ویژه حج
پیامبر(ص) در حجر اسماعیل
"حجر اسماعیل" نام مکانی است که با راهنمایی جبرئیل امین، محل نزول ابراهیم خلیل، همسرش هاجر و كودك شیرخواره اش اسماعیل ـ علیهم السلام ـ شد و همینجا به امر خداوند، خانه و مأوای اسماعیل و مادرش گردید.
براساس روایت شیخ كلینی ـ ره ـ از حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ پس از ولادت اسماعیل، ابراهیم وی و مادرش را سوار بر الاغ كرده و در حالی كه مقداری آب و غذا بهمراه خود داشتند، با راهنمایی جبرئیل حركت كردند، آنگاه كه به جایگاه فعلی حجر رسیدند، محل كعبه بصورت تپه ای كوچك و تلّی از خاك سرخ و مملّو از كلوخ بود. ابراهیم روی بجانب جبرئیل كرده پرسید: آیا بدینجا مأموریت یافته ای؟!، پاسخ شنید: آری. بدینسان اینجا خانه اسماعیل شد، پیش از آن كه نام حجر به خود گیرد، و از این روست كه از آن به «بیت اسماعیل» نیز یاد شده است.
بنا بر روایات، حجر اسماعیل مدفن پیامبران، اسماعیل، مادر و دخترانش نیز می باشد.
حجر اسماعیل از جمله مكان هایی است كه حوادث زیادی به خود دیده و گفتگوهای فراوانی را ضبط نموده و مجموعه ای گرانبها از خاطرات تلخ و شیرین را در خود جمع كرده است كه در این مقال استقصاء كامل آن در همه دوران های تاریخ، نمی تواند مورد نظر باشد وفرصتی دیگر می طلبد.
آنچه كه مورد توجه است، بررسی آن در برهه ای از زمان، در رابطه با وجود مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ است، كه بمناسبت، برخی از قضایای مربوط به بعضی از اجداد و اعمام ایشان را مطرح می كنیم:
پیامبر اسلام ـ ص ـ در حجر اسماعیل
تاریخ صحنه های مختلف و گوناگونی را از حضور پیامبر اسلام ـ ص ـ در حجر اسماعیل ضبط و نقل كرده است. در یك نگاه، حجر محل جلوس، موضع اعلام رسالت، جایگاه تلاوت آیات قرآن، معبد، مكان پاسخ به سؤالات، و موضع وقوع و مشاهده معجزات پیغمبر اكرم ـ ص ـ بوده است:
الف) جلوس پیامبر اسلام ـ ص ـ در حجر
ازرقی می نویسد: پس از آن كه آیه شریفه «تبت یدا ابی لهب وتب»كه دربردارنده هجو ابولهب و همسر او ـ ام جمیل ـ بود، نازل گشت، ام جمیل در حالی كه سنگی را در دست داشت به مسجد الحرام آمد. رسول خدا ـ ص ـ داخل حجر نشسته بود، ام جمیل در حالی كه مرتب به پیامبر ـ ص ـ ناسزا می گفت، نزدیك می شد، ابوبكر به پیامبر ـ ص ـ گفت: این زن ام جمیل است، و من از ناحیه او بر شما می ترسم، رسول خدا ـ ص ـ فرمود: او نمی تواند مرا ببیند و آیاتی را تلاوت فرمود، و بدان پناه برد، آنگاه این آیه شریفه را تلاوت نمود:
«واذا قرأت القرآن جعلنا بینك وبین الذین لایؤمنون بالآخرة حجاباً مستورا».57 ام جمیل جلو آمد، وقتی در برابر ابوبكر ایستاد، سراغ پیامبر ـ ص ـ را از او گرفت!
ج) عبادت در حجر اسماعیل و سوء قصد دشمن
ابن شهر اشوب در مورد نقشه ها و مكرهای دشمنان اسلام در رابطه با رسول خدا ـ ص ـ از جابر و ابن عباس چنین نقل می كند:
روزی مردی از قریش گفت: من محمد را خواهم كشت! در این هنگام اسب او جستن گرفت و او را محكم بر زمین زد، و گردنش شكست!
مشركین سراغ معمر بن یزید، كه بسیار شجاع و فرمانده بنی كنانه بود، رفتند. معمر گفت: این كار از دست من ساخته است و من شما را از وجود او راحت خواهم كرد. بیست هزار مسلّح تحت فرمان من هستند وبنی هاشم توان جنگ و رویاروئی با من را ندارد و چون دارای مكنت مالی هستم، اگر آنان خواهان خونبهای او شوند، من دیه ده نفر را خواهم پرداخت!
معمر در حالی كه شمشیر بلند و پهن خود را حمایل می كرد به سمت پیامبر خدا ـ ص ـ كه در حجر اسماعیل به سجده افتاده بود حركت كرد، همین كه نزدیك شد ناگهان پای او لغزید و صورتش به شدت، به سنگ اصابت نمود، آنگاه با صورتی پرخون از جابرخاست و دوان دوان خود را به كنار آب رسانید.
قریشیان كه نظاره گر صحنه بودند، گرد او جمع شدند و صورت غرق در خونش را شسته، بعد از آن پرسیدند: تو را چه شد؟
معمر گفت: بیچاره و فریب خورده واقعی كسی است كه گول شما را بخورد!
گفتند: مگر چه شده است؟
گفت: مهلتی دهید تا كه جانم به من بازگردد، هیچ روزی را همانند امروز ندیده ام!
گفتند: تو را چه چیزی رسید؟
گفت: وقتی كه به او نزدیك می شدم از مقابل سر او دو مار بزرگ بی مو كه از دهانشان آتش بیرون زده بود، به سویم حمله ور شدند.
"حجر اسماعیل" نام مکانی است که با راهنمایی جبرئیل امین، محل نزول ابراهیم خلیل، همسرش هاجر و كودك شیرخواره اش اسماعیل ـ علیهم السلام ـ شد و همینجا به امر خداوند، خانه و مأوای اسماعیل و مادرش گردید
هـ ) درخواست شق القمر از پیامبر ـ ص ـ در حجر اسماعیل
فقیه محدث، قطب الدین راوندی می نویسد:
شبی رسول خدا ـ ص ـ در حجر اسماعیل نشسته بود، قریش نیز در محفلی مشغول سخن پراكنی بودند، در این هنگام یكی از ایشان گفت: ماجرای محمد ـ ص ـ ما را بیچاره و وامانده ساخته است، ما نمی دانیم درباره او چه بگوئیم؟
یك نفر از آنان پیشنهاد خود را اینگونه مطرح ساخت: بیایید هم اكنون همه ما از جای خود برخیزیم و به نزد وی برویم، و از او بخواهیم برای اثبات ادعای خود، نشانه ای از آسمان بیاورد، چرا كه سحر او در آسمان تأثیر ندارد!.
این پیشنهاد مورد پذیرش قرار گرفت و همگان به طرف رسول خدا ـ ص ـ در حجر اسماعیل براه افتادند، و پس از رسیدن، خواسته خود را مطرح ساختند.
پیامبر اكرم ـ ص ـ در حالی كه به سمت ماه اشاره می نمود فرمود: آیا این ماه را كه در این شب چهاردهم تمام آن روشن می باشد، می بینید؟
گفتند: بلی.
فرمود: آیا دوست دارید كه آن نشانه درخواستی تان در این ماه صورت پذیرد؟
گفتند:پیشنهاد بسیار خوبی است.
رسول خدا ـ ص ـ با انگشت خود اشاره نمود، و ماه به دو نیم تقسیم شد، و همه آنان این واقعه را به خوبی مشاهده كردند، پس از آن ایشان خواهان بهم چسبیده شدن ماه شدند، رسول اكرم ـ ص ـ بار دیگر اشاره فرمود، و ماه صورت اولیه خود را بازیافت. مشركین سیاه دل به جای آن كه ایمان بیاورند و دست از لجاجت خود بردارند، گفتند: سحر محمد در آسمان نیز كارگر است! اینجا بود كه آیه شریفه: «اقتربت الساعة وانشقّ القمر و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر» نازل شد؛ یعنی آن ساعت نزدیك و ماه شكافته شد، اگر كافران آن را ببینند باز هم روی گردانده و می گویند كه این سحر و جادویی همیشگی است.
و ) معراج پیامبر ـ ص ـ از حجر اسماعیل
اصل وقوع معراج غیر قابل انكار است و قرآن كریم با صراحت از آن یاد می كند، لیكن خصوصیاتی از آن، مورد كلام بعضی از مفسرین و مؤرخین و متكلّمین است (وبهیچ وجه آنچه را كه برخی از حكما و فلاسفه مطرح كرده اند مورد نظر نیست)، یكی از آن مطالب بحث در مبدأ این سیر است، در اینجا چند قول وجود دارد:
1 ـ مبدأ معراج از خانه امّ هانی خواهر امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ است. شیخ طبرسی این قول را نظر اكثر مفسّرین می داند66، طبق این نظر، توسعه در معنای مسجد الحرام داده می شود و بر كلّ مكه، مسجد اطلاق می گردد.
