راسخون

ادبيات جهان

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 ان شالله در این پاره(!) مباحثی پیرامون ادبيات جهان  ارایه میکنم

باشد که قبول دوستان اهل فضل قرار گیرد

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اعتراض نویسندگان کودک به آمیس

به علت ایراد سخنان توهین‌آمیز؛


تعدادی از نویسندگان کتاب کودک سخنان اخیر مارتین آمیس، نویسنده‌ی معروف انگلیسی، را توهین‌آمیز دانستند و به آن اعتراض کردند.


این نویسنده در مصاحبه‌ی تلویزیونی خود گفته بود: «فقط یک آسیب جدی مغزی می‌تواند مرا به نوشتن داستان کودکان وا دارد در غیر این‌صورت لعنت به من اگر دنبال چنین داستان‌هایی بروم چون به نظر من داستان آزادی‌ست و هر‌گونه محدودیتی در آن غیر قابل تحمل است.»

آمیس تاکید کرد: «من هرگز زیر بار نوشتن چیزی کم‌تر از آن‌چه می‌توانم بنویسم نمی‌روم

این سخنان پاسخ چندین نویسنده‌ی کتاب‌های کودک را درپی داشت و آنان او را به توهین به نویسندگان این‌گونه‌ی داستانی و دست‌کم گرفتن این ژانر ادبی که از غنا، پیچیدگی و زبان خاص خود برخوردار است، متهم کردند.

البته این اولین‌بار نیست که آمیس جنجال به پا کرده است؛ او قبل از این نیز در مصاحبه‌ای در سال 2006 با نشریه‌ی تایمز به مسلمانان توهین کرد که آن نیز با واکنش مواجه شده بود.

در سال 1989 رمان ‌مزرعه‌های لندن‌ از او به این علت که به گفته‌ی دو عضو هیئت داوران، ضد زن خوانده شده بود از نامزدهای جایزه‌ی بوکر حذف شد.

 

درباره مارتین امیس :

مارتین اِمیس (Martin Amis) رمان نویس، داستان کوتاه نویس و منتقد شهیر بریتانیایی به سال ۱۹۴۹ میلادی در آکسفورد انگلستان به دنیا آمده است. مارتین در ابتدا تنها کتابهای طنز می خواند تا اینکه نامادری رمان نویسش الیزابت جِین هاوارد (Elizabeth Jane Howard)، جِین آستِن (Jane Austen) را به او معرفی کرد که اِمیس از آن به عنوان اولین تاثیر در زندگی ادبی اش نام می برد.

مارتین اِمیس به عنوان یکی از چهره های برجسته ادبی معاصر غرب نظر بسیاری از منتقدین را به خود جلب کرده است. اِمیس ماده خام آثار خویش را در شرایط پوچ و مضحک پست مدرن در زمانه حاضر می داند، بنابراین گاهی اوقات از او به عنوان استاد بی چون و چرای «ناخوشایندی مدرن» نام برده اند. ویژگی دیگر مارتین اِمیس مهارت و هنرمندی او در کلام است که این مورد به خاطر مطالعات عمیقی است که از آثار ولادیمیر ناباکوف (Vladimir Nabokov) و سال بیلو (Saul Below) در دوران نوجوانی و جوانی داشته است.

جوایز: جایزه ادبی موام ، جایزه جیمز تِیت بلک

آثار ادبی مارتین اِمیس

:  یادداشت های راحیل (The Rachel Papers) 1973 ، نوزادان مرده (Dead Babies) 1975، موفقیت (Success) 1977، مردمانی دیگر: داستانی مرموز (Other People: A Mystery Story) 1981، پول (Money) 1984، مراتع(مزرعه ها)  لندن (London Fields) 1989، پیکانِ زمان (Time’s Arrow) 1991، اطلاعات (The Information)1995، قطارِ شب (Night Train) 1997، تجربه (Experience) 1999، کوبای وحشت (Koba the Dread) 2002، سگِ زرد (Yellow Dog) 2003، خانه ملاقاتها (The House of Meetings) 2006، زن بیوه آبستن (The Pregnant Widow) 2010، هیولاهای انیشتن (Einstein’s Monsters)، آبِ سنگین (Heavy Water

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

کمیسر مگره و جنایت زیاده خواهان پاریسی

شک نیست که مِگره در ادبیات فرانسه شخصیت نام‌داری‌ست. اما مشی انسانی او در مقام یک کمیسر به گونه‌ای‌ست که خواننده با خود می‌گوید این مِگره بالاتر از یک قهرمان داستان پلیسی‌ست. او انسانی‌ست که می‌شود جوان‌مرد ادبیات فرانسه‌اش خواند. فقط در پی این نیست که مجرم را به تله بیندازد، مچش را بگیرد و بعد پی کارش برود.

در بین رمان‌های مربوط به ادبیات پلیسی کمیسر مگره ویژگی‌های خاصی دارد که همان‌ها باعث شده‌اند رمان‌های ژرژ سیمنون، نویسنده بزرگ بلژیکی مشهور شوند و تا این اندازه مورد استقبال قرار گیرند. کمیسر مگره کمتر پیش می‌آید عصبانی شود.یا مثلا برخلاف کارآگاهان بزرگی مثل هرکول پوآرو یا شرلوک هلمز او ازدواج کرده و به همسرش علاقه خاصی دارد.

او در همه رمان‌های ژرژ سیمنون حضور ندارد. اما از وقتی خلق شد در اغلب رمان‌ها شخصیتی سرزنده و در عین حال نگران و مهربان دارد. او می‌تواند عاطفه‌اش را با صداقت نشان دهد و با مردم مهربان باشد. مِگره در رمان‌های اول سیمنون آدم ساده‌ای‌ست. اما به تدریج دست‌خوش تحول می‌شود. در وجودش مُهر‌ه‌ای رشد می‌کند که آدم‌ها را به او می‌کشاند. رمان ‌مشتری شنبه‌ها‌ این‌طور است. مردی رنج‌دیده و دائم‌الخمر مدت‌ها کمیسر مگره را تعقیب می‌کند تا با او درد دل کند. برای این‌کار شنبه‌ها همیشه به اداره او می‌رود و به تدریج به مشتری شنبه‌ها تبدیل می‌شود. دست آخر شبی قبل از آن‌که مگره به خانه‌اش برسد به آن‌جا می‌رود و قبل از شام نقشه‌اش را با او در میان می‌گذارد. این مرد لئونار پلانشون نام دارد. پلانشون می‌خواهد همسرش را با مردی دیگر که به زندگی او رخنه کرده بکشد.

این مسأله زمانی طرح می‌شود که پاریس درگیر سرقت‌های زنجیره‌ای‌ست و مِگره مشغول آن است. با این حال مگره بی‌آن‌که بخواهد آن مرد را از نقشه‌اش منصرف کند فقط می‌گوید هر روز به او تلفن کند. مرد دو روز به مِگره تلفن می‌زند. بعد دیگر نمی‌زند. مگره نگران می‌شود. جست‌وجوهاش را شروع می‌کند. به کافه‌ها و رستوران‌ها سر می‌زند. می‌فهمد آن مرد گم‌و‌گور شده است. دست آخر توطئه‌ی پلیدی را در خانه‌ی همان مرد کشف می‌کند. همسر پلانشون به هم‌راه آن مرد او را سر به نیست کرده‌اند.

در ‌مشتری شنبه‌ها‌ هم این آز و شهوت است که به خون ریختن می‌انجامد. زن قانع نیست. مرد هم از روی زیاده‌خواهی عادت کرده به دست‌درازی. هر دو برای یک زندگی نو دست به قتل مردی می‌زنند که تصور می‌شود مزاحم است.

سیمنون تمام رمان را در خیابان‌های سرد و مه‌آلود پاریس پیش می‌برد. از کافه‌ها و خیابان‌ها پاریس می‌گوید. فضای دلهره و نگرانی می‌سازد تا دل‌مشغولی مِگره را بهتر نشان دهد. سیمنون در این رمان اصرار عجیبی به توصیف خیابان‌های پاریس دارد. که البته از سر تعمد است. پاریس همیشه در رمان‌های او ملموس بوده است. خودش به یک شخصیت بدل شده است. شاید برای این است که بگوید عجیب نیست در پاریس با آن جاذبه‌هاش کسی هم پیدا می‌شود که با دوز و کلک زن و زندگی را از دست یکی دیگر دربیاورد و بعد قصد جانش را بکند.

