موانع موفقیت
10 اشتباه مخرب که هر مشاجره ای را بدتر می کند
تحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند. عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند.
1. اجتناب از دعوا به طور کل:
به جای صحبت کردن درمورد مشکلات در یک جو آرام و توام با احترام برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این به نظر راهی کم استرس تر می آید-که بخواهید به طور کل از بحث و مشاجره دوری کنید—اما معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با آن انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید.
2. حالت دفاعی گرفتن:
بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. شاید به نظر برسد که انکار مسئولیت استرس را در کوتاه زمان کمتر می کند اما در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد.
3. تعمیم افراطی
بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند. هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه...." یا "تو هیچوقت..." مثل "تو همیشه دیر میای خونه" یا "تو هیچوقت کارایی که من دوست دارم را انجام نمیدی" شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید.
4. حق داشتن
اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست" و روش "غلط" وجود دارد، و روش شما همیشه "درست" است، رابطه تان خراب خواهد شد. هرگز نخواهید که طرفتان هم مثل شما به قضایا نگاه کند و اگر دیدگاه آنها متفاوت بود، جنگ و جدال راه نیندازید. همیشه به دنبال مصالحه باشید و یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست" یا "غلط" محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند.
5. روانکاوی
بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر میکند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. مثلاً وقتی طرفشان دیر سر قرار می آیند، پیش خودشان فکر می کنند که برای او اهمیت ندارند. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند.
6. گوش ندادن
بعضی افراد حرف به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. اینکار باعث می شود نتوانید به خوبی از نقطه نظرات طرف مقابلتان مطلع شوید. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید.
7. تقصیر را گردن دیگری انداختن
بعضی افراد با انتقاد از طرف مقابل و مقصر دانستن او برای موقعیت حاضر با مشکل برخورد می کنند. هیچوقت ضعف های خود را قبول نمی کنند و به هر قیمتی که شده دربرابر آن ایستادگی می کنند چون فکر می کنند با قبول ضعف هایشان از اعتبارشان کم می شود. به جای این رفتارها باید سعی کنید هر دعوا و مشاجره را فرصتی بدانید برای بررسی منتقدانه وضعیت، ارزیابی نیازهای هر دو طرف و رسیدن به یک راه حل که به هر دو کمک کند.
8. سعی در برنده شدن در دعوا
هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید.
9. حمله های شخصیتی
گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد میکنند. مثلاً وقتی شوهری جوراب خود را اینطرف و آنطرف خانه می اندازد، زن آن را یک اشکال شخصیتی در او قلمداد کرده و برچسب تنبل بودن و بی ملاحظه بودن را به او می چسباند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند. یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید.
10. توپ را به زمین مقابل شوت کردن
وقتی یک طرف می خواهد درمورد مشکلی در رابطه صحبت کند، طرف مقابل حالت دفاعی به خود می گیرد و از صحبت کردن یا حرف زدن با او طفره می رود. این نوعی بی احترامی به فرد مقابل است و در برخی موقعیت های خاص، حتی اهانت آمیز است و موجب شدت گرفتن مشکل هم می شود. اینکار نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند، بلکه موجب جریحه دار کردن احساسات طرف مقابل و خراب شدن رابطه هم می شود. پس بهتر است که با احترام و علاقه به حرفهای طرف مقابل خود گوش کنید.
آیا در خانه استرس دارید؟ دفتر یادداشت روزانه استرس : اگر شما احساس میكنید كه استرس شغلی شما زیاد است حتماً دفترچهای برای یادداشت آن تهیه كنید. هر روز یادداشتی از موارد زیر تهیه كنید: چه وظیفه و یا ملاقاتهایی را باید هنگام كار انجام دهید. • آیا روز خود را با رضایت و خوشبینی آغاز كردهاید و یا با بیم و هراس به سر كار خود رفتهاید؟ • آیا زمانهایی بوده است كه خلق شما تغییر كند؟ • آیا كارها و یا افرادی هستند كه دلتان میخواهد از آنها دوری گزینید؟ • آیا بعضی اوقات احساس ناخوشایندی دارند. • آیا مجبور هستید به سؤالات زیادی پاسخ دهید. • آیا از این كه شغل خود را از دست بدهید میترسید؟ • آیا روز خود را با این فكر كه آیا پیشرفتی در كار كردهاید به پایان میبرید؟ • آیا قبل از اینكه كارتان را تمام كنید محیط كار خود را ترك میكنید و در خانه در مورد آن مشغولیت ذهنی دارید؟ آیا در محیط كار بیش از تواناییهایتان از شما انتظار دارند؟ مثلاً در مدت زمان كوتاهتر مسئولیتهای بیشتری از شما میخواهند؟ آیا برای پیشرفت فشاری وجود دارد كه باعث عدم راحتی شما میشود؟ و آیا یك تهدید ممتد در محیط كار وجود دارد طوری كه ممكن است از محیط كار خود اخراج شوید؟ نكات برتر یاد بگیرید كه چگونه اثرات فیزیكی استرس را بشناسید. • سعی كنید در محیط كار استرس نداشته باشید. قبل از اینكه استرس واقعاً شما را بیمار كند جلوی آن را بگیرید. • توجه كنید كه استرس كار خود را به زندگی شخصیتان وارد نكنید. • اگر فكر میكنید كه استرس شغلی شما دائمی است برای تغییر دادن شغل هرگز دیر نیست در مورد روابط خود در محیط كار فكر كنید. آیا در محیط كارتان افرادی وجود دارند كه به نظر میرسد شغل شما را برایتان سخت نشان میدهند. آیا كار كردن با این افراد برایتان مشكل است. در مورد روابط خود خارج از محیط كار فكر كنید. آیا شغل شما روی تعادل زندگی خانوادگیتان اثر دارد.
بسیاری از افراد در محیط كار استرس دارند. در نتیجه در خانه احساسات خود را سركوب میكنند. مثل زمانی كه همسرتان در گوشهای از اتاق مخصوص گذراندن وقت خویش است و یا زمانی كه تمایلی به انجام فعالیتهای جنسی ندارد. شما باید بتوانید چیزها و یا افرادی را كه موجب ایجاد استرس و تأثیرات بر روی شما میشوند را بشناسید. یك دفترچه یادداشت روزانه برای خود تهیه كنید و به مدت ۲ تا ۴ هفته مواردی را كه موجب استرس در شما میشود یادداشت نمایید.
6 دلیل ترس از تغییر در زندگی فرد- اگر دوست دارید عنان سرنوشت خود را در دست گیرید، در این جا راهكارهایی به شما ارائه میكنیم تا بر ترس های خود غلبه كرده و در خود تغییر ایجاد كنید. بهنظر من هیچ انتخابی نادرست نیست، فقط فرصتهایی كه به واسطه آن انتخاب برای ما پیش میآید با هم متفاوت هستند. اگر انتخابهای خود را مهیج و باارزش بدانید، تجربه ناشناختهها برایتان سادهتر خواهد شد. فقط باید تصمیم بگیرید كه چه كاری را میخواهید در حال حاضر انجام دهید. 2. عدماطمینان بهخود:وقتی در نظر دارید كه تغییری در زندگیتان ایجاد كنید، تردید دارید كه آیا واقعاً از عهده آن برمیآیید یا نه. در این موقعیتها همه چیز بزرگتر و دشوارتر از آنچه هست بهنظر میرسد و وقتی به آن نگاه میكنید بهنظرتان كار بسیار سختی میآید. معمولاً از خودتان میپرسید، چه كسی میتواند این كار را انجام دهد؟ من كه نمیتوانم كار خیلی دشواری است.اگر بخواهید چیزهای بزرگ به دست آورید یا حتی فقط به آرامش درونی برسید، باید بتوانید از آن قلمرو آرامش خود بیرون آمده و چیزهای جدید را امتحان كنید. اگر موفق هم نشوید، حداقل تلاشتان را كردهاید و تا آخر عمرتان افسوس نمیخورید كه چرا آن قدم را در زندگی برنداشتید. 3. تنها حس كردن خود و تقلا برای تصمیمگیری:گاهی اوقات وقتی موقعیتهای دشوار در زندگی پیش میآید، احساس میكنید كه تنها آدم روی زمین هستید كه باید این تصمیم را بگیرید. فكر میكنید برای اطمینان از اینكه كار درستی را انجام میدهید نیاز به حمایت و اطمینان افراد دیگر دارید. نظر همه را میپرسید تا مجبور نباشید به تنهایی تصمیم بگیرید. از تجربه شخصی خودم میگویم كه همیشه سختترین قسمت گرفتن تصمیم، تقلا و عذاب دادن خود برای گرفتن آن است. آنقدر بهخودمان فشار میآوریم كه هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابی خسته و بیمار میكنیم و وقتی با هزار زور و تقلا تصمیم نهایی را میگیریم، احساس میكنیم كه باری سنگین از روی دوشمان برداشته شده و از تصمیمی كه گرفتهایم احساس آزادی و هیجان میكنیم. اما آن بخش تقلا برای تصمیمگیری است كه ممكن است از ادامه راه دلسردتان كند. به این خاطر به نفعتان است كه هرچه سریعتر تصمیمتان را گرفته و كارتان را جلو ببرید. 4. تصور اینكه فقط یك انتخاب دارید: گاهی اوقات وقتی برای گرفتن یك تصمیم بزرگ و مهم تلاش میكنید، اگر نخواهید كه وضعیت موجود را قبول كنید فكر میكنید كه فقط یك انتخاب پیش رویتان است؛ مثلاً یا باید در شغلی كه از آن متنفرید باقی بمانید، یا اینكه از آن بیرون بیایید و بیكار باشید. اما واقعیت این است كه انتخابهای دیگری هم برایتان وجود دارد. فقط كافی است كمی فكر كنید تا لیستی از راه حلها جلوی رویتان سبز شود. 5. توجه به مسائل ظاهری: مشكل دیگری كه برای ایجاد تغییر برای اكثر افراد پیش میآید این است كه برای تعریف هویت و ارزششان، به مسائل ظاهری و بیرونی توجه میكنند (اینكه كارمان چیست، داراییهایمان چقدر است، درآمد ماهانه مان چقدر است و...).اما چیز دیگری كه بیشتر باید به آن توجه كنیم، ارزش روابطمان با دیگران است و اینكه چطور میتوانیم به آنها كمك كنیم. وقتی به بقیه كمك میكنید . 6 . لازم نیست خودتان را با هر اتفاقی كه میافتد، تطبیق دهید: بدترین قسمت ترس از تغییر آنجاست كه میتوانید برای هر چه كه اتفاق بیفتد، خودتان را هماهنگ كنید. اینطوری كمی از ترس آن هم ریخته میشود. واقعیت این است كه این راه زندگی بسیار وحشتآورتر است چون احساس نمیكنید كه اتفاقاتی كه برایتان میافتد در اختیار و كنترل شماست، و همیشه از این میترسید كه چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این جرات را داشته باشید كه در مواقع لزوم تغییری به زندگیتان وارد كنید، نه تنها باعث میشود كنترل زندگیتان را در دست گیرید، بلكه زندگیتان را سرشار از لذت و هدف خواهد كرد. آیا این واقعاً آن چیزی نیست كه همه ما دنبالش هستیم.
1. ترس از ناشناختهها:ترس از ناشناختهها باعث میشود افراد نتوانند از فرصتها استفاده كرده و در موقعیتهایی كه چندان خوشایندشان نیست باقی بمانند. هر موقع صحبت از تغییر پیش میآید، مردم به گفتن چه پیش خواهد آمد میافتند.با خودتان فكر میكنید موقعیتی كه الان دارید بهتر است و به همین خاطر همه ایدهها و افكار تازه برای تغییر را در ذهنتان دفن میكنید و فكر میكنید باید همین جایی كه هستید باقی بمانید. اما باید بدانید ترس از ناشناختهها یكی از مهمترین دلایلی است كه افراد را از ایجاد هر نوع تغییر مثبت در زندگیشان باز میدارد.