2 ـ مبدأ، شعب ابوطالب بوده است. آن توسعه اینجا نیز جاری است، و با قول اول قابل جمع است.
3 ـ مبدأ خود مسجد الحرام است، شیخ طبرسی این نظر را قول حسن وقتاده می داند و بر طبق آن، دیگر نیازی به توسعه در لفظ و توجیه آیه شریفه باقی نمی ماند.
طبق این گفته، این سؤال مطرح می شود كه: معراج از كجای مسجدالحرام آغاز شده است؟
روایاتی دال بر وقوع مبدأ معراج از حجر اسماعیل نقل شده است، كه بخاطر دوری از اطناب از ذكر آن صرف نظر می كنیم. خوانندگان محترم می توانند به مدارك بحث مراجعه نمایند.
روزی مردی از قریش گفت: من محمد را خواهم كشت! در این هنگام اسب او جستن گرفت و او را محكم بر زمین زد، و گردنش شكست!
ز) سرنگونی بتان در اطراف حجر اسماعیل
سید ابن طاووس به نقل از تفسیر كلبی می آورد: رسول خدا ـ ص ـ هنگام فتح مكه، سیصد و شصت بت را كه در اطراف حجر اسماعیل چیده بودند مشاهده كرد كه هر كدام در مقابل قبیله پرستش كننده آن قرار داشت. پیامبر اكرم ـ ص ـ در حالی كه عصای خود را در چشم و شكم بت ها قرار می داد، این آیه شریفه را تلاوت می فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل، اِنَّ الباطل كان زهوقا» و در همان حال بتان نیز با صورت بر روی زمین می افتادند، و اهل مكه نیز از این رویداد شگفت زده شدند.
ح) مانور قدرت در برابر حجر اسماعیل
علامه مجلسی ـ ره ـ از برخی نسخه های فقه رضوی نقل می كند كه گروهی از ابن عباس سؤال كردند كه عده ای گمان می كنند كه رسول خدا ـ ص ـ دستور داد كه مردم در اطراف كعبه دوان دوان حركت كنند، آیا این قضیه حقیقت دارد؟
ابن عباس گفت: دروغ گفته اند، و راست گفته اند!
راوی پرسید: چگونه؟
گفت: رسول خدا ـ ص ـ جهت انجام عمره قضاء داخل مكه شد، آن هنگام اهل مكه مشرك بودند و به آنها گفته بودند كه یاران محمد ـ ص ـ خسته و ناتوانند. رسول خدا ـ ص ـ به اصحاب خود فرمود: خدا رحمت كند كسی را كه قدرت و صلابت خود را به ایشان نشان دهد، آنگاه دستور داد كه مسلمانان بازوان خود را بیرون آورده و در حالی كه رسول خدا سوار بر ناقه خود بود و عبداللّه بن رواحه افسار آن را بدست گرفته بود، دوان دوان سه بار كعبه را دور بزنند. مشركین در برابر میزاب ـ ناودان كعبه ـ نظاره گر قدرت مسلمین، و مبهوت عظمت پیامبر اسلام ـ ص ـ بودند. پس از آن سال، رسول خدا به حج مشرف شد، و در این بار نه خود در طواف دوان دوان حركت نمود، و نه به كسی چنین دستوری را داد. پس آنان در گفته خود هم راست گفته اند (كه در عمرة القضاء به منظور قدرت نمایی چنین دستوری صادر شد)، و هم دروغ (چون دستور ایشان همیشگی نبوده است كه به نحو سنت قابل عمل باشد).
تألیف: محمد امین پورامینی
فرآوری . تلخیص(فراوان): شکوری -دین و اندیشه تبیان
1- الكافی (الفروع) ج 4، ص 201، ح 1.
2- در روایت مفضل بن عمر از امام صادق ـ ع ـ آمده است: «الحجر بیت اسماعیل»؛ یعنی حجر خانه اسماعیل است. الكافی ،ج 4، ص 201، ح 14.
3- مسد: 5 ـ 1.
4- اخبار مكه، ج 1، ص 316.
5- المناقب، ج 1، ص 76.
6- قمر: 2 ـ 1 .
7- الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 141، ح 229.
8- اسراء: 1.
9- تفسیر المیزان، ج 13، ص 31.
10- سعد السعود، ص 100؛ الیقین فی امرة امیرالمؤمنین، ص 83، باب 104؛ تأویل الآیات ج 1، ص 265 ح 1، وص 267 ح 2؛ بحارالانوار ج 18، ص 317 ح 32، وص 390، ح 98؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 28، ح 5، و ص 43، ح 6. و نگاه كنید به: السیرة النبویه، ج 2، ص 38 (كه این نقل می تواند در جمع روایات كمك كند).
11- اسراء: 81.
12- سعد السعود، ص 220، از او بحار الانوار، ج 18، ص 180.
13- بحار الانوار، ج 99، ص 353، ح 6.
راز نهفته در ذکر "تلبیه"
احرام و لبیك گفتن به معنای پاسخ دادن به ندای وحی و اجابت دعوت الهی است. از این رو حج گزاران راستین و زائران حقیقی كعبه هنگام تلبیه آنچنان به هراس عقلی بیمناك می شدند كه رنگ آنان زرد شده، صدایشان می گرفت، چنانكه گاه مدهوش می شدند و می گفتند: می ترسیم به ما گفته شود: به درستی به ندای حج پاسخ ندادی: «لا لبّیك ولا سَعْدَیْك». راز لبّیك گفتن، طبق بیان امام سجّاد (علیه السلام) این است: «خدایا پیمان می بندم كه از این پس جز به طاعت تو زبان نگشایم و زبانم را بر همه گناهان ببندم»؛ یعنی تلبیه، تطهیر زبان از همه گناهان مربوط به آن است. زبان زائر بیت الله، زبان طاهر است؛ یعنی هرگز شهادت دروغ نمی دهد، غیبت نمی كند، دروغ نمی گوید، تهمت نمی زند و كسی را با زبان مسخره نمی كند. پس سرّ تلبیه، زبان به حق و طاعت گشودن و از گفتار باطل و معصیت رستن است، آن هم نه تنها در محدوده زمانی حج و عمره، بلكه برای همیشه. زبان، جِرمش اندك ولی جُرمش زیاد است. گناهان فراوانی همچون: انكار حقّ، ادعای باطل، غیبت، تهمت، دروغ، سخن چینی، ناسزاگویی، افترا، مسخره كردن و مانند آن با زبان انجام می گیرد.
ر
هزار دست پر از خواهش
خدا كند كه بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشستهام شب و روز
به این امید كه دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
كه آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سالها كه در این دشت خوشه چین ماندم
كه دست خالی شوقم به خرمنش برسد
بر این مشام و بر این جان چه میشود یا رب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلك بانگ شیونش برسد
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خدا كند كه از آن دور توسنش برسد
سعید بیابانكی
حرا
غاری در قله كوه
كوهی در دل شهر
شهری در دل خاك
خاكی درقلب زمین
مكه .......
قلبی در بطن حرم
مكه ...
امنی در امنِ ِ امین
قلبی در قلبِ زمین
كعبه .......
بیتی روی زمین
راز زمین
مكه ........
رازی در كالبد
كعبه .......
نبضی دركالبد
كالبدی در چهار وجه
وجهی، همه سو
سویی رو به حرا
سویی رو به خدا
سویی رو به شما
سویی رو به امام
كعبه .......
بیتی روی زمین
بیتی بتخانه ،
سرزمینی تاریك
سرزمینی جاهل
جاهلانی خفته
خفتگانی ناهشیار
كعبه
وجهی رو به حرا
وجهی رو به خدا
حرا
غاری بر قله كوه
كوهی نورانی
نوری روحانی
روحی در كالبد
كالبدی آهنگین
آهنگی بس غریب
غربتی بس آشنا
حرا
وجه در وجه امین
ناگاه زمزمه ای
ناگاه نجوایی
ناگاه پیغامی
ناگاه فرمانی
وجه دروجه امین !
ناگاه فرمانی !
اقرء
اقرء باسم ربك الذی خلق
حرا
سكوتی در عین خروش
غوغایی در اوج سكون
سكونی در عین تلاش
تلاشی در اوج نیاز
نیاز ی درعین وجود
وجودی در اوج كمال
كمالی در عین خشوع
خشوعی در اوج ندا
ندایی در عین نبا ء
نبیء در اوج ِ نیاز
اقراء باسم ربك الذی خلق
حرا
غاری بر قله كوه
كوهی نورانی
كوهی روحانی
روحی، روح زمان
روحی، روح مكان
روحی ، روح وجود
جاری در رود پیام
رودی، آغاز حیات
رودی با بعثت نور
نوری همه وقت
نوری همه جا
نوری تا هستی
نوری تا قائم
قائمی تا به ابد
ابدی تا به خدا
پیامک های حج
حج، کانون همبستگی جهان اسلام است.
حج یعنی: خلوصِ در طواف کعبه دوست/ نشان دل بریدن از هر چه جز اوست / نشان از بینشانها دارد اینجا / نشان پیدا بود گر دل خداجوست.
حج، نمایشگاه قدرت الهی و اسلام است.
