ویژه حج
خوان خدا
بندگانیم و به درگاه خدا آمده ایم
چون فقیران به تمناى نوا آمده ایم
ما كه گِرد یكى خانه طوافى داریم
به گِدایى به سرِ خوان خدا آمده ایم
ما نه مشتاق به سنگیم و نه وابسته به گِل
به وصال تو به سر نى كه به پا آمده ایم
آرزومندى و درویشى و بى سامانى
جمع در ما و به امید غنا آمده ایم
كوله بار گنه از كوه صفا سنگین تر
خالى از غیر و در این جا به پناه آمده ایم
از سر خاكِ غریب حَسَن و امّ البنین
خون جگر، شِكوه كنان، سوى خدا آمده ایم
تا بگوییم گلستان خزان است بقیع
از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ایم
محتشم
منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما
خوان خدا
بندگانیم و به درگاه خدا آمده ایم
چون فقیران به تمناى نوا آمده ایم
ما كه گِرد یكى خانه طوافى داریم
به گِدایى به سرِ خوان خدا آمده ایم
ما نه مشتاق به سنگیم و نه وابسته به گِل
به وصال تو به سر نى كه به پا آمده ایم
آرزومندى و درویشى و بى سامانى
جمع در ما و به امید غنا آمده ایم
كوله بار گنه از كوه صفا سنگین تر
خالى از غیر و در این جا به پناه آمده ایم
از سر خاكِ غریب حَسَن و امّ البنین
خون جگر، شِكوه كنان، سوى خدا آمده ایم
تا بگوییم گلستان خزان است بقیع
از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ایم
محتشم
منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما
ای همه هستی ز تو پیدا شده
ای همه هستی ز تو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کاینات
ما بتو قائم چو تو قائم بذات
هستی تو صورت پیوند نه
تو بکسی کس بتو مانند
آنچه تغییر نپذیرد توئی
وانکه نمردهست ونمیرد توئی
ما همه فانی و بقا بس تراست
ملک تعالی و تقدس تراست
خاک بفرمان تو دارد سکون
قبة خضرا تو کنی بیستون
جز تو فلک را خم چوکان که داد
دیک جسد را نمک جان که داد
تا کرمت راه جهان برگرفت
پشت زمین بارگران برگرفت
گرنه زپشت کرمت زاده بود
ناف زمین از شکم افتاده بود
عقد پرستش زتو گیرد نظام
جز بتو برهست پرستش حرام
هرکه نه گویای تو خاموش به
هرچه نه یاد تو فراموش
ساقی شب دستکش جام تست
مرغ سحر دستخوش نام تست
پرده برانداز برون آی فرد
گرمنم آن پرده بهم در نورد
عجز فلک را بفلک وانمای
عقد جهان را زجهان واگشای
نسخ کن این آیت ایام را
مسخ کن این صورت اجرام را
حرف زبان را بقلم بازده
وام زمین را بعدم بازده
ظلمتیان را همه بی نور کن
جوهریان را زعرض دور کن
کرسی شش گوشه بهم در شکن
منبر نه پایه بهم در فکن
حقه مه بر گل این مهره زن
سنگ زحل بر قدح زهره زن
دانه کن این عقد شب افروز را
پر بشکن مرغ شب و روز را
آب بریز آتش بیداد را
زیرتر از خاک نشان باد را
دفتر افلاک شناسان بسوز
دیدة خورشید پرستان بسوز
صفرکن این برج زطوق هلال
باز کن این پرده زمشتی خیال
تا بتو اقرار خدائی دهند
بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمر بسته که ما بندهایم
گل همه تن جان که بتو زندهایم
منزل شب را تو دراز آوری
روز فرو رفته تو بازآوری
گرچه کنی قهر بسی را زما
روی شکایت نه کسی را زما
روشنی عقل بجان دادهای
چاشنی دل بزبان دادهای
چرخ روش قطب ثبات از تو یافت
باغ وجود آب حیات از تو یافت
غمزة نسرین نه زباد صباست
کز اثر خاک تواش توتیاست
پردة سوسن که مصابیح تست
جمله زبان از پی تسبیح تست
بنده نظامی که یکی گوی تست
در دو جهان خاک سر کوی تست
خاطرش از معرفت آباد کن
گردنش از دام غم آزاد کن
نظامی گنجوی
منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیماملکا ذکر تو گویم
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی
نروم جز به همان ره که توام راهنمائی
بری از رنج و گدازی ، بری از درد نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرائی
همه درگاه تو جویم ، همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که بتوحید سزائی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنائی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و سخائی
لب و دندان سنائی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهائی
حكیم سنایی
منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیمااسرار حج در کلام امام سجاد علیه السلام
بعضى از روایات كه ناظرِ به اسرار حجّ است،(1) گرچه از حیث سند قابل تأمّل و دقت مىباشد و جاى تحقیق بیشترى دارد، لیكن متن آنها بسیار قوى است. كسانى كه احادیث را با متون آنها مىشناسند، این گونه از احادیث را هم معتبر مىدانند.
على بن الحسین، امام سجاد سلام الله علیه بعد از سفر حجّ، شبلى را دیدند و فرمودند: چه مىكنى؟
عرض كرد: از حج برمىگردم.
فرمـود: آیا به میقـات رفتى و لبـاس دوختـه را از تـن درآوردى و لباس احـرام را در بر نمـودى و سپس غسـل احـرام را انجـام دادى؟
عرض كرد: آرى.
فرمود: این كه لباس دوخته را از بَر گرفتى، آیا هنگام كندن لباس دوخته، قصد كردى كه از لباس معصیت بیرون بیایى؟
عرض كرد: نه.
فرمود: وقتى لباس احرام را در بر كردى در این قصد بودى كه جامه طاعت در بر مىكنى؟
عرض كرد: نه.
فرمود: وقتى غسل احرام انجام دادى، آیا قصد كردى كه خود را از گناهان شستشو مىكنى؟
عرض كرد: نه، من فقط لباس مخیط و دوخته را بیرون آوردم و لباس احرام را در بَر كردم و وقوف نمودم. و نیت كردم همان چیزهایى را كه دیگران انجام مىدهند.
فرمود: پس تو احرام نبستهاى! احرام یك دستور ظاهرى دارد كه همه آن را انجام مىدهند و یك دستور باطنى و سرّى دارد كه تنها اهل سیر و سلوك و كسانى كه به اسرار حجّ آگاهند، به آن توجه دارند.
گوشههایى از اسرار و مسائل اخلاقى حج
عدهاى از اصحاب و شاگردان ائمه ـ علیهم السلام ـ به كشف و شهود راه یافتهاند و باطن كسانى را كه در سرزمین عرفات و غیر عرفات به سر مىبردند، دیدهاند. زائر بیت الله باید با باطنى روشن این سفر را طىّ كند وگرنه ممكن است خداى ناكرده باطن حیوانى داشته باشد و اهل باطن با چشم ملكوتى واقعیت آنها را ببینند.
امام سجّاد علیه السلام از زهرى پرسید: به نظر تو جمعیت زائر امسال چقدر است؟ زهرى عرض كرد: چهارصد هزار یا پانصد هزار. حضرت با اشارهاى، گوشههایى از ملكوت را بر وى روشن ساخت و او باطن بسیارى از افراد را دید كه به صورت حیوان بودند. آنگاه فرمود: حجگزار كم است و سر و صدا و ناله زیاد. این سر و صداها، سر و صداى حاجیان راستین نیست. حاجیان راستین بسیار كم هستند كه آنان را به صورت انسان مىبینى كسانى هستند كه به قرآن و عترت و وحى و رسالت معتقدند و به تمام چیزهایى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله درباره اصول و فروع دین، به خصوص امامت و ولایت آوردهاند معتقدند و عمل مىكنند. باطن این گروه همانند ظاهرشان، انسان است. و دین وجودشان را احاطه كرده است. اما كسانى كه بسیارى از مسائل را نپذیرفتهاند و مىگویند رسول خدا صلی الله علیه و آله در تعیین رهبرى اجتهاد كرده و این تعیین رهبرى به دستور خداوند متعال نبوده است! اینها قائل به جدایى قرآن و عترتند، در حالى كه قرآن و عترت یك نور و از هم جدایى ناپذیرند. اگر كسى به قرآن تمسك كند و عترت را نپذیرد در حقیقت قرآن منهاى قرآن را برگزیده است. نمىشود كه انسان، بخشى از حقیقت را بپذیرد و بخشى دیگر را رها سازد؛ «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» نمىشود. كسانى كه «یریدون أن یتخذوا بین ذلك سبیلا»(2)؛ خواستهاند راه نزدیكترى انتخاب كنند، بیراهه رفتهاند و در حقیقت باطن اینها، جحود و انكار حقّ است و جحود و انكار حقّ به صورت حیوانیت و درنده خویى ظهور مىكند.
اگر انسانى حیوان شود بد است وگرنه حیوانى كه انسان نبوده و خودش در حدّ حیات حیوانى خلق شده است، مذموم و معاقب نیست و او را به جهنّم نمىبرند زیرا مكلّف نبوده است.
اینجا از خدا غیرِ خدا طلبیدن خطاست
وقتى امام سجاد سلام الله علیه به مكّه مشرف شد، به عرض ایشان رساندند: والى مدینه كه باغ شما را به ستم گرفت شكایت او را به عبدالملك خلیفه وقت برسانید، چون عبدالملك در این سال به مكّه آمده است. حضرت فرمود: من در كنار كعبه، از صاحب این خانه دنیا نمىخواهم چه رسد كه به غیر خدا پناه ببرم و مسائل دنیا را در این جا مطرح كنم! این جا جاى نیایشى است كه انسان را با محبوب حقیقى آشنا كند. بدا به حال كسى كه در كنار كعبه، از صاحب كعبه غیر از محبوب حقیقى را طلب كند!
امام سجاد علیه السلام در عرفات دید سائلى به تكدّى پرداخته، گریه مىكند. حضرت فرمود:
اگر تمام دنیا دستِ این مرد بود و از دست او گرفته مى شد، حق نداشت امروز در این سرزمین براى آن اشك بریزد! این جا از خدا غیر خدا را طلبیدن، ضرر كردن است.
به تعبیر استاد بزرگوار، حكیم متألّه، مرحوم الهى قمشهاى ـ قدس الله سرّه الشریف ـ :
حجرالأسود خالِ لب لعل است و این خال را ببوس تا به محبوبت برسى. بوسى حَجَر خالِ لب لعلنگاران.(3)
زائر با یمین خدا بیعت مىكند و حجرالأسود را تنزل دست پروردگار مىداند؛ چه این كه كعبه را تنزّل بیت معمور و عرش خدا مىداند و طواف خود را تنزّل طواف فرشتگان مىشمارد. و سرانجام خود را فرشتهاى متوسط مىیابد و آثار فرشتگى را در خود مشاهده مىكند.
وقتى به سرزمین عرفات مىرسد، دعاهاى خاصّ عرفه را همانند امام سجّاد و سالار شهیدان، سیدالشهدا علیهماالسلام مىخواند.
امّا زمزم، رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلم آن قدر به آب زمزم علاقه داشت كه استهداء مىكرد و مىفرمود: شما كه از مكه به مدینه مىآیید، براى من آب زمزم سوغات بیاورید.(4) این آب در اثر نیایش آن مادر جوشید. وقتى هاجر به ابراهیم خلیل عرض كرد من و این كودك نوزاد را در این سرزمین لم یزرع به كه مىسپارى (اِلى مَن تَدَعُنا) فرمود: به صاحب این سرزمین (اِلى ربّ هذه البنیة)(5) این گفتن همان و آرامش قلب مادر همان.
وقتى كودك تشنه شد، مادر به دنبال آب، هفت بار از سینه صفا به مروه و از بالاى مروه به صفا رفت و آمد. ناگهان دید كه زیر پاى كودك نوزاد چشمهاى جوشیده است كه همچنان هزاران قرن است مىجوشد! چه با بركت است زمزم!
بدا به حال كسى كه با آب زمزم وضو بگیرد، در كنار كعبه طواف كند و از خدا غیر خدا بخواهد و نورانى نشود!
امام صادق علیه السلام فرمود: «نور الحق لا یزال على الحاج ما لم یذنب.»(6)
«حاجى تا زمانى كه آلوده به گناه نشود، نور خدا در او هست و زایل نمىشود.»
این عالىترین بهاء به حج و زیارت است. این عمل نور است. خوشا به حال كسى كه این نور را در آن جا ببیند و در جان خود پیاده كند.
وقتى انسان از كعبه و از سفر بیت الله باز مىگردد باید طواف وداع انجام دهد و با خدا گفتگو كند.
روایت شده كه امام هشتم علیه السلام آنگاه كه مىخواست كعبه، این بناى توحید را وداع كند، به خدا عرض مىكرد:
«اِنّی انقلبُ على أن لا اله الاّ أنت»(7) ؛ «خدایا! من از كنار خانه تو با توحید بازمىگردم و بر این اعتقادم كه پروردگارى جز تو نیست.»
زائر باید بگوید: خدایا! من موحّد از اینجا مىروم و نه تنها معتقدم كه در عالم خدایى هست كه این ضعیفترین درجه توحید است بلكه آنچنان موحّدم كه تمام كارها را فانى در كار تو و تمام اوصاف را فانى در وصف تو و بالأخره تمام ذوات را فانى در ذات تو مىبینم؛ (انّى انقلب على أن لا اله الاّ أنت.)
حضرت فرمود: «الدّخول فى الكعبة دخول فى رحمة الله والخروج عن الكعبة خروج من الذنوب»(8) ؛ اگر انسانى توفیق پیدا كرد و به درون كعبه راه یافت، جایى كه انسان در هر حال و به هر سوى مىتواند نماز بخواند، و به هر سمت رو كند به قبله رو كرده است و بالأخره آنجا كه نمودار كامل از «فأینما تُوَلُّوا فثمّ وجه الله»(9) است، چنین شخصى وارد رحمت الهى شده است و هنگامى كه از كعبه بیرون مىآید از گناهان خارج مىشود.