هراس (فوبیا) شایع - موانع موفقیت ,
10 هراس (فوبیا) شایع
آیا از خزندگان چندشآور میترسید؟ آیا از صدای رعد وحشت میکنید؟ نگران نباشید. شما تنها نیستید. طبق آمار منتشره از سوی مرکز ملی سلامت ذهنی آمریکا، در حدود 10٪ از مردم درگیر نوعی هراس هستند. توضیحات متعددی از جمله نظریههای تکاملی و رفتاری، برای چگونگی پدیدآمدن و رشد هراس در انسان وجود دارد. امّا علت آنها هر چه که باشد، هراسها قابل درمانند و میتوان با روشهای شناخت درمانی و رفتار درمانی برآنها فائق آمد.
هراسهای زیر، شایعترین هراسهایی هستند که به عوارضی از قبیل سرگیجه، تهوّع و نفستنگی میانجامند. در برخی موارد، این عوارض تشدید شده و به حملههای ناشی از وحشت منجر میشوند. شایعترین هراسها عبارتند از:
10 هراس (فوبیا) شایع
آیا از خزندگان چندشآور میترسید؟ آیا از صدای رعد وحشت میکنید؟ نگران نباشید. شما تنها نیستید. طبق آمار منتشره از سوی مرکز ملی سلامت ذهنی آمریکا، در حدود 10٪ از مردم درگیر نوعی هراس هستند. توضیحات متعددی از جمله نظریههای تکاملی و رفتاری، برای چگونگی پدیدآمدن و رشد هراس در انسان وجود دارد. امّا علت آنها هر چه که باشد، هراسها قابل درمانند و میتوان با روشهای شناخت درمانی و رفتار درمانی برآنها فائق آمد.
هراسهای زیر، شایعترین هراسهایی هستند که به عوارضی از قبیل سرگیجه، تهوّع و نفستنگی میانجامند. در برخی موارد، این عوارض تشدید شده و به حملههای ناشی از وحشت منجر میشوند. شایعترین هراسها عبارتند از:
1- هراس از عنکبوت ( Arachnophobia )
این هراس در زنان بیشتر از مردان وجود دارد.
2- هراس از مار ( Ophidiophobia )
معمولاً به علل تکاملی، تجربیات شخصی یا تأثیرات فرهنگی به وجود میآید.
3- هراس از ارتفاع ( Acrophobia )
این هراس ممکن است به حملههای اضطراب و خودداری از قرار گرفتن در مکانهای مرتفع بیانجامد.
4- هراس از وضعیتهای غیرقابل گریز ( Agoraphobia )
این هراس شامل مکانهای شلوغ، فضاهای باز و وضعیتهایی که احتمال حملههای ناشی از وحشت باشد. میگردد. گاهی این هراس آنقدر زیاد میشود که شخص حتی از خروج از خانه هم میترسد.
تقریباً در یک سوم افرادی که دارای اختلال وحشت هستند، این نوع هراس رشد مییابد.
5- هراس از سگ ( Cynophobia )
این هراس معمولاً به تجربیات خاص شخصی، مانند گاز گرفته شدن توسط سگ در دوران کودکی، ارتباط دارد.
6- هراس از رعد و برق ( Astraphobia )
اسامی دیگر این هراس Brontophobia ، Tonitrophobia یا Ceraunophobia است.
7- هراس از تزریق ( Trypanophobia )
مثل برخی دیگر از هراسها، این هراس هم گاهی درمان نشده باقی میماند زیرا افراد از قرار گرفتن در موقعیت و امتحان کردن میترسند.
8- هراس از موقعیتهای اجتماعی ( Social Phobias )
در بسیاری از موارد، این هراس میتواند آنقدر جدّی شود که به دوری جستن فرد از رویدادهای اجتماعی و مکانهای عمومی بیانجامد.
9- هراس از پرواز ( Pteromerhanophobia )
معمولاً با استفاده از «در معرض قراردادن» درمان میگردد. یعنی فرد به تدریج و کمکم پرواز را تجربه میکند.
10- هراس از آلودگی ( Mysophobia )
این هراس احتمالاً با اختلال وسواس فکری-عملی ارتباط دارد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منبع
"10 Common Phobias", Kendra Van Wagner.
http:// psychology.about.com
غذا و استرس آیا غذا – چیزهای معمولی روزانه- میتواند باعث استرس شود؟ بله، میتواند. دلیل اصلی آن چیست؟ تمایل به حفظ تناسب اندام! آدمهای این دور و زمانه به این که اندامشان خوب و قابل قبول باشد بسنده نمیکنند. آنها میخواهند حتی یک گرم اضافه وزن نداشته باشند، درست مثل مدلهای تلویزیون یا مجلات. آنها میخواهند همه دوستشان داشته باشند و تحسینشان کنند. آنها میخواهند حداقل یک چیز داشته باشند که به آن ببالند: اندامشان. و به این ترتیب است که غذا و خوراکی به سرعت به صورت بزرگترین دشمن آدم درمیآید. استرس ناشی از غذا، مطمئناً مشکل بزرگی است، خصوصاً برای دختران جوان که به خطرات احتمالی آن نیز واقف نیستند. غذا و استرس آیا غذا – چیزهای معمولی روزانه- میتواند باعث استرس شود؟ بله، میتواند. دلیل اصلی آن چیست؟ تمایل به حفظ تناسب اندام! آدمهای این دور و زمانه به این که اندامشان خوب و قابل قبول باشد بسنده نمیکنند. آنها میخواهند حتی یک گرم اضافه وزن نداشته باشند، درست مثل مدلهای تلویزیون یا مجلات. آنها میخواهند همه دوستشان داشته باشند و تحسینشان کنند. آنها میخواهند حداقل یک چیز داشته باشند که به آن ببالند: اندامشان. و به این ترتیب است که غذا و خوراکی به سرعت به صورت بزرگترین دشمن آدم درمیآید. استرس ناشی از غذا، مطمئناً مشکل بزرگی است، خصوصاً برای دختران جوان که به خطرات احتمالی آن نیز واقف نیستند. «اوه خدای من! چطور این تکه کیک را بخورم؟ احساس بدی دارم. مقدار زیادی کالری دارد. چکار کنم؟ از خودم بدم میآید. چطور میتوانم ... ؟» این حرفها ممکن است به نظر بعضیها مضحک و احمقانه بیاید امّا در واقع، ترسناک و غمانگیز است. تقریباً باور کردنی نیست که خوردن یک تکه کیک بتواند باعث احساس گناه در انسان شود. امّا بدانید که از این بیشتر هم میتواند! مثلاً میتواند همه شب شما را از خواب باز دارد، میتواند شما را به گریه اندازد و میتواند باعث شود که به هیچ چیز دیگری جز آن فکر نکنید. در واقع، میتواند ذهن شما را به طور کامل به خود مشغول دارد. غذا هنگامی خوب است که با وزن شما تداخل نداشته باشد و هنگامی که بتوانید هر چقدر میخواهید بخورید. امّا وقتی که میخواهید لاغر و باریک شوید و در هر چیز فقط به کالری آن توجه میکنید دیگر غذا خوب نیست. از بد هم بدتر است. تمایل به داشتن اندام زیبا و حس خوبی که از این راه به انسان دست میدهد، اصلاً چیز بدی نیست. امّا محروم کردن خود از خوراکیها که برای حیات و سلامتی شما ضروری هستند، راه درستی برای رسیدن به این هدف نیست. شما میتوانید به دویدن یا شناکردن یا هر ورزش دیگری بپردازید. میتوانید به جای دو برش شکلات یک برش از آن بخورید و مزه واقعی میوهها را بچشید. امّا هرگز نباید اجازه دهید که غذا، ارباب شما گردد. ارباب افکار و کلّ زندگیتان. تحت استرس بودن به خاطر غذا بسیار خطرناک است و میتواند هم به بیماریهای جسمی و هم به بیماریهای روانی بیانجامد. این پدیده، مشکلی است که در جهان امروز ما به وجود آمده است. پیش از این، هیچکس از خوردن چیزی که دوست داشت، به دلیل آن که میدانست 800 کالری دارد، نمیترسید. راه حل این مشکل، حفظ اعتدال در خوردن است، نه محروم کردن خود. البته نباید بیش از نیاز واقعی بدن نیز سراغ خوراکیها رفت. امروزه، در دنیای پر از مشکلات و استرسی که داریم، هرگز نباید اجازه دهیم که غذا و خوراکی ذهن ما را به خود مشغول دارد و خود دلیل دیگری برای فشار بیشتر شود. باید نگرش درستی به غذا داشته باشیم و آن را به عنوان دوست مغزمان بپذیریم نه دشمن انداممان. ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار منبع “Food and Stress”
تعریف استرس از فرهنگ لغات: یک احساس مداوم نگرانی که شما را از آرامش باز دارد.
تعریف استرس از فرهنگ لغات: یک احساس مداوم نگرانی که شما را از آرامش باز دارد.
www.eat-online.net
اضطراب و تشویش دو روی یك سكه
تشویش و اضطراب دو روی یك سكه هستند. در طی سالهای گذشته متخصصان و روانشناسان در مورد این دو اختلالات روانی مطالعات بسیاری انجام دادند
و به این نتیجه رسیدند كه افسردگی و تشویش هر دو یك نوع اختلال روانی هستند و باید آنها را در یك طبقه جای داد. شما افسرده هستید یا دلنگران؟ در دنیای سلامت روح، تشویش و اضطراب به عنوان دو اختلال روحی تلقی میشود در حالی كه بیشتر مردم از هر دو آنها تؤاماً رنج میبرند. در حقیقت بیشتر اختلالات روحی تلفیقی از تشویش و اضطراب هستند. تحقیقات نشان میدهد كه 60 تا 70 درصد كسانی كه اضطراب دارند، دچار تشویش نیز هستند و خیلی از كسانی كه دچار تشویش هستند علائمی از اضطراب نیز در آنها بروز میكند.
اضطراب و تشویش دو روی یك سكه
تشویش و اضطراب دو روی یك سكه هستند. در طی سالهای گذشته متخصصان و روانشناسان در مورد این دو اختلالات روانی مطالعات بسیاری انجام دادند
و به این نتیجه رسیدند كه افسردگی و تشویش هر دو یك نوع اختلال روانی هستند و باید آنها را در یك طبقه جای داد. شما افسرده هستید یا دلنگران؟ در دنیای سلامت روح، تشویش و اضطراب به عنوان دو اختلال روحی تلقی میشود در حالی كه بیشتر مردم از هر دو آنها تؤاماً رنج میبرند. در حقیقت بیشتر اختلالات روحی تلفیقی از تشویش و اضطراب هستند. تحقیقات نشان میدهد كه 60 تا 70 درصد كسانی كه اضطراب دارند، دچار تشویش نیز هستند و خیلی از كسانی كه دچار تشویش هستند علائمی از اضطراب نیز در آنها بروز میكند.
وجود همزمان تشویش و اضطراب بر كار و روابط اشخاص تاثیر گذاشته و حتی احتمال خودكشی را در فرد افزایش میدهد. نتیجه جدید روانشناسان نشان میدهد كه این دو را باید دو روی یك اختلال روانی در انسان به شمار آورد.
دكتر دیوید بارلو مدیر مركز اختلالات روانی در دانشگاه بوستون در این خصوص میگوید: از نظر ژنتیكی ریشه هر دو اختلال یكی است. از نظر علم اعصاب نیز هر دو ریشه یكسان دارند.
علم روانشناسی و بیولوژی نیز نشان میدهد كه این دو آسیب روحی یكسان هستند. تنها به نظر میرسد كه برخی از افراد آسیبپذیر نسبت به محركها دچار تشویش میشوند و برخی اضطراب میگیرند.
