ویژه حج
بیعت با کعبه
با کعبه، بیعت می کنیم که پاسدار حریم دین باشیم، به آرمانهای پیامبر، وفادار بمانیم، در مسیر پاکی و تقوا، گام برداریم، عزت و کرامت امّت اسلام را نگهبان باشیم، بر شکوه و عظمت قبله بیفزاییم، ولایت را، محور همه حرکتهای اجتماعی و سیاسی خویش قرار دهیم، دین مدار و خدا محور باشیم و از دنیامداری و خودمحوری بپرهیزیم.
بیعت با کعبه و حجر الاسود، بیعت با خداست و... بیعت با خدا یعنی میثاق با دین خدا، آن هم نه تنها در زبان و لفظ و نگارش، بلکه در متن عمل فردی و تعهد اجتماعی.
در مسجدی نماز می خوانیم که برترین پرستشگاه روی زمین است.
گِرد کعبه ای طواف می کنیم که مطاف فرشتگان است و هزاران پیامبر و وصیّ و ولیّ خدا بیت الله را دیدار کرده و کنارش عبادت کرده اند.
این زیارت و عبادت، تعهداتی را بر دوش انسان می گذارد. زیارت کردن خانه ای که ابراهیم، بنیادش را بر افراشته است، رسالت دفاع از توحید و مبارزه با شرک را بر عهده ما می نهد. دیدار سرزمینی که مخلصان و پاکان عالم، عاشقانه زیارتش کرده اند، خلوص و طهارت را از زائر، توقع دارد.
فروتنی و خاکساری و کبر زدایی، از درسهای عظیم این سفر و فریضه است. این درس، از همان آغاز پوشیدن جامه احرام، در گوش دل و جان خوانده می شود، تا طواف و سعی و هروله وحضور در عرفات و منا و مشعر و رمی جمرات و حلق موی سر و... . اگر لباسهای عادی نشان تشخّص است، اینجا دو جامه احرام، آن را از انسان می گیرد و همه مثل هم می شوند. اگر خود محوری نشانه تکبّر و خودبزرگ بینی است، اینجا خود را در جمع فانی ساختن و قطره وار به دریا پیوستن و خود را ندیدن و مطرح نکردن در کار است و خاکی بودن و خاکی زیستن. سعی بین صفا و مروه گامی دیگر در این راه است و هروله تکاندن خود از غرورها و کبرهاست.
وقتی انسان خود را در دریای خلایق گم می کند و چون قطره ای به این اقیانوس می پیوندد، در این خود فراموشی و خدا جویی است که هویّت بندگی خویش را می یابد. در آمدن از پوسته و قشر زندگی روز مرّه، عمقِ مفهوم حیات را ترسیم می کند. بناست که حاجی همچو ابراهیم خلیل، در اینجا بت شکنی کند و شیطان را رجم و سنگسار کند. امّا بت او، همان نفس است و شیطانش همان خود .
وقتی حجّ حاجی تمام است که توانسته باشد نفسانیّات را در مذبح ایمان ذبح کند و خود رادر قربانگاه منا، زیر پا بنهد و تیغ بر حلق نفس امّاره بگذارد...
راستی... چه تعداد از این انبوه زائران خانه خدا، به عمق معارف حج و درسهای این سفر شگفت، پی برده اند و در عالم روحی آن به سر می برند؟ و چه تعداد، بر خوردی سطحی و نگاههای بی عمق و بی نفوذ دارند و شکل گرایانی هستند، گریزان یا بی خبر از محتوا؟...
ما اکثر الضّجیجَ وَ اقلّ الحَجیج!
دوباره به فکر راز جاذبه کعبه می افتی، و اکسیری که خدا در این بیت نهاده است و انسان را مجذوب می سازد.
اگر مغناطیسی باشد که دلها را جذب کند،
اگر مرکزیّتی باشد که جهت گیریها و حرکتها را محور باشد،
اگر نشانه ای برای وحدتها و آشناییها، رمز و کلید باشد، همین کعبه است.
میلیونها دل شوریده، هر پگاه و شامگاه، به این کانون متوجّه است. در زندگی و مرگ، هنگام خواب و بیداری، در نیایش و نماز، همه جا و همیشه کعبه مرکزیّت این نگاه است.
اگر جانهای ما کاه باشد، کعبه کهربا ست. اگر دلهای ما رمیده باشد، قبله، عامل اُنس است، حرم ایمان است و صحن عبودیّت و آستانه بندگی و سقف یقین و پنجره ای رو به بهشت و روزنه ای گشوده رو به خدا و سکویی برای پرواز تا به ابدیّت.
اینهاست راز و رمز قداست و جاذبه کعبه، اینهاست سرّ جذبه قبله.
مکّه، کنعانِ اهل ایمان است و کعبه، یوسفِ این دیار. حجاز، وطن معنوی و اعتقادی هر مسلمان است و مکّه، حرا، کعبه و صفا زادگاه و خاستگاه باورهای مقدّس ماست.
کعبه، بوسه گاه هزاران مجنون است که در پی لیلای دیدار، رنج بادیه بر دوش کشیده و بار هجران را تحمّل کرده اند، تا به این مَطاف و مَسعی برسند.
کعبه ، راهی است که گامهای پوینده صفاجویان را به مقصد معرفت وبه وطن عشق می رساند.
کعبه، عرش زمین است و فرش آسمان. کعبه، نگینِ حلقه چشم بصیرت است.
کعبه، مُهر صداقت آیین و سند اعتبار این مکتب است و حجر الأسود بر رکن این کعبه، نشان بیعت خدا با انسان است و بوسیدن و استلام و اشاره ما تجدید بیعت با خدای فطرت آفرین و فطرتِ خداباور.
کعبه، دل و جان ماست، ایمان و باور ماست، کعبه همه چیز ماست، تا هست، آیینمان پا برجاست و تا هستیم، زیارت کعبه فرض الهی بر دوش ماست.
حج ضیافت است، حاجیان ضیوف الرحمان
تمامی عبادات، یک سرّ مشترک دارند و یک سرّ مختص ، هرگاه آدمی به یکی از آن دو، راه پیدا کند و پی ببرد، می تواند درباره حج نیز این راه را طیّ کند.
عظمت حج در دعاهای ماه مبارک رمضان بسیار چشمگیر است به نظر می رسد که خداوند متعال می خواهد ضیافت خود را در طیّ چند ماه تمام کند که آغاز ضیافت، شهر الله (ماه مبارک رمضان) و پایان آن ذیحجة الحرام است که پایان اشهر حجّ می باشد. پس حج ـ نیز همانند روزه ـ ضیافت خداوند است و حاجیان ضیوف الرحمان. تعبیر ضیافت که در صوم و حجّ آمده، از روایات گرفته شده است.(1)
یکی از برجسته ترین دعاهای ماه مبارک رمضان، طلب حج است، آن هم حج مکرّر که: «و ارزقنی حج بیتک الحرام، فی عامی هذا و فی کلّ عام ;(2) »خدایا زیارت خانه خود و انجام مراسم و مناسک حج را در همه سال، نصیبم فرم این دعا، دعای انسان روزه دار و ضیف الرحمان، در ماه مبارک رمضان است.
ضیافت دو مرحله دارد: 1 ـ آن که میهماندار به میهمان می گوید چیزی بخواه 2 ـ میهماندار آنچه را که میهمان می خواهد به او عطا می کند.
در ماه مبارک رمضان میهماندار، که خداوند متعال است، به بندگان صالح خود دستور می دهد: از من حج طلب کنید آنگاه در مراسم و مناسک حج خواسته ها را عطا می کند و در آنجا سخن از طلب نیست سخن از «عطاست. آنجا نمی گوید از من بخواه بلکه خواسته ها را عطا می کند. گرچه هر خواسته و عطائی به هم آمیخته شده و هر مرتبه ای از عطا خواسته ای را هم به همراه دارد.
او کسی است که:
«ولا تزیده کثرة العطاء الاّ جوداً و کرم(3) انسان هر چه از خداوند متعال دریافت کند، تشنه تر می شود. ابتدا نمی داند از خدا چه بخواهد، چون نمی داند که در دستگاه خداوند چه هست، وقتی رُخی نشان داد و چیزهایی را از پشت پرده دید، سؤال تولید می شود و درخواست ظهور می کند. هر مرحله ای از عطا و بخشش، مرتبه ای از درخواست است و خواهش را در انسان زنده می کند و آدمی با درخواست و خواهش، مرحله تازه تری را از خداوند متعال درخواست و دریافت می کند. وقتی مرحله بالاتری را دریافت کرد، عطش او بیشتر می شود و چیز جدیدتری طلب می کند.
