ویژه حج
چه کسی دو بار لبیک گفته است؟
لبیك در صحنه میثاق الهی و فراخوان حضرت ابراهیم(علیه السلام)
ما دو بار لبیك گفتهایم و این لبیكها در طول هم هستند و همواره این دو بار محفوظ است. و یك قضیه تاریخی نبوده كه گذشته باشد. یكی همان است كه در سوره اعراف آمده: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»(1)؛ ذات اقدس الهی به رسولش فرمود: به یاد این صحنه میثاقگیری باش؛ گرچه خطاب به پیغمبر است ولی همه انسانها در حقیقت مخاطباند.
خدا میفرماید: به یاد این صحنه باشید كه ما از شما تعهد گرفتیم؛ حقیقت خودتان را به شما نشان دادیم، شما ربوبیت ما را فهمیدید و عبودیت خود را مشاهده كردید و گفتید (بَلَی)؛ جواب خدا را دادید. خدا فرمود: آیا من رب شما نیستم؟ شما گفتید: آری رب ما هستی.
صحنه دیگر وقتی بود كه ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) از طرف ذات اقدس الهی مأمور شد تا اعلان حج كند: «وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ»(2) ؛ به مردم دستور داد كه حج بیایید. بالای كوه ابوقبیس تشریف بردند حضرت خلیل طبق این نقل، دستور خدا را اعلام كردند كه از هر راهی كه هست به زیارت بیت خدا مشرف بشوید. مرد و زن جهان بشریت كه در اصلاب و ارحام پدران و مادرانشان بودند همه گفتند: «لبیك»(3)
این صحنه لبیكگویی به دعوت خلیل، مشابه صحنه لبیكگویی دعوت خداست در جریان عالم ذر. همان طوری كه آن صحنه الآن هم هست، صحنه تلبیه دعوت خلیل حق الآن هم هست. یك قضیه تاریخی نبود چون سخن از ذرات ریز نیست سخن از صلب و رحم نیست سخن از فطرت است و روح؛ چه در مسئله عالم ذریهای كه «إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ»(4) مطرح كرد و چه در آنچه كه در آیه «وَ أَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ»(5) ، در حقیقت ارواح بشر، فطرتهای اینها پاسخ مثبت داده است؛ هم به دعوت خدا، هم به دعوت خلیل خدا. آنها كه در دعوت خلیل خدا، خلیل خدا را دیدند در هنگام لبیك هم میگویند «لبیك داعی الله، لبیك داعی الله»(6)
آنها كه در هنگام تلبیه اعلان حضرت خلیل، صاحب اصلی را دیدند یعنی ذات اقدس الهی را مشاهده كردند آنها در هنگام تلبیه میگویند «لبیك ذا المعارج لبیك ... لبیك مرهوباً مرغوباً الیك لبیك لبیك تبدئ و العاد الیك لبیك، لبیك كشاف الكرب العظام لبیك»(7) و مانند آن كه به خود خدا پاسخ میدهند.
پینوشتها:
1- سوره اعراف، آیه 172.
2- سوره حج، آیه 27.
3- الكافی، ج 4، ص 206.
4- سوره اعراف، آیه 172.
5- سوره حج، آیه 27.
6- الكافی، ج 4، ص 206.
7- الكافی، ج 4، ص 335.
برگرفته از اسرار و معارف حج(6)، جوادی آملی، با دخل و تصرف .
روز ترویه چه روزی است؟
مفسّران نوشتهاند: علت نام عرفات آن است كه ابراهیم شبى خواب دید كه باید فرزندش را قربانى كند، چون روز شد در فكر فرو رفت. از این رو آن روز را ترویه نامیدند و چون شب بعد همان خواب را دید و دانست كه خواب حق است نه شیطانى، آن شب را عرفه نامید. بعضى نوشتهاند: چون اسماعیل در آن روز آب پیدا كرد و سیراب شده آن روز را ترویه گفتند و عرفات به این جهت گفتند كه جبرئیل شب، احكام حج را آورد و پیغمبر فرمود: «قد عرفت.»
برگرفته از داستانها و حكایتهای حج، رحیم کارگر
راز نامگذاری صفا و مروه
صفا برای این كه از وصف انبیا مخصوصاً آدم(سلام الله علیه) بهرهای برده، صفا نامیده شده است. در قرآن كریم آمده: «إِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ»(1)؛ اینها مصطفای الهیاند و چون وجود مبارك آدم روی كوه صفا ایستاد برابر همین بیت از مصطفی بودن آدم این كوه شده صفا.
این نكته است و اگر كسی از این كوه صفا، صفا بگیرد، مصطفای خدا خواهد شد. خدا یك عدهای را برمیگزیند: «اللهُ یَصْطَفی مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النّاسِ»(2) خدا از ملائكه و رسل و مردم یك سلسله را به عنوان مصطفی و برگزیده دارد. این درباره صفا. مروه هم مشابه این كه گفتند حوا (علیهاالسلام) كه مرأه بود، آنجا قرار گرفت. این كوه را هم مروه نامیدهاند.