وی در ادامه میگوید: اضطراب انتهای راه است. تشویش یعنی اینكه شخص نگران اتفاقات خطرناكی است كه ممكن است در آینده اتفاق بیافتد. اضطراب یعنی شخص خود را در انتهای راه میبیند و به بنبست میرسد.
مكانیسم دلهره و اضطراب در بدن انسان نیز شباهتهای بسیاری دارد. به همین دلیل متخصصان علم روانشناسی به سختی میتوانند این دو راه را از هم تفكیك كنند.
در اكثر موارد روشهای درمان برای افسردگی میتواند تشویش و دلهره را نیز درمان كند.
روش درمان شناختی رفتاری یا CBT برای هر دو مورد میتواند به كار برده شود. بیشتر داروهایی كه برای رفع اضطراب و استرس در افراد استفاده میشود میتواند تشویش و دلهره را نیز برطرف كند. اینكه از كدام دارو و یا درمان استفاده شود بستگی به علائم بیمار دارد. پزشكان معتقدند كه جدا دانستن دلهره و اضطراب یك طبقهبندی غلط است و صنعت داروسازی را در برابر آن به بنبست میرساند.
در بروز علائم دلهره و اضطراب سن نقش بسیار مهمی دارد. شخصی كه در سنین بعد از 40 سالگی دچار نخستین نشانههای دلهره و تشویش میشود، اضطراب نیز دارد. كسانی كه برای نخستین بار در سن 50 سالگی دچار حملههای روحی و وحشت میشوند حتما سابقه اضطراب و استرس را داشتهاند یا آن را نیز تجربه كردهاند.
به طور معمول انسان قبل از اضطراب، تشویش و دلهره را تجربه میكند. در حال حاضر متوسط سن تجربه دلهره اواخر كودكی و اوایل دوران بلوغ است.
مایكل یاپكو دكتر روانشناس در این خصوص میگوید: اگر در همان سنین با دلهره و تشویش مبارزه شود میتوان از بروز علائم اضطراب در شخص جلوگیری كرد.
ریشههای بروز دلهره و اضطراب اغلب كمبود مهارتهای اجتماعی است. دكتر جرلین رایس رئیس انجمن اختلالات روانی آمریكا رابطه میان ترس اجتماعی و اضطراب را دراماتیك توصیف میكند و میگوید كه این ترس باعث میشود كه شخص در جامعه منزوی شود و نتواند با دیگران ارتباط برقرار كند. بعضی اوقات تشویش و دلهره گرایشی است مثلا از والدین به كودكان منتقل میشود. بیشتر والدینی كه نمیدانند چگونه با كودكانشان رفتار كنند كودكانی مضطرب بزرگ میكنند.
این والدین اغلب میخواهند كودكان و فرزندان خود را كامل تربیت كنند و به همین دلیل فشار شدیدی روی آنها میآورند و آنها را عصبی و مضطرب میكنند.
به ندرت میتوان تشخیص داد كه كدام اختلال اول به وجود آمده است. در اكثر مواقع اضطراب در بستر دلهره و تشویش به وجود میآید. اگر شما تشویش را درمان كنید، اضطراب و استرس شما را ترك میكند.
به همین دلیل نیز روشهای درمانی اغلب هر دو را هدف میگیرند. روش درمانی شناختی رفتاری به خصوص برای درمان هر دو موثر هستند.
هم دارو و هم روشهای درمانی شناختی رفتاری میتواند در كاهش دلهره و اضطراب موثر باشند. البته روش درمانی شناختی رفتاری معمولا موثرتر است و بیمار احساس رضایت بیشتری از آن دارد.
درمان با این روش به طور متوسط 12 تا 15 هفته به طول میكشد و از هفته 6 به بعد بیمار میتواند تاثیرات مثبت روش را ببیند. به اعتقاد پزشكان روش درمانی شناختی رفتاری یك روش درمانی نیست، یك مشق، تمرین و یك تغییر شیوه زندگی است.
وقتی كه بیمار متوجه میشود چه عوامل، احساسات، افكار، افراد و یا اتفاقاتی او را مضطرب و مشوش میكند میتواند آنها را از خود دور كند. روش درمانی شناختی درمانی همان چیزی است كه بیمار به آن نیاز دارد.
تحقیقات علمی گسترده نشان میدهد كه تغییر در روش افكار و رفتار شخص میتواند تاثیرات بنیادی بر حالات عاطفی شخص داشته باشد. روش CBT به شخص میآموزد كه الگوهای نابهنجار عمل رفتاری را جستجو كرده تشخیص و تحلیل كند. به محض اینكه این الگوهای بیفایده تشخیص داده شوند، درمانكننده به بیمار میآموزد كه چگونه با آن مقابله كند. رفتار مبتنی بر منطق و تفكر متكی بر واقعیت میشود و حالتهای منفی عاطفی چون دلهره و اضطراب تسكین پیدا میكند.
برای رسیدن به موفقیت ترس به دلتان راه ندهید آیندهای كه شاید یك دقیقه بعد و شاید سالهای دور را تداعی كند. این دید نه تنها میتواند منبع خوبی برای ایجاد انگیزه باشد، بلكه به شما كمك میكند تا موانعی را كه تا كنون بر سر راهتان وجود داشته و شما را به عقب رانده، تشخیص دهید و از سر راه بردارید. این موانع میتواند ترس از شكست و شك داشتن نسبت به شایستگی خود برای موفقیت و مواردی اینچنینی را در برگیرد. برای رسیدن به موفقیت ترس به دلتان راه ندهید آیندهای كه شاید یك دقیقه بعد و شاید سالهای دور را تداعی كند. این دید نه تنها میتواند منبع خوبی برای ایجاد انگیزه باشد، بلكه به شما كمك میكند تا موانعی را كه تا كنون بر سر راهتان وجود داشته و شما را به عقب رانده، تشخیص دهید و از سر راه بردارید. این موانع میتواند ترس از شكست و شك داشتن نسبت به شایستگی خود برای موفقیت و مواردی اینچنینی را در برگیرد. ترس از شكست وقتی به سراغ شما میآید كه واقعاً در حال پیشرفت در زندگی و حركت به جلوهستید. ترس از موفقیت به اندازه آیندهای كه ما به سمت آن گام بر میداریم واقعیت دارد، چراكه این قانون زندگی است كه هرآنچه را كه تصور كنید، روزی اتفاق خواهد افتاد، پس از تاثیرات بزرگی كه افكار شما میتواند بر آیندهتان داشته باشد غافل نشوید. ترسها نیز در دسته همین افكار قرار دارند و بههرحال تا حدی راه موفقیت را بر شما سد خواهند كرد. از آنجاییكه در فرهنگ ما بیشتر روی اتفاقات و حوادثی كه در گذشته رخ داده تمركز میشود، ما برای غلبه بر این تشویشها راهكار خاصی در دست نداریم، چراكه قرار است در آینده رخ دهند و ما كه در حال زندگی میكنیم نمیدانیم چگونه با چیزی كه در دسترس نیست برخورد كنیم. اما اگر واقعاً میخواهید بازیگر نقشی باشید كه دوست دارید در زندگی داشته باشید باید سعی كنید تصویر دقیقی از آنچه توقع دارید در ذهن خود ایجاد نمایید. تصویری با تمام جزئیات. ریشه یابی این ترس و برطرف كردن آن لازمه ایجاد و تقویت موفقیت خواهد بود. دلایل ایجاد این ترس میتواند متفاوت باشد. شاید یكی از این دلایل، ترس از تنهایی ناخواسته ایست كه ممكن است پس از نائل شدن به موفقیت به سراغ شما بیاید. معمولاً خانمها برای این نوع ترس مستعدتر هستند، زیرا آنها از اینكه پس از رسیدن به موفقیت و قدرتمند شدن دیگر مثل قبل مورد توجه نباشند، نگرانند. دلیل دیگر این است كه هرچقدر كه كارهای انجام نشده و عقب افتاده را بیشتر روی هم تلمبار كنید، نگرانی از عدم موفقیت بیشتر و بیشتر درون شما را تسخیر كرده و كنترلتان را بدست میگیرد. دلیل دیگر ترس از موفقیت میتواند ترس از اذیت شدن توسط مخالفان و دشمنان احتمالی باشد كه پس از آن در اطراف شما ایجاد خواهند شد. با قرار گرفتن در راه پیشرفت و موفقیت و به محض اینكه شرایط شما تغییر كند، روابط شما با اطرافیانتان نیز ناخواسته دچار تغییر و تحول خواهد شد. مطمئناً دوستان خوب و قابل اطمینان شما مثل همیشه مشوق و پشتیبانتان خواهند بود اما بالاخره افرادی هم هستند كه از روی حسادت شما را بدنام كنند تا سدی در مقابل حركت رو به جلوی شما قرار دهند و طبعاً چنین موضوعی منجر به ایجاد ترس و نگرانی خواهد شد. اما خوشبختانه بعضی از این نگرانیها به دلیل اینكه هیچ وقت به وقوع نمیپیوندند، به راحتی برطرف میشوند چراكه ذاتاً احتمال موفقیت در زمینه مورد نظر بسیار كمرنگ خواهد بود. شاید اصلیترین دلیل ترس از موفقیت نگرانی از عدم توانایی برای تغییر مسائلی باشد كه در گذشته نتوانستهایم به درستی آنها را تغییر دهیم. چراكه تغییرات به واسطه انتخابهایی ایجاد میشوند كه ما همیشه قدرت چنین انتخابهایی را داریم و پس از تصمیمگیری شما با واقع گرایی كه از این انتخابها ناشی میشود رو در رو میشوید. تنها یك چیز میتواند احساسی را كه در پی مشكلات ناشی از انتخابهای آگاهانه ما در زندگی ایجاد میشود را تخفیف دهد. بخشش خود. رنجی كه از چنین دركی ناشی میشود تنها با بخشیدن خودتان التیام مییابد. این احساس هیچوقت توسط عوامل خارجی به شما القا نمیشود و شما باید از درون خود دست بكار شوید و تصمیم بگیرید كه چگونه با خوتان رفتار كنید. اگر شما ندانید چگونه خودتان را ببخشید، هیچ وقت نمیتوانید موفقیتهای اختیاری موردنظر را در زندگیتان ایجاد كنید. بخشش خودتان به عنوان یك تصمیم و انتخاب اختیاری منجر به ایجاد حس تكاملی میشود كه در پی آن میتوانید احساس شكست را بهتر به عقب برانید. این حق طبیعی شماست كه بدانید چرا برای مدتی است قوایتان تحلیل رفته است. شاید با پرسیدن چند سوال ساده از خودتان بتوانید به نتیجه قابل قبولی برسید. سوالهایی از قبیل چه چیزی باعث شده كه از انجام كارهای مورد علاقهتان اجتناب كنید؟ دوست دارید در كدام حس درونیتان تغییری ایجاد نشده و از میزان آن كاسته نشود؟ چه چیزی موقعیت من را پس از رسیدن به موفقیت تضمین میكند؟ آیا پس از آن احساس بهتری خواهم داشت؟ در صورت دست یابی به موفقیت از دست دادن چه چیزهایی من را نگران میكند؟ پس از پاسخ صادقانه به این سوالات و یافتن ترسها و نگرانیهایتان به ریشه یابی آنها بپردازید، سپس با مشخص شدن نتیجه راحت تر خود را ببخشید. برای اینكه به سادگی بتوانید از این ترسها رهایی یابید، در ذهن خود آینده پس از كسب موفقیت را با تمام جزئیات تصور كنید و در كنار آن نگرانیهایتان را بصورت واقعی شبیه سازی نمایید، سپس با كمك خلاقیتهای ذهنی خود به تخریب آنها بپردازید. روش دیگر این است كه هر آنچه كه ذهنتان را بخود مشغول كرده روی كاغذ یادداشت كنید، سپس آن كاغذ را پاره كنید. این كار به منزله دور ریختن تمام تشویشها و نگرانیهایی است كه ذهن شما را به خود مشغول كرده بود و با نوشتن به روی كاغذ منتقل شده و حالا كاملاً از صفحه روزگار محو شدهاند. حالا چشمانتان را ببندید و با خیال راحت آینده درخشان و سرشار از موفقیت خود را كه هیچ تشویش و ترسی بر آن سایه نیانداخته است را در ذهنتان تجسم كنید. در مسائل كاری نیز وضع به همین منوال است. منتظر تكلیف نمانید. خودتان به دنبال كار باشید. در خود انگیزه ایجاد كنید و به دنبال پروژههای جدید باشید و از هیچ چیز هراسی به دل راه ندهید. همیشه كارها را طوری انجام دهید كه انتظار دارید دیگران انجام دهند. این كار بسیار تاثیر گذار است و در كل شركت انعكاس پیدا میكند. اگر همیشه كارهایتان را به بهترین نحو انجام دهید، در كارتان نمونه خواهید شد و دیگران نیز به عنوان یك سرمشق از شما پیروی میكنند. سعی كنید همیشه در زمینه كاریتان از اطلاعات روز باخبر شوید و علوم جدید مربوطه را یاد بگیرید. همیشه سطح دانش خود را بالاتر از دیگران نگاه دارید و موفق خواهید شد.
