ویژه حج
دگرگونی های اخلاقی حج
از مهمترین فلسفه ها و اسرار حج، دگرگونی اخلاقی درانسانها است. مراسم "احرام " انسان را به كلّی از تعینات مادّی وامتیازات ظاهری و لباسهای رنگارنگ و زر و زیور بیرون می برد و با تحریم لذایذ و پرداختن به خودسازی، كه از وظایف مُحْرِمْ است او را از جهان مادّه جدا می كند و در عالمی از نور و روحانیت و صفا فرو می برد و آنان را كه در حال عادی بارسنگین امتیازات موهوم و درجه ها و مدالها را بردوش خوداحساس می كنند، یك مرتبه سبكبار و راحت و آسوده می كند چراكه می بینند همه افراد در این بارگه یكسانند؛ سفید و سیاه، چاق و لاغر، ثروتمند و فقیر، دانشمند و امّی و... با هم برابر و حتی غیر قابل تمایزند.
آری، هنگامی كه تعلّقات و مشخصّات مادّی و زرق وبرقهای ظاهری كنار رود، افراد در جوهره انسانیت یكسان وبرابرند و كسی را بر كسی جز به تقوا برتری نیست:ای مردم! ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید؛
«همانا گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» حجرات / 12
البته در مواردی زائران خانه خدا باید برخی از اخلاق وآداب آمیخته با رسومات قومی و محلّی خود را عوض كنند و از پایگاه اسلام و سرزمین نزول قرآن، اخلاق اصیل اسلامی را تحصیل كنند به شهر و دیارشان به ارمغان ببرند. حج نباید محل نمایش اخلاق و آداب قومی و محلّی زائران كشورهای اسلامی باشد، بلكه باید محلّ تجلّی اخلاق اصیل محمّدی (صلی الله علیه وآله) باشد.به بیان دیگر، مواقف و مراسم حج باید یادآور خاطرات تسلیم و توكل، ایثار و فداكاری، شهادت و جانبازی،استقامت و پایداری، جهاد و حماسه بانیان این خانه، (یعنی ابراهیم خلیل الرحمان) علیه السلام (و همسرش هاجر وفرزندش اسماعیل و نیز احیاگر حج ابراهیمی پیامبر گرامی اسلام)صلی الله علیه وآله (و امیر مؤمنان)علیه السلام و سایر پیشوایان بزرگ دین و مجاهدان صدر اسلام باشد.
هنگامی كه این امور همه دست به دست هم دهند زمینه یك انقلاب اخلاقی را در دلهای آماده فراهم میكنند و به گونه های توصیف ناشدنی ورق زندگی انسان را برمی گردانند و صفحه نوینی در حیات او آغاز می كنند.
برگرفته ازسخنان استاد حسین انصاریان
نشانه حج پذیرفته شده
مقدمه
هرچه را كه در این جهان میبینیم، نشانهای دارد و نشانة «حج پذیرفته» را، معصومان(س) «گناه نكردن» و "آلوده نشدن" پس از حج دانستهاند.
از آن جایی كه ما انسانهای معمولی در زندگی فردی، اجتماعی، اقتصادی و... خود كم و بیش میلغزیم، راه حل، بازگشت سریع به دامان رحمت الهی و زدودن آن آلودگی است. این كار «توبه» نام دارد. عملی كه شیطان را به شدت خشمگین میكند. به خاطر اهمیت موضوع، نوشتهای كه در پی میآید، دربارة «آثار توبه» بحث میكند.
آثار توبه
در قرآن كریم و روایات، از فضیلت توبه و آثار آن بسیار سخن به میان آمده است. خداوند كریم 300 مرتبه در جای جای قرآن، خود را با صفاتی چون: رحیم، غفّار، ودود و غفور ستوده است و در موارد بسیاری با صفت توّاب به گناهكاران بشارت میدهد.
توبه كلید سعادت و سرمایة نجات آدمی و راه رستگاری ناامیدان و سرگشتگان است.
علامه ملامهدی نراقی در فضیلت توبه مینویسد: «بدان كه توبه نخستین مقام از مقامات دین و سرمایة ساكنان راه و كلید استقامتِ خواستاران ایمان و سرآغاز تقرب به پروردگار عالمیان است.»[1]
هرچه را كه در این جهان میبینیم، نشانهای دارد و نشانة «حج پذیرفته» را، معصومان(س) «گناه نكردن» و "آلوده نشدن" پس از حج دانستهاند
آثار توبه را میتوان در امور ذیل خلاصه كرد:
1-محبوبیت پروردگار
یكی از آثار و فضیلتهای توبه این است كه توبه كننده مورد محبت و عنایت ویژة حق تعالی قرار میگیرد. چنانكه میفرماید: «إنَّ الله یُحِب التوابین و یحب المتطهرین»؛[2]
«همانا خداوند توبه كاران و پاكیزه كاران را دوست میدارد.»
امام باقر(ع) میفرماید: «ان الله تبارك و تعالی اَشَد فَرحاً بِتوبﮥِ عبده مِن رجل أَضَلَّ راحِلَتهُ و زاده فی لیلﮥ ظَلْماء فوجدها فالله أشد فرحا بتوبﮥ عبده من ذلك الرجل براحلته حِینَ وَجَدَهَا».[3]
«خدای تعالی شادتر است به توبة بندة خود از مردی كه در شب تاریك در بیابانی مركب و توشه خود را گم كرده باشد و ناگاه آن را بیابد.»
زمانی كه قوم حضرت موسی(ع) در غیاب او به پرستش گوساله میپردازند باز این پیام رحمت الهی است كه از زبان حضرت موسی به قوم گوساله پرستش نوید بخشش و محبت پروردگار میدهد:
«ای قوم من، شما ظلم به نفس خود كردید كه گوساله پرستی اختیار نمودید، «فتوبوا الی بارئكم...»؛ «پس توبه كنید و به سوی خدا بازگردید و (به كیفر جهالت خود) بكشتن یكدیگر تیغ بركشید، این در پیشگاه خدا بهتر كفارة عمل شما است. آنگاه توبة شما را پذیرفت و خدا توبه پذیر و مهربان است.»[4]
قال رسول الله(ص): «ما من شَیء أحَبَّ الی الله تعالی مِن شاب تائب».[5]
«هیچ چیزی نزد پروردگار پسندیدهتر از جوان توبه كار نیست.»
و چه زیباست كه گناهكاران در این سفره از نعمت بیكران پروردگار بهره برند و به وسیلة توبه زشتیها و پلیدیهای عمل خود را محو و نابود كنند.
«قال رسول الله(ص): «طوبی لمن وجد فی صحیفﮥ عَمَله یوم القیامﮥ تحت كل ذَنْبٍ استغفر الله».[6]
«خوشا به حال كسی كه در روز قیامت، در نامة عملش زیر هر گناهی استغفر الله بنویسند.»
2-سركوبی شیطان
وقتی خداوند حضرت آدم(ع) را آفرید و به ملائك فرمان داد كه بر آدم سجده نمایند، شیطان كبر ورزید و بر حضرت آدم سجده نكرد و به همین سبب از درگاه الهی رانده شد و آنگاه به پروردگار چنین گفت: «فَبِعزَّتِك لأغوینّهُم اجمعین»؛ «به عزتت قسم همة بندگانت را گمراه میكنم»، شیطان با این عملش به عنوان دشمن قسم خوردة اولاد آدم پا به عرصة كارزار گذاشت. حضرت آدم(ع) از اینكه فرزندانش گرفتار چنین دشمنی هستند، به درگاه خداوند چنین انابه كرد:
«پروردگارا! شیطان را بر من مسلط ساختی و او را همچون خون (كه در رگهایم جریان دارد) در من جای دادی برای من هم چیزی مقرر فرما.
برای ایشان توبه را قرار دادم و توبه را برای آنها گسترش دادم تا نفس به گلوگاه رسد
خطاب رسید: ای آدم برای تو این را قرار دادم كه هر یك از فرزندانت كه آهنگ گناهی كند و مرتكب آن نشود، چیزی بر او نوشته نشود و چون مرتكب شد یك گناه بر او نوشته شود، و اگر قصد كار نیكی كند و آن را انجام ندهد یك حسنه برای او نوشته شود و اگر انجام دهد ده حسنه برایش نوشته شود.
عرض كرد: پروردگارا! بیفزا،
فرمود: برایت مقرر ساختم كه هر یك از فرزندانت كه گناهی كند سپس آمرزش خواهد، او را بیامرزم،
عرض كرد: پروردگارا! بیفزا،
فرمود: برای ایشان توبه را قرار دادم و توبه را برای آنها گسترش دادم تا نفس به گلوگاه رسد. عرض كرد: پروردگارا! مرا بس است.»[7]
3-پاكی از گناهان
خداوند كریم چنان آمرزنده و نسبت به بندگان مهربان است كه با یك اراده و پشیمانیِ بندهاش، گناهان بی شمار او را میبخشد: «إِن تجتنبوا كَبَائِر ما تُنهونَ عنه نُكَفِّر عنكم سیئاتِكُم و نُدخلكم مُدخلا كریما».[8] چنانچه از گناهان بزرگی كه شما را از آن نهی كردهاند دوری گزینید ما از گناهان دیگر شما درگذریم و شما را به مقامی بلند و نیكو برسانیم.
