امامان و زندگینامه ایشان
|
| فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > عقاید |
(cached) |
مطابق این تعریف، امامان از سوی خداوند و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعیین میشوند، دارای همان فضایل و امتیازات پیامبر (بجز مقام نبوت) هستند، و کار آنان منحصر به حکومت دینی نیست.
اما دانشمندان اهل سنت امامت را این گونه تعریف میکنند:
« ؛ (امامت یعنی ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا در مقام جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.)
مطابق این تعریف، امامت یک مسئولیت ظاهری در حد ریاست حکومت است؛ اما حکومتی که شکل دینی دارد و عنوان جانشینی پیامبر (در امر حکومت) را به خود گرفته است. طبیعتاً چنین امامی میتواند از سوی مردم برگزیده شود!
به عبادت دیگر علمای اهل سنت، امامان را تنها به معنای جانشینان پیامبر در بر پا داشتن احکام شرع و پاسداری از حوزه دین دانسته اند.
اما شیعیان معتقدند مقام امامت در امتداد مقام نبوت است و ولایت امام همان ولایت نبوی و ولایت الهی است که ناگسستنی است. بنا به اعتقاد شیعیان، امامت فقط یک حکم شرعی فرعی نیست.
متصدیان امر امامت، دوازده نفر از نسل پیامبر اکرم هستند:
امام علی، امام حسن، امام حسین، امام علی بن الحسین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری و امام مهدی علیهم السلام.
به اعتقاد شیعیان، امامانی که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و تربیت مردماند، از گناه و خطا مبرا هستند و در تمامی فضایل و کمالات علمی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و . . . سر آمد همگانند .
امام صادق (ع)
- ولادت امام و نامگذاری
- دوران قبل از امامت
- اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت
- جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت
- حاکمان معاصر
- شهادت حضرت صادق علیه السلام
امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».
در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.
امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.
در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.
دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود.
این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.
این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.
عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.
امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.
ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.
امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.
همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است.
بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.
همانطور که گفته شد امام بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست. ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملک (105- 125 ه. ق)
2- ولید بن یزید بن عبدالملک (125-126)
3- یزید بن ولید بن عبدالملک (126)
4- ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126)
5- مروان بن محمد (126-132)
و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با :
1- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137)
2- ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی (137-158)
نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد.
عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر استفاده می کردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق بود.
امام صادق پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.
چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد.
از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قیام عمویش زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به پایان رسید.
پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان، دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود.
ولادت امام و نامگذاری
دوران قبل از امامت
اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت
جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت
حاکمان معاصر
شهادت حضرت صادق علیه السلام
سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید .
در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.
امام زمان (عج)
- زمان و مکان ولادت
- مادر امام
- بههم خوردن مراسم ازدواج نرجس
- ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری علیه السلام
- مخفی بودن حمل
- کیفیت ولادت
- آداب پس از ولادت
- اسامی
- دوران کودکی
- ویژگی های آن حضرت
- قیام آن حضرت
زمان و مکان تولد:
حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسگری علیه السلام و نرجس خاتون در طلوع فجر روز جمعه نیمه شعبان سال 255ه . ق در شهر سامراء دیده به جهان گشود. سالروز ولادت آن امام از فضیلتی بسیار برخوردار است .
مادر حضرت مهدی علیه السلام، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود؛ نام اصلی آن بانو ملیکه است که پس از ازدواج با امام حسن عسگری علیه السلام به نامهای دیگری مشهور شد؛ مشهورترین آنها عبارتند از نرجس، ریحانه، صقیل، سوسن و حکیمه، که در این میان« نرجس» از همه مشهورتر است.
در برخی از احادیث از نرجس خاتون با عنوان بهترین کنیزان یاد شده است. وی شدیدا مورد علاقهی جدش، قیصر روم، بود. در دوران کودکی، زیر نظر اساتید و معلمان خبره، آداب و رسوم اقوام گوناگون و از جمله زبان عربی را آموخت؛ بهگونهای که بر این زبان تسلط کامل یافت.
