ویژه حج
توصیف حج از منظر امام رضا علیه السلام
«محمد بن سنان» گوید: «از امام على بن موسىالرضا (علیه السلام) طى نامهاى مسائلى را پرسیدم كه امام آن را پاسخ دادند. از جمله درباره حج چنین نوشتند:
«فلسفه حج ورود در میهمانى خداى بزرگ و طلب رحمت افزونتر و خروج از معاصى و گناهان و توبه از گذشته اعمال و انتخاب راه و روش صحیح براى آینده است. و نیز در سفر حج، اموال خرج مىشود، بدنها به رنج مىافتد و لذات و شهوات نفسانى مهار مىگردند و بدینسان حجگزاران با این عبادت به خداى بزرگ تقرب مىجویند و سر تسلیم و خضوع و ذلت و انكسار در برابر او فرود مىآورند. و در سرما و گرما و در حال آرامش و امنیت و یا بیم و هراس، راه مىپویند و قرب حق را مىجویند.
افزون بر این در این عبادت جمعى، همه مردم سود مىبرند و با رغبت و رهبت به سوى خداى سبحان روى مىآورند. و از آثار دیگر آن، رهایى از قساوت قلب و خساست نفس و نسیان ذكر خدا و نومیدى از خیر و دل بستن به رحمت او و تجدید حقوق و دور نگهداشتن نفس از فساد است. و همه كسانی كه در شرق یا غرب یا در دریا و خشكىاند چه حجگزاران و چه غیر آنها از تاجر و پیلهور، فروشنده و خریدار و كاسب و مستمند بهرهمند مىگردند و در تأمین حوائج ساكنان اطراف و نواحى دیگر سرزمینها كه مىتوانند در موسم گرد آیند مىكوشند. این است كه خداوند مىفرماید: «لیشهدوا منافع لهم.»
منبع:
علل الشرائع، صص 405 ـ 404.
حج؛ تجسمی از معاد
مناسك حج و حضور در مواقف و میقاتهاى آن، هر یك نمونهاى است از حشر و نشر در قیامت كه به برخى از این نمونهها اشاره مىكنیم:
1ـ آماده شدن براى سفر حج به پرداخت بدهىهاى شرعى و قانونى و ردّ مظالم عباد و كسب رضایت كسانى كه با او معاشرت داشتند، وصیت كردن و خداحافظى یادآور حالت احتضار و سفر به سوى آخرت است.
2ـ حضور در سرزمینى كه پیشتر با آن آشنایى نداشت و دورى از زن و فرزند و خانه و كاشانه و قطع توجه از دیگران تداعىگر «یَوْمَ تُبَدَّلُ الاْرْضُ غَیْرَ الاْرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ(1)؛ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ . وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ ...(2)؛ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمْ الاْسْبَابُ است.(3)3ـ حركت اعضاى هر كاروان به دنبال مدیر، راهنما و مسؤول هدایت كاروان، هنگام انجام اعمال یا ورود در خاك عربستان و در دست داشتن روادید كه به منزله نامه عمل و جواز عبور است: خاطره بیان شده در این آیه در باب قیامت را مجسم مىكند كه: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِكَ یَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً.» (4)
4ـ عارى بودن از مظاهر و مفاخر دنیوى، چون لباس و حشمت و كبكبه و پوشیدن دو جامه ساده شبیه كفن، با توجه به این نكته كه براى حجگزار مستحب است در همان جامه كفن شود، چنان كه پیامبر گرامى (صلىاللهعلیهوآله) نیز در دو جامه احرامش كفن شد،(5) جلوهاى از جلوات قیامت را به تماشا مىگذارد.
5 ـ افاضه و كوچ از عرفات به طرف مشعر و پس از درك وقوف مشعر، كوچیدن هنگام طلوع آفتاب به سوى منا مظهرى است از "یَخْرُجُونَ مِنْ الاْجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنتَشِرٌ." (6)
6ـ تذلل و فروتنى گردنفرازان هنگام انجام مناسك در پیشگاه حىّ قیوم، چنانكه امام صادق (علیهالسلام) در مقام بیان سرّى از اسرار سعى مىفرماید: «جُعِلَ السَّعْیُ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ مَذَلَّةً لِلْجَبَّارِینَ»(7)، یادآور تذلل و خضوع همه چهرهها در قیامت است: "وَ عَنَتْ الْوُجُوهُ لِلْحَىِّ الْقَیُّومِ." (8)
7ـ اعتراف و اقرار حجگزار بر گناهان خویش، اعتراف بر گناه در قیامت را تداعى مىكند كه بعضى در پیشگاه خداوند مىگویند: «قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ.» (9) امام صادق (علیهالسلام) پشت خود را برهنه در برابر آفتاب گرفت و فرمود: «لَبَّیكَ فی الْمُذْنِبِین لَبَّیك» و چون به ملتزم رسید به همراهیانش فرمود: «أَمِیطُوا عَنِّی حَتَّى أُقِرَّ لِرَبِّی بِذُنُوبِی فِی هَذَا الْمَكَانِ»؛ «از من دور شوید تا در این مكان به گناهان خویش نزد پروردگارم اعتراف كنم كه جاى آمرزش است.»(10)
8 ـ احساس امنیتى كه حجگزار از تجاوز و جدال و آزار دیگران دارد، سخن خداى متعال را در باب قیامت تداعى مىكند كه فرمود: "لاَ ظُلْمَ الْیَوْمَ." (11)
این نمونهها نمایانگر جامعیت حج و تمثیلى از قیامت است كه اثرى سازنده و مفید در حجگزار دارد.