حضور امام زمان (عج) در حجّ
وجود مبارك حضرت بقیّة الله، حجة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ هر سال در مراسم حجّ حضور دارد.(10) در عرفات و منا حاضر است. همچنین بسیارى از شاگردان خاصش مانند ابوبصیرها، سدیر صیرفىها و زهرىها و ... كه تربیت شده او هستند در مراسم حضور دارند. حضرت مىتواند به شاگردان خود از راه ملكوت بفهماند كه چه كسى انسان است و چه كسى حیوان. ممكن است كسى در سرزمین عرفات و منا به وجود مبارك بقیة الله الاعظم دعا هم بكند و دعاى فرج را هم بخواند امّا قلب او، قلب انسان نباشد. ممكن است كسى مشكلى داشته باشد و مشكلش ناخودآگاه به بركت حضرت حجت ـ سلام الله علیه ـ حل شود امّا چنین نیست كه اگر عملى خارق عادت در حج یا در منا و عرفات پیدا شد، مستقیماً توسّط وجود مبارك حضرت حجّت باشد. احتمال دارد خود حضرت باشند و احتمال دارد اولیایى كه دست پرورده آن حضرت هستند باشند. ممكن است سالمندى، زن یا مرد، و یا ناواردى راه خیمه و چادر را گم كند یا در بین راه بدون زاد و راحله بماند و ولیّى از اولیاى الهى كه تربیت شده مكتب ولایت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ است او را راهنمایى كند. گرچه این شخص مع الواسطه خدمت حضرت حجّت رسیده است اما بلاواسطه نبوده است. چنین نیست كه هر اثر غیبى در مراسم حجّ مستقیماً مربوط به وجود مقدس حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ باشد. خیلى توفیق مىخواهد و چنین تشرّفى براى اَوحَدى از موحّدان پیش مىآید كه وجود مبارك حضرت ـ سلام الله علیه ـ شخصاً به بالین او بیاید. البته عنایت ایشان شامل اولیا و شاگردان و صالحین و صدیقین و شهدایى را كه تربیت كرده است، مىشود. آنها مأموران ایشان هستند و به دستور ایشان مشكلات دیگران را حلّ مىكنند و خلاصه این كه وجود مقدّس حضرت و دست پروردگان ایشان، باطن ما را مىبینند.
تفاوت حج با دیگر عبادات
زائران بیت الله الحرام هر عبادتى را كه انجام مىدهند راز و رمز بسیارى از آنها برایشان روشن است. نماز كارهایى دارد. روزه دستوراتى دارد. زكات و جهاد دستوراتى دارد كه پى بردن به منافع و فواید این دستورات دشوار نیست. نماز ذكرهایى دارد كه معناى آن روشن است؛ ركوع و سجودى دارد كه تعظیم را تفهیم مىكند و تشهدى دارد كه اعتراف را به همراه دارد و ...
روزهداراى پرهیز از مشتهیات است. همدلى و همدردى و همآهنگى با مستمندان و یادآور فشار گرسنگى و تشنگى بعد از مرگ است. روزه گرفتن منافع فراوان دارد كه هم منافع طبّى و دنیایىاش معلوم است و هم منافع تهذیب روح و معنوى آن.
زكات، انفاق و تعدیل ثروت و رسیدگى به حال مستمندان و ضعیفان است كه منفعت و مصلحت آن هم مشخّص است.
جهاد و مرزدارى و دفاع مقدّس علیه تهاجم بیگانگان نیز منافع فراوانى دارد كه پى بردن به آنها دشوار نیست.
لیكن حج، یك سلسله دستورات و مراسم و مناسك دارد كه پى بردن به راز و رمز آن بسیار سخت و دشوار است. فهمیدن معناى بیتوته در مشعرالحرام، سر تراشیدن، بین صفا و مروه هفت بار رفتن و بازگشتن و در بخشى از این مسافت هروله كردن و ... دشوار است، چرا كه این راز و رمزى دارد پیچیده. لذا جریان تعبّد در حجّ بیش از سایر دستورات دینى است.
از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم نقل شده است كه آن حضرت به هنگام لبیك گفتن، به خدا عرض كرد:
«لبّیكَ بِحَجَّة حَقّاً تَعَبُّداً و َرِقّاً»(11)؛ «خدایا! من با رقّیت و عبودیّت محض لبیك مىگویم و مناسك حجّ را انجام مىدهم.»
از آنجا كه روح تعبّد در حج بیشتر است، سرّ بسیارى از مناسك با عقل عادى قابل تبیین نیست. لذا به هنگام گفتن لبیك، عرض كرد: «تعبّداً و رقّاً» نظیر ذكرى كه در سجده تلاوت گفته مىشود.
پس حج یك سلسله دستوراتى دارد كه با بندگى محض و رقّیت صرف و عبودیّت تامّ هماهنگتر است، براى این كه آن اسرار و منافع مرموز را تبیین كنند، در روایات به صورت منافع آوردهاند و گاهى هم به صورت داستان در سخنان اهل معرفت و دل آمده است. از یك سو به عنوان بیان اسرار است و از سوى دیگر به عنوان داستان مىخواهند بخشهاى اساسى حج را خوب تفهیم و تبیین كنند.
پینوشتها:
1 ـ مستدرك الوسائل، ج10، ص166، روایت شبلى. در احیاءالعلوم غزالى آمده است: كسى شبلى را در خواب دید و از او پرسید: پروردگار با تو چه كرد؟ شبلى پاسخ داد: آن سان مرا به حساب گرفت كه سخت نومید شدم و آن هنگام مرا در بخشایش غرقه ساخت.
2 ـ نساء / 150.
3 ـ دیوان الهى قمشهاى.
4 ـ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص135.
5 ـ فروع كافى، ج4، ص201 .
6 ـ فروع كافى، ج4، ص253/ ثواب الاعمال صدوق، ص74.
7 ـ وافى، باب دخول الكعبه .
8 ـ وسائل الشیعه، ج13، ص272.
9 ـ بقره/ 115.
10 ـ بحار، ج52، ص151 و ص152/ من لایحضره الفقیه، ج2، ص307.
11 ـ مجمع الزوائد، ج3، ص223/ و محجة البیضاى فیض كاشانى.
منبع:
عرفان حج، آیت الله جوادی آملی
بهرهگیرى از ابعاد سیاسى حج
حج در اسلام، ذخیرهاى ارزشمند، بلند پایه و جاوید و چشمهاى همیشه جوشان با جویبارهاى گوارا، زلال و یك مكتب سازنده و بالنده است و همواره تشنگان را به سوى خود مىطلبد تا به آنها حیات و نشاط ببخشد.
حج، تنها یك عبادت محض و خودسازى بدون توجه به اجتماع نیست؛ بلكه حج:
در عین آن كه خودسازى است، وسیله جامعهسازى است.
و در عین آن كه موجب ارتقاء فضائل اخلاقى است، وسیلهاى براى سامان بخشیدن سیاست اسلامى است.
و در عین آن كه گناهزدائى است، وسیلهاى براى امام شناسى، و حركت در مسیر جهتگیرى امام بر حق است.
با كمال تأسف، بیشتر حاجیان، از حج تنها به پوستهاى از آن قناعت كرده و مغز آن را به دور افكندهاند، و یا این كه حج را وسیله تفریح و سیر و سیاحت و یا تظاهر و تهیه وسائل مادى و شخصى خود قرار دادهاند، و هرگز به روح آن توجه نمىكنند. روشن است كه چنین حجى، حج ابراهیمى و حج محمدى(ص) نخواهد بود.
حج در اسلام در عین این كه پاكترین و عمیقترین عبادت براى تطهیر و شستشوى روح و روان از هر گونه آلودگى است، مؤثرترین وسیله براى تبیین و پیشبرد اهداف سیاسى است، و اصولاً نمىتوان حج را از دو خصیصه «عبادت» و «سیاست» جدا كرد، كه این دو تار و پود حج را تشكیل مىدهند، چرا كه روح عبادت، توجه به خدا است، و روح سیاست توجه به خلق خدا، و این دو در مراسم حج آنچنان به هم آمیختهاند كه جدا كردن هر یك، مساوى با نابودى اصل حج است، به عبارت روشنتر امور سیاسى در سطح عالى و كامل، آنچنان در یكایك دستورهاى حج، جریان دارد، كه خون در پیكر انسان جارى و سارى است، و آنان كه منهاى توجه به جنبههاى سیاسى حج، به انجام مراسم حج مىپردازند، و تنها به پوستهاى از ظواهر عبادى حج قناعت مىكنند، قطعاً بدانند كه حج را از محتوایش خارج كرده، و هیچ گونه بهره صحیح از آن نخواهند برد، براى دریافت این مطلب به روایت زیر توجه كنید:
امام باقر علیه السلام همراه یكى از روشندلان به نام ابوبصیر، در مراسم حج شركت نمود، ابوبصیر، ناله و فریاد و صداى گریه بسیار شنیده گفت: «ما اَكْثَرَ الْحَجیجُ وَ اَعْظَمَ الضَّجِیجُ»؛ «چقدر حاجى زیاد است، و گریه مردم، عظیم و گسترده مىباشد.»
عصر امام باقر علیه السلام بود، طاغوتیان بنىامیه بر سراسر نقاط اسلامى حكومت مىكردند، اكثر مردم دنباله رو آنها بودند، و از اسلام جز پوستى دیده نمىشد، حج آنها نیز همان حج طاغوتى بود، در ظاهر طواف كعبه مىكردند و فریاد لبیك لبیك، سر مىدادند، ولى امام حق را نمىشناختند، و یا اگر شناخته بودند، به جاى پیروى از او، به دنبال طاغوت عصر، حركت مىنمودند.
امام باقر علیه السلام همراه یكى از روشندلان به نام ابو بصیر، در مراسم حج شركت نمود، ابوبصیر، ناله و فریاد و صداى گریه بسیار شنیده گفت: «ما اَكْثَرَ الْحَجیجُ وَ اَعْظَمَ الضَّجِیجُ»؛ «چقدر حاجى زیاد است، و گریه مردم، عظیم و گسترده مىباشد.»
امام باقر علیه السلام (كه به روح حج توجه داشت و هرگز فریب ظاهر را نمىخورد، و حج ابوجهلى را از حج ابراهیمى، كاملاً تشخیص مىداد)، به ابوبصیر فرمود: «بَلْ ما اَكْثَرَ الضَّجِیجُ وَ اَقَلَّ الْحَجیِجُ»؛ «بلكه گریه كننده بسیار است، اما حاجى اندك ...»(1)
جمعى از كوتهبینان، به خاطر عدم درك محتواى عمیق اجتماعى ـ سیاسى حج، با تبلیغات دامنهدار خود باور انداختهاند كه نباید حج را با مسائل سیاسى در آمیخت.
حضرت امام خمینى - قدس سره - این گونه منطق سست را به شدت محكوم كرده، و در فرازى از گفتارش مىگوید:
«یكى از فلسفههاى بزرگ حج، قضیه بُعد سیاسى او است، كه دستهاى جنایتكار، از همه اطراف، براى كوبیدن این بُعد در كار هستند، و تبلیغات دامنهدار آنها معالاسف در مسلمین هم تأثیر كرده كه مسلمین سفر حج را بسیارشان یك عبادت خشك خالى بدون توجه به مصالح مسلمین مىدانند، حج از آن روزى كه تولد پیدا كرده است، اهمیت بعد سیاسىاش كمتر از بعد عبادىاش نیست، بعد سیاسى علاوه بر سیاستش، خودش عبادت است.»(2)
در فراز دیگر مىگوید:
در لبیّك لبیّك، «نه» بر همه بتها گویید و فریاد «لا» بر همه طاغوتها و طاغوتچهها كشید، و در طواف حرم خدا كه نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهى كنید و جان را از خوف غیر حق پاك سازید، و به موازات عشق به حق از بتهاى بزرگ و كوچك، و طاغوتها و وابستگانشان، برائت جویید كه خداى تعالى و دوستان او، از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان برىء هستند... و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات روید، و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعدههاى حق و حكومت مستضعفان بیفزایید، و با سكوت و سكون، تفكر در آیات حق كنید و به فكر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشید.(3)
بهرهگیرى سیاسى اهلبیت از مراسمحج و عمره
در این مقال مناسب است به ذكر چند نمونه از بهرهگیرىهاى سیاسى پیامبر اسلام صلوات الله علیه و ائمه اهلبیت علیهم السلام بپردازیم، تا شیوه صحیح برگزارى حج را آموخته و مشخصههاى حج ابراهیمى و محمدى (ص) را بهتر بشناسیم.
الف: مانور توحیدى قهرمانانه پیامبر (ص) و همراهان هنگام طواف
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال هفتم هجرت (یك سال قبل از فتح مكه) بر اساس قطعنامه «صلح حدیبیه»، مجاز بود كه براى انجام مناسك عمره، به مكه رود و سه روز در مكه بماند.
آن حضرت، همراه دو هزار نفر از مسلمانان، به سوى مكه حركت نمودند، در میقات مُحرم شده، با شكوهى به بلنداى آفتاب وارد مكه گردیدند و به طواف كعبه پرداختند، مردم مكه از زن و مرد و كوچك و بزرگ به تماشاى سیماى ملكوتى پیامبر اکرم و یارانش، صف كشیده بودند، جمال و شكوه پیامبر و یارانش، دیدگان آنها را خیره كرده بود، در این موقعیت بسیار مهم، كه از نظر سیاسى، حساس و سرنوشت ساز بود، پیامبر اکرم(ص) به یارانش فرمود:
«شانههاى خود را عریان كنید و به گونهاى (شكوهمندانه) طواف كنید تا مشركان پوست ستبر و بازوان قوى و پرتوان شما را بنگرند.»
یاران، این دستور را اجرا نمودند، مشركان در گرداگرد كعبه، صف كشیده بودند و طواف شكوهمند پیامبر صلوات الله علیه و اصحابش را تماشا مىكردند.
جالب این كه: هرگاه غرّش «لبیّك اَللّهُمَّ لبیّك» مسلمانان قطع مىشد، «عبداللّه بن رواحه» (یكى از سرداران اسلام) در حالى كه شمشیرش را حمایل كرده بود، اشاره به پیامبر كرده، با حنجرهاى نیرومند و فریادى رعد آسا، چنین «رجز» مىخواند و (شعار مىداد):
خَلُّوا بَنِى الْكُفّارِ عَنْ سَبِیلِه خَلُّوا فَكُلِّ الْخَیْرِ فِى قَبُولِهِ
یا رَبِّ اِنّى مُؤْمِنٌ لِقِیلِهِ اِنِىّ رَأَیْتُ الْحَقَّ فِى قَبُو لِهِ
«اى كافر زادگان! راه را بر رسول خدا بگشایید، راه بگشایید و بدانید كه همه سعادت در پرتو پذیرش رسالت پیامبر خدا فراهم مىشود.