سیزده ساله بود که جدش ـ قیصر روم ـ مراسم بسیار مجلل و باشکوهی ترتیب داد، تا او را به عقد برادرزاده اش در آورد؛ ولی بر اثر حادثهای شگفتآور، تخت برادر زادهاش سرنگون شد و او در دم جان سپرد. پس از او بار دیگر مراسم مشابهی ترتیب یافت تا ملیکه به عقد ازدواج برادرزاده دیگر قیصر در آید، ولی او نیز به سرنوشت برادر خود دچار شد.
در همان شب، ملیکه در عالم رویا توسط رسول گرامی اسلام به عقد ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام درآمد. از آن پس عشق و علاقه به امام حسن عسگری آنچنان در قلب ملیکه جای گرفت که او را از غذا و خوراک بازداشت. روز به روز حالش به ضعف و وخامت گرایید بهطوری که پزشکان از بهبودیاش قطع امید کردند. ملیکه همچنان در آتش فراق و جدایی امام حسن عسگری میسوخت تا اینکه شبی در عالم رویا به دست مبارک حضرت زهرا مسلمان گردید و از آن پس شبی نگذشت مگر اینکه امام حسن عسگری را درخواب زیارت میکرد.
زمان و مکان ولادت
مادر امام
بههم خوردن مراسم ازدواج نرجس
سرانجام بر اساس دستور امام حسن عسگری به صورت ناشناس به جمع اسرای روم پیوست و از سوی امام هادی توسط بشر بن سلیمان خریداری شد و به سامرا منتقل گردید. امام هادی، نرجس خاتون را به خواهرش حکیمه واگذار کرد تا احکام دینی را به او آموزش دهد.
در اواخر عمر شریف امام هادی، امام حسن عسگری با نرجس ازدواج کرد و در سال 255 یا 256 حضرت امام مهدی متولد گردید. نرجس خاتون پس از ولادت آن حضرت، به دلیل حمله جعفر کذّاب به خانه امام حسن عسگری، از خدا خواست پس از شوهرش زنده نباشد و به همین جهت در حدود سال های 256 تا 260 دارفانی را وداع گفت.
نرجس خاتون در خانه حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام، بهسر میبرد تا اینکه روزی امام حسن عسگری به خانه عمه خود رفت و نرجس خاتون توجه امام را به خود جلب کرد.
حکیمه به امام حسن عرض کرد اگر تمایل دارد، نرجس را به ازدواجش در بیاورد. امام پاسخ فرمود: « از این در شگفتم که به زودی فرزند بزرگواری از او متولد خواهد شد که خداوند بهوسیله او زمین را از عدل و داد پر میکند، همانگونه که از جور و ستم پر شده است.» حکیمه پرسید: « آیا نرجس را به حضورتان روانه کنم؟» و امام آن را مشروط به اجازه پدرش کرد.
حکیمه در همان لحظه برای کسب اجازه ازدواج امام حسن و نرجس خاتون به حضور برادرش امام هادی شرفیاب شد، ولی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، امام علیه السلام فرمود: «نرجس را نزد فرزندم ابومحمد بفرست.»
مراسم ازدواج امام حسن عسکری و نرجس خاتون را در خانه حکیمه برگزار شد و آنها پس از چند روز به خانه امام هادی رفتند.
مخفی بودن حمل
ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری علیه السلام
دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت، چرا که دشمنان مترصد بودند آن حضرت را به قتل برسانند.
کیفیت ولادت
شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیهالسلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.
حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.
حکیمه همچنان در اضطراب بهسر می برد و منتظر وعده خدا بود. کمکم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت. نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد. حکیمه میگوید: « در این حال پردهای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم. طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید. آن نور بهقدری شدید بود که جایی را نمیتوانستم ببینم.
در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید: « شهادت میدهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت میدهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعدهات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گامهایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»
امام حسن عسکری برای فرزندش گوسفندان زیادی عقیقه کرد و شیعیان را اطعام نمود.