پینوشتها:
1- ابراهیم: 48 .
2- عبس: 34 .
3- بقره: 166 .
4- اسراء: 71 .
5- وسائل الشیعه، ج9، ص37، باب 27، ح2 .
6- قمر: 7 .
7- وسائل الشیعه، ج9، ص511، باب 1، ح4 .
8- طه: 111 .
9- غافر: 11 .
10- وسائل الشیعه، ج9، ص424، باب 26، ح 5 .
11- غافر: 17.
آثار علمى و فرهنگى حج
در برخى روايات، از منافع علمى و آثار فرهنگى حج و نقش آن در نشر معارف اهلبيت (عليهمالسلام) و تفقه در دين ياد شده است "مع ما فيه من التفقه و نقل اخبار الائمة الى كل صقع و ناحية" (1) ؛ يعنى در حج فوائد ديگرى است چون تحصيل فقه دين و نقل اخبار امامان به ديگر سرزمينها و نواحى، و اين خود ثمره گرانقدرى بود براى زائران بيتالله و شيفتگان اسلام نبوت و امامت و تشنهكامان زمزم ولايت كه به سرزمين وحى؛ يعنى خاستگاه اهلبيت پيامبر اكرم و مهد نشو و نماى آنان بيايند و اسلام ناب و فقه خالص و بىآلايش اسلام و قرآن را از زبان حاملان آن بشنوند و با امام وقت خود ملاقات كنند و احكام و شرايع دين را از زبان اهلش بشنوند و بدعتهاى رايج را از چهره دين بزدايند و در مراجعت به ديار خود اخبار و آثار وارثان وحى را به اقصى نقاط جهان ببرند و براى خويشان و آشنايان و مردم شهر و ديار خود بازگويند.
در ساير عصرها نيز اين بهره عملى، كما بيش قابل دسترسى است زيرا وجوه مسلمين و نمايندگان امت و عالمان دين از هر ناحيه به حج مىآيند و فرصتى دست مىدهد كه از تضارب آراء و تبادل افكارشان حق و باطل بازشناخته شود و پيام آن به گوش جانها برسد.
با توجه بدانچه به اختصار از نظر گذشت، منافع حج را مىتوان بدينگونه جمعبندى و خلاصه كرد:
1ـ بعد عبادى و معنوى و رسيدن به مقام قرب و جلب رحمت و مغفرت الهى كه بزرگتريـن دستاورد ايـن سفر روحـانـى است و بـا تأسى بـه ابـراهيم خليل و اسماعيل ذبيح (عليهماالسلام) و هاجر، آن مادر فداكار و موحّد و ديگر صالحان، كه مشعلدار توحيد و صبر و فداكارى در عصر تيرگىها بودند، تكميل شده و تبلور عينى مىيابد.
2ـ ديدار سرزمين وحى و ميعادگاه پيامبران و مهد ظهور اسلام و حضرت ختمالمرسلين و زنده نگهداشتن خاطرات روحانى مكه مكرمه و مدينه طيبه كه يادآور نزول وحى آسمانى و مسؤوليت سنگين رسالت و صبر و مجاهدت پيامبر بزرگ و ياران مخلص آن حضرت و مقاومت سيزده ساله مكّه و آنگاه هجرت به مدينه و اعلاء كلمه اسلام در سايه صبر و جهاد و شهادت است و لحظهلحظه خاطرات ديگرى كه وجب وجب اين سرزمين پاك در سينه دارد و تذكار آن براى اهل دل و ارباب معرفت و شيفتگان، جالب و روحانگيز و درسآموز است.
3ـ بهرهورى از علم و فقاهت و شناخت معارف و آثار معنوى و فرهنگى كه حج همراه دارد و تبلور كامل آن در عصرهاى نخستين، مكتب نورانى اهلبيت عصمت و طلايهداران اسلام ناب محمدى (صلّى الله عليه و آله) بود كه پاسداران اسلام حق و عدل در برابر اقطاب قدرت و زورمدارانى بود كه در كسوت خلافت اسلامى تجديد كننده جاهليت و حكومت كسرى و قيصر بودند.
4ـ منافع اجتماعى ـ سياسى كه در صحنه جهانى و روابط بينالملل اسلامى براى مسلمين سرنوشتساز است و به همين لحاظ فريضه حج در زمان و مكان خاص، تضمينى است براى مشاركت سالانه انبوه مسلمين و چهرههاى مؤثر و برجسته كشورهاى اسلامى براى يك ديدار جمعى و رابطه و تفاهم و آگاهى از وضع يكديگر و چارهانديشى براى مشكلات و آلام مشترك خود و تأمين و تضمين مصالح جهان اسلام به ويژه در عصر كنونى كه ملت واحده كفر گستاخانه و با برنامهاى حساب شده در برابر اسلام انقلابى صفآرايى كرده و جز با وحدت امت اسلامى و تدبير و ايده و آرمان مشترك به مقابله با آن نمىتوان پرداخت.
5ـ آثار و منافع اقتصادى به ويژه براى نيازمندانى كه از كسب و كار و حرفه و تجارت جهت معاش خود بهره مىگيرند و نياز مسافران را برآورده مىسازند و از اين رهگذر دهها هزار خانوار سود مىبرند و فقر و نيازمندى خود را برطرف مىسازند و اين بدان معنا نيست كه زائر به منظور سود تجارى آهنگ حج كند و عملش را بىارزش سازد و فريضه حج را از قله عظيم معنويش به حضيض ماديات فرو نهد. بنابر اين توجه به اين نكته اساسى در منافع مادى حج ضرورى است تا موارد مثبت و منفى آن باز شناخته شود و زائران بيتالله الحرام از آغاز در فكر سود مادى و نفع تجارى نباشند به ويژه آن كه عرضه كالا و خريد و فروش در سفر حج بسيارى موارد با شؤونات ملت و كشور و روح اسلام و حيثيت زائران در تضاد باشد.