پینوشتها:
1- سوره آلعمران، آیه 33.
2- سوره حج، آیه 75.
برگرفته از اسرار و معارف حج(6)، جوادی آملی، با کمی دخل و تصرف .
اسرار احرام در کلام امام سجاد(علیهالسلام)
نقل شده است که وجود مبارك امام سجاد(سلام الله علیه)، شبلی را بعد از مسافرت حج دید . به شبلی فرمود: چه كردی! عرض كرد: من از حج برمیگردم. فرمود: آیا میقات رفتی و لباس مخیط را (لباس دوخته را) از بر بیرون كردی و لباس ندوخته را (لباس احرام را) در بر كردی و غسل احرام انجام دادی و این كارها را كردی؟ عرض كرد: آری.
فرمود: این كه لباس دوخته را از بر گرفتی آیا هنگام كندن لباس دوخته قصد كردی كه از لباس معصیت بیرون آمدی؟ عرض كرد: نه. فرمود: وقتی لباس ندوخته به نام احرام در بر كردی آیا قصد كردی جامه طاعت در بر میكنی؟ عرض كرد: نه.
فرمود: وقتی غسل احرام انجام دادی آیا قصد كردی كه از گناهان داری شستشو میكنی؟ عرض كرد: نه. من فقط لباس دوخته را كندم، لباس احرام در بر كردم و غسل كردم [و] نیت كردم، همین؛ همین كه سایرین انجام میدهند.
امام فرمود: پس تو احرام نبستهای؛ احرام یك سرّی دارد؛ یعنی یك دستور ظاهری دارد كه آن را همه انجام میدهند [و] یك دستور باطنی دارد كه اهل سیر و سلوك و كسانی كه به اسرار حج آگاهند انجام میدهند. این كار یك سرّی دارد.
معنای این كه لباس دوخته را از بدن به درآورید؛ یعنی جامه گناه را از تن بیرون بیاورید. آن لباس گناهی را كه تا كنون خودتان تار و پودش را بافتید و بعد دوختید و در بر كردید از جامه عصیان بیرون بیایید وگرنه روح قضیه این است كه فرقی بین لباس دوخته و ندوخته نیست. اینها علامت آن اسرار است.
انسان در تمام ایام سال در لباس دوخته عبادتی میكند به نام نماز. این چنین نیست كه عبادت در لباس دوخته قبول نباشد ولی در حج قبول نیست؛ برای این كه میخواهند اسرار حج را به انسان تفهیم كنند كه انسان یك روزی هم دارد كه با لباس ندوخته وارد آن روز میشود و آن روز مرگ است كه كفن در بر میكند یا قیامت با همان كفن حضور و ظهور پیدا میكند.
میخواهند آن مراسم را در این مناسك اظهار كنند. اسرار قیامت را در مناسك و مراسم حج تجلی بدهند. گفتند لباس ساده در بر كنید كه هرگونه فخر برطرف بشود. لباس ندوخته در بر كنید كه سفر مرگ در نظرتان مجسم باشد؛ مسئله مردن و قیامت در حضورتان حاضر باشد. امام سجاد(سلام الله علیه) طبق این نقل به شبلی فرمود: معنای كندن لباس دوخته شده؛ یعنی خدایا من دیگر لباس گناه در بر نمیكنم و از هر گناهی توبه كردم. تنها گناه نكردن مهم نیست اطاعت كردن مهم است. لذا انسان لباس احرام بر تن میكند؛ یعنی لباس ندوخته، لباس رنگ نگرفته، لباس حلال و پاك در برمیكند؛ یعنی جامه طاعت در تن میكند و معنای غسل كردن در حال احرام این است (گرچه این غسل مستحب است واجب نیست) بر خلاف ترك لباس دوخته و پوشیدن لباس احرام كه آنها لازم است، فرمود: معنای غسل كردن این است كه خدایا! من آن گناهها را شستشو كردم.
پس سه كار است: یكی این كه دیگر گناه نمیكنم؛ یكی این كه تصمیم گرفتم همیشه مطیع باشم؛ یكی این كه آن گناهان گذشته را الآن دارم جبران میكنم، و شستشو میدهم. یك وقت انسان لباس چركی را كه مدتها در بدن داشت از بدن میگیرد و لباس نو میپوشد. در اینجا دو تا كار كرد ولی كار سوم مانده است. كندن لباس چركین یك وظیفه است؛ پوشیدن لباس نو، وظیفه دیگر است اما بعد از كندن لباس چركین و قبل از پوشیدن لباس تازه و نو شست و شو و تطهیر بدن هم وظیفه دیگر هست. انسان برای عمل ظاهر سه تا كار انجام میدهد:
1- لباس چركین را از بر بیرون میكند؛
2- بدن را شست و شو میدهد؛
3- لباس تمیز در بر میكند.
