عاشق...

چه كم خردانه

عشق را كوچك شمرده ايم

و چه هرزه وارانه

خود را به لجن كشيده ايم

عشق هوس بر نمي تابد

عشق رهايي ست از غير معشوق

و عاشق...

من عاشق ديده ام

كه از هجر و فراق يار

چه شبها تا به سپيده خون دل خورده

رنج تنهايي برده ، فرياد بر آورده

و شانه خم نكرده

و اين تپش عشق است

در سينه ي پاك عاشق

به تمناي معشوق...

 

عشق را... حرمت نگهداريم از هوس!