بطور خلاصه حج جامعترين عبادات است جهات مختلف عبادى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى فردى و اجتماعى در آن ملحوظ شده است اما فلسفه نهايى و كلى و محورى آن همانا انسانسازى و تهذيب نفوس و دل كندن از ماديات و تحمل رنج سفر و بذل مال و رياضت و عبادت و سبكبال شدن روح و توشه معنوى گرفتن و به غناى روحى رسيدن است و نيز تحكيم قدرت اسـلام و امت اسلامى و پا برجا ساختن شعائر پايدار دين همانگونه كه در خطبه تاريخى حضرت زهـرا (سلام الله عليها) آمـده است: «و الحج تشييدا للدين» بنابراين ساير آثار و منافع را بايد به عنوان آثار جانبى نگريست.
اين بود مرورى گذرا به منافع و آثار حج در يك نگرش الهى. هر چند تبيين فلسفه حج در هر سطر و واژهاى از اعمال و مناسك و شعائر، نياز به تأمل و تعمق و تشريح و توضيح فراوان دارد و كاوشگران از آن غفلت نورزيدهاند و هنوز جاى تحقيق باقى است.
پينوشت:
1- تفسير صافى، ج 2، ص 121.
منبع:
برگرفته از مقالهاي در مجله ميقات حج، ش 10 .
منافع حج از منظر علامه طباطبایی(ره)
مرحوم علامه طباطبایى در توضیح منافع حج چنین مىنگارند:
«منافع دو گونه است: دنیوى و اُخروى.
منافع دنیوى عبارت است از آنچه سرمایه تعالى حیات اجتماعى انسان باشد و زندگى را رونق دهد و حوائج گوناگون را برآورده سازد و كاستىهاى مختلف در زمینه تجارت، سیاست، ولایت، مدیریت، و آداب و رسوم و سنتها و عادات و همكاریهاى مختلف و همیارى اجتماعى و نظایر آن را جبران كند.
هر گاه گروهها و اجتماعاتى از مناطق مختلف زمین، با نژادها و رنگها و با آداب گوناگون كه دارند، گرد آیند و یكدیگر را بازشناسند در حالى كه همه بر یك سخن، كه سخن حق است، متفقاند و پروردگار یگانه را بپرستند و به سوى یك قبله رو كنند، این وحدت روحانى، آنان را به اتحاد ظاهرى نیز فرا مىخواند و همانگونه كه گفتارشان یكى است عملشان را نیز همگون ساخته و از صمیم جان به تبادل امكانات و همیارى در حلّ مشكلات خود خواهند پرداخت و از آنچه در توان دارند در تعاون به یكدیگر بهره خواهند گرفت بدینسان هر جامعه كوچكى به جامعهاى بزرگ تبدیل مىشود و گروهها به یكدیگر مىپیوندند و تودهاى عظیم تشكیل داده و نیرو و توان و امكانات خود را بر یكدیگر مىافزایند، بدانگونه كه كوههاى سر به فلك كشیده در برابر آن تاب مقاومت نخواهند داشت و هیچ قدرت اهریمنى بر آنها فائق نخواهد آمد و بدیهى است كه هیچ عاملى چون اتحاد و همبستگى، براى حل مشكلات كارآیى ندارد و دستیابى به وحدت و همبستگى جز از طریق تفاهم میسر نیست و براى تفاهم هیچ چیز مانند دین و ایمان نقش نخواهد داشت.
اما منافع اُخروى؛ عبارت است از تقرّب به خدا و به آنچه عبودیت انسان را در قالب گفتار و عمل متبلور مىسازد. اعمال و مناسك حج در بردارنده انواع عبادات است؛ چون توجه به خدا و ترك لذائذ مادى و مشاغل زندگى و پیمایش طریق عبودیت با تحمل سختىها و طواف خانه خدا و نماز و قربانى و انفاق و روزه و امثال آنها ... .
عمل حج با اركان و اجزایى كه دارد، نمودار كاملى است از آنچه ابراهیم خلیل (علیهالسلام) در مراحل توحید و نفى شرك و اخلاص بندگى . بدین ترتیب تأسى به حضرت ابراهیم (علیه السلام) و آمدن مردم به زیارت خانه خدا این منافع اُخروى و دنیوى را در بَردارد و چون این منافع را دریافتند بدان چنگ خواهند زد، زیرا انسان بدینگونه سرشته شده كه خیر و منفعت خود را دوست بدارد و در طلب آن باشد.»
منبع:
برگرفته از تفسیر المیزان، ج 14، صص 406 ـ 405 .
چهره واقعی حاجیان در حج
عدهاى از اصحاب و شاگردان ائمه (علیهم السلام) به كشف و شهود راه یافتهاند و باطن كسانى را كه در سرزمین عرفات و غیر عرفات بسر مىبردند دیدهاند. زائر بیت الله باید با باطنى روشن این سفر را طىّ كند وگرنه ممكن است خداى ناكرده باطن حیوانى داشته باشد و اهل باطن با چشم ملكوتى واقعیت آنها را ببینند.