رسیدن به موفقیت برای همه مردم خوشایند و لذت بخش است اما به هرحال افرادی هم هستند.
كه با قرار گرفتن در موقعیتهای جدید و حتی با رسیدن به موفقیت دچار اضطراب میشوند و ترس از آنچه در آینده به سراغشان میآید، سدی در مقابل پیشرفتهایشان خواهد بود.
همه ما در لحظه لحظهزندگیمان در شرایطی قرار میگیریم كه باید برای ادامه راه دست به انتخابهای كاملاً آگاهانه بزنیم. انتخابهایی كه ریشه در حال دارند اما ثمره و میوه آنها در آینده بدست میآید.
رسیدن به موفقیت برای همه مردم خوشایند و لذت بخش است اما به هرحال افرادی هم هستند.
كه با قرار گرفتن در موقعیتهای جدید و حتی با رسیدن به موفقیت دچار اضطراب میشوند و ترس از آنچه در آینده به سراغشان میآید، سدی در مقابل پیشرفتهایشان خواهد بود.
همه ما در لحظه لحظهزندگیمان در شرایطی قرار میگیریم كه باید برای ادامه راه دست به انتخابهای كاملاً آگاهانه بزنیم. انتخابهایی كه ریشه در حال دارند اما ثمره و میوه آنها در آینده بدست میآید.
كسی كه شكار كردن بلد باشد، میداند كه میتوانید منتظر شكار در جایی مخفی شوید اما هیچوقت چیزی شكار نكنید. قانون شكار این نیست. باید از مخفیگاه بیرون آیید و خودتان به دنبالش بروید.
ممكن است تصور كنید كه شما راهتان با آن دسته افراد موفقی كه پیوسته كامیابیهای تازه حاصل میكنند یكی نباشد. البته ممكن است آنها تواناییهایی داشته باشند كه شما فاقد آن هستید، اما همیشه به یاد داشته باشید: موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است كه آنها همیشه یك سری عادات خاص را به كار میبندند و این باعث كامیابیشان میشود.
چگونه دروغگو میشویم؟ به هر دانشآموز یك دسته 32 عددی كارت داده شد. روی هر كارت یك موضوع نوشته شده بود كه نوجوانان معمولاً در آن باره به والدین خود دروغ میگویند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن این كارتها پرداختند تا ببینند بچهها درباره چه موضوعهایی به والدین خود دروغ میگویند و علت این كار چیست. چگونه دروغگو میشویم؟ به هر دانشآموز یك دسته 32 عددی كارت داده شد. روی هر كارت یك موضوع نوشته شده بود كه نوجوانان معمولاً در آن باره به والدین خود دروغ میگویند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن این كارتها پرداختند تا ببینند بچهها درباره چه موضوعهایی به والدین خود دروغ میگویند و علت این كار چیست. دارلینگ میگوید: محققان ابتدای مصاحبه به نوجوانان میگفتند والدین به شما همه چیز میدهند و شما باید همه چیز را به آنان بگویید. در پایان مصاحبه، نوجوانان برای اولین بار میدیدند چقدر دروغ میگویند و چقدر مقررات خانواده را زیر پا گذاشتهاند. به گفته دارلینگ، 98 درصد گزارش كردند به والدین خود دروغ میگویند. از میان 36 موضوع، میانگین نوجوانان در 12 مورد به والدین خود دروغ میگفتند. مثلاً درباره چگونگی خرج كردن پول توجیبی، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباسهایی كه بیرون از خانه میپوشند، دروغ میگفتند. درباره فیلمهایی كه در سینما میدیدند و كسانی كه با آنان به سینما میرفتند، دروغ میگفتند. درباره مصرف الكل و موادمخدر و گشتن با دوستانی كه والدین نمیپسندیدند نیز راست نمیگفتند. گفتههای آنان درباره كارهایی كه به هنگام سركار بودن والدین خود انجام میدهند، نیز راست نبود. این دروغگویی شامل چند موضوع جزئی دیگر نیز میشد. دانشآموزان ممتاز نیز كم و بیش چنین رفتارهایی داشتند؛حتی بچههایی كه به انواع كلاسها میرفتند، از دروغگویی به دور نبودند. ظاهراً هیچ بچهای آن قدر سرگرم نبود كه چند قانون را نشكند. آمار یادشده را با میانگین آمار در سراسر آمریكا مقایسه كردند. معلوم شد این آمارها اختلاف معناداری با هم ندارند. دو دهه است والدین راستگویی را مهمترین صفتی كه دوست دارند بچههایشان داشته باشند، توصیف میكنند. دیگر صفات مانند اعتماد به نفس یا تشخیص خوب به پای آن هم نمیرسد. روی كاغذ بچهها این پیام را دریافتهاند. در نظرسنجیها، 98 درصد اعتماد و راستگویی را در رابطه شخصی ضروری میدانند. براساس سن، 96 تا 98 درصد بچهها گفتند دروغگویی از نظر اخلاقی اشتباه است. پس چه وقت آن 98 درصدی كه معتقدند دروغگویی اشتباه است، به همان 98 درصدی تبدیل میشوند كه دروغ میگویند؟ این كار از سنین بسیار پایین آغاز میشود. در واقع، كودكان باهوش – یعنی بچههایی كه از نظر سایر شاخصهای آموزشی نمره بالاتری میگیرند – میتوانند از 2 یا 3 سالگی دروغ بگویند. دكتر ویكتوریا تالور، استادیار دانشگاه مكگیل و از كارشناسان برجسته دروغگویی كودكان میگوید: دروغگویی به هوش كودكان مربوط است. با وجود اینكه فكر میكنیم راستگویی مهمترین فضیلت در بچههاست، معلوم شده است دروغگویی مهارت پیشرفتهتری است. بیشتر والدین وقتی میشنوند بچههایشان دروغ میگویند، تصور میكنند وی كوچكتر از آن است كه بفهمد دروغ چیست یا چرا دروغگویی اشتباه است. آنان تصور میكنند وقتی بچه بزرگ شود و تمایزها را بفهمد، دیگر دروغ نخواهد گفت. تلوار متوجه شده است كه عكس این تصور صحیح است – یعنی بچههایی كه تفاوتهای ظریف بین دروغ و راست را متوجه میشوند، زودتر از این امر به نفع خود استفاده میكنند و هر گاه فرصت دست دهد، برای دروغگویی مستعدترند. بسیاری از كتب آموزش والدین توصیه میكنند اجازه دهند این دروغگویی ادامه پیدا كند، چون با بزرگ شدن بچهها متوقف میشود. اما به گفته تلوار، حقیقت جز این است و بچهها به آن عادت میكنند. در مطالعاتی كه بچهها را در محیطهای طبیعی بررسی كرده است، معلوم شده است یك بچه 4 ساله هر دو ساعت یك بار دروغ میگوید، در حالی كه یك بچه 6 ساله یك بار در ساعت دروغ میگوید. بچههای كمی پیدا میشود كه از این امر مستثنا باشند. چرا دروغگویی نشانه مشكلات بزرگتر است زمانی كه كودكی به سن مدرسه میرسد، دلایل دروغگویی پیچیدهتر میشود. پرهیز از تنبیه همچنان عامل اصلی دروغگویی است، اما دروغگویی راهی برای افزایش قدرت بچه و حس كنترل وی است، یعنی با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافهگویی و یاد گرفتن اینكه میتواند سر پدر و مادرش كلاه بگذارد. وقتی بچهها پا به دبستان میگذارند، بسیاری از آنان دروغگویی به همشاگردان را بهعنوان یك سازوكار مواجهه آغاز میكنند تا ناراحتی خود را بیرون بریزند یا جلب توجه كنند. هرگونه افزایش ناگهانی دروغگویی علامت خطر است و نشان میدهد چیزی در زندگی بچه به گونهای تغییر كرده است كه وی را آزار میدهد. تلوار میگوید: دروغگویی اغلب نشانه مشكل رفتاری بزرگتری است. این كار راهبردی برای بقاست. در مطالعات معلوم شده است اكثریت بچههای 6 سالهای كه مكرراً دروغ میگویند، تا 7 سالگی از آن دست میكشند. اما اگر دروغگویی راه موفقیتآمیزی برای مقابله با موقعیتهای دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد كرد. حدود نیمی از بچهها چنین وضعیتی پیدا میكنند و اگر در 7 سالگی هنوز زیاد دروغ میگویند، احتمالاً این عادت در تمام دوره كودكی ادامه خواهد یافت. نیاز نوجوانان برای حفظ جزئیات حالا این را با چگونگی آموزش كودكان به چُغُلی نكردن مقایسه كنید. وقتی والدین به بچهها میگویند چغلی دیگران را نكنند، معنای آن در واقع این است كه میخواهند بچهها یاد بگیرند اول مسائل را با هم حل و فصل كنند. اما چغلی كردن مورد علاقه پژوهشگران قرار گرفته است. آنان متوجه شدهاند وقتی بچهها نزد پدر و مادرشان میروند تا چیزی بگویند، در 90 درصد موارد راست میگویند. گاه والدین احساس میكنند چغلی كردن بچهها پایانی ندارد. اما بچهها چنین احساسی ندارند، چون در ازای هر بار كه بچه برای كمكخواهی نزد پدر و مادرش میرود، 14موقعیت دیگر وجود دارد كه خودش به تنهایی با مشكل روبهرو میشود. در اواسط دبستان، بدترین توصیفی كه بچه میتواند راجع بهخود بشنود، این است كه چغلی میكند. بنابراین بچه در نظر میگیرد، گزارش مشكلی به بزرگتران باعث میشود تا بچههای دیگر وی را خیانتكار به حساب آورند و از آن طرف به وی گفته شود بهتر است خودش مشكل را حل كند. هر سال، حجم مشكلاتی كه بچهها با آن روبهرو میشوند، بهطور تصاعدی بالا میرود. چغلی كردن عین بچه بودن است. بسته نگاه داشتن دهان آسان است. از بچگی به آنان اینگونه آموزش داده شده است. دوره نگفتن جزئیات به والدین آغاز شده است. نوجوانان با نگفتن جزئیات زندگی خود به والدین، حریم و هویت اجتماعی برای خود دست و پا میكنند كه فقط متعلق به آنان و مستقل از والدین یا دیگر چهرههای صاحب اختیار است. از نظر نوجوان، كمك خواستن از یكی از والدین تأیید تلویحی این است كه وی آن قدر بلوغ پیدا نكرده است كه با آن مشكل برخورد كند. صحبت در این باره با والدین میتواند از نظر روانی تأثیر نامناسبی بر نوجوان داشته باشد و فرقی هم نمیكند كه این اعتراف داوطلبانه باشد یا به زور. ضروری است كه بعضی مسائل به كسی مربوط نباشد. بزرگترین شگفتی در این تحقیق، مشخص شدن زمان نیاز شدید بهخودمختاری است. بر خلاف باور بیشتر افراد، این نیاز در 12 سالگی اندك، در 15 سالگی متوسط و در 18 سالگی به بیشترین حد نمیرسد. تحقیقات دارلینگ نشان میدهد مخالفت در برابر اقتدار والدین حدود14تا 15 سالگی اوج میگیرد. در حقیقت، این مقاومت در 11سالگی اندكی بیش از 18 سالگی است. در فرهنگ عامه، ما فكر میكنیم سالهای دبیرستان دوره مخاطره است، اما نیروهایی كه باعث ایجاد فریب میشود، زودتر از آن شكل میگیرد. در مطالعهای كه روی نوجوانان انجام شد، دارلینگ پرسشنامههایی برای والدین نوجوانان مصاحبهشده ارسال كرد. تناسب دو دسته اطلاعات به دست آمده جالب بود. نخست، وی متوجه شد كه والدین بهطور آشكار از آن بیم دارند كه نوجوانان خود را به طغیان خصمانه و واضح سوق دهند. دارلینگ میگوید بسیاری والدین امروز معتقدند بهترین راه برای باز كردن دهان نوجوانان آن است كه دست بچهها را بیشتر باز بگذارند و قاعدهای برایشان معین نكنند. دارلینگ به این نتیجه رسید از قضای روزگار والدینی كه در واقع پیوسته مقررات را اعمال میكردند، كسانی بودند كه خونگرم بوده و بیشترین رابطه كلامی را با بچههایشان داشتند. آنان مقرراتی را در برخی حوزههای رفتاری وضع كردهاند و دلیل آن را نیز توضیح دادهاند. انتظار آنان از بچهها حرفشنوی است. آنان در دیگر حوزههای زندگی از خودمختاری بچهها حمایت میكردند و اجازه میدادند به میل خود تصمیم بگیرند. بچههای این قبیل پدر و مادران كمتر از بقیه دروغ میگفتند. به جای آنكه 12 مورد را از والدین خود پنهان كنند، احتمالاً مثلا 5 مورد را از آنان پنهان میكردند. در قاموس لغت، متضاد صداقت، دروغگویی و متضاد مشاجره، موافقت كردن است اما در ذهن نوجوانان، اینگونه نیست. برای یك نوجوان، مشاجره كردن متضاد دروغگویی است. فرد- تلخیص و ترجمه - وحید رضا نعیمی
در خلال چند سال گذشته، گروهی از پژوهشگران درصدد برآمدند تا بهعلت دروغ گفتن كودكان پی ببرند.