«عن الصادق جعفر بن محمد(ص): قال: لما نزلت هذه الایﮥ «والذین اذا فعلوا فاحشﮥً او ظلموا أنفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم» صَعِدَ إبلیس جبلا بمكﮥ یقال له ثَور فصرخ بأعلی صوته بعفاریته فاجتمعوا الیه فقال نزلت هذه الایﮥ فمن لها فقام عفریت من الشیاطین فقال انا لها بكذا و كذا فقال لَسْتَ لها ثم قام آخر فقال مثل ذلك فقال لست لها فقال الوسواس الخناس أَنَا لها قال بما ذا قال أعدهم و أُمَنَّیهم حتی یُواقعوا الخطیئﮥ فاذا واقعوا الخطیئة انسیتهم الاستغفار فقال انت لها فوكله بها الی یوم القیامﮥ».[9]
امام جعفر صادق(ع) میفرماید: «زمانی كه آیة «والذین اذا فعلوا فاحشﮥ...»[10] نازل شد، ابلیس بر فراز كوهی در مكه به نام «ثور» رفت و ناله و فریاد كرد و دیگر شیاطین تحت امر خود را ندا داد. آنگاه همه شیطانها به نزد او آمدند. ابلیس به آنان گفت: این آیه نازل شده است چه كسی از عهده آن برمیآید؟ یكی از شیاطین به پا خاست و گفت: من میتوانم به وسیلة این و... ابلیس گفت تو نمیتوانی، یكی دیگر از شیاطین از جای برخاست و گفت من از عهدة این آیه برمیآیم با این وسیله و این... ابلیس گفت تو هم نمیتوانی. وسواس خناس، یكی دیگر از شیاطین، برخاست و گفت: من میتوانم. ابلیس گفت چگونه؟ گفت: به آنها وعده میدهم و آرزومندشان میكنم تا برای رسیدن به خواستههایشان به گناه بیفتند آنگاه كه مرتكب گناه شدند، استغفار را از یاد آنها میبرم. ابلیس گفت تو میتوانی سپس ابلیس او را تا روز قیامت مأمور به آن فوق كرد.»
قرآن كریم به آنهایی كه به سبب جهالت و نادانی، گرفتار بدی و گناه شوند و آنگاه توبه كرده و كار نیك انجام دهند، وعدة بخشش و مهربانی داده است. «أنه مَن عَمِلَ منكم سُوءاًَ بجهالﮥ ثم تَاب مِن بعده وَ أَصلح فانه غفورٌ رحیم».[11]
و در جای دیگر میفرمایند: «وَإِنّیِ لَغَفار لِمَن تاب و آمن و عَمِلَ صَالِحاًَ».[12]
«و البته بر آنكس كه توبه كند و به خدا ایمان آرد و نكوكار گردد و درست به راه هدایت رود مغفرت و آمرزش من بسیار است.»
پشیمانی از گناه، نه تنها سبب بخشیدن گناهان میشود، بلكه سبب پاك شدن دل میگردد، بدیهی است دلی كه پاك گردد، آینة معارف الهی میشود.
كسی كه توبه كرده و ایمان و عمل صالح انجام دهد، خداوند بدیهای آنان را به حسنات تبدیل میكند
4-بهره مندی بیشتر از نعمت الهی
از دیگر آثار و بركات توبه برخورداری از نعمتهای مختلف پروردگار است.
در قرآن میخوانیم:
«استغفروا ربكم انه كان غَفَّاراً * یُرسِل السماء علیكم مدرارا * وَ یُمْدِدكَُم باموال و بنینَ و یجعل لكم جَنّات و یجعل لكم انهارا * مالكم لا ترجون لله وقارا».[13]
«ای مردم از درگاه خدای خود آمرزش طلبید كه او بسیار خدای آمرزنده است. تا باران آسمان را بر شما فراوان نازل كند و شما را به مال بسیار و پسران متعدد مدد فرماید و باغهای خرم و نهرهای جاری به شما عطا كند. چرا شما مردم خدای را به عظمت و وقار یاد نمیكنید؟»
5-تبدیل گناهان به نیكیها
رحمانیت خداوند چنان گسترده است كه نه تنها گناه گناهكاران را میبخشد بلكه لغزشهای آنها را به حسنات تبدیل میكند:
«مَنْ تاب و آمن و عمل عملاً صالحا فَأُولَئكَ یُبدلُ الله سیئاتهم حسنات».[14]
«كسی كه توبه كرده و ایمان و عمل صالح انجام دهد، خداوند بدیهای آنان را به حسنات تبدیل میكند.»
نویسنده: محمد زارعی نورآبادی
حاجی ماندن هنر است
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: علامت قبول شدن حج آن است كه انسان پس از بازگشت از مكه، دست از گناهان قبلی خود بردارد.
در جامعه، عنوان حاجی، یك لقب «مقدس» است و سطح توقع مردم را از انسان بالا میبرد؛ لذا باید او و بستگانش به خصوص همسر و فرزندانش در آداب و فرهنگ و لباس با دیگران فرق كنند؛ حتی در اصلاح سر و صورت و گفت و گوهای روزمره باید مراعات كند، زیرا كه با زیاد شدن تقوا، آبرویی به حج داده میشود.
برای كسانی كه بعد از حج به دیدنش میآیند یا نمیآیند و او را با لقب «حاجی» صدا میزنند و نمیزنند، عكس العمل نشان ندهد و سعی كند اعمال خود را با گناهان از بین نبرد كه «حفظ» عمل از «انجام» عمل به مراتب سخت تر است.
در مسائل مادی نیز چنین است. اگر ساختن خانه یا بافتن قالی یك سال طول بكشد، حفظ و نگهداری آن دهها سال وقت لازم دارد. توفیق مشرف شدن خود را از خداوند بداند، نه از مال و لیاقت خود؛ و سعی كند بعد از حج با مردم خودمانی تر و متواضع تر باشد. امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه میگوید: خداوندا! هرچه در جامعه مرا عزیزتر میكنی، در نزد نفْس، خود را ذلیلتر بدانم.
ای كسی كه امروز حاجی شدهای، یك لقب و عنوان به تو اضافه شده است. باید در انتظار شكر از خدا و گام برداشتن برای طبقه محروم، یك قدم جلوتر از دیگران باشی.
برگرفته از سخنان استاد محسن قرائتی
نماز مينياتور حج است
«الطواف بالبيت صلوة»
حج، يك نماز بزرگ است.
حج با نماز، چنانكه از روايت مذكور در پيشاني همين صفحه نيز دانسته ميشود، سنخيت و قرابت تام دارد، در اين هر دو عبادت، توحيد اصل است.
در هر دو عبادت «توجه» به خداوند اصل است، هم به معني ظاهري اين كلمه، كه همان در جهت كعبه ايستادن و رو به سوي كعبه كردن است و هم توجه به باطني كه در دل به ياد خدا بودن است. هر دو عبادت با «احرام» آغاز ميشود، احرامِ نماز ساده است و پس از نيت و با گفتن «الله اكبر»، يعني همان «تكبيرة الاحرام»شروع ميشود. اما «احرام» حج مفصلتر و پيچيدهتر است. در هر دو عبادت، انسان پس از احرام بستن در فضايي محدود شده و حريمي حصاربندي شده قرار ميگيرد و در آن حريم اعمالي را بر خود حرام ميسازد.
نماز، يك حج كوتاه چند دقيقهاي است، از راه دور، رو به كعبه، كه در هر شبانهروز پنج بار تكرار ميشود و حج، يك نماز بلند و بزرگ و مفصل چند روزه است، از نزديك، در كنار كعبه، اما باز هم رو به كعبه، كه در همة عمر، تنها يك بار بر هر كه بتواند واجب است.
در نماز، پس از تكبيرة الاحرام، ديگر راه نميرويم، چيزي نميخوريم، حرفي غير از اوراد و اذكار واجب و مستحب نماز به زبان نميآوريم، نميخوابيم،... اما در حج، در چند شبانهروز ه محرم هستيم، راه ميرويم، ميخوابيم و برميخيزيم، سخن ميگوييم، غذا ميخوريم، تجديد وضو ميكنيم، اما بر اين حركت و سكون و تكلم و سكوت و خوردن و خفتن ما، حالتي شبيه حال نماز احاطه دارد. گويي در حضور خداوند هستيم و همانطور كه در نماز، در حضور خداوند، مكلف و مراقب بوديم تا آداب حضور را رعايت كنيم، در اينجا هم بايد آداب حضور را رعايت كنيم، منتها حضور در كنار كعبه، در مسجدالحرام و ايستادن رو به كعبه در چندقدمي آن، حضوري است غنيتر و قويتر كه آداب خاص خود را دارد.
ميتوان باز هم در مقام تشبيه چنين گفت كه كعبه در حكم يك قطب مغناطيسي نيرومند است و مسلمانان در هر كجاي جهان كه باشند، برادههاي خُرد و كوچك آهناند كه تحت تأثير اين ميدان مغناطيسي نيرومند، رو به سوي آن، جهت پيدا ميكنند؛ اما همين برادهها، وقتي فاصلهشان از آن قطب مغناطيسي از مقدار معيني كمتر ميشود، ديگر به تغيير جهت اكتفا نميكنند بلكه رفتار ديگري پيدا ميكنند، يعني حركت ميكنند و جذب ميشوند و ميچرخند و ميگردند. همانطور كه رفتار يك برادة آهن در فاصلة بسيار نزديك به آهنربا، با رفتار همان بُراده در فواصل دور، فرق دارد، عبادت كسي هم كه به حج ميآيد و در فاصلة نزديك به خانة خدا، يعني در حريم حرم، قرار ميگيرد با عبادت از راه دور به جانب كعبه ، كه همان نماز باشد، فرق ميكند.
به بياني ديگر ميتوان گفت، نماز يك نمونه و به اصطلاح يك «نمونك» يعني ماكت كوچك از حج است كه هر كس در خانة خود بدان دسترس دارد و هر شبانهروز به كمك آن روح توحيد و خداپرستي را در خود تقويت ميكند. نماز مينياتور حج است. نماز «حج خُرد» است و حج «نماز كلان». گويي حج همان نماز است كه تقويت شده و بُعد يا ابعاد تازهاي يافته است. تفاوت حج چند روزه كه يك افت و خيز همراه با اعمال مفصل و پيچيده در متن زندگي است، با نماز، مثل يك واقعيت سه بُعدي و مجسّم و ملموس فضايي است با يك تصوير دو بُعدي روي صفحة كاغد از همان واقعيت.