در حج همین مسئله هست. منتها به صورت سرّ. گفتند لباس دوخته را از بر بیرون كنید؛ یعنی لباس معصیت را از تن بكنید، گفتند قبل از این كه لباس طاعت را در بر بپوشید آن معصیتهای گذشته را با آب توبه غسل كنید؛ یعنی خدایا! من دیگر گناه نمیكنم. خدایا! آن گناهان كرده را هم میخواهم شست و شو دهم. مهم این نیست كه انسان از این به بعد گناه نكند، مهم آن است كه آن گناه كرده را هم ترمیم بكند. غسل اثرش این است.
این كه میگویند حاجی در هنگام احرام در میقات غسل بكند؛ سرّ غسل كردن این است: خدایا! من همه آن معاصی را در پای توبه تو ریختم و این غسل، غسل توبه است و در آن پاك میشوم. آنگاه با بدن پاك، با قلب پاك جامه طاعت در بر میكند. این اولین سرّ در اسرار حج كه مربوط به پوشیدن جامه احرام است .
برگرفته از اسرار و معارف حج(1)، جوادی آملی، با دخل و تصرف .
مراتب و درجات تلبیه و لبّیكگویان
یكی از مناسك حج مسئله لبیك گفتن است كه احرام با این تلبیه بسته میشود. بعد از احرام مستحب است انسان این لبیكها را ادامه بدهد تا آن محدودههایی كه خانههای مكه پیدا بشود و مانند آن. این لبیك گفتن كه انسان در هر فراز و نشیبی لبیك میگوید، در هر اوج و حضیضی لبیك میگوید؛ برای آن است كه در هر آن، آن عهد را تجدید كند.
كسانی كه به مكه مشرف میشوند - حج یا عمره - انجام میدهند و «لبیك» میگویند، چند گروهند؛ چون ایمان درجاتی دارد مؤمنان هم درجاتی هستند،
تلبیه هم مراتبی دارد. همه میگویند «لبیك» اما بعضیها سؤال انبیا یا دعوت انبیا و اعلان انبیا را لبیك میگویند، بعضیها دعوت الله را لبیك میگویند، بعضیها میگویند «لبیك داعی الله لبیك داعی الله»
(1)؛ یعنی ای كسی كه ما را به الله دعوت كردهای ما تلبیه گفتیم یعنی لبیك گفتیم، یعنی اجابت كردیم، یعنی آمدیم. اینها متوسطین از مؤمنین و زائران بیت خدایند؛ اینها كسانیاند كه دعوت ابراهیم خلیل را اجابت میكنند. ابراهیم خلیل هم مردم را به زیارت بیت الله دعوت كرده است؛ نه به غیر از این، فرمود: «وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلی كُلِّ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ كُلِّ فَجِّ عَمیقٍ»(2) ؛ اذان همان اعلان كردن و اعلام عمومی دادن است (به صورت علن و آشكار).
عدهای سخنان ابراهیم خلیل را میشنوند و همان را جواب میدهند، میگویند «لبیك داعی الله، لبیك داعی الله» از این فراتر كسانیاند كه دعوت الله را میشنوند و آن دعوت را پاسخ میگویند؛ چون ذات اقدس الهی در قرآن كریم این چنین فرمود: «وَ لِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً»(3) ؛ یعنی از طرف خدا بر بندگان مستطیع حج واجب است. منظور از مستطیع، كسی كه مالك باشد و مالدار باشد، نیست. مستطیع یعنی كسی كه بتواند این سفر را به صورت عادی طی كند بعد هم مشكلی نداشته باشد؛ خواه مال داشته باشد، خواه به عنوان خدمات باشد، خواه به عنوان مهمانی باشد، خواه كسی او را اجیر كرده باشد، مستطیع نائب شده باشد در همه موارد میشود مستطیع . انسان مستطیع دعوت خدا را باید لبیك بگوید چون خدا فرمود: «وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً»(4)
این زائر بیت الله كه جزء اوحدی از مردان با ایمان است به خدا پاسخ مثبت میدهد میگوید: «لبیك ذا المعارج لبیك لبیك داعیاً الی دارالسلام لبیك ... لبیك مرهوباً مرغوباً الیك لبیك»(5)
اینگونه از تلبیهها نشان میدهد كه زائر بیت الله جواب خدا را میدهد؛ نه جواب خلیل خدا را؛ گرچه جواب خلیل خدا هم جواب خداست؛ گرچه جواب خدا هم بدون جواب خلیل خدا نیست اما این شهود عارف است و زائر بیت الله است كه فرق میكند.