دكتر نانسی دارلینگ كه قبلاً در دانشگاه پنسیلوانیا بود، گروه تحقیقاتی ویژهای متشكل از 12 محقق تشكیل داد كه همه زیر 21 ساله بودند. این گروه با استفاده از هدایایی مانند سیدی مجانی، دانشآموزان دبیرستانی را تشویق كردند تا ساعاتی را با آنان سپری كنند.
در خلال چند سال گذشته، گروهی از پژوهشگران درصدد برآمدند تا بهعلت دروغ گفتن كودكان پی ببرند.
دكتر نانسی دارلینگ كه قبلاً در دانشگاه پنسیلوانیا بود، گروه تحقیقاتی ویژهای متشكل از 12 محقق تشكیل داد كه همه زیر 21 ساله بودند. این گروه با استفاده از هدایایی مانند سیدی مجانی، دانشآموزان دبیرستانی را تشویق كردند تا ساعاتی را با آنان سپری كنند.
دارلینگ دریافت، والدینی كه دست بچههایشان را باز میگذارند، بیشتر درباره كارهای آنان اطلاعات به دست نمیآورند. این والدین صرفنظر از كارهای بچهها، مهربان و باگذشت هستند اما بچهها نبود مقررات را نشانه آن میدانند كه پدر و مادرشان اهمیت نمیدهند .
این دردها، منشأ جسمانی ندارند در واقع مشكلات روانشناختی و جسمانی برخاسته از عوامل تعامل كننده متعدد است. وقتی روابط و رویدادهای محیطی برای هر كس معنی «انفرادی» خاصی دارند و هیجانات قوی را برمیانگیزند، در آن صورت واكنشهای بدنی گوناگونی روی میدهد. به عنوان مثال شنیدن خبر مرگ عزیزی یا بودن در جمع خانواده و یا ورشكستشدن، تغییرات بدنی متفاوتی ایجاد میكند. این دردها، منشأ جسمانی ندارند در واقع مشكلات روانشناختی و جسمانی برخاسته از عوامل تعامل كننده متعدد است. وقتی روابط و رویدادهای محیطی برای هر كس معنی «انفرادی» خاصی دارند و هیجانات قوی را برمیانگیزند، در آن صورت واكنشهای بدنی گوناگونی روی میدهد. به عنوان مثال شنیدن خبر مرگ عزیزی یا بودن در جمع خانواده و یا ورشكستشدن، تغییرات بدنی متفاوتی ایجاد میكند. پیوند بین عوامل روانشناختی و سلامت جسمی البته یك طرفه نیست هر حالت روانشناختی در مستعد ساختن فرد برای ابتلا به بیماری جسمانی نقش دارد. اما بیمار شدن نیز به نوبه خود حالت ذهنی فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. افسردگی، اضطراب، خشم و احساس ناامیدی و درماندگی مشخصه بیشتر كسانی است كه مجبورند با بیماری و ناتوانی جسمانی زندگی كنند. لازم نیست بیماری جسمی بدخیم باشد تا اثر روانشناختی داشته باشد. كسی كه سرماخوردگی و دردهایی از این دست داشته باشد میداند كه این اختلالهای نسبتا جزئی تا چه حد میتوانند باعث آسیب روانشناختی شوند. البته اختلال جسمی سختتر مثل سرطان تاثیر شدیدی روی افكار و احساسات شخص خواهد گذاشت. با این مقدمه به سراغ دكتر «فریده صالحی» روانپزشك رفتیم. پرسش و پاسخ ما و او را دوباره نگرش افراد نسبت به بیماریهای مختلف و تاثیر آن بر سلامت روان، میخوانید. آیا فشارهای روانشناختی دراز مدت میتواند باعث ایجاد بیماریهای جسمی شود؟ این امر رنگ آنها را از زرد به قهوهای تغییر میدهد و زمانی كه حیوانات از فشار روانی خلاص میشد غدد آدرنال به اندازه طبیعی خود بازمیگشتند؛ اما این فقط یك بهبود موقت بود. چند هفته پس از احیا فشار روانی غدد دوباره حجیم شده و ذخیره استروئیدهای خود را از دست میدهند. بنابراین محققان دریافتند كه اگر فشارهای روانی شدید و طولانی مدت باشد عاقبت حیوان از ناتوانی زیاد میمیرد. به خاطر چنین تغییراتی در كاركرد بدن فشارهای روانشناختی دراز مدت (مثل استرس در شغل یا خانواده، مشكلات مالی و...) میتوانند بیماریهای جسمی مثل فشارخون، زخمهای معده یا سردرد و... ایجاد كنند. با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت كه حالت ذهنی شخص میتواند بدنش را تحت تاثیر قرار دهد. همانگونه كه نقائص بدنی ممكن است باعث مشكلات روانشناختی شود. مشكلات روانشناختی هم ممكن است باعث نقائص بدنی شوند. وقتی عوامل روانشناختی در بیماری دخالت دارند نقش آنها معمولا غیر مستقیم است. به عنوان مثال ویژگیهای شخصیت به تنهایی ممكن نیست بیماری آسم ایجاد كند اما وقتی با ریههای بسیار حساس و فشارهای روانی موقعیتی خاص همراه شود ممكن است نقش مهمی در ایجاد آسم ایفا كنند. به نظر شما، این نوع دردها كه به دردهای روان تنی معروفند چه علائمی دارند و چطور میتوان آنها را مهار كرد؟ معمولا شروع این گونه دردها از 40-35 سالگی به بعد است كه تا سالهای سال ادامه دارد و موجب اختلال در كاركرد اجتماعی یا شغل فرد میشود. فردی كه دردهای روان تنی دارد معمولا چند درد را با هم دارد این افراد اغلب همزمان در جستوجوی كمك گرفتن از چندین پزشك برمیآیند كه ممكن است موجب پیچیده شدن وضع آنها شود. علائم اضطراب ما خلق افسرده، ناسازگاریهای زناشویی، تهدیدهای خودكشی و … در اغلب این افراد دیده میشود. حال اگر فردی دچار این بیماری شد، چه كار باید بكند؟ همچنین بنا به دیدگاه بهداشت روانی جهت جلوگیری از اتفاقات جسمانی ناخوشایند میبایست خود را در مقابل فشارهای روحی مجهز كرده و یا از آنها دوری كنیم. منبع: همشهری
امروزه شاهد هستیم كه برخی از افراد از دردها و بیماریهایی رنج میبرند كه معترف هستند نزد این دكتر و آن دكتر رفتهاند ولی مشكل آنها رفع نشده است.
آمار دقیقی وجود ندارد ولی روزانه ممكن است شاهد شنیدن جملاتی از این قبیل باشیم: «فلانی بدون داشتن نشانه بیماری قلبی، یكدفعه سكته كرد و مرد.» یا «شنیدی فلان مجری تلویزیون یكدفعه بدون دلیل، كور شد.» و ....
امروزه شاهد هستیم كه برخی از افراد از دردها و بیماریهایی رنج میبرند كه معترف هستند نزد این دكتر و آن دكتر رفتهاند ولی مشكل آنها رفع نشده است.
آمار دقیقی وجود ندارد ولی روزانه ممكن است شاهد شنیدن جملاتی از این قبیل باشیم: «فلانی بدون داشتن نشانه بیماری قلبی، یكدفعه سكته كرد و مرد.» یا «شنیدی فلان مجری تلویزیون یكدفعه بدون دلیل، كور شد.» و ....
بله حتما. در آزمایشهایی كه محققان روی حیوانات انجام دادهاند دریافتهاند كه تهدیدهای بدنی یا محیطی مخاطرهآمیز، غدد درون ریز را به فعالیت در میآورد. برای مثال غدد آدرنال حجیم شده و ذخیره استروئیدهای خود را تخلیه میكنند.
دردهای روانتنی معمولا اختیارشان در دست شخصی نیست و فرد نمیداند چگونه این درد شروع شده یا چه كاری انجام دهد تا درد او كاهش یابد اما كسانی هم هستند كه همان درد را دارند كه منشا جسمانی هم دارد و با رفتن پیش پزشك درد آنها رفع میشود.
میبایست به جز عوامل جسمانی نگاهی هم به عوامل روانشناختی نظیر فشارهای روحی كه به تازگی یا برای مدتی او را آزرده، داشته باشد. استرسها نقش موثری در به وجود آمدن دردهای جسمانی دارند.
10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود من تا کنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم. عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. 10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود من تا کنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم. عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند. گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم. در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛ 1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید 2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم 3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی 4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده 5- پذیرش جبر مطلق 6- قدر و لیاقت شما محدود نیست 7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند 8- هیچ کس مرا قبول ندارد 9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم 10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید نویسنده: سوده
این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.
منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.
هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.
میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون 75 و برای خانم ها 79 است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.
این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.
این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.
دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟
من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.
من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.
ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.
