امامان و زندگینامه ایشان
یکی از اصحاب امام چهارم میگوید: بعد از شهادت حضرت زین العابدین علیه السلام در هنگام غسل بدن شریفش، بر شانهی مبارکش زخمی مشاهده کردیم، و من دانستم این زخم به دلیل زحمات شبانهی او است. امام هر شب برای همسایگان ضعیف خود از چاه آب می کشید و به خانههای آنان میبرد.
عربی بیابانی به مدینه آمد و پرسید:« بخشندهترین مرد شهر کیست؟»
گفتند:« حسین بن علی علیه السلام.»
به جستجوی امام پرداخت تا او را در مسجد در حال نماز یافت. در برابر امام ایستاد و شعری در مدح و بخشندگی او سرود. وقتی امام از نماز فارغ شد، به قنبر فرمود:« آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟»
قنبر پاسخ داد:« بله، چهار هزار دینار طلا.»
امام فرمود:« آنها را بیاور. کسی آمده است که در مصرف آن از ما سزاوارتر است.»
سپس به خانه رفت، دینارها را گرفت و در ردای خود پیچید، پشت در ایستاد و دست خود را از شکاف در بیرون برد و آنها را به اعرابی داد. آنگاه در عذر خواهی از اینکه مقدار این دینارها کم است و او از روی اعرابی خجل است، چند بیت شعر سرود.
اعرابی دینارها را گرفت و به شدت گریست.
امام فرمود:« گویا آنچه به تو بخشیده ایم، کم بوده است که میگریی.»
پاسخ داد:« نه، برای این می گریم که دستانی با چنین بخشندگی، چگونه در خاک مدفون خواهد شد.»
توصیه امام سجاد علیه السلام به پرهیز از باطل گرایی
امام صادق علیه السلام فرمود:
در مدینه مرد دلقک بیکاری بود که مردم را با لودگیهای خود میخنداند.
روزی امام سجاد علیه السلام با چند تن از غلامانش از جایی میگذشت. مرد دلقک جلو رفت و عبای امام را از دوش ایشان کشید. امام کمترین توجهی به او نفرمود و رد شد.
غلامانش به دنبال مرد رفتند، عبا را از او گرفتند و به امام دادند.
امام از آنها پرسید:« این مرد کیست؟»
گفتند:« دلقکی است که مردم را میخنداند.»
امام فرمود:« به او بگویید خداوند، روزی دارد که در آن، انسانهای اهل بطالت، زیان میکنند. ()»
از این ماجرا چنین نتیجه میشود که کسانی که با بطالت خو کردهاند و صرفاً مردم را با انواع کارهای مضحک میخندانند، در روز قیامت زیان خواهند کرد.
پاسخ بزرگوارانه امام حسین علیه السلام
مردی به امام حسین علیه السلام گفت:« تو کبر و غرور داری.»
امام فرمود:« تمام کبر و غرور از آن ِخداست و نه هیچ کس دیگر. خداوند فرموده است:«» (عزت از آن ِ خدا و پیامبر و مؤمنین است.)
امام این چنین بزرگوارانه به وی پاسخ داد که اگر در او چیزی هست، عزت است که از سوی خدای تعالی به مومنین عطا شده است.
ام هادی علیه السلام خوش سیماترین، راستگوترین، خوشرفتارترین، و خوشبوترین مردم و در یک کلام، نمونهی همه خوبیها و زیباییها بود.
او هر گاه سکوت اختیار میکرد، هیبت و عظمت و وقار و متانت از وجودش میبارید و هرگاه لب به سخن می گشود، بزرگی و مجد و عظمت بر مجلس سایه میافکند.
بزرگواریهای ویژه حضرت سجاد علیه السلام
خدوند متعال به پیامبرش در قرآن مجید می فرماید: «» (4/ قلم) هر آینه تو اخلاق والا و بزرگی داری، این خلق عظیم حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله در فرزندان او که جانشینان بر حقش می باشند نیز بروز یافته و هر کدام نمودار صدها فضیلت و کرامت خاص و استثنائی بوده اند.