از مواردی که طمع زیاد خوب است، همین معارف و علوم الهی است. به همان اندازه که طمع در مادیّات بد است، در معارف به همان اندازه خوب است و به عکس قناعت کردن در علوم و معارف همان قدر بد است که طمع در دنیا و مسائل مادّی بد است. «یدعون ربهم خوفاً وطمعاً. (4)
هر چه خوف و طمع و دعا و دعوت بیشتر باشد، خلوص و تقرب نیز برتر خواهد بود. خداوند متعال هر اندازه به بنده سالک مرحمت کند، در او سؤال تولید می شود و برابر این سؤال پاسخ جدیدی را خداوند متعال عطا می کند و آن پاسخ جدید همان مزید عطاست.
این که می گویند خداوند متعال هر چه ببخشد از خزانه اش کم نمی شود و هر چه ببخشد جود و کرمش بیشتر می شود (و لا تزیده کثرة العطاء الاّ جوداً و کرماً.) برای آن است که هر چه ببخشد ظرفیت، شرح صدر، و درخواستِ سالک صالح بیشتر می شود و وقتی درخواست او بیشتر گردد، عطای بیشتری نصیبش خواهد شد و وقتی عطا بیشتر بود، باز درخواست بیشتر و بهتر می شود و سرانجام در برابر درخواست بهتر و بیشتر، عطای افزون تری نصیب می شود. پس نه تنها با بخشش چیزی از مخزن خداوند کم نمی شود که بر آن افزوده می گردد. چون مخزنِ الهی با اراده خداوند تأمین می شود و اراده خدا بی نهایت است.
در مرحله دیگری از ضیافت، در ماه مبارک رمضان، به ما دستور داده شده که زیارت بیت الله الحرام، حرمین شریفین و اعتاب مقدس را مسألت کنیم، از آنجا که ولایت، جزو ارکان حج است در دعاها نیز کنار هم ذکر شده اند.
امام سجاد ـ سلام الله علیه ـ عرض می کند: «ولا تخلنی من تلک المواقف الکریمة و المشاهد الشریفة ;(5) خدایا مبادا جای من در مشاهد شریف خالی باشد.
در میهمانیهای عادی، بنابر این نیست که میهماندار به میهمان بگوید از من چه چیزی را درخواست کن، هرچه حاضر کردند میهمان می پذیرد. میهمان تابع سفره صاحب خانه است امّا در ضیافت های الهی و معنوی، صاحبخانه به میهمان می گوید از من چه چیزی را درخواست کن، هر چه بخواهی من می دهم و لیکن این ها را بخواه; «زیارت خانه خدا، حرم رسول خدا و مشاهد مشرفه اینها کیفیت ضیافت ماه مبارک رمضان است که زمینه ضیافت حجّ را فراهم می کند.
پی نوشت ها:
1.بحارالانوار، ج96، ص34
2. دعای ابوحمزه ثمالی; دعای افتتاح.
3.دعای افتتاح.
4. سجده : 16
5. دعای ابوحمزه ثمالی
حفظ رهاوردهای معنوی حج
حالتهای معنوی خوب، گوهر است. هرچند اندک و کوتاه، امّا پربهاست.
آنچه در طول این سفر به دست می آید و آن زلالی روح و روحیه خشوع و خدا ترسی و لذّت از عبادت که فراهم می شود، باید تکثیر شود و امتداد یابد.
مراقبت از نورانیّت حج و شفافیّت جان، ضروری است.
ابلیس، همیشه در کمین است. او دشمن قسم خورده انسان است. یک لحظه از دام گستردن پیش پای انسان و تلاش برای اغوای او غافل نیست. کسی که گناه می کند، میدان را برای شیطان خالی گذاشته است و کسی که در میدان جهاد با نفس و مقابله با تمنیّات شیطانی مقاومت می کند، آن دشمن را به زمین زده است.
بهترین ارمغان این سفر، همراه بردن همین حالتهای با صفا و پر معنویّت ایّام حج است. وقتی که در منا و عرفات، اشک ریختی وتوبه کردی و با خدا و رسول آشتی نمودی و به امام زمان عج قول دادی که پیرو شایسته و شیعه پای بند به دیانت باشی، دیگر نباید زیر قولت بزنی و پیمان بشکنی و باز هم از در دوستی و رفاقت با شیطانی درآیی!
در حدیث است: حاجی تا گناه نکند، نورانیّت حج در او باقی است.
و در حدیث دیگر است: حاجی وقتی عرفه را درک می کند، مشمول رحمت الهی می شود و آمرزیده می گردد، همچون روز تولّد از مادر.
حیف است که این پاکیزگی روح، از دست برود و دوباره غفلت بر دل و جان، سایه اندازد. راست گفته اند که مهمتر و سخت تر از پیروزی، نگهداری آن است.
تو که در این مشاعر مقدسه و مواقف کریمه، وقوف و بیتوته کردی، تو که دست و صورت بر کعبه مقدس مالیدی، تو که گرد خانه خدا طواف کردی، تو که به یاد هاجر و اسماعیل، در حجراسماعیل نماز خواندی، تو که پشت مقام ابراهیم عبادت کردی، تو که در حرم پروردگار، به تلاوت کلام اللّه پرداختی،
حیف است که این پله ها را که تا اینجا بالا آمده ای، دوباره به پایین برگردی و این گامهای نورانی را که تاکنون برداشته ای، به عقب بروی.
مگر نه اینکه عبودیت، انسان را به قرب خدا می رساند؟
و مگر نه اینکه عبادت، معراج مؤمن است؟ و... تو در اینجا هم بنده مطیع فرمان بوده ای و هم اهل نماز و ذکر و تلاوت و تهجّد!
نکند که باز هم گرفتار دوری و فاصله از خدا شوی!
حاجی شدن، در روز عید قربان و باذبح قربانی و تراشیدن سر تحقّق می یابد. ولی حاجی ماندن، جهاد و مراقبتی دائمی می طلبد! مثل نگهداری از یک قله فتح شده در عملیات نظامی!
زبانی که در اینجا لبیک گفته است، دیگر نباید به خواسته های نفس، لبیگ بگوید.
دستی که اینجا کعبه و حجرالاسود را لمس کرده
است، نباید پس از بازگشت از حج، به گناه و خیانت
آلوده شود.
چشمی که به کعبه نگریسته، نباید به نگاه حرام آلوده شود.
دلی که به یاد خدا و قیامت در این دیار، لرزیده و خاشع گشته است، نباید بازهم گرفتار قساوت گردد.
پایی که در مسیر رمی جمرات ، رفت و آمد داشته، نباید راه حرام را بپیماید.
وقتی که موهای سر تراشیده شد، افکار آلوده هم باید از سر برود.
وقتی که حاجی به قربانگاه رفت، باید همه زندگیش یک قربانگاه شود که هر چه جز خدا را در پیشگاه رضای الهی قربان کند.
حج، چراغ راه است.
این چراغ را در روزها و شبهای زندگیمان، روشن نگه داریم!...
* * *
به پایان این سفر و سلوک می رسی،
امّا این پایان، آغازی برای مرحله ای نو در زندگی و مسلمان زیستن و بنده بودن است.
حج یک سرمشق است.
زندگی پس از حج، تکرار آن درس ها و آموزه ها و تعمیق آن باورها و بینش هاست، تا روح حج ، در کالبد حیات مسلمان جاری شود و راه توحیدی ابراهیم خلیل و صراطِ نورانی حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)، همواره پیش پای زائر باشد.
نورانیّتِ فراهم آمده از حج و زیارت را در رواق جان خود، پاینده نگه دار، تا حج و عمره و مناسک این سفر عبادی و عبادت عرفانی سیاسی، چراغ راه باشد و نیروی حرکت .
مبادا با داشتن سرمشق عبودیت و الگوی بندگی، بنده خوبی نباشیم!