بررسی ریشه های اعتیاد به اینترنت و موبایل بررسی ریشه های اعتیاد به اینترنت و موبایل ● اعتیاد به تلفن همراه: ● اعتیاد به تلویزیون: ● دیدگاه ها: طلیعه سیدعلی منبع : ایرنا
اعتیاد به اینترنت، تلفن همراه ، "اس ام اس"، الکل و اعتیاد به روابط غیراخلاقی، هم اکنون از نظر جامعه شناسان در مجموعه رفتارهای اعتیادی قرار میگیرد.
تحقیقات بالینی درباره اعتیاد تاکنون اساسا روی وابستگی به مواد، مثل الکل و مواد مخدر انجام شده است.
هرچند بسیاری عقیده دارند که واژه اعتیاد فقط باید درمورد رفتارهایی که شامل تزریق دارو میشود به کار رود، امامحققان برخی ازرفتارها را شناسایی کرده اند که به طور بالقوه اعتیادی هستند و با حالات ناشی از استفاده از مواد یا اختلالات روانپزشکی همپوشانی دارند.
در دو دهه گذشته، روانشناسان و محققان اعتیاد به تدریج پذیرفته اند که اعتیاد به چیزهایی غیر از مواد نیز میتواند به وجود بیاید، به عنوان مثال عادت هایی مانند پرخوری، میل جنسی و تماشای تلویزیون، استفاده مفرط از اینترنت رفتارهای اعتیادی محسوب میشوند.
اعتیاد به اینترنت، تلفن همراه ، "اس ام اس"، الکل و اعتیاد به روابط غیراخلاقی، هم اکنون از نظر جامعه شناسان در مجموعه رفتارهای اعتیادی قرار میگیرد.
تحقیقات بالینی درباره اعتیاد تاکنون اساسا روی وابستگی به مواد، مثل الکل و مواد مخدر انجام شده است.
هرچند بسیاری عقیده دارند که واژه اعتیاد فقط باید درمورد رفتارهایی که شامل تزریق دارو میشود به کار رود، امامحققان برخی ازرفتارها را شناسایی کرده اند که به طور بالقوه اعتیادی هستند و با حالات ناشی از استفاده از مواد یا اختلالات روانپزشکی همپوشانی دارند.
در دو دهه گذشته، روانشناسان و محققان اعتیاد به تدریج پذیرفته اند که اعتیاد به چیزهایی غیر از مواد نیز میتواند به وجود بیاید، به عنوان مثال عادت هایی مانند پرخوری، میل جنسی و تماشای تلویزیون، استفاده مفرط از اینترنت رفتارهای اعتیادی محسوب میشوند.
دراعتیاد رفتاری، فرد به آنچه انجام میدهد و احساساتی که در هنگام انجام دادن آن کار تجربه میکند، معتاد میشود.
فرضیه ای جدید میگوید ، احتمال دارد که هم در عادت به مواد و هم در عادت به غیرمواد، یک واکنش شیمیایی وجود داشته باشد.
نگاهی اجمالی به برخی از رفتارهای اعتیادی میتواند ما را با علائم و عوارض مشابه این رفتارها آشنا کند.
● اعتیاد به اینترنت:
ظهور اعتیاد به اینترنت به عنوان یک اختلال جداگانه، نخستین بار در سال ۱۹۹۵توسط"ایوان گلدبرگ" مطرح شد و درسال ۱۹۹۶توسط "یانگ"توسعه یافت. در حال حاضر مراکز درمانی در سراسر آمریکا حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت را به عنوان یک اختلال روانی واقعی پذیرفته اند.
وابستگی به اینترنت را "اعتیاد مدرن" Modern Addictionنامگذاری کرده اند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی اعتیادهای شیمیایی را ندارد، اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.
از دست دادن کنترل بر روی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش، ولع زیاد برای کار بااینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی و شغلی برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستند.
خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است مانند استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان ماندن در فضای اینترنت.
معتادان اینترنتی هم مثل الکلیها با خانواده ، کار، روابط اجتماعی و مدرسه مشکل پیدا میکنند. برخی از معتادان اینترنتی مثل الکلیها یا افراد معتاد به مواد، میزان مصرف خود را مخفی میکنند تا بتوانند به کار خود ادامه دهند.
یکی از شباهتهای اعتیاد به اینترنت با سایر اعتیادها این است که معتادان اینترنتی اعتراف میکنند که هر بار خیلی بیشتر از آنقدر که قصد داشته اند آنلاین میمانند، درست مثل یک فرد الکلی که بیشتر از آنچه میخواهد یا حتی به خاطر میآورد ، الکل مینوشد.
افراد معتاد به اینترنت از اطرافیان خود کناره گیری میکنند تا بیشتر با دوستان اینترنتی شان باشند، درست مثل الکلیها که مصاحبت با دوستان مشروبخوار خود را ترجیح میدهند.
افراد معتاد به اینترنت وقتی میخواهند اعتیاد خود را ترک کنند با علائم ترک مواجه میشوند که با علائم ترک در معتادان به مواد قابل مقایسه است.
دسترسی زودرس به دوستان، قابلیت مخفی نگاه داشتن مکالمات از خانواده، بهرهمندی از سیستم پیام کوتاه برای مخفی کاری بیشتر ازجمله مزایای استفاده از تلفن همراه برای جوانان و نوجوانان است.
بخشی از محبوبیت پیامهای کوتاه برای جوانان از آنجا ناشی میشود که آنها به تلفن همراه خود به عنوان بخشی از هویت خود مینگرند که وسیله شخصی و خصوصی است که به جوانان برای تحرک و برقراری ارتباط همزمان،احساس استقلال می دهد.
پژوهشها نشان میدهد رابطه ای بین استفاده بیش از حد از تلفن همراه و استرس (فشار روانی) و بیقراری وجود دارد.
دکتر"دیوید شفیلد" روانشناس ازدانشگاه "استافورد شایر" با مطالعه ۱۰۶ نفر که از تلفن همراه استفاده میکردند، دریافت که شانزده درصد آنها مشکلات رفتاری دارند.
وی بااین تحقیق نتیجه گرفت که این مشکلات رفتاری درپی اعتیاد به استفاده از تلفن همراه موجب استرس خواهد شد.
شفیلد میگوید با وجود اهمیت تلفن همراه در زندگی روزمره، تحقیقات نشان دهنده آن است که برخی از مردم به طرزی بی رویه از این وسیله استفاده می- کنند و این امر زندگی شخصی آنها را تحت تاثیر قرار داده است.
به دنبال اختراع تلویزیون دردهه ،۱۹۲۰تحولات فراوانی از هنگام راه یافتن آن به خانه ها صورت گرفته است و امروز با شمار فراوانی از مردم مواجه می- شویم که روزانه بیش از هشت ساعت تلویزیون تماشا میکنند.
نشانه ها و دلایل مختلفی وجود دارد که وابستگی به تماشای تلویزیون را یک نوع رفتار اعتیادی بدانیم ، وقتی معتاد به تلویزیون را ازتماشای آن محروم می کنیم نشانه های محرومیت از آن پدیدار میشود.
یکی دیگر از نشانه های رفتار اعتیادی احساس گناه ملازم آن است.
بررسیها نشان دادهاست معتادان به تلویزیون دارای احساس گناه هستند، ولی سایر وسایل برای پرکردن اوقات فراغت احساس گناه ایجاد نمیکنند و شادی و خشنودی ناشی از آنها بیشتر و ادامه دارتر است، اما تلویزیون به جای احساس رضایت، احساس گناه ایجاد میکند.
اعتیاد به تلویزیون مانند اعتیاد به مواد مخدر دنیایی از خیال و توهم ایجاد کرده و جای واقعیتها را میگیرد و مانند همه انواع دیگر اعتیادها تماشای آن ناشی ازعدم رضایت و خشنودی واقعی درزندگی است.
اشخاص به چهار دلیل میل به فرار از احساس ملامت ازشرایط زندگی روزانه، میل به داشتن موضوعی برای صحبت با دیگران، میل دیدن اشخاص ومناظری در تلویزیون برای مقایسه شرایط خود با آنها و درجریان حوادث دنیا قرار گرفتن پای تلویزیون می نشینند.
یکی ازنکات جالب درارتباط باتلویزیون این است که همه چیز راکوچکتر به نمایش میگذارد. تمام اشیا و اشخاصی که در تلویزیون تماشا میکنیم ازاندازه واقعی شان کوچک تر هستند. به مفهومی این موضوع درباره همه اعتیادها صدق می - کند. رفتارهای اعتیادی تجربه ما را از زندگی کاهش میدهند.
" سعید نوروزی جوینانی " کارشناس دفتر پیشگیری از آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی کشور درباره رفتارهای اعتیادی ، میگوید: انواع و اقسام رفتارهای اعتیادی مانند اعتیاد به الکل، کار ، تلفن همراه و یا اینترنت دامنگیر برخی از افراد شده است که با پناه بردن به چیزی از خارج از خودشان احساس آرامش میکنند.
به گفته وی، هسته اصلی یک رفتار اعتیادی از آنجا ناشی میشود که فرد به دنبال شیوه ای است برای حل یکی از مشکلات خود و در این راه انجام یک رفتار را برای حل مشکل خود مناسب میبیند.
فعالیتهای حرفه ای ، شغلی و ارتباطی معتادان به رفتارهای اعتیادی تحت تاثیر این رفتارها قرار میگیرد.
نوروزی تصریح میکند : فزاینده و صعودی بودن رفتار ، عدم موفقیت برای قطع رفتار توسط شخص ، عدم قدرت فرد در خودداری از این رفتار برغم وجود پیامدهای منفی ، ایجاد رنجش برای خود و دیگران به خاطر رفتار اعتیادی ، احساس گناه داشتن از جمله مولفه های یک رفتار اعتیادی است.
این کارشناس میگوید : جو احساسی به نام "شرم زهرآگین" در برخی افراد باعث میشود این افراد خود را به عنوان یک موجود دوست داشتنی فرض نکنند و میخواهند چیزی غیر از خودشان باشند.
وی یکی از روشهای پیشگیری از اعتیاد را پذیرش " خود واقعی " خود می داند و میگوید: یکی از عوامل بروز معضل اعتیاد فرار از " بیخودی " توسط فرد و پناه به رفتارهای اعتیادی است.
"براتیسده" یک مقام سازمان بهزیستی کشور نیز در خصوص "رفتارهای اعتیادی" گفت : این بحث اخیرا مطرح شده است و موضوعاتی چون"روابط جنسی"،"اینترنت"، "پرخوری " و "تلفن همراه" را در بر میگیرد.
به گفته وی ، وجه مشترک تمامی رفتارهای اعتیادی ، این است که وقتی فرد به این رفتارها مبتلا شد ، نمیتواند از انجام آن دست بکشد و دچار "تکانه" یا " اضطرار" برای مبادرت به این رفتار میشود.
این مقام بهزیستی اضافه میکند : انجام این رفتارها موانعی را در قبال عملکرد اجتماعی و شغلی فرد ایجاد میکند.
"براتیسده" ضمن اعلام این مطلب که درکشور به طور سازمان یافته و منسجم رفتارهای اعتیادی بررسی نمیشود، میگوید: انکار کردن این موضوعات به دلیل قبیح دانستن برخی از آنها در جامعه دلیل بر نبود آن نیست و دستگاههایی چون وزارتخانه های رفاه، بهداشت ، فرهنگ و ارشاد اسلامی و آموزش و پرورش باید به منظور حل مشکل در این عرصه وارد شوند.
کارشناسان امرمعتقدند بررسی جامع این رفتارها و یافتن راهکارهای مقابله به آن نیازمند مشارکت مراکزی چون سازمان ملی جوانان، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ستاد مبارزه با مواد مخدر ، سازمان بهزیستی ، وزارت علوم تحقیقات و فناوری و وزارت بهداشت است.