امام سجاد(علیه السلام) از زهرى پرسید: به نظر تو جمعیت زائر امسال چقدر است؟ زهرى عرض كرد: چهارصد هزار یا پانصد هزار. حضرت با اشارهاى، گوشههایى از ملكوت را بر وى روشن ساخت و او باطن بسیارى از افراد را دید كه به صورت حیوان بودند.
آنگاه امام فرمود: حجگزار كم است و سر و صدا و ناله زیاد. این سر و صداها، سر و صداى حاجیان راستین نیست. حاجیان راستین بسیار كم هستند كه به صورت انسان، آنان را مىبینى. كسانى هستند كه به قرآن و عترت و وحى و رسالت معتقدند و به تمام چیزهایى كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) درباره اصول و فروع دین، به خصوص امامت و ولایت آوردهاند معتقدند و عمل مىكنند.
باطن این گروه همانند ظاهرشان انسان است. و دین، وجودشان را احاطه كرده است. اما كسانى كه بسیارى از مسائل را نپذیرفتهاند و مىگویند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تعیین رهبرى اجتهاد كرده و این تعیین رهبرى به دستور خداوند متعال نبوده است! اینها قائل به جدایى قرآن و عترتند، در حالى كه قرآن و عترت یك نور و از هم جدایى ناپذیرند. اگر كسى به قرآن تمسك كند و عترت را نپذیرد در حقیقت قرآن منهاى قرآن را برگزیده است. نمى شود كه انسان بخشى از حقیقت را بپذیرد و بخشى دیگر را رها سازد؛ «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» نمىشود.
كسانى كه «یریدون أن یتخذوا بین ذلك سبیلا»(نساء: 150)؛ خواستهاند راه نزدیكترى انتخاب كنند، بیراهه رفتهاند و در حقیقت باطن اینها، جحود و انكار حقّ است و جحود و انكار حقّ به صورت حیوانیت و درندهخویى ظهور مىكند.
اگر انسانى حیوان شود، بد است وگرنه حیوانى كه انسان نبوده و خودش در حدّ حیات حیوانى خلق شده است، مذموم و معاقب نیست و او را به جهنم نمىبرند زیرا مكلّف نبوده است.
منبع:
برگرفته از عرفان حج، آیة الله جوادی آملی .
شستوشوى گناهان در حج و عمره
«وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَ اعْتِمَارُهُ ... یَرْحَضَانِ الذَّنْبَ.» (خطبه 110)
«حج و عمره بیتالله الحرام ... شستوشو دهنده گناهان هستند.»
و نیز از امام صادق علیهالسلام است كه فرمودند: «مِنَ الْحُجّاجِ ... صِنْفٌ یَخْرُجُ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَیْئَةِ یَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ»؛ «از حاجیان گروهى هستند كه در بازگشت... از گناه خارج مىشوند؛ مانند زمان تولد از مادرشان (پاك مىگردند).» (كافى، ج4، ص253)
بیا اى دل خدا را جستجو كن گل توحید را برگیر و بو كن
گناهان تمام عمر خود را بیا با آب زمزم شستوشو كن
منبع:
معجم الفبایى موضوعات حج در نهج البلاغه.
غسل احرام؛ شستشوى گناهان
معناى غسل كردن در حال احرام ـ گرچه مستحب مىباشد ـ این است كه: «خدایا! من آن گناهان را شستشو كردم.»
در واقع سه كار باید انجام شود:
1ـ دیگر گناه نمىكنم.
2ـ تصمیم گرفتهام كه براى همیشه مطیع باشم.
3ـ گناهان گذشته را شستشو و جبران مىكنم.
انسان یك وقت لباس چركین و كهنه را، كه مدتى است پوشیده، از بدن بیرون مىآورد و لباس نو و پاكیزهاى مىپوشد كه در اینجا دو كار انجام داده است. ولیكن اگر بدن را تطهیر كرد و شستشو داد، كار سوم را انجام داده است. در حج نیز مطلب چنین است كه فرمودهاند: لباس كهنه و دوخته؛ یعنى لباس معصیت را از تن درآورید و قبل از آن كه لباس احرام را بپوشید، غسل كنید ـ كه مستحب است ـ و گناهان گذشته را با آب توبه شستشو نمایید؛ یعنى خدایا! من دیگر گناه نمىكنم، بلكه حتى گناهان گذشته را نیز مىخواهم شستشو نمایم. مهم این نیست كه انسان از این به بعد گناه نكند بلكه مهم آن است كه گناهان گذشته را هم ترمیم كند و اثر غسل همان ترمیم است.
سرّ غسل كردن آن است كه یعنى خدایا من همه آن معاصى و گناهان را در پاى توبه تو ریختم و اینك با بدن پاك و قلب پاك، جامه پاك به نام جامه طاعت در بر مىكنم.
هر انسانى كه مستطیع مىشود و به مكه مىرود چنین نیست كه به آن اسرار آشنا باشد، تنها كسانى كه از مخزن حكم با خبر باشند، از سرّ حكم آگاهند و به آن سرّ مىرسند.
بدیهى است روایت مُرسَلى كه از امام سجاد (سلام الله علیه) نقل كردیم كه حضرت به شبلى فرمود:
«... تو به میقات نرفتهاى، احرام نبستهاى و ...»، لسانِ نفى «كمال» است، نه نفى «صحّت»، پس اگر كسى به اسرار حج آشنا نباشد و حج برود، حج كاملى انجام نداده است.
ممكن است صحیح باشد و قضا هم نداشته باشد و در ظاهر، ذمّهاش برئ شده باشد، اما روحش تعالى پیدا نكرده است؛ چرا كه به اسرار آگاه نبوده و در هنگام عمل اسرار را قصد نكرده است.