حجّ پاسخ به دعوتنامه خدا و دعوت و ندای ابراهیم ـ ع ـ است.
حجّ، پرواز معنوی و تمرین برای لقاءاللّه است.
حج، هجرت از خود تا خداست.
حجّ، از خود رستن و به خدا پیوستن است.
حجّ، بازنگری تاریخ انبیاست.
حجّ، گردهمایی پاکان و نیکان، وارستگان معنویّت گرا و از دنیا رستگان آخرت گراست.
حجّ، پیام آور ایجاد و بنای جامعه ای به دور از رذائل مادی و معنوی است.
حجّ، تجلّی و تکرار همه صحنه های عشق آفرین زندگی یک انسان و یک جامعه متکامل در دنیاست و مناسک حجّ، مناسک زندگی است.
حجّ، باز ساخت عرصات قیامت است.
حجّ، هم رهبانیّت اسلام است هم قوام دین و دنیا.
حجّ، هم منافع است هم ذکر خدا، هم عبادت است هم سیاست، هم سیاحت است هم زیارت، هم فرد است هم جامعه.
حجّ، یک آموزش تمرینی همه جانبه و یک مانور جامع الاطراف سیاسی، عقیدتی و نظامی برای تحریک روح حماسی و احیای غیرت دینی و اسلامی در جامعه اسلامی است.
حجّ، به آدمی می آموزد که در راه زندگی باید از یار و دیار، مال و منال، زن و فرزند و همه علقه های زندگی برید.
حجّ، ترکیب یافته از عناصر سکون، تأمل، تدبّر، تفکر، حرکت، تلاش، کار و پیکار است.
حجّ، سنّت ابراهیم بت شکن است.
حجّ، تراکم قوای متکثره در نقطه واحده است.
حجّ، بازار آزاد آخرت است.
حج یاد آور زحمات پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه وآله ) و خدیجه (علیهاالسّلام ) و شكنجه بلال ها و عمّارها است
حجّ، پیمانی دوباره با محمّد ـ ص ـ است.
حجّ، دعوت است، دعوتی برای نمایش پرشکوه عشق، ایثار، سعی، تلاش، توکّل، شناخت، ستیز با یأس ها، نگریستن هوشمندانه به آرمانها و آرزوهای بلند، زمزمه با اللّه ، همراه شدن با پیامبر ـ ص ـ ، آشنا شدن با رازها و رمزهای این تعلیم بزرگ.
حج، بهترین پیوند عارفانه فرشیان با عرشیان است.
حج یعنی بینیازی در ناداری، ثروتمندی در بخشیدن، قدرتمندی در تسلیم بودن، اینک ما این جا هستیم و بودن ما بینهایت است
حج، سوختن است مثل پروانه، آن هم در جمال شمع
حج، کنگره عظیم اسلام است در سرزمین وحی، که دعوتنامه آن را حق تعالی برای حجاج فرستاده است.
حج، لایق شدن به قربانی شدن در مسلخ عشق است.
حج، بزرگترین رزمایش ایدئولوژیک جهان اسلام است بر علیه شیاطین و طواغیت.
حج به فرموده امام رضا (علیه السّلام ) : گذشت از مال ، گذشت از جان و گذشت از شهوات است .
حج توجه به خداوند متعال و پاك كردنِ دل از آلودگى هایى نظیر قساوت قلب و تنگ نظرى و غفلت و یأس است .
حج زنده كردن یاد خدا است ، مانور مسلمین و تسكین دلها است .
حج آئینه شفّاف تمام اسلام است ،
حج میقات و میعادِ مردم با خداست .
حج جلوه رسالت و مظهر قدرت اسلام است .
حج گسستن از خود و پیوستن به خداست .
حج بالا رفتن از پلّه هاى معرفت و پرواز روح به سوى خداست .
حج رمز وحدت است .
حج كنار زدن مرزهاى جغرافیایى است .
حج تجدید خاطرات ابراهیم (علیه السّلام ) و محمّد (صلّى اللّه علیه وآله ) است .
حج هم بیعت با خداست و هم هجرت به سوى ، طوافِ
حج نشانه عشق است .
سعى صفا و مروه نشانه تسلیم و دنبال محبوب گشتن است .حج همسفر شدن و همسایه شدن با حضرت مهدى (علیه السّلام ) است .
حج نشانه اراده خداوند است كه چگونه به منطقه اى كرامت بخشیده و دلها را به سوى آن گرایش مى دهد.
حج كنار گذاشتن خود، بستگان ، مقام ، لباس ، نام و عنوان است .
حج وصل شدن قطره به اقیانوس و پیوستن فرد به جمع است .
حج یاد آور زحمات پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه وآله ) و خدیجه (علیهاالسّلام ) و شكنجه بلال ها و عمّارها است.
در فضای مجازی خانه خدا قدم زنید!
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ
نخستین خانهاى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.(آل عمران/96)
برای آنان که دیریست آرزوی سفر به خانه خدا در دلشان خانه کرده و این آرزوی دیرینه شان تا به امروز رنگ تحقق نپذیرفته.
برای آنان که شوق طواف خانه خدا وجودشان را سخت مشتعل و بی قرار ساخته.
برای آنان که با شنیدن نام نامیرای محمد صلی الله علیه و آله وسلم کبوتر دلشان تا اوج گنبد خضراء بال می کشد.
برای آنان که غروب لحظه لحظه های عمرشان را دیده اند اما غروب دلتنگی های مدینه را هرگز ندیده اند.
برای آنان که هر گاه به درگاه ربوبی اش سجده می برند ورد مدامشان و ذکر نمازشان این است که :
"اللّهُمَ ارزُقناحَجَّ بیتِکَ و زیارةَ قبرَ نبیّکَ"
باری اگر پاره ای اسباب مادی و دل مشغله های زندگی فعلا شما را از این فیض همیشه جاری محروم ساخته؛ باکی نیست؛ با ما همراه شوید؛ دست دلتان را به ما بسپارید تا با هم به آرامی در جای جای خانه خدا قدم زنیم. آنگاه آهنگ زیارت بارگاه پیامبر آب و آیینه ، رسول عشق و امید کرده خدا را در آیینه و جود او به تماشا بنشینیم.
با کمک تصاویر سه بعدی زیر فاصله های زمینی را برای همیشه بردارید و خود را در فضای مجازی خانه خدا و مسجد نبوی حاضر ببینید.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
و ... |
دعای خیر شما بدرقه راه ماست
به مناسبت ایام پرفضیلت حج کتابخانه تبیان تقدیم می کند
باتوجه به فرارسیدن ماه بندگی در میقات عشق کتابخانه تبیان مجموعه ای از فایل های متنی وصوتی را به کاربران گرامی تقدیم می دارد
به گزارش روابط عمومی تبیان دفتر قم ، این مجموعه ارزشمند دربخش کتابخانه متنی و صوتی قرارگرفته است در کتابخانه متنی مجموعه ای شامل : احکام ، آداب و مناسك حج ، اماكن حج ، بعد اجتماعي حج ، تاريخ حج ، حج در روايات ، آيين حج گزاري در كشورها ، شخصيت هاي حج ، دانستني هاي حج ،زائران ، كتابشناسي حج ، ماهنامه میقات حج ، مصاحبه ها ، ادبيات حج ، اهداف حج ، بهداشت در حج ، حج در کلام بزرگان ، خاطرات، دعا در حج ، سفرنامه ها ، صهبای حج ، گزارش ها ، متفرقات و...
کتابخانه صوتی حج نیزمجموعه ای است ارزشمند از فایل های صوتی شامل: آیات حج ، احادیث حج ، اعمال حج ،اشعار حج ، صهبای حج و اعیاد حج.
به مناسبت ایام پرفضیلت حج کتابخانه تبیان تقدیم می کند
باتوجه به فرارسیدن ماه بندگی در میقات عشق کتابخانه تبیان مجموعه ای از فایل های متنی وصوتی را به کاربران گرامی تقدیم می دارد
به گزارش روابط عمومی تبیان دفتر قم ، این مجموعه ارزشمند دربخش کتابخانه متنی و صوتی قرارگرفته است در کتابخانه متنی مجموعه ای شامل : احکام ، آداب و مناسك حج ، اماكن حج ، بعد اجتماعي حج ، تاريخ حج ، حج در روايات ، آيين حج گزاري در كشورها ، شخصيت هاي حج ، دانستني هاي حج ،زائران ، كتابشناسي حج ، ماهنامه میقات حج ، مصاحبه ها ، ادبيات حج ، اهداف حج ، بهداشت در حج ، حج در کلام بزرگان ، خاطرات، دعا در حج ، سفرنامه ها ، صهبای حج ، گزارش ها ، متفرقات و...
کتابخانه صوتی حج نیزمجموعه ای است ارزشمند از فایل های صوتی شامل: آیات حج ، احادیث حج ، اعمال حج ،اشعار حج ، صهبای حج و اعیاد حج.