مخفی نگهداشتن ولادت حضرت مهدی «علیه السلام) از همان آغاز رعایت میشد و جز شیعیان خاص و افراد معدودی از ولادت او باخبر نمیشدند؛ چرا که در صورت آگاهی دشمنان از ولادت آن حضرت، آنها درصدد کشتن او بر میآمدند.
امام زمان علیهالسلام نامهای گوناگونی دارد که بسیاری از آنها لقبهایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او دادهاند.
حضرت مهدی (علیه السلام) از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت بهسر میبرده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده میشده است.
برخی از نامهای آن امام عبارتند از:
1ـ محمد: نام اصلی امام زمان محمد است. در بسیاری از احادیث، آن حضرت همنام و همکنیه رسول بزرگوار اسلام معرفی گردیده است. با این حال در تعدادی از احادیث، بردن این نام ممنوع شمرده شده است و حتی در پارهای از احادیث، کسی که آن حضرت را به این نام یاد کند، کافر و ملعون دانسته شده است. دلیل این حکم از سوی پیشوایان معصوم علیه السلام، مسایل امنیتی و حفظ جان آن حضرت از دست دشمنانش بیان شده است.
2ـ مهدی: مهدی در لغت به معنی هدایتشده و راهیافته است. دلیل نامیدهشدن امام زمان علیه السلام به مهدی راهنمایی و هدایتیافتگی به امور مخفی و پنهان بیان شده است.
3- قائم: از آنجا که حضرت مهدی بهحق قیام میکند و حق را بر پا میدارد، در احادیث پیشوایان معصوم قائم به حق نامیده شده است.
4ـ منتظر: منتظر به معنای کسی که در انتظارش بهسر میبرند. از آنجا که حضرت مهدی برای مدت بسیار طولانی در غیبت بهسر میبرد و در این مدت شیعیان مخلص، منتظر او هستند تا با ظهور خود جهان را از عدل وداد پرکند، آن حضرت منتظر نامیده شده است.
5- احمد
6- محمود
7ـ مومل «آرزو داشته شده)
8- خلف
9- الحجه من آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم
10ـ منصور
11- عبدالله
12ـ خلف صالح
13- صاحب الزمان
14ـ خلیفه الله
15ـ بقیه الله.
حضرت مهدی علیه السلام کنیههایی نیز دارند که عبارتند از : ابوالقاسم، ابوعبدالله و ابوجعفر.
چنانچه گفته شد، حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکی ـ بلکه پیش از ولادت ـ در خفا بهسر میبرد و جز تعداد کمی از شیعیان و یاران خاص پدرش، کسی موفق به دیدار و ملاقات با او نمیشد. از اینرو از حوادث دوران کودکی آن حضرت اطلاعات زیادی در دست نیست.
در اینجا به برخی از حوادث دوران کودکی امام اشاره می کنیم:
حضرت مهدی علیه السلام در روز اول ولادت: حکیمه در موارد متعدد به دیدار و زیارت امام میرفت. او در همان روز نخست ولادت امام برای عرض تبریک به خانهی برادرزاده اش امام حسن عسکری رفت؛ ولی با کمال تعجب، حضرت مهدی را در جای خودش ندید.
وقتی از امام حسن عسکری پرسید، آن حضرت فرمود:« او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.»
روز سوم ولادت: حکیمه روز سوم ولادت حضرت مهدی نیز برای دیدار امام به آنجا رفت. در این دیدار، حضرت مهدی علیه السلام را در آغوش گرفت و بوسید. امام حسن عسکری از حکیمه خواست فرزندش را نزد او ببرد.
هنگامی که حکیمه، حضرت مهدی علیه السلام را به پدر داد، امام حسن فرمود: « فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدی لب به سخن گشود و گفت: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم الارض و نری فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون»؛ « پناه می برم به خدا از شیطان راندهشده، به نام خداوند بخشایشگر مهربان. و ما اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شدهاند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و وارثان (زمین) قرار دهیم و آنان را در زمین قدرت دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از سوی آنان چیزی نشان دهیم که آنها را به ترس وا دارد»
سپس بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد.