نشانه قبولی حج
امامان ـ علیهم السلام ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل کرده اند که فرمود: اگر کسی به زیارت خانه خدا و حجّ موفق شد و بازگشت و انسان صالحی شد و دست و پای او به سوی گناه نرفت، این نشانه قبولی حج او است. و اما اگر بعد از زیارت خانه خدا، باز تن به تباهی و گناه داد، نشانه آن است که حجّ او مردود است.
این نکته می تواند به نوبه خود بیانگر سرّ حجّ باشد; زیرا اسرار عبادتهای ما در قیامت ظهور می کند که روز ظهور باطن است و در آن روز هر انسانی می فهمد که عمل او مقبول است یا مردود. نه تنها نتیجه را، که دلیل و سرّ ردّ یا قبول را هم مشاهده می کند. در قیامت هم قبول و هم نکول مشهود است. همچنین سرّ قبول و نکول نیز معلوم می شود چون قیامت روز ظهور حق و فاش گردیدن اسرار است; «یوم تُبلی السّرائر »(1) اگر کسی در دنیا توانست به مرحله ای برسد که نظیر قیامت بفهمد حجّش مورد قبول واقع شده یا نکول، او به گوشه ای از اسرار حجّ رسیده است. و قهراً سبب قبول یا ردّ را هم بررسی می کند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر کسی خواست بداند حجّ او قبول شده یا نه، ببیند بعد از بازگشت از بیت الله، دست به گناه دراز می کند یا نه، اگر گناه نکرد، بداند که حجّش مورد پذیرش خداوند است و اگر باز گناه انجام می دهد، نشانه آن است که حج او مردود است.(2) این معنا در سایر عبادتها نیز هست; مثلا قرآن کریم درباره نماز فرموده است: «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» ;(3) نماز یک حقیقتی دارد که جلو اراده های زشت را می گیرد، گر چه خودِ نماز یک امر اعتباری است. لیکن حقیقت آن یک امر تکوینی است. اگر کسی بخواهد کاری را انجام دهد، مبادی نفسانی دارد، تصور و تصدیق و شوق و عزم و اراده و مانند آن پیدا می شود، همه این ها جزء امور تکوینی هستند.
نماز برای نمازگزار یک نقش تکوینی دارد. انگیزه ها، اراده ها، شوق ها، تصمیم ها و عزم های او را تعدیل می کند که نسبت به خیر مصمّم باشد و نسبت به شرّ تصمیم نگیرد. چیزی که در محور تصمیم گیری انسان سهم تکوینی دارد، حقیقت نماز است. آنچه که در انسان شوق به شرف و شرع و فضیلت ایجاد می کند، حقیقت نماز است. همین معنا در حج نیز هست. این روح حجّ است که امر تکوینی است و جلوی تصمیم ها و اراده های زشت را می گیرد.
روح و جان کعبه ولایت است
باید بگوییم که کعبه و حرمتش، زمزم و شرافتش، صفا و مروه و صفایش، قربانگاه و تقوای قربانی اش، رمی جمرات و طرد شیطانش، عرفات و نیایش خالصانه اش، و سرزمین حرم با تمام برکاتش، در پرتو ولایت و امامتِ رسول خدا و اهل بیت است. اگر کعبه به همه این شرافت ها مزیّن است، روح عمل و مناسکش ولایت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر امام است.خداوند متعال به مکّه ای سوگند یاد می کند که پیغمبر در آن باشد. مکّه ای که پیامبر در آن نباشد، جز سنگ و گِل نیست; «لا اقسم بهذا البلد وأنت حِلٌّ بهذا البلد» (4)
آری اگر خداوند به مکه سوگند یاد می کند، به پاس احترام معصوم است. اگر کعبه و مسجدالحرام را به عظمت ستود و فرمود:
«ومن یُرد فِیه بإلحاد بِظُلْم نُذِقهُ مِن عذاب ألیم (5)»هر کس نسبت به کعبه و حرم اراده و قصد سوء و الحاد کند ما او را به عذاب دردناک گرفتار می کنیم
و اگر می فرماید:
«ألم تَرَ کیفَ فعلَ ربّک بأصحاب الفیل ألَم یَجْعل کیْدَهم فی تضلیل فأرسل عَلَیهم طیراً أبابیل تَرمیهم بحجارة من سجّیل فجعلهم کعصف مأکول»(6)
اگر ابرهه با همه فیل هایش، به وسیله طیر ابابیل ذلیل می شود و فرار می کند، این همان خشم خدا است که: «ومن یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب ألیم.»افرادی چون ابن زبیر که حسین بن علی و علی بن الحسین ـ علیهماالسلام ـ را تنها گذاشت و به یاری شان نشتافت اگر به درون کعبه هم پناه ببرد، کعبه با همه قداستی که دارد دیگر حرمِ امن خدا نیست و با منجنیق حَجّاج بن یوسف ویران می شود.
خدایی که روزی با طیر ابابیل جلو ابرهه را گرفت، این بار مهلت داد تا حَجّاج از بالای کوه ابوقبیس، با نصب منجنیق و سنگهای آن کوه، کعبه را ویران کند.
آری، حرمتِ کعبه به احترام امامتِ امام است. جان کعبه ولایت است. روح کعبه امامت است. اگر کسی امام را نشناخت مصداق «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة (7) خواهد بود و او اگر حتّی به درون کعبه پناه ببرد از امن اله برخوردار نیست. چرا که:
به امید آن که حج با تمام ابعادش و زیارت کعبه با شیوه ای که ابراهیم ـ سلام الله علیه ـ از خدا مسألت کرد که:«وأرِنا مناسکنا و تُب علینا اِنّک أنت التوّاب الرّحیم نصیب همه زائران بیت الله الحرام بشود و طواف کنند و همانند فرشته از آن دیار بازگردند و حامل نور باشند.
پی نوشت ها:
1. طارق : 6
2. بحار طبع قدیم، کتاب الحج، ص59
3. عنکبوت : 45
4. بلد : 1
5. حج : 25
6. فیل : 1
7. وسائل الشیعه، ج16، ص246
دو نکته مهم در آداب حج
حفظ چشم از نگاه به نامحرمان و رهایی از قید و بند دنیا و دلبستگی هایش دو نکته مهمی که زائر باید برای قبولی حج خود به آن ها توجه داشته باشد؛ در ادامه به توضیح ان ها می پردازیم.
حفظ چشم از نگاه به نامحرمان
زائران حج معمولاً یا مجرد هستند، یا بدون همسر به زیارت رفتهاند و یا اگر با همسر موفق به زیارت خانه خدا شدهاند، به خاطر کثرت زائران و کمبود جا، به ناچار باید در طبقاتی از هتل جدای از یکدیگر باشند. و علاوه بر این در احرام عمره تمتّع، و حجّ تمتّع باید به عنوان واجب شرعی محرمات احرام را رعایت کنند؛ از این جهت ممکن است شیطان دست به کار شده، آنان را به سوی غریزه شهوت سوق دهد؛ به خصوص زن نامحرمی که هنگام ادای مناسک حج گِردی صورتش باید بدون پوشش باشد. اینجاست که زائر باید توجه داشته باشد که هر لحظه امکان دارد از طریق چشم چرانی ـ آن هم در حرم امن الهی ـ در خطری عظیم قرار گیرد.
پس باید با کمک گرفتن از حضرت حق و توجه به قیامت، و برای این که حجّش آمیخته با چشمچرانی نگردد، از این گناه زشت (چشمچرانی و نگاه به صورت و اعضای ناموس دیگران) بپرهیزد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در روایاتی چنین میفرماید:
«چشمها دامهای شیطاناند».(1)
« کوری چشم بهتر است از بسیاری از نگاهها!».(2)
«کسی که چشمش را در نگاه کردن آزاد بگذارد، اندوهش بسیار میشود».(3)
یکی از مسائل مهمی که امام رضا (علیه السلام) در پاسخ پرسشهای محمد بن سنان نوشتند، این بود:
نگاه کردن به موی زنان شوهردار و دیگر زنان به این سبب حرام شده که باعث تحریک مردان میشود، و این تحریک، به فساد و ارتکاب اعمال حرام و ناشایست منتهی میگردد، همچنین صورت و اندام زنان که مانند مو به علت زیباییاش موجب تحریک و هیجان شهوت میشود. (4)
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) درباره نتیجه خودداری از چشمچرانی میفرماید:
اگر مرد مسلمانی نگاهش به زنی افتد و چشم فروبندد، خدای تعالی توفیق عبادتی به او عنایت میکند که شیرینیاش را در دلش حس میکند.(5)
رهایی از هر قید و بند
برخی از زائران در وطن برای خود سرگرمیها و مشغولیتهایی دارند که در طول سفر، حتی در انجام مناسک حج، قلب و باطنشان متوجه آنهاست و حجّ خود را در بیخبری و غفلت انجام میدهند. و جمعی از زائران نیز در این سفر، دلمشغولیهایی برای خود میسازند که از لذت معنوی این سفر الهی و ملکوتی بیبهره میشوند. عدهای از آنان با آرامش و امنیت خاطر، سفر میکنند ولی با تماسهای مکرری که از مدینه و مکه با اهل و عیال و دوستان ومراکزکسبوتجارتشان میگیرند، بهطرف ناامنی و اضطراب درون میروند و از حجّ ابراهیمی باز میمانند.