مِگره در این رمان یک تفاوت عمده هم با دیگر پرونده‌هاش دارد. در رمان دختربچه‌ای هست. او دختر پلانشون است. تمام دل‌خوشی این پلانشون همین دختر است. مگره از همه‌ی کسانی که به نوعی مرتبط با قضیه قتل هستند سؤال و جواب می‌کند. اما هیچ‌وقت با این دختربچه رودررو نمی‌شود. هرچند ممکن است اطلاعاتی داشته باشد که قطعا دارد. علتش در این است که کمیسر مگره و همسرش هیچ‌وقت بچه‌دار نشدند. سیمنون هم زمانی که اغلب این رمان‌هاش را می‌نوشت بچه‌ای نداشت. چون وقتی با زن اولش ازدواج کرده بود او نمی‌خواست بچه‌ داشته باشند. سیمنون هم هیچ‌وقت نمی‌خواست در رمان‌هاش موقعیتی خلق کند که مگره با بچه‌ها رودررو شود.

با این حال مگره این‌بار هم از راه نوعی دل‌شوره و دل‌واپسی از یک طرف و ایمان نابش به غریزه انسانی از طرف دیگر جنایت را کشف می‌کند. او به تجربه این را فهمیده است که عقده‌های انسانی در زندگی روزمره سر باز می‌کنند و دست آخر به خشونت و جنایت کشیده می‌شوند. در داستان‌های پلیسی اغلب این زیاده‌خواهی بوده که مسبب قتل بوده. در ‌مشتری شنبه‌ها‌ هم این آز و شهوت است که به خون ریختن می‌انجامد. زن قانع نیست. مرد هم از روی زیاده‌خواهی عادت کرده به دست‌درازی. هر دو برای یک زندگی نو دست به قتل مردی می‌زنند که تصور می‌شود مزاحم است. هرچند وقتی جنایت لو می‌رود آن زن و مرد چنان نفرتی از هم پیدا می‌کنند که انگار هیچ وقت زیر یک سقف نبوده‌اند.  

 

مشتری شنبه‌ها را انتشارات مروارید با ترجمه روان رامین آذربهرام  در 152 صفحه و با قیمت  3200 تومان منتشر کرده است.

 

درباره ژرژ سیمنون:

ژرژ ژوزف کریستین سیمنون (George Joseph Chiristian Simenon) در 12 فوریه سال 1903 در شهر لیژ (Liége)بلژیک به دنیا آمد و در شب چهارم سپتامبر 1989 در شهر لوزان سوئیس، هنگامی که درخواب بود از دنیا رفت.

سیمنون یکی از پرکارتین نویسندگان قرن بیستم بود. وی عادت داشت ساعت چهار صبح از خواب بیدار شود و شروع به نوشتن کند. این کار را تا ظهر ادامه می داد و بقیه روز را استراحت می کرد. به این ترتیب می توانست در هر روز 60 تا 80 صفحه مطلب بنویسد.

آثار او مشتمل است بر بیش از 200 رمان، 150 رمان کوتاه، یک سناریو برای باله، چندین جلد زندگینامه (که نخستین آنها با عنوان خاطرات خودمانی در 1981 منتشر شد)، مقالات بیشمار و تعداد زیادی رمان عامه پسند که آنها را صرفاً برای کسب درآمد و با یک دوجین نام مستعار نوشته است. اما شهرت وی به واسطه ی 75 رمان و 28 داستان کوتاهی است که کمیسر مگره قهرمان آنهاست. نخستین این رمان ها با نام (Pierr Le Letton) در سال 1931 و آخرین آنها مگره و مسیو چارلز (Maigret & Mr. Charles) به چاپ رسیدند.

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

عاشقانه‌ترین جمله تاریخ در کتاب «بلندی‌های بادگیر»


با انتخاب عاشقانه ترین جمله عاشقانه تاریخ از رمان «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته، این کتاب بار دیگر به عنوان عاشقانه‌ترین کتاب ادبیات انگلیسی انتخاب شد.

به نقل از ونکوور سان، یک نظرسنجی در برایتون انگلیس نشان داد از نظر دوستداران ادبیات، یک خط از رمان «بلندی‌های بادگیر» اثر «امیلی برونته»، رمانتیک‌ترین جمله در تاریخ ادبیات انگلیسی است.

در این نظرسنجی که 2000 نفر در آن شرکت داشتند، 20 درصد از شرکت‌کنندگان جمله‌ «روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است» را به عنوان عاشقانه‌ترین جمله ادبی انتخاب کردند و به این ترتیب کتاب «بلندی‌های بادگیر» را به عنوان عاشقانه‌ترین کتاب ادبیات انگلیسی برگزیدند.

این جمله را کاترین ارشاو خطاب به هتکلیف به زبان می‌آورد.

بلندیهای بادگیر [Wuthering Heights]. رمانی از امیلی برونته (برانته) (1818-1848) بانوی نویسنده انگلیسی، که در 1847 با نام مستعار الیس بل منتشر شد. صفت «Whither» است که هم اسم است و هم فعل و ریشه‌ای اسکاتلندی دارد. این واژه‌ای است گویا، بیانگر توفانی که گرد خانه شخصیت اصلی داستان می‌چرخد و بدین ترتیب، فضای رمان را از نظر صدا، به شکلی نمادین تجسم می‌بخشد. داستان رمان برای مسافری تعریف شده است و او آن را به اول شخص روایت می‌کند.

در این نظرسنجی که 2000 نفر در آن شرکت داشتند، 20 درصد از شرکت‌کنندگان جمله‌ «روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است» را به عنوان عاشقانه‌ترین جمله ادبی انتخاب کردند.

این رمان یکی از عجیب‌ترین و شورانگیزترین آثار ادبیات انگلیس است. امیلی برونته به همراه دو خواهرش، که آنها نیز نویسنده‌اند، در ناحیه‌ای غمزده و وحشی زیسته اند، زیرا مسئولیتهای کلیسایی پدر آنها را مجبور به اقامت در این ناحیه می‌کرد. یگانه برادرش به دوردست رفته و آنجا به یک زندگی بی‌هویت تن در داده بود. بنابراین، امیلی با زندگی آشنایی چندانی نداشت و تنها وجه دردآور و مصیبت‌بار آن را دریافت. حس عمیق پیوند با طبیعت، که در چشم او همان زمین بایر بود، به او اخلاقی قهرمانی آموخت و به وی امکان داد تا زندگی خود را بپذیرد و از آن لذت ببرد؛ بی‌آنکه شادیهای دیگری به جز آنچه از ذهن خویش بیرون می‌کشید او را دلگرم کند. پس، این رمان اثر زن جوانی است که صرفاً از وجود خویش الهام می‌گرفت. رمان بر زمینه‌ای شاعرانه استوار است که در آن ساده‌دلیها و درون‌بینی روان‌شناختی فوق‌العاده‌ای به توالی دیده می‌شود. به این دلیل، بجاست آن را بیشتر شعر بدانیم تا رمان.

 

عنوان دوم در این نظر سنجی به «وینی پو» خرس مشهور کتاب کودکان تعلق گرفت که در یک جمله گفته است : «اگر 100 سال عمر کنی، امیدوارم من 100 سال منهای یک روز زنده بمانم تا مجبور نباشم بدون تو زندگی کنم.». داستان‌های این خرس را ای.ای.میلن خلق کرده است.

 

در این میان اما جمله‌ای از مشهورترین تراژدی «ویلیام شکسپیر» مقام سوم را کسب کرد. این جمله که از نمایشنامه «رومئو و ژولیت» آمده، چنین است: «آرام‌باش! چه نوری است که از آن پنجره می‌تابد؟ آنجا مشرق است و ژولیت خورشید تابان».

 

در مکان چهارم جمله‌ای از «وی.اچ . اودن» و در مکان پنحم یک جمله از دکتر زئوس نویسنده مشهور کتاب‌های کودکان رای آورد و آن جمله چنین است: «وقتی می‌فهمی عاشق شدی که می‌بینی دوست نداری بخوابی، چون واقعیت شیرین‌تر از رویاهایت شده است.»