همچنین در روز سوم ولادت حضرت مهدی، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدی را به آنها نشان داد وفرمود: « پس از من این کودک، امام شما و جانشین من است. او همان کسی است که گردنها در انتظارش کشیده میشود و آنگاه که ظلم و جور پر شود، قیام میکند و دنیا را از عدل وداد پر مینماید. »
روز هفتم ولادت نیز حکیمه به دیدار آن امام رفت و ماجرای این دیدار شبیه دیدار روز سوم است.
روز دهم ولادت: در این روز خادمی به نام نسیم، در حضور حضرت مهدی عطسه کرد.
امام به سخن درآمد و فرمود: « خداوند تو را رحمت کند. (یرحمک الله.)» نسیم از این سخن خوشحال شد. آنگاه امام فرمود: « به تو بشارت میدهم که عطسه، سه روز ایمنی از مرگ را در پی دارد.»
چهل روزگی: حکیمه میگوید: « چهل روز پس از تولد حضرت مهدی علیه السلام به خانه امام حسن عسکری رفتم. مولایم امام زمان را مشاهده کردم که در خانه راه می رود و کسی را ندیدم که فصیحتر از او سخن بگوید.»
حکیمه گوید: « پس از آن از ابومحمد علیه السلام سراغ امام زمان را می گرفتم و او در پاسخ می فرمود: « او را به کسی سپردیم که مادر موسی علیه السلام فرزندش را به او سپرد»
ویژگی های آن حضرت
آداب پس از ولادت
اسامی
دوران کودکی
امام زمان دارای ویژگیهایی است که از یک جهت به همه انبیاء و اولیاء شباهت دارد ولی از جهت دیگر با تمام آنان تفاوت دارد.
قیام آن حضرت
قیام آن حضرت که آرزوی تمام شیعیان و مظلومان تمام جهان است دارای ویژگیهایی است که در روایات ائمه معصومین به آنها اشاراتی شده است و همچنین در قبال آن حضرت و قیام جهانی وی وظایفی برای شیعیان و موالیان حضرت آورده شده است.
امام» در جهان هستی واسطه فیض الهی است، و در نظام تشریع و هدایت، هدایتگر انسانها به حرم امن الهی، نجاتبخش ایشان از دام شیطانهای ظاهری و باطنی و دورکنندهی آنها از آتش دوزخ است که تجلّی دوری از خداست.
«امام» قلب جهان هستی است. همان گونه که اندام کوچک انسان محتاج به حقیقتی است که مدیر و مدبّر همه اعضاء و جوارح انسان است، اندام بزرگ جهان هستی هم محتاج حقیقتی است که منشأ فیض رسانی به همه چیز باشد.
جهان هستی پوسته و امام روح آن است. همان گونه که روح انسان بر اندام او مسلّط است، نفس امام نیز به اذن الله بر جهان هستی تسلط دارد. و از همین رو قرآن می فرماید: « »؛ (هر چیز را در امام مبین گردآوردهایم.)
شخصی مهمان حضرت رضا علیه السلام بود. چراغ خانه امام خراب شد.
مهمان خواست چراغ را تعمیر کند اما حضرت رضا علیه السلام به او اجازه نداد، خود به تعمیر چراغ پرداخت و فرمود:
« ما خاندانی هستیم که مهمانهایمان را به کاری وا نمیداریم؛ مهمان ما محترمتر از آن است که به خدمت صاحبخانه بپردازد.»
بن عباس می گوید:
هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام به کسی ظلم کند، سخن کسی را قطع کند، حاجت کسی را با وجود توانایی در برآوردنش رد کند، در مجلسی پاهای خود را دراز کند یا از روی بی احترامی به کسی، به جایی تکیه دهد، غلامان خود را ناسزا گوید، آب دهان خود را بیرون اندازد یا صدایش را به قهقهه بلند کند. خندهاش همیشه تبسّم بود. وقتی برایش سفره میانداختند، تمام غلامان و خدمتگزاران خود، حتی دربانان و چوپانها را بر سر سفره مینشاندند.