حضرت زین العابدین علیه السلام بالخصوص با توجه به شرائط زندگی و مشی و سلوکشان در جامعه تابلوی زرّین و پر افتخاری از کرامتهای استثنائی و بزرگواریهای ویژه ترسیم نموده اند، بخشی از این بزرگواریها در خلال بررسی بعضی از فضائل و کرامتها حضرت و به طور کلی در خلال بررسی ابعاد مختلف زنگی حضرت مورد اشاره قرار گرفت، از قبیل عدم تعرض به « هشام بن اسماعیل » والی مدینه با آ نچه گذشته سلام کردن بر او پیشنهاد بخشیدن مال و اموال تا بدهی خود را پرداخت کند.
همچنین برخورد بزرگوارانه و کریمانه حضرت با کنیزانی که موجب افتادن ظرف آب رو صورت حضرت و مجروح شدن آن و یا افتادن سیخهای کباب روی صورت فرزند حضرت که به فوت او منجر شد، که در قسمت عفو و گذشت حضرت داستان آن بیان گردید. آری حضرت این افراد را در راه خدا آزاد نمود. برخی دیگر از این گونه بزرگواریها منحصر به فرد در رابطه حضرت با بزرگان اینک به نمونه های دیگری از کرامتها و بزرگواریهای حضرت می پردازیم.
1ـ امام صادق علیه السلام می فرمایند: علی بن الحسین صلوات الله علیهما بر گروهی از جزامی ها عبور کردند در حالیکه بر الاغ خود سوار بودند. آن آقایان جزامی ها مشغول صرف صبحانه بودند. و حضرت را به غذا دعوت کردند. حضرت فرمود: اما من اگر روزه دار نبودم حتماً اینکار می کردم. بعد چونکه به منزل رسیدند دستور دادند طعامی طبخ نمایند، به دستور حضرت عمل شد و امر کردند بسیار دقّت کنند و در تهیه غذا سخت بگیرند (یعنی بسیار مراقب باشند که غذای خوبی تهیه شود )، سپس حضرت تمامی آن جزامی ها را دعوت فرمود و آنها آمدند با حضرت غذا (صبحانه یا نهار) خوردند و او نیز با آنها غذا تناول فرمود.
در روایت دیگری در همین زمینه آمده است که حضرت وقتی از آنها گذشت، فرمود: خداوند متکبّرین را دوست نمی دارد و لذا برگشت و فرمود من روزه دارم و بعد آنها را به منزل دعوت کرد و بعد از اطعام آنان مقداری پول و غذا نیز به آنها اعطا کرد.
2ـ امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت علی بن الحسین علیه اسلام سفر نمی کردند مگر با رفقائی که حضرت را نمی شناختند و با ایشان شرط می کرد که در آنچه آنان بدان نیاز دارند، حضرت خادم آنان باشد. یکبار که حضرت با گروهی مسافرت می کرد، مردی ایشانرا دید و شناخت و به آنان گفت: این علی بن الحسین علیه السلام است. در این حال آنان بسوی حضرت هجوم آوردند و دست و پای ایشان را بوسه باران کرده و گفتند: یابن رسول الله می خواستید ما به آتش جهنم در غلطیم؟ اگر ناخواسته و از سر غفلت دست و یا پای ما نسبت به شما خطائی می کرد آیا ما تا آخر دهر هلاک نمی شدیم؟ راستی چه امری شما را بر این شیوه وا می داشت؟
حضرت فرمود: یکبار من با گروهی مسافرت می کردم که آنان من را می شناختند. از این رو بخاطر رسول الله صلی الله علیه و آله بر خوردی با من کردند و چیزی به من دادند که استحقاق آن را نداشتم. پس من می ترسم که شما نیز مانند آنرا به من اعطا کرده و همان برخورد را با من بنمائید. از اینرو کتمان امر خودم نزد من محبوبتر گردید.
در حدیثی دیگر در همین ارتباط آمده است که به حضرت گفته شد: چرا هر گاه سفر می کنید اسم خودتان را از سایر رفقا کتمان می کنید؟ جواب فرمود: کرامت دارم که به خاطر رسول الله صلی الله علیه و آله چیزی را بگیرم که مثل آن را اعطا نمی کنم.