 

مکان ششم از کتاب ماندوین کاپیتان کورلی انتخاب شده و در مکان هفتم جمله‌ای از رابرت براونینگ جای گرفته است. رزموند جرارد در مکان بعد و جمله یا زا رابرت برنز در مکان نهم جای دارد. جمله‌ای از ژوزفین خطاب به ناپلئون بناپارت نیز در مکان دهم این فهرست جای گرفته است.

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

حالا کنجکاو شده ام

کازوئو ایشی‌گورو:

همیشه سعی می‌کنم چیزی بنویسم که نشود آن را فیلم کرد. چرا باید کسی بنشیند رمانی را بخواند که می‌تواند آن را در تلویزیون یا در سینما ببیند؟ باید به چیزهایی فکر کنم که فیلم قادر به نشان دادن آن نیست و قدرت رمان را نشان می‌دهد. با رمان می‌توانید مستقیما وارد ذهن افراد شوید.

کارم را با ترانه‌سرایی شروع کردم و می خواستم مثل لئونارد کوهن باشم. همیشه به داستان‌هایم به شکل ترانه‌ای بلند نگاه کرده‌ام.

اصلا به شخصیت‌های شجاع که کمر غول را می‌شکنند علاقه نداشته‌ام. شیفته آنهایی هستم که تقدیر خود را پذیرفته‌اند، این مسئله‌ای است که بسیاری از مردم دنیا هم با آن کنار آمده‌اند. این افراد در شرایط نامناسب حداقل بیشترین تلاش خود را می‌کنند.

با اینکه سال‌های اولیه عمرم را در ناکازاکی سپری کردم رفتن به ژاپن برایم دشوار است. حتی اگر بدانند که من در فرهنگ غرب بزرگ شده‌ام باز هم انتظار دارند من تمام زیر و برم فرهنگ آنجا را درک کنم و اگر متوجه نشوم و اشتباهی کنم بیشتر از یک خارجی سرزنش می‌شوم. این مسئله برایم ترسناک است.

به نظرم دویدن آهسته برای سلامتی مضر است. این همه فشار به کمر و زانو برای آدم مفید نیست.

چرا باید کسی بنشیند رمانی را بخواند که می‌تواند آن را در تلویزیون یا در سینما ببیند؟ باید به چیزهایی فکر کنم که فیلم قادر به نشان دادن آن نیست و قدرت رمان را نشان می‌دهد. با رمان می‌توانید مستقیما وارد ذهن افراد شوید.

وقتی جوان بودم خیلی کتاب نمی‌خواندم. بیشتر شیفته سینما بودم و موسیقی. حالا کنجکاو هستم. می‌خواهم از همه نوع ادبیات سر در بیارم. به تازگی خواندن «سفرهای گالیور» را به پایان رسانده‌ام و خواندن «سفر به جزایر غربی اسکاتلند» نوشته ساموئل جانسن را شروع کرده‌ام.

از همان ابتدا در جریان ساخت فیلم «هرگز رهایم مکن» بودم. همه چیز با یک گپ دوستانه با الکس گارلند، فیلمنامه‌نویس آن شروع شد. سر صحنه هم رفتم و برخی از فیلم‌های گرفته‌شده را هم دیدم. «بازمانده روز» فرق می‌کرد. تا وقتی فیلم به پایان نرسید آن را ندیدم.

رمان «تسلی ناپذیر» من با اهانت‌های بسیاری مواجه شد، اما این چیزی بود که نیاز داشتم. آماده در آغوش گرفتن جنجال بودم. یک رمان پرفروش نوشته بودم (بازمانده روز)، جایزه بوکر را برده بودم و اقتباس سینمایی همین کتاب پرفروش هم در هشت رشته نامزد اسکار شده بود. می‌توانستم به نوشتن رمان‌های خوشگل ادامه دهم و نقدهای مثبت دریافت کنم، اما با خودم گفتم حالا وقتش است کاری دشوار و متفاوت انجام دهم.

حالا نگران آینده صنعت کتاب هستم. کتابفروشی‌ها خیلی سریع  دارند محو می‌شوند. دیگر پاتوقی وجود ندارد.

پدر شدن تاثیر زیادی روی من گذاشت. تا وقتی بچه‌دار نشوی نمی‌دانی بچه داشتن یعنی چه. سفری احساسی است. تغییری عظیم در زندگی شما و نگاه به دنیا است. پدر بودن بر نوشتن رمان «هرگز رهایم مکن» تاثیر گذاشت. یکی از مضامین فیلم فقدان خانواده است.

خیلی خوش‌شانس بودم. خیلی از نویسنده‌ها در طول تاریخ به راحتی من به شهرت نرسیدند. شانس با من یار بود که در وقت درست در مکان درست بودم.

****

معرفی کازئو ایشی گورو:

کازوئو ایشی گورو در سال 1954 در ناگازاکی ژاپن به دنیا آمد و در پنج سالگی به دلیل ضرورت شغلی پدر به همراه خانواده به انگلیس مهاجرت کرد. مهاجرت او از بعضی جهات، در تحلیل آثار این نویسنده، مهم به نظر می رسد. چراکه به نوعی می توان تلفیقی از فرهنگ آسیای شرقی و اروپای غربی را در داستان های این نویسنده مشاهده کرد. در واقع، ایشی گورو، نویسنده ای دوملیتی است که در آثارش هیچگاه تلاش نکرده که برله یا علیه فرهنگ هریک از این دو ملت موضع گیری کند.

ایشی گورو در عین وفادرای به وجوه داستان گویی انگلیسی، از فرهنگ و تمدن شرقی و بالاخص آسیای شرقی استفاده کرده است. چنین جنبه ای البته اندکی غریب می نماید چرا که او از کودکی از این فرهنگ جدا شده بود؛ اما به نظر می رسد که ایشی گورو در سنین نوجوانی و جوانی به مطالعه عمیق فرهنگ آداب و رسوم ژاپنی پرداخته است.

خاطرات کودکی نقش مهمی در داستان های ایشی گورو ایفا می کنند. اکثر شخصیت های این داستان ها، همواره در روایت هایشان، گریزی به خاطرات کودکی شان می زنند و بخشی از علل وقوع ماجراهای رمان را در آن زمان جست و جو می کنند.

همچنین ایشی گورو در نوع داستان های کوتاهی که نگاشته در رده نویسندگانی قرار گرفته که از آنها تحت عنوان مینی مالیست نام می برند. نویسندگانی چون ریموند کارور، شرلی جکسن، جان چیور و … در این رده می  گنجند. البته چنین موضوعی در رمان های او مصداق ندارد. چه، نویسندگان مینی مال از نگارش رمان پرهیز کرده اند و به همین خاطر از قرار دادن نام ایشی گورو در طبقه نویسندگان مینی مال پرهیز کرده اند.

آثار:

* (1982) منظره پریده‌رنگ تپه‌ها

* (1986) هنرمندی در دنیای شناور

* (1989) بازمانده روز

* (1995) تسلی‌ناپذیر

* (2000) وقتی یتیم بودیم

* (2003) غمناک‌ترین موسیقی دنیا

* (2005) هرگز نگذار بروم (هرگز ترکم نکن)

* (2005) کنتس سفید (فیلم‌نامه)

* (2009) شبانه‌ها (مجموعه داستان کوتاه)

 

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ر

اعتراض به تسلط جهان غرب بر فرهنگ ادبی

اعتراض به غرب

اورهان پاموك نویسنده اهل تركیه و تنها برنده ادبی نوبل این كشور، به اینكه بیشتر تجربیات بشری به دلیل نوشته نشدن به زبان انگلیسی، نادیده گرفته می‌شوند اعتراض كرد.

 

به گزارش ایبنا به نقل از گاردین، پاموك كه در فستیوال ادبی جیپور هند حضور یافته بود و در جلسه امضای كتاب برای علاقه‌مندانش شركت كرد، از پاسخ منتقدان ادبی بریتانیا و آمریكا به آثارش انتقاد كرد و گفت آنها او را در تنگنا قرار می‌دهند و برمبنای تابعیت او به تعریف آثارش می‌پردازند.

 

پاموك نویسنده آثاری چون «نام من سرخ»، «برف» و «موزه بیگناهی» كه همه به زبان تركی نوشته شده‌اند، از تسلط جهان غرب بر فرهنگ ادبی اظهار تاسف كرد.