چه خوب است که زائر از ابتدای سفر، زمینه فراغت بال و امنیت خاطر را برای خود فراهم سازد و در این مدت کوتاه خود از تعلقات مادی دست شسته، مناسک حج را فقط با یاد خدا و توجه به قیامت سپری کند، و از اعمال روحبخش حج، درس بگیرد؛ درس اخلاص، تسلیم، وفاداری، قطع علایق مانع از عبادت،صفا و یکرنگی، توجه به قیامت، جهاد با نفس، مؤدب شدن به آداب اسلامی... و پس از بازگشت از سفر، سرمشق و الگوی حسنهای برای خانواده و دیگران شود.
به راستی اگر در این سفر معنوی انسان با گذشتهاش تفاوتی نکند، و در اعمال و اخلاقش تغییری حاصل نگردد، بهرهای از این سفر معنوی نبرده و حاجی به معنای واقعی نگشته!
مناسک، قوانین، عبادات و واقعیات این سفر، امتحانی از جانب خدا برای بندگان است، تا در فضای این امتحان و تحمل مشقتهای این عرصه و انجام صحیح مناسک، از زشتیها پاک شوند و به ارزشها و فضایل آراسته گردند.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در رابطه با شهر مکه ـ که در دل کوههای سخت و ریگزارها و خاک و رمل قرار گرفته و کعبه که با سنگهای خارا و معمولی ساخته شده، و مشعر و عرفات و منا که در پستی ها و بلندیها و فاقد طراوت و خرّمی و خالی از باغ و بستان و گلزار قرار گرفته ـ میفرماید:
«ولی خداوند بندگانش را به انواع سختیها امتحان میکند، و با کوششها و مجاهدتهای گوناگون به بندگی و عبادت وامیدارد، و به اموری که ناخوشایند به نظر میرسد، میآزماید، تا کبر و تکبر را [که از اوصاف شیطان است و سبب رجم و لعن او شد] از دلهایشان بیرون نماید، و فروتنی و خاکساری را در جانشان بنشاند، تا با اینگونه آزمایشها، درهای فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید و اسباب عفو و گذشتش را به آسانی به آنان عنایت فرماید».(6)
پی نوشت ها:
1. میزان الحکمه، ج13، ص6314 ـ 6316.
2.همان.
3. همان.
4. عیون اخبار الرضا، ج2، ص97.
5. کنز العمال، 13059.
6 . نهج البلاغه، خطبه 234؛ (معروف به خطبه قاصعه).
3پرداخت سه چیز از مال پاک خود
هزینه سفر
کسی که قصد حج یا عمره دارد، لازم است هزینه این سفر را از مال حلال و پاک بپردازد. مال حلال و پاک، مالی است که از طریق کسب مشروع و زحمت و کوشش صحیح به دست آمده باشد و حتی ذرّهای آغشته به مال غصب، رشوه، دزدی، ربا، کمفروشی، حقّ ارث دیگران، اختلاس، و مال به دست آمده از راه فتنهگری و فساد در آن نباشد، و همه خمس و زکات و حقوق واجب و شرعی آن را پرداخته باشد.
حتی اگر ذرّهای از مال حرام در این سفر آغشته با مال حلال باشد، یقیناً مانع از قبولی است، چه رسد به این که همه هزینه سفر از حرام باشد!! چه، در این صورت صاحبان مال حرام، نه مستطیعاند و نه میتوانند به این سفر معنوی بروند.
آنان که خمس و زکات مال حلال به دست آمده را نپرداختهاند، براساس آیات و روایات و فتوای همه فقهای شیعه، ثروتشان مخلوط به حرام است، و باید برای پاک شدن ثروتشان تا آخرین درهم و دینار خمس و زکاتشان را بپردازند، آنگاه از آن پول تصفیه شده، حوله احرام و کفش لازم را بخرند، و پول قربانی را جدا بگذارند، و بقیه هزینه سفر را تأمین نمایند.
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«یک درهم هزینه کردن در راه حج، بهتر است از صدهزار درهم در راه دیگری که آن هم حق باشد.
و روایت شده انفاق یک درهم در حج، بهتر از یک میلیون درهم در غیر حج است.
و یک درهم سهم امام را پرداختن، مانند هزینه کردن هزار هزار درهم در حج است.
و پرداختن درهمی در حج، بهتر از هزار هزار درهم در غیر آن است.»
پس بیایید با پرداخت خمس و زکات و پاک کردن اموال خود، در هنگام احرام لبیک بگوییم و بشنویم، مبادا در جوابمان بگویند: «لا لَبَّیْکَ وَلا سَعْدْیکَ...».
رسولخدا (صلّی الله علیه وآله) فرموده:
«از هر نعمتی پرسش خواهد شد مگر پولی که در جهاد و حج هزینه شود.» (2)
از امامصادق (علیه السلام) نیز روایت شده: هنگامی که حضرتموسی (علیه السلام) حج به جای آورد، جبرئیل نزد او آمد. به جبرئیل گفت:
برای کسی که حجّ این خانه را با نیت صادقانه و هزینه پاک و حلال به جای آورد، چه پاداشی است؟
خداوند به جبرئیل وحی کرد که به او بگو: او را در رفیق اعلی با پیامبران، صدّیقان، شهدا و صالحان قرار میدهم و اینان، رفیقانی نیکو هستند.(3)
پس اگر کسی ثروتش را از راه حرام به دست آورده باشد، مستطیع نیست، اگر هم مال حلال مخلوط به حرام دارد، لازم است پیش از سفر حج تصفیه کند، و اگر پس از تصفیه به اندازه هزینه حج باقی بماند، مستطیع است.
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود:
ما (اهلبیت) سه چیز را از اصل مال خویش یا مال پاک خود میپردازیم:
1.مهریه زنان؛
2.هزینه سفر حج؛
3. پول کفن.
اگر در میان زائران خانه خدا، کسانی باشند که تحت تأثیر آیات حج و روایات آن، و آداب ظاهری و باطنیاش قرار نگیرند و مال و باطن و اعمال و اخلاق خویش را تصفیه نکنند، باید پیش از ورود به عرصه ملکوتی حج از خواب غفلت بیدارشان کرده، حجابهای ظلمانی را از چهره قلبشان زدود تا به پاک کردن مال خود از حرام و پرداخت خمس و زکات اقدام نمایند؛ چرا که در غیر اینصورت، لایق ورود به عرصه حج نمیشوند و حجّی مقبول به حضرت محبوب ارائه نخواهند داد.
وظیفه روحانیون کاروانهاست که وظایف زائران را در این سفر معنوی گوشزد کنند و بر مسافران حرم امن الهی هم واجب است که آن حقایق را با تمام وجود فراگیرند تا هنگامی که از سفر برمیگردند، در گفتار و کردارشان تحوّلی عمیق ایجاد شده باشد، تا دیگران هم میل ورود به عرصه این سفر معنوی را پیدا کنند و پس از مدتی، جامعهای ایمن از همه شرور ساخته شود و رعب و ترس و بیاعتمادی، تبدیل به امنیت و اعتماد و محبت گردد و دادگستریها بیکار شوند، و زندانها در گوشه گوشه ممالک اسلامی به گلستان و بوستانی برای زندگی پاکان تغییر شکل دهد.