پروردگارا! من به گفته آن حضرت ایمان دارم، و حق را در پذیرش فرمانش مىنگرم.»(4)
به این ترتیب مىبینیم، طواف كعبه، براى پیامبر اکرم و یارانش، به صورت مانور و نمایش قدرت، در برابر مشركان درآمده بود، و در عین آن كه عبادت بود، تبلورى از سیاست و شكوه اسلامى، براى سركوبى مشركان شده بود.
ب: اعتراض شدید و علنى امام حسین علیه السلام به معاویه در مراسم حج
سال 58 هجرت، دو سال قبل از مرگ معاویه بود، معاویه با طغیان و سركشى بسیار مغرورانه، به كشتار علویان و شیعیان امام على علیه السلام ادامه مىداد، و با قلدرى بىرحمانهاى، با آنها برخورد مىكرد.
امام حسین علیه السلام در آن سال، در مراسم حج شركت نمود، در كنار مراسم حج، در سرزمین منا همه بنىهاشم و شیعیان و افراد برجسته انصار را به یك گردهمایى دعوت كرد، بیش از هزار نفر، در محضر آن حضرت، اجتماع كردند، جمعى از تابعان و فرزندان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز حضور داشتند، امام حسین علیه السلام در آن اجتماع، برخاست و سخنرانى پرشورى كرد، در این سخنرانى، پس از حمد و ثنا فرمود:
«اَمّا بَعْدُ: فَاِنَّ الطّاغِیَةَ قَدْ صَنَعَ بِنا وَ بِشِیعَتِنا، ما قَدْ عَلِمْتُمْ وَ رَأَیْتُمْ ...» ؛ «اما بعد: همانا این طاغوت (معاویه) برخوردهایى با ما و شیعیان ما نمود كه همه شما مىدانید و دیدهاید و گواه بودهاید، و اخبار آن به شما رسیده است، من مىخواهم امورى را از شما بپرسم، اگر راست گفتم، مرا تصدیق كنید و اگر دروغ گفتم، مرا تكذیب نمایید، گفتارم را بشنوید، و آن را به خاطر بسپارید و سپس وقتى كه پس از مراسم حج، به محل سكونت خود بازگشتید، پیام مرا به افرادى كه مورد اطمینان شما هستند ابلاغ نمایید، و آنها را به آنچه مىدانید (از ستمهاى معاویه، و پیكار با او) دعوت كنید، من ترس آن دارم با ادامه این اوضاع، «حق» فرسوده و نابود گردد، ولى خداوند نورش را تكمیل نماید هر چند كافران آن را نپسندند.»
آنگاه امام حسین علیه السلام با بیان آیات قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله پیرامون برترى على علیه السلام و شایستگى او و فرزندانش براى امامت، استشهاد كرد، و در این راستا، هر فرازى را كه بیان مىكرد، حاضران با فریاد: «اَللّهُمَّ نَعَم، قَد سَمِعْناهُ وَ شُهِدْناهُ»؛ «آرى خدا را گواه مىگیریم، كه این گفتار را (از رسول خدا) شنیدهایم و به صدق آن گواهى مىدهیم»، سخنان امام حسین علیه السلام را تصدیق مىنمودند.
در پایان، بار دیگر امام حسین علیه السلام به آنها فرمود: «شما را به خدا سوگند مىدهم كه هنگام بازگشت به اوطان خود، سخن مرا به افرادى كه مورد اطمینان شما هستند ابلاغ كنید، و آنها را از دعوت من آگاه نمایید.»(5)
این حادثه نیز یك نمونه از بهرهبردارى سیاسى در كنار مراسم حج است امام حسین علیه السلام از اجتماع مسلمین در مراسم حج، بر ضد طاغوت عصرش معاویه، به كار برد.
به این ترتیب، در این تابلو نیز، حج ابراهیمى را مىنگریم، كه تنها عبادت خشك نیست؛ بلكه در كنارش، مسائل مهم سیاسى مطرح مىشود، و در شرایط بسیار سخت، مسأله رهبرى حق، و اظهار نفرت از رهبرى طاغوت، كه یك مسأله كاملاً سیاسى است، عنوان مىگردد.
ج: برخورد امام سجاد علیه السلام با طاغوت عصرش در كنار كعبه
یكى از فرازهاى جالب تاریخى معروف كه نشانگر آمیختگى مسائل سیاسى با مراسم حج است، ماجراى برخورد شدید امام سجاد علیه السلام با هشام بن عبدالملك، طاغوت اموى در كنار كعبه هنگام مراسم حج است، كه خلاصه آن را در اینجا مىآوریم:
عصر خلافت عبدالملك (پنجمین خلیفه مقتدر اموى) بود، پسرش هشام براى انجام مراسم حج، وارد مكه شد، او هنگام طواف، خواست حجرالاسود را استلام كند، ولى بر اثر ازدحام جمعیت نتوانست. در نزدیك حجرالاسود، منبرى براى هشام نهادند، او بر بالاى منبر رفت، جمعى از مردم شام به گرد او حلقه زده بودند، و او به تماشاى طواف كنندگان پرداخت، ناگاه دید امام سجاد علیه السلام به طواف كعبه مشغول است وقتى كه خواست، حجرالاسود را استلام كند، مردم با كمال احترام، براى او راه باز كردند، و ایشان با كمال راحتى، حجر الاسود را استلام نمود.
در این هنگام یكى از اهالى شام، به هشام گفت: «این شخص كیست كه این گونه مورد احترام مردم است؟»
هشام، خود را به نادانى زد و گفت: نمىشناسم.
در این لحظه حساس، فرزدق، شاعر حماسه سراى خاندان رسالت علیهم السلام كه از شاگردان امامان اهلبیت علیهم السلام بود، به آن مرد شامى گفت: وَلكِنِّى اَعْرِفُهُ؛ «ولى من او را مىشناسم.»
شامى گفت: این شخص كیست؟
فرزدق در معرفى امام سجاد علیه السلام قصیده معروف و پرتوان خود را خواند، این قصیده شامل 41 بیت است، كه با این مطلع آغاز مىگردد:
"هذا الَّذى تَعْرِف الْبَطْحاءُ وَ طْأَتَهُ وَ الْبَیْتُ یَعْرِفُهُ وَالْحِلُّ وِالْحَرَمُ؛ این مرد كسى است كه سنگریزههاى مكه، جاى پاى او را مىشناسند، خانه كعبه و بیابانهاى حجاز، از بیرون حرم و داخل حرم، او را مىشناسند.»
هشام به خشم آمد، و دستور داد فرزدق را زندانى كردند، وقتى كه امام سجاد علیه السلام از زندانى شدن او با خبر شد، براى او دعا كرد، و از او دلجوئى نمود، و دوازده هزار درهم براى او فرستاد، فرزدق آن را نپذیرفت، امام سجاد علیه السلام براى او پیام داد:
«به خاطر حقى كه بر تو دارم، این مبلغ را از ما بپذیر، خداوند به مقام معنوى و نیت پاك تو آگاه است»، آنگاه فرزدق آن مبلغ را پذیرفت، و در زندان، اشعارى در سرزنش هشام سرود.(6)
* * *
در این تابلوى زیبا مىبینیم: امام سجاد علیه السلام هنگام طواف كعبه، به شوكت هشام، اعتنا نكرد، و عمل فرزدق را در آنجا كه كاملاً جنبه سیاسى داشت، ستود و از او دلجویى كرد، و برایش دعا نمود و دوازده هزار درهم فرستاد، و به نیت پاك او ارج نهاد و او را كاملاً تأیید نمود.
آیا این تأیید و این صحنه، بیانگر آن نیست كه مطرح كردن مسائل سیاسى در كنار عبادت پرشكوه حج، محبوب و مقبول امامان معصوم بوده است؟
در اینجا مىافزاییم كه حضرت مهدى (عج) در كنار كعبه، قیام و ظهور مىكند، و مردم بین ركن و مقام با آن حضرت بیعت مىنمایند.(7)
در پایان این مقال، به دو جمله كوتاه ولى پرمعنا از امام صادق علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام پیرامون فلسفه حج، توجه كنید:
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «جَعَلَ اللّهُ الْحَجَّ تَشْیِیدا لِلدِّینِ»؛ «خداوند، حج را مایه استحكام و تقویت پایههاى دین نمود.» (8)
امام صادق علیه السلام فرمود: «لا یَزالُ الدِّینُ قائما ما قامَتِ الْكَعْبَةُ»؛ «مادام كه خانه كعبه بر پا است، اسلام هم بر پا است.»(9)
به راستى، آن حجى كه تنها به بُعد عبادى او توجه گردد، و بعد سیاسى آن كه مهمترین فلسفه حج را تشكیل مىدهد، فراموش و ترك شود، آیا موجب استحكام دین، و استوارى آن خواهد شد؟ مسلماً جواب منفى است.
پاورقىها:
1ـ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 184/ بحارالانوار، ج 47، ص 79 / نظیر این مطلب، از امام صادق علیهالسلام نیز نقل شده است. (بحارالانوار، ج 27، ص 181)
2ـ صحیفه نور، ج 18، ص 66 و 67.
3 ـ صحیفه نور، ج 20، ص 18.
4 ـ اقتباس از كحل البصر، ص 119/ مجمع البیان، ج 9، ص 127.
5 ـ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 18 و 19.
6 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 127.
7 ـ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366.
8 ـ اعیان الشیعه، چاپ جدید، ج 1، ص 316.
9 ـ وسائل الشیعه، ج 8، ص 14.
منبع:
مجله میقات حج، شماره 4، محمد محمدى اشتهاردى
حج در كلام امیرالمومنین علی علیه السلام
زیارت خانهاش را فریضه كرد بر شما مردمان كه قبلهاش ساخت برای همگان، و آمدنگاه مسلمانان، تا بدان درآیند چون چارپایان و بدان پناه برند چون كبوتران، و دو نشانه برای دینداران. فروتنی برابر عظمت او، و اعتراف به عزّ او؛ و از آفریدگانش آن را گزید كه چون دعوت او شنید در گوش كشید، و به جان و دل خرید. اینان به راه افتادند، و پا بر جای پای پیامبران نهادند، و چون فرشتگان گرد عرش بر پای بندگی ایستادند. بر سودهای روز بازار عبادت هر دم فزودند، و به هنگام تشریف، مغفرت او را از یكدیگر ربودند. خدا كعبه را برای اسلام نشان، و برای پناهندگان خانه امان ساخت، رفتن به سوی خانه را واجب گرداند، و حق آن را بشناساند و بندگان را به زیارت آن خواند كه فرمود: «بر هر كس كه تواند، زیارت خانه واجبی از سوی خدای بیشریک است، و آن كه سر باز زند خدا از جهانیان بینیاز است.» (1)
نمیبینید خدای سبحان، پیشینیان از آدم (ع) تا پسینیان از این عالم را آزمود ـ به حرمت نهادن ـ سنگهایی بیزیان و سود، كه نبیند و نتواند شنود. پس خدا آن را خانه با حرمت خود ساخت و برای فراهم آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. پس آن خانه را در سنگلاخی نهاد از همه سنگستانهای زمین دشوارتر، و ریگزاری؛ رویش آن از همه كمتر. به درهای از دیگر درهها تنگتر، میان كوههایی سخت و ریگهایی نرم دشوار گذر، و چشمههایی که آب آن كم و جدا از هم، كه شتر در آنجا فربه نشود و اسب و گاو و گوسفند علف نیاید.
پس آدم و فرزندان او را فرمود تا روی بدان خانه دارند ـ و با حرمتش شمارند ـ پس خانه برای آنان جایگاهی گردید كه سود سفرهای خود را در آن بردارند و مقصدی كه بارهای خویش در آن فرود آرند. دلها در راه دیدار آن شیدا، از دشتهایی بی آب و گیاه، و مغاك درههای ژرف و جزیرههای از یكدیگر جدا، در پهنه دریا تا از روی خواری شانههاشان را بجنبانند و گرداگرد خانه كلمه تهلیل بر زبان رانند، و بر گامها روند دوان، خاك آلود و مو پریشان.
جامهها را به یك سو انداخته، و با واگذاشتن موها خلقت نیكوی خود را زشت ساخته. آزمایشی بزرگ و امتحانی دشوار و آزمودنی آشكار برای پدید آمدن نافرمان از فرمانبردار. خدا زیارت خانه را موجب رحمت خود فرمود، و وسیله رسیدن به بهشت نمود.
و اگر خدای سبحان میخواست خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را میان باغستانها نهد و جویبار، و در زمین نرم و هموار، و درختستانهای از هم ناگسسته، و میوهها در دسترس و عمارتها در هم و دهستانها به یكدیگر پیوسته، میان گندمزارهای نیكو . باغهای سرسبز تازه رو و زمینهای پر گیاه گرداگرد او، و بقعههای پر باران و باغستانهای خرم، و راههای آبادان، پاداش كم بود و آزمایش ناچیز هم، و اگر بنیادی كه پایه آن بناست، و سنگهایی كه خانه بدانها برپاست، از زمرد سبز بود و یاقوت سرخ فام، و با روشنی و درخشش تمام، از راه یافتن دو دلی در سینهها میكاست، و كوشش شیطان را از دلها دور میكرد، و شك و تردید از مردمان برمیخاست. لیكن خدا بندگانش را به گونه گون سختیها میآزماید، و با مجاهدتها به بندگیشان وادار مینماید، و به ناخوشایندها آزمایششان میكند تا خودپسندی را از دلهاشان بزداید، و خواری و فروتنی را در جانهاشان جایگزین فرماید، و آن را درهایی سازد گشاده به بخشش او، و وسیلههایی آماده برای آمرزش او.(2)
پینوشتها:
1- نهج البلاغه، ترجمه دكتر سید جعفر شهیدی، خطبه اول، ص 7 .
2- نهج البلاغه، ترجمه دكتر سید جعفر شهیدی، خطبه 192، ص 216 و 217 .
