تنهاي تنها
مي روم
من مي روم
شايد كه جاي بهتري
پيدا كنم
آنجا كه نور و روشني
مهمان دلها مي شود
آنجا كه چشمان همه
همرنگ گلها مي شود
آنجا كه جاي دشمني
مهر و وفا، صلح و صفا، پرمي شود
مي روم
من مي روم
اما نمي دانم چرا
تنهاي تنها مي روم؟!
حسين فريدوني، از فداغ لارستان