پيش از اين گفتيم كه «مسجدالحرام، حرم حرمهاست» و «كعبه، محراب محرابهاست»، حال ميگوييم «حج، نماز نمازهاست». همان انتظاري كه از نماز داريم، از حج هم بايد داشته باشيم، منتها با تأثيري شديدتر و ماندگارتر و با ابعاد روحي و دروني عميقتر و ابعاد اجتماعي وسيعتر. دربارة نماز در قرآن ميخوانيم:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ(عنكبوت: آيه 45)
به راستي كه نماز (شما را) از اعمال زشت و ناپسند باز ميدارد و ياد خدا (از آن هم) بزرگتر است.تأثير نماز بر انسان دو جنبه دارد؛ يك جنبة مثبت و ايجابي و يك جنبة منفي و سلبي. جنبة منفي و بازدارندة آن، همان بازداشتن انسان است از گناه، و به تعبير قرآن از فحشا و منكر، نماز سبب ميشود كه انسان متناسب با حضور قلب و توجهي كه در نماز دارد، كمتر گناه بكند. نماز تقوي را تقويت ميكند و به انسان در برابر وسوسههاي شيطان، قدرت مقاومت ميدهد. اما تنها گناه نكردن كافي نيست و اين، همة فايده و نتيجة نماز نيست؛ بهرة بالاتري كه نمازگزار از نماز ميبرد توجه به خدا و به ياد خدا بودن و به تعبير قرآن ذكر الله است كه مهمتر است و بالاتر و برتر؛ دوري از فحشا و منكر، شرط لازم ورود به بارگاه ياد الهي است.
|
او را به چشم پاك توان ديد، چون هلال |
|
هر ديده جاي جلوة آن ماهپاره نيست
حافظ |
حال اگر به سراغ حج برويم در آنجا هم ميبينيم همين دو جنبه در سراسر اعمال حج موج ميزند، جنبة منفي و بازدارنده
و جنبة مثبت و سازنده. رعايت محرمات احرام، به جنبة بازدارندة حج مربوط ميشود. از ميان بردن تشخصها و تعيّنها، به دور افكندن لباس فاخر، كه سبب فخر فروشي و غرور و جدايي و امتياز مردم از يكديگر ميشود. فاصله گرفتن از مسكن و خانههاي اعياني، كنار نهادن عطر و زينت و همسر و پرهيز از الفاظ غرورآميز و جدال برانگيز و فرو نهادن اسلحه، و بالاخره تراشيدن موي سر، همه و همه تمريني است براي دور شدن از دامگاههاي شيطان. اين جنبة سلبي و بازدارندة حج در نماد پرتاب سنگ به سوي شيطان، يعني در «رمي جمرات»، از همه جا محسوستر و ملموستر ميشود. اين پرتاب سنگ و اين «دور شو، كور شو» كه به شيطان ميگوييم براي دست كشيدن از فحشا و منكر است.
اما مهمتر از اين جنبة بازدارنده، جنبة مثبت حج است كه همانا آشنا شدن حاجي است با روح توحيد و راه يافتن او به حريم قدس الهي و دل را به ياد او سپردن و طعم عبادت عاشقانه و عارفانه را چشيدن و با معبود و معشوق حقيقي راز و نياز كردن و تعالي يافتن و قطرهآسا، راهي دريا شدن و ذرهوار به خورشيد نگاه كردن و نوراني شدن و همه چيز را دوباره در پرتو آن نور ديدن و به همه چيز رنگ خدايي زدن و معناي خدايي دادن. درك اين معاني حج و تربيت شدن در مدرسة حج، مستلزم حضور قلب در حج است، همان طور كه در نماز هم بايد حضور قلب داشت.
خوشا به حال آن حاجي كه در حج در كنار خانة خدا، حضور قلب داشته باشد و مرادش از طواف به دور خانه، عشق ورزيدن به صاحب خانه باشد و مقصودش از «استلام حجر» يعني دست كشيدن به حجرالاسود كه بسيار مستحب دانسته شده، دادن دست بيعت با خداوند باشد. خوشا به حال آن كس كه بيش از آنچه به خانه و اسباب خانه، توجه داشته باشد، به صاحب خانه توجه داشته باشد و حرمت اسباب خانه را هم به احترام صاحب خانه رعايت كند. خوشا به حال آن حاجي كه آمدنش به مكه و كعبه، مقدمه قدم نهادنش به كوي دوست باشد و با خداي خود بگويد:
|
به كعبه رفتم و زانجا هواي كوي تو كردم |
|
جمال كعبه تماشا، به شوق روي تو كردم |
آن كس كه از رهگذر حج به كوي دوست و به بارگاه ياد الهي و ذكر خدا بار يابد، حال خوشي پيدا ميكند كه آن را با هيچ چيز ديگري عوض نميكند.
|
مقيم كوي تـرا فسحت حرم تـنگ است |
|
ز كـعـبـه تـا سر كــويـت، هـزار فـرسنـگ اســت |
|
دلم ضعيف و زهر سو ملامتي، چه كنم |
|
كه شيشه نازك و هر جا كه ميروم سنگ است |
...باري بايد پرسيد غرض از اين نماز چند روزة مفصلي كه نامش حج است، چيست؟ غرض اين است كه تمرين كنيم تا در متن زندي، به ياد خدا باشيم.
نور حج تا وقتي كه حاجي مرتكب گناه نشود، همچنان بر او ميتابد.
با كندن لباسهامان، با كنار نهادن كفش و كلاه و سلاحمان، با دور ريختن زلف و كاكلمان تمريني بكنيم براي دل كندن از دنيا و با آن قرباني و طواف و سعي و عبادت و راز و نياز و توجه به خدا در كنار خانة خدا، تمرين كنيم به ياد خدا بودن را، تا وقتي حاجي ميشويم و از اين سفر باز ميگرديم و دوباره در جلد سابق خود فرو ميرويم و به سراغ همان لباسهاي هميشگي و كفش و كلاه و خانه و همسر و فرزند و كسب و كار ميرويم در متن زندگي روزانه و در عين اشتغال به شغل و حرفة خويش، از ياد خدا غافل نشويم و مصداق اين آيه باشيم كه:
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ (نور: 37)
مرداني كه هيچ تجارت و دادوستدي آنان را از ياد خدا غافل نميكند.حج تربيتي است الهي، حداقل يك بار در همة عمر، براي همه عمر، تا ما دائم در نماز باشيم و همواره و هميشه در حال احرام حقيقي بمانيم، يعني مرتكب حرام نشويم و حريم محرمات الهي را رعايت كنيم و خود را به اعتبار نام و عنواني كه پيدا كردهايم و خانهاي كه ساختهيم و جامة گرانبهايي كه پوشيدهايم و قدرتي كه يافتهايم، از بندگان ديگر خداوند، جدا ندانيم و احساس فخر و غرور و تكبر نكنيم و بدانيم كه هر يك از ما قطرهاي هستيم مانند ديگر قطرهها كه بندة خداونديم، و بايد به آن قطرههاي ديگر بپيونديم تا اقيانوس شويم. حج براي آن است كه ما به شيطاني كه بر او با غيرت و شدت سنگ زدهايم و نفرت خود را از او اعلام كردهايم دوباره لبخند آشتي نزنيم و به سوي او دست دوستي دراز نكنيم. نه اينكه خدا نخواسته، آن باشيم كه نبايد باشيم و بر مجموعة القاب و عناوين و امتيازات خود، يك عنوان «حاجي» هم اضافه كنيم و با يان عنوان تازه، يك مرحلة ديگر از خلق خدا و از خدا دورتر شويم. ما با جامة سپيد به دور خانة خدا، طواف كرديم، بكوشيم تا اين جامه را همواره سپيد نگه بداريم و اين حديث امام صادق ـ ( عليه السلام ) ـ را به خاطر بسپاريم كه فرموده است:
اَلْحاجُّ لا يَزالُ عَلَيْه نُورُ الحجِّ ما لَمْ يُلِمَّ بِذَنْبٍ
نور حج تا وقتي كه حاجي مرتكب گناه نشود، همچنان بر او ميتابد.قدر نور حج را بدانيم.
شهر هزار اسماعیل
هاجر هرولهكنان، عطش چشمان كودك نو رس خویش را در سرابهای پیش رو جستجو میكرد و كسی نبود تا با قطرهای حرارت لبان كودك را فرو بنشاند. آنقدر بین صفای چشمهایش تا مروه حلاوت دستان خدا را دوید كه آسمان زیر گامهای اسماعیل جاری شد و زمزمی از خنكای بهشت رویید. اسماعیل از تب تشگنی به شرجی لبخند رسید و مثل پرندهای رها روی دستهای مادر با چشمهایش بر مُهر آسمان سجده میكرد.
حالا پس از هزاران سال هنوز تشنگی در كام هزاران اسماعیل شعلهور است. چقدر باید سعی صفا و مروه را زیر گامهایمان عبور دهیم تا شاید یك قطره از زمزم بر لبانمان بروید. من فكر میكنم همان چشمهای كه از بهشت زیر پاهای اسماعیل جوشیده است امروز در نگاه آدمهایی فوران میكند كه برای اولین نگاه مكعب سیاه كعبه را با سپیده در هم میآمیزند و عاشقانه به خدا سلام میدهند.
حالا كه به مكه میآیی دیگر تنها نیستی شاید هزاران نفر دیگر مثل اسماعیل و هاجر اینجا باشند. به تاریخ بر میگردی آن روز ابراهیم با دستان خویش همسرش و دلبندش را در همین سرزمین باقی گذاشت فقط برای خدا و خدا
آنقدر مهربان بود كه از تصور ما خارج است. این همه ساختمان سر به فلك كشیده چیزی نیست باید اینجا اسماعیل شد، باید اینجا هاجر بود تا خدا همان چشمههای جوشان را برای سیرابی جانهامان از زمین برآورده كند.
اسماعیل از تب تشگنی به شرجی لبخند رسید و مثل پرندهای رها روی دستهای مادر با چشمهایش بر مُهر آسمان سجده میكرد
راستی چقدر احساس می كنی تو هم میتوانی اسماعیل باشی. اینجا سرزمین استجابتهای نزدیك است. فاصله رسیدن به خواستهها فقط هفت شوط طواف است، تنها هفت سعی صفا و مروه است، اگر اسماعیل شدی اگر هاجر بودی خواهی دید كه چقدر زیبا قنوتهایت گل می كند. برای خدا هیچ فرق نمیكند چند هزار سال بیشتر باشد یا همین امسال یا هزار سال آینده. اگر كسی قدر قنوتهایش را بداند و بفهمد كه قدرتی بالاتر از آنچه در تصور ماست آن بالا ایستاده است تا دعاهایمان را مستجاب كند یك زمزم كه چیزی نیست هزاران چشمه زمزم روی قنوتهایتان جوشانده میشود.