۱۰ نشانه خیانت در مردان نشانه شماره ۱۰ افزایش ساعات کاری بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه. . ۱۰ نشانه خیانت در مردان نشانه شماره ۱۰ افزایش ساعات کاری بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه. نشانه شماره ۹ تفکر زیاد و خیره شدن بتازگی زیاد توی فکر است، معمولا” به یک نقطه خیره میشود و در افکار خود فرو رفته، آیا مشکل کاری دارد؟ با کـسی دعوایـش شده؟ اگر نـه پـس از خـواب خـرگوشـی بیدار شوید. نشانه شماره ۸ کم حرفی و سرد مزاجی یکی از نشانه ها این است که او دیگر در خانه حرف نمی زند و یا بسیار کم حرف شده است، با شما به سردی برخورد کرده و احساسات شما را بی معنی می انگارد و دیگر حرفهای عاشقانه نمیزند. نشانه شماره ۷ مخفی کردن موبایل و تلفنهایی بی جواب موبایلش را هیچگاه از خودش دور نمیکند ،هنگام زنگ خوردن بسرعت سراغش رفته و به آرامی صحبت می کند. تلفنهای مشکوک و مزاحم زیاد شده است. نشانه شماره ۶ عدم تمایل به روابط جنسی در صورت وجود روابط پنهانی شـور و هـیجان همسر شما برای سکس از بین رفته و دیگر مانند گـذشـته تـمایـلی به داشـتن این روابط ندارد او سرد و بیتفاوت از کنار شما خواهد گذشت. نشانه شماره ۵ اتهام به خیانت از قدیم گفتن “دست پیش بگیر تا پس نیـفتـی” و “کافـر هـمـه را بـه کیش خود پندارد”. بله او شما را به خیانت متهم می کند در حالی که هیچ دلیل و مدرکی ندارد. چون خود چنین افکاری درسردارد اینطور می انگارد که شما نیز به دنبال کج روی و تقلب هستید. انگ زدن های بی مورد، سوال پیج کردنهای پی در پی و بدون منطق می تواند نشانه مهمی برای خیانت در او باشد. نشانه شماره ۴ جبهه گیری و پرخاشگری هنگامی که از او میپرسید “چرا دیر کردی؟” یا “چرا موبایلت خـامـوش بود؟” او با لحنی تند و چهره ای برافروخـته شـروع بـه توجـیه شـما می کـند و با اسـترس پاسخ سوال را می دهد. برای هر موضوع بی اهمیتی شروع به بهانه تراشی و تند خویی می کند. “آنکه از حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟” هر قدر پاسخها با لحن آرامتر و منطقی تر بیان شوند، احساس صحیح بودن آنها بیشتر تقویت خواهد شد و بالاعکس. نشانه شماره ۳ احساس گناه و شرمندگی زیاد او بدلیل گناهی که در مورد شما مرتکب شده احسـاس گـناه و عذاب وجدان می کند بنابراین وقتی هدیه ای به او می دهید و یا کار غیر منتظره ای برایش انجام می دهید، چهره اش منقلب شده و علائم شرمندگی در چهر ه اش موج خواهد زد. نشانه شماره ۲ تغییر شخصیت وشکل ظاهری نوع لباس پوشیدن او تغییر می کند، جملات جدید بیان می کند، حرکات متفاوت از او سر می زند، ساعت خواب و بیداریش تغییر می کند، غذاهای جدیدی طلب می کند. بـیـشتر حـمام مـی رود، مـوهای خـود را بـرخـلاف گـذشـتـه حـالـت داده و آغـشتـه بـه ژل می نماید. او می خواهد مطابق با میل دیگری رفتار کند، لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد و … نشانه شماره ۱ افزایش ناگهانی ساعت کاری در اینترنت امروزه اینترنت و اسلحه بسیار قوی آن یعنی “چت” وسیله ای مطمئن و امن برای رد و بدل حرفهای عاشقانه و الـبته درد دل های شبـانه بــرای عشـاق تازه بـهـم رسیده و یا نرسیده تلقی می گردد. گـذراندن سـاعتهای متـمادی شـوهرتان را در جـلـوی کامپیوتر بحساب انجام کارهای اداری و استفاده عـلمـی او از کامـپـیوتر نـگذارید و کمـی بیـشتر حواستان را جمع نمایید. نتیجه: گرچه نـشـانه های ذکر شـده به هیـچ عنـوان دلیـل قطعی برای خیانت مردان محسوب نمیگردد، دانستن آنها برای پیشگیری از خیانت پیش از وقوع مفید می باشد. فضای خانواده خود را با صداقت و صمیمیت گرمتر و جذاب تر نمایید.
متاسفانه پدیده نكوهیده خیانت در برخی از مردان مشاهده میشـود كه در نهایت موجبات تخریف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در این قسمت به ۱۰ نشانه خیانت در مردان اشاره می كنیم. این علائم ممكن است شروع قصه ای غم انگیز باشد پس سعی نماییـد حـواس خود را بیشتر جمع كنید.
متاسفانه پدیده نكوهیده خیانت در برخی از مردان مشاهده میشـود كه در نهایت موجبات تخریف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در این قسمت به ۱۰ نشانه خیانت در مردان اشاره می كنیم. این علائم ممكن است شروع قصه ای غم انگیز باشد پس سعی نماییـد حـواس خود را بیشتر جمع كنید.
۱۰ نشانه خیانت در زنان بخاطر داشته باشید: زنان بسیار نکته بین و دقیق هستند و درصورت خیانت مانند یک تبهکار حرفه ای ردی از خودشان باقی نمی گذارند بنابراین شما باید خوب حواستان را جمع کنید. در زیـر ۱۰ نشانـه اصلی که ممکـن است ( نه لزوما” ) دلیـل خیـانت یـک زن باشد را می خوانید: . . ۱۰ نشانه خیانت در زنان بخاطر داشته باشید: زنان بسیار نکته بین و دقیق هستند و درصورت خیانت مانند یک تبهکار حرفه ای ردی از خودشان باقی نمی گذارند بنابراین شما باید خوب حواستان را جمع کنید. در زیـر ۱۰ نشانـه اصلی که ممکـن است ( نه لزوما” ) دلیـل خیـانت یـک زن باشد را می خوانید: سلام نشانه شماره ۱۰ فاصله گرفتن و جدایی از خانواده این واقعیت که او دیگر علاقه ای به رسیدگی امور خانواده ندارد و تمایلش را به برقراری رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت می دهد، مـی تواند دلیـل بر پشیمانی و ندامت ناشی از خیانت باشد. او ممکن است بخاطر خیـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان یا خانواده شما او را به یاد گناهانش بیندازد.بنابراین هرچقدر او در صداقت و درستی قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتری خواهد شد. نشانه شماره ۹ افزایش پرخاشگری و ستیزه جویی آن روزهای تفاهم و همدلی و رضایت که با هم داشتید به پایان رسیـده. اخیرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکایت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه ای بـرای نـزاع و تخریب شخصیت شما استفاده میکند. نق زدنها به او کمک می کند تا احساس گناه را از بین برده و یا حداقل کمترکند. بنابراین اگر عیب جوییهای او از شما بصورت یک عادت درآمده کمی دقت کنید ببینید چه اتفاقی در حال افتادن است. نشانه شماره ۸ دوستی با فردی جدید یک از نشانه های شروع خیانت قرار گرفتن فردی جدید در سر راه اوست که ممکن است از طرف او “همکار” یا “دوست قدیمی” اطلاق شود. او از بیان جزئیات دوستی با فرد جدید خودداری کرده و سعی در پوشاندن آنها دارد. ممانعت از پاسخگویی به سؤالات ساده هـمیشه نسبت بفردی که حتی از پاسخگویی به ساده ترین و منصفانه ترین سوالات شما سرباز می زند و یا سـوالات شما را از خودتان می پرسد ( این امر نشانگر یافتن یک جستجوی ذهنی برای دروغگویی است ) ضنین و مشکوک باشید. هشیار باشید در مورد دیر آمدن ها به خانه و ایـنکه او با غرولند در جواب سوال شما می گوید: ” چرا می خوای بدونی کی از محل کارم خارج شدم؟”. اگر او به سوالاتی که همیشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولی اکنـون با حالت تدافـعی و جبـهه گیرانه علاقه ای به جواب دادن آنها ندارد، بـدانید که او چـیزی ( یا کسی….) را از شما پنهان میکند. نشانه شماره ۶ ایجاد تغییرات در عادت ها اگر او سرش جای دیگری گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغییراتـی در انـجام عـادتها و کارهای روزمره اش خواهید شد. دیگر تمایلی به سینما رفتن وجود ندارد و صحبتی از شرکت در کلاسـهای آموزشـی نمی شـود. معمولا” مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جدیدشان ملاقات کنند و این امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغولیات گذشته می گردد. نشانه شماره ۵ افزایش آرایش و آراستگی هـمانگونه که خود شما در ابتدای ارتباطتان سعی در نشان دادن محاسن خود به یکدیگر داشتید، اکـنون او نـیز بصورت ناگهانی اصرار در آرایش بیشتر و تغییر لباس و دگرگون کردن ظاهر خود برای فردی دیگر دارد. نشانه شماره ۴ افزایش استقلال و خودکامگی یک نشانه مهم کج روی این است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاری پیش می رود. او دیگر نمی گوید “ما” می گویـد “من” بعلاوه کار خودش را انجام می دهد و تمایلی به مشورت در مورد اندیشه های آینده زندگی ندارد. او طوری رفتار میکند که به شما بفهماند دیگر نیازی به نگهداری شما ندارد. تغییر در زندگی جنسی ایجاد تحـولات ناگهـانی، عـدم تمایـل و سربازدن در آمیزش همـچنین ارضا نشدن مانند گذشته، می تواند نتیجه درمیان بودن فرد دیگری باشد. نشانه شماره ۲ افزایش مشغولیتها او میگوید دیگر وقت انجام فعالیت های فوق برنامه را با شما ندارد با اینحال وقتی که “دوستش” با او تماس می گیرد همان لحظه حاضر و آمـاده شده و بـیرون می رود. او بسیار زیاد برای “کار” از خانه خارج می شود. نشانه شماره ۱ بی تفاوتی و بی اهمیتی چه چیزی بدتر از این اســت که همسـر شـما تقریبا در مـورد همه چیز نق بزند؟ به نظر می رسد بدتر این باشد که او دیگر توجه نکند که حتی شـما یک مـوجود زنده هستید. همانـطور که نشـانه شــماره ۹ ( بهانه جویی و گیـر دادن سر هر موضوع ) یک نــشـانه خیانت محسوب میگردد بر عکس آن هم یعنی بی اهـمیتـی در انجام کارهای شما نیز دلیلی محکم است. دیگر برای او فرقی نمیکند که شما کجا میروید و چه کار می کنید. اگر عقیده خود را مثلا” در مورداحساس خود و یا ظاهر او ابرازکنید با جوابی سرد مواجه خواهید شد. بعبارت دیگر او همـان اندازه اهمیتی که شما برای موضوعات مختلف قائل هستید، قائل نخواهد بود بخصـوص که آن موضـوع مسـتقیما” در رابـطه شـما تاثیر گذار باشد. واقعیت گرا باشید: با این فکر که همسرتان هیچ وقت به شما خیانت نمی کند، خودتان را فریب ندهید و از طرف دیگر فورا” او را متهم به خیانت نکنید. اگر هـمسر شما دارای یک از نشانه های فـوق بـود، دلـیل بر ایـن است که احتـمـالا” چیـزی در این رابطه غلط می باشد و لزوما” دلیلی بر اتهام نهایی نیست. در هر حال بـا خـواندن ایـن مقاله فرصی مناسب برای شما پیش می آید تا بـتـوانید برخورد و دیدگاه منطقی تری نسبت به مسائل داشته باشید. موضوع مهم تر اینکه اجـازه نـدهید آنچه که ممکن اسـت تنها یک حس حسادت در شما باشد باعث تخریب افکارتان در مورد همـسرتان شود چرا که اشتباه انگاری و نتیجه گیری زود هنـگام ممکن اسـت یک رابطه را برای همیـشه از بین ببرد پس همه حقایق را پیش از روبرو شدن با وی درنظر داشته باشید.