امام سجّـاد (علیه السـلام) به گوشـهاى از اسرار اشـاره نمـوده و بیـان فرمودند:
شما وقتى در میقات تنظیف مىكنید؛ در حقیقت خود را از ریا و نفاق تطهیر مىنمایید. طاهر نمودن بدن، الگو و نمونهاى است از تطهیر دل و قلب از ریا و نفاق.
آنگاه كه احرام مىبند
ید، هر آنچه را كه خداوند متعال بر شما حرام كرده است، شما هم بر خود حرام مىكنید و متعهد مىشوید كه در مرز حرام راه نروید.
برگرفته از كتاب عرفان حج، آیةالله جوادی آملی .
درسهایی از طواف
اولین درس، زمانی است كه از خارج به طواف می نگریم؛ وقتى از فراز بیت الله الحرام چشم به طواف (و طواف كنندگان) بیافكنیم، توده انبوهى را مىبینیم كه در حركتى آرام، پیگیر و پیوسته به گرد خانه كعبه مىگردند تو گویى زمین مسجدالحرام در حركتى آرام و دلنواز، آنان را به حركت در آورده است، این صحنه و چشمانداز طواف از بیرون است و بیانى از حركت «توحید» و «اخلاص» در تاریخ و از اعماق تاریخ است.
صحنه دیگرى نیز وجود دارد كه از درون است و آن هنگام است كه ما نیز وارد ازدحام و جمعیت طواف كنندگان مىشویم و به خیل آنان مىپیوندیم؛ طواف كنندگان ما را تحت فشار قرار مىدهند و گاه در تنگنا قرار مىگیریم و به اصطلاح تنه مىخوریم كه بیانى از حركت «توحید» و «اخلاص»از درون نیز هست.
حركت «توحید» و «اخلاص» براى خداوند متعال در زندگى ما، حتماً باید در جریان صفوف مؤمنان موحد و مخلص و از مسیر چنین ازدحام و رقابت سازنده و گاه منفى صورت گیرد و با این حال خداوند متعال از ما مىخواهد كه سنگینى رسالت «توحید» و «اخلاص» را در زندگى و در میان تودههاى مؤمن و انبوه جمعیت خداجوى بر دوش گیریم و هم او (خدا) از ما مىخواهد كه نتایج و پیامدهاى این ازدحام و رقابت و تنگناها را به مثابه واقعیتى ناگزیر به جان بخریم و در عین حال ما را به گذشت و چشمپوشى و تساهل فرا مىخواند و از ما مىخواهد تا آنجا كه در توان داریم این مشكلات را نیز بر خود هموار كنیم. این نیز دومین درس از درسهایى است كه مىتوان از «طواف» گرفت.
راز دست كشیدن به حجرالاسود
درباره حجرالاسود فضیلتهاى فراوانى رسیده است و شایسته است كسانى كه طواف واجب انجام مىدهند(1) در استلام و بوسیدن حجرالاسود حق تقدم داشته باشند و كسانى كه طواف مستحبى انجام مىدهند مزاحم آنان نشوند. و از سنّتهاى طواف این است كه دست طواف كننده به حجر برسد.
معنا و سرّ دست زدن به حجر اسود این است كه:
«خدایا! من تعهّد كردم و با تو پیمان بستم كه دیگر دست به گناه دراز نكنم» ربا ندهم و نگیرم، رشوه ندهم و نگیرم، امضاى باطل نكنم و ...
وقتى امام سجاد (علیه السلام) به شبلى فرمود: شبلى! آیا دست تو به حجرالاسود رسید یا نه، صیحهاى زد كه نزدیك بود مَدهوش شود! سپس فرمود: مىدانى این حجرالاسود چیست؟! این یمین الله و دست خدا در زمین است. گرچه خداوند متعال «كِلتا یَدَیْهِ یَمِین»(2) است و دستى به گونه انسانها ندارد، تا دست راست و چپ داشته باشد. او منزّه از جسم و جسمانیّات است بلكه این تشبیه معقول به محسوس و تمثّل و تنزّل معقولى است به صورت محسوس، كه گفته شده: انسان با دست خدا تماس گرفته است و حجرالاسود دست خدا است در روى زمین و الاّ ذات اقدس الهى جسم و دیدنى نیست. او مجرّد محض و هستى صِرف است ولیكن براى این كه در نشأه طبیعت و حسّ، الگویى داشته باشد، كعبهاى ساخت و در ركن مخصوص، سنگ خاصى به دستورش به عنوان «یمین الله فى ارضه» قرار گرفت. معنا و سرّ دست زدن به حجر اسود این است كه:
«خدایا! من تعهّد كردم و با تو پیمان بستم كه دیگر دست به گناه دراز نكنم» ربا ندهم و نگیرم، رشوه ندهم و نگیرم، امضاى باطل نكنم و ...
و سرّ این كه متشرّعین اصرار دارند استلام حجر كنند، آن است كه مىخواهند این تعهّد را امضا كنند و این پیمان را ببندند.
آن همه اصرار و بیان بر استلام، از سوى ائمه (علیهم السلام) به جهت رازى است كه در استلام نهفته است و آن این كه:خدایا! دستم به دست تو رسید، هرگز دست به بیگانه نمىدهم. اگر كسى مسؤول سیاسى مملكت بود و موفّق شد حجر اسود را استلام كند، دیگر نه به شرق دست سیاسى مىدهد و نه به غرب. او دستش را در دست سیاست بازان نمىگذارد.
پینوشتها:
1ـ صهباى صفا، آیة الله جوادى آملى، ص 122.