و من چقدر دوست دارم خنكای زمزم را در چشمهایم ببینم... میخواهم هفت سعی صفا و مروه را تا روزهای محرم هروله كنم. میخواهم اشك را كه مایه حیات است دریابم. میخواهم محرم را آنگونه به زمزم برسانم كه هاجر اسماعیل را رساند. مگر نه اسماعیل از تب تشنگی در تلاطم بود و مگر نه ما از هرم عطشناكی كربلا تا ابد سرمستیم. آهای اهالی این نزدیكیها، كربلا هزار و چهارصد سال است كه در چشمهایمان طلوع میكند و اسماعیل هنوز مثل ماهی، لبك میزند تا شاید ما هم در هروله عاشقانة خویش از سرابها عبور كنیم و در چشمههای بهشتی ابدی شویم.
حالا كه این جا هستیم میتوانیم دنیا را برای خویش آن گونه رقم بزنیم كه او میخواهد. كعبه، صفا، مروه، زمزم، مستجار، ركن یمانی و... همه و همه ایستادهاند تا ارتفاع قنوتهایمان را بسنجند اگر دستهایمان را یارای جابجایی ابرها بود، میدانم كه باران استجابتت نزدیك خواهد شد. ذیالحجه فرصتی است برای شدن، برای گذشتن از خود و محرم همان لحظاتی است كه ما لذت رسیدن به زمزم را درك خواهیم كرد.
نویسنده: حامد حجتی
مهدی «عج»؛ روح حج
اشاره:
روح حج، ولایت است و در عصر غیبتبین این عمل عبادی سیاسی و امام مهدی (علیهالسلام) پیوندی عمیق وجود دارد.
در این نوشتار، ضمن بررسی پیوند آغازین و نهایی «حج و ولایت» ، و «كعبه و امامت» به جلوههایی از پیوند آن سرزمین مقدس با امامتخصوصا امام زمان (علیهالسلام)، اشاراتی بیان شده است.
ای حریم كعبه، محرم بر طواف كوی تو
من به گرد كعبه میگردم به یاد روی تو
گرچه بر محرم بود بوییدن گلها، حرام
زندهام من ای گل زهرا زفیض بوی تو
اشكها از هجر تو نم نم چو زمزم شد روان
كی رسد این تشنگان را قطرهای از جوی تو (1)
حج كه از فرایض بزرگ اسلام (2) و اعظم شعائر دین و ارزشمندترین اعمال برای قرب به خدا است، (3) ركن وثیق و حبل متینی است كه میراث فرشتگان و پیامبران (4) و شجرهی طوبای ابراهیم در طور سینای مكه است (5) و فرزند برومندش اسماعیل (علیهالسلام) نیز عهدهدار وظیفهای میشود (6) تا همگان به این میقات آیند و در جای جای آن حرم و حریم پاك و كانون نور، با پیوند با روح آن، یعنی «ولایت» (7) ، ضمن پذیرفته شدن اعمال، و نائل شدن به كمال، جان تشنه را سیراب، و رخسار خسته را طراوت بخشند . حج، كه با وجود یك عبادت بودن، جامع چندین عبادت است (8) و هیچ عمل و عبادتی همپایهی او نیست (9) و بهایی جز رضوان و بهشت جاوید ندارد، (10) با این حال، اگر شخصی، همهی عمرش را در به جا آوردن آن سپری كند، ولی به روح آن، آگاه نباشد، حج او فاقد ارزش و اعتبار است . (11)
اصولا اركان و احكام دین، دارای شرایطی است . كه رعایت آنها، سبب صحت آنها میشود. حج نیز چنین است. انسان، برای صحیح بودن حجاش باید شرایط آن را رعایت كند، ولی نسبتبه روح آن، یعنی معرفت امام، همواره باید ملتزم بود.(12)
كعبه و حرمتاش، زمزم و شرافتاش، صفا و مروه و صفایش، قربان گاه و تقوای قربانیاش، رمی جمرات و طرد شیطاناش، عرفات و نیایش خالصانهاش، سرزمین حرم با همهی بركاتاش، در پرتو ولایت و امامت رسول خدا و اهل بیت (علیهمالسلام) است
بنابراین، حجبدون «ولایت» ، طواف بدون «امامت» ، حضور در عرفات بدون «معرفت» ، قربانی در منی بدون فداكاری در راه «ولی زمان» ، رمی جمره بدون دور كردن صفات رذیلهی مخالف با راه «امام زمان» ، سعی بین صفا و مروه، بدون سعی در صراط صفا و مروت و بی كوشش در شناختبهتر و اطاعت امام، بیحاصل است و سودی ندارد . سادهترین عمل در حرم امن الهی، نظر به كعبه است، كه ثواب نیز دارد، (13) لكن بر اساس این كه كلمهی توحید، به شرط ولایت، حصن امن و دژ نجات است، (14) نگاه هماهنگ با ولایت و عارفانه به كعبه نیز مایهی بخشش گناه و پایهی نیل به مقامات است .
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید:
من نظر الی الكعبة بمعرفة فعرف من حقنا و حرمتنا مثل الذی عرف من حقها و حرمتها غفرالله ذنوبه و كفاه هم الدنیا والآخرة (15) ; هر كس با معرفت و شناختبه كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه میشناسد، بشناسد، خداوند، گناهاناش را میآمرزد و او را از اندوه دنیا و آخرت كفایت میكند .
از این رهگذر، معنای حدیثی كه دربارهی محبوبیتسرزمین مكه و همهی آن چه در فضای آن، اعم از خاك و سنگ و درخت و كوه و آب (16) است، روشن خواهد شد; یعنی، منطقهی حرم كه ادراك حق و حرمت آن آمیخته به عرفان حق ولایت و امتثال آثار ولا است، محبوبترین چیزها خواهد بود و چیزی همتای محبوبیت آن نیست .
دل، بی تو، تمنا نكند كوی منی را
زیرا كه صفایی نبود بی تو، صفا را
باز آی كه تا فرش كنم دیده به راهت
حیف است كه بر خاك نهی، آن كف پا را
به عبارت دیگر، كعبه و حرمتاش، زمزم و شرافتاش، صفا و مروه و صفایش، قربان گاه و تقوای قربانیاش، رمی جمرات و طرد شیطاناش، عرفات و نیایش خالصانهاش، سرزمین حرم با همهی بركاتاش، در پرتو ولایت و امامت رسول خدا و اهل بیت (علیهمالسلام) است. اگر كعبه به همهی شرافتها مزین است، روح عمل و مناسك آن، ولایت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر او است . (17)
از این رو، آن گاه كه فضائل امیرمؤمنان امام علی (علیهالسلام) مطرح شد و عدهای خود را برتر میپنداشتند، خداوند، در بیان برتری آن حضرت به عنوان برجستهترین مصداق اهل ایمان و جهاد فرمود:
«اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله والیوم الآخر و جاهد فی سبیل الله لایستوون عندالله»;(18) آیا سیراب كردن حاجیان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند كسی پنداشتهاید كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد میكند؟ [نه، این دو] نزد خدا یكسان نیستند.(19)
بنابراین، علم و عمل به این مطالب، بسیار مغتنم است; یعنی، كسانی كه به حج مشرف میشوند، باید بدانند كه حج . اسراری دارد و یكی از آن اسرار، هماهنگ بودن افكار و اعمال با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) است تا حج كاملی انجام دهند و روح شان متعالی گردد .چنین نیست كه اگر مستطیعی به مكه رود و حج گذارد، بدون آگاهی از اسرار آن، حج واقعی و كاملی را اقامه كرده باشد! امام سجاد (علیهالسلام) به «شبلی» كه از اسرار بی خبر بود، فرمود: «. . . بنابراین، تو، نه به میقات رفتهای، نه احرام بستهای، . . .» . (20)در این روایت، سخن از نفی «كمال» است، نه نفی «صحت» . ممكن استحج چنین كسی، صحیح باشد و قضا كردن نخواهد و در ظاهر، ذمهاش بری شده باشد، لكن به جهتبی خبری از اسرار، در همان سیرت متعالی نشده، باقی مانده باشد . (21)
بنابراین، روح آهنگ و قصد خانهای كه به سوی آن ره میسپاری، «ولایت» است و میان آن دو، پیوندی عمیق است، و زائر، در تمام نقاط این حرم، خصوصا كعبه، و تمام لحظههای به جای آوردن مناسك آن، خصوصا طواف، شمیم دل نواز و جان فزای عطر امامت و ولایت را با جان احساس میكند . در این جا، به نمونههایی از پیوندهای حج و ولایت، كعبه و امامت، اشاره میشود .
حج، اسراری دارد و یكی از آن اسرار، هماهنگ بودن افكار و اعمال با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) است تا حج كاملی انجام دهند
1 - امامت و بنای كعبه
این بنای توحید را پیامبری تجدید بنا و احیا كرد كه بعد از ابتلائات فراوانی كه همه در سمت و سوی حج است (22) ، به مقام رفیع امامت رسید . خداوند تبارك و تعالی در این خصوص میفرمایند:
«و اذ ابتلی ابراهیم ربه بكلمات فاتمهن قال انی جاعلك للناس اماما» ; هنگامی كه خداوند، ابراهیم را با وسائل گوناگونی آزمود، و او، به خوبی، از عهدهی این آزمایشها بر آمد، خداوند به او فرمود: «من، تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم .» (23) .
آری، كعبه، به دست ابراهیم خلیل الرحمان كه امام است، تجدید بناء شد و سكهی حجبه نام او ضرب شد و این مراسم را «حج ابراهیمی» نامیدند . لذا وارث او، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، به هنگام ظهور، در كنار كعبه، به تمام عالمیان صلا دهد كه «هر كس میخواهد با من دربارهی ابراهیم گفت و گو كند، بداند كه من نزدیكترین مردم به ابراهیم هستم .» . (24)
2 - امام مولود كعبه
تنها كسی كه در این عالم خاكی، در میان كعبه، پا به عرصه وجود گذاشته است، امیرمؤمنان حضرت علیابن ابی طالب (علیهالسلام) است كه با تولدش، پرده از راز و رمز شرافت و قداست این خانه بر میدارد . (25)
این فضیلتبزرگ را قاطبهی محدثان و مورخان شیعه و دانشمندان علم انساب، در كتابهای خود نقل كردهاند . در میان دانشمندان اهل تسنن نیز گروه زیادی به این حقیقت تصریح كردهاند و آن را یك فضیلتبی نظیر خواندهاند . (26)
حاكم نیشابوری میگوید: «ولادت علی در داخل كعبه، به طور تواتر به ما رسیده است .» . (27)
آلوسی بغدادی، صاحب تفسیر معروف مینویسد: «تولد علی در كعبه، در میان ملل جهان، مشهور و معروف است و تا كنون كسی به این فضیلت دست نیافته است .» . (28)
زائری كه بر گرد این خانه طواف میكند و رو به سوی آن نماز میگزارد، باید معترف به این فضیلتباشد كه نمودی از پیوند این دو است . (29)
تولد علی در كعبه، در میان ملل جهان، مشهور و معروف است و تا كنون كسی به این فضیلت دست نیافته است
3 - امام، مطهر كعبه
یكی دیگر از جلوههای پیوند حجبا ولایت، پاك سازی مركز توحید از بتها، به دست امیرمؤمنان است . بتشكنی كه آیین ابراهیمی است، یك بار دیگر در سال هشتم هجری، بعد از فتح مكه صورت گرفت .