خوابش بسیار کم و بیداریاش زیاد بود؛ بسیاری از شبها تا صبح نمیخوابید. روزه های مستحبی بسیار میگرفت؛ هرگز سه روز روزه در یک ماه را ترک نمیکرد و می فرمود نام این روزه «روزه دهر» است: روزه در پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهارشنبه اول از دهه دوم هر ماه.
صدقات پنهانی امام بسیار بود و معمولا آنها را در شبهای بدون مهتاب به مستمندان عطا میکرد.
هر کس ادعا کند که مانند او را دیده است، باورش نکنید.
طاوس بن کیسان یمانی، یکی از اصحاب بزرگ حضرت سجاد علیه السلام، می گوید:
« شبی در مسجد الحرام وارد حجر اسماعیل شدم. امام سجاد علیه السلام وارد شد و به نماز مشغول شد. مدتی طولانی نماز خواند، سپس به سجده رفت. من با خود گفتم او مردی صالح از اهل بیتی نیکوکار است، حتماً به دعایش گوش فرا بدهم ببینم چه میگوید. شنیدم که در سجده فرمود:«»؛ ( بنده گوچک تو، وابسته به تو، نیازمند به تو، درخواست کننده از تو، در آستانه تو است. )
از آن پس هرگاه به ناراحتی و مشکلی برمیخوردم، این دعا را میخواندم و بدون استثنا مشکلم برطرف میشد.»
یوسف بن اسباط از پدرش نقل می کند که وارد مسجد کوفه شدم و دیدم جوانی با خدای خود مناجات می کند و در سجده خود می گوید: « »؛ ( صورتم خاک آلوده برای خالقش در سجده است و این خضوع و بندگی شایسته اوست. )
نزدیکتر رفتم و دیدم حضرت علی بن الحسین علیه السلام است.
و همچنین بنا بر نقل حضرت صادق علیه السلام از زبان یکی از غلامان حضرت سجاد علیه السلام « روزی امام به صحرا رفت و بر روی سنگی زبر به سجده افتاد. من ایستاده بودم و صدای بلند گریه امام را می شنیدم، و شمردم که هزار مرتبه گفت:« »؛ ( جز الله معبودی نیست و این را حق می دانم و بدان معترفم. جز الله معبودی نیست و این را در حالت بندگی کامل می گویم، جز الله معبودی نیست و این را بر اساس ایمان و راستی می گویم. )
معصومین علیهم السلام با همهی کمالات و فضایلی که داشتند، خود را « عبد » خداوند میدانستند و همه خوبیها را از او و برای او میدیدند؛ آنها هرگز به عنایات خاص الهی که شامل حالشان شده بود، مغرور نمیشدند و خود را در مقابل خداوند، دارای کمال و قدرت و علم و منزلتی نمیدانستند.
امام سجاد علیه السلام نیز مظهر عبودیت الهی و مجسمه تواضع و فروتنی بود و در برخورد با کسانی که مدح و ستایشش را می کردند، متوجه خداوند میشد و به او پناه میبرد،؛ او خود را فقط از صالحین قوم خود معرفی میکرد، هرگز نمیخواست کسی در محبت او راه افراط بپیماید و او را بیشتر از آنچه که شایسته است دوست بدارد.
به مواردی از برخورد امام با کسانی که به او اظهار محبت می کردند یا او را میستودند، توجه فرمایید:
1- مردی به امام عرض کرد:« یا ابن رسول الله من برای خدا شما را بسیار دوست دارم.»
امام فرمود:« بار پروردگارا، من به تو پناه می برم که برای تو دوست داشته شوم، ولی تو از من ناراضی باشی.»
2- در حضور امام سجاد علیه السلام فضائل ایشان ذکر شد. امام فرمود:« همین مقدار که ما از افراد صالح قوم خود باشیم ما را بس است.»
3- روزی عبدالملک بن مروان با دیدن سیمای نورانی امام سجاد علیه السلام و آثار عبادت که در آن هویدا بود، شروع به مدح و ستایش از امام کرد و گفت« شما دارای فضائل و علم و دین و تقوا هستید، به گونه ای که هیچکس مانند شما از این کمالات برخوردار نیست.»