و حضرت فرمودند، بخاطر قرابت و نزدیکیم با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگز به چیزی متمنع نشده و استفاده ای نبردم.
3ـ « به حضرت گفته شد شما نیکوترین مردم هستید و با مادرتان سر یک سینی و ظرف غذا، غذا نمی خورید در حالیکه ایشان این را آرزو دارند. حضرت فرمود: من کراهت دارم که دستم را به سوی چیزی که قبلاً چشم مادرم به آن سبقت گرفته دراز کنم و در نتیجه عاق شوم. حضرت بعد از این طبقی را روی غذا گاشته و دستش را زیر طبق وارد می کرد و غذا می خورد. »
از این روایت شریف به دست می آید که حضرت چگونه بزرگوارانه حرمت و حق مادر خود را (که البته یکی از دایه های حضرت بوده است) مراعات می کرده اند.
4ـ عمر بن علی ابیطالب علیه السلام نزد عبدالملک بن مروان در زمینه صدقات (موقوفات) پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام از حضرت عل بن الحسین علیه اسلام شکایت نمود و گفت: ای امیر المومنین من پسر صدقه دهنده (واقف) هستم و این مرد (حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود تا معلوم شود دشمنان دودمان پیامبر نیز از چه مرتبه ای از دنائت و پستی برخوردار بوده اند.
پوشاک حضرت علی علیه السلام
حسن صیقل می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:« می خواهی جامهی خونین امام علی علیه السلام را که در آن، ضربت شمشیر خورد به تو نشان دهم؟»
گفتم:«آری.»
امام دستور داد لباس را از صندوقچهای بیاورند.
حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:« این جامهی کرباس علی است، که در آن ضربت خورده و این هم نشان خون اوست.»
جامه حضرت علی از کرباس بود و از محل یقه تا پایین شکافته شده بود. سه وجب پهنا و دوازده وجب درازای جامه بود.
حضرت علی علیه السلام می فرماید:« به خدا سوگند، جامه پشمین خود را آن قدر پینه کرده ام که از پینهدوز شرم کردم.»
کسی به من گفت:« آن را دور نمیافکنی؟»
گفتم: از من دور شو که « مردم، بامدادان، شبروان را میستایند.»
روزی کسی از امام علی پرسید چرا جامهای کهنه و پینهبسته به تن دارد.
امام فرمود:« زیرا این جامه، دل را خاشع و نفس را خوار میکند، و مؤمنان به من اقتدا میکنند.»
تفاوت شیوه عمل امام حسین با امام حسن علیهماالسلام
سروق میگوید: روز عرفه نزد امام حسین علیه السلام رفتم. دیدم امام با جمعی از اصحاب مشغول خواندن قرآن است. همگی روزه بودند و منتظر بودند با طعامی که در کنارشان بود افطار کنند. پیش رفتم و چند مسأله پرسیدم و پس از شنیدن پاسخ، به حضور امام حسن مجتبی علیه السلام رسیدم.
دیدم در آنجا سفرههای غذا گسترده است و افرادی که به محضر آن امام می رسند، غذا میخورند و نیز با خود میبرند.
هنگامی که تفاوت بین آن دو بزرگوار را مشاهده کردم، حالم دگرگون شد. امام مجتبی علیه السلام پرسید:« چرا غذا نمی خوری؟»
گفتم:« سرورم، من روزه هستم و شبهه ای برایم ایجاد شده است.»
فرمود:« آنچه در نظر داری، بگو.»
گفتم:« از این که بین شما و برادرتان اختلاف پدید آید، به خدا پناه می برم. به حضور حسین علیه السلام رسیدم و دیدم روزه است و منتظر افطار. اکنون که به محضر شما شرفیاب شدهام، شما را با این حال میبینم!»
امام چون سخنان مرا شنید، مرا به سینه چسباند و فرمود:« مگر نمی دانی که خدای تعالی ما را دو مقتدای امت قرار داده است: من مقتدای افطارکنندگانم و برادرم مقتدای روزه داران، تا شما راحت و آزاد باشید.» .