اتمام عمل، همیشه با حصول نتیجه منظور است، اگر زائر در سفر حج خود به حقایق الهی و نظامات اسلامی، و حالات ملکوتی آراسته شد و درون و برونش و مال و اموالش از ناپاکیها و ناخالصیها پیراسته گشت و پس از بازگشت، چه با عمل و چه با گفتار، مبلّغ حقایق شد و برای خدا واقعیات معنوی را به دیگران انتقال داد، حج و عمره را به اتمام رسانده است.(4)
پی نوشت ها:
1. الکتب الاربعه، ج6، بخش من لایحضره الفقیه، ص204، حدیث 2214 ـ 2216.
2. الکتب الاربعه، ج6، بخش من لایحضره الفقیه، ص203.
3. همان، ج 1، ص 207
4. {اَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَه لِلَّهِ...}؛ بقره / 196.
نیت خالص، توبه از گناه و وصیت کردن
در این مقاله به چند مورد از آداب حج من جمله نیت خالص و صادقانه که مقدمه قبول هر عملی است، توبه واقعی از گناهان و انجام وصیت اشاره می کنیم. تا زائر با دقت به این آداب، حج خود را به مرحله قبولی برساند.
نیت صادقانه و خالصانه
زائر باید به حقیقت نیت خود پیش از سفر، توجه داشته باشد؛ هر عبادتی که با نیت صادقانه و برای خدا انجام گیرد، عبادت واقعی محسوب میشود و شایسته قبولی درگاه حق بوده، مستوجب پاداشی عظیم است.
عبادت، اگر خالصانه و به قصد فرمان بردن از حق صورت گیرد، به تکلیف عمل شده، و اگر غیر از این باشد، مشقّت و زحمتی بدون پاداش از انسان صادر شده و قابل قبول حق نخواهد بود؛ و در نهایت در پرونده عمل به عنوان ادای تکلیف ثبت نمیشود.
« و ما به بررسی و حسابرسی هر عملی که به عنوان عمل خیر انجام دادهاند میپردازیم، پس همه آنها را [که به نیت غیرخالصانه و به ریا و خودنمایی انجام گرفته] غباری پراکنده میسازیم».(1)
زائر باید با توجه به خدا و قیامت و الگو گرفتن از اولیای الهی بهویژه انبیا و اهل بیت (علیهم السلام) نیتش را خالص قرار دهد و آن را آلوده به هوای نفس ننماید و در این عبادت جز به «وجه الله» نظری نداشته باشد:
(إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً). (2)
باری، هدف زائر بیت الله الحرام نباید سیاحت، تجارت، استراحت، تماشای مملکت دیگر و... باشد؛ چرا که به پیکره معنویت این سفر خدشه وارد میشود.
در هر صورت اگر عمل، حرکت، کوشش و انجام مسؤولیت بر نیت پاک و صادقانه استوار باشد، ماندنی است و شایسته قبولی حضرت حق! و پاداش بزرگ و اجر عظیم برآن مقرر خواهد شد.
امام سجاد (علیه السلام) در اینباره میفرماید:
«لا عَمَلَ اِلاّ بِنِیَّه»؛(3)
عمل جز با نیت واقعی تحقق پیدا نمیکند، [و عمل بدون نیت صادقانه عمل نیست].
« نیت» به منزله ریشه عمل است و درخت عمل با نیت پاک و خالصانه و صادقانه میوه ابدی میدهد.
از اینرو، رسولخدا (صلّی الله علیه وآله) نیت مؤمن را از عملش بهتر میداند.
حضرت صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) روایت میکند:
«نِیَّه المُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَنِیَّه الکافِرِ شَرٌّ مِن عَمَلِهِ وَکُلُّ عامِلٍ یَعمَلُ عَلی نِیَّتِهِ»؛(4)
«نیت مؤمن از عملش بهتر است و نیت کافر از عملش بدتر، و هر عمل کنندهای براساس نیتش عمل میکند».
توبه واقعی
زائر چون میخواهد وارد حریم امن حق شود، باید پیش از سفر، خود را برای حضور در محضر خداوند آماده کند؛ آمادگی برای حضور به این است که اگر باطنی آلوده به حسد، حرص، طمع، ریا، کبر، عجب، نفاق، کینه، بغض و خشم دارد، همه آنها را با توجه به حق و اوضاع عجیب قیامت از صفحه باطن پاک کند، و اگر به اعمالی زشت و ناروا چون: ظلم، ستمکاری، غیبت، تهمت، حرامخواری، فحش و ناسزا، دروغ، بریدن نان مردم، چشم و همچشمی و ... آلوده است، همه را ترک کند، و عزم جدّی و راستین داشته باشد که در آینده به این آلودگیها بازنگردد؛ چرا که توبه واقعی، جز پاکسازی باطن، ترک اعمال ناروا، پشیمانی از گذشته و عذرخواهی از خدا نیست.
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
تائب حقیقی و بازگشت کننده به حق باید علاوه بر ادای حقوق شرعی و الهی، حقّالناس را نیز ادا نماید.
ناراضیان از خود را، به خصوص اگر پدر و مادر، زن و فرزند و اقوامش باشند، از خود راضی کند که این هم، رشتهای از توبه و رجوع به حضرت حق است؛ زیرا حضرت حق به انسان فرمان داده که به پدر و مادر و زن و فرزند و خویشان و اقوام، احسان و نیکی کند و یقیناً بدرفتاری با آنان، سرپیچی از فرمان خدا و معصیت است و توبه از این معصیت، کرنش در برابر خداست.
درباره آثار «توبه حقیقی» از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است:
«هنگامی که بندهای از گناهانش توبه کند ـ [توبهای که همه گذشتهاش را جبران نماید و آیندهای پاک برای او تدارک کند، توبهای که پس از آن به گناه برنگردد و ریشه درخت ناپاک گناه را در وجودش بخشکاند] ـ با چنین توبهای محبوب خدا میشود، و پروردگار در دنیا و آخرت نسبت به گناهانش پرده پوشی میکند».(5)
معاویه بن وهب که راوی روایت است، میگوید:
«به حضرت صادق گفتم: این پرده پوشی چگونه است؟ حضرت فرمود: همه گناهان بنده را که دو فرشته موکل بر او در حافظه خود ثبت کردهاند، از یادشان میبرد و از صفحه ذهنشان محو میکند و به اعضا و جوارح توبه کننده، وحی میرسد که گناهانش را از او پنهان کنند، و به قطعههای زمینی که در آن گناه کرده، وحی میشود که آنچه گناه بر روی زمین مرتکب شده بر او بپوشانند؛ پس خدا را در حالی ملاقات میکند که شاهدی بر گناهانش وجود ندارد.»
امام باقر (علیه السلام) میفرماید:
«بیتردید خدا به توبه بندهاش خوشحالتر است از مردی که مرکب و زادش را در شب تاریک گم كرده و آن را یافته است؛ خدا از توبه بندهاش مسرورتر است از مردی که گم کردهاش را مییابد».(6)
با چنین توبهای که قرآن و روایات برآن تأکید دارند، ظاهر و باطن انسان غرق طهارت و پاکی میشود و سبکبار و سبکبال، زمینه حضور در محضر حق برایش فراهم میآید و زائری میشود که حجّ ابراهیمی از افق وجودش طلوع میکند.
وصیت
نوشتن وصیتنامه، از مؤکدات اسلام است و از آنجا که زائر از وطنش تا کعبه، راه طولانی و دوری را طی میکند و به منطقهای میرود که میلیونها نفر در آن اجتماع میکنند و احتمال دارد حادثه غیرمترقبهای روی دهد، لازم است نسبت به اموال و امورش با مشورت دانایان و آگاهان به مسائل اسلامی، وصیت روشنی بنویسد و برای خود، وصیّ قابل و لایقی تعیین کند و از چند نفر افراد مورد وثوق بر وصیتنامهاش به عنوان شاهد و ناظر امضا بگیرد. و وصیت خود را به گونهای تنظیم کند که برای وصی و ورثهاش سختی و مشکلی پیش نیاید و بتوانند با آرامش و اطمینان و خیال راحت به اجرای وصیت اقدام کرده، با رهایی میّت از قیود و تکالیفش، برزخ و قیامت آرامی برایش تدارک ببینند.