حج در کلام رهبری
معرفت، نخستین هدیه حج
اگر چه بركات حج، همه جنبههاى حیات بشرى را فرا مىگیرد و این باران رحمت بىدریغ، از خلوت دل و اندیشه آدمى تا عرصه سیاست و اجتماع و قدرت ملّى مسلمانان و تعاون میان ملتهاى مسلمان را، بارور و سرزنده و برخوردار از شور زندگى مىسازد، لیكن شاید بتوان گفت كه كلید این همه، «معرفت» است؛ و نخستین هدیه حج به كسى كه مایل است چشم خود را به حقایق بگشاید و از نیروى خدادادهى «فهم پدیدهها» بهره بگیرد، همان معرفت و شناخت منحصر به فردى است كه عادتاً جز در حج، در اختیار خیل عظیم مسلمانان قرار نمىگیرد، و هیچ پدیده دینى دیگرى نمىتواند مجموعه شناختهایى را كه در مراسم حج، قابل وصول است، یك جا در اختیار امت اسلامى قرار دهد.(1)
شکرگزاری نعمت حج
اكنون كه موسم حج فرا رسیده و نغمه لبیك برآمده از دلهاى مشتاق، فضاى حریم امن الهى را انباشته است و ملتهاى مسلمان، از آفاق گسترده جهان، به میعاد ذكر و استغفار و قیام و اتحاد شتافته، و برادران مهجور، به یكدیگر رسیدهاند، جبهه سپاس و خضوع به ساحت خداى عزیز و حكیم سوده، حمدى به عظمت صفات حسنى و شكرى به وسعت دریاى رحمت حق، نثار حریم حضرت احدیت مىكنم، كه یك بار دیگر به مسلمین مشتاق، توفیق این فریضه را عطا فرمود، و یك بار دیگر پرچم عزت و عظمت را بر فراز سر مسلمانان در خانه امن خود برافراشت و یك بار دیگر حجاج ایرانى را بر این سفره رحمت و عظمت نشانید. زبان و قلم از توصیف و تقدیر این نعمت بزرگ، قاصر است، خدا كند كه نور معرفت بر دلهاى روشن شما حجگزاران بتابد و حقیقت، بىواسطهى حرف و گفت، در جان مشتاق شما متجلى گردد.
نكته مهمى كه اینجانب مىخواهم به شما برادران و خواهران از هر كشور و ملت كه هستید بگویم این است كه حج، نعمتى الهى است كه بر نسلهاى مسلمان ارزانى شده است. قدردانى و شكرگزارى، آن را زیاد مىكند و ناسپاسى و قدر ناشناسى، آن را از مسلمین مىگیرد كه این همان عذاب شدید الهى است كه: «و لئن كفرتم انّ عذابى لشدید.»
گرفته شدنِ حج به این نیست كه از مسلمانان كسى به حج نرود، بل به این است كه مسلمانان از منافع بىشمار آن محروم بمانند و زیاد شدن آن به این نیست كه هر سال گروههاى بیشترى حج كنند، بل به این است كه از منافع آن بهرهمند شوند كه: «لیشهدوا منافع لهم.» خوب است به درستى بیندیشیم.(2)
مرهم دلهای خسته و مجروح
حج باید بر دلهای خسته و مجروح مسلمین مرهم نهاده و راه رشد و صلاح را ـ كه همانا اتحاد و همبستگی ملتهای مسلمان و عزم راسخ آنان بر مقابله و مبارزه با اردوگاه استكبار و جهانخواران و غارتگران ثروتهای مادی و معنوی مسلمین است به آنان نشان دهد.(3)
نزدیک سازی حج به روح و حقیقت آن
حج را هر چه بتوانید، به معنی و روح و حقیقت آن نزدیك كنید و بدانید كه هر كس حج را از هویت سیاسی آن جدا كند، یا جاهل است و یا مغرض؛ و خداوند نخواهد گذشت از آنان كه برای رسیدن به هدفهای ناپاك و حقیر خود، آمادهاند كه بزرگترین حربه امت اسلامی در برابر جهان كفر و استكبار را از او بگیرند و حج زندگیساز و شورآفرین را، به عبادتی فردی و سطحی همراه با سیاحت و تجارت بدل كنند.(4)
زنده سازی روح توحید
حج میتواند روح توحید را در دلها زنده كند، تكه پارههای امت بزرگ اسلامی را به هم وصل كند، عظمت مسلمین را به آنان برگرداند و آنان را از حقارت و احساس ذلتی كه بر ایشان تحمیل كردهاند، نجات دهد. حج میتواند دردهای مسلمین را به علاج نزدیك كند و بزرگترین درد آنان را ـ كه سلطه فرهنگی و اقتصادی و سیاسی كفر و استكبار استـ درمان نماید.
حج میتواند دلبستگیهای اسارتآفرین را از دلها بشوید و در مقابل، ارتباط با خدا و با بندگان خدا را در فرد و جمع مسلمانان تقویت نمایند.(5)
مظهر معنویت، وحدت و برائت
حج از یك طرف مظهر معنویت است - ارتباط با خدا، آشنا شدن دل با آیات الهى و نزدیك شدن هرچه بیشتر انسان به خدا از یك طرف، مظهر وحدت است - یكپارچگى امّت اسلام، برداشتن دیوارها و حجابها و پُر كردن درّهها و شكافهایى كه یا به دست دشمن، یا به وسیله تعصّبات و اوهام به وجود آمده است، و نیز ایجاد قدمى به سوى امّت واحده اسلامى است - و از طرف دیگر مظهر برائت از دشمنان خدا، برائت از مشركین و ایادى شرك و كفر است. اگر انشاءاللَّه این سه جهت در حج متجسّد و مجسّم شود، حج فایده خود را بخشیده است. اوّل، شما و حاجى هستید كه از حج بهره مىبرید. در مرتبه دوم، دنیاى اسلام و جامعه اسلامى و امّت اسلامى است كه این بهره را مىبرد. یكى از خصوصیات حج این است كه فضا را معنوى مىكند. الان فضاى كشور به بركت نزدیكى ایام حج و با رفتن حُجّاج، در شرف معنویتر شدن است. وقتى حُجّاج برمىگردند، باز بارى از معنویت با خود مىآورند؛ یعنى سوغات روحیه و معنویت. هر وقت سخن از حجّ است، معنویت پراكنده مىشود. باید این طور باشد.(6)
طواف، مظهر ارادت انسان به مرکز عالم وجود
در تعالیم اسلام نكتهاى وجود دارد كه خوب است برادران و خواهران به آن توجّه كنند. اسلام با سنّتهایى كه از قبل از اسلام باقى مانده است، دو نوع رفتار مىكند. اوّلاً بعضى سنّتهاى غلط را به كلّى از بین مىبرد و نابود مىكند؛ چون سنّتهاى درستى نیست. مثل این كه عربها قبل از اسلام، دختران خودشان را نگه نمىداشتند، یا بیشترِ ملتهاى غیرمسلمان، جنس زن را تحقیر و اهانت مىكردند! اسلام این سنّت را به كلّى از بین برد؛ چون به كلّى غلط بود.
ثانیاً اسلام بعضى از سنّتها را از بین نبرده است. كالبد سنّت را نگه داشته و محتوا و روح آن را عوض كرده است؛ مثل بسیارى از اعمال و مراسم حج. این طوافى را كه ملاحظه مىكنید، قبل از اسلام هم بود؛ منتها محتواى طواف، محتواى شرك بود! اسلام آمد و این عمل را از محتواى شرك آلود، خالى و از محتواى توحید پُر كرد. طواف در آن زمان، مظهر گرایش انسان به آلهه و اربابِ ادّعایى و پندارى بود؛ آن را تغییر داد و مظهر ارادت انسان به مركز عالم وجود - یعنى حضرت حق متعال و وجود مقدّس پروردگار - قرار داد. ظاهر را نگه داشت و باطن را عوض كرد.(7)
تدبّر در حج
تدبّر در حجّ، عامل معجزهآسایى در گسترش این اندیشه در میان همه مسلمانان است، به علاوه چهارراه عظیمى براى تبادل اطلاعات ملتها از شرق و غرب و شمال و جنوب جهان اسلام است. من به همه برادران و خواهران مسلمان كه در محشر عظیم حج گرد آمدهاند متواضعانه توصیه مىكنم كه در حج تدبر كنند و آن دو نكته اصلى را یعنى دل سپردن به خدا و نزدیك كردن خود به ذات مقدس الهى در اندیشه و عمل با عبودیت خالص و حقیقى از یك سو و اجتناب و برحذر بودن از شیطانها و دشمنان راه و جهت الهى از سوى دیگر، براى خود تأمین كنند و با روحى مجهّز به تقوا و دلى سرشار از اعتماد به خدا و روحى لبریز از امید به آینده امت اسلامى و تصمیمى راسخ در پیگیرى هدفهاى اسلام و به قصد حاكمیت یافتن معارف و قوانین و فرهنگ اسلامى بر جوامع مسلمان، به دیار خود باز گردند.(8)
برکات حج
تقویت این احساس در فرد، كه وى عضوى از پیكر بزرگ امت است و هدایت درست آن، باید بتواند بر همه آن ترفندهاى تفرقهساز، غلبه كند؛ و ضمن این كه هویت ملّى و فرقهیى را در بخشهاى گوناگون امت اسلامى پاس مىدارد، از فوایدى كه در یكدلى و اتحاد است، همه این مجموعه بزرگ را بهرهمند سازد و عزّت و اقتدار و خیر كثیرى را كه در یكپارچگى امت اسلامى نهفته است، شامل همه اجزا و اعضاى آن كند.
طواف و سعى و نمازهاى جماعت و همه حركات و سكنات دستجمعى در حج، این درس را به حجگزار مىرساند و آن را در اعماق وجود او نفوذ مىدهد.
شناخت نمونه و نمایى از آن امّت واحده، به معنى گامى عملى در راه تحقق آن آرزوى بزرگ - یعنى اتحاد اسلامى - و در نهایت سر بركشیدن قدرت واحده اسلامى در میدان سیاست جهانى است. دیدن تودههاى عظیم حجگزار از نقاط گوناگون عالم، و با زبانها و رنگها و نژادهاى گوناگون، افق دید مسلمان را گسترش مىدهد و از مرزهاى شخصى و قومى و ملّى فراتر مىبرد، و وظیفه اسلامىِ رفتار برادرانه، وى را با آنان به تعارف و همزبانى و همدلى مىكشاند، خبرهاى اختصاصى ملتها را به سراسر جهان اسلام مىبَرَد و توطئه تبلیغاتى دشمن را كه همیشه، و امروز بیش از هر زمان، دست اندركار قلب حقیقت و دروغسازى و شایعه پراكنى است، خنثى مىكند و فاصلههاى مكانى و زبانى و پندارى را از میان برمىدارد. با تبیین موفقیت یك ملت، در دل ملتهاى دیگر، امید مىدمد و با تشریح تجربه یك كشور، كشورى دیگر را مجرّب مىسازد. احساس انزوا و تنهایى را از افراد و ملتها مىزداید و ابّهت دشمن را در چشم آنان مىشكند، مصیبتهاى بزرگ یك كشور را براى دیگران شرح مىدهد و آنان را به فكر علاج آن مىافكند.
توقف حجگزاران در موسم حج در یك نقطه، و به خصوص وقوف در عرفات و مشعر و مَبیت در منى، همگى، زمینههاى مستعد این شناختِ كارساز و كارآمدند. (9)
خط کلی حج
حج ابراهیمی و محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) و حج علوی و حسینی (علیهماالسلام) آن است كه در آن توجه به خدا و پناه بردن به حكومت و قدرت او، با پشت كردن به قدرت طواغیت و جباران همراه باشد. زمزمه مناجات سالار شهیدان و سید شباب اهل الجنه در عرفات، چه زیبا این هر دو را در یك سخن میسراید: "الهی انت كهفی حین تعیینی المذاهب فی سعتها... و انت مؤیدی بالنصر علی اعدائی و لولا نصرك ایای لكنت من المغلوبین ... یا من جعلت له الملوك نیرالمذله علی اعناقهم فهم من سطواته خائفون." و خطبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در یومالترویه كه در آن نسخ مقررات جاهلیت و تحذیر از فریب شیطان برای وادار كردن بنیآدم به عبادت خود و حكم قاطع به پیوند برادری میان همه مسلمین را اعلام فرمود، خط كلی حج را معین میكند.(10)
بررسی مسائل جهان اسلام
در حج باید مسایل جهان اسلام بررسی شود. بزرگترین مسأله عمومی مسلمین پس از لزوم آمادگی برای دفاع از اسلام و هویت جمعی مسلمین، مسألهی ملتهای زیر ستم و مبارزی است كه دست طغیان و كفر و استكبار، آنان را مقهور و مظلوم ساخته و سختترین شرایط زندگی را بر آنان تحمیل كرده است.(11)
پینوشتها:
1- پیام به ملت ایران به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب اسلامى (1377/01/12)
2- پیام به حجاج بیت اللَّه الحرام(13/03/1371)
3- حكم انتصاب حجةالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی به سمت نمایندگی ولیفقیه و سرپرست حجاج ایرانی(17/01/1370)
4- پیام به حجاج بیت الله الحرام (14/04/1368)
5- پیام به حجاج بیت الله الحرام(7/4/1369)
6- بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران حج(1378/11/26)
7- بیانات مقام معظم رهبرى در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا علیه السلام (01/01/1377)
8- پیام به حجاج بیتاللَّهالحرام (1374/02/14)
9- پیام به ملت ایران به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب اسلامى (1377/01/12)
10- پیام به حجاج بیتاللهالحرام 14/04/1368
11- پیام به حجاج بیتالله الحرام 14/04/1368
سفرنامه ناصر خسرو
بسیارى از مسافران از سفر خود یادداشتهایى تهیّه مىكنند؛ بعضى یادداشتهاى خود را تنظیم مىكنند و به صورت مجموعهاى مىنگارند و به شكل سفرنامه در اختیار عموم قرار مىدهند و خوانندگان از آنها بهرهمند مىشوند و از تجارب سفر آنها استفاده مىكنند. سفرنامههایى كه در توصیف مناسك حج و آثار معنوى آن و مسیر سفر، به ویژه شهرهاى مقدّس مكّه و مدینه است، از دیر باز تاكنون به رشته تحریر در آمده و انتشار یافتهاند لیكن آنگونه كه باید مورد بحث و بررسى قرار نگرفتهاند. در حالى كه این نوع نوشتهها از كاملترین و معتبرترین منابع درباره حجاز ـ از جنبههاى تاریخى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و جغرافیایى به شمار مىروند.