 

او گفت: بیشتر نویسندگانی كه در فستیوال جیپور حضور دارند، به زبان انگلیسی می‌نویسند، این قابل قبول است چون انگلیسی زبان رسمی هند است اما برای آنهایی كه به زبان‌های دیگر می‌نویسند، كارهایشان به ندرت ترجمه می‌شود و در نتیجه هرگز خوانده نمی‌شود. به این ترتیب بخش عظیمی از تجربیات انسانی نادیده گرفته می‌شود.

 

پاموك كه در دانشگاه كلمبیا تدریس می‌كند، همچنین منتقدان ادبی را به تلاش برای «محلی» كردن ادبیاتش متهم كرد و گفت «وقتی من درباره عشق مینویسم، منتقدان در آمریكا و بریتانیا، می‌گویند این نویسنده تركی درباره عشق در تركیه خیلی جالب می‌نویسد. اما چرا این عشق نباید كلی باشد؟ من همیشه از این تلاش برای محدود كردن من و كاهش ظرفیت‌های تجربیات انسانی، رنجیده خاطر و عصبانی می‌شوم.»

 

او افزود «شما با نگاه كردن به نویسنده تحت این عنوان كه او در اثرش تنها انعكاسی از صدای ملیت خودش است، بدون توجه به حس كنجكاوی انسان شناسانه او، دارید نویسنده را در تنگنا قرار می‌دهید و او را پایین می‌كشید.»

 

ویلیام دالریمپل مدیر این فستیوال از این مسئله به عنوان یك مشكل یاد كرد و گفت از كتاب سانكار نویسنده مشهور بنگالی پس از ترجمه به زبان انگلیسی بیش از سه میلیون نسخه به فروش رسید در حالی كه تا پیش از این تنها سه هزار نسخه از كتابش تهیه شده بود.

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مصاحبه رمان نویس افغان عتیق رحیمی با ایندپندنت

فرار از وطن

عتیق رحیمی، نویسنده افغان فارسی زبان، در مصاحبه‌ای با ایندپندنت در مورد فرارش از افغانستان و از دل نگرانی هایش از سرزمین مادریش می‌گوید. او سال هاست که ساکن فرانسه است اما هنوز دغدغه‌های زادگاهش را دارد و این دغدغه‌ها را در کتاب هایش به تصویر می‌کشد.

از کابل تا مرز پاکستان تقریبا 350 مایل راه است و کوه‌هایی در وسط راه قرار دارند که ارتفاع‌شان به 12 هزار فوت می‌رسد. اگر در وسط زمستان قصد عزیمت کنی، چشم‌انداز سفیدی پوشیده از برف را می‌بینی اما اگر سال 1984 باشد، ماجرا قدری متفاوت است. هواپیما‌ها و بمب افکن‌های شناسایی، بالای سرتان پرواز می‌کنند و در همان حال زیر پاهایتان پر از مین است. روزها، در مسجد روستاها استراحت می‌کنید جایی که دانش‌آموزان نمی‌گذارند خوابتان خیلی عمیق شود و شب‌ها راه می‌روید.

به نظرکابوس وحشتناکی می‌آید اما رمان نویس و فیلمساز، عتیق رحیمی، اکنون در کافه‌ای در مونپارناس نشسته و قهوه صبحش را مزه مزه می‌کند. او این جاست و جان سالم به در برده است. در 40 سالگی با ریش پیراسته و چشمان خاکستری پر رمز و راز رو به روی من نشسته است.

می‌گوید: «آن زمان 22 سالم بود. اگر می‌دانستم روی پای خود ایستادن چقدر مشکل است در خانه می‌ماندم.» آسمان را نگاه می‌کند و می‌زند زیر خنده.

وقتی پای صبحت او می‌نشینید، با داستان‌گویی اعجاب‌انگیز او میخکوب می‌شوید. تجربه‌های تلخ می‌توانند خیلی وحشتناک باشند اما نویسندگان با بیان مسحور کننده شان شما را از آنها مطلع می‌کنند. در مورد عتیق رحیمی هم اوضاع بر همین منوال است. در حالی که رمان‌هایش تصویری از ویرانی سرزمین مادریش، افغانستان، را ترسیم می‌کنند، اما شیرین و پر شوق و شورنده؛ نوشته‌هایی که می‌توان آنها را زیبا نامید. اولین کتاب او «خاک و خاکستر» در فرانسه و آلمان جزو پرفروش ترین‌ها بوده است. در «خاک و خاکستر» دوست داشتم با زبان فارسی که زبان مادری ام است بازی‌های کلامی انجام بدهم. کتاب پراز خشونتی است اما در زیر پوسته‌اش لطافت شعر قرن سیزدهم نهفته است.

این تنش بین گذشته و آینده باعث می‌شود که این رمان، سرودی شود، حتی در ترجمه انگلیسی که از این کتاب شد. و در این شعر و آواز به چیزی فراتر از ویرانی که با نام افغانستان عجین شده روبه‌رو می‌شویم زیرا همیشه و همواره واقعیت دیگری جز آن چیزی که ما حس می‌کنیم واقعیت مطلق است وجود دارد. من در کابل به دنیا آمدم. جایی که مفاهیمی مانند تاجیک و پشتو بی‌معنی است. مادرم معلم بود و پدرم یک حاکم محلی دوره ظاهر شاه.

او من را با ویکتور هوگو آشنا کرد و در جا به جای خانه‌‌مان در همه جا ترجمه‌های اشتاین بک و ویرجینیا وولف به چشم می‌خورد. همه می‌توانستند کتاب بخوانند یا زیر آواز بزنند.

اما بعد از کودتای 1973 که ظاهرشاه برکنار شد و در افغانستان جمهوری اعلام شد، خانواده رحیمی از هم پاشید. بعد از تحصیل در دبیرستان افعانی- فرانسوی، عتیق برای مدت کوتاهی نزد پدرش - که در بمبئی در تبعید بود- رفت و کمی بعد از اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1979 به کشورش برگشت و در دانشگاه کابل به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت و به عنوان منتقد سینمایی مشغول به کار شد. او به خدمت سربازی فراخوانده شد اما با ارائه بورس تحصیلی از سربازی معاف شد.

خودش می‌گوید: «من بورسیه تحصیلی از مسکو را برای معافیت ارائه کردم اما داشتن پدری سلطنت طلب و برادری کمونیست من را تبدیل به یک آنارشیست کرده بود. من باید سرنوشت دیگری را کشف می‌کردم.» این هرج و مرج طلبی، عتیق رحیمی را به مسجدی که سه روز پیاده تا مرز پاکستان راه بود می‌رساند. او می‌گوید: «با احتساب همسر آینده ام ما 22 نفر بودیم.راهزن‌ها ما را چپاول کرده بودند.بیمار بودیم. برف خیلی زیاد بود و زمین پر از مین بود. فکر می‌کردیم تا بهار در آنجا گرفتاریم. یکی از رهبران مجاهدین داوطلب شد تا ما را برساند. مرد شجاعی بود. بر پشت اسب می‌نشست و با کلاشینکف به طرف برف‌ها شلیک می‌کرد. می‌گفت: «اگر یک مین منفجر شد و من هم منفجر شدم از جاده دیگری بروید.»

ما باید پایمان را جای سم اسب او می‌گذاشتیم. بالاخره به مرز رسیدیم. مجاهد راهنما گفت: «جلوی شما پاکستان، پشت سرتان افغانستان است. برای آخرین بار به کشورتان نگاه کنید» و من به پشت سر نگاه کردم، به رد پاهایمان در برف تا جایی که دیده می‌شد. پشت سرمان، یک منظره بی‌نظیر سفید بود. برای من شبیه یک کاغذ سفید بود. مثل آزادی.

در یک ماهی که در پاکستان بود برای پناهندگی سیاسی فرانسه درخواست داد. «اگر در کشورم از سیطره کمونیست‌ها می‌ترسیدم، در پاکستان این آینده‌ای که از آن بیم داشتم را می‌دیدم، طالبان.»

او بیشتر خودش را یک پناهنده فرهنگی می‌دانست تا پناهنده سیاسی، او دکترایش را در ارتباطات سمعی بصری از دانشگاه سوربن گرفت و در سال 1996 شروع به نوشتن «خاک و خاکستر» کرد رمانی که بخشی از آن تحت تاثیر رژیم طالبانی بود و بخشی دیگر از مرگ برادرش نشات می‌گرفت.