غم انگیز ولی واقعی. در روابط زناشویی چیزی بنام یک “رابطه کامل” وجود ندارد و متاسفانه با این که شما تصور میکنید همسرتان بسیار به شما علاقمند است احتمال خیانت او وجود.
غم انگیز ولی واقعی. در روابط زناشویی چیزی بنام یک “رابطه کامل” وجود ندارد و متاسفانه با این که شما تصور میکنید همسرتان بسیار به شما علاقمند است احتمال خیانت او وجود.
نشانه شماره ۷
نشانه شماره ۳
وقتیكه خشم ما را تسخیر میكند هجوم خشم: در واقع همان احساس فیزیكی نیرومندی است كه همراه با عصبانیت بروز میكند. این هجوم نتیجه واكنش (ستیزگریز) طبیعی بدن در مقابل خطر است. افزایش و هجوم ناگهانی آدرنالین، افزایش ضربان قلب، نفسهای تند و پیدرپی و انقباض ماهیچهها خشم و غضب بدن را فعال میكند. افزایش ترشح آدرنالین میتواند موجب احساس توانایی در شما باشد و در یك روز كسالتآور خستهكننده، شور و هیجان همراه خود بیاورد. وقتیكه خشم ما را تسخیر میكند هجوم خشم: در واقع همان احساس فیزیكی نیرومندی است كه همراه با عصبانیت بروز میكند. این هجوم نتیجه واكنش (ستیزگریز) طبیعی بدن در مقابل خطر است. افزایش و هجوم ناگهانی آدرنالین، افزایش ضربان قلب، نفسهای تند و پیدرپی و انقباض ماهیچهها خشم و غضب بدن را فعال میكند. افزایش ترشح آدرنالین میتواند موجب احساس توانایی در شما باشد و در یك روز كسالتآور خستهكننده، شور و هیجان همراه خود بیاورد. وقتی كه جسم شما آماده انفجار است چه كسی مایل است خودش را كنترل كند؟ چرا به جای كنترل و تسلط بر خود عصبانی میشویم؟ بعضی افراد تندخو كاملا كنترل خشم خود را از دست میدهند، آنها دچار خشم و غضب كوركورانه و یا جنون خشم میشوند. در واقع مغزشان سرشار از خشم میشود، برای مدتی مغزشان از كار میافتد و جریان داخل آن بسته شده و درست مثل افرادی كه دچار خشم كوركورانه هستند قادرند در حین عصبانیت خود و دیگران را بكشند. هجوم خشم یكی از جذابیتهای نهفته خشم است، در حقیقت ترك این حالت و اوج تحرك و قدرت میتواند همانند ترك موادمخدر دشوار باشد. فقدان تسلط بر خود افتادن در دام خشم آسان است زمانی كه شخص اسیر این دام شود عصبانیت تنها احساسی است كه شخص به وفور آن را با خود دارد. در این حالت افراد برای احساس لذت- هیجان و سرزندگی خود- به خشم نیاز پیدا میكنند. هنگامی كه خشم بر آنها غلبه میكند، از دست دادن تسلط و كنترل خود را لمس میكنند و در این حالت برده و اسیر خشم خود میشوند.مشكل و مسئله اصلی هر نوع اعتیاد از دست دادن كنترل خود است. نشانههای اعتیاد به خشم در ادامه فهرست، سؤالاتی را كه به شما كمك میكند تشخیص دهید به خشم معتاد هستید یا خیر مرور میكنیم. * من به دنبال بهانه و دلیلی برای عصبانیشدن هستم. * وقتی عصبانی نمیشوم حوصلهام سر میرود. * دوست دارم درست و حسابی دعوا كنم. * به نظر میرسد در مواقعی خشم بر من تسلط دارد. * من از خشم برای دوری از مسائل ومشكلات زندگی استفاده میكنم. * حالا بیشتر از قبل عصبانی میشوم. * روز به روز دعواها و نزاعهایم وخیمتر میشود. با صدایی بلندتر، زمانی بیشتر و با خشونت بیشتر رفتار میكنم. * من به خودم قول میدهم خشم خود را كنترل كنم اما به قول خود وفا نمیكنم. * من به خاطر وقتی كه صرف خشم خود میكنم نگران هستم. * مرتب دنبال بهانهای برای عصبانیت هستم. * اغلب بعد از اینكه از كوره در میروم احساس گناه میكنم. * بعضی اوقات فراموش میكنم در موقع عصبانیت چه كار میكنم و یا چه میگویم. * احساس میكنم به خشم خود معتادم. حتی اگر به یكی از این پرسشها پاسخ مثبت بدهیم خشم در زندگی شما یك معضل است. در صورتی كه به تعدادی از آنها جواب مثبت بدهید مشكل جدی دارید. هر چه تعداد جوابهای مثبت شما بیشتر باشد احتمال بیشتری وجود دارد كه از نظر روانشناسی به خشم معتاد باشید. افزایش مشكلات خشم اعتیادآور مشكلات زیادی به وجود میآورد، سرلوحه این فهرست مشكلات مالی نظیر پرداخت جریمه به منظور جایگزینی اشیاء آسیب دیده و شكسته در طول یك دعواست. مشكلات جسمانی نظیر بیماریهای قلبی، جراحات و استخوانهای شكسته به خاطر مشتزدن به اشیاء و اشخاص، مشكلات خانوادگی، نظیر متاركه و خصومتها منجر به بروز مشكلات حقوقی نظیر بدرفتاریهای خانوادگی و قرار منع موقت میشود. مشكلات مربوط به كار و مدرسه همانند دریافت اخطار و تعلیق از كار است. مشكلات اجتماعی شامل از دست دادن دوستان و نزاع با آشنایان است. همچنین ممكن است فرد به تدریج ارزشهای خود را نیز با رنجاندن افراد مورد علاقه و برخورد ناشایست زیر پا بگذارد. بدتر از همه اینكه خشم لفظی و زبانی میتواند به خشونت فیزیكی منجر شود و با گذشت زمان این مشكلات وخیمتر میشود. یك اختلافنظر ساده میان دوستان به حالت «دیگر با او صحبت نخواهیم كرد»تبدیل خواهد شد، به داد و بیداد و هل دادن و سپس به زد و خورد مبدل میشود. مشكلات همانند برگهای درختان در روزی پاییزی جمع خواهند شد، این توده بزرگ و بزرگتر خواهد شد تا بالاخره شخص عصبی و تندخو اقرار كند كه مشكل اساسی دارد. حالات افراطی بعضی از معتادان به خشم بدون حساب و كتاب از خشم خود استفاده میكنند. آنها به طور مرتب عصبانی نمیشوند اما اگر عصبانی شوند باید مراقب باشید! چون در آن صورت خشم بیحد و پایان آنها ساعتها یا روزها ممكن است طول بكشد، چرا كه از نظر آنها دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد و فقط باید آنقدر دعوا كنی تا از نفس بیفتی، آنقدر جیغ بزنی تا از صدا بیفتی! حالات تثبیت شده بعضی از معتادان به خشم ترجیح میدهند هرروز از میزان ثابتی خشم استفاده كنند، ممكن است هر روز عصبانی شوند اما نه به میزان حالت افراطی. این گروه همیشه در زندگی افرادی نقنقو، بدبین و طعنه زن هستند. اگر افراد گروه حالت قبل طوفان تندی هستند افراد تندخود در این حالت روزهای پیاپی بارانی هستند در ضمن بعضی از افراد عصبی هر دو حالت را دارند، آنها عموما خشمگین هستند. مثل افراد عصبی ثابت درعین حال بیحساب و كتاب رفتار میكنند. این گروه با بیشترین مشكلات روبهرو هستند آنها در طول زندگی روزمره خود فقط از حالت خشمگین به حالت «خروشان و غضبناك» تغییر حالت میدهند. راه نجات و رهایی آرامش، خویشتنداری و اراده برای انتخاب مسیر. اگر شما به خشم معتاد هستید حالا وقت عمل است به چه میزان باید خود را تغییر دهید؟ آیا آمادهاید تمامی گامهای لازم برای ترك این اعتیاد را بردارید؟ آیا قصد دارید رد پای هجوم خشم را از بین ببرید و وسیله بهتری جایگزین آن كنید؟
وقتی كه جسم شما آماده انفجار است چه كسی مایل است خودش را كنترل كند؟ چرا به جای كنترل و تسلط بر خود عصبانی میشویم؟ چون مغز ما در تسخیر خشم است.
احساسی تلخ و عذابآور است. خشم، افراد را مضطرب، نگران، اسیر و ناراحت میكند. پس بنابراین چرا بعضی افراد به دنبال خشم هستند؟ چطور ممكن است كسی به خشم و غضب خود وابسته شود؟
وقتی كه جسم شما آماده انفجار است چه كسی مایل است خودش را كنترل كند؟ چرا به جای كنترل و تسلط بر خود عصبانی میشویم؟ چون مغز ما در تسخیر خشم است.
احساسی تلخ و عذابآور است. خشم، افراد را مضطرب، نگران، اسیر و ناراحت میكند. پس بنابراین چرا بعضی افراد به دنبال خشم هستند؟ چطور ممكن است كسی به خشم و غضب خود وابسته شود؟
1- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی كه ادله كافی در اختیار نداشته باشید . به گزارش پارسینه، پایگاه خبری "المذهب" در مطلبی به 21 راه برای فروپاشی زندگی زناشویی اشاره كرد: 1- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی كه ادله كافی در اختیار نداشته باشید .
2- هیچگاه عذرخواهی نكردن، حتی زمانی كه تقصیر كار بودن شما اثبات گردیده باشد.
3-بیرحمانه خطاهای شریك زندگی خود را بازگو كردن.
4-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزههای شریك زندگی بهتر از خود وی.
5-تصور آنكه شریك شما میباید نیازهای شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
2- هیچگاه عذرخواهی نكردن، حتی زمانی كه تقصیر كار بودن شما اثبات گردیده باشد.
3-بیرحمانه خطاهای شریك زندگی خود را بازگو كردن.
4-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزههای شریك زندگی بهتر از خود وی.
5-تصور آنكه شریك شما میباید نیازهای شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
6-نادیده گرفتن كامل اولویتهای شریك زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود.
7-تصور آنكه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یكسان و مشابه میباشند.
8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.
9- شناسایی عیوب و كاستیهای شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی كه منطق در میماند.
10- بهرهگیری از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر.
11- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبیها و محاسن وی را بزبان نیاوردن.
12- كوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و كشاندن مجادله تا جایی كه همسر از خانه بگریزد.
13- هیچگاه رها نكردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به كرات.
14-ابراز وابستگی شدید به همسر خود،وادعای آنكه بی وی و یا در صورت بیاعتنایی وی بیشك خواهد مرد.
15-در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیكی و احساسی تا حد بی اعتنایی كامل.
16-قول دادن، وهیچگاه عمل نكردن.
17- تا حدی متظاهر و دو رو بودن كه همسر نمیداند شما چه زمان جدی هستید.
18-عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود.
19- پافشاری براین عقیده كه همواره مطلبی كه شما میخواهید بیان كنید مهمتر از مطلبی است كه همسرتان میخواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع میكنید.
20-وانمود میكنید كه حرفهای بیان شده همسرتان را كاملا متوجه شدهاید، ولو آنكه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیدهاید.
21-به گونهای رفتار میكنید كه گویی شما مرتكب هیچكدام از اشتباهات ذكر شده نگردیدهاید و این شریك شماست كه باید تغییر كند .