در این ویژهنامه برآنیم تا چند سفرنامه را مطرح نماییم. تا از طریق نوشتههاى آنها، با حج و اعمال آن و كیفیّت انجام مناسك در دورانهاى مختلف تاریخ آشنا شویم و تحوّلات را دریابیم و دیدگاههاى این افراد را از زبان خودشان بخوانیم. به امید آن كه توفیق دست دهد و فرصتى پیش آید تا تك تك این سفرنامهها، كه هر یك در حد خود گنجینه پر ارزشى است، مورد نقد و بررسى همه جانبه قرار گیرد.
هر چند بهترین سفرنامههاى فارسى كه یك فرد ایرانىِ فارسى زبان، جریان كامل و دقیق هفت سال سفر خود را قدم به قدم و نكته به نكته در نهایت اختصار و ایجاز و در عین حال روشن و بدون ابهام نگاشته، سفرنامه ناصر خسرو در نیمه اوّل قرن پنجم است ولیكن رونق سفرنامه نویسى در ایران، از قرن سیزدهم آغاز گردیده است.
سفرنامه ناصر خسرو
ناصر خسرو در سال 427 هـ . ق . بر اثر خوابى كه دید به عزم سفر قبله (حج)، خانه و كاشانه خود را ترك و از مشاغل دیوانى استعفا كرد و سفر هفت ساله خود را شروع و سیرى در آفاق و تا حدودى در انفس كرد و در تمام طول مدّت سفر با علما و دانشمندان نواحىِ مختلف در تماس بود و بر آموختههاى خود مىافزود.
چون هدف اصلى او سفرِ قبله بود، نخست از زندگىِ گذشته خود توبه كرد. او در ابتداى سفرنامه به شرابخوارى خود اعتراف كرده و گفته است: «قُولُوا الحَقَّ وَ لَوْ عَلى أنفُسِكُم.» ناصر خسرو در این سفرِ هفت ساله، چهار بار حج كرد از این رو توصیف مكّه و دیگر اماكن و مراسم حج را بهتر از هر كسِ دیگرى انجام داده است.
ناصر خسرو در سفرنامه نویسى فضل تقدّم دارد؛ زیرا پیش از او سفرنامهاى كه یك ایرانى به زبان فارسى نوشته باشد سراغ نداریم. نه تنها در فارسى كه در عربى هم در ارتباط با حج و سرزمین حجاز اوّلین سفرنامه است.(1)
مىتوان گفت كه شیوه سفرنامه نویسى در ادبیّات ایران را او پایهگذارى كرد.
در این رساله هدف ما بیان سفرنامههایى است كه در ارتباط با حج و حوادث و اتّفاقات مربوط به آن سخن گفتهاند، لذا مىگوییم: كسى كه وصف مكّه و خانه كعبه و اعمال حج را به دقّت از این كتاب (سفرنامه ناصر خسرو) خوانده باشد و زیارت بیت الله الحرام او را دست دهد، با وجودى كه فاصله هزار ساله در بین است، در انجام دادن اعمال حج از آنان كه پیشتر به اداى این مراسم توفیق یافتهاند باز پس نخواهد ماند.
اضافه مىكنیم كه ناصر خسرو در سفرنامهاش تنها به ظاهر اعمال و شرح و معرّفى دقیق اماكن توجه داشته و از فلسفه حج سخنى نگفته است. از این رو، این سفرنامه تنها ارزش معرّفى دقیق از اماكن زمان مؤلّف را دارد و نظر ناصر خسرو را در ارتباط با فلسفه اعمال و مناسك حج باید در شعر او یافت و ما در جاى خود به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت.
ناصر خسرو وقتى به جدّه مىرسد، مورد توجّه امیر جدّه تاج المعالىبن ابى الفتوح قرار مىگیرد. او از توصیف جدّه تنها به داشتن باره حصین، پنج هزار سكنه، بازارهاى نیك و دروازههاى آن اكتفا مىكند و دروازهها یكى به سمت مشرق، به طرف مكه و دیگرى به سمت مغرب به طرف دریاست و در آن از كشت و زرع خبرى نیست.
روز جمعه از جدّه حركت مىكند و راه دوازده فرسنگى بین جدّه و مكّه را تا روز یكشنبه، آخر جمادى الآخر، طى مىكند و وارد مكّه مىشود. ناصر خسرو مكّه را اینگونه توصیف كرده است:
«شهر مكّه اندر میان كوهها نهاده است نه بلند، و از هر جانب كه به شهر روند تا به مكّه نرسند نتوان دید، بلندترین كوهى كه به مكّه نزدیك است، كوه ابوقبیس است و آن چون گنبدى گرد است؛ چنانكه اگر از پاى آن تیرى بیندازند بر سر رسد و در مشرقى افتاده است...» (2)
نقل تمام مطالب موجب اطاله كلام مىشود.
ناصر خسرو به توصیف مسجدالحرام، صفا و مروه، میلههایى كه در فاصله نیم فرسنگى مكّه نصب كردهاند، مسجدها، و ... پرداخته و درباره احرام گرفتن، تلبیه گفتن، طواف و نحوه انجام آن، ایستادن در پس مقام و گزاردن نماز طواف و رفتن به زمزم و خوردن آب از آن، سخن گفته است. در ارتباط با خانههاى اقوام و ملّیتهاى مختلف و نیز عمارتهاى زیباى خلفاى بغداد كه بعضى خراب شده بودند، آب شور و تلخ چاههاى مكّه، و آبى كه امیر عدن از زیر زمین (كاریز) به مكّه آورده بود و آبهاى گواراى دیگر كه سقّایان مىآوردند و مىفروختند، هواى گرم مكّه و ... به تناسب سخن گفته است. مسجدالحرام را به تفصیل معرّفى كرده و ابعاد قسمتهاى مختلف را مشخص ساخته است. و نیز تعداد ستونها و عمودها و درها و طاقها و ... همه و همه را شرح داده و خانه كعبه را اینگونه توصیف كرده است:
توصیف کعبه
«و خانه كعبه به میان ساحت مسجد است، مربّعِ طولانى، كه طولش از شمال به جنوب است و عرضش از مشرق به مغرب، طولش "هفده ارش" و بلندى "سى ارش" است . و عرض شانزده، و درِ خانه سوى مشرق است و چون در خانه روند، ركن عراقى بر دست راست باشد و ركن حجرالأسود بر دست چپ و ركن مغربىِ جنوبى را ركن یمانى گویند و ركن مغربىِ شمالى را ركن شامى گویند. و حجرالأسود را در گوشه دیوار به سنگى بزرگ تركیب كردهاند و در آنجا نشانده، چنانكه مردى تمام قامت بایستد، با سینه او مقابل باشد و حجرالأسود به درازى، به دستى و چهار انگشت باشد هشت انگشت باشد و شكلش مدوّر است. از حجرالأسود تا در خانه چهار ارش است و آنجا را كه میان حجرالأسود و در خانه است ملتزم گویند و درِ خانه از زمین به چهار ارش برتر است و چنانكه مردى تمام قامت بر زمین ایستاده بر عتبه رسد. و نردبان ساختهاند از چوب چنان كه به وقت حاجت در پیش در نهند تا مردم بر آن بروند و در خانه روند و آن چنان است كه به فراخى ده مرد بر پهلوى هم به آنجا بر توانند رفتن و فرود آمد. و زمین خانه بلند است بدین مقدار كه گفته شد.»(3)
ناصر خسرو در كعبه را توصیف كرده و طول و عرض و جنس درها و تزیینات آنها را شرح داده است. همچنین اندرون كعبه، ضخامت دیوارها، خلوتهاى درون كعبه، سنگهاى كف كعبه، ستونها، محرابها، قندیلها، پوششهاى كعبه و ... همه را به دقت تمام توصیف كرده و كیفیت گشودن در كعبه و نحوه و ترتیب ورود مردم به دورن خانه را تمام و كمال نوشته است.
ناصر خسرو تاریخ حجّ چهارمِ خود را در ذى حجّه سال 442 هـ . ق . ذكر كرده و گفته است: از آنجا در نوزدهم ذى حجّه با شتر به لحسا رفته و فاصله مكّه تا لحسا را در سیزده روز طى كرده است.
او در این سفرها، همانگونه كه گفتیم، بیشتر به توصیف ظاهر اعمال و دقّت در امكنه پرداخته و در ارتباط با مناسك حج بحث چندانى نكرده است. ناصر خسرو چهار سفر حج كرده؛ در سفر اوّل نوشته: «... و از بیت المقدّس پیاده با جمعى كه عزم سفر حجاز داشتند برفتیم، دلیل ما مردى جلد و پیاده و نیكو روى بود ... به نیمه ذى القعده سنه ثمان و ثلاثین و اربع مائه، از بیت المقدس برفتم، سه روز را به جایى رسیدم كه آن را «ارغر» مىگفتند و از آنجا به منزلى دیگر رسیدیم و از آنجا به ده روز به مكّه رسیدیم و آن سال قافله از هیچ طرف نیامد و طعام یافت نمىشد.
روز دوشنبه به عرفات بودیم. چون از عرفات بازگشتیم دو روز به مكّه بایستادم و به راه شام بازگشتم سوى بیت المقدّس.»(4)
در صفر دوم (سنه تسع و ثلاثین و اربع مائه) «سجلّ سلطان بر مردم خواندند كه: امیرالمؤمنین مىفرمایند: حجّاج را امسال مصلحت نیست كه سفر حجاز كنند كه امسال آنجا قحط و تنگى است و خلق بسیار مردهاند! این معنا به شفقت مسلمانى مىگویم. و حجاج در توقّف ماندند و سلطان جامه كعبه مىفرستاد به قرار معهود ـ كه هر سال دو نوبت جامه كعبه بفرستادى ـ و این سال چون جامه كعبه به راه قلزم گسیل كردند من با ایشان برفتم.»(5)
ناصر خسرو پس از آن كه به مدینه رسیده، آن را به خوبى توصیف كرده و گفته است:
«پس ما دو روز به مدینه مقام كردیم و چون وقت تنگ بود برفتیم، راه سوى شرق بود، به دو منزلى از مدینه كوه بود و تنگههایى چون دره كه آن را «جُحفه» مىگفتند و آن میقات مغرب و شام و مصر است و میقات آن موضع باشد كه حج را احرام گیرند و گویند یك سال آن جا حجّاج فرود آمده بودند؛ خلقى بسیار، ناگاه سیلى در آمده و ایشان را هلاك كرده و آن را بدین جهت جحفه نام كردند. میان مكّه و مدینه صد فرسنگ باشد اما سنگ است و ما به هشت روز رفتیم.
یكشنبه ششم ذى حّجه به مكّه رسیدیم. به باب الصّفا فرود آمدیم و این سال به مكّه قحطى بود. چهار من نان به یك دینار نیشابورى بود و مجاوران از مكه مىرفتند و از هیچ طرف حاجی نیامده بود. روز چهارشنبه به یارى حق به عرفات حج بگزاردیم و دو روز به مكّه بودیم و خلق بسیار از گرسنگى و بیچارگى از حجاز روى بیرون نهادند به هر طرف.»(6)
در سفر سوم هم نوشته: « ... و در رجب، سنه اربعین و أربع مائه، دیگر بار مثال سلطان بر خلق خواندند كه به حجاز قحطى است و رفتن حجّاج و مصلحت نیست برخویشتن ببخشایند و آنچه خداى تعالى فرموده است بكنند. اندرین سال نیز حاج نرفتند و وظیفه سلطان را كه هر سال به حجاز فرستادى البتّه قصور و احتباس نبودى و آن جامه كعبه و از آن خدم و حاشیه و امراى مكّه و مدینه و صله امیر مكّه و مشاهره او ـ هر ماه سه هزار دینار ـ و اسب و خلعت بود به دو وقت فرستادى.
در این سال شخصى بود كه او را قاضى عبدالله مىگفتند و به شام قاضى بود. این وظیفه به دست و صحبت او روانه كردند و من با وى برفتم به راه قلزم، و این نوبت كشتى به جار رسید، بیست و پنجم ذى القعده و حج نزدیك تنگ درآمده، اشترى به پنج دینار بود، به تعجیل برفتم، هشتم ذى الحجّة به مكّه رسیدم و به یارى حق ـ سبحانه و تعالى ـ حج بگزاردم ... و من چون حج بكردم باز به جانب مصر برفتم كه كتب داشتم آنجا و نیّت باز آمدن نداشتم.(7)
ناصر خسرو سفر چهارم را از طریق جدّه به مكّه رفته و در این سفر است كه به وطن برگشته و گفته:
«اكنون شرح بازگشتن خویش به جانب خانه به راه مكّه ـ حرّسهاالله تعالى مِنَ اْلآفات ـ از مصر باز گویم ... روز آدینه نماز دیگر از جدّه برفتیم، یكشنبه سلخ جمادى الآخر به درِ شهر مكّه رسیدیم.»(8)
و در این سفر است كه به تفصیل درباره مكّه و كعبه و دیگر اماكن متبرّكه و تاریخى سخن گفته است.
پینوشتها:
1- معروفترین سفرنامههاى حج و نخستین آن در زبان عربى، سفرنامه ابن جبیر است كه در 581 ـ 578 سفر كرده و شرح سفر خود را نوشته است (نكـ : فصلنامه میقات حج، شماره چهارم سال 1372، صص 228 ـ 12)
2- سفرنامه ناصر خسرو قبادیانى مروزى، با حواشى و تعلیقات و ... به كوشش دكتر محمّد دبیر سیاقى، چاپ دوم 1363 كتابفروشى زوار، صص 119 ـ 118.
3 ـ سفرنامه ناصر خسرو، صص 130 ـ 129.
4 ـ سفرنامه ناصر خسرو، ص 61.
5 ـ همان، صص 102 ـ 101.
6 ـ سفرنامه ناصر خسرو، صص 104 ـ 103.