امام فرمود:« همه آنچه تو گفتی از فضل خداوند و تایید و توفیق اوست. حال شکر آنچه او نعمت داده است کجاست؟»
و سپس گوشه ای از فضائل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیان کرد و از عبودیت خود و ناتوانی اش بر شکر حتی یکی از نعمتهای الهی سخن گفت؛ و از این سخنان هم خودش گریست و هم عبدالملک به گریه افتاد.
4- یکی از دشمنان امام، نزد امام شروع به تمجید و مدح از او کرد. امام به او فرمود:« من از آنچه تو می گویی پایینترم، و از آنچه در دل داری، بالاتر و برترم.»
از این ماجرا هم علم امام به آنچه در قلب این منافق بوده، ثابت میشود و هم تواضع و فروتنی اش، چرا که می فرماید من از آنچه تو مدح می کنی کمترم.
5- ابن شهاب زُهری میگوید:
حضرت علی بن الحسین به ما فرمود:« ما را دوست بدارید چنان که اسلام را دوست میدارید. محبت شما به نفع ماست مگر اینکه به عیب ما تبدیل شود.»
علامه مجلسی در تفسیر این روایت می فرماید:
یعنی محبّت شما نسبت به ما مایه سعادت و نجات شماست و برای ما نیز افتخار و نعمت است، مگر اینکه از جاده اعتدال خارج شود و به ما آنچه را خودمان نمی پسندیم نسبت دهید، که در این صورت این محبّت به عیب تبدیل خواهد شد.( مردم به دلیل آنچه شما به ما نسبت می دهید، از ما عیب خواهند گرفت.)
امام حسین علیه السلام از قول پیامبر اکرم فرمود:«برترین اعمال بعد از نماز، ایجاد سرور و شادمانی در دل مؤمن است به وسیلهی چیزی که در آن گناه نباشد.»
روزی امام حسین علیه السلام غلامی را دید که با سگی غذا می خورد.
غلام گفت:« ای فرزند رسول خدا! من دلم گرفته و ناراحتم، و می خواهم با مهربانی به این سگ و شادکردنش شاد شوم. چون صاحب من یهودی است و من نمیخواهم به او خدمت کنم.»
امام حسین علیه السلام به قصد خریداری غلام نزد صاحبش رفت و خواست او را به دویست دینار بخرد.
یهودی گفت:« این غلام فدای قدم شما و این باغ هم برای او؛ پولتان (دویست دینار) را هم به شما باز میگردانم.»
امام فرمود:« من این پول را به تو می بخشم.»
یهودی گفت:« من نیز آن را به غلام بخشیدم.»
حسین علیه السلام غلام را آزاد کرد و همه اموال را به او بخشید.
زن آن یهودی گفت:« من مسلمان شدم و مهر خود رابه شوهرم بخشیدم.»
یهودی گفت:« من نیز مسلمان شدم و این خانه را به زن بخشیدم.»
امام موسی کاظم علیه السلام هنگام تولد یکی از فرزندانش مدت سه روز در مساجد و کوچههای مدینه بین مردم ظرفهای کوچک فالوده تقسیم میکرد؛ اما برخی از منافقان و تنگ نظران بر او ایراد گرفتند.
امام در پاسخ آنان فرمود:« خداوند هر چه به پیامبران گذشته داده، به پیامبر اکرم با مقداری اضافه عطا فرموده است. خدا راجع به بخشندگی سلیمان علیه السلام
در قرآن میفرماید: « »؛ (این عطایای ما به توست. آن را بر اساس صلاح و خیر بدون وسواس در اختیار دیگران بگذار و هر جا که صلاح است نگهدار.)
و از طرفی هم در قرآن به ما فرموده است:« »؛ (به دنبال پیامبر حرکت کنید. از آنچه نهی فرموده اجتناب کنید و به آنچه امر کرده عمل کنید.)