«خانواده من، می‌ترسیدند که من انتقام مرگ او را بگیرم و به همین خاطر خبر مرگش را دو سال از من پنهان کردند. به نظرم این فرهنگ انتقام گیری باعث می‌شود کشورم افغانستان در دوره‌های مختلف و به اشکال گوناگون در ورطه خشونت سقوط کند. این امتناع از عزاداری و همیشه به دنبال انتقام بودن بدون پذیرش حقیقت، باعث شد که حتی وقتی اتحاد جماهیر شوروی با یک میلیون کشته از مهلکه فرار کرد ما همچنان در حال جنگ باشیم.»

برای کنار آمدن با این خشم، داستان «خاک و خاکستر» را نوشت. داستانی که در مورد پیرمرد روستایی است که نوه پنج ساله‌اش یاسین را برای کار به معادن زغال سنگی که پدر فقیدش در آنجا کار می‌کرد می‌فرستد. پدر و مادر پسرک در بمباران روسیه کشته شده بودند و او نیز شنوایی‌اش را از دست داده بود اما پسرک معصوم هنوز هم متوجه نمی‌شد که چرا «سنگ‌ها را وقتی پرتاب می‌کند صدا نمی‌دهند.» در این داستان، پیرمرد روستایی نماد نظام دهقانی سالخورده‌ای است که جامعه نو پای صنعتی او را سرگشته کرده است و با آینده‌ای روبه‌رواست که مانند آن کودک خردسال گوشی برای شنیدن ندارد. رحیمی اشغال 10 ساله روسیه را در 60 صفحه کتاب گنجانده است. «باید به یاد داشته باشیم که خیلی از طالبان کودکانی بودند که در جنگ یتیم شده بودند و در مدرسه‌های پاکستان تحصیل کرده اند. مادر و خانواده شان را از دست داده‌اند و از نظر روانی فلج بوده اند. گرچه این رمان مربوط به زمان اشغال روسیه است، اما من کوشیدم تا به عقب برگردم و ریشه‌های این استیلا و اشغال را بیابم.»

«در انتخاب دوم شخص به عنوان راوی، او خواننده را مجبور می‌کند که جهنم را از دید پیرمرد دهقان ببیند.» «تو»ی رمان در ابتدا پر از هیجان است اما من امیدوارم شاعرانه هم باشد. «خاک و خاکستر» مثل یک نامه سرگشاده است و مخاطبش افغان‌ها و غربی‌ها هستند. اعتراض علیه جنگی که دنیا کاملا در مورد آن بی‌تفاوت بود.»

«بعد از شکست امپراتوری بریتانیا ما خودمان را منطبق با تصویری کردیم که غربی‌ها برای ما ساختند. فرهنگ و اصالت‌مان را که ریشه در زرتشت، یونان و اسلام داشت فراموش کردیم و از قرن 19 به بعد تبدیل به تصویری شدیم که دیگران از ما ترسیم کرده بودند، وجودمان از تمام فرهنگ و معرفتی که داشتیم خالی شد و تنها دانشی که برایمان باقی ماند جنگ بود و بس.

به این دلیل او تلاش کرد که مرکز نویسندگان افغان را با کمک دولت فرانسه در کابل احداث کند. در حالی که چشمان مهربان خاکستری‌اش می‌خندند می‌گوید: «ما به مدارس و بیمارستان‌ها برای ذهن و جسم‌مان نیاز داریم اما برای برگرداندن روح‌مان شعر بیشتری می‌خواهیم.»

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

درباره ی رمان "رز گمشده" اثر سردار ازکان

رز گمشده

اساس رمان رز گم‌شده بر اسطوره‌ی دیانا/ دایانا (آرتمیس، الهه‌ی شكار) و مریم است. آغاز و پایان كتاب دو متن اساطیری دارد.

دیانا دختری‌ست كه پدرش را در كودكی از دست داده و با مادرش زندگی می‌كند و در اوج جوانی مادرش نیز از دنیا می‌رود. او آرزوهای حقیقی خود را در ازای نگاه تأیید‌كننده‌ی دیگران می‌فروشد. از طریق نامه‌هایی كه خواهر دوقلویش برای مادر می‌فرستاده، و مادر همه را از دیانا پنهان می‌كرد، در می‌یابد كه باید در جست‌و‌جوی او برود و در این میان نیاز دارد تا مانند خواهرش صدای رزها را بشنود. هنگام انتخاب این مسیر نشانه‌هایی برایش ظاهر می‌‌شود. او به تركیه می‌رود نزد بانو زینب. بانو زینب با تمرین‌هایی خاص مثل شستن مو در صبح‌گاه قبل از طلوع آفتاب، قانون خالی‌كردن ذهن از گذشته‌ها، قرارهایی برای ملاقات در ساعات خاص مثلا 6:11 صبح و‌... در حقیقت تغییری درون او ایجاد می‌كند.

رز گم‌شده سیر دیانا را نشان می‌دهد برای یافتن خواهر دوقلوی خودش كه به عبارتی می‌توان گفت این خواهر نیمه‌ی دیگر وجود اوست كه در این دنیای شلوغ و برای تأیید نگاه‌های دیگران آن‌ را فراموش كرده است. به عبارتی او فقط دیانای درونش را زندگی كرده و مریم درونش را به فراموشی سپرده. در حالی ‌كه دیانا برای خاص بودن تنها به پیدا كردن خودش نیاز دارد. و در انتها به این نتیجه می‌رسد كه: «هر وقت آرتمیس درونم اوج می‌گیرد، سرش سبز، مریم به او اعتراض می‌كند».

در این كتاب جمله‌های طلایی در كنار اندیشه‌ها و نمادهایی تقریبا مشترک میان مردمان جلوه خاص خود را دارد‌ و شاید چنین مسائلی و پرداختن به موضوع گم‌شدن انسان در دنیای ساختگی، مهم‌ترین عاملی‌ست كه باعث شده ‌رز گم‌شده‌‌ اولین اثر سردار ازكان‌ به بیش از 42 زبان دنیا ترجمه شود و بعضی آن‌ را هم‌سطح آثاری چون شازده كوچولو، جاناتان مرغ دریایی، و کیمیاگر بدانند.

جمله های زیبا برای ساختن زندگی ای زیبا، بیشتر جمله هایی که در این داستان به کار رفته، مثل مصالحی‎ست که ساختمان زندگی را می سازند، وقتی این مصالح به زیبایی سر هم سوار شوند خانه که نه، قصری می سازند که تا همیشه پا برجا می ماند. از این جمله ها در این داستان بسیار به کار رفته است.

دوقلوها (مری و دیانا) نمادی از یک انسان هستند که دارای دو شخصیت است، شخصیتی که از عقلش فرمان می گیرد و دیگری از قلبش اطاعت می‎کند و در آخر عقل و قلب با هم یکی می شوند و در آن جا که دوقلوها یک شخص می‎شوند یعنی این انسان دو شخصیتی خود را باور می کند و به تعالی می‎رسد. قدیمی‎ترین داستان آفرینش در جمله‎ نمود یافته:«سفری که از تو شروع می شود و به تو ختم می شود.» قدیمی ترین و مفیدترین فرمول زندگی انسان هاست یعنی شناخت خود. باور کردن به هر آن چیزی که در وجود انسان هاست. دید واقعی آدم ها به خود، نه آن چیزی که دیگران در رابطه با ما می گویند و نه این که خود را از آیینه‎ی چشم آن ها ببینیم، فرمول پیچیده و ساده‎ای که ما را به خود می شناساند.

قدیمی‎ترین داستان آفرینش در جمله‎ نمود یافته:«سفری که از تو شروع می شود و به تو ختم می شود.» قدیمی ترین و مفیدترین فرمول زندگی انسان هاست یعنی شناخت خود.

کتاب رز گمشده این معنا را دارد که هر آدمی گمشده ای دارد که باید برای پیدا کردنش از وجود و درون خود شروع کند و گاهی وقت ها درون انسان ها تا حدی تاریک و سیاه می شود که دیگر برای جستجو جایی را نمی توانی ببینی و باید همان کلید گنج واقعی را پیدا کنی وقتی به چنین نتیجه ای رسیدی، تاریکی و سیاهی درون نمی تواند جلوی پیدا کردنت را بگیرید؛ می توانی از بیرون وجودت شروع به جستجو کنی مثل ملانصرالدین که در این داستان نوشته شده که برای پیدا کردن کلید در بیرون جستجو را شروع کرده بود. آدم هایی مثل بانو زینب راهنمای خوبی برای رسیدن به خودشناسی هستند. عطر رزها می تواند انسان را به درک حقیقت نزدیک کند تا همیشه{خود} باشند.