7ـ سفرنامه ناصر خسرو، صص 106 ـ 105
8 ـ همان ص 118
سفرنامه ابن بطوطه
ابو عبدالله محمّد بن ... معروف به ابن بطوطه در آغاز به قصد زیارت خانه خدا در سال 725 هـ . ق . از زادگاه خود طنجه مراكش حركت كرد. او ابتدا پیش بینىِ این سفر طولانى را نمىكرد. سفرهاى ابن بطوطه حدود سى سال طول كشیده و حاصل ارزشمند و ماندنى این سفرهاى طولانى «رحله ابن بطوطه» است كه آقاى دكتر محمّدعلى موحّد آن را ترجمه كرده و بنگاه ترجمه و نشر كتاب دومین چاپ آن را در سال 1359 هـ . ق . منتشر كرده است.
سفرنامه ابن بطوطه از دو جهت بر دیگر سفرنامههاى اسلامى برترى دارد:
1ـ دامنه سفر، كه ابن بطوطه تقریباً تمام نقاط مهم جهانِ آن روز را درنوردیده است.
2 ـ از جهت صداقت بیان كه دارد، اوضاع و احوال را همانگونه كه دیده، ثبت و ضبط و تصویر كرده است. (1)
ابن بطوطه روز پنجشنبه دوم ماه رجب سال 525 هـ . ق . به قصد حج و زیارتِ مرقد پیغمبر، تك و تنها از زادگاه خود حركت كرده و در قافله حج مسافران، او را به عنوان قاضى انتخاب كردهاند.
ابن بطوطه در خلال مسافرتهاى خود عجایبى را نقل مىكند كه به كرامات و اعجاز بیشتر مىماند تا واقعیّت. همچنین بعضى مسائل تاریخى را به مناسبت بازگو مىكند؛ مثلا درباره بئرالجر كه پیامبر در غزوه تبوك اجازه نداد كسى از آن آب بیاشامد و ...
او به پارهاى از عاداتِ بى وجهِ حجّاج، كه در مسیر سفر حج انجام مىدادهاند اشاره كرده؛ از جمله نوشته است:
«حجّاج شام چون به تبوك مىرسند سلاح برمىگیرند و شمشیرها از نیام برمىكشند و حالت حمله و هجوم به خود مىگیرند و درختان خرما را به شمشیر مىزنند، چون معتقدند كه پیغمبر به همین ترتیب وارد تبوك شده بود.(2)
ابن بطوطه در مدینه، مسجد روضه پیامبر و قبور خلفا را زیارت كرده و به شرح هر یك پرداخته است و موقعیّت آن را مشخّص كرده. تاریخچه بناى مسجد پیامبر را به تفصیل بیان كرده و تغییرات بعدى در ساختمان آن را باز نموده است و گاهى از اغراض شخصى در توسعه مسجد پرده برداشته؛ از جمله گفته است:
«در زمان خلافت منصور عبّاسى كه طرح توسعه حرم را تهیّه مىكرد، حسن بن زید بن على علیه السلام كه والى مكّه بود، نامهاى به خلیفه نوشت و پیشنهاد كرد كه مسجد را از سمت مشرق توسعه دهند تا روضه مقدّسه در وسط مسجد قرار گیرد.
منصور در پاسخ نوشت: «من نیّت تو را فهمیدم، دست از خانه عثمان بردار!»؛ زیرا توسعه مورد نظر، حسن خانه عثمان را در معرض تخریب قرار مىداده است.»
وى از مدینه به سمت مكّه حركت مىكند و صبحگاهان به مكّه مىرسد. لحظه دیدار را چنین تعریف و توصیف مىكند:
«... از اینجا كه گذشتیم برق شوق و مسرّت از این كه به آرزوى خود رسیدهایم، در دلها درخشیدن گرفت. نزدیك صبحگاه بود كه به مكّه رسیدیم و به زیارت خانه خدا؛ یعنى محلّ زندگى ابراهیم خلیل و جایى كه پیغمبر ما از آنجا مبعوث شد نایل آمدیم، از راه دروازه بنى شیبه وارد بیت الحرام شدیم؛ خانهاى كه خداوند فرمود:"... وَ مَنْ دَخَله كانَ آمِناً..." كعبه را دیدم كه چون عروسى زیبا و دلربا بر تخت حشمت و جلال تكیه داده و مهمانان خدا از هر سوى آن را در میان گرفته بودند.»(3)
ابن بطوطه پس از انجام طواف و استلام حجرالأسود و به جا آوردن دو ركعت نماز در مقام ابراهیم، در فاصله در كعبه و حجرالأسود، كه موضع استجابت دعا است، به پرده كعبه چنگ زده و به دعا مشغول شده است. از آب زمزم نوشیده سعى بین صفا و مروه را نجام داده است.
او چنان مجذوب شده كه مىگوید:
«... از عجایب صنع خداوندى است كه شوق وصول به آن امكنه مقدّسه را در دلها نهاده و مهر زیارت آنها را با جانها در هم سرشته است كه هر كس پاى در آن دیار مىنهد دیگر نمىتواند دل بركند و خاطر از هواى آن بپردازد.»(4)
موقعیّت شهر مكّه و عمارتهاى به هم پیوسته آن را توضیح مىدهد و مىگوید: محلّ اجراى كلّیه مناسك؛ یعنى منا و عرفه و مزدلفه در قسمت شرقى واقع شده است. و نیز از دروازههاى مكّه، اراضى لم یزرع مكّه و در عین حال وفور نعمت انواع محصولات در آن، كه از نقاط مختلف به مكّه آورده مىشود و ... سخن گفته است. موقعیّت مسجدالحرام، كعبه و بناى آن را توضیح داده و گفته است: روزهاى جمعه پس از اداى نماز و نیز روز مولود پیامبر اكرم، در كعبه را باز مىكنند. مراسم افتتاح در را نیز بدین صورت شرح داده است:
«... نخست یك كرسىِ منبر مانندِ چوبى را روى چهار چرخهاى تا پاى دیوار كعبه مىآورند و رییس قبیله بنىشیبه روى آن رفته، مفتاح كعبه را به دست مىگیرد، سدنه كعبه (پرده داران) پرده را كه «برقع» نامیده مىشود، بلند مىكنند و رییس قبیله پس از باز كردن در عتبه را مىبوسد و خود به تنهایى در اندرون كعبه رفته در را مىبندد. این وضع به قدر مدّت دو ركعت نماز طول مىكشد. آنگاه بنىشیبه هم به داخل مىروند و در را مىبندند و نماز مىگزارند. سپس در براى عموم باز مىشود. در اثناى مدتى كه اجراى این مراسم ادامه دارد، مردم با نهایت خضوع و خشوع در حالى كه دستها را به زارى و تضرّع بلند كردهاند در برابر در كعبه ایستادهاند و به محض این كه در باز مىشود بانگ تكبیر بر مىدارند و ... از عجایب خداست كه وقتى در كعبه باز مىشود و همه مردم به داخل كعبه مىریزند، مضیقهاى احساس نمىشود و همه در آن، جاى مىگیرند. (5)
در باب حجر اسماعیل و مطاف و چاه زمزم و درهاى مسجدالحرام شرح داده و گفته است: باب ابراهیم منسوب به حضرت ابراهیم علیه السلام نیست بلكه منسوب به ابراهیم الخوزى است كه یكى از ایرانیان بوده.(6) و مىگوید: كوه ابوقبیس اوّلین كوهى است كه خداوند آفریده است. قریش به آن جبل الأمین مىگویند و معتقدند كه مرقد حضرت آدم علیه السلام در این كوه است و نیز محلّى كه پیغمبر به هنگام شقّ القمر آنجا ایستاده بود، در آن قرار دارد. سپس گفته است: چهار كوه در دو طرف جاده تنعیم قرار دارد كه به جبل الطّیر معروف است و همان كوههاست كه حضرت ابراهیم به فرمان خداوند اجزاى بدن چهار
پرنده را در قلّه آنها قرار داد و سپس آنها را فرا خواند، اجزاى به یكدیگر پیوستند.
ابن بطوطه از غریب نوازى مردم مكّه تعریف مىكند و نمونههایى از ولیمه دادن و دیگر مساعدتها كه به نیازمندان مىكنند یاد مىكند. از صفا و مروه و میلهایى كه در فاصله آنها نصب شده سخن گفته است. از قبرستان مكّه مشاهد متبرّكه، كوههاى اطراف مكّه و حوادثى كه در آنها اتّفاق افتاده، از امیران مكّه، مردم مكّه، قاضى و خطیب امام موسم مكّه، كشته شدن محتسب مكّه، مجاورین مكّه،... مطالب جالب توجّهى بیان كرده است.
در ارتباط با احرام كعبه (یعنى بالا بردن استار كعبه به قدرى كه دست به آن نرسد) شعائر حج، اعمال حج، پوشش كعبه كه در آن زمان قافله مصرى مىآورده و از حریر سیاه با آستر كتانى بوده و طراز بالاى آن به خطّ سپید آیه "جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْىَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ مَا فِی الاَْرْضِ وَ أَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَیْء عَلِیمٌ."(7) و در حاشیه اطراف، آیات دیگر قرآن نوشته شده را شرح داده است.
پینوشتها:
1 ـ نكـ : سفرنامه ابن بطوطه (رحله ابن بطوله )ترجمه دكتر محمّد على موحّد، چاپ دوم 1359 بنگاه ترجمه و نشر كتاب، صص 15 و 16، 26 و 27، 45، 98، 160.
2 ـ همان، ص 114.
3 ـ سوره آل عمران قسمتى از آیه 97.
4 ـ سفرنامه ابن بطوطه ص 134.
5 ـ سفرنامه ابن بطوطه، ص 135.
6 ـ همان، ص 144.
7 ـ مائده / 97.
سفرنامه مكّه و سیف الدّوله
سلطان محمّد سیف الدّوله از شاهزادگان قاجار و از فرزندان فتحعلی شاه است. وى در سال 1279 هجرى تصمیم به زیارت كعبه گرفت و از تهران، از راه دشت، دریاى خزر، تفلیس استانبول به مكّه رفت و پس از انجام فریضه حج، از راه عراق و جنوب به تهران بازگشت. سیف الدّوله به اوضاع جغرافیایى، وضع سیاسى و اخلاقى و اجتماعى مردم در شهرهاى مسیر توجّه داشته است. كتاب سفرنامه، حاوى خاطرات بعد از سفر حجّ او نیز هست.
علّت نامگذارى كتاب به «سفرنامه مكّه» آن است كه تصمیم اوّلیه او سفر مكّه بوده و نیز ارزش معنوى این قسمت از سفر در نامگذارى كتاب مؤثّر بوده است.
روز جمعه سیم ذى الحجّه كشتىاى كه او بر آن سوار است در بندر جدّه لنگر مىاندازد. آنها در رابُغ محرم مىشوند و در جحفه تجدید نیّت مىكنند، چون احرام شیعه از جحفه است. سیف الدّوله شهر مكّه را بزرگ توصیف كرده و گفته است: عمارات آن از سنگ تراشیده و پنج تا شش طبقه است. كوچههایش را كثیف، مردم دولتمندش را متكبّر و بد سلوك و زنهایش را فاسد دیده است.(1)
نویسنده در ارتباط با بناى مسجدالحرام، ابعاد منارههاى مسجد، مدارس همجوار، درهاى چهلگانه مسجد و بناى كعبه، حجر اسماعیل، مقام ابراهیم، طاق بنىشیبه، چاه زمزم، محلّ نماز چهار مذهب كه به عقیده نویسنده ساختمان آنها مسجد را از نمایش انداخته سخن گفته است.
درباره پوشش كعبه مىنویسد: «همه ساله پیراهن سیاهى كه از ابریشم بافته مىشود و سمت بالاى آن یك كتیبه گلابتون دارد، از مصر مىآورند و پیراهن سال پیش در میان شرفا و خدّام قسمت مىشود. پیراهن ابریشمى سرخى كه اطرافش گلابتون دوخته است به جهت داخل حرم، همه ساله از اسلامبول مىآید و پیراهن سال پیش را به جهت شرافت به خزانه سلطان مىبرند و كسى نمىتواند او را تصرّف كند.»(2)
در ارتباط با صفا و مروه، منا، مشعر و عرفات در حدّ لزوم سخن گفته و درباره ضریح حضرت رسول و وضع داخل مسجد به تفصیل قلم زده است.
پینوشتها:
1 ـ مقایسه شود با نظر ابن بطوطه.
2ـ سفرنامه سیف الدوله، معروف به سفرنامه مكه، نوشته سیف الدوله سلطان محمد به تصحیح و تحشیه على اكبر خداپرست، چاپ اوّل 1364، نشر نى، ص132.
سفرنامه فراهانى
به گفته میرزا صادق خان ادیب الممالك فراهانى نویسنده این سفرنامه مردى بوده وارسته، تند و بى تملّق، مهربان و خیر اندیش، بى كینه و با گذشت و پاك ضمیر و حقوق شناس و بى اندازه متوكّل و متوسّل. او به كسى جز خداى تعالى تعظیم روا نمىداشت... .»(1)
گویند كه وى به دو چیز بسیار علاقهمند بوده است؛ عبادت و مسافرت. افزون بر مسافرتهاى فراوان به خراسان و عتبات، دو نوبت به زیارت مكّه معظّمه مشرّف شد. در سفر دوم (حج سال 1302 هـ . ق .) به فرمان ناصرالدّین شاه، سفرنامه مفصّلى نوشته است. وقتى سفرنامه را به نظر شاه رسانده، به لقب ملك الكتّاب ملقّب شده است.
در این سفر، كه در اوایل سده چهاردهم (1303 ـ 1302 هـ . ق .) نوشته شده، درباره انجام مناسك حج، اوضاع جغرافیایى، توصیف بناها و آثار تاریخى و اوضاع اجتماعى كشورهاى مسیر سخن گفته است. نویسنده در سال 1264 هجرى قمرى متولّد شده و در سنّ 17 سالگى پدرش را كه از شعراى معروف دوره فتحعلی شاه بوده از دست داده است. او از سن 22 سالگى به دربار ناصرالدّین شاه راه پیدا كرده و از ملازمین ركاب همایونى بوده است. در سفر خراسان، هنگام بازگشت به تهران، در تهیه و تنظیم و تدوین مطلع الشّمس با اعتمادالسّلطنه همكارى نزدیك داشته است.