در وصیتنامه قید کند که ثلث مالش را که حقّ اوست، برای رضای خدا در اموری چون: تبلیغ دین، قرضالحسنه، حلّ مشکل خویشان، چاپ کتابهای مذهبی، تأسیس وتجهیز مدارس، درمانگاهها، بیمارستانها، وسایر امور خیر هزینه کنند، و چه بهتر و به رضای حق نزدیکتر که خود را پیش از سفر، وصیّ خود کند و ثلث مالش را در اموری که ذکر شد، هزینه نماید و سپس به سوی کعبه و مواقف کریمه و مشاهد مشرّفه حرکت نماید.
پی نوشت ها:
1.فرقان/ 23.
2. انسان/ 9.
3.الکتب الاربعه، بخش کافی، ج 1، ص327.
4.همان.
5.الکتب الاربعه، بخش کافی، ج 2، ص 495، حدیث 2951.
6.الکتب الاربعه، بخش کافی، ج2، ص497.
3گذشت از لغزش دیگران و قبول عذر عذرخواه
در زیارت خانه خدا باید در رفتارهایمان نسبت به دیگران بسیار دقت کنیم تا بتوانیم با رعایت این آداب حج خود را به مرحله قبولی برسانیم.
گذشت از لغزش دیگران
همه میدانیم که هیچکدام از ما مصون از لغزش و اشتباه نیستیم. گاهی لغزش و خطا از روی فراموشی است و گاهی براساس خشم و زمانی نیز به صورت عمد انجام میگیرد. زائر باید با حوصله و بردباری و حفظ برنامه دوستی، بنا به حکم قرآن و پیامبر و امامان از لغزش و خطای همسفرانش درگذرد و یا حتی نسبت به آنان تغافل ورزد؛ یعنی به گونهای نشان دهد که از لغزش و خطای طرف آگاه نشده است.
«راه عفو و گذشت را انتخاب کن، و همه را به نیکی و نیکوکاری فرمان بده، و از مردم نادان [که از پذیرفتن احکام و مقررات سعادتبخش اسلام امتناع میورزند] روی بگردان».(1)
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
سه چیز از ارزشها و کرامتهای دنیا و آخرت است:
1. گذشت از کسی که به تو ستم روا داشته؛
2. صله رحم با کسی که با تو قطع رحم نموده؛
3. و بردباری درباره کسی که نسبت به تو نادانی کرده است. (2)
قبول عذرِ عذرخواهان
از نکات بسیار مهم اخلاقی که پرتوی از اخلاق خداست، پذیرفتن عذرِ عذرخواه است. از آنجا که عذرخواهی محصول تواضع و بیداری و پشیمانی است، واجب است برای حفظ شخصیتش عذرِ عذرخواه پذیرفته شود و برای وی از حضرت حق، طلب مغفرت و آمرزش گردد.
پذیرش عذر به اندازهای مهم است که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) با جمع کردن فرزندانش به آنان فرمود:
«فرزندانم! شما را به مسألهای سفارش میکنم که اگر آن را به کار بندید، از شخصیت و بزرگی نمیافتید؛ اگر کسی نزد شما آمد و سخن ناخوشایندی در گوش راست شما گفت، سپس در گوش چپتان عذرخواهی کرد و گفت: من چیزی نگفتم، عذرش را بپذیرید».(3)
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در وصیتی به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود:
«ای علی! اگر کسی عذر شخصی را که خود را از لغزش و گناه نسبت به او مبرّا و پاک میداند ـ چه راست گوید و چه دروغ ـ نپذیرد، به شفاعت من نمیرسد!». (4)
بنابراین اگر زائری در اثر اشتباهی عذر خواست، باید عذر او را پذیرفت و طوری رفتار کرد که گویی اتفاقی نیفتاده و با کرامت و بزرگواری، خطاکار را از عمل خود پشیمان ساخت.
کنترل زبان از گفتار ناروا و بیهوده
از آنجا که انسان در سفر فرصت بیشتری در اختیار دارد و از مشاغل و گرفتاریهای وطن آزاد است، ممکن است پرحرفی کند؛ ولی زائر باید به صورتی جدّی مواظب زبان خود باشد، و بداند که زبان جِرْم و وزنش اندک، ولی جُرْم و گناهش بسیار زیاد و سنگین است.
غیبت، دروغ، تهمت، فحش، تحقیر، بیهودهگویی، و ... گناهانی است که زبان مرتکب میشود. بر زائر واجب شرعی و اخلاقی است که راه زبان را به روی این گناهان ببندد تا موجب محرومیت از رحمت حق نگردد.
آیات و روایات مربوط به زبان و کنترل آن، به اندازهای زیاد است که در اینجا نمیگنجد؛ اما در زیر به چکیدهای از آنها اشاره میکنیم:
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در روایاتی میفرماید:
«هیچ چیزی به زندانی شدن سزاوارتر از زبان نیست».(5)
«برترین صدقه، نگاهداشتن زبان [از یاوهگویی و گناهان مربوط به آن] است».(6)
پیامبر (صلّی الله علیه وآله) فرمود: ای مردم! زشتیها را بر برادرانتان بپوشانید [و رازی که از آنان نزد شما آشکار شده، میان دیگران افشا نکنید]
یکی از وظایف بسیار مهم انسان، حفظ زبان از افشای راز پنهان و اسرار و زشتیهای پوشیده دیگران است.
در اهمیت و ارزش رازداری و حفظ زشتیهای پنهان برادران دینی، به روایت بسیار ارزشمندی از امیرمؤمنان (علیه السلام) بر میخوریم.
آن حضرت میفرماید:
پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به من فرمود: اگر مردی را در عمل زشتی دیدی، چه میکنی؟ گفتم: آن عمل زشت را بر او میپوشانم، فرمود: اگر دوباره دیدی [چه]؟ گفتم: لباس و عبایم را روی او میاندازم تا از دید دیگران پنهان بماند. و مرتبه سوم که پرسید، همان پاسخ را دادم. حضرت فرمود:
«جوانمردی جز علی نیست و فرمود: ای مردم! زشتیها را بر برادرانتان بپوشانید [و رازی که از آنان نزد شما آشکار شده، میان دیگران افشا نکنید]».(7)
مسلمانان و به خصوص زائران حرم امن و سفیران مکتب اهلبیت (علیهم السلام) باید برای همه مردم و در همه حال، امین و امانتدار باشند و خود را صندوقچه اسرار، رازها، عیوب و زشتیهای مکتوم و مخفی مردم قرار دهند.
پی نوشت ها:
1 . اعراف/ 199.
2. مشکاه الانوار، ص403.
3 . جامع احادیث الشیعه، ج20، ص490.
4 . همان، ص491.
5. بحار الانوار، ج77، ص85.
6. نهج الفصاحه، ص574 و 575.
7. جامع احادیث الشیعه، ح20، ص363.
همسفران خود را دریابیم
در زیارت خانه خدا باید به نکاتی در مورد همسفران خود دقت کنیم که در این مقاله به توضیح این موارد می پردازیم:
گرامی داشتن دیگران و اکرام به آنان، شیوه برخورد با زائران مختلف و خوشرفتاری با همراهان.
خوشرفتاری با همراهان
نرمی در کلام، استخدام لغات زیبا و با معنا، نگاه محبتآمیز، مهرورزی، زدودن غم از چهره همراه، لبخند بر لب داشتن،همکاری در کارها، دیگری را بر خود مقدم داشتن، الفت و انس و جوشش با همسفران، از مصادیق خوشرفتاری است که بهویژه در سفر حج بسیار پسندیده و دارای پاداش است. چنین رفتارهایی، سبب جذب دیگران شده، یاران و دوستان را به انسان علاقهمند میسازد؛ دوستان و یارانی که ممکن است در طول سفر و هنگام بازگشت به وطن هریک کلیدی برای حلّ مشکل یا مشکلات انسان شوند.
قرآن درباره خوشرفتاری با دیگران، فرامینی را به پیامبر عزیز اسلام داده و آن حضرت آن دستورها را تا آخر عمر نسبت به دیگران به کار بستند و همان رفتار موجب رونق اسلام و اضافه شدن نفر و نیرو به مکتب حق و عامل عشق ورزی دیگران به پیامبر میشد.
