شهید کشوری_1
سلام به دوستان راسخونی.
15 آذر 59، ققنوسی از این مملکت به پرواز درآمد که من در چندین پست که از سایت ایشان اقتباس کردم وجوه این ابرمرد و عقاب تیز پرواز را بین می کنم.
او کسی نیست جز سرلشگر خلبان شهید احمد کشوری که خلبان هلیکوپتر شکاری کبری بودند.
امیدوارم حظ و بهره ببرید و نثار خون پاک شهدا و امام شهدا و دو یادگارش و علی الخصوص شهید خلبان احمد کشوری فاتحه ای بفرستید.
30 سال از عروج شهید احمد کشوری، ققنوس آسمان ایران و هوانیروز قهرمان دیار قهرمان پرور مازندران می گذرد و خاطرات این خلبان غیور همواره در یاد عاشقان باقی و ساری است.
به گزارش مهر، احمد کشوری در تیرماه سال 1332 هجری شمسی در خانواده ای متوسط در شمال کشور به دنیا آمد.
در دوران تحصیلات متوسطهاش به لحاظ زمینههایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا شد وی پس از طی تحصیلات مقدماتی و متوسطه در سال 1351 وارد نیروی هوایی ارتش شد.
کشوری همزمان با تحصیل علوم در نیروی هوایی، به معنویت نیز توجه خاص داشت و همواره با ترویج روحیه انقلابی و مجاهدت تلاش می کرد در جهت آرمانهای مذهبی خود گام بردارد.
او در دوران قبل از انقلاب اسلامی بسیاری از شب ها را با چاپ اعلامیه های امام خمینی( ره ) به صبح رساند.
وی در طول مدت فعالیت خود در نیروی هوایی ارتش با توجه به جو خاص نیروی هوایی در آن زمان اقدامات بسیار زیادی با برخی از دوستان خود ازجمله شهید شیرودی در راستای اشاعه روحیه انقلابی و جهادی در بین کارکنان این نیرو داشت.
در دوران نخست وزیری بختیار وی با چند تن از دوستان خود طرح کودتایی را تنظیم کردند و آن را نزد آیت الله پسندیده برادر امام(ره) برد اما این طرح هنوز به انجام نرسیده بود که انقلاب مردم در بهمن 1357 به پیروزی رسید.
او پس از انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی خود را وقف جبهه های نبرد علیه رژیم بعثی و متجاوزان کرد و در بسیاری از عملیات های مهم شرکت جست.
در دوران باشکوه دفاع جانانه این ملت قهرمان با وجود همه کمک های قدرت های استکباری به رژیم بعث عراق وی به کمک رزمندگان اسلام اعم از ارتش جان برکف، سپاه دلیر و بسیج قهرمان توانستند با سرافرازی از تمامیت ارضی کشور دفاع کنند. و توانستند صفحه روشنی از عشق و وفاداری نیروهای مسلح به مردم و دین و امام خود برجای بگذارند.
از همان روزها که مجله هاى مبتذل مد را با پول توجیبى ماهیانه اش مى خرید و در باغچه خانه به آتش مى کشید؛ از همان روز ها که صندوق جمع آورى کمک براى فقرا تهیه مى کرد و خودش بیشترین سهم صندوق را مى پرداخت و مى گفت: مسلمان نباید فقط به فکر خودش باشد و از همان روز ها که به عنوان نخستین داوطلب مأموریت هوایى در غائله کردستان، دستش را بالا کرد و به عملیات رفت، همه باید مى دانستند که بال پرواز گشوده است و هر لحظه ممکن است آسمانى شود.
در جبهه هر بار که از مریم سه ساله و على سه ماهه اش صحبت مى شد، مى گفت: آنها را به اندازه اى دوست دارم که جاى خدا را در دلم، تنگ نکنند.
احمد فرماندهى تیم آتش هوا نیروز دراستان ایلام را به عهده داشت و بارها در هواى ابرى و بارانى پرواز کرد و عاقبت در پانزدهم آذر ۱۳۵۹ در تنگه بنیا میمک ایلام هدف موشک هواپیماى دشمن قرار گرفت.
دوست و همرزم او خلبان حمیدرضا آبى درباره او مى گوید: " من با احمد، همدوره و هم پرواز بودم. از سال ۱۳۵۳ در مرکز پیاده شیراز، دوره هاى مقدماتى و عالى را طى مى کردیم و در همان روزها که در خدمت ایشان بودم، مسائل عقیدتى را رعایت مى کرد. از نماز و روزه و فلسفه دین، خیلى حرف مى زدیم."
آبى مى گوید: "دوره هلی کوپتر کبرا را سپرى کرده بودیم و گروه رزمى هوانیروز کرمانشاه، نخستین گروه رزمى بود که در هوانیروز، تأسیس شد."
وی می افزاید"خلبان هایى که آموزش پروازى آن دوره را دیدند، گرید پروازى (گواهینامه خلبانى) گرفتند و پس از آن، براى انتقال به کرمانشاه، نام نویسی شد."
خلبان آبی خاطرنشان می کند:" ما با تعدادى از بچه هاى علاقه مند به خدمت در گروه رزمى، اسفند ۵۴ به کرمانشاه منتقل شدیم و هنوز پایگاه کرمانشاه، خاکى بود و آمادگى استقرار هلیکوپترها را نداشت. از اصفهان با تعدادى هلیکوپتر به سمت کرمانشاه پرواز کردیم و باید در آن پایگاه، مستقر مى شدیم، در حالى که هنوز یگان ها جا نیفتاده بودند. احمد خیلى دوست داشت یگانها سریع ترجا بیفتند و خودى نشان بدهند و مدام فعالیت مى کرد."
وی ادامه می دهد: "قبل از انقلاب احمد (کشوری) در کرمانشاه بود و با دسته هاى مردم، راهپیمایى مى کرد. به خلبانان دیگر مى گفت: از پایگاه بیایید بیرون با مردم همصدا شوید تا دردشان را بفهمید. ببینید چه مى خواهند. تعدادى از خلبانها، تحت تأثیر او در تظاهرات، شرکت مى کردند. با پیروزى انقلاب اسلامى، درگیرى در کردستان شروع شد..."
خلبان، آبى، زیباترین خاطره اى را که هر روز او را به یاد شهید احمد کشورى مى اندازد، از روز هاى اول پروازش به خاطر دارد: "اوایل ، تخصص من هلیکوپتر جت رنجر (پرنده شناسایى) بود. در منطقه براى شناسایى همراه هم پرواز مى رفتیم. سال ۵۹ هنوز جنگ به اوج خودش نرسیده بود.احمد به من گفت: تو نباید خلبان جت رنجر باشى. باید با هلیکوپتر کبرا پرواز کنى."
او اصرار مى کرد و من مى گفتم: چه فرقى مى کند؟! مى گفت: "تو ساخته شده اى براى پرواز با کبرا، باید با هلیکوپتر شکارى پرواز کنى. همین تشویق ها و اصرارها باعث شد که خلبان شکارى بشوم و حالا هر وقت براى پرواز با هلیکوپتر کبرا توى کابین مى نشینم، یاد احمد مى افتم. دلم براى دوباره دیدن او پر مى کشد و مى گوید: یادت بخیر، تو باعث شدى من خلبان کبرا شوم."