تلبیهها هم یكسان نیست گرچه ممكن است كسی بگوید: «لبیك ذا المعارج لبیك» ولی در حقیقت دارد «وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ»(6) را لبیك میگوید. دعوت خلیل را لبیك میگوید؛ نه دعوت جلیل را چون هر اندازه كه انسان در آن مرحله اول پاسخ داد به همان اندازه در مقام ظاهر هم لبیك میگوید.
پینوشتها:
1- الكافی، ج 4، ص 206.
2- سوره حج، آیه 27.
3- سوره آلعمران، آیه 97.
4- سوره آلعمران، آیه 97.
5- الكافی، ج 4، ص 335.
6- سوره حج، آیه 27.
برگرفته از اسرار و معارف حج(6)، جوادی آملی، با کمی دخل و تصرف .
راز تشبیه حجرالاسود به مقام رسول اكرم(صلّی الله علیه و آله)
وقتی زائر بیت الله در برابر در كعبه ایستاد سمت چپ او حجرالاسود است، سمت راست او مقام ابراهیم قرار میگیرد. ولی وقتی خانه خدا را حساب میكند میبیند حجرالاسود، سمت راست خانه خداست و مقام ابراهیم سمت چپ. سرّش آن است كه مقام رسول اكرم(صلّی الله علیه و آله) به منزله یمین و سمت راست است و مقام خلیل خدا(صلوات الله و سلامه علی نبینا و آله و علیه آلاف التحیة والسلام) به منزله دست چپ است. روبروی در كعبه كه ایستاده است این دعاها را میخوانند كه خدایا «البیت بیتك و انا ضیفك و انا عبدك.»
حجر اسماعیل قبله نیست ولی مطاف است. آنجا هاجر(سلام الله علیها) دفن است، بسیاری از انبیا آنجا دفناند به احترام قبر هاجر و انبیا آنجا مطاف قرار گرفته شد اول ركن حجرالاسود است بعد وقتی كه به طرف حجر اسماعیل میآیند ركن شامی است بعد وقتی كه برمیگردند ركن مغربی است، پشت سر در كعبه مستجار است و آن ركن دیگر، ركن یمانی است؛ یعنی كعبه را كه دارای چهار ركن است شما كه زائر بیت اللهاید اگر روبروی كعبه بایستید دست چپ شما به طرف حجر الاسود است، در حقیقت حجر الاسود یمین كعبه است، به طرف دست راست كعبه است.
قسمت راست كعبه دو تا ركن دارد: یكی ركن حجر الاسود است و یكی هم پایینتر ركن یمانی است. دست چپ كعبه هم دو تا ركن دارد: یكی ركن شامی است و دیگری ركن مغربی. بین آن ركن مغربی و ركن یمانی آن مستجار است؛ آنجاست كه انسان به دامن خدا میچسبد؛ به دامن لطف خدا، خودش را متمسك میكند.
برگرفته از اسرار و معارف حج(6)، جوادی آملی، با دخل و تصرف .
تبرّك به آب زمزم
مستحب است كه زائر بیتالله بعد از طواف و نماز آن، كنار چاه زمزم رفته از آب آن بنوشد، مقداری نیز بر سر و روی خود بریزد و به آن تبرّك جوید(1) و پس از نوشیدن آب زمزم، از خداوند تعالی علم سودمند، روزی فراوان و شفای از هر بیماری را طلب كرده و به پیروی از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله)(2) چنین دعا كند: «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْمًا نافِعًا وَ رِزْقًا واسِعًا وَ شِفاءً مِن كُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ.»(3) امام سجاد(علیهالسلام) از شبلی پرسیدند: آیا هنگامی كه بالای زمزم آمدی در این قصد بودی كه خدایا! هر چه طاعت توست پذیرفتم و هر چه معصیت است ترك كردم؟ شبلی جواب داد: نه. آن حضرت فرمود: پس تو بر زمزم اشراف پیدا نكردهای.(4)
بنابراین، زائر عارف به اسرار حجّ، آنگاه كه آب زمزم را بر سر و سینه یا در كام خود میریزد، قصد او این است كه خدایا! من جام طاعت نوشیدم و جام معصیت را ترك كردم.
پینوشتها:
1ـ وسائل الشیعه، ج9، ص352 ـ 350 و 515 ـ 514 و ج17، ص207 ـ 206.
2ـ كافی، ج4، ص250.
3 ـ همان، ص430.
4- همان، پانوشت صفحات 174 ـ 171(حدیث شبلی).
برگرفته از صهبای حج، جوادی آملی.
از مهماندار چه بخواهیم؟!