نویسنده در ابتداى كتاب از پرگویى و روده درازى بعضى نویسندگان بیزارى جسته و به قول خود دیباچهاى بس مختصر نگاشته است. او مُخِف عزم سفر كرده چرا كه: «نَجى اَلُْمخِفُّون وَ هَلَكَ اَلْمُثقِلونَ.»(2)
وى در آغاز حركت، با پیرى مشورت كرده و پیر به او گفته است: «در این مقام اگر دم از «ما» و «من» زنى و پارهاى ملاحظات كنى، وصول به این سعادت مقدور نخواهد بود.»
نویسنده در مواردى به نوشتههاى ناصرخسرو استناد كرده است. آغاز سفر از تهران و مسیر حركت شهرهاى: قزوین، رشت، بندر انزلى، بادكوبه، تفلیس، استانبول و اسكندریه بوده و از آنجا به جدّه رفته است و سرانجام در ساعت یك بعد از ظهر روز جمعه، شانزدهم ذیقعده به ساحل جدّه مىرسد.
در جدّه آنها را قرنطینه كردهاند و پس از آن گرفتار قنسول ایران مىشود. (او قنول) به جاى این كه گرهگشاى حجّاج كشورش باشد، به اخّاذى مىپردازد؛ به طورى كه مصداق اجلاى این بیت مىشود:
او ز صیّادان به كُه بگریخته *** خود پناهش خون او را ریخته
پس از آن، گرفتار و بنده و برده مطوّفین شدهاند كه دست از آنها برنمىدارند و به عناوین مختلف آنها را سر كیسه مىكنند. هر چند كه نویسنده سفرنامه سفارش شده بوده و از گمرك معاف شده است. او مىنویسد:
«... و ما به خانهاى عالى، كه شاگرد مطوّف معیّن نموده بود، رفتیم و وارد اتاق فرش كرده و مخدّه گذاشته شدیم. خسته و گرسنه نشسته كه در این بین درى به هم خورده، پرده بالا رفت، مجموعه خیلى مفصّلى كه پلو و سایر ملزومات در آن بود، به زمین گذاشتند. معلوم شد گماشته مطوّف صاحب خانه را تحریض بر تدارك و تشریفات كرده، خوردیم و شكر خدا كردیم و اغذیه در زیر دندان خیلى لذیذ به نظر آمد امّا بعد از آن كه پول خیلى گزاف به صاحبخانه دادیم، طعم غذاها از زیر دندان رفت.(3)
در جدّه به زیارت قبر حوّا، كه زیارتگاه شیعه و سنّى است و صورتى كه براى قبر درست كردهاند بیش از یكصد و پنجاه ذرع طول دارد، رفته است.
قبر حوّا متولّى عامى و احمقى داشته كه به حجّاج اصرار مىكرده محلّ ناف جدّه را ببوسند! (4)
سفرنامه بسیار موجز ولى با دقّت نوشته شده است، براى نمونه آنچه را در مورد اعمال واجب حج نوشته مىتوان دید.(5)
نویسنده سفرنامه از طبع شعر بىبهره نبوده، پس از آن كه حج و عمره تمتّع را انجام داده، در بازگشت به منزل، این ابیات را سروده است كه اعتقاد و برداشت او را از حج مىتوان از خلال آن استنباط كرد.
در طى ره عشق اگر رنج كشیدیم *** المنةُ لله كه به مقصود رسیدیم
گفتند بجز سنگ و گِلى بیش نباشد *** ما در دل هر سنگ و گِلى یار بدیدیم
افشاى سرار منع نمىبود ز رندان *** ما پرده اسرار همه ملك دریدیم
تا عهد تو بستیم همه عهد شكستیم *** با دوست نشستیم ز بیگانه بریدیم
مىتافت اگر پر توى از شمع جمالش *** بر روزن دل، تا به قیامت بدویدیم
این مستى و بیهوده درایى كه تو بینى *** زان روست كه یك جرعه ز جامش بچشیدیم
گلبن به دو صد خار جهان صبر نموده *** تا یك گلى از باغ وصال تو بچیدیم
حسینى فراهانى مىگوید: براى ورود به داخل خانه كعبه به اختلاف از مردم پول مىگیرند و مىگذارند از درون كعبه دیدن كنند و ظاهراً پول همه جا حلاّل مشكلات است و دیگر نمىپرسند: «كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آیى!» و ظاهراً خود وى موفّق به زیارت درون خانه شده است؛ زیرا مىنویسد:
«... بعد از آن كه شخص وارد شد بسیار مخوف است، دیوار وسط خانه نیز از سنگ سیاه و گچ است و زمین آن از سنگ مرمر و یك تخته سنگ قرمز رنگ طولانى هم در جزو سنگهاى فرش زمین هست كه مىگویند حضرت رسول بر روى آن نماز خوانده است. در وسط خانه سه ستون و راه پلّه از سنگ مرمر به پشت بامِ خانه دارد. در سمت حِجر اسماعیل و در دیوارها چند سنگ مرتسم نصب است كه هر كس از سلاطین تعمیرى كرده اسم خود را با تاریخِ تعمیر در سنگ مرتسم نموده و نصب كرده است...»
آنچه از این سنگ نبشتهها بر مىآید، در سالهاى 826 هـ . ق . و یك تاریخ ناخوانا و دیگر در سال 884 یعنى خانه سه نوبت تعمیر شده است؛ بار اوّل و سوم را پادشاه مصر انجام داده و تعمیر دوم را پادشاه عثمانى، سلطان محمدخان.
در هیچ یك از سفرنامههایى كه دیدهایم و درباره سفر حج نوشته شده، بناى كعبه از ابتدا تا انتها به طور موجز دیده نشد ولى نویسنده این سفرنامه در واقع به گفته خود وفادار مانده و تاریخچه را به اختصار و تقریباً كامل نوشته است.
نكتهاى را نویسنده براى اوّلین بار، البته بدون ذكر مأخذ، آورده كه به نظر رسید همان علّت مراسم شادمانى اعراب در روز عاشور است، و آن چنین است:
«سابقاً اهالى مكّه به اسم این كه روز عاشورا كشتى نوح به كوه جودى قرار گرفته و مسلمینِ به نوح از ورطه هلاك خلاص شدهاند، در روز عاشورا شادیها مىكردند و اسباب لهو و لعب فراهم مىآوردند، بعد از شریف عبدالمطّلب چون شریف عبدالله و شریف عون كه شریف حالیّه است به تشیع بى میل نبودند این قاعده را منسوخ كردند و به احترام قتل سیّد الشّهدا علیه السلام موقوف نمودند.»
وى در ادامه مىنویسد: مكّیان سابقاً با حجّاج عجم كه شیعه بودند، بسیار بدرفتارى مىكردند و آنها را اذیّت و آزار مىدادند. ولى در زمان سفر ایشان به علّت نفوذ غرب در حجاز و نیز قدرت دولت ایران، این اذیّت و آزار منسوخ بوده است.
فراهانى از كوههاى مقدّس مكّه سخن گفته و نوشته است كه: در بالاى جبل النّور سنگ بزرگى بوده و سوره انشراح، در آنجا بر پیامبر نازل شده است. متولّى آنجا مردم را در وسط سنگ مىخواباند به جهت بر آوردگى حاجت خودش كه گرفتن پول باشد...»
دفتر سفر این سفرنامه در صبح روز پانزدهم ربیع الآخر 1303 با ورود مسافر به تهران بسته مىشود و سخن به پایان مىرسد.
پینوشتها:
1 ـ سفرنامه میرزا محمدحسن فراهانى، به كوشش مسعود گلزارى چاپ اوّل 1362، انتشارات فردوسى، ص 4.
2ـ كشف المحجوب، تصنیف، ابوالحسن على بن عثمان الجلاّبى الهجویرى الغزنوى تصحیح ژوكوفسكى، با مقدّمه قاسم انصارى، چاپ اول 1358 كتابخانه طهورى، ص 472 .
3 ـ سفرنامه فراهانى، ص 160.
4 ـ همان، ص 176.
5ـ همان، صص 185 ـ 184
سفرنامه تحفة الحرمین
محمّد معصوم كه نویسنده این سفرنامه است، از تاجرزادگان فارسى بود. او در سال 1270 در شیراز متولّد شد. اجدادش همه مردان دین و دنیا بودند. جدّ او در عین حال كه به تجارت خارجى اشتغال داشت به تدریس و تبلیغ مسائل دینى هم مىپرداخت.
كتاب تحفة الحرمین گزارش سفرى است كه از سال 1305 آغاز شده است. نویسنده افزون بر مقامات عرفانى و مذهبى كه داشته، از جانب ناصرالدّین شاه لقب موروثى «نایب الصّدر» گرفته است.
در باب ارزش كتاب تحفة الحرمین، به نقل سخنِ محمّدحسن ذكاء الملك فروغى كه با مؤلّف معاصر بوده، بسنده مىكنیم كه مىگوید: «از مزایاى جناب حاج میرزا معصوم نایب الصّدر سفرهاى عدیده و سیاحتهاى عارفانه است كه در داخله و خارجه مملكت از اقطار هندوستان و تركستان و بلاد و ولایات دولت عثمانى كردهاند تا سیر انفس و آفاق هر دو را كامل نموده باشند. بندر بمبئى و شهر قسطنطنیه، دریاى مرمره، بغاز دارد انل... و سر آمد آن جمله، زیارتِ حرمین شریفین؛ مكّه معظّمه و مدینه طیّبه است و سفرنامه موسوم به تحفة الحرمین را كه نوشته و آن الحق از نگارشهاى عالى است و حاوى مطالب متعالى. آن سیّاح جهان معرفت، در آن اسفار با رجال كبار هر قطر و دیار ملاقات نموده و از میامن انفاس مشایخ و اوتاد و علما و فضلاى بلاد و صحبت مردم نیكو نهاد بر مدركات سابقه، بسى معلومات افزوده است. (1)
ابتدا در وجوب و رجحانِ سفر، چند وجه بیان كرده كه به ترتیب، براى تحقیق و تحصیلِ علمِ مفروض، آن كه شرایط استطاعت حجّ بیت الله در شخص حاصل شده باشد به استناد: "وَ للهِِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلا."(2)
و زیارت مستحب، و كسب معاش است .
در هر یك از موارد، به خصوص مورد اوّل؛ یعنى تحصیل علم مفروض به شرح سخن گفته است. در ارتباط با سفر حج گفته: «... با این وضع گمان نمىرود چرا كه مخارج عیال و گرفتارى اطفال و ضررهاى پى در پى و قرض، مشكل مىدانم حج را.»
او مىگوید: بیت الله واقعى حرم دل است كه: "طَهِّرا بَیْتِى لِلطّائِفِین وَالْعاكِفِینَ."(3)
كعبه را یك بار «بیتى» گفت یار *** گفت «یا عبدى» مرا هفتاد بار جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو خانه مىبینى و من خانه خدا مىبینم .
عبدالله انصارى گفته: مكّه رفتن سیر جهان است و دل به دست آوردن كار مردان.
اى قوم به حج رفته كجایید كجایید *** معشوق همینجاست بیایید بیایید
نویسنده به بیان بعضى از مناسك حج پرداخته و گفته است:
«... و صورت اعمال حج تمام مراتب چهار اركان دیگر را دارد، به علاوه این جامعیّت اضافاتى دارد كه جامع الجوامعش فرمودهاند و چون رشته سخن به اینجا كشیده، اشارتى به بعضى مناسك آن مىشود كه: «ما لایُدرَك كُلُّه لا یُترَك كُلُّهُ...» او مىگوید: لازمه حج، صدق النیّة للتّجرد بالحج لا للتّوصّل الى الدّنیا بِعَمِل الآخِرَةِ وَ اَخذ الاُجْرَة» چنانكه كسب معتبر و تجارت عمده در زمان ما حجّه فروشى و حملهدارى شده است. به درستى كه مغضوبترین خلق كسى است كه دین را وسیله دنیا قرار دهد و دیگر آن كه معاونت نماید صادِّینَ عَن سَبیِل الله را تا چه رسد خود مطالبه پول تذكره نماید و سر راه بر مردم بگیرد...» (4)
پس از بحث درباره پارهاى از مناسك چنین مىنوسد:
این بود اجمالى از آنچه مىتوانست در آداب وصول به كعبه مقصود اشارتى نماید. خلاصه همه آن كه: تمام مراتب اسرار مبدأ و معاد را در مناسك حج بیت الله الحرام انموذجى نهادهاند كه در ملاحظهاش سالك را استطاعت شرط است «و نسأل الله تعالى التّوفیق الیه بِمَنِّهِ و كرمِهِ.»
سفر نایب الصدر روز پنجشنبه سوم شوّال 1305 پس از نماز صبح آغاز شده از سمت قزوین و گیلان و بادكوبه و باطوم و قسطنطنیه و اسكندریّه و مصر به كعبه مقصود منتهى گشته است.
نایب الصدر در این سفرنامه به جاى مفاسد ادارى اشاراتى دارد؛ از جمله وقتى به اسلامبول مىرسد مىگوید: «از بسیارى تقلّبات حجّه فروشان و كسانى كه براى تجارت ـ در واقع ـ مىآیند نه محض زیارت به حدّى سختگیرى مىشود كه غیر قابل باور است... دستبرد مىزنند... از همه ظریفتر آدمهاى كارپردازخانه دولت علیّه ایران مىباشند كه شریك دزد و رفیق قافلهاند: خلاصه هنگامه غریبى است، از دستبرد مأمورین ایرانى در خاك عثمانى، خداوند حفظ نماید.»