حجی كه نرفتم
فیلسوف معاصر، مرحوم علامه محمدتقی جعفری چنین می گفت:
سالیان درازی بود كه عشق حج، دیوانهام كرده بود. هر سال با شروع اعزام حجاج، با خودم میگفتم آیا من هم میتوانم به حج مشرف شوم؟
ولی با این وضع مالی چگونه میتوانم؟ بالاخره انتظار به سر آمد و یك نفر از ثروتمندان تهران به من مراجعه كرد و گفت: «مادرمان فوت كرده و ورثه تصمیم گرفتهایم شما امسال به نیابت از مادرمان به مكه بروید؛ با مبلغ شش هزار تومان» و در آن وقت، شش هزار تومان، قیمت یك خانه در تهران بود.
ماندهبودم چه كنم؛ از طرفی عشق به حج و این پول هنگفتی كه خیلی بیشتر از پول مورد نیاز برای حج بود و از طرفی هم چون نمیدانستم این پول از كجا آمده، نمیخواستم با آن به حج بروم. برای همین، علیرغم عشقی كه به این سفر داشتم و این كه آرزوی چندین سالهام در حال تحقق بود، جواب رد دادم و قبول نكردم.
چند روزی گذشت؛ دوباره آن آقا مراجعه كرد و این بار مبلغ 120 هزار تومان را پیشنهاد كرد. با این پول خیلی از مشكلاتم حل میشد و به آرزویم میرسیدم. جدالی بین عشق و عقل ایجاد شده بود؛ اما باز عقل بر عشق پیروز شد و جواب رد دادم.دوباره چند روز بعد همان مرد با پیشنهاد 200 هزار تومان به من مراجعه كرد؛ یعنی مبلغی كه میتوانستم با آن چند حج بروم و هر چه از وسایل رفاهی لازم داشتم در تهران خریداری كنم؛
اما مجدداً جواب من منفی بود و این بار دیگر كسی سراغم نیامد.
آن سال به حج مشرف نشدم؛اما در عوض چشمههای زیادی از حكمت به رویم گشوده شد كه نه دیده بودم و نه چشیده بودم.
منبع: مجله زائر
حج، مدرسه بندگی
حج، چشمهای است جوشان، که هر که از آن نوشید، تشنهتر شد، هر که حلاوت آن را یافت، شیفتهتر گشت و هر که چهره جان در زمزم معارفش شست، پاکدل شد. حج، کتابی است که هر که با الفبای عشقش آشنا شد، دل به آن سپرد و هر که اوراقی از رموز و اسرارش را با سرانگشت تدبّر ورق زد، مشتاق به پایان بردن این صحیفه عرفان گردید.
هر که نگاهی به سطرهای این کتاب یقین افکند و نظر بر خط نوشتههای این «بیتالمعمور» داشت، بذر معرفت در اندیشه و دل کاشت. حج، خانهای است که هر که چند صباحی رحل اقامت در آن افکند و هر که چند روزی بار سفر به سوی آن کشید و لذت آرمیدن در سایه معنویت بیت خدا را چشید، رنج سفر فراموش کرد و آنجا را خانه خود، خانه خدا و خانه مردم یافت، و به راستی هر که مقیم این خانه شد، مقام یافت و هر که ساکن این حریم گشت به سکون نفس رسید.
مدرسه بندگی
حج، چونان درختی است که اگر دست نیاز به شاخههای کرامتش بیاویزی، و اگر دامن طلب زیر این شاخه طوبی بگستری، دامن دامن حکمت و نور، بهره میبری. خنکای یقین را در سایه درخت پرشاخه حج حس میکنی، و اگر پنجه به سر شاخههای پربارش فراز بری، میوههای تازه ایمان و نور و حضور میچینی. بازاری است حج، که هر که با نقد خلوص پای بدان نهد، کالای عبودیت نصیبش میشود، و هر که بیتوشه باور به آنجا رود، تهیدست باز میگردد. مدرسهای است حج که کتاب و دفترش «عمل» و «تزکیه» است. سازندهاش ابراهیم و اسماعیل و جبرئیل است و بنیانش تقوا. آن که در این مدرسه نام نویسد، باید مشق بندگی را خوب بنویسد و خط خلوص را زیبا نگارد و تکلیف طاعت را در کلاس مناسک، به دقت و کمال و تمام انجام دهد.
شناخت عمیق حج
حج، چشمه فیّاض الهی، حقیقتی توحیدی و رکنی اساسی از احکام حیاتبخش اسلام است. این عبادت، با زوایایی گسترده و ژرف و احکامی پر راز و رمز ـ که هر یک بیانگر نمادی پیدا و پنهان هستند ـ پرشکوهترین فریضه دینی را رقم میزند. حج در چهره نمادین خود، مجموعهای از اعمال خاص با ترکیب و هیئت اجتماعی منظم و دقیق، همراه با رعایت آداب و دستوراتی ویژه را تشکیل میدهد. در ورای این مناسک و حرکات منظم، جلوههای شکوهمندی از آموزههای زندگی ساز و رمزهای درسآموز نهفته است. این تکلیف مقدس در ابعاد بسیار گسترده، محفل تفسیر و تحلیل و نیازمند رمزگشایی و راز گویی است. از این رو، همه متفکران و حقیقت جویان اسلامی، بر شناخت دقیق زوایای حج و عمل بر باطن عمیق آن تأکید کردهاند، و درک درست اهداف و بهره مندی شایسته از رهآوردهای گرانسنگ آن را، وظیفه همه مسلمانان داشتهاند.حج، چونان درختی است که اگر دست نیاز به شاخههای کرامتش بیاویزی، و اگر دامن طلب زیر این شاخه طوبی بگستری، دامن دامن حکمت و نور، بهره میبری.
پیام توحیدی حج
مناسک عظیم حج، قبل از هر چیز دیگر، یک مراسم پرشکوه عبادی با یک روح جمعی است. بدون تردید، اولین بانگ، زیباترین آهنگ و برجستهترین شاخصه حج، شعار توحید است. هر سال میلیونها انسان مسلمان، از گرداگرد گیتی با قصد عبادت و تقرب، در جاری خروشان حج، همراه و همنوا طنین توحید را سر میدهند؛ «لبیکْ اللّهمَ لبّیک، لا شریکَ لکَ لبیکْ...». حاجی، اولین عمل خود رادر حج با این شعار آغاز میکند و بدین روی، بیزاری خویشتن را از شرک و مظاهرآن فریاد میزند. سپس با ندایی سرشار از حقیقت، تن به عبودیت و بندگی پروردگار میسپارد. حج، تجلی عملیِ یکتاپرستی، و اوج توحید و عبادت در بُعد اجتماعی آن است، آن هم در مقدسترین سرزمین هستی، مکّه، که مهمترین محور توحیدی، کعبه در آن جای دارد.
پرورش روح پرستش
آدمی بر اساس فطرت خداجویی که در نهاد او به امانت نهاده شده، گرایشی خداباورانه و تمایلی ذاتی به پرستش معبود حقیقی دارد. در واقع، پرستش، نیاز روحی و فطری انسان و حقیقتی است که در همه موجودات جهان هستی نیز به چشم میخورد. در پرتو این نگاه، انجام حج با مناسک ویژه الهامبخش و فضای سرشار از عطر توحیدی آن، بستری مناسب و کلاسی مساعد، برای جهت دهی صحیح و تعالی شایسته این فطرت خداداد را فراهم میسازد. آداب درسآموز و احکام حیاتبخش حج، روح پرستش را پرورش میدهد و حس بندگی و عزم خداگرایی انسان را تقویت میکند. قرآن کریم از زبان بنیان گذار محور کعبه و قهرمان مبارزه با شرک، حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام این چنین میگوید: «من از روی اخلاص، پاک دلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم».