یعنی هریک از این دو امام با اینکه در اصول کلی دارای وحدت نظر و عمل بودند، ولی در امور جزئی و شخصی و همچنین عبادات مستحبی شیوه متفاوت داشت، و هر یک از شیعیان نیز می تواند بنا بر میل خود در این گونه امور از هریک از آنان پیروی کند.
تلاوت زیبای امام سجاد علیه السلام
حضرت زین العابدین علیه السلام از صدای بسیار زیبایی برخوردار بود. در این باره به دو روایت زیر توجه کنید:
امام صادق علیه السلام فرمود:« علی بن الحسین علیه السلام قرآن را از همه مردم زیباتر تلاوت میفرمود. بارها پیش میآمد که مردمی که از کنار منزل او میگذشتند، بی اختیار می ایستادند و به قرائت قرآنش گوش می سپردند.»
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام نیز که خود دارای صدایی زیبا و دلنشین بود، فرمود:« حضرت علی بن الحسین علیه السلام قرآن را زیبا تلاوت می کردند و چه بسیار عابرانی که از کنار ایشان میگذشتند و از زیبایی صدای او مدهوش می شوند.
امام حسین علیه السلام و محمد بن حنفیه
امام صادق علیه السلام فرمود:
بین امام حسین علیه السلام و محمد حنفیه اختلافی پیش آمده بود. محمد حنفیه به امام نوشت که:
« ای برادر، پدر تو علی علیه السلام است و پدر من نیز. و از این جهت، هیچ یک بر دیگری برتری نداریم. اما مادر تو فاطمه، دختر رسول خداست و اگر مادر من به اندازه همهی زمین، طلا داشته باشد، به اندازه مادر تو فضیلت نخواهد داشت. نامهی من را که خواندی، به سوی من حرکت کن تا مرا راضی کنی؛ چرا که تو به فضل و برتری از من سزاوارتری. والسلام علیک و رحمه الله و برکاته.»
حسین علیه السلام نیز چنین کرد و از آن پس اختلافی میان آنان پیش نیامد.
سخن امام حسن عسگری علیه السلام درباره رنگ پوستش
فضل بن حرث می گوید:
در مراسم تشییع پیکر مطّهر امام هادی علیه السلام در سامراء، فرزندش حضرت امام حسن عسگری علیه السلام را دیدم که گریبان چاک کرده بود و پیاده راه می رفت. از شدت سبزه بودن رنگ پوستش بسیار تعجب کردم.
شب حضرت امام حسن عسگری علیه السلام را در خواب دیدم که به من میفرمود:« از رنگ پوست من تعجب کردی! بدان که خداوند برای بندگانش هر چه بخواهد انتخاب میکند و این مایهی عبرت بینندگان است. تو نیز از خداوند نجات و پایداری در خواست کن.»
حالات شخصی امام سجاد علیه السلام
امامان معصوم محور کمال و فضیلت انسانی و شخصیت جامع و کاملشان الگوی مؤمنان در همه ابعاد زندگی است. چه در امور فردی، و چه در امور اجتماعی.
حضرت امام سجاد علیه السلام، معصوم ششم و امام چهارم، نیز در تمام ابعاد وجودی برای جامعه بشری به ویژه شیعیانش الگوست. در زیر به بخشهایی از ویژگیهای فردی امام چهارم اشاره میشود:
- لباس امام سجاد علیه السلام
- نوع زیرانداز امام سجاد علیه السلام
- وقار امام چهارم
- نحوه نشستن امام سجاد علیه السلام
- نقش انگشتر امام سجاد علیه السلام
- ملاک امام سجاد علیه السلام در انتخاب مرکب سواری
- کیفیت غذای حضرت سجاد علیه السلام
- انفاق امام سجاد علیه السلام از غذاهای مورد علاقه
- تلاوت زیبای امام سجاد علیه السلام
- ذکر در بین الطلوعین
- سکوت امام سجاد علیه السلام در ماه رمضان
- دیدگاه حضرت سجاد علیه السلام در مورد قرآن
حتمی بودن ظهور - به روایت ائمه علیهم السلام
در احادیث بسیاری از پیشوایان معصوم علیه السلام بر ظهور حضرت مهدی علیه السلام تاکید شده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
پیامبر اکرم فرمود:« اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی میکند تا این که مردی را از اهل بیت من بر انگیزد که جهان را از عدل و داد پر کند، آن گونه که از ظلم و ستم پر شده است. »
و در روایت دیگری فرمود:« قیامت بر پا نمی شود تا قائم علیه السلام قیام کند.»