مراحل ضیافت الهی
ضیافت الهی خود یك سرّی را به همراه دارد؛ یك وقت سخن از عبادت است، یك وقت سخن از ضیافت است. عبادت را با بحثهای فقهی و ظاهری میتوان تحلیل كرد اما ضیافت را باید با اسرار عبادات روشن كرد. یكی از برجستهترین دعاهای ماه مبارك رمضان، همان طلب حج است، آن هم حج مكرر كه در دعاهای شب و روز گاهی به این صورت ذكر میشود: «وارزقنی حج بیتك الحرام فی عامی هذا و فی كل عام»(1)؛ خدایا! زیارت خانهات را و انجام مراسم و مناسك حجات را هر ساله نصیب من بفرما! این جزء دعاهای برجسته ماه مبارك رمضان است كه در خود این ماه انسان صایم ضیف الرحمان است.
پس ضیافت دو مرحله خواهد داشت:
یك مرحله آن است كه مهماندار به مهمان میگوید چه بخواه؛ در مرحله دیگر مهماندار آنچه را كه مهمان خواسته به او عطا میكند.
در ماه مبارك رمضان كه مهماندار خداست به بندگان صایمش دستور میدهد كه از من حج طلب بكنید. در مراسم و مناسك حج كه آنجا هم سخن از ضیافت است، آنجا سخن از طلب نیست [بلكه] سخن از عطا است. آنجا نمیگوید از من بخواه، آنجا خواستهها را عطا میكند. گرچه هر خواستهای و هر عطایی به هم آمیخته است؛ یعنی هر مرتبهای از عطا خواستهای را هم به همراه دارد: «الحمدلله ... الذی لا تنقض خزائنه و لاتزیده كثرة العطاء إلا جوداً و كرماً»(2)؛ انسان هر چه از خدا دریافت بكند تشنهتر میشود. اول نمیداند از خدا چه بخواهد؛ چون نمیداند در دستگاه خدا چه هست وقتی رخی نشان داد [و] چیزهایی را از پشت پرده دید، آنگاه سؤال تولید میشود، درخواست ظهور میكند. هر مرحلهای از عطا و بخشش یك مرتبهای از درخواست و خواهش را در انسان زنده میكند. با درخواست و خواهش انسان، مرحله تازهتری را از خدا مسئلت میكند و دریافت میكند. وقتی مرحله بالاتر را دریافت كرد، عطشش بیشتر میشود [و] چیز جدیدتری را طلب میكند.
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، اعمال مشترك ماه مبارك رمضان.
2- مفاتیح الجنان، دعای افتتاح .
برگرفته از اسرار و معارف حج(1)، جوادی آملی
روز عرفه؛ روز مغفرت همه
عرفات سرزمین بسیار مقدّسى است كه خداوند كریم، آنجا را براى ضیافت و پذیرایى از میهمانان خود مقرّر فرموده و سفره خاصّ انعام و اكرامش را در دامن كوه رحمت گسترانیده و از كافّه میهمانانش، دعوت به عمل آورده است كه در ساعت معیّن همه با هم بر گرد خوان نعمت بىدریغش بنشینند و از بحر موّاج كرم و رحمت بىكرانش به قدر ظرفیّت و استعداد خویش برخوردار گردند.
عرفه، سرزمین عشق است و شور؛ نور است و سرور؛ توبه است و تقوا؛ ارتباط است و اتصال؛ درد است و درمان؛ خداى است خدا و رحمت اوست كه در انتظار رهپویان راه رسول الله است.
در عرفات است كه آدمى به خود و خدایش معرفت پیدا مىكند و درهاى سعادت و نیك بختى را به روى خود مىگشاید و ... .
دعاى عرفه امام حسین(علیه السلام)
بشیر و بشر فرزندان غالب اسدى روایت كردهاند:
در روز عرفه در عرفات خدمت امام حسین(علیهالسلام) بودیم. آن حضرت با گروهى از اهل بیت، فرزندان و شیعیان خود با نهایت تذلّل و خشوع از خیمه خود بیرون آمدند و در جانب چپ كوه ایستادند.
آنان روى مبارك را به سوى كعبه گردانیدند و دستها را برابر صورت گرفتند و مانند مسكینى كه طعام طلبد، این دعا را خواندند:
«الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ... اللهّم إنّى أرغبُ و أشهد بالرُّبوبیّة لك مقرّاً بأنك ربّى و أنّ إلیك مردّى... .»
آن حضرت مقدارى از دعا را كه خواند، اشك از چشمان مباركش جارى شد و كسانى كه در اطرافش بودند، دعا و گریه او را شنیده و مىدیدند و آمین مىگفتند و همگى با صداى بلند مىگریستند تا آفتاب غروب كرد.