2ـ بحار الانوار، ج99، ص228/ صحیح مسلم، اماره، 18 .
منبع:
برگرفته از كتاب عرفان حج، آیة الله جوادی آملی .
آب زمزم، جام طاعت
آب زمزم آبى است كه به بركت دودمان ابراهیم خلیل جوشید و هنوز هم بعد از چند هزار سال مىجوشد، با آن كه مكه معظمه، سرزمین برف و باران فراوان نیست. گر چه چاهها و قناتهاى دیگرى افزوده شده، لیكن آب زمزم بعد از چند هزار سال همچنان مىجوشد و شایسته است كه زائر خانه خدا بعد از طواف و نماز طواف مُشرِف بر زمزم شود و مقدارى از آب آن را بنوشد.
مستحب است انسان بعد از طواف و نماز آن، كنار چاه زمزم برود و مقدارى از آب آن بنوشد، مقدارى هم بر سر و روى خود بریزد و به آن تبرّك جوید.(1)
امام سجاد (علیه السلام) از شبلى پرسید: «آیا اشراف بر آب زمزم پیدا كردى و مقدارى از آب زمزم نوشیدى؟ در هنگام اِشراف و نوشیدن و هنگامى كه بالاى آن چاه آمدى به این قصد بودى كه خدایا هر چه طاعت تو است پذیرفتم و هر چه معصیت است ترك كردم؟
شبلى جواب داد: نه.
حضرت فرمود: پس تو اشراف پیدا نكردهاى.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلّم) زمانى كه در مكّه بودند، شخصاً از آب زمزم استفاده مىكردند و وقتى هم كه در مدینه حضور داشتند زائرانى كه از مكه برمىگشتند، آب زمزم را براى آن حضرت هدیه مىآوردند و وجود مبارك رسول خدا آن را به عنوان هدیه قبول مىكردند.(2)
امام سجاد (علیه السلام) از شبلى پرسید: «آیا اشراف بر آب زمزم پیدا كردى و مقدارى از آب زمزم نوشیدى؟ در هنگام اِشراف و نوشیدن و هنگامى كه بالاى آن چاه آمدى به این قصد بودى كه خدایا هر چه طاعت تو است پذیرفتم و هر چه معصیت است ترك كردم؟
شبلى جواب داد: نه.
حضرت فرمود: پس تو اشراف پیدا نكردهاى.
زائر بیت الله كه به اسرار حجّ آگاه است وقتى آب زمزم را بر سر و سینه یا در كام خود مىریزد، درك مىكند كه «خدایا! من جام طاعت نوشیدم و جام معصیت را ترك كردم.»
پینوشتها:
1ـ شهید اول، لمعه، كتاب الحج، القول فى السعى و التقصیر.
2ـ وسائل الشیعه، ج9، ص 512 ـ 480/ وافى، ج12، ص79 .
منبع:
برگرفته از كتاب عرفان حج،آیةالله جوادی آملی .
اسرار صفا و مروه
صفا را صفا گفتهاند براى اين كه از وصف انبيا، به خصوص آدم (عليه السلام) بهرهاى بُرد. در قرآن هم فرموده است:
«اِنّ الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين»(1)؛ آنان مصطفاى پروردگارند و چون وجود مبارك آدم روى كوه صفا، برابر بيت ايستاد، از مصطفى بودن آدم، اين كوه صفا شد. و اگر كسى از اين كوه صفا بگيرد مصطفاى خداى متعال است. آرى خداوند گروهى را برمىگزيند: «اِنَّ الله يصطفي من الملائكة رُسُلا و من الناس انّ الله سميع بصير.»(2)
حوّا (عليهاالسلام) كه مرأه بود، در كوه مروه قرار گرفت، از اين رو آن را «مروه» خواندهاند.
امام سجاد (عليه السلام) خطاب به شبلى فرمود: آيا بين صفا و مروه سعى كردى؟
شبلى عرض كرد: آرى.
فرمود: هنگام سعى بين صفا و مروه، فلان معنا را درك كردى؟
عرض كرد: نه.
فرمود: پس تو سعى بين صفا و مروه انجام ندادهاى.
اسرار فراوانى در صفا و مروه وجود دارد و در قرآن كريم هم سعى بين صفا و مروه و خود صفا و مروه، جزء شعائر الهى بشمار آمده است: «انّ الصفا و المروة من شعائر الله، فمن حجّ البيت أو اعتمر فلا جناح عليه أن يطوّف بهما و من تطوّع خيراً فان الله شاكر عليم»(3)؛ از صفا و مروه به نوبه خود، به عنوان طواف تعبير شده و از شعائر الهى بشمار آمده است.
به فرموده حضرت، معناى سعى اين است كه انسان از معصيت به اطاعت فرار مىكند و فرار الى الله در سعى بين صفا و مروه به طور بارز ظهور مىكند. هروله و دويدن بين صفا و مروه، از گناه به سوى اطاعت و از غير به حق دويدن است.
بعد فرمود: آيا مىدانى معناى تردّد بين دو كوه صفا و مروه چيست؟ يعنى خدايا! من بين خوف و رجا به سر مىبرم، نه خوف محض دارم و نه رجاء محض. نه آنچنان است كه فقط بترسم و هيچ اميد نداشته باشم و نه آنچنان است كه همه اميد باشد و هيچ ترس نباشد. اين تردّد بين صفا و مروه همان تردد بين خوف و رجاء است. مؤمن و مسلمان تا زنده است بين خوف و رجاء بسر مىبرد؛ خوف دارد از كارهاى خود و اميد دارد به لطف حقّ.