حضرت امام سجاد علیه السلام فرمود:« امر قائم نزد خدا حتمی است.»
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: « دنیا به پایان نمیرسد مگر اینکه خداوند مردی از ما اهل بیت را بر انگیزد که به کتاب خدا عمل میکند و از همهی منکرها جلوگیری کند.»
خداوند متعال در حدیث معراج فرمود:« مردی از فرزندان امام حسین علیه السلام قیام می کند. »
امام رضا علیه السلام و حفظ آبروی شیعه خراسانی
یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام میگوید:« نزد امام نشسته بودم و عدّه زیادی برای سوالات دینی به حضورش میآمدند.
در این میان مردی بلند قامت و گندمگون وارد شد و به امام عرض کرد:« من از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از مناسک حج میآیم. زاد و توشهام گم شده. کمکی بفرمایید تا من به شهرم در خراسان برسم. در آنجا آن را از جانب شما صدقه میدهم، چون احتیاجی به صدقه ندارم.»
امام فرمود:« فعلا بنشین.» سپس رو به مردم کرد و به سخن خود ادامه داد.
پس از پایان مجلس، مردم متفرّق شدند و تنها آن مرد و من و سلیمان جعفری و خیثمه باقی ماندیم.
امام برخاست و داخل منزل رفت. بعد از لحظاتی پشت در آمد، مرد خراسانی را صدا زد، دست مبارک خود را از لای در خارج کرد و فرمود:« این دویست دینار را بگیر، کار خود را انجام بده و از برکتش استفاده کن. در ضمن نیازی نیست از طرف من صدقه دهی. اکنون برو تا من تو را نبینم و تو مرا نبینی.»
مرد پول را گرفت و تشکر کرد و رفت.
سلیمان گفت:« فدایت شوم؛ شما که پول فراوانی به این مرد هدیه دادید. چرا روی خود را از او پوشاندید؟»
امام فرمود:« تا مبادا ذلت التماس و خواهش را در چهره اش ببینم. مگر نشنیده ای که رسول خدا فرمود:« هر کس کار نیکوی خود را پوشیده بدارد، به ثوابی معادل با هفتاد حج دست مییابد و هر کس کار زشت خود را آشکار کند، خوار میشود، و هر کس زشتی خود را بپوشاند و عمل خلافش را در نهان انجام دهد، بخشیده خواهد شد.»
(یعنی قابلیت بیشتری برای بخشودهشدن دارد.)
امام کاظم علیه السلام و حل مشکل هشام
در ایامی که امام موسی کاظم علیه السلام در بغداد بود، روزی هشام بن ابراهیم عباسی نزد او رفت و گفت:« مولای من، از فضل بن یونس طلب دارم. لطفا پا در میانی کنید و زبان خیری وسط بگذارید تا پولم نقد شود.»
امام برخاست و به در خانه فضل رفت. غلام فضل به ارباب خود گفت:« ابوالحسن موسی بر در خانه آمده است.»
فضل از خوشحالی گفت:« اگر راست بگویی، در راه خدا آزادت میکنم.» و سراسیمه و پابرهنه در کمال ادب سمت در خانه دوید. همین که چشمش به امام افتاد، خود را روی پای او افکند و او را به خانه دعوت کرد.
امام داخل خانه شد و فرمود:« خواستهی هشام را برآور.»
فضل بن یونس بلافاصله اطاعت کرد و طلب هشام را داد. سپس گفت:«مولای من، وقت ناهار است. آیا به من افتخار میدهید ناهار را در منزلم مهمان باشید؟»
امام نیز پذیرفت.