روز عرفه، روز مغفرت همه
امام زین العابدین فرمودهاند وقتى وقوف رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در عرفات به پایان رسید و غروب آفتاب نزدیك شد، رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: اى بلال! به مردم بگو ساكت شوند. بعد از آن كه مردم سكوت كردند، رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود:
محققاً پروردگار شما امروز بر شما منّت گذاشت، نیكانتان را مشمول مغفرت گردانید و سپس به آنان حق شفاعت درباره بَدان شما عنایت فرمود. در نتیجه بدان شما را نیز به شفاعت نیكانتان بخشید. اینك حركت كنید در حالتى كه عموماً بخشیده شده و مشمول عفو و رحمت و مغفرت حضرت حق گشتهاید.
روز بخشش گناه
حضرت صادق(علیه السلام) مىفرماید هنگامى كه حاجى وارد مكه مىشود، خداوند دو ملك را بر او موكّل مىفرماید كه طواف و نماز و سعى او را نگه دارند و چون در روز عرفه وقوف كرد، بر شانه راست او مىزنند و مىگویند: گذشتههایت را خدا آمرزید، مواظب آینده خود باش.
برگرفته از داستانها و حكایتهای حج، رحیم کارگر
از جا ماندگان ماه رمضان بیایند!
اولین مرحله از مناسك حج تمتع بعد از احرام آن، وقوف در سرزمین عرفات در نیمه دوم روز عرفه، یعنی نهم ذیحجه است؛ آنسان كه خداوند مناسك حج را به حضرت ابراهیم(علیهالسلام) نمایاند و تعلیم داد و همان حج ابراهیمی را به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) آموخت.
در اهمیت عرفه همین بس كه امام صادق(علیهالسلام) فرمود: اگر ماه مبارك رمضان بر كسی گذشت و او آمرزیده نشد، تا ماه مبارك آینده به آمرزش او امیدی نیست مگر آنكه عرفه را با شرایط آن ادراك كند؛ «مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إلی قابِلٍ إلا أنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ.»(1) همچنین روایت شده كه برخی گناهان جز در عرفات و مشعرالحرام بخشیده نخواهد شد؛ «إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ما لا یُغْفَرُ إلا بِعَرْفَةَ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ.»(2)
امیر مؤمنان امام علی(علیهالسلام) درباره راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود.(3) از اینرو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است.
پینوشتها:
1ـ كافی، ج4، ص66.
2ـ بحارالانوار، ج96، ص261.
3 ـ كافی، ج4، ص224.
برگرفته از کتاب صهبای حج، جوادی آملی
صد هزار برابر دعای مستجاب
عرفات، سرزمین دعا
نقش نیایش در وصول به رحمت بیكران الهی، با بیان امام صادق(علیهالسلام) كه فرمود: «الدُّعاءُ كَهْفُ الإجابَةِ كَما أنّ السَّحابَ كَهْفُ الْمَطَرِ»(1) به خوبی روشن است. طبق این بیان نورانی همانطور كه ابر، قرارگاه باران است، دعا نیز قرارگاه اجابت است. به بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور كه باران در نهاد ابر تعبیه شده است.
همه حالات زندگی برای نیایش مناسب است لیكن دوران پربار حج و حضور در مواقف آن، شكوه بیشتری برای دعا و تأثیر فراوانتری برای نیایش دارد و چون دعا از ضمیر صاف، مورد قبول است و احرام و آهنگ كعبه آزاد و پاك، در تصفیه ضمیر تأثیری به سزا دارد، نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها را به همراه خواهد داشت. از اینرو برای هر برنامه از مناسك حج، دستور ویژهای در مورد نیایش داده شده است و عمده آن دعای عرفه در صحرای عرفات است.
روز عرفه روز دعا و نیایش است و اگرچه روزه آن روز مستحب است لیكن اگر روزه گرفتن موجب ضعف شود، آنگونه كه انسان نتواند دعاهای این روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است.(2)
روایات فراوانی درباره اعمال روز عرفه و هنگام وقوف در عرفات، به ویژه كیفیت دعا در آن موقف نقل شده كه بخشی از آنها در خصوص دعاهای آن روز، و بخشی نیز در اهتمام و ترغیب به دعا كردن به دیگران است، به گونهای كه برخی شاگردان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهمالسلام) همه همّ خود را در آن سرزمین كه دعاها در آن مستجاب است، صرف دعا برای غیر میكردند.