«پس به مهر و رحمتی از سوی خدا [که در افق وجودت طلوع داد] با مردم نرمخوی و خوشرفتار شدی و اگر درشتخوی و سختدل بودی، یقیناً از اطرافت پراکنده میشدند. پس براساس همین مهر و رحمتی که خدا در وجودت نهاده، از آنان نسبت به کارها و برخوردهای ناخوشایندشان درگذر، و برای آنان طلب آمرزش نما، و در کارها با آنان به مشورت بنشین، و چون عزم کاری کردی، برخدا توکل کن؛ زیرا خدا توکلکنندگان را دوست دارد».(1)
زائر با بهرهگیری از این آیه شریفه، باید توجه داشته باشد که خوشرفتاری با همراهان و همسفران، نسیمی الهی و بهرهای ملکوتی است و بدرفتاری و ترشرویی و سختگرفتن با همراهان، نشانهای از سموم دوزخ و حرارت آتش جهنم است.
زائر باید توجه داشته باشد که هریک از مؤمنان بر یکدیگر حقوقی دارند و لازم است آن حقوق تاجایی که امکان داشته باشد، رعایت شود.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
«خداوند به چیزی برتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است». (2)
آن حضرت به شیعیان سفارش میکنند:
«برای خدا خود را از هر گناهی حفظ کنید؛ برادر نیکوکار یکدیگر باشید، برای خدا نسبت به همدیگر عشق بورزید، با یکدیگر ارتباط داشته باشید، به یکدیگر مهر و محبت نمایید، به ملاقات و دیدار یکدیگر بروید و درباره مکتب ما با یکدیگر سخن بگویید و آن را [در میان جامعه زنده و پا برجا کنید].» (3)
انسان هنگامی که حقوق برادر دینیاش را ادا میکند، مسلماً او را مسرور و خوشحال میکند و طبق روایتی از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) :
«هرکه مؤمنی را خوشحال کند، رسول خدا را خوشحال کرده و هرکه رسول خدا را خوشحال کند، خدا را خوشحال نموده است». (4)
بنابراین یقیناً محبوبترین کارها نزد خداوند، خوشحال کردن مؤمنان است.
شیوه برخورد با زائران مختلف
زائر ایرانی که پیرو مکتب اهلبیت و معروف به «شیعه آلمحمّد» است، به سرزمینی وارد میشود که بخش عمدهای از زائرانش پیرو مذهب شافعی، مالکی، حنبلی، حنفی، زیدی، اسماعیلی و ... هستند.
پس شیعه باید در این سفر، خود را نماینده رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) و سفیرقرآن و مکتب اهلبیت (علیهم السلام) قلمداد کند.
باید در این سفر، با اخلاق، کردار، رفتار و عباداتش زینت اهلبیت و باعث خوشحالی قلب پیامبر (صلّی الله علیه وآله) و حضرت زهرا و ائمه: باشد.
زائر خانه حق باید نسبت به دیگر زائران ـ که با او هم مسلک نیستند ـ با مهر و محبت برخورد کند، در سلام دادن به آنان پیشقدم شود، اگر در صف جماعت مسجدالنبی (صلّی الله علیه وآله) و مسجدالحرام کنار آنان قرار گرفت، از روی مهر و محبت به آنان سلام کند و با آنان مصافحه نماید، و حتی نمازش را بدون قنوت و همراه آنان به جای آورد و از بحث کردن با آنان ـ در صورتی که تخصصی ندارد ـ بپرهیزد و سعی کند در این زمینه از عالمی زباندان کمک بگیرد تا مکتب اهلبیت (علیهم السلام) با برهان و استدلال به آنان برسد و تبلیغات سوء دشمنان نسبت به شیعه و پیروان اهلبیت (علیهم السلام) خنثی گردد.
از تندی و تلخی با دیگر زائران که از کشورهای مختلف آمدهاند و پیرو یکی از مکاتب اهلسنت یا زیدی، اسماعیلی و... هستند باید بپرهیزد و به عنوان برادران دینی به آنان بنگرد و به گونهای رفتار کند که آنان عاشق مکتب اهلبیت شوند، و بدانند و آگاه شوند که دشمنان آنچه برضدّ شیعه و مکتب اهلبیت (علیهم السلام) مینویسند یا میگویند، دروغ است و غیرواقعی!.
گرامی داشتن دیگران و اکرام به آنان
یکی از وظایف و مسؤولیتهای سنگین و بسیار مهمّ مؤمن، این است که دیگر مؤمنان و مسلمانان را ارج نهد و به آنان احترام نماید، وجودشان را گرامی بدارد و از اهانت به ایشان و سبک شمردنشان جداً بپرهیزد.
زائر حرم الهی باید به طور ویژه به رعایت این مسأله مهم در حقّ دیگران اهتمام ورزد و همه را، چه کوچکتر از خود و چه بزرگتر و مسنتر از خویش، گرامی بدارد و در هر موقعیتی از اکرام به آنان دریغ نورزد.
زائر باید به این معنا توجه کند که دیگر زائران علاوه براین که مؤمن و مسلماناند، مهمان خدا هستند، و در ضیافت الله شرکت دارند و باید از اکرام و احترام بیشتری برخوردار باشند.
زائر باید افراد کمسنتر از خود را کم گناهتر بداند و مسنتر از خود را در عبادت و بندگی مقدم بر خویش قلمداد کند؛ بدینترتیب احترام و اکرام به کوچکتر از خود و مسنتر از خویش را واجب اخلاقی بداند و در بزرگداشت همه آنان ذرهای کوتاهی ننماید.
اکرام به مؤمن و احترام به دیگران، گاهی با یک سخن و کلام نیکو تحقق مییابد؛ چنان که از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده:
«کسی که به برادر مؤمنش بگوید: خوش آمدی، [خداوند به تو رفاه و گشایش عنایت کند]، خداوند متعال تا قیامت برای او خوش آمد و گشایش در کارهایش ثبت می کند (5)».
و باز آن حضرت میفرماید:
« کسی که برادر مسلمانش نزدش آید و او به برادر مسلمانش احترام بگذارد، بیتردید به خدای عزوجل احترام گذاشته است(6)».
امام صادق (علیه السلام) درباره نیکوکاری به اسحاق بن عمار فرمود:
«ای اسحاق! تا جایی که قدرت داری به دوستان من نیکی کرده، با آنان به اکرام و احترام برخورد کن؛ مؤمن اگر به مؤمن نیکی کند و او را در امورش کمک نماید، با این عملش به صورت ابلیس لطمه میزند و قلب آن دشمن مکار را از اندوه دائم پر میکند». (7)
پی نوشت ها:
1. آل عمران/ 159.
2. الکتب الاربعه، بخش کافی، ج2، ص371.
3. همان، ص374.
4. الکتب الاربعه، بخش کافی، ج2، ص381.
5.الکتب الأربعه، بخش کافی، ج2، ص390، حدیث 2193.
6. الکتب الأربعه، بخش کافی، ج2، ص390، حدیث 2193.
7 . همان، حدیث2200.
یادداشتهای خواندنی حج (1)
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
فکرها- 1
خانه خیلی آشناست. انگار نه انگار بار اول است که می آیی. چرا غریبی ات نمی شود؟ شاید قبلا سالها اینجا بودی یا همیشه اینجا بودی و هر جا فکر می کردی هستی، خواب بوده . شهر، اداره، خیابانها و بازارها، همه دورند. زمین زیر پایت، برای اولین بار واقعی است. سفت و قابل لمس. نکند بقیه زمین ها، سرزمین های خیالی بودند؟
حاج آقای کاروان مرتب توضیح می دهد. می ترسد کسی اینجا گم بشود؟ خودش یک آیه خواند که می گفت این اولین خانه ای است که برای مردم بنا شده. مردم آمده اند خانه قدیمی خودشان. اجاره ای نیست. عاریتی نیست. سندش به اسم خودشان است. به در و دیوارهایش انس دارند، عادت دارند، دلشان آرام می شود. کسی توی خانه اش گم می شود؟
مثل خانه دوره کودکی ات، مثل همه خانه های قدیمی، پر از خاطره است. خاطره هایی که دور و گنگ شده بودند، دلتنگشان هم نبودی ولی حالا که برگشتند می بینی چه قدر جایشان خالی بوده. مثل خانه های قدیمی پر از بوی آنهایی است که دوستشان داشتی و فراموش شان کردی. پر است از چیزهای خوبی که جا گذاشتی .
چرا می گویند بزرگی خانه آدم را می گیرد ؟ این بزرگی که خیلی آشناست.