شاعر سخنور حله، «ابن العرندس» كه از شاعران قرن نهم اسلامی است، در قصیدهی خود در بارهی این فضیلت چنین میگوید:
وصعود غارب احمد فضل له
دون القرابة والصحابة افضلا
صعود علی (علیهالسلام) بر دوش احمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فضیلتی استبرای او . این فضیلت، غیر از خویشاوندی و همنشینی است .
علامهی امینی، (رحمةالله علیه)، نیز این فضیلت را از زبان بیش از چهل تن از محدثان و تاریخ نگاران پیروان مكتب خلفا نقل میكند . (30)
4 - امام، مبلغ حج
تبلیغ آیات سورهی برائت از سوی امیرمؤمنان (علیهالسلام) در سال نهم هجری، جلوهای دیگر از این پیوند است. تقریبا، تمام مفسران و مورخان، اتفاق نظر دارند كه هنگامی كه آیات نخستین سورهی برائت، قبل از فرا رسیدن مراسم حج، نازل شد، پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) برای ابلاغ این فرمان كه در بارهی وضع باقی ماندهی مشركان بود، آن را به ابوبكر داد تا درموقع حج، در مكه، برای عموم مردم بخواند، ولی آن را گرفت و به امام علی (علیهالسلام) داد و او مامور ابلاغ آن گردید . ایشان هم در مراسم حج، آن آیات نورانی را ابلاغ كرد . (31)
از این كه امام علی (علیهالسلام) در مراسم حج آن سال شركت میكند و علاوه بر ابلاغ آیات نورانی قرآن كریم، خطبه میخواند (32) و مردم را از حج جاهلی، نهی، و به حج ابراهیمی دعوت میكند، در مییابیم كه میان حج و ولایت، ارتباط مستقیمی وجود دارد ...
نویسنده: محمد رضا فؤادیان
از ميقات تا عرفات
حج، عبادتي ويژه است كه خود از مجموعهاي از عبادات تشكيل يافته است. مناسك حج مشتمل بر نماز و انفاق و ذكر و ترك برخي از امور به خاطر خدا ميباشد. بنابراين حج شامل همه فضايل آن عبادات است؛ و با اين وجود، ويژگي خاصي نيز دارد كه در غير آن يافت نميشود، و آن ويژگي عبارت است از اينكه حج، ميثاق و عهد مخصوص ميان خداوند و بنده اوست. حج، صرفاً يك تكليف عبادي نيست كه به آن امر شده، باشد، بلكه ميثاق و عهدي است كه بدان تشرّف جسته ميشود، لذا در مورد آن، مانند نماز و زكات، تعبير به امر نشده است؛ مثل «اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة»، بلكه تعبير آنست كه «ولله علي الناس حج البيت...»! ميثاق خدا است بر مردم كه حج خانه او انجام دهند.
دربارة فضيلت حج آمده است «ود من في القبور لو ان به حجة بالدنيا و مافيها»
كسي كه از دنيا ميرود آرزو ميكند كه: اي كاش در برابر دنيا و آنچه در آن است، يك حج در كارنامهاش ميداشت!
ضرورت آشنايي با اسرار حج
هر برنامهاي از برنامهها و دستورهاي دين، ظاهري دارد و باطني. ظاهر آن را انسان در قالب چشم جهان بين ميبيند و باطن آن را با قلب نهان بين خويش در مييابد. در تفسير آية «يعلمهم الكتاب والحكمة و يزكيهم» گفته شده است كه رسول خدا از يك سو، مبيّن قرآن و حكمت است (يعلمهم) و از سوي ديگر بيانگر راز و رمز اين كتاب و حكمت نيز ميباشد (يزكيهم). تزكيه هر عملي عبارت است از بيان اسرار آن عمل. آنگاه با توجه به اين مقدمه و نظر به اينكه قرآن مشتمل بر همه امور است و هر امري ظاهري دارد و باطني، عقايد و اخلاق و اعمال و حتي معاملات نيز مشمول اين قاعده هستند و پيامبر(ص) اسرار آنها را نيز بيان كرده است. توضيح آنكه:تمام موجودات داراي وجودي ملكوتي هستند كه از آن به عالم قدر نيز ياد ميشود؛ اين عالم قدر، به نوبه خود، تجلي عالم برتري است به نام عالم جبروت كه از آن به عنوان عالم «خزائن» (نهفتهها) نيز ياد ميشود.
تزكيه هر عملي عبارت است از بيان اسرار آن عمل
همه موجودات در عالم جبروت به نحو بسيط وجود دارند؛ و سپس از آنجا به تجلي به عالم ملكوت تنزل كرده و پس از آنكه اندازه آنها تقدير شد به عالم طبيعت (عالم ملك) تنزل ميكنند، اين تنزل دوم نيز به تجلي است. بنابراين هر يك از موجودات داراي وجودي در عالم ملك (طبيعت) و وجودي در عالم ملكوت (قدر) و وجودي در عالم جبروت (خزائن) ميباشند.
نماز و حج و روزه و زكات و... نيز داراي اين مراتب سه گانه هستند.
به بيان ديگر:
احرام عاشقان به از احرام حاجيان
كان ره به سوي كعبه برد وين به سوي دوست
كروبيان گرد كعبه جبروت طواف كنند. كعبه پناهگاه راندگان جانباز است و سرگشتگان وادي حيرت. عراقي گويد:
گفتهاند قبله سه است: قبلة عام، قبلة خاص و قبله خاص الخاص.
قبله عام، كعبه است در ميان جهان و قبلة خاص، عرش است و قبلة خاص الخاص، دل مريدان و جان عارفان است.
«فهم ينظرون بنور قلوبهم الي ربهم» به نور دل خويش مينگرند به خداوند خويش.
حافظ گويد:
يا رب اين كعبة مقصود تماشاگه كيست
كه مغيلان طريقش گل و نسرين من است
ديدن روي تو را ديدة جان بين بايد
و اين كجا مرتبة چشم جهان بين من است؟
آشنايي با اسرار عبادت
انسان نيز بسان ساير موجودات از عالم جبروت به عالم ملكوت و سپس به عالم طبيعت تنزل يافته است؛ او در مسير نزولي خود ميتواند با حقيقت اين اعمال آشنا شده باشد (اين آشنايي براي اندكي از انسانهاي كامل ميسر است)، كما اينكه در سير صعودي خود به سوي حق تعالي نيز ميتواند با اين حقايق آشنا گردد.اگر كسي اين عبادتها را شناخت و به آنها عمل نمود، به حقيقت آنها كه در مخزن غيب است خواهد رسيد؛ چه اينكه انسانهاي متوسط و عادي نيز بعد از مرگ، حقيقت نماز و حج و روزه و... را مشاهده خواهند كرد؛ مثلاً حج و روزه را به شكل دو فرشته مشاهده خواهند كرد و در قبر با اين فرشتهها مأنوس هستند.
حقيقت همه عبادتها به صورت فرشته است، اما هر عبادتي سرّ مختص به خود را نيز دارد
سرّ مشترك عبادات
ابوبصير از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روايت كرده است كه چون بنده مؤمني بميرد، شش چهره با او در قبر داخل ميشوند؛ يكي از اين چهرهها زيباتر، نورانيتر و خوشبوتر و پاك سيماتر از بقيه است؛ يكي در سمت راست، ديگري در سمت چپ، صورتي ديگر رو به رو و صورتي ديگر پشت سر او قرار ميگيرد.سپس زيباترين اين صورتها ميپرسد: خداوند از من به شما پاداش نيكو دهد، شما كيستيد؟ آنكه در سمت راست قرار گرفته ميگويد: من نماز هستم و آنكه در سمت چپ است ميگويد: من زكاتم و آن يكي كه روبروي اوست گويد: من روزهام و آنكه پشت سر است گويد: من حج و عمره هستم و آنكه در كنار پاهاي اوست گويد: من كمكهاي نيكي هستم كه به برادرانت رساندي؛ آنگاه همه اين صورتها به آن صورت زيبا ميگويند: تو كيستي؟ ميگويد: من ولايت و دوستي آل محمد(ص) هستم. پس حقيقت همه عبادتها به صورت فرشته است، اما هر عبادتي سرّ مختص به خود را نيز دارد.
نوشتهي: عين.دال
خسی در میقات
مدینه
صبح رفتم بقیع. آفتاب که میزد، من اثر سنت را در خاک میجستم. و قبل از همه، اثر برادرم را، اما هیچ اثری و علامتی. وقتی مزار چهار امام شیعه و گور عثمان و زنان و فرزندان پیغمبر بینشان افتاده، برادر من دیگر کیست؟ اکنون ذره بینشان خاکی درین سفره سنت... سراسر قبرستان، تپهها ماهور و خاکی – و خاک بدجوری نرم – و گله به گله تک سنگ سیاهی به زمین فرو رفته. یا لاشه تکه مرمری با گوشهای از یک کاف کوفی کناری افتاده. به علامت قبری که سنگش را شکستهاند و با خاک یکسان کرده. آخر هر گوری قبه و بارگاهی داشته. و حالا چنان عدالتی در مرگ و چنان مساواتی که هرگز ندیده بودم! یا شاید حضور قبول رجال مذاهب مختلف اسلام در یک در حکم شاهانی بوده که در گلیم محصور این اقلیم خاکی نمیگنجیده...؟
یا شاید میخواسته اند جوار بارگاه پیغمبر هر بقعهای را از خودنمایی باز دارند...؟ آخر فاصله بقیع تا مسجد پیغمبر دویست متر هم نیست.
