راسخون

شعر وداع

mashhadizadeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25019
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 

شعر وداع
 

 

به سرنوشت بیاندیش؛ که چگونه تصویرگر جدایی‌هاست،

 

بر من خرده مگیر؛ که چرا جبر زمان از آغاز هر سلامی به درودی به پایان می‌برد،

 

محکومیم به زنده ماندن؛ تا شاید شاهد مرگ آرزوهای خویش باشیم.

 

ای مهربان؛

 

وقتی خورشید به پیشواز شب می‌رود و کوچه از صدای پای آخرین پای عابر تهی می‌شود؛

 

با کوله باری از غم و درد می‌روم؛

 

و تو را با تمام خاطرات دیرین، میان کوچه‌های ساکت شهر تنها می‌گذارم.

 

گریه مکن! ای وارث شکوفایی باران،

 

من باید بروم، تا با غم غریبی خویش،

 

غم غربت را از جداره‌ی دل عاشقان بزدایم

 

 

 
omidayandh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7483
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 
جالب بودممنون ازشما