یادداشتهای خواندنی حج
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
فکرها-2
حاجتگفته بودند چشمت به خانه افتاد، این را بگو آن را بگو. دعاها یادت نیست؟ مات ایستادی؟ بچه همسایه را بگو شفا بدهد. امتحان فوق قبول شوم. درد زانوی مادر . دختره بگوید بله. پسره بیاید خواستگاری. مهریه جور شود. نمی گویی؟
شده بود قبل و بعد یک لحظه مهم نباشد؟ فقط بچگی ها این طور بودیم. همان آن کودکانه برگشته. همان لحظه خالی. هرچه می خواهد شده باشد. هرچه می خواهد بشود، الآن من هستم و این ثانیه دوست داشتنی که معلوم نیست از چیزی پر است یا از همه چی خالی.
یک عمری ذهنت پر از فایده و هدف بوده. پر از قبلش چه شد و بعد چه می شود. به تجربه بی فکری عادت نداری. ترس می آید سراغت. انگار توی حباب، معلقی. آقای کاروان مگر آیه را نخواند که اینجا خانه آزاد است.؟ یک توک مزه از آزادی را گذاشتند بچشی ولی می ترسی . می خواهی خودت را از این لذت نا آشنا نجات بدهی. نکند حافظه ام پاک شده.. حاجت هایم چی بود؟ آهان !گناهانم! خدایا من...
خنده دار است گناهی یادت نمی آید. پناه بر خدا انگار معصوم دنیا آمده باشی. شاید عجیب نیست. درست کنار کریم و لطیف و رحیم ایستادی، می خواهی گناه یادت بیاید؟
فقط یک آرزو برایت مانده:« مرا از این تجربه عجیب بیرون نبر! خدایا ترا به خدا این لحظه را نگهدار»
یادداشتهای خواندنی حج
فکرها-3
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
مردم
• همسفرها می گویند تا آدم با خدا گرم می گیرد یک آفریقایی، عرب یا ترک آرنجش می خورد تو پهلوی آدم. خیال همه این بوده که با خدا باید در خلوت معبدی نجوا کرد ولی خدا خانه اش را شلوغ کرده؛ می آیند و می روند. بنا هم نیست گوشه ای بنشینند شانه به شانه دورمی زنند. این مناسک جمعی و درهم ، با تصورت جور در نمی آید؟
• روایت معتبری می گوید: مردم خانواده خدایند. روایت را به منظره بیت الله وصل کنی، منظره با عقل جور در می آید. ذکر و فکر و حال، همه را بین این خانواده ، وسط این مردم، باید پیدا کنی. با اینها، از مسیر اینها . می شود خودش را بخواهی بی خانواده اش؟
• چرا همان حسن، احسان، الهام، مژگان که خودت را به آن می شناسی نیستی؟ موجودی شده ای که کاملتر از کسی به شماره شناسنامه فلان یا کارمند اداره کذا است. چه اتفاقی افتاده؟ هر کدام این آدمها که با تو می چرخند، پاره ای از خدا را دارند. با هم که هستید، پاره ها با هم حقیقتی یک تکه درست می کنند. بعضی ها مهربان اند، بعضی ها بخشنده اند، چند تایی لابد شجاع اند، تک و توک شاید صادق اند، در هر کدام صورتی از خدا پر رنگ است. صورتها که کنار هم اند موجودی می شود که پاره بزرگتری از خدا را دارد و تو این حقیقت جدید را حس می کنی . اسم این موجود انسان نیست؟
یادداشتهای خواندنی حج
فکرها-4
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
دایره
• پرده یک طرف خانه را می گیری و التماس و گریه، این لمس ناتمام به چه درد می خورد؟ ضلع ها و گوشه های دیگر را از دست می دهی. برای نزدیک شدن به یک چند وجهی، چه کار باید کرد؟ فکرش را بکنی بهترین گزینه، دور زدن است، دایره است.
• می گویند این جا مرکز است. پایان راه خوبها. می گویند اهلش مثل براده ای از دور می آیند و به این مرکز نزدیک و نزدیکتر می شوند. ولی چرا آخر خط خوب ها، نقطه نیست؟ چرا راهشان پاره خط نیست که برسند به نقطه آخر و بنشینند و بگویندتمام؟ می رسند به دایره. بازهم باید دور بزنند. قطعیت و سکونی در کار نیست. شعاعشان کم می شود و لی باز باید دور بزنند. انگار بنا نیست هیچ کس با خیال تخت گوشه ای لم بدهد. اندکی سرگردانی تا پایان باقی می ماند و اندکی حرکت. پایان دایره ای را که به چشم خودت دیدی.
• یک آقای روحانی حرف قشنگی می زد. می گفت نه که هم دوستش داری و هم از او می ترسی، سرجمع این بیا و برو، برآیند این کشش و رانش می شود دایره. البته کلمه های خودش بهتر بود.می گفت خدا هم صفت جمال دارد هم صفات جلال، این است که نزدیک شدن به او می شود دور زدن.
یادداشتهای خواندنی حج
فکرها-5
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
تاریخ
دوستان خدا پای برهنه این جا راه رفته اند. فکرش را بکن. دستهایشان همین سنگها ی سیاه را لمس کرده. از ابراهیم تا حالا ، ناله های مردمانی از همه جای زمین پیچیده این دور و بر . مردمان سالهای دور، به خدای این خانه چه حرف هایی زده اند؟ چه گفته اند؟ چه گرفته اند؟ نجوا کرده اند یا گریسته اند؟
ناگهانی یادت می آید بچه حضرت آدم هستی و بی نهایت پدر و پدر بزرگ داری که خیلی هم شبیه تو بوده اند، فکرداشتند نگرانی، غم، شادی. باورکن این کشف بدیهی خنده داری نیست. نمایش حج را راه انداخته اند که همین چیزهای ساده را یادمان بیندازد. خدا استاد یادآوری های ساده است. انسان استاد فراموشی های احمقانه. پیچیده ها را نگه می دارد بدیهی ها را از یاد می برد. پیامبرها کارشان برگرداندن حرف های ساده بوده. حرف هایی شبیه همین که قبل تو مردان و زنان بسیاری بوده اند بعد تو آدمهای بسیاری می آیند پس سرت را زیاد بالا نگیر.
با پیوند خوردن به جد و آبادت، با چفت شدن به تاریخ ، من تازه ای پیدا می کنی که جان و رمق و روح بیشتری دارد. من قبلی، مثل حبه قندی که با گردش توی چای گوشه ها و ضلع های خودش را از دست می دهد در هر دور که می زنی گم و گنگ تر می شود. خدایا می شود این من تازه را گم نکنم؟
یادداشتهای خواندنی حج
فکرها-6
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
حجرالاسود
روایتها می گویند جایی با خدا حرف های پنهانی زدی (البته الآن اصلا خاطره اش یادت نیست). با هم قرار و مدار گذاشتید، امانتی داد دستت، تو هم عهد بستی و آن روز فقط این سنگ شاهد بود. سنگ گواه .
دوست ها اگر کنار سنگی حرف بزنند یادگاری می گذارند ، دو اسم و یک تاریخ یا علامت های رمزی که اگر باز گذارشان به همان جا افتاد یاد هم بیفتند. یاد قول و قرار ها. سنگ سیاه، یادگار مرموزهمان روز گمشده تو و خدا نیست؟ آقای کاروانتان نگفته به حجر که می رسید این ذکر را بگوئید:« امانتم را ادا کردم، به قولم وفادار ماندم، حجر! تو گواهی بده»؟
کاش این قدر شلوغ نبود و می شد نزدیک سنگ ماند، نه اینکه فقط گوشه لب یا سر انگشتت برسد. شاید اگر مدتی می ایستادیم و با این موجود، چشم به چشم و دست به دست می شدیم، غم غربت از بین می رفت. چون گفته اند حجرهمراه آدم از بهشت آمده که اگر دلش تنگ شد، نگاهش کند آرام بگیرد. سنگ مونس.
حاجی های همه جای دنیا عادت دارند وقتی در هر دور طواف به حجرمی رسند دست می آورند بالا و می گویند الله اکبر. به نظرت لحن این الله اکبر عجیب نیست؟ مثل این است که از قشنگی، یا خوبی کسی ناگهانی تعجب کرده باشند. تو نزدیک حجر، یاد امام پنهان منتظر نیفتادی؟