نه... از اینها، آنهم در آن زمان بعید است. کسی که این تعبیر و تفسیرها را بلد است، عقلش به این هم میرسد که به جای گور این همه بزرگان، بنای یادبودی وسط بقیع بگذارد و اسم همه ایشان را به ترتیب تاریخی تولد و مرگشان، بر سنگ بنا نقرکند.
مشغول به این فکرها، قدم می زدم و یاد برادرم افتاده بودم که به چه خوندلی توانسته بود، دور مزار چهار امام را فقط سنگچین کند و چه عکسها که از ماجرا گرفته بود و چه گلی که خود به دست مالیده بود، چه غیر منتظره بود خبر مرگش که در تهران به ما رسید.
همان روز بعد از ظهر
امروز رفتیم اُحد، پنج نفری. با یک سواری به 10 ریال سعودی، رفتن و برگشتن. دو قدم راه. باید یک بار پیاده بیایم. تمام قبرستان از شن پوشیده بود و دیوارها سفید کرده و پلکانی مرتب و سرتاسری در قسمت ورودی. و شبکه ضریحهای سابق همچو نرده بر سر دیوارها، و قبور "حمزه و معصب" محصور به دیواری از آدم- وسط قبرستان بر مصطبه مانندی. و خاک پوش. و بر سر خاک و شن همین جور پول خرد ریخته.ته قبرستان گودالی بزرگ بود و علامت هیچ قبری در آن. عین چاله عظیم آب انباری که تازه گود کردهاند. گور مشترک الباقی شهدای اُحد. و ایضا پول خرد و حتی اسکناس، همه جا کف گودال افتاده و دو دسته حجاج ایرانی این بر و آن بر نشسته. و نوحهخوانهاشان در منتهای هیجان و در دستگاه شور نوحهای می خواندند که دلِ سنگ، آب میشد. و حجاج گریهکنان و به سر و سینه کوبان. و همه این دستگاه بر پای کوه اُحد.
برگشتن با جواد رفتیم سراغ باغ صفا که حجاج آنقدر حرفش را میزنند. چنان "باغ، باغ..."میکردند که گمان کردم "اِرَم" شیراز است یا اصلا خود باغ بهشت، اما نخلستانی مخروبه بود و بالایش آبی از موتورخانهای به استخری میریخت و مردم، همان توی استخر در حال صابون زدن و رخت شستن. و آب عین دوغاب. و بند سایبانها به تنه نخلها بسته. و زن و مرد و پیر و جوان، لای هم در حال لولیدن.
یک جا از بغل لهجه اصفهانی گذشتم، جای دیگر از بغل یزدی، جای دیگر از وسط خراسانی. اینها حجاجی هستند که خرجشان با خودشان است و فقط پول مختصری به یک راهنما دادهاند، برای سرپرستی داشتن، در امور مذهبی و شبی یک ریال سعودی کرایه باغ میدهند. در عوض برای استحمام مزدی نمیدهند. و تازه حضرات چه خوشحال! که آمدهاند و در باغ سکونت کردهاند.
دیگر اینکه، امروز هوس کردم پا برهنه راه بروم. پا درین نعلینهای لاستیکی راحت نیست و تاول کرده، ولی آسفالت بدجوری داغ بود. و داغتر از آن، شن اطراف اُحد که حسابی میسوزاند. اینطور که پیداست، باید کف پا و فرق سر را سخت از بدویت پوشاند.
منبع: خسی در میقات، جلال آل احمد
عاشقان کشتگان معشوقند
(حکايتي خواندني)
در کتاب روح حج، تاليف استاد جواد محدثي از قول يکي از بزرگان چنين آمده است:
به نيّت حج به بازار بغداد شدم ، جواني زيبا صورت را ديدم قَصَبِ مُعلَم (پارچه هاي ابريشمين و نشاندار ) بر سر و حلّه کتان در بر و کفشي زرنشان در پا ، به رسم نازکان هر چه تمامتر ميخراميد و سيبي در دست داشت و ميبوييد .
گويي که ميچکيد زگلبرگ عارضش * * * برخاک ، قطره هاي گلاب عقيق فام
روزي که قافله روان شد من نيز رفتم . در منزل ديگر جوان را ديدم نعليني در پا کرده و دستار مصري در سر ، گلاب بر خود ميفشاند ، بر مثال کسي که به گلزار رود و ميخراميد .
انديشه کردم که در طور اين جوان سرّي است ، يا معشوقي است که به راه عشقش مي برند ، يا عاشقي است که از منزلگاه نياز به خلوت نازش ميرسانند . از وي سؤال کردم : اي جوان کجا ميروي ؟
گفت : به خانه .
گفتم : کدام خانه ؟
گفت : خانه پربهانه ، که خلقي را آواره کرده است . من نيز ميروم که ببينم سرگشتگان به کجا ميروند و که را خواهند ديد و از اين خرمن چه خوشه خواهند چيد ؟
گفتم : اين چه استعداد را ست که تو داري ؟ مگر از صعوبت باديه خبرنداري ؟
گفت : دوست ، آوارگي ما خواهد ، رفتن حج بهانه افتاده است .
گفتم : اي جوان برگرد !
گفت: نه من به اختيار ميروم از قفاي او * * * آن دو کمند عنبرين ميبردم کشان کشان
که اي فلان ! معذور دار که چنين آورده اند.
گفتم : اين سيب را چرا ميبويي؟
گفت : تا مرا از حَرّ سموم اين باديه بلاانگيز نگاه دارد ، که با شميم برگ گل خو کرده ام و در حريم آغوش دلبران خفته ام و از نسيم اقبال محبوبان شکفته ام.
گفتم : بيا تا با هم مرافقت نماييم.
گفت : لا واللّه ! تو بُرقع پوشي و من جرعه نوش ، تو پير مناجاتي و من پير رند خرابات . دوش در خمّار بودم و اکنون در خمار دوشينم .
آن جوان را همانجا گذاشته گذشتم ، ديگر او را نديدم تا آنکه روزي به وقت افراط گرما ، جوان را ديدم در تحت ميزاب خفته و زار و نزار و رنجور و ضعيف ، نه در سر قصب معلّم و نه در پا کفش زر نشان ، همان سيب داشت و ميبوييد .
خواستم از او بگذرم .
گفت : اي فلان مرا ميشناسي ؟
گفتم : آري ، از تبديل حالت بگوي .
گفت : داد و فرياد ! در اين راه به معشوقي مي آورند و به عاشقي مبتلا ميسازند .
گفتم : اين همان سيب است ؟
گفت : آه ، آه ، از اين سيب پرآسيب ، اي فلان ! ديدي که با ما چه کردند و چون ما را لگدکوب قهر انداختند ؟
اوّل گفت معشوقي غم مخور ، چون به باديه امتحان در آوردند ، گفتند تو عاشقي .
و چون به عرفات رسيدم گفتند تو طفلي ،
چون به خانه رسيدم گفتند تو در اين حرم مَحرَم نئي ،
هرچند در زدم و فرياد برآوردم که ايّها المطلوب ! جواب شنيدم که : اِرجع يا خائب ، سوختم ، سوختم و شناختم که در اين ترانه غير او نه .
اي فلان ! امروز زار و نزارم و از نازکي بيزارم ، نميدانم
طالبم يا مطلوب ؟ محبّم يا محبوب ؟ محتاجم يا غير محتاج ؟ و از اين تفکر و اندوه سوختم نه بيمارم ، امّا بيمار اين تفکر دارم .
آن شخص گفت دلم به زاري آن جوان سوخت .
گفتم : بيا تا تو را پيش اصحاب برم و از اين حيرت برهانم .
گفت : مرا رها کن که در اين حيرت سرّي دارم و در اين تفکر ذوقي .
و از او در گذشتم . . . شب در حوالي مسجدالحرام به وظايف عبادت مشغول شدم . صباح که نيت وداع خانه کردم ديدم از کنار حطيم ، آن جوان سقيم را مرده بر دوش ميبرند . از آن حالت از يکي از محرمان سؤال کردم ، گفت :
عاشقان کشتگان معشوقند * * * برنيايد ز کشتگان آواز
عاشقان کشتگان معشوقند
(حکايتي خواندني)
در کتاب روح حج، تاليف استاد جواد محدثي از قول يکي از بزرگان چنين آمده است:
به نيّت حج به بازار بغداد شدم ، جواني زيبا صورت را ديدم قَصَبِ مُعلَم (پارچه هاي ابريشمين و نشاندار ) بر سر و حلّه کتان در بر و کفشي زرنشان در پا ، به رسم نازکان هر چه تمامتر ميخراميد و سيبي در دست داشت و ميبوييد .
گويي که ميچکيد زگلبرگ عارضش * * * برخاک ، قطره هاي گلاب عقيق فام
روزي که قافله روان شد من نيز رفتم . در منزل ديگر جوان را ديدم نعليني در پا کرده و دستار مصري در سر ، گلاب بر خود ميفشاند ، بر مثال کسي که به گلزار رود و ميخراميد .
انديشه کردم که در طور اين جوان سرّي است ، يا معشوقي است که به راه عشقش مي برند ، يا عاشقي است که از منزلگاه نياز به خلوت نازش ميرسانند . از وي سؤال کردم : اي جوان کجا ميروي ؟
گفت : به خانه .
گفتم : کدام خانه ؟
گفت : خانه پربهانه ، که خلقي را آواره کرده است . من نيز ميروم که ببينم سرگشتگان به کجا ميروند و که را خواهند ديد و از اين خرمن چه خوشه خواهند چيد ؟
گفتم : اين چه استعداد را ست که تو داري ؟ مگر از صعوبت باديه خبرنداري ؟
گفت : دوست ، آوارگي ما خواهد ، رفتن حج بهانه افتاده است .
گفتم : اي جوان برگرد !
گفت: نه من به اختيار ميروم از قفاي او * * * آن دو کمند عنبرين ميبردم کشان کشان
که اي فلان ! معذور دار که چنين آورده اند.
