يعني من بيمار روانيام!؟
گاهي کساني که به ما روانپزشکان مراجعه ميکنند ميگويند صداهايي غيرواقع ميشنوند (توهم شنوايي)، چيزهايي غيرواقع ميبينند (توهم بينايي) و عقايدي غريب چون ارتباط با بيگانههاي فضايي (هذيان) دارند...
بيشتر ما بهراحتي چنين کسي را «بيمار» ميناميم. ولي وقتي کسي بداخلاق است، سختگيري يا لجبازي ميکند، چطور؟ اگر به چنين کسي پيشنهاد مراجعه به روانپزشک يا درمان دهيم، با اعتراض او در قالب بيان جملهاي مثل «يعني من بيمار روانيام!؟» روبرو خواهيم شد.
قبل از بررسي تفاوت ميان اين دو گونه نشانهها به مثال ديگري توجه کنيد؛ خانوادهاي را تصور کنيم که در آن شوهر شخصيت ضداجتماعي دارد، به زبان سادهتر، خودخواه است، رنج و شادي ديگران برايش بياهميت است و آنها را فداي خواستههاي خود ميکند. همسر وي بهدليل آسيبهايي که در اين رابطه يکسويه ديده به روانپزشک مراجعه کردهاست. خيلي وقتها وقتي پزشک درماني براي جبران اين آسيبها به خانم پيشنهاد ميکند،با اين جمله اعتراضي روبرو ميشود که «يعني فکر ميکنيد من بيمارم؟ شما جاي من بوديد به هم نميريختيد؟ من که بيدليل اينطور نشدهام! بهخاطر کارهاي شوهرم من بايد درمان بشوم؟»
مانند بسياري از مفاهيم ديگر، مفهوم بيماري رواني نيز ميتواند يک معني عام (مفهومي که مردم درک ميکنند) و يک معني خاص (مفهومي که متخصصان در نظر دارند) داشته باشد. اين دو مثال و مثالهاي فراوان ديگر از آنچه در رابطه روانپزشک- مراجع ديده ميشود، نشان ميدهد اين دو معني فاصله قابلتوجهي با هم دارند.
شايد توصيف معني خاص بيماري رواني سادهتر باشد؛ اساسا پزشکان هر وضعيتي که منجر به اختلال در کارآمدي (شغلي، اجتماعي، تحصيلي و...) شود يا ناراحتي قابلتوجه براي فرد ايجاد کند، وضعيتي «بيمارگونه» ميدانند.
اينکه مردم به چه حالتي «بيماري رواني» ميگويند و چرا، بسيار پيچيده است ولي عموم مردم حالتهايي ناشايع بهشدت ناتوانکننده و آسيبرسان به خود و ديگران را که شرايط فرد وجود آن را توجيه نميکند، «بيماري رواني» مينامند. نميخواهم از زاويه ديد يک متخصص تعريف خاص از مفهوم بيماري را صحيح بدانم زيرا عوامل بسياري را در اين مورد بايد درنظر گرفت ولي اگر لحظهاي اين معيارهاي عاميانه را بر بيماريهاي غيرروانپزشکي منطبق کنيم، در آن صورت شايد فقط بيماران سرطاني به پزشک متخصص داخلي مراجعه ميکردند.
اگر قرار باشد من به اين پرسش که چه کسي بايد به روانپزشک مراجعه کند، اين چنين پاسخ دهم که: «هر کسي که ميخواهد خود يا يکي از نزديکانش کارآمدي بيشتري نسبت به وضع فعلي داشته باشد و احساسات خوشايندتري را آن هم پايدارتر و ماندگارتر تجربه کند»، ممکن است گامي در حل بخشي از اين سوءتفاهمها بردارم؛ همانگونه که تنها هدف بسياري از کساني که نزد متخصص پوست ميروند، زيباتر شدن است.