پیام اخلاقی حج
حج، عظیمترین سفر روحانی و بلندترین پرواز و معراج انسانی است. مناسک پرشور و اعمال به هم پیوسته و منظم حج، نمادهایی با معنا از الگوهای متعالی رفتار یک مسلمانِ پرواپیشه است. فریادهایی یک جنس و همآهنگ و تنپوشهایی ساده و یک رنگ، نماد برادری و برابری، و یکدلی و یک رنگی است. پرهیز از جنگ و جدال، تمرین خویشتن داری و فرو بردن خشم؛ رعایت آرامش و امنیت حتی برای کوچکترین موجودات حرم، الگوی رحم و مروّت و پاسداری از امنیت و آرامش دیگران؛ دوری از استکبار و نخوت، درس تواضع و خاکساری؛ خودداری از انجام بسیاری از اعمال مباح، کلاس صبر و استواری، و همه و همه، فلسفههای ژرف و پیامهای پیدا و پنهان آموزشگاه عالی و مدرسه بزرگ انسانسازی حج است که در دورهای کوتاه و فشرده، بر همه حقیقتباوران عرضه میشود.حج، درس پرواپیشگی
بدون تردید، مهمترین فلسفه برگزاری آیین شکوهمند حج، رهآورد پرواپیشگی و فراهم ساختن اندوختههای معنوی برای روز واپسین است. تقوا، بهترین توشهها، کلید همه نیکیها، مرهم شفابخش همه بیماریهای روحی، و نگاهدارنده دامن نفْس از پلیدی هر گونه آلودگی است. از این رو، قرآن مجید سفارش کرده است آدمی خویشتن را با نیکوترین جامهها که لباس تقواست آراسته گرداند، و در هر راه و مسیر همچون حج ـ که سفری الهی و هجرتی معنوی از خویشتن به خداست ـ بهترین توشهها را که همان تقواست، برگزیند. همانگونه که در مناسک حج با امر به یکرنگی و مساوات، ملاکهای ارزشمندی ظاهریِ دنیا را بیارزش شمرده و گوشزد میکند که کرامت و عزّت انسانها، بر میزان پرواپیشگی آنان است. در سنت قربانی نیز راز قبولی آن را تقوا میداند و در نهایت اینکه، پروردگار متعال تنها حج پرهیزکاران را قبول میکند.پیام اجتماعی حج
هر سال مسلمانان جهان از سرتاسر گیتی، خود را به خیل گسترده همکیشان خود میرسانند تا در کنگره عظیم حج، با شکوهترین اجتماع مسلمانان را تشکیل دهند. حج، گذشته از محتوای ژرف و چندین لایه آن، یک شعار دینی است که هر سال توسط مردمان جامعه اسلامی که از سراسر جهان گرد هم آمدهاند، یک صدا طنین انداز میشود. زنده نگه داشتن حج، احیای آرمانهای مکتب و برافراشتن پرچم دین و دینداری در جهان و نیز نشانه حضور قدرتمند یک امت با یک شعار، یک آرمان و یک هدف در عرصه بینالمللی است. همچنین ایجاد ارتباطی است صمیمانه میان مجموعههای گوناگون با بافتها و ترکیبهای مختلف قومی، قبیلهای، مذهبی و جغرافیایی که از نقاط پراکنده سرزمین پهناور اسلامی گرد هم آمدهاند و این ارتباط، باعث تجدید و تحکیم پیوند برادریِ دینی در میان مسلمانان جهان میگردد.
حج؛ تجلی نظمی بینظیر
اسلام، مکتب نظمگرایی و حج، مدرسه نظم آموزی است. مناسک ارجمند حج، نمایانگر نظمی باشکوه و بینظیر است که به صورت طبیعی و بدون اعمال اهرمهای فشار، خارج از اراده افراد، در اجتماع گسترده امت اسلامی جریان دارد؛ نظمی بسیار معنادار و در عین حال انعطافپذیر، نه یک نظم خشکِ خشن و بیروح. از لحظهای که زائران احرام میبندند تا آخرین عمل واجب، مجموعه این اعمال، نمایشی جذاب و دیدنی از نظمی عجیب و اسرارآمیز است. هیچکس حق سرپیچی از این نظم و خروج از مدار وچارچوب از پیش تعیین شده را ندارد و این پیامی است برای هر حاجی مسلمان که در عرصههای زندگانی فردی، خانوادگی و روابط اجتماعی خود، الگویی از یک چنین نظم دقیقی را اجرا کند و هرج و مرج بر زندگی و فعالیتهای روزانهاش حاکم نباشد.
پیام سیاسی حج
حج، آهنگ وحدتطلبانهای را به سوی محوری واحد دارد که اسلام، قرآن و سنت باشد. از این رو، حج، عامل بسیار توانمندی برای وحدت و یکپارچگی مسلمانان جهان شمرده میشود. وقتی همه نگاههای آنان به سوی مرکزی واحد معطوف گردد، از منابع موهوم قدرت که در برابر قدرت خداوند هیچ است، روی برمی گردانند و این حس مشترک، زمینه یک قدرت متمرکز مسلمان و تشکیل یک واحد سیاسی مقتدر در سطح امت اسلامی را پدید میآورد. از سوی دیگر، هنگامه حج، مناسبترین فرصتی است که در آن، مسلمانان جهان میتوانند از طریق نمایندگان خود ـ که در این اجتماعی مذهبی سیاسی عظیم گردهم آمدهاند ـ از وضعیت و سرنوشت همدیگر آگاهی یابند.اسلام، مکتب نظمگرایی و حج، مدرسه نظم آموزی است. مناسک ارجمند حج، نمایانگر نظمی باشکوه و بینظیر است که به صورت طبیعی و بدون اعمال اهرم های فشار، خارج از اراده افراد، در اجتماع گسترده امت اسلامی جریان دارد.
پیام فرهنگی حج
هنگامه حج، بهترین زمان برای تعامل افکار، مبادله فرهنگی و گفت و گوهای صمیمانه میان مجموعههای فرهنگی، فکری و مذهبی امت اسلامی است تا بدین وسیله، بتوانند در برابر جریانهای فرهنگی بیرون از حوزه امت اسلامی، سیاستی مشترک انتخاب کرده و سمت و سوی واحدی را در مقابل کوششهای فکری و فرهنگی مخرّب برگزینند. همچنین، حج برای هر مسلمان کاوشگر، یادآور درخشانترین و ماندگارترین خاطرات صدر اسلام است. مناسک حج، پیشینه سراسر افتخارآمیز و میراث عظیم مشترک فرهنگی مسلمانان را حکایت میکند. سنگ و چوب، در و دیوارها، کوهها و درهها و آثار تاریخی به جای مانده از آن دوره، از حضور لحظه به لحظه رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و صدیقترین یاران او حکایت دارد و با نگاه به اینها و گامزدن در این مکانها، بار دیگر تمامی حماسههای ماندگار آنان در صفحه ذهن انسان نمایش داده میشود.
چند روایت
خداوند، حجّ خانه محترم خویش را که قبله مردمانش قرار داده است، بر شما واجب گردانید.(حضرت علی علیهالسلام )خداوند حج را نشانه قرار داد تا بندگان در برابر عظمت او فروتنی کرده، به عزّت و بزرگواری پروردگار اعتراف کنند. (حضرت علی علیهالسلام )
حج، آرامشبخش دلهاست. (امام محمدباقر علیهالسلام )
مردگان در گورهایشان آرزو میکنند: کاش دنیا و آنچه در آن است را داده و به جای آن، پاداش یک حج به ایشان داده میشد. (امام محمدباقر علیهالسلام )
کسی که در راه رفتن یا بازگشتن از مکّه بدرود حیات گوید، از ترس و هراس روز قیامت ایمن گردد. (امام صادق علیهالسلام )
_____________________
منبع: مجله گلبرگ، شماره 57
تنظیم برای تبیان: شکوری
روايت حج از نگاه دکتر شريعتي
حج: يعني آهنگ، مقصد يعني حرکت نيز هم. و همه چيز با کندن از خودت، از زندگيت و ازهمه علقههايت آغاز ميشود، مگر نه که در شهرت ساکني؟ سکونت، سکون، حج نفي سکون.چيزي که هدفش خودش است يعني مرگ. حج: جاري شو!
هجرت از " از خانه خويش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!
اي برلبهاي ديگران ترانهساز، آهنگ نيستان خويش کن!
موسم: و اکنون هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است، ذي حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگيدن، کينه ورزيدن و ترس. زمين را، مهلت صلح، پرستش و امنيت دادهاند، خلق با خدا وعده ديدار دارند، صداي ابراهيم را بر پشت زمين نميشنوي؟ و او در خانهاش ترا به فرياد ميخواند، دعوتش را لبيک گوي! پس اکنون که در "دار عمل" هستي خود را براي رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرين کن، پيش از آنکه بميري، بمير.
حج کن!
به ميقات رو، و با آنکه ترا آفريد وعده ديدار داري.
احرام در ميقات: ميقات لحظه شروع نمايش، و پشت صحنه نمايش است و تو که آهنگ خدا کردهاي و اکنون به ميقات آمدهاي، بايد لباس عوض کني. لباس! کفن پوش.
رنگها را همه بشوي!
سپيد بپوش، سپيد کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماري که پوست بيندازد، از"من بودن" خويش بدرآي، مردم شو. ذرهاي شو، در آميز با ذرهها، قطرهاي گم در دريا،
" نه کسي باش که به ميعاد آمدهاي"،
خيس شو که به ميقات آمدهاي "
" بمير پيش از آنکه بميري "
جامه زندگيت را بدرآور،
جامه مرگ بر تن کن.
اينجا ميقات است.
نيت: نيت کن! همچون خرمايي که دانه ميبندد، اي پوسته، بذر آن"خود آگاهي"را در ضميرت بکار و خداآگاه شو،
خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
و اکنون انتخاب کن،
راه تازه را،
سوي تازه را،
کار تازه را،
و خود تازه را.
نماز در ميقات: اي رحمن! که دوست را مينوازي! اي رحيم که آفتاب رحمتت، جز تو ديگر کسي را نخواهم ستود که حمد ويژه توست. نماز ميقات! هر قيامش و هر قعودش، پيامي است و پيماني که از اين پس، اي خداي توحيد هيچ قياميو هيچ قعودي، جز براي تو و جز به روي تو نخواهد بود.