گفتم : اين سيب را چرا ميبويي؟
گفت : تا مرا از حَرّ سموم اين باديه بلاانگيز نگاه دارد ، که با شميم برگ گل خو کرده ام و در حريم آغوش دلبران خفته ام و از نسيم اقبال محبوبان شکفته ام.
گفتم : بيا تا با هم مرافقت نماييم.
گفت : لا واللّه ! تو بُرقع پوشي و من جرعه نوش ، تو پير مناجاتي و من پير رند خرابات . دوش در خمّار بودم و اکنون در خمار دوشينم .
آن جوان را همانجا گذاشته گذشتم ، ديگر او را نديدم تا آنکه روزي به وقت افراط گرما ، جوان را ديدم در تحت ميزاب خفته و زار و نزار و رنجور و ضعيف ، نه در سر قصب معلّم و نه در پا کفش زر نشان ، همان سيب داشت و ميبوييد .
خواستم از او بگذرم .
گفت : اي فلان مرا ميشناسي ؟
گفتم : آري ، از تبديل حالت بگوي .
گفت : داد و فرياد ! در اين راه به معشوقي مي آورند و به عاشقي مبتلا ميسازند .
گفتم : اين همان سيب است ؟
گفت : آه ، آه ، از اين سيب پرآسيب ، اي فلان ! ديدي که با ما چه کردند و چون ما را لگدکوب قهر انداختند ؟
اوّل گفت معشوقي غم مخور ، چون به باديه امتحان در آوردند ، گفتند تو عاشقي .
و چون به عرفات رسيدم گفتند تو طفلي ،
چون به خانه رسيدم گفتند تو در اين حرم مَحرَم نئي ،
هرچند در زدم و فرياد برآوردم که ايّها المطلوب ! جواب شنيدم که : اِرجع يا خائب ، سوختم ، سوختم و شناختم که در اين ترانه غير او نه .
اي فلان ! امروز زار و نزارم و از نازکي بيزارم ، نميدانم
طالبم يا مطلوب ؟ محبّم يا محبوب ؟ محتاجم يا غير محتاج ؟ و از اين تفکر و اندوه سوختم نه بيمارم ، امّا بيمار اين تفکر دارم .
آن شخص گفت دلم به زاري آن جوان سوخت .
گفتم : بيا تا تو را پيش اصحاب برم و از اين حيرت برهانم .
گفت : مرا رها کن که در اين حيرت سرّي دارم و در اين تفکر ذوقي .
و از او در گذشتم . . . شب در حوالي مسجدالحرام به وظايف عبادت مشغول شدم . صباح که نيت وداع خانه کردم ديدم از کنار حطيم ، آن جوان سقيم را مرده بر دوش ميبرند . از آن حالت از يکي از محرمان سؤال کردم ، گفت :
عاشقان کشتگان معشوقند * * * برنيايد ز کشتگان آواز
منبع: روح حج، جواد محدثي
حاجی! از مهمانی خدا چه آوردی؟
در روایت است كه پیامبر خدا (ص) با دو حولة یمانی محرم شدند و همان را كفن خود قرار دادند شاید این عمل رسول خدا رمزی باشد از اینكه زائر خانة خدا باید برای آخرت خود كاری كند و چیزی بیاورد. البته نه فقط لباس آخرت و حولة یمانی، كه تهیه كردن آن سهل است، بلكه لباس تقوا و عمل صالح كه ذخیرة حقیقی آخرت است؛ «اِنّ خیر الزّاد التقوی» حج و عمره بازارند اما نه بازار دنیا، بلكه بازار آخرت. در این بازار باید در اندیشة سفر آخرت بود، چنانكه امام باقر(ع) میفرماید:
«الحج والعمره سوقان من أسواق الاخره اللازم لهما من أضیاف الله عزوجل إِن أبقاه أبقاه و لا ذنب له و ان أماته أدخله الجنه».
«حج و عمره دو بازارند از بازارهای آخرت، كسی كه ملازم آن دو باشد، در زمرة میهمانان خداوند است، اگر او را زنده بدارد گناهش بخشد و اگر بمیراند به بهشت جای دهد».
بنابراین، آنچه حاجی به عنوان سوغات و هدیه برای دیگران میآورد. سوغات واقعی نیست او برای خود باید چیزی ارزشمند و ماندگار بیاورد و آن آمرزش گناه و تحصیل بهشت است و این را به ارزانی نمیدهند و برای هر كس فراهم نمیشود. در این بازار معنوی باید چنین كالایی را خریداری كرد و بهای آن نیت خالص، عمل صالح، قلب سلیم و تحول روحی و مال حلال است. اثر چنین تحولی را باید دیگران در سیمای ظاهری و سیرت و سیرة عملی زائر ببینند.
زائر در فكر این نباشد كه پس از اعمال با صورت و لباس آراسته جلو دوربین استقبال كنندگان ظاهر گردد و آنچه كمتر در سیمایش دیده میشود همان معنویت حج و رنگ و بوی مدینه و گرد عرفات و مشعر و منا باشد! چنین زائری در صحنة زندگی و معاشرت با مردم نیز نشانهای از حج نخواهد داشت و تنها نامش را سنگین كرده و غرورش را افزون تر! باید به خدا پناه برد، ان شاء الله كه زائران ما اینگونه نباشند وگرنه از حج تنها سیاحتی باقی میماند و بس كه جای دیگر نیز میسر بود.
باری، حج نورانیت خاص دارد و این نورانیت را زائر، باید حفظ كند. امام صادق(ع) میفرماید:
«الحاج لا یَزال علیه نور الحج ما لَمْ یُذنب».
«حج گزار همواره نورانیت حج را با خود دارد، مادامی كه مرتكب گناه نشود.»
آری گناه نور ایمان را تحت الشعاع قرار میدهد و ظلمات مادیت را بر قلب سایه افكن میسازد.
بازگشت به وطن
از جمله آداب حج، مربوط به بازگشت مسافر است. همچنان كه پسندیده است، زائر قبل از عزیمت خود به دیگران اعلام كند و با آنان تودیع نماید، در بازگشت نیز حق زائر است كه دیگران به دیدن او بشتابند. پیامبر اكرم(ص) میفرماید:
«حق المُسلم علی المسلم اِذا أراد سَفَراً أن یُعلم اخوانه و حق علی اِخوانه اذا قدم أن یأتوه»
«حق مسلمان بر گردن مسلمان این است كه هر گاه قصد سفر دارد، برادرانش را مطلع سازد و بر برادران اوست كه چون
از سفر بازگردد به دیدنش بیایند.»
بدیهی است كه در سفر حج و عمره، این دیدار ارزش معنوی و پاداش اخروی دارد، تا بدانجا كه در برخی روایات به عنوان واجب از آن یاد شده است. حضرت علی بن الحسین(ع) میفرماید:
«ای كسانی كه موفق به حج نشدهاید، هنگامی كه حاجیان میآیند، به استقبال آنها بشتابید و با آنان مصافحه كنید و قدرشان را بزرگ شمارید كه این بر شما واجب است، تا در اجر و ثواب شریك آنان باشید.» (یا مَعشَر مَن لم یحج! استبشروا بالحاج اذا قدموا فصافحوهم و عظموهم فاِنّ ذلك یجب علیكم تشاركوهم فی الاجر).
و نیز امام باقر(ع) میفرماید:
«زائر حج و عمره را احترام كنید كه این بر شما واجب است.» (وَقِّرُوا الحاج والمعتمر فان ذلك واجب علیكم) همچنین امام صادق(ع) به دیدار و مصافحه و معانقة حجاج بیت الله هنگامی كه از گرد راه میرسند توصیه فرموده است:
«اگر كسی با حج گزاری كه از گرد راه میرسد، معانقه كند، گویی حجر الاسود را استلام نموده است». (مَن عانق حاجاً بغباره كان كانما استلم الحَجَر).
و نیز امام صادق(ع) از جد بزرگوار خود حضرت سید الساجدین(ع) نقل فرموده است كه:
«بر زائر حج و عمره سبقت گیرید و مصافحه كنید، پیش از آنكه به گناه آلوده شوند»؛
(بادِرُوا بالسلام علی الحاج والمعتمر و مصافحتهم مِن قبل أن تخالطهم الذنوب).
از این روایات استفاده میشود كه زائر حرمین شریفین از مقام و منزلت والا برخوردار است؛ چرا كه مهمان خداوند بزرگ بوده و یك سفر روحانی پیموده و با بذل مال و رنج تن ره توشهای معنوی تحصیل كرده است و لذا زیارت او و مصافحه با او و سلام بر او، حقی است بر گردن دیگران.
بعلاوه چنانكه دیدیم، از نظر ثواب، دیدار زائر خانة خدا با همان گرد و غبار سفر به مثابة زیارت و استلام حجر و مشاركت در ثواب حج و زیارت اوست.
زائر باید خود این قدر و منزلت را بداند و بشناسد، و آن حالت معنوی را كه به دست آورده، با گناه از دست ندهد و همچنین در بازگشت به وطن، صورتی را كه به خانة كعبه تبرك شده و گرد منا و عرفات و بقیع و مدینه را با خود دارد و دیگران میخواهند بدان تبرك جویند، از سیمای زائر خانة خدا خارج نسازد. چه، ره آورد واقعی این سفر چنانكه مكرر گفتهایم، همانا منور شدن به نور ایمان و اتصاف به سیرت صالحین است كه برای حج گزار میماند و در دنیا و قبر و برزخ و آخرت او را همراهی میكند.
نویسنده: محمدتقی رهبر
در فضای مجازی خانه خدا قدم زنید!
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ
نخستین خانهاى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.(آل عمران/96)
برای آنان که دیریست آرزوی سفر به خانه خدا در دلشان خانه کرده و این آرزوی دیرینه شان تا به امروز رنگ تحقق نپذیرفته.
برای آنان که شوق طواف خانه خدا وجودشان را سخت مشتعل و بی قرار ساخته.
برای آنان که با شنیدن نام نامیرای محمد صلی الله علیه و آله وسلم کبوتر دلشان تا اوج گنبد خضراء بال می کشد.
برای آنان که غروب لحظه لحظه های عمرشان را دیده اند اما غروب دلتنگی های مدینه را هرگز ندیده اند.