خداوند متعال در قرآن كريم آنجا كه مردان الهى را ـ كه عالم با عمل هستند ـ مىستايد، مىفرمايد:
«أمّن هو قانت آناء الليل ساجداً و قائماً يحذر الآخرة و يرجوا رحمة ربه، قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون.»(4)
مردان الهى كه علمهاى آموزنده دارند، از پايان كار خود هراسانند و به لطف حق اميدوار. از خدا نمىترسند چون خداوند متعال جمال محض است و جمال محض و ارحم الراحمين صِرف، ترسى ندارد. بلكه آنان از پايان كار خود مىترسند. خداوند متعال محبوب است نه مهروب.
مؤمن هميشه بين خوف و رجاء زندگى مىكند و تا زنده است، در اواسط عمر مىكوشد كه خوفش مقدارى بيشتر باشد و در اواخر عمر سعيش بر اين است كه اميدش بيش از رجاء باشد.
در هر صورت، همواره بين خوف و رجاء بسر مىبرد و اين سرّ در سعى بين صفا و مروه جلوهگر است.
آنگاه كه روى به جانب صفا دارد سعى مىكند خود را تصفيه نمايد و وقتى به سوى مروه مىرود، سعى مىكند مروّت و مردانگى به دست آورد؛ چرا كه مروه يادآور مروّت و مردانگى است و صفا يادآور تصفيه و تهذيب روح، آرى، هر يك از اينها سرّى دارد.
گر چه در اصلِ اين تردّد، هاجر(عليهاالسلام) براى به دست آوردن آب، چند بار از كوه صفا به مروه و از مروه به صفا آمد و سخن از هل من انيس و هل من مونس(5) داشت تا آبى براى نوزادش فراهم كند و آن آهِ مادرانهاش، آنچنان اثر گذاشت كه طبق دعاى خليل حق، از زير پاى اسماعيل چشمه زمزم جوشيد و هنوز با گذشت چند هزار سال مىجوشد وليكن سرّ اين كار آن است كه انسان به صفا برسد و به مروّت و مردانگى بار يابد. انسان جوانمرد، ديگر دست به سوى كار ذليلانه دراز نمىكند همچنان كه حسين بن على(عليهماالسلام) فرمود: لا والله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا أفرّ منهم فرار العبيد.(6)
فرمود: نه پاى فرار و گريز دارم، نه دستى كه دست تسليم و ذلت باشد بلكه من هستم و مردانگى و ميدان مبارزه و شهامت و شجاعت. اين درس را هم، سرّ حج به انسان مىآموزد؛ چرا كه در هر قدمى از حج، سرّى است.
پينوشتها:
1ـ آل عمران: 23 .
2ـ حج : 75 .
3ـ بقره: 158.
4ـ زمر: 9.
5ـ علل الشرايع، شيخ صدوق، ص432 / فروع كافى، ج4، ص201 .
6ـ مقتل خوارزمى، ج1، ص253/ تاريخ طبرى، ج7، ص328/ و كامل ابن اثير، ج3، ص287 .
منبع:
برگرفته از كتاب عرفان حج، آية الله جوادي آملي .
تلاش شیطان در حج
«وَ لَوْ كَانَ... الاْءَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَیْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ ... لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّیْبِ مِنَ النَّاسِ» (خطبه 192)؛ اگر (ساختمان كعبه ساده نبود)... تلاش شیطان بر قلبها كمتر اثر مىگذاشت و وسوسههاى پنهانى او در مردم كارگر نبود.»
شیطان همواره سعى در تشكیك در قلوب اهل ایمان دارد، از آنجا كه خانه خدا نیز براى امتحان و آزمایش بندگان بنا شده است، این وسیله امتحان مىبایست هر چه ممكن است مؤثر و فعالیت شیطان در اطراف خانه توحید بیش از سایر نقاط باشد، تا آنان كه ایمانشان ضعیف و دنبالهرو شیطان هستند و خدا را فراموش مىكنند، از اهل ایمان راستین جدا گردند. اما در این حرم امن، چنان روح توحید حاكم مىگردد و لطف و رحمت خداوند چنان تبلور مىیابد كه شیطان را عاجز مىكند.
پیامبر اكرم (صلىاللهعلیهوآله) فرمود: هیچ روزى شیطان كوچكتر و خردتر و زبونتر و خشمگینتر از روز عرفه دیده نشده است و این نیست مگر به این جهت كه مهربانى و گذشت و آمرزش خدا، گناهان بزرگ را مورد عفو و غفران قرار مىدهد.
منبع:
معجم الفبایى موضوعات حج در نهج البلاغه.
راز سنگ زدن به شیطان
رمى جمرات؛ رمى هر شیطان و شیطنت
معناى سنگ زدن به جمره آن است كه من هر شیطان و شیطنتى را رمى كردم. پس اگر انسانى خود جزء شیاطین انسى باشد، هرگز قدرت و لیاقت رمى ندارد.
وقتى شیطان قرین(همنشین) كسى باشد، او نمىتواند قرین خود را رمى كند؛ «و من یعشُ عن ذكر الرحمن نقیّض له شیطاناً فهو له قرین»(1)، «و من یكن الشیطان له قریناً فساء قریناً.»(2)
كسى كه از یاد حق غافل است و نام حق و یاد حق را نمىشنود و نمىبیند، كیفرى را كه خداوند متعال به او مىدهد، آن است كه شیطان را قرین و مقارن او مىسازد و كسى كه شیطان قرین او باشد، به همسفر بدى مبتلا است و از آنجا كه شیطان قرینش مىباشد، دیگر او را رمى نمىكند و چنین كسى در حقیقت اعمال منا را انجام نداده، به سرّ رمى جمرات نرسیده و حجّ او ناتمام است.