محرمات: هر چه تو را به ياد ميآورد، هرچه ديگران را از تو جدا ميکند، وهرچه نشان ميدهد تو در زندگي کهاي؟ چکارهاي؟ هر چه يادگار دنياست، هرچه روزمرگيها را براي تو تداعي ميکند،
هرچه بويي از زندگي پيش از ميقات دارد، و هر چه تو را به گذشته مدفونت باز ميگرداند، مدفون کن.
و خدا ترا دعوت کرده است، ندا داده است، که بيا، و اينک تو آمدهاي، اينک پاسخش را ميدهي: لبيک!
لبيک اللهم لبيک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شريک
لک لبيک!
کعبه: در آستانه مسجدالحرامي، اينک، کعبه در برابرت! يک صحن وسيع و در وسط يک مکعب خالي، ناگهان بر خود ميلرزي! حيرت، شگفتي، کعبه در زمين، رمزي از خدا در جهان
مصالح بنايش؟ زمينش؟زيورش؟
قطعههاي سنگ سياهي که از کوه "عجون" کنار مکه، بريدهاند و
ساده، بيهيچ هنري، تکنيکي، تزئيني، برهم نهادهاند و همين!
و کعبه روبه همه، رو به هيچ، همه جا، و هيچ جا،
"همهسوئي"يا"بيسوئي"خدا!
رمز آن: کعبه!
امّا....
شگفتا! کعبه در قسمت غرب، ضميمهاي دارد که شکل آن را
تغييردادهاند، بدان "جهت" داده است،
اين چيست؟
ديواره کوتاهي، هلالي شکل، رو به کعبه.
نامش؟
حجر اسماعيل!
حجر! يعني چه؟
يعني دامن!
راستي به شکل يک "دامن" است، دامن پيراهن، پيراهن يک زن!
آري،
يک زن حبس،
يک کنيز!
کنيزي سياهپوست،
کنيز يک زن،
اين دامان پيراهن هاجر است، داماني که اسماعيل را پرورده است،
اينجا " خانه هاجر " است
و اينجا، خانه خدا، ديوار به ديوار خانه يک کنيز؟ و تماميحج به خاطرهي هاجر پيوسته است،
و هجرت، بزرگترين عمل، بزرگترين حکم، از نام هاجر مشتق است،
پس هجرت؟
کاري هاجروار!
و اي مهاجر که آهنگ خدا کردهاي، کعبهي خدا است و
دامان هاجر!
طواف: آفتابي در ميانه و برگردش، هر يک، ستارهاي، در فلک خويش،
دايرهوار، برگرد آفتاب
به رود بپيوند تا جاودان شوي، تا جريان يابي تا به دريا رسي،
چرا ايستادهاي؟ اي شبنم؟ در کنار اين گرداب مواج خويش آهنگ،
که با نظم خويش، نظم خلقت را حکايت ميکند، به گرداب بپيوند!
قدم پيش نه!
حجرالاسود، بيعت: از"رکن حجرالاسود" بايد داخل مطاف شوي، از اينجاست که وارد منظومه جهان ميشوي،
حرکت خويش را آغاز ميکني،"در مدار" قرار ميگيري، در مدار خداوند، اما در مسير خلق!
در آغاز بايد، حجرالاسود را"مس" کني. با دست راستت، آن را لمس کني
و بيد رنگ خود را به گرداب بسپاري.
اين"سنگ" رمزي از"دست" است، دست راست، دست کي؟
دست راست خدا.
طواف ميکني، ديگر خود را بياد نميآوري، به جاي نميآوري، تنها عشق است،
جاذبه عشق و تو يک "مجذوب"!
از طواف خارج ميشوي، در پايان هفتمين دور؟
هفت؟ آري!
اينجا هفت، شش به علاوه يک نيست، يعني که طواف من برگرد خدا،
و هفت؛ ياد آور"خلقت جهان" است.
و اکنون دو رکعت نماز، در مقام ابراهيم.
اينجا کجاست؟ مقام ابراهيم، قطعه سنگي با دو رد پا،
ردپاي ابراهيم، ابراهيم بر روي اين سنگ ايستاده و
حجرالاسود-سنگ بناي کعبه- را نهاده است.
و اکنون
جاري شو، سيل شو،
بکوب و بروب و بشوي و......
...... بر آي!
حج کن!
و اکنون ابراهيمي شدهاي!
مقام ابراهيم: اکنون به آن من راستينت رسيدهاي.....
در مقام ابراهيم ميايستي، پا جاي پاي ابراهيم مينهي؟
روياروي خدا قرار ميگيري، او را نماز ميبري.
ابراهيموار زندگي کن، معمارکعبهي ايمان باش
سرزمين خويش را منطقه حرم کن،
که در منطقه حرمي!
سعي: نماز طواف را، در مقام ابراهيم پايان ميدهي
و آهنگ"سعي"ميکني، ميان دو کوه صفا و مروه، به فاصله سيصد و اند متر.
سعي، تلاش است، حرکتي جستجوگر، داراي هدف، شتافتن، دويدن
در طوف، در نقش هاجربودن،
و در مقام، در نقش ابراهيم و اسماعيل، هر دو.
و اکنون سعي را آغاز ميکني،
و باز به نقش هاجر برميگردي.
هاجر تنها،
دوان بر سرکوههاي بلند بيفرياد!
در جستجوي آب!
آري آب، آب خوردن!
نه آنچه ازعرش ميبارد، آنچه از زمين ميجوشد!
مادي مادي! همين مادهي سيالي که بر زمين جاري است و زندگي مادي
تشنهي آن است، بدن نيازمند آن است، که در تن تو
خون ميشود، که در پستان مادر شير ميشود، و در دهان
طفل آب است!
طواف، روح و دگر هيچ!
و سعي، جسم و دگر هيچ!
و ناگهان، يکباره معجزهآسا!
- به قدرت نياز و رحمت مهر-
زمزمهاي!
"صداي پاي آب"،
زمزم!
و تقصير، پايان عمره: و درپايان هفتمين سعي، بر بلنداي مروه،
از احرام برون آي، اصلاح کن، جامهي زندگي بپوش،
آزاد شو، از مروه، سعي را ترک کن، تنها و تشنه با دستهاي
خالي، به سراغ اسماعيلت،
تنهايي تو به سر آمده است،
زمزم، در پاي اسماعيل تو ميجوشد،
خلق در پيرامون تو حلقه زدهاند،
و چه ميبيني؟
اي خسته از"سعي"
بر عشق تکيه کن!
اي انسان مسئول!
بکوش!
که اسماعيل تو تشنه است،
و اي"انسان عاشق"
بخواه!
که عشق معجزه ميکند.
گوشت را، بر ديواره قلبت بنه، به نرمي بفشر، زمزمهاش را ميشنوي،
از سنگستان مروه، به سراغ زمزم رو،
از آن بياشام، در آن شستشو کن.
اميد آنکه اين طواف و اين شستوي روحاني نصيب همگي ما گردد
"آمين"
زیارت دوست یا خانه دوست!
الهی، خانه كجا و صاحبخانه كجا؟ طائفِ آن كجا و عارفِ این كجا؟
آن سفر جسمانی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع كند و این ماسوا را؛ آن ترك مال كند و این ترك جان؛ سفر آن در ماهِ مخصوص است و این را همة ماه، و آن را یك بار است و این را همة عمر؛ آن سفر آفاق كند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن میرود كه برگردد و این میرود كه از او نام
و نشانی نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش؛ آن مُحْرِم میشود و این مَحْرَم؛ آن لباس احرام میپوشد و این از خود عاری میشود؛ آن لبیّك میگوید و این لبیّك میشنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر كند و این انشقاق قمر؛ آن را كوه صفاست و این را روح صفا؛
سعی آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یك مرّه در كشور هستی؛ آن هروله میكند و این پرواز؛ آن مقام ابراهیم طلب كند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عَرَفات بیند و این عَرَصات؛ آن را یك روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر كوچ كند و این از دنیا به محشر؛ آن درك منا آرزو كند و این ترك تمنّا را؛ آن بهیمه قربانی كند و این خویشتن را؛ آن رمی جَمَرات كند و این رجم هَمَزات؛ آن حلق رأس كند و این ترك سر؛ آن را «لافُسوقَ و لاجِدالَ فِی الحَجّ»[1] است و این را «فی العمر»؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خنك آن حاجی كه ناجی است!
الهی؛ عمری آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم.
پی نوشت ها:
[1] - بقره (2) آیه 197.
نویسنده: آیتا... حسن زاده آملی
حج، همهی اسلام است
… پیش از این، به واسطه پیشه معلمی و هم به جهت علاقه فراوانم به حج، کتب بسیاری درباره جزیرهال عرب، تاریخ اسلام و بالاخره سفر حج خوانده بودم. از سفرنامه ناصرخسرو که در قرون چهار و پنج
هجری قمری نوشته شده تا آثاری که طی یک دودهه اخیر به وسیله سفرنامه نویسان و نویسندگانی چون مرحوم «دکتر علی شریعتی » و «جلال آل احمد » به رشته تحریر درآمده است.