( منظور امام کاظم این است که پیامبر اکرم پخش شیرینی به مناسبت تولد فرزندان را منع نفرموده است و بنابراین این گونه بخشش و شادمانی مانعی ندارد. )
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند:«چگونه روزگار میگذرانید؟»
امام در جواب فرمود:« روزگار میگذرانیم در حالی که غرق در نعمت خداوندیم و سر تا پا گناهکار؛ خداوند با ریزش نعمتش بر ما محبت می کند و ما خشم او را با گناهان خود برمی انگیزیم. ما محتاج اوییم و او بی نیاز از ماست.»
در دورهای که نظام اموی با زنده کردن اصول تفکر جاهلی در جامعه اسلامی میخواست عملاً فرهنگ اسلامی را از جامعه حذف کند، امام سجاد علیه السلام با تدبیرهای علمی و عملی خود نقشههای دشمنان اسلام را خنثی میفرمود. یکی از این تدابیر، شیوهی رفتار با بردگان در جامعه بود. امام در این باره میفرمود:« هیچکس بر دیگری فخر نورزد چرا که همه شما عبد و بنده هستید و مولای همگان یکی است.»
امام چهارم، گذشته از برخورد کریمانه با بردگان، بخشش آنها و آزاد کردن آنها به مناسبتهای مختلف، برای شکستن جو طبقاتی حاکم از طرف نظام اموی با بردگان نشست و برخاست میکرد.
در روایتی چنین آمده است:
امام همنشین یکی از غلامان شده بود. نافع بن جبیر گفت:« شما برترین مردم هستید. چرا با این غلام مینشینید؟!»
امام فرمود:« من نزد کسی می روم که از همنشینی با او نفع ببرم.»
نمونه ای دیگر از رفتار امام با غلامان، ماجرای ازدواجش با یکی از کنیزان خود بود که در قسمت همسر دیگری برای امام سجاد علیه السلام ذکر شده است.
یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام میگوید:« حضرت رضا علیه السلام هر گاه میخواست غذا میل کند، ظرف بزرگی را کنار سفره میآورد، مقداری از هر یک از غذاها را در ظرف میریخت و میفرمود آن را به فقرا و مساکین بدهند.
سپس این آیه را میخواند:« » و بعد میفرمود:« چون خداوند می دانست که برای هر انسانی آزاد کردن بنده مقدور نیست، با اطعام مساکین راهی برای رسیدن به بهشت قرار داد.»
توضیح: امام به آیههای 11 تا 13 در سوره بلد اشاره میفرمود:
« »
(پس انسان آن گردنه های سخت را نمیتواند بپیماید. راه پیمودن آن گردنه ها، آزاد کردن بندگان است. و اگر در تنگنای روزگار، نمیشود بندهای را آزاد کنی، مساکین را اطعام کن.)
انفاق امام صادق علیه السلام از خوراک های مورد علاقه
امام صادق علیه السلام در راه خدا شکر و شیرینی صدقه میداد. از او پرسیدند:« چرا شکر و شیرینی صدقه می دهید؟»
فرمود:« به این دلیل که غذاهای شیرین را دوست می دارم و من دوست دارم از چیزی که بیشتر از هر چیز دوست دارم، صدقه بدهم.»
توضیح: یکی از آداب انفاق، بخشش از چیزهای مورد علاقه فرد است. خداوند در سوره آل عمران آیه 92 می فرماید:« » (هرگز به نیکی و نیکووکاری نخواهید رسید مگر وقتی که از آنچه دوست دارید در راه خدا انفاق کنید.)
امام رضا علیه السلام فرمود:« خضر از آب زندگانی نوشیده است، زنده است و نمی میرد تا زمانی که در صور دمیده شود. در آن زمان نزد ما می آید و بر ما سلام می کند؛ و ما صدایش را می شنویم و جسمش را نمی بینیم.
خضر در هر کجا یادی از او شود حاضر میشود و به هر کس او را یاد کند، سلام میکند. او هر سال در حج حاضر می شود و همه مناسک آن را به جا میآورد. در عرفات وقوف میکند و دعای مؤمنین را آمین می گوید.
به زودی خداوند، غربت قائم علیه السلام در زمان غیبتش را به وسیله خضر، به انس تبدیل میکند و تنهایی او را با خضر برطرف میفرماید. »