و مىگوید: از بزرگ گمركخانه جویا شدم، گفت: «از حجّاج، ما تذكره مطالبه نمىنمودیم، خود وكلاى دولت شما با ما راه مداخلى نمودند، محض خودشان و... »
نویسنده در رفتار كارگزاران آورده: روز چهارشنبه ششم حمله داران و مكفى چیان به نحوى احاطه نمودند بیچاره غریب نابلد را كه تحریرى نیست واقع اگر كسى بخواهد معنى اتّفاق منافقین را ملاحظه نماید، حالِ شریف مكّه و قائم مقام و قنسول و مطوِّف و مقدّم و جمّال و عكّام و حملهدار و امیرجبل و سفیر كبیر در لخت نمودن زوّار را ببیند. گویا در ركن حجرالأسود معاهده بستهاند كه بدون اطّلاع و صلاحدید یكدیگر هیچ كار در این معنا ننمایند، ولى محض این كه كسى سر از این بیرون نیاورد هر كدام از اینها كه پیش حاجى مىرسند آنهاى دیگر را لعن مىكنند... مطوِّفها مىگویند: خدا لعنت كند قنسولِ شما را، اگر او نبود ثلث این مبلغ كرایه حمل نبود... .»(5)
نایب الصّدر از رفتار با زائران قبور ائمه در بقیع مىنالد و مىگوید:
«در قبرستان بقیع متصل به سور مدینه رسول، از دولت مصرى و باب عالى شمع و مخارج روشنایى مقرّر است؛ چرا كه خدّامِ آنجا را مطلق العنان گذاشتهاند كه اقلاًّ شبى یك چراغ روشن نمىكنند و به علاوه از هر نفر زوار هر مرتبه بخواهند زیارت نمایند مبلغى مطالبه مىكنند و جمله نذورات را حیف و میل مىنمایند... و از آن طرف هر ساله مبلغى گزاف براى مصارف حمل و نقل محمل معروف، از سلطنت عظمى دریافت مىنمایند و جمعى اوباش با ساز و نقاره و مغنیّه، به اسم آن كه محمل جناب رسول صلى الله علیه و آله و زوجه محترمه او را حمل مىنماییم، با این وضع داخل حرم خدا و رسول مىشوند و
معنى این را نمىدانند كه مورد خندیدن و سخریه مردم اجنبى و خارج دین واقع مىشوند و آنچه از لوازم دین اسلام است ترك و به هر چه شارع مقدس نهى فرموده تجرّى مىنمایند... »(6)
او از دزدانى كه در زمره حاجیان قرار مىگرفتند نیز در چند مورد نام برده و سرانجام گفته است.
«اسباب خجالت و بدنامى تبعه ایران، اینان هستند. خدا هدایت نماید...»
نویسنده پس از آن كه چند نمونه از سرقتها را برمىشمارد مىگوید:
«... و مقصود از حكایت بعضى مسروقات، بیان سه مطلب است؛ یكى آن كه شخص حاجى كه به عزم زیارت بیت الله آید، سزاوار نیست مال التّجاره همراه بیاورد كه مثلا فیروزه یك قرانى را دو قران بفروشد و حواس را صرف معاملات نمایند و بر فرض كه آورند به قاعده بسان گمرك بگذرانند. در خیكچه روغن و كیسه زغال نگذارند كه موجب بد شنیدن از حكومت و بدنامى حجاج ایرانى شوند و آخر به جایى برسند كه زیر چادر پردگیان را ملاحظه نمایند.
و دیگر آن كه بسیار مواظب باشند كه این اشرار براى همین امور در موسم حج مىآیند، از هر چه تصوّر شود مضایقه ندارند و بیشترین مجاورین بیت الله شدهاند محضِ این كار.
و دیگر دولت علیّه ایران كه این همه مخارج و مواجب مرحمت مىنمایند و سفرا در خارجه مىفرستند محض آسایش رعیّت و حفظ اینگونه مراتب است، وقتى كه مواجب را سفیر عظمى لطف ننمایند و هزار و پانصد لیرا هم پیش كش از ویس قنسول مىخواهند، نمىتوان گفت چرا وكلاى هر شهبندرى تبعه دولت را به اقسام مختلفه مىچاپند و مخصوص با دزدان و حمّال و جمّال و مطوِّف و ... شریك نشوند، تا چنین ننمایند پیش كش را از كجا مىخواهند بدهند... .»(7)
نایب الصّدر مردى عالم و فاضل بوده و در مواردى كه مباحثى در مسائل دینى و یا مربوط به مناسك حج پیش مىآمده، حلّ مشكل مىكرده است. از جمله در مورد مُحرم شدن از محاذات مواقیت، كه پس از روشن كردن موضوع از باب مزید اطّلاع مىگوید:
«مقصود از این اشاره آن است كه جمعى حجّه فروش و مكفّا چىِ حجّاج، محض صرفه جویى كه پنج تومان كمتر خرج كنند، اصرارى در محاذات دارند، فردى كه توفیق یافته و پس از عمرى به حج بیت الله آمده، در مسأله عمده، خلاف احتیاط عمل مىنماید، چون صرفه ندارد و از آن طرف پنجاه بار بالاى دیوار خزانه حمّام مىآید و مكشوف مىنماید و معلّق مىزند در آب دیك حمام و لنگ استاد ضایع شود كه احتیاط مىنماید چون ضررى ندارد!...
نویسنده در ارتباط با تاریخچه زمزم، موقعیّت مقام ابراهیم، حجّ اسماعیل، آغاز و پایان طواف، سعى بین صفا و مروه و دیگر اعمال و مناسك عمره سخن گفته و ملتزم و درهاى مسجد و ستونها و استار كعبه را مشروح باز نموده است. بحث مستوفایى در مورد حجرالأسود و اركان و تغییراتى كه عبدالله بن زبیر و سپس حَجّاج دادهاند آورده است.
به نظر نویسنده بعضى از ابنیه كه اخیراً ساخته شده، موجب اشتباه زائران كم اطّلاع مىشود.
مىگوید: «مقام شافعى بین ركن حجر و عراقى است در پیش مقام ابراهیم، مقام حنفى بین عراقى و شامى و مقام مالكى بین شامى و یمانى و مقام حنبلى بین یمانى و حجر. و براى هر یك مسقفى و گلدستهاى ساختهاند كه نه در زمان حضرت رسول و نه در زمان خلفا بوده است. بعضى از روستاییان بر این مقامها به گمان این كه مقام ابراهیم است احترام مىگذاشتهاند و تعظیم و تكریم مىكردهاند.
ویس قنسول گفتهاند: یكى در حرم از من پرسید قبله اهل عراق كدام طرف است، گفتم: به هر طرف كه بایستى رو به خانه، قبله است در مسجد، گفت: مىدانم ولى قبله اهل عراق كدام سمت است؟! جواب دادم: اگر ركن عراقى را مىگویى آن موضع است ولى مدخلیّتى به قبله ندارد، متغیّر شد و گفت تو هم كه مسأله نمىدانى! از جاى دیگر معلوم كنم. حاجى سیدمهدى كاشانى از جمله حمله داران، نقل كرد كه من چهل سال است كه چهل حجّه انجام دادهام، ده سال قبل در مقام جناب ابراهیم نشسته بودم، یكى از حجّاج كاشانى به این عبارت سؤال كرد كه: قبر خدا این تو است؟! متحیر شدم،
جواب دادم: ساكت باش، خدا را جسمى نیست و ممات، یعنى چه!؟ بعد از چند دقیقه گفت: پس كى در این خانه دفن است؟ گفتم: كسى در این خانه دفن نیست، جواب داد: بگذار شش ماه راه آمدهایم از كتل بالا و پایین كردهایم، سرما و گرما خوردهایم، عبثى دور این خانه مىگردیم...»(8)
آرى اشخاصى هستند یا بودهاند كه نمىدانند براى چه به حج مىروند.
نویسنده مىنویسد: «روزى نشسته بودیم، شخصى عزیز رسید و گفت: مبلغى پول لازم دارم، به او گفتند: هنوز اوّل منزل است، شما اگر پول نداشتید چرا آمدید؟ جواب داد: حقیقةً فلان وقت شب در ولایت بودم، با مادرم دعوا و نزاع نمودیم، بیرون آمدم گفتم بروم مكّه!»
نویسنده از نحوه رفتن بعضى از حاجیان به حج از راه جبل و رفتار حملهداران مطالب فراوان آورده مىنویسد: «از جمله از كسانى كه براى این كه مبلغ كمترى خرج كنند جان خود را از دست مىدادهاند. و حملهداران و مكفّى چیان به خیال آن كه بگریزانند آنها را در زیر جوال و درته بار گذاردهاند وقت خروج از جبل و دخول به آنجا، بیچاره نفسش تنگ آمده و با ننگ از دنیا رفته است! پناه بر خدا از شرّ این مردم و احمقىِ كسانى كه براى یك تومان ضرر و نفع، جان خود را مىدهند... .»
سودجویى قاضى مكّه گاهى موجب ابطال حج حُجّاج مىشود. او مىنویسد:«... پنجشنبه هفتم... اطّلاع دادند كه قاضى حكم داده كه امروز هشتم است... براى وقوف در عرفات امشب را مىروند به منا... با آن كه احدى ادّعاى رؤیت هلال در شب پنجشنبه ننموده بود... آنچه محقّق شده، چند كیسه صرّه امین كه اعدل عدول است در نزد قاضى مكّه اداى شهادت نمودهاند.
این بدان جهت بوده كه از دربار دولت عثمانى براى قاضى همه ساله انعامى مقرر است و هرگاه روز عرفه در جمعه باشد مىگویند آن سال حجّ اكبر است بیشتر از ادرار مستمر جناب قاضى باید ادراك نمایند، لهذا بقدر مقدور سعى دارند كه همیشه حجّ اكبر میل فرمایند.»(9)
نایب الصّدر در خصوص شرافت و مقام كوه عرفات و فلسفه وقوف یك روزه در دامنه آن ـ به نقل قول ـ گفته است: اوّل دیدار آدم و حوّا، پس از هبوط به زمین، در این كوه بوده است. او وجوه مختلفى براى نامگذارى مكه بیان كرده و از اعمالى كه حجاج بعضى از كشورها انجام مىدهند و بدعت است و موجب حتك حرمت حرم مىگردد، یاد مىكند كه حضرات مصرى و شامى در شبهاى وقوف در منا به آتش بازى مىپردازند و نواختن موزیك و شلّیك توپ را ضمیمه مناسك مىدانند. انصافاً كه حرمت حرم را نیك مىدارند!
پینوشتها:
1 ـ تحفة الحرمین، سفرنامه نایب الصدر شیرازى در زیارت مكه و ...، نوشته نایب الصدر شیرازى، چاپ اوّل 1362 مقدمه، صص 4-5 .
2 ـ آل عمران/96
3 ـ بقره/ 125
4 ـ تحفة الحرمین، سفرنامه نایب الصدر شیرازى در زیارت مكه و ...، نوشته نایب الصدر شیرازى، چاپ اوّل 1362 مقدمه، ص 46
5 ـ تحفة الحرمین، ص 169
6ـ تحفة الحرمین، صص 98- 99
7ـ همان، ص 136
8 ـ تحفة الحرمین، صص164- 163
9 ـ تحفة الحرمین، ص 174
گلشن عرفات
مىبرم از تمامى بركات *** معرفت را ز گلشن «عرفات»
«مشعر» است و شعور مست شدن *** نشئه پرشكوه هست شدن
در «منا» عشق بود و خنجر بود *** ذبح امّید خام هاجر بود
تیغ در دست خواجه توحید *** بر گلوگاه زاده خورشید
«عید اضحى» و ذبح اسماعیل *** عشق و آواى پاى جبرائیل
جز دل خود دگر چه آوردم *** كه بود در «منا» ره آوردم
این ره آورد را ز من بپذیر *** گر نه در خورد تست خرده مگیر
نه كه قابیل را كمر بستم *** بیش از این برنیامد از دستم
گندم سالمم در انبان نیست *** ورنه جان هم سزاى جانان نیست
از دلم این سؤال كرد گذر: *** تا «مدینه» به پا روم یا سر
چشم دل را چو نیك بگشودم *** زائر «مسجدالنبى» بودم
شهریار شهیر مهرویان *** خسرو بى رقیب نیكویان
رهنماى این ره پویان *** رهبر راستین حق گویان
بوى توحید در حرم زده است *** یا خدا خود در آن قدم زده است
بر در آن رسول مهرآور *** كردم اعجاز عشق را باور
او كه آغاز روشن روز است *** شمع انجم فروز شب سوز است
بنده آفتاب طلعت دوست *** یا خدایى كه هر چه هست از اوست
كه خدا هر چه داد بهر هموست(1) *** كه محمّد فقط بهانه اوست
تا «بقیع» اشكبار مىرفتم *** به تمنّاى یار مىرفتم
پشت درهاى بسته بستان *** سر نهادم به كیش پا بستان
عشقهایى كه آن طرف بودند *** خاندان شه نجف بودند
چشم بستم به چشم دل دیدم *** بر سر دل چو بید لرزیدم
كه یهودان كه سست مىگفتند *** به گمانم درست مىگفتند(2)
پینوشتها:
1 . اشاره به : لولاك لما خلقت الافلاك.
2 . اشاره به كلام یهودیان: «یدالله مغلوله» كه در اینجا یدالله تعبیر شكوهمندى براى حضرت امیرعلیه السلام گرفته شد.
سجده تسلیم
همه بر گرد او روان بودند *** بانگ لبیك بر زبان بودند
«فادخلى فى عبادى» آمد و من *** گل و ریحان فشاندم از دامن
پر گشودم به سوى خانه دوست *** مستىام از صفاى ساغر اوست
در مقام بلند ابراهیم *** سر نهادم به سجده تسلیم
رفتم و یافتم نشانه عشق *** سنگ شبرنگ كارخانه عشق
«حجرالاسود»ى كه دست خداست(1) *** دست و پا بسته، پاى بست خداست
گوئیا كان عشق در دل اوست *** كه حریم بهشت منزل اوست
در صفاى تو مست و هاجروار *** مىدویدم به شوق دیدن یار
«مروه» را با صفاى دل رفتم *** تا «صفا» بر دو پاى دل رفتم
طالب و خسته تا لب «زمزم» *** به تمناى آب كوشیدم
جان من بس كه در طلب كوشید *** زمزمم زیر پاى دل جوشید
«زمزم» من ز یمن نام تو بود *** رستگارى من ز جام تو بود
در شمیم نیایش «عرفه» *** در صفاى هواى «مزدلفه»
نفس گرم تو گل افشان است *** خانه از پاى بست بر جان است
در وقوف مبارك «عرفات» *** این منم یا خسى است در میقات(2)
دست بر آسمان برآوردم *** گر كله خواستى، سر آوردم
بسته عشق و خسته راهم *** از تو جز معرفت چه مىخواهم
پینوشتها:
1 . اشاره به: حجرالاسود یمین الله فى ارضه.
2 . اشاره به مقاله جلال آل احمد; خسى در میقات.