 

رز گمشده از زبان مترجم آن بهروز دیجوریان:

توجه به ادبیات ترکیه در سطح جهانی وجود دارد، اما همچون ادبیات در همه کشورهای دیگر، این توجه معطوف به چند نویسنده خاص است و به آن‌ها توجه بیشتری میشود.

«رُزِ گمشده» داستانی است که نقطه ی پرگار آن انسان است. او در ایاب و ذهاب مابین خودشناسی و خداشناسی با به تصویر کشیدن راز رُزها و رویاها و ارتباط دادن آن در کشف و شناخت راز انسان،  در کنار تأیید بر نقش و اهمیت خیال ها بر واقعیات زندگی، معنی‌ها و پاسخ‌هایی را برای حقیقت هایی همچون: مرگ، زندگی، جدایی و عشق با قلم مویی فروتنانه و فرزانه جستجو می کند و مسلماً می تواند برای تمامی انسان ها جالب و هیجان انگیز باشد .

اولاً برای گفتن، یک داستان خوب داشته ، سپس این داستان خوب را با زیور آلات روان‌شناسی و انسانی خوب تزیین کرده و سپس همه این‌ها را با زبانِ خوبی بیان کرده‌است.این است که نتیجه یک کار خوب شده است و در آخر نیز این کار خوب را با پشتیبانی ناشر و رسانه‌های مطبوعاتی و بین‌المللی  خوب به بازار عرضه کرده‌اند.

این است که همچنان که آقای اُزکان می‌گوید، یکی از محرک‌های او برای نوشتن این کتاب، «کتابِ شازده کوچولو» بوده‌است، چه بسا آرتمیس (که افسانه‌ای متفاوت در اساطیر و میتولوژی به شمار می‌آید) ، مانند بسیاری از آثار دیگر در این اثر تاثیر گذاشته است.

با این همه باید گفت که هر شعر، هر زندگی و هر عشق، هر کتاب مسئول خودش و تنها است. به اصطلاح ترک‌ها، در سلاخ‌خانه هر گوسفندی از پای خودش آویزان می‌شود و هر چقدر هم که پروانه ها در دشت یکدیگر را بیابند اما به هر صورت در هر پیله، یک پروانه زندگی می‌کند و با این که این عوامل تاثیر گذار هستند اما مسلماً موفقیت این داستان نه، بلکه هیچ داستانی تنها به یک و یا چند عنصر بستگی ندارد.

من در این ترجمه تا آن‌جا که شده سعی کرده‌ام هم به اصل کتاب صادق باشم هم تا حد توان زیبا، که برای همین از کلماتی سلیس، ساده و شفافی استفاده کرده‌ام و حتی در قسمت‌هایی همچون فصل آغاز، 8 و 30 و.. تا حدودی شاعرانه، که برای خواننده - از هر صنفی از جامعه که می‌خواهد باشد-  قابل درک تر، دلپسند تر و البته در عین حال ادبی‌تر باشد.

پیش از این نیز نوشته‌ام که زیبایی‌ها در جزئیات نهفته‌اند، کسانی که می‌توانند جزئیات را ببینند زیبا هستند. می‌توانم بگویم بعد از بارها بازخوانی برای هر جمله و حتی هر کلمه، به دفعات بر هر کلمه و عبارتی فکر کرده‌ام. برای مثال برای کلمه ی«زینب خانم» کلمه ی «بانو زینب» انتخاب شده است تا با شخصیت فرزانه‌ای که کتاب برایش ترسیم کرده است ، بیشتر همخوانی داشته باشد و مثال های دیگر...

رز گمشده / نویسنده : سردار اُزکان / مترجم : بهروز دیجوریان / تعداد صفحه : 224 صفحه / قیمت : 5000 تومان / انتشارات : آموت

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

جهانی که روابط انسانی در آن منسوخ شده!

نگاهی به رمان «اَبَر ابله» اثر اِرلند لو

از ادبیات داستانی اسکاندیناوی به ویژه نروژ تاکنون رمان‎های چندانی به فارسی ترجمه نشده، آنهایی هم که ترجمه شده اند، خیلی قدرتمند نبوده‎اند که چندان درخور بررسی بوده باشند. شاید بتوان گفت نروژی‎ها به جز “کنوت هامسون” رمان نویس قابل دفاعی نداشته اند. یوستین گاردر هم که با دنیای سوفی در ایران مطرح شد، بیشتر به دلیل جنبه های فلسفی این اثر بود، نه برای ویژگیهای ادبی آن.

این برای اولین بار است که  اثری از «اِرلند لو»  نویسنده‎ی معاصر نروژی رمانی ترجمه می شود و رمانی که نشان می‎دهد،  آثار این نویسنده، ارزش بیشتر خوانده و شناخته شدن را دارند.

 

ارلند لو در رمان”ابر ابله”فضای یک دست و شفافی را به تصویر کشیده. حوادث داستانی‎اش را خیلی ظریف و به هم پیوسته کنار هم چیده است و روایت قهرمان رمان بسیار صمیمی و باورپذیر از کار در آمده. نویسنده در داستانش با لحنی  صمیمی و بیانی موجز، به مسائلی هستی‎شناسانه پرداخته  در واقع و با  نگاهی ساده به روایت مسائل پیچیده‎ای پرداخته که حرف زدن راجع به آنها الفبای خاصی را می طلبد.

فضایی که اِرلند لو از نروژ به دست می دهد. کشوری در آرامش و سکوت است، این سکوت در تمام نقاط داستان مشهود ملموس بوده و تا انتهای داستان نیز بر آن حاکم است یعنی تا آنجا که شخصیت داستان به آمریکا سفر می‎کند. بعد از رفتن او به نیویورک  فضای داستان رنگ و  بوی دیگری گرفته و به گونه ای شلوغ و بی بند و بار جلوه می‎کند.

داستان شخصیت‎های محدودی دارد و نویسنده تنها بنا به ضرورت و در شرایطی که برای خلق موقعیت‎ها و  فضا‎های داستانی‎اش نیاز دارد، آنها را وارد داستان کرده و بعد از انجام کارکرد مورد نظر، آنها را به سرعت از  قصه‎ی اصلی دور می‎کند. خلوت بودن فضای داستان بیش از هر چیز به تنهایی قهرمان داستان تاکید دارد. مهمترین شاخصه‎ی “ابر ابله” تنها بودنش است. تا آنجا که به نظر می‎رسد در جهانی که پیش روی‎مان قرار دارد، او تنها جنبنده‎ست که وجود دارد. اما ابر ابله برای فرار از تنهایی و انزوایش به اشیاء پناه می‎برد و خود را با آنها می شناساند.

ارلند لو در رمان”ابر ابله”فضای یک دست و شفافی را به تصویر کشیده. حوادث داستانی‎اش را خیلی ظریف و به هم پیوسته کنار هم چیده است و روایت قهرمان رمان بسیار صمیمی و باورپذیر از کار در آمده.

ارلند لو به خوبی از اشیاء در داستانش استفاده کرده، از منظر درون‎مایه با پرداختن به اشیاء، طنزی ساخته دال بر منسوخ شدگی روابط بین انسانها و پناه بردن قهرمانش به اجسام: دوچرخه، فکس، بشقاب پرنده، میخ و چکش و توپ که در این جهان او را از تنهایی نجات می‎دهند. ابر ابله از تنهایی نمی‎ترسد، بلکه از افکاری که در تنهایی به او هجوم می‎آورند، گریزان است.در مقابل دیوار می ایستد و با ضربه زدن به توپ خود را تخلیه‎ی فکری می‎کند یا صبح و ظهر و شب چکش کاری کرده و از این فعالیت یکنواخت، لبریز از شادمانی شده که دیگر فکر و خیالی به سراغش نمی‎آید. هر چند افکارش به جز مواردی که مربوط به فلسفه شناخت خود یا جهان است، مابقی هیچ یک شهود پیدا نمی‎کنند و مخاطب چیزی از افکار و عقاید او یا حتی نشانه‎هایی از آنها نمی‎بیند. تنها انسان رمان، فقط حضور دارد و سعی دارد از حضورش لذت ببرد.

