایی است كه خداوند می‌چیند.

:: این یك اتفاق و تصادف است و ما حالا چهارمین بار است كه با هم هم‌بازی می‌شویم. خیلی خوشحال می‌شوم كه این اتفاق چون ایشان یكی از پارتنرهای بسیار باهوش و بسیار انرژی مثبت هستند و خیلی هم به بازیگر مقابل‌شان كمك می‌كنند. من احساس آرامش بیشتری می‌كنم وقتی می‌بینم كه یك همكار به این خوبی دارد برای من تكرار می‌شود چون می‌دانم در سكانس‌هایی كه با ایشان دارم، خیلی به من خوش می‌گذرد چون ایشان در بازی به آدم انرژی می‌دهد. این از خوش‌شانسی من است كه بازی با ایشان هم بازی شده‌ام.


:: اتفاق خاصی كه قابل تعریف باشد نه اما خیلی وقت‌ها اتفاقاتی می‌افتد كه جالب است و باعث خنده همه ما می‌شود. البته وقتی كه كات می‌خورد، ‌آقای جوهرچی معمولا از فضای صحنه جدا می‌شود و می‌رود توی حیاط با تلفن صحبت می‌كند یا پیغام‌هایی كه برایش گذاشته‌اند را جواب می‌دهد، ‌من هم یا سریع می‌روم گوشه‌ای كتابی در دست می‌گیرم و یا اینكه چشمانم را می‌بندم و استراحت می‌كنم. اصولا بیشترین معاشرت ما جلوی دوربین است تا پشت آن.


:: "او یك فرشته بود"، "روزهای زیبا"، "شكرانه" و "فاصله‌ها"

:: عالی، عالی. بسیار بازیگر با شخصیت و نجیبی است و بسیار آدم محترمی هستند. من خیلی از همكاری با ایشان لذت بردم. شدیدا و آگاهانه نقش را می‌شناسند و در ایفای‌ نقش‌شان هم بسیار دانا و توانا هستند. من از ایشان خیلی چیزها را یاد گرفتم. آقای حكیمی، علی‌رغم همه توانایی‌هایی كه دارند در سینما موفق نبودند اما در تلویزیون موفق هستند و جزو معدود بازیگران تلویزیونی ایران محسوب می‌شوند و به نوعی ستاره آن.

:: این سرنوشت ایشان است پس حتما خوب است. آدم همیشه در زندگی و جایگاه خودش دخیل و سهیم نیست. یك جاهایی هم هست كه قسمت و سرنوشت برای او تصمیم می‌گیرد. آنچه كه مهم است این است كه شما در هر جایگاهی كه قرار گرفته‌ای خوب باشی. آقای حكیمی یكی از بزرگ‌ترین بازیگران تلویزیون هستند و این خیلی خوب است.


:: بله متاسفانه خیلی كوتاه تا با هم هم‌بازی شدیم. شاید یكی دو سكانس با هم داشتیم. خیلی خوب است كه دوباره تیم "او یك فرشته بود" در فاصله‌ها دیده شد. آقای توكل،‌ خانم افشاری، من و آقای جوهرچی، خیلی خوشحال شدیم كه بهاره برای نقش بیتا انتخاب شد.

:: امیدوارم چنین فرصتی برای من هم پیش بیاید چون نقش منفی و بدجنس من بیشتر جواب می‌دهد.


:: بله، متاسفانه و نمی‌دانم چرا.


:: این خیلی بستگی به خود آدم‌ها و جنبه و ظرفیت‌هایشان دارد. این شهرت‌ها هم به شعور و شناخت آدم‌ها مربوط می‌شود. آدم‌ها الكی به شهرت نمی‌رسند. قطعا برخوردهای حرفه‌ای را در كار رعایت می‌كنند كه می‌توانند پیشرفت كنند. من آقای شاهرخ استخری را نه تنها اصلا كم‌تجربه ندیدم بلكه بسیار حرفه‌ای دیدم.


:: البته من آنجا گریم شدم.

:: می‌دانم چه می‌خواهید بگویید. می‌خواهید بگویید كه معمولا بازیگران چنین كاری نمی‌كنند چون ریسك آن بالاست.


:: من قرار نیست در فیلم آن چیزی باشم كه در زندگی عادی هستم. در فیلم می‌توانم نقش یك پیرزن را هم بازی كنم و اگر نقش را دوست داشته باشم می‌توانم نقش یك مادر را هم بازی كنم. باید نقش را دوست داشته باشم. بازیگر باید ارزش را بشكند و جلوی دوربین هر نقشی را كه دوست دارد تجربه كند. من نگران نتیجه كار نبودم. شاید لازم بود روی گریم من بیشتر از این كار انجام شود كه شكسته‌تر دیده شوم تا نقش من باورپذیرتر باشد، اما اینكه مرا در قالب مادری ببینند كه عروس و نوه دارد، از این موضوع نمی‌‌ترسم.

واقعیت همین است كه می‌بینید نه آنكه در فیلم دارم بازی می‌كنم. از این هم نگران نیستم كه از این به بعد همیشه در همین نقش‌ها بازی كنم. البته من بیشتر نقش‌ها را خودم انتخاب می‌كنم و بازی در نقش مرضیه را هم با آگاهی تمام انتخاب كرده‌ام. قبل از قرارداد هم می‌دانستم كه آقای پندار اكبری قرار است نقش پسر من باشد. او قول داده كه یك جای دیگر نقش پدر من را بازی كند (می‌خندد) این اتفاق برای من مهم نیست و نگران بازتاب آن هم نیستم.


:: تا چند قسمت از كار از همان اول مشخص بود اما تا آخر آن نه و ما نمی‌دانستیم كه سرنوشت قصه‌ها تا آخر چگونه می‌شود.

j133719 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1228
|
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
عالی وجالب بود سپاس از راسخون