هم آن زائر پای پیاده - ناصرخسرو قبادیانی - وهم آن جنس حاضر در میقات - جلال - و هم دیگرمشتاقان حرم دوست، هر یک، در آثار خویش، وجهی از این سفر و مشاهداتشان را بیان کرده بودند وجوه متنوعی که حاصل دیدار آنان از شهر و خانه دوستی بود. اما در تمامی این ایام، در این اندیشه بودم که: حج چیست؟خانه کجاست؟ چگونه باید آن را نگریست و بالاخره دربار هاش چه باید نوشت؟آیا همه آنچه مرحوم «شریعتی » از حج دریافته بود و یا همه مدرکات جلال در سفرنامه «خسی درمیقات » را می شد «تمامیت حج » نامید؟
از خودم پرسیدم: کدامیک از آنها حج را بدرستی دریافت کرده و دربا ه اش نوشته اند؟ شاید تنها فرا رسیدن موسم حج و نزدیک شدن فصل دیدار از سرزمین وحی میتوانست پاسخ دلخواه مرا بدهد. اگرچه توان اندک و درک ناقصم از تمامیت هستی، خودمانع بزرگی برای کسب معرفت بود.علیرغم تفاو تهای فراوانی که میان سفرنام هها تحلیلهای نگاشته شده درباره حج و مناسک و اعمال آن وجود داشت، نقاط مشترک فراوانی را نیز در میانه آنها میشد سراغ گرفت. نکاتی که عمدتاً حول وجه بیرونی این سفر و اخلاق خاص حاکم بر همه اعمال ومناسک آن میچرخند.
سفر به سرزمین داغ و تفتیده جزیر ه العرب، دیدارکاروانیان و خارهای پیش پای، زیارت حرمین و دیدار مساجد، طواف خانه و سعی صفا و مروه و بالاخره سیراب شدن از مشک زلال زمزم، وجه مشترک آن آثار بودند که زائر طالب را به سوی خود میکشید، لیکن، اینها همه حج نبودند.
از صورت این اعمال تا به حقیقت حج، آنچنان که هست، راهی دراز بود که تنها خدای بصیر و اهل بصیرت از خاندان عصمت و طهارت بر آن واقفند و بس.
سالها پرسه زدن در کتابخانه ها و ورق زدن کتا بها و روزنامه ها، به من یاد داده است از کنار هیچ جریان فرهنگی و حتی وقایع اجتماعی به راحتی نگذرم واجازه رد شدن هیچ مطلبی را قبل از تأمل درباره اش ندهم. از اولین شبی که چر خهای هواپیما بر زمین جده نشست به خود م یگفتم: برای چه به این سرزمین آمد ه ام؟
گمشده ام چیست که در اینجا می جویمش؟ آمد ه ام تا نماز گزارم؟ زکات دهم؟ روزه بدارم؟ و یا چون تائبی استخوان سبک کرده، به شهر و دیار خویش باز گردم و دلخوش به ثب تنام در دفتر طالبان بهشت و حوری باشم؟
و یا...کشف این «و یا... » مشکل بود. چنانکه امروزهم میگویم: درک و دریافت این «و یا... » هرسالک طالبی را پیر می کند.
در واقع من قادر به توصیف حج و آداب ویژه آن نیستم، چنانکه بسیاری دیگر نیز توان آن را ندارند. دلیل آن هم معلوم است.
از سویی به ناتوانی و بضاعت اندک برمیگردد و از دیگر سو به چند وجهی بودن این سفر
. وجوهی که غفلت از آنها به مثابه غفلت ازهمه حج است.
بعد از این خواهم گفت که یکی از دلایل گرفتار آمدن مسلمین در دره فلاکت ودرماندگی در حوزه فرهنگ و مدنیت، غفلت آنها از حج و تمامیت آن بوده است.چه، همواره، از حج و زیارت حرمین، به مثابه ابزاری برای استخوان سبک کردن و ثب تنام در دفتر طالبان بهشت استفاده کرد هاند. غافل از آنکه :»حج همه اسلام است. »حج، همه اسلام، همه دین و همه تفکرمعنوی است. در واقع، حج «روح پنهان » درمیان همه آداب و مناسک است. همان که امکان بالقوه رشد و ارتقاء اعمال و کردار آدمی و به ویژه مناسبات فردی و جمعی را به وجود میآورد.
همه معاملاتی که وضع انسان را به هنگام مواجهه با خالق هستی، طبیعت، دیگر آدمیان و بالاخره خودش معلوم م یسازد.و حاجی، زائر طالبی که باید در این مدرسه بزرگ به درکی عمیق از خودش، ملت مسلمان و ممالک اسلامی در عرصه تاریخ دست یابد.
و با گذر از صحاری «عرفات، مشعر و منی »توفیق شناخت کفر زمان و رمی طاغوت دورانش را پیدا کند و سپس چونان «داعی بزرگ » راهی وطنش شود؛ تا همه آنچه دراین مدرسه آموخته منتشر کند و موج بزرگ »رجعت به حقیقت خود » و «حقیقت هستی »را در میان مسلمانان بپراکند. شاید به همین دلیل است که مسافر حج در هنگام ترک شهرو دیار، به سراغ خویشان و دوستانش میرود و با کسب حلالیت از آنان خود را مهیای سفرمیکند و بالعکس، به وقت بازگشت از سفر،این خویشان و دوستانند که وظیف هدار دیدارو ملاقات با اویند. «به اسم دیدار و به رسم شنیدار ». شنیدن آنچه که در طی این ایام -موسم حج - دیده، شنیده و آموخته است و بالاخره، نشر همه دریافتی که حاجی، از سرتدبر و تأمل حاصل کرده است. از آن پس، با انتشار معرفت حاصل آمده از سفر )تحفه حاجی( شوری در د لها و شوقی در سرها برای حج فراهم م یآید. شاید که آهنگ رجعت به حقیقت هستی، آهنگ همه مردمان شود و آنان را از پلیدی و شر در امان دارد. اما، باید گفت: حج به تمامه مورد غفلت واقع شده است.بیراه نیست اگر گوییم: حج با همه چیز اشتباه گرفته شده است.حج را با تجارت،حج را با سیاست؛حج را با اعتبار و کسب شهرت هیچ نسبتی نیست. شاید به این دلیل سوء تفاهم بزرگی است که امروزه تاریخ، فرهنگ و تمدن بشر را در خود گرفته است.چه، این عصر، عصر سوء تفاهم های بزرگ است.
چنانکه حج را با تاریخ، حج را با تفکر، حج را با فرهنگ،حج را با تمدن حج را با احکام، و حج را با بودن، نبودن و بالاخره؛حج را با راز بزرگ آمدن، شدن، و رفتن درعرصه هستی نسبتی است تنگاتنگ که بی این همه، هر چه دانسته شود، حج نیست.که اینها همه هست اما، اینها همه حج نیست.
__________________________
اسماعیل شفیعی سروستانی، نشریه زائر
تنظیم : شکوری
حج، همهی اسلام است
… پیش از این، به واسطه پیشه معلمی و هم به جهت علاقه فراوانم به حج، کتب بسیاری درباره جزیرهال عرب، تاریخ اسلام و بالاخره سفر حج خوانده بودم. از سفرنامه ناصرخسرو که در قرون چهار و پنج
هجری قمری نوشته شده تا آثاری که طی یک دودهه اخیر به وسیله سفرنامه نویسان و نویسندگانی چون مرحوم «دکتر علی شریعتی » و «جلال آل احمد » به رشته تحریر درآمده است.
هم آن زائر پای پیاده - ناصرخسرو قبادیانی - وهم آن جنس حاضر در میقات - جلال - و هم دیگرمشتاقان حرم دوست، هر یک، در آثار خویش، وجهی از این سفر و مشاهداتشان را بیان کرده بودند وجوه متنوعی که حاصل دیدار آنان از شهر و خانه دوستی بود. اما در تمامی این ایام، در این اندیشه بودم که: حج چیست؟خانه کجاست؟ چگونه باید آن را نگریست و بالاخره دربار هاش چه باید نوشت؟آیا همه آنچه مرحوم «شریعتی » از حج دریافته بود و یا همه مدرکات جلال در سفرنامه «خسی درمیقات » را می شد «تمامیت حج » نامید؟
از خودم پرسیدم: کدامیک از آنها حج را بدرستی دریافت کرده و دربا ه اش نوشته اند؟ شاید تنها فرا رسیدن موسم حج و نزدیک شدن فصل دیدار از سرزمین وحی میتوانست پاسخ دلخواه مرا بدهد. اگرچه توان اندک و درک ناقصم از تمامیت هستی، خودمانع بزرگی برای کسب معرفت بود.علیرغم تفاو تهای فراوانی که میان سفرنام هها تحلیلهای نگاشته شده درباره حج و مناسک و اعمال آن وجود داشت، نقاط مشترک فراوانی را نیز در میانه آنها میشد سراغ گرفت. نکاتی که عمدتاً حول وجه بیرونی این سفر و اخلاق خاص حاکم بر همه اعمال ومناسک آن میچرخند.
سفر به سرزمین داغ و تفتیده جزیر ه العرب، دیدارکاروانیان و خارهای پیش پای، زیارت حرمین و دیدار مساجد، طواف خانه و سعی صفا و مروه و بالاخره سیراب شدن از مشک زلال زمزم، وجه مشترک آن آثار بودند که زائر طالب را به سوی خود میکشید، لیکن، اینها همه حج نبودند.