علیبن ابراهیم در این باره از پدرش نقل كرده كه گفت: عبدالله بن جندب را در عرفات دیدم كه زمانی طولانی دست به سوی آسمان بلند كرده، سیلاب اشك از گونههایش بر زمین سرازیر بود، به گونهای كه من شخص دیگری را این چنین در حال مناجات ندیدم. هنگامی كه مردم از عرفات عازم مشعر بودند به او گفتم: كسی را بهتر از تو در حال نیایش ندیدم. عبدالله گفت: به خدا سوگند در آن حال فقط برادرانم را دعا میكردم؛ زیرا از امام كاظم(علیهالسلام) شنیدم كه فرمود: كسی كه به دور از چشم برادر(ایمانیاش) در حق وی دعا كند از جانب عرش ندا داده میشود كه صدهزار برابر آنچه برای او خواستی نصیب تو خواهد شد؛ «مَنْ دَعا لأخیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ: وَ لَكَ مِأةُ ألْفِ ضِعْفٍ مِثْلهِ.» پس شایسته نبود كه من صد هزار برابر دعای مستجاب را به خاطر یك دعا كه برآوردهشدنش معلوم نیست واگذارم.(3)
پینوشتها:
1- كافی، ج2، ص471.
2- بحارالانوار، ج94، ص124 ـ 123.
3- كافی، ج2، ص508 و ج4، ص465.
برگرفته از کتاب صهبای حج، جوادی آملی
تجلّى خداوند در عرفات
روزى جناب آقاى میرزا مهدى آشتیانى در منزل مرحوم آیت الله حجّت بودند. ایشان در آنجا چنین تعریف كردند:
اینجانب دچار یك بیمارى سختى شدم كه براى معالجه آن، هم در كشور بسیار تلاش كردم و هم به خارج از كشور سفر كردم، امّا معالجه نشد و از باز یافتن سلامتى خویش ناامید شدم.
در سال 1365ه. ق كه تودهاىها تسلط شوم خود را بر شمال و آذربایجان استحكام بخشیدند. اینجانب با اتوبوس عازم مشهد بودم كه در میان راه حالم به هم خورد، به گونهاى كه راننده و مسافران اتوبوس فكر كردند دچار سكته قلبى شدهام. به همین جهت ماشین را متوقّف كردند و مرا بیرون آوردند تا براى نجات من كارى بكنند.
امّا من در همان حال در عالم دیگرى بودم. دیدم كه در صحراى عرفات هستم و انوار بسیارى در آنجا به آسمان پرتو افكن است و انبوه مردم بدان سو چشم دوختهاند، پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: پیامبر گرامى حضور دارند.
به سوى آن حضرت رفتم كه دیدم چهارده خیمه در كنار هم به یكدیگر نصب شده كه بزرگترین آنها از آن پیامبر(صلى الله علیه و آله) است. وارد شدم و ضمن عرض سلام خواستم بیمارى خود را باز گویم كه پیامبر با مهر و محبّت بسیارى فرمودند: از آن جایى كه شما زائر پسرم رضا هستى، برو به خود او بگو.
به خیمه حضرت رضا(علیهالسلام) رفتم و پس از عرض سلام سه حاجتى كه داشتم باز گفتم.
آن حضرت جواب مرا دادند. در این حال بود كه آمدم، دیدم در میان بیابان و در حلقه مسافران اتوبوس هستم.
در آن محفل آیةالله حجّت اظهار مىدارند: من مدّتها در مورد این روایت كه مىفرماید: «إنّ الله یتجلّى لأهل العرفات؛ خداوند تجلّى مىكند بر اهل عرفات» مىاندیشیدم و اكنون براى من روشن شد كه تجلّى خدا در عرفات عبارت از تجلّى پیامآور او بر مردم و تجلّى خدا بر پیامبر گرامى و خاندان وحى و رسالت است.
برگرفته از داستانها و حكایتهای حج، رحیم کارگر
آروزی استلام حجر
آیت الله العظمى اراكى(ره) مىفرمودند: من در سفر حج كه مشرف شدم بسیار مشتاق بودم كه حجرالاسود را استلام كنم. یك روز با جمعى از دوستان همراه براى طواف رفتیم كه شاید به كمك و مساعدت آنان قدرى جمعیت راه دهند و ما بتوانیم براى یك بار حجر را استلام بنماییم. همین كه با آن همراهان و یاوران به نزدیك حجر رسیدیم و نزدیك بود استلام كنیم، ناگهان یك فشار انبوه جمعیت، چنان ما را از آن جا بر كنار زد كه هر كدام به گوشهاى پرتاب شدیم. این نتیجه عدم انقطاع از غیر خدا و اعتماد و اتكایى بود كه به آن همراهان داشتیم.
برگرفته از داستانها و حكایتهای حج، رحیم کارگر
توصیهای از علامه طباطبایی(ره)
آیت الله جوادى آملى مىگوید یك وقت عازم زیارت بیت الله الحرام بودم، مىخواستم به مكه مشرف شوم. مصادف با زمستان بود، آن روز هم هوا سرد بود و برف مىبارید. براى عرض سلام و تودیع و خداحافظى محضر علامه طباطبایى رفتم. در زدم تشریف آوردند دم در. عرض كردم: عازم بیت الله هستم، خداحافظى مىكنم. بعد عرض كردم: نصیحتى بفرمایید كه به كار من بیاید و در این سفر توشه راه من باشد.
