امیدواری! راز موفقیت
امیدواری! راز موفقیت
آن مردی که در کنار پنجره بود همه ی چیزهای را که میدید برای آن یکی تعریف میکرد. آن مرد از پارک و حوضی که در ان جا واقع بود و اردک ها و قو های که در ان بودن برای مرد حرف میزد. از عاشق های که دست در دست هم در انجا در حال قدم زدن بودن میگفت. این مرد به بهترین شکل با تمام جزییات همه چیز راتوصیف میکرد و ان یکی چشم هایش را میبست و تصور میکرد روز ها و هفته ها سپری میشدند.یه روز پرستار وقتی که امده بود به ان دو مریض سر بزند .
یک بدن فاقد نفس که به آرامی در خواب مرده بود روبه رو شد. آن همان مرد توصی کننده ی دنیای بیرون از بیمارستان بود. بعد از آن مرد از پرستار خواست که
تخت او را به کنار پنجره منتقل کند. مرد به سختی و با درد زیاد سعی در سر پا ماندن از روی تخت خود با کمک آرنج خود بود تا بتواند از این زندان رهایی پیداکند و دنیای بیرون را ببیند ولی او با یک دیوار خالی مواجه شد !! رو به پرستار کرد و گفت : پس هم اتاقیم چه چیزهایی میگفت از دنیای قشنگ بیرون ...؟
پرستار گفت :او یک مرد کور بود و آن دیوارم نمیتوانست ببیند !! این کار را حتما برای دل گرم کردن تو انجام میداد .
وقتی غمی را با کسی در میان میزارید آن نصف میشود اما وقتی شادیتان با کسی سهم میکنید آن دو برابر مشود. اگر میخواهید ببینید آدم ثروتمندی هستید یا نه چیز های که قابل خریدن با پول نیست را بشمارید و ببینید چقدر ثروتمند واقعی هستید