از صورت این اعمال تا به حقیقت حج، آنچنان که هست، راهی دراز بود که تنها خدای بصیر و اهل بصیرت از خاندان عصمت و طهارت بر آن واقفند و بس.
سالها پرسه زدن در کتابخانه ها و ورق زدن کتا بها و روزنامه ها، به من یاد داده است از کنار هیچ جریان فرهنگی و حتی وقایع اجتماعی به راحتی نگذرم واجازه رد شدن هیچ مطلبی را قبل از تأمل درباره اش ندهم. از اولین شبی که چر خهای هواپیما بر زمین جده نشست به خود م یگفتم: برای چه به این سرزمین آمد ه ام؟
گمشده ام چیست که در اینجا می جویمش؟ آمد ه ام تا نماز گزارم؟ زکات دهم؟ روزه بدارم؟ و یا چون تائبی استخوان سبک کرده، به شهر و دیار خویش باز گردم و دلخوش به ثب تنام در دفتر طالبان بهشت و حوری باشم؟
و یا...کشف این «و یا... » مشکل بود. چنانکه امروزهم میگویم: درک و دریافت این «و یا... » هرسالک طالبی را پیر می کند.
در واقع من قادر به توصیف حج و آداب ویژه آن نیستم، چنانکه بسیاری دیگر نیز توان آن را ندارند. دلیل آن هم معلوم است.
از سویی به ناتوانی و بضاعت اندک برمیگردد و از دیگر سو به چند وجهی بودن این سفر
. وجوهی که غفلت از آنها به مثابه غفلت ازهمه حج است.
بعد از این خواهم گفت که یکی از دلایل گرفتار آمدن مسلمین در دره فلاکت ودرماندگی در حوزه فرهنگ و مدنیت، غفلت آنها از حج و تمامیت آن بوده است.چه، همواره، از حج و زیارت حرمین، به مثابه ابزاری برای استخوان سبک کردن و ثب تنام در دفتر طالبان بهشت استفاده کرد هاند. غافل از آنکه :»حج همه اسلام است. »حج، همه اسلام، همه دین و همه تفکرمعنوی است. در واقع، حج «روح پنهان » درمیان همه آداب و مناسک است. همان که امکان بالقوه رشد و ارتقاء اعمال و کردار آدمی و به ویژه مناسبات فردی و جمعی را به وجود میآورد.
همه معاملاتی که وضع انسان را به هنگام مواجهه با خالق هستی، طبیعت، دیگر آدمیان و بالاخره خودش معلوم م یسازد.و حاجی، زائر طالبی که باید در این مدرسه بزرگ به درکی عمیق از خودش، ملت مسلمان و ممالک اسلامی در عرصه تاریخ دست یابد.
و با گذر از صحاری «عرفات، مشعر و منی »توفیق شناخت کفر زمان و رمی طاغوت دورانش را پیدا کند و سپس چونان «داعی بزرگ » راهی وطنش شود؛ تا همه آنچه دراین مدرسه آموخته منتشر کند و موج بزرگ »رجعت به حقیقت خود » و «حقیقت هستی »را در میان مسلمانان بپراکند. شاید به همین دلیل است که مسافر حج در هنگام ترک شهرو دیار، به سراغ خویشان و دوستانش میرود و با کسب حلالیت از آنان خود را مهیای سفرمیکند و بالعکس، به وقت بازگشت از سفر،این خویشان و دوستانند که وظیف هدار دیدارو ملاقات با اویند. «به اسم دیدار و به رسم شنیدار ». شنیدن آنچه که در طی این ایام -موسم حج - دیده، شنیده و آموخته است و بالاخره، نشر همه دریافتی که حاجی، از سرتدبر و تأمل حاصل کرده است. از آن پس، با انتشار معرفت حاصل آمده از سفر )تحفه حاجی( شوری در د لها و شوقی در سرها برای حج فراهم م یآید. شاید که آهنگ رجعت به حقیقت هستی، آهنگ همه مردمان شود و آنان را از پلیدی و شر در امان دارد. اما، باید گفت: حج به تمامه مورد غفلت واقع شده است.بیراه نیست اگر گوییم: حج با همه چیز اشتباه گرفته شده است.حج را با تجارت،حج را با سیاست؛حج را با اعتبار و کسب شهرت هیچ نسبتی نیست. شاید به این دلیل سوء تفاهم بزرگی است که امروزه تاریخ، فرهنگ و تمدن بشر را در خود گرفته است.چه، این عصر، عصر سوء تفاهم های بزرگ است.
چنانکه حج را با تاریخ، حج را با تفکر، حج را با فرهنگ،حج را با تمدن حج را با احکام، و حج را با بودن، نبودن و بالاخره؛حج را با راز بزرگ آمدن، شدن، و رفتن درعرصه هستی نسبتی است تنگاتنگ که بی این همه، هر چه دانسته شود، حج نیست.که اینها همه هست اما، اینها همه حج نیست.
__________________________
اسماعیل شفیعی سروستانی، نشریه زائر
حج، یافتن تاریخ در جغرافى
كجاى «حج» را مى توان یافت كه نشان كسى، حادثه اى و خاطره اى نداشته باشد؟ كدام عمل حج است كه منقطع از ریشه اى در تاریخ باشد؟ بازشناسى این خاطره ها و یادآورى آن حادثه ها، هر كدام در تقویت ایمان و امیدبخشى به امّت اسلام، نقشى بسزا دارد.
زیارت حج، برداشتن گام بلندى است برفراز چندین هزار سال و شنیدن تاریخ زمان ابراهیم خلیل(علیه السلام) در امروز، و دیدن آثار هزاره هاى پیاپى ایمان و اعتقاد و عشق و ایثار. اگر گروهى به استخوانهاى پوسیده نیاكان و ستونهاى برافراشته كاخها مى بالند و افتخار مى كنند، امّت ابراهیمى، به یادگارهاى بازمانده از عقیده و برخاسته از ایمان و نشأت گرفته از «وحى» مى بالند و به بناى مقدّسى افتخار مى كنند كه بانى آن ابراهیم است و كمك كار او اسماعیل، كه هر دو از انبیاى بزرگند و شالوده این معبد، براساس عشق به خدا و یكتاپرستى است.
این رنگ خلوص و نشان تقواست كه در میان آن همه آثار رنگارنگ و ثابت و متغیّرهاى گوناگون قدیم و جدید، ماندگار شده است.
حج، تنها یادآور تاریخ اسلام و حتى تاریخ ابراهیم خلیل(علیه السلام)نیست، بلكه با تاریخ و سرگذشتِ همه انبیاى توحیدى و كلّ بشریّت، گره خورده است.
حج، یافتن تاریخ در جغرافى است.
حج، تاریخ مجسّم و عینیّت یافته است. حج، تجسّم تاریخ توحید است.
حج، یافتن تاریخ در جغرافى است
حج، تاریخ مجسّم و عینیّت یافته است
حج، تجسّم تاریخ توحید است
زیارت این میعادگاه، مرورى است بر یك تاریخ كهن و سرشار از معرفت و فرهنگ وتعالیم. لیكن این مرور تاریخى و این دیدار پر بار، براى كسى سودمندتر است كه با جزئیات تاریخ و حوادث و خاطراتِ نهفته در سنگ سنگ این شهر و گوشه گوشه این منطقه، آشنا باشد. آنچه شوق آفرین و شورافزاست و احساس لطیف و روحانى زائر را بر مى انگیزد، و او را در عالمى
سرشار از نور فرو مى برد، دانستن خاطره ها و رخدادهاست. در این صورت، زائر آنچه را قبلاً «شنیده» بوده، اینك مى بیند وآنچه را آموخته بوده، امروز، عیاناً با آن رو به رو مى شود و دانسته هایش «از علم به عین و از گوش به آغوش» مى آید.
مسلمان زائر، به آیینى معتقد است كه نخستین وحى آیات قرآن، در غار حراى همین شهر، بر جان پیامبر نازل شده است.
به پیامبرى ایمان دارد كه فرزند همین شهر و زاده همین دیار است و دوران چهل سال زندگى پاك و دور از شرك خویش را در دشت ودره و كوه و كمر همین منطقه سپرى كرده است.
به قرآنى باور دارد كه نزول تدریجى آیاتش در همین شهر بوده و عناد مشركان قریش و ایمان خالصانِ صحابه، در همین شهر بروز مى كرده است.برده داران كافر و ربا خواران خون آشام و سران قبایل، در همین جا به مخالفت با پیامبر برخاستند. جوانان پاكدل، پیروان روشن ضمیر، بلال ها، مصعب ها، عمارها، یاسرها و سمیّه ها در همین شهر، سخت ترین شكنجه ها را تحمل كرده اند.
یادآورى این صحنه هاى تاریخى در فرصتِ حج، سازنده تر و لذت بخش تر است و معنایى دیگر و طعمى شیرین تر در ذائقه زائر دارد.
نویسنده: جواد محدثی