پینوشتها:
1ـ زخرف: 36 .
2ـ نساء: 38 .
منبع:
كتاب عرفان حج، آیة الله جوادی آملی .
جامه احرام، جامه طاعت
این كه لباس دوخته را از تن بیرون مىآورى؛ یعنى آن لباس گناه و عصیان را كه تا كنون، تار و پود آن را بافتید و دوختید و در بر كردید، بیرون آوردید وگرنه چه فرقى است بین لباس دوخته و نادوخته؟! پس اینها همه سرّ حج است. البته چنین نیست كه عبادت در لباس دوخته قبول نباشد، چون انسان در طول سال در لباس دوخته نماز مىخواند و عبادت مىكند.
امّا در حج قبول نیست؛ و این براى آن است كه مىخواهند اسرار حج را به انسان تفهیم كنند كه او روزى را هم در پیش دارد كه باید با لباس ندوخته وارد آن روز شود و آن «روزِ مرگ» است كه كفن در بَر مىكند و در قیامت با همان كفن ظهور و حضور پیدا مىكند. چون مىخواهند اسرار قیامت را در مناسك و مراسم حج تجلّى دهند، از این رو فرمودند: لباس ساده در بر كنید كه هرگونه فخر برطرف شود. لباس نادوخته، یعنى لباس احرام بپوشید تا سفر مرگ در نظرتان مجسّم شود و مسأله مردن و قیامت در حضورتان حاضر باشد.
امام سجّاد(علیه السلام) به شبلى فرمود: معناى كندن لباس دوخته شده؛ یعنى «خدایا! من دیگر لباس گناه در بر نمىكنم و از هر گناهى توبه كردم.»
تنها «گناه نكردن» مهم نیست، «اطاعت كردن» مهم است، به همین جهت، حاجى لباس احرام؛ لباس نادوخته و رنگ نگرفته و حلال و پاك و جامه طاعت بر تن مىكند.
برگرفته از كتاب عرفان حج، آیةالله جوادی آملی .
اسرار اِحرام بستن
در حال احرام بعضى از امور بر انسان حرام است(1) و حرمت موقّت دارد كه بعد از احرام حلال مىشود؛ نظیر كندن مو، نگاه كردن به آینه، كشتن حیوان، صید كردن و مانند آن. اما بعضى از امور از معاصى است، و مطلقا حرام است.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: هنگام بستنِ احرام، نظرتان این باشد كه هر چه را خداوند متعال حرام كرده، بر خود تحریم كنید. فقط اختصاص به محرماتِ حال احرام نداشته باشد. تصمیم بگیرید كه دست به سوى هیچ گناهى دراز نكنید؛ زیرا كسى كه در میقات احرام مىبندد، سخنش این است كه خدایا! متعهّد مىشوم از همه محرمات دورى بجویم و براى همیشه آنها را ترك كنم و هرگز دست به سوى آنها دراز نكنم و پا به سوى آنها نكشانم.
احرام داراى سه عمل است و سه جزء دارد:
1ـ پوشیدن دو لباس .
2ـ قصد حج یا عمره كردن .
3ـ لبیك گفتن .
پس دو لباس احرام را مىپوشد، قصد حج یا احرام مىكند، آنگاه لبیك مىگوید و احرام با این سه عمل محقق مىشود. و سرّ این عمل آن است كه مُحرِم مىگوید: خدایا! من از آنچه غیر تو است گُسَستم و تنها به تو پیوستم. اول گسستن از غیر خدا و بعد پیوستن به لطف حق .
اگر كسى هنگام احرام بستن، از قلب نگذراند كه: «خدایا! من از آنچه كه غیر تو است دست شستم و فقط به ولاى تو پیوستم»، در حقیقت میقات نرفته و احرام نبسته است.
قبل از احرام در میقات، خواندن نماز مستحب است، گرچه برخى از علما نظر به احتیاط وجوبى مىدهند، لیكن نوعاً فتوا به استحباب دادهاند.
امام (علیه السلام) فرمود: نمازى كه در میقات خوانده مىشود به این معنا است كه: «خدایا! من به وسیله بهترین عبادتها، كه همان ستون دین باشد، به تو مقرّب شدم.
پینوشت:
1ـ معروف بین فقها این است كه محرمات احرام 24 عدد است . 1- شكار صحرایى، 2ـ جماع كردن 3ـ عقد كردن زن، 4 ـ استمنا، 5 ـ استعمال مواد خوشبو و معطر، 6ـ پوشیدن لباس دوخته، 7ـ سرمه كشیدن، 8 ـ نگاه كردن در آینه، 9ـ پوشانیدن تمام روى پا، 10ـ فسوق، 11ـ جدال 12ـ كشتن جانوران ساكن در بدن، 13ـ انگشتر به دست كردن براى زینت، 14ـ پوشیدن زیور براى زن، 15ـ روغن مالیدن به بدن، 16ـ ازاله مو از بدن خود یا دیگرى، 17ـ پوشاندن سر براى مردان، 18ـ پوشاندن زن روى خود را، 19ـ سایه قرار دادن مرد بالاى سر خود، 20ـ بیرون آوردن خون از بدن، 21ـ گرفتن ناخن، 22ـ كندن دندان، 23ـ كندن درخت یا گیاهى كه در حرم روییده باشد، 24ـ سلاح در برداشتن.
منبع:
كتاب عرفان حج، آیة الله جوادی آملی، ص 61 .