این آیه مباركه را به عنوان نصیحت و به عنوان زاد راه قرائت كردند. فرمودند: خداى سبحان مىفرماید: «فاذكرونى اذكركم»؛ «به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.» فرمود: به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد. اگر خدا به یاد انسان بود، انسان از جهل نجات پیدا مىكند. اگر در كارى مانده است، اگر خداى قدیر به یاد انسان بود، هرگز انسان عاجز نمىشود و نمىماند. و اگر در مشكل اخلاقى گیر كرد، خدایى كه داراى اسماى حسنى است و متصف به صفات عالیه، به یاد انسان خواهد بود. گره اخلاقى را هم مىگشاید و انسان را از آن مشكل رهایى مىبخشد. این بود كه فرمودند: این آیه را به یاد داشته باشید كه خدا فرمود: «فاذكرونى اذكركم.»
برگرفته از داستانها و حكایتهای حج، رحیم کارگر
طمع به خداى بزرگ
نویسنده كتاب «نشان از بىنشانها» مىنویسد:
پدر بزرگوارم (مرحوم حاج شیخ حسنعلى اصفهانى) فرمودند: در سفر حج وقتى وارد حجاز شدیم، چون پولى همراه نداشتم و شریف مكه نیز مبلغى پول به عنوان «خاوه» از هر مسافر دریافت مىكرد، ناچار با عدهاى كه مایل به پرداخت وجهى از این بابت نبودند، از راه فرعى از جده عازم مكه شدیم. در بین راه به مأمورین حكومتى برخوردیم و آنان مانع حركت ما شدند و گفتند: در این محل بمانید تا مأمورین وصول «خاوه» بیایند و پس از پرداخت پول به راه خود ادامه دهید. در غیر این صورت حق ورود به مكه را ندارید.
همگى در سایه چند درخت خرما به انتظار مأمورین وصول نشستیم. تمام همراهان پولهاى خود را حاضر كردند و به من گفتند: شما نیز پول خود را حاضر كنید. گفتم: من پولى همراه ندارم. گفتند: اگر طمع دارى كه ما به تو پول دهیم، پولى به تو نخواهیم داد، اگر هم پول ندهى، نمىتوانى به سوى خانه خدا بروى. گفتم: من به شما طمع ندارم، بلكه به خداى بزرگ طمع دارم كه مرا یارى نماید. گفتند: در این بیابان عربستان، خداوند چگونه تو را یارى خواهد كرد؟ گفتم:
حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) وارد شده است: «هر كس به خاطر رضاى خدا به مردم خدمت كند و مزدى نخواهد، خداوند در بیابان در حال گرفتارى همچون سیلى كه از كوه جارى شود، موانع آن سیل را برطرف سازد، موانع كار او را رفع نموده و او را یارى خواهد فرمود.»
پس از ساعتى آنان پرسش خود را تكرار كردند و من نیز همان پاسخ را به آنها دادم. آنان به تمسخر گفتند: گویا این شیخ حشیش كشیده كه این حرفها را مىزند و الا در بیابان غیر از ما كسى نیست كه به او كمك كند، ما نیز به هیچ وجه به او كمك نخواهیم كرد. ساعتى نگذشت كه از دور گردى ظاهر شد. به همراهان گفتم: این خیرى است كه به سوى من مىآید و آنها استهزاء كردند.
پس از لحظاتى از میان گرد و خاك دو نفر سوار ظاهر شدند كه اسبى را نیز یدك مىكشیدند به ما نزدیك شدند. یكى از آن دو گفت: آقاى شیخ حسنعلى اصفهانى در بین شما كیست؟ همراهان مرا نشان دادند. او گفت: دعوت شریف را اجابت كن. سوار بر اسب شدم و به اتفاق مأمورین به سوى جایگاه شریف مكه راه افتادیم. وقتى وارد چادر شریف مكه شدیم، دیدم كه مرحوم حاج شیخ فضل الله نورى و مرحوم حاج شیخ محمدجواد بیدآبادى ـ كه مرا با آنان سابقه مودّت بود ـ نیز در آنجا حضور دارند.
شریف مكه حاجتى داشت كه به خواست خداوند آن را برآورده ساختم. بعد از آن معلوم شد كه شریف مكه ابتدا حاجت خود را خدمت مرحوم شیخ فضل الله نورى(ره) گفته و ایشان هم فرموده بودند: انجام حاجت شما به دست شخصى است به این نام. دستور دهید ایشان را پیدا كنند و اینجا بیاورند. و حتماً ایشان جزو پیادهها هستند. از این رو شریف دستور مىدهد كه مأمورین به تمام راههاى فرعى بروند و هر جا مرا یافتند، نزد او ببرند.
برگرفته از داستانها و حكایتهای حج، رحیم کارگر