برای آنان که هر گاه به درگاه ربوبی اش سجده می برند ورد مدامشان و ذکر نمازشان این است که :
"اللّهُمَ ارزُقناحَجَّ بیتِکَ و زیارةَ قبرَ نبیّکَ"
باری اگر پاره ای اسباب مادی و دل مشغله های زندگی فعلا شما را از این فیض همیشه جاری محروم ساخته؛ باکی نیست؛ با ما همراه شوید؛ دست دلتان را به ما بسپارید تا با هم به آرامی در جای جای خانه خدا قدم زنیم. آنگاه آهنگ زیارت بارگاه پیامبر آب و آیینه ، رسول عشق و امید کرده خدا را در آیینه و جود او به تماشا بنشینیم.
با کمک تصاویر سه بعدی زیر فاصله های زمینی را برای همیشه بردارید و خود را در فضای مجازی خانه خدا و مسجد نبوی حاضر ببینید.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
و ... |
دعای خیر شما بدرقه راه ماست
زیارت مجازی حرم نبوی
برای آنان که دیریست آرزوی سفر به بارگاه نبوی در دلشان خانه کرده و این آرزوی دیرینه شان تا به امروز رنگ تحقق نپذیرفته.
برای آنان که شوق زیارت قبر رسول(ص) وجودشان را سخت مشتعل و بی قرار ساخته.
برای آنان که با شنیدن نام نامیرای محمد صلی الله علیه و آله وسلم کبوتر دلشان تا اوج گنبد خضراء بال می کشد.
برای آنان که غروب لحظه لحظه های عمرشان را دیده اند اما غروب دلتنگی های مدینه را هرگز ندیده اند.
برای آنان که هر گاه به درگاه ربوبی اش سجده می برند ورد مدامشان و ذکر نمازشان این است که :
"اللّهُمَ ارزُقناحَجَّ بیتِکَ و زیارةَ قبرَ نبیّکَ"
باری اگر پاره ای اسباب مادی و دل مشغله های زندگی فعلا شما را از این فیض همیشه جاری محروم ساخته؛ باکی نیست؛ با ما همراه شوید؛ دست دلتان را به ما بسپارید تا با هم آهنگ زیارت بارگاه پیامبر آب و آیینه ، رسول عشق و امید کرده خدا را در آیینه و جود او به تماشا بنشینیم.
با کمک تصاویر سه بعدی زیر فاصله های زمینی را برای همیشه بردارید و خود را در فضای مجازی مسجد نبوی حاضر و ناظر ببینید.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دعای خیر شما بدرقه راه ماست
حج؛ ترک غیر خدا
در بعضی از روایات ذیل این آیه كریمه كه ذات اقدس الهی در قرآن فرمود: «فَفِرُّوْا إِلَی اللهِ»(1) گفتند: منظور حج است. فرار كنید، سفر كنید به طرف خدا؛ این سیر الی الله را همان حج دانستند. گرچه انسان به هر سمتی كه بخواهد روی بیاورد «فَأَیْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ.»(2) ولی همین انسان كه به هر سمت بخواهد روی بیاورد، چهره الهی را میبیند، همین انسان ممكن است به جایی برسد كه «أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُه»(3)؛ یعنی «أینما تولّوا فثمّ وجه الشیطان.»
حج، ترك ما سوا و طلب خدا
یكی از بارزترین مصادیق «سیر الی الله» همین جریان حج است كه انسانی كه به حج میرود سفر الهی دارد. گرچه انسان در هر جا میتواند خدا را زیارت و عبادت كند و «ضیف الرحمن» باشد ولی ذات اقدس الهی بعضی از مكانها و برخی از زمانها را برای ضیافت و برای پذیرایی آماده كرده است و مشخص كرده است و فرمود: «فَفِرُّوْا إِلَی اللهِ» كه در ذیل این كریمه آمده است یعنی سفر به حج(4) [و] قهراً فرار از غیر خداست به خدا . چون خدا همه جا هست معنای «سیر إلی الله» سیر مكانی یا زمانی نخواهد بود؛ خدا در هر زمان و در هر زمین و در همه موارد هست: «هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الأرْضِ إِله»(5) قهراً حج یك سرّ خاصی خواهد داشت كه «فرار الی الله» به صورت حج تفسیر شده است و آن «فرار الی الله» این است كه انسان ماسوی الله را ترك كند و الله را طلب بكند. پس یكی از اسرار حج ترك ماسوای خدا و طلب خداست: «فَفِرُّوْا إِلَی اللهِ.»
حج با انگیزههای غیر خدایی مصداق روگردانی از خداوند
پس اگر كسی حج را به قصد تجارت انجام داد یا به قصد شهرت انجام داد یا به سایر مقاصد انجام داد، این فرار عن الله كرد؛ نه فرار الی الله. مثل این كه «جهاد عن الله» داریم و «جهاد فی الله» آنچه كه در قرآن دستور رسیده است «الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا»(5) است، ولی عدهای جهاد عن الله دارند؛ نه فی الله. از خدا روگردانند؛ به كار خود و جاه خود و شهرت خود و امثال ذلك متكی و وابستهاند. اینها جهادشان عن الله است [و] قهراً راه را هم گم میكنند؛ چون «الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» و اما «الذین جاهدوا عن الله» همان است كه «فتفرقوا عن سبیل الله» میشود. فرار هم این چنین است؛ گاهی الی الله است [و] گاهی فرار عن الله. حج به عنوان فرار الی الله در قرآن بازگو شده است؛ یعنی یك انسان حاجی همین كه قصد حج یا عمره را دارد سیرش به طرف خداست و سیر به طرف خدا؛ یعنی اعتماد بر خدا و دیگر هیچ. اگر كسی به زاد و راحله خود تكیه كند، به كسب و كار خود تكیه كند، به همراهان خود تكیه كند، این فرار به [سوی] همراهان كرده است؛ نه فرار به سوی خدا. این سفر به سفره خود كرده است؛ نه سفر به ضیافت الله و امثال ذلك.
پس یكی از اسرار حج آن است كه انسان از غیر خدا ببرد [و] به خدا وصل بشود. در همان تهیه مقدمات این چنین است. كسی كه میخواهد در شهرش لباس احرام فراهم بكند، مالش را تطهیر بكند، وصیتنامه را تنظیم بكند و از بستگانش خداحافظی بكند، از همان قدم اولش به عنوان «فرار الی الله» اینها را انجام میدهد كه این میشود سرّی از اسرار حج [و] قهراً در همه این حالات با خداست این سیرش «الی الله»، «فی الله»، «مع الله» و «بالله» است. این كه در دعاهای حج و مانند آن آمده «بسم الله دخلت و بسم الله خرجت و فی سبیل لله» شاید ناظر به همین باشد؛ یعنی [در] این كار با نام خدا [داخل شدم و با نام خدا از منزل خارج شدم] و در راه خدا شروع كردم.
پی نوشت ها:
1- الكافی، ج 4، ص 256؛ «عن ابیجعفر(علیهالسلام) قال: «فَفِرُّوْا إِلَی اللهِ إِنِّی لَكُم مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ قال: حُجّوا الی الله عزّ وجلّ.»
2- سور ه بقره، آیه 115.
3- الكافی، ج 4، ص 256.
4- سوره زخرف، آیه 84 .
5- سوره عنكبوت، آیه 69.
برگرفته از اسرار و معارف حج(1)، جوادی آملی .
حرمت خدا به چیست؟
از وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله) نقل شده است كه اگر در امم گذشته رهبانیتی راه یافت رهبانیت امت من جهاد در راه خداست و تكبیر در هر بلندی و اوج و مانند آن .(1) این تكبیر در هر بلندی ناظر به همین تلبیهای است كه زائران بیت خدا در هر جای بلندی كه رسیدند میگویند «لبیك اللهم لبیك» این به صورت یك رهبانیت است. راه كسی است كه از خدا بهراسد و ذات اقدس الهی ما را به رهبانیت ممدوح و محمود فرا خواند فرمود: «اِیّایَ فَارْهَبُونِ»(2)؛ از جهنم ترسیدن هنر نیست از ذات اقدس الهی هراسناك بودن هنر است كه آن خوف عقلی است و حریم گرفتن است و از این جهت میگویند فلان شخص محترم است؛ یعنی باید در حضور او حریم گرفت. نباید به او نزدیك شد كه ادب ترك بشود.
درباره ذات اقدس الهی باید حریم گرفت چون خدا با ما در همه حالات است: «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ»(3) ما همواره باید حریم بگیریم و منظور از این حریم گرفتن و حرمت نگه داری، فاصله زمانی یا مكانی نیست؛ چون هر جا باشیم او با ما هست.
درباره استاد میشود گفت فلان استاد را احترام كنید یعنی حریم بگیرید؛ وقتی استاد جایی نشسته است شما یك مقداری پایینتر بنشینید؛ كنار استاد بالای دست استاد و مانند آن ننشینید. این را میگویند احترام كردن یعنی حریم گرفتن ولی درباره ذات اقدس الهی این فرض ندارد كه ما بگوییم به خدا احترام كنید یعنی حریم نگیرید، یعنی جای معین ننشینید، در زمان معین ننشینید و مانند آن؛ چون خدا با همه در همه شرایط بدون امتزاج، حضور و ظهور دارد: «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ.»
بنابراین احترام خدا، حریمگیری اعتقادی است؛ یعنی انسان در پیشگاه حق باید اینقدر كُرنش كند كه غیر او را نبیند و به غیر او تكیه نكند و به غیر او دل نبندد. یك انسان این چنین میتواند بگوید «لبیك» یعنی من آمدم به حضور تو این راهب خداست «و اِیّایَ فَارْهَبُونِ» هم همین است و حج هم كه به عنوان رهبانیت محمود و ممدوح تشریع شده است همین خواهد بود.
انسان در بسیاری از این مناسك و مراسم میگوید «لبیك» اصل بستن حج و عمره به صورت احرام با «لبیك» شروع میشود بعد هم تكرار خواهد شد، منتها وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله) طبق این نقل فرمودند: «لبیك بحجة حقاً تعبداً و رقا.»(4)
پینوشتها:
1- محجة البیضاء، ج 2، ص 197؛ «أبدلنا بها الجهاد والتكبیر علی كل شر ف».
2- سوره بقره، آیه 40.
3- سوره حدید، آیه 4،
4- محجة البیضاء، ج 2، ص 197.
برگرفته از اسرار و معارف حج(6)، جوادی آملی، با کمی دخل و تصرف .