نویسنده از منظری داستانی  از اجسام استفاده‎ی زیرکانه‎ای برای روایت قصه‎ی اصلی کرده. به گونه‎ای که دستگاه فکس از ابتدا تا انتهای داستان ابزار نجات دهنده‎ی نویسنده است، برای پیاده کردن ایده‎هایش در قالب داستان. هر جا که نویسنده خواسته روایتش را از نقطه‎ای به نقطه‎ای دیگر ببرد، دستگاه فکس به کمکش می‎آید و نوشته‎ای از طرف کسی ادامه‎ی داستان را شکل می‎دهد: وارد آپارتمان برادرم می شوم، می بینم کیم یک فکس بسیار طولانی برایم فرستاده است. احتمالا طولش سی متر است و یک مطلب را صد ها بار تکرار کرده است: ترسی نداشته باش.

کیم نوشته که این نقل قول را بر پشت جلد کتابی که پاپ چند سال پیش چاپ کرد، پیدا کرده است. ص119… ترسی نداشته باش. نقل قول خوبی است، در این مورد با پاپ موافقم. ولی نه این که بیش از صد بار گفته شود.ص120

می بینیم که با این تمهید  و به شکلی طنز آمیز پاپ یا مبلغان پاپ را به زیاده گویی متهم می کند.

روایت داستان اول شخص است و قصه ی اصلی روی مرز باریکی بین شرح حال و داستان  حرکت می کند و اگر تمهیدات نویسنده اعم از ساختن فضاهای انتزاعی  و شخصیت های فرعی  که برای پیش برد داستانش استفاده شده به کمکش نمی آمدند ما با یک شرح حال کسالت بار روبرو می شدیم.”من” راوی در بسیاری از نقاط داستان در موقعیت سوم شخص عمل می‎کند – حتی در شخصی‎ترین و ذهنی‎ترین اتفاقات داستانی مثل لیزا- پا از شخص سوم فراتر نمی گذارد. هر آنچه را که می بیند روایت می کند.به عبارت دیگر مولف مشاهده را به تخیل ترجیح داده است.

ابر ابله ما را به یاد دو شخصیت مهم در تاریخ ادبیات داستانی قرن بیستم می اندازد که هر کدام به شکلی دردناک استعاره‎ای از انسان قرن بیستم بودند. اول “مورسو” قهرمان رمان بیگانه ی کامو و دوم “هولدن کالفیلد” قهرمان رمان ناتور دشت سلینجر.

ابر ابله شکل تکامل یافته و مدرن‎تری از این انسان هاست. با این تفاوت که نه به اندازه‎ی مورسو نسبت به امورش بی‎تفاوت و باری به هر جهت است  و نه به اندازه ی هولدن کالفیلد عصبی و  سرکش. ابر ابله انسان تنهایی است که فقط زنده است و فقط می‎خواهد زندگی کند. بی‎هیچ توقع یا انگیزه‎ای، از وضعیتش ناراضی هم نیست، از روزگار شکوه ای ندارد و چیز زیادی از جهانش نمی‎خواهد.

او با زمان و ماهیت زمان درگیر است. و هرگاه وجودش از افکار فلسفی پر می‎شود به بازی و ورزش رو می‎آورد و به گفته خودش روحش را با آن پاک‎سازی می‎کند.

نویسنده به شکلی محافظه‎کارانه از زبان قهرمانش نسبت به جهان و هستی ابراز نظر می‎کند.  بینی اش نسبت به زمان  بر پایه‎ی نظریه‎ی نسبیت انیشتن و نظریات هایدگر است. بعضا نظراتش تکرار همان تفکرات است و در نهایت سنتزی را ارائه نمی‎کند. از این رو است که رمان هرگز ایدئولوژیک نشده و حکمی صادر نمی کند .و بارها از زبان شخصیتش در برابر موضوعات فلسفی به ناتوانی خود اعتراف می‎کند.

در تکنیک داستانش نیز به شکلی افلاطونی، عقاید تند و واکنش پذیرش را از زبان کاراکترهای فرعی و کمرنگی که عملن به جز یک اسم حضوردیگری در داستان ندارند، بیان می کند. شخصیت هایی که راوی از آنها با عنوان”پل” یا “کارشناسان”و… یاد می‎کند. نظراتش را از زبان آنها روایت می‎کند و سریعا پای خود و قهرمانش را از آنها کنار می‎کشد. گویی حتی خودش هم به چیزی که می‎گوید اعتقاد راسخی ندارد:

 

وقتی می‎خوانم که کارشناسان (حالا هرکس که هستند)، درباره‎ی ماهیت زمان با هم اختلاف نظر دارند، بی‎نهایت هیجان زده می‎شوم. برخی از آنها مایلند که یک بار برای همیشه، نوعی زمان جهان شمول تعریف شود که بتواند نقش متغیر را ایفا کند. در حالی که به نظر دیگران، باید زمان را به صورت مفهومی تهی و خالی تعریف کرد. به عنوان چیزی که وجود ندارد، باز هم می‎توانیم ساعت مچی داشته باشیم و همچنان می‎توانیم تغییر لحظه، ساعت و سال را اندازه‎گیری کنیم، ولی این ایده که زمان چیزی است که همین طوری وجود دارد، بی فایده است…ص102

…پل دارد جسورتر می‎شود. می‎گوید در عالم همه چیز نقطه‎ی آغاز مشخصی داشته، و پایانی هم خواهد داشت. پل می‎گوید، یک روز، همه‎ی چیزهایی که می‎شناسیم، ناپدید می‎شود. این حرفی است که او می‎زند…ص

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پل ارتباط استر با ایران در سانست پارک

سانست پارک، آخرین کتاب پل استر، 10 نوامبر سال 2010 در امریکا چاپ ‌و با فاصله‌ای کمتر از یک ماه با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان روانه بازار ایران شد. کتاب، داستان چند جوان است با سرگذشت‌های مختلف که بحران اقتصادی امریکا همه‌شان را به ناچار در خانه‌ای متروکه در سانست‌پارک نیویورک دور هم جمع کرده است؛ جوانی جذاب که خانه مجلل پدری را رها کرده و نظافتچی خانه‌های متروکه شده، دختری که روی پایان‌نامه دکتر‌ایش کار می‌کند، دختر دیگری که از دنیای بیرون به نقاشی پناه برده و پسر جوانی که با جمع کردن و فروختن وسایل قدیمی و از مد افتاده، انگار آخرین مدافع جهان مدرن است در عصر پسامدرن.

 

مهسا ملک مرزبان درباره این کتاب و ترجمه اش چنین می گوید:

ترجمه ی سانست پارک آستر پیشنهادی از سوی نشر افق بود، البته عموم کارهایی که از آستر ترجمه کردم پیشنهادی بود به غیر از «بخور و نمیر» که خودم آن را پیشنهاد دادم، چون خیلی دوستش داشتم و برایم کتاب خیلی جذابی بود.

درباره ی سانست پارک باید بگویم این داستان خیلی به جزییات پرداخته و برخلاف کارهای دیگر استر یک حالت مستند دارد و فقط قصه محض نیست. خیلی شخصیت‌ها به نظر واقعی می‌آیند و روی مسائل اجتماعی- سیاسی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، خیلی تاکید دارد.

کتاب را قبل از نشر آن در آمریکا از ناشر آن تحویل گرفتم، ریسک بزرگی بود و اعتماد بزرگتری را می طلبید. من کتاب را در بسته‌ای با ضوابط کامل امنیتی دریافت کردم، حتی کتاب را برایم ای‌میل نکردند، بلکه خودم حضوراً آن را تحویل گرفتم و به هیچ کس هم حتی جمله‌ای از آن را نشان ندادم که لو نرود.

ولی استر در تمام مراحل بر کار نظارت داشت، ضمن اینکه او این لطف را به ما کرد که ما را مجاز به تغییر کتاب دانست، به شرطی که حق مطلب آن طور که در نسخه اصلی بوده، ادا شود.

جایی در کتاب می‌گوید که مردهای دوره ما فقط حرف می‌زنند و هیچ کاری نمی‌کنند در حالی که مردهای دوران پدربزرگ‌های ما، دوران جنگ جهانی دوم، با تمام کارهای بزرگی که کرده‌اند هیچ حرفی نمی‌زنند. شاید بتوان آن را نوعی پررنگ کردن تفاوت جامعه امروز امریکا با جامعه پیش از آن دانست؛که تمام شخصیت‌های این کتاب افرادی هستند که در طول زندگی‌شان، رسانه تاثیر زیادی بر آنها داشته است، فیلم‌هایی که دیده‌اند، کتاب‌هایی که خوانده‌اند، اجتماعی که در اطراف‌شان بوده، همه و همه رویشان تاثیر داشته و نخ تسبیحی هم که این آدم‌ها را به هم وصل کرده همین تجربه‌های مشترکی است که داشته‌اند، مثلاً همه اینها بهترین سال‌های عمر ما را دیده‌اند و هرکدام هم تجربه خاص خودشان را با این فیلم دارند و با دیدگاه خاص خودشان آن را تحلیل می‌کنند که همین تفاوت دیدگاه‌ها، و پس از آن ریشه‌یابی این تفاوت‌های بین دیدگاه‌ها، کتاب را خیلی جذاب می‌کند. در این رمان، استر، مثل کارهای دیگرش، باز ما را رها می‌کند تا خودمان پیدا کنیم، مثلاً در سفر در اتاق تحریر هم در چند صفحه آخر همین شوک را وارد می‌کند و ما را به حال خود می‌گذارد. استر زندگی پرفراز و نشیبی داشته، زندگی سختی داشته که شجاعانه در بخور و نمیر به آن اعتراف می‌کند، و همین طور آن عذاب وجدان را می‌توان در کارهایش به ویژه سفر به اتاق تحریر به روشنی دید. اما در این کتاب آن عذاب وجدان بین تمام شخصیت‌ها تقسیم شده، هر کدام از آنها درگیری‌های جسمی و ذهنی خودشان را دارند و ریشه‌های این رفتارهای ضداجتماعی و کشش‌های فروخفته این آدم‌ها را خیلی خوب تشریح می‌کند و نشان می‌دهد تمام آدم‌ها این احساسات را دارند، اما فقط اندکی به آنها اجازه بروز می‌دهند.

جایی در کتاب می‌گوید که مردهای دوره ما فقط حرف می‌زنند و هیچ کاری نمی‌کنند در حالی که مردهای دوران پدربزرگ‌های ما، دوران جنگ جهانی دوم، با تمام کارهای بزرگی که کرده‌اند هیچ حرفی نمی‌زنند. شاید بتوان آن را نوعی پررنگ کردن تفاوت جامعه امروز امریکا با جامعه پیش از آن دانست؛

در ترجمه ی این کتاب تقریبا تمام آدم ها یک لحن دارند و این درحالی است که در نسخه ی اصلی این کتاب چنین است؛، حتی گاهی نقطه‌گذاری‌ طوری بود که خواننده را گیج می‌کرد و باعث می‌شد نتواند تفاوت بین دیالوگ و متن را تشخیص دهد و این نقطه‌گذاری در متن فارسی هم کاملاً رعایت شده است.

متن پیش از چاپ سه بار ویرایش شد و هربار تغییراتی در آن اعمال شد و حتی یکی از دوستان صاحب‌نظر هم آن را خواند و در مورد برخی ایرادات نظر داد. این کتاب باعث شد نوعی پل ارتباطی بین ایران و پل استر بنا شود. الان او تا حد زیادی در جریان شرایط فرهنگی ایران هست، موسیقی ایران را می‌شناسد، ادبیات ایران را می‌شناسد. کلاً استر آدم روشنی است و آن دید دگماتیک و بدبینا‌نه‌ای را که شاید خیلی از غربی‌ها نسبت به ایران داشته باشند، ندارد.

احساس علاقه و نزدیکی به این رمان می تواند به علت نوعی همذات‌پنداری باشد که خواندن این داستان در خواننده برمی‌انگیزد؛ همذات‌پنداری‌ای‌ که البته زاده تجربه خود استر است. اگر در داستان می‌بینیم که دانشجوی دکترای ادبیات در یک خانه غیرقانونی زندگی می‌کند به این علت است که این در واقع تجربه‌ای است که خود استر با گوشت و خون لمس کرده، استری که وقتی از دانشگاه در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل می‌شود، تصور این را دارد که من می‌توانم نویسنده بشوم، کتاب ترجمه کنم، درس بدهم و بعد در عمل می‌بیند از هیچ کدام از اینها نمی‌تواند پول دربیاورد و مجبور می‌شود ظرفشویی کند، جاشوی کشتی شود تا شاید پولی جمع کند و دغدغه روزمره را نداشته باشد تا بتواند به نویسندگی بپردازد.

من دوست دارم ترجمه یک جور برآیند فرهنگی داشته باشد. این برآیند فرهنگی نه به نفع من، که به نفع جامعه کتابخوان ماست که بتواند از ادبیات روز جهان مطلع باشد.

دوست دارم اینقدر به ما اعتماد کنند و اینقدر این تعامل پایدار باشد که بتوانیم به راحتی و بدون هیچ مشکلی با نویسنده‌ها و ناشران خارجی کار کنیم، و بعد هم اینکه می‌خواهم بگویم کتاب بخوانید!
sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پل ارتباط استر با ایران در سانست پارک

سانست پارک، آخرین کتاب پل استر، 10 نوامبر سال 2010 در امریکا چاپ ‌و با فاصله‌ای کمتر از یک ماه با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان روانه بازار ایران شد. کتاب، داستان چند جوان است با سرگذشت‌های مختلف که بحران اقتصادی امریکا همه‌شان را به ناچار در خانه‌ای متروکه در سانست‌پارک نیویورک دور هم جمع کرده است؛ جوانی جذاب که خانه مجلل پدری را رها کرده و نظافتچی خانه‌های متروکه شده، دختری که روی پایان‌نامه دکتر‌ایش کار می‌کند، دختر دیگری که از دنیای بیرون به نقاشی پناه برده و پسر جوانی که با جمع کردن و فروختن وسایل قدیمی و از مد افتاده، انگار آخرین مدافع جهان مدرن است در عصر پسامدرن.

 

مهسا ملک مرزبان درباره این کتاب و ترجمه اش چنین می گوید:

ترجمه ی سانست پارک آستر پیشنهادی از سوی نشر افق بود، البته عموم کارهایی که از آستر ترجمه کردم پیشنهادی بود به غیر از «بخور و نمیر» که خودم آن را پیشنهاد دادم، چون خیلی دوستش داشتم و برایم کتاب خیلی جذابی بود.

درباره ی سانست پارک باید بگویم این داستان خیلی به جزییات پرداخته و برخلاف کارهای دیگر استر یک حالت مستند دارد و فقط قصه محض نیست. خیلی شخصیت‌ها به نظر واقعی می‌آیند و روی مسائل اجتماعی- سیاسی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، خیلی تاکید دارد.

کتاب را قبل از نشر آن در آمریکا از ناشر آن تحویل گرفتم، ریسک بزرگی بود و اعتماد بزرگتری را می طلبید. من کتاب را در بسته‌ای با ضوابط کامل امنیتی دریافت کردم، حتی کتاب را برایم ای‌میل نکردند، بلکه خودم حضوراً آن را تحویل گرفتم و به هیچ کس هم حتی جمله‌ای از آن را نشان ندادم که لو نرود.

ولی استر در تمام مراحل بر کار نظارت داشت، ضمن اینکه او این لطف را به ما کرد که ما را مجاز به تغییر کتاب دانست، به شرطی که حق مطلب آن طور که در نسخه اصلی بوده، ادا شود.

جایی در کتاب می‌گوید که مردهای دوره ما فقط حرف می‌زنند و هیچ کاری نمی‌کنند در حالی که مردهای دوران پدربزرگ‌های ما، دوران جنگ جهانی دوم، با تمام کارهای بزرگی که کرده‌اند هیچ حرفی نمی‌زنند. شاید بتوان آن را نوعی پررنگ کردن تفاوت جامعه امروز امریکا با جامعه پیش از آن دانست؛که تمام شخصیت‌های این کتاب افرادی هستند که در طول زندگی‌شان، رسانه تاثیر زیادی بر آنها داشته است، فیلم‌هایی که دیده‌اند، کتاب‌هایی که خوانده‌اند، اجتماعی که در اطراف‌شان بوده، همه و همه رویشان تاثیر داشته و نخ تسبیحی هم که این آدم‌ها را به هم وصل کرده همین تجربه‌های مشترکی است که داشته‌اند، مثلاً همه اینها بهترین سال‌های عمر ما را دیده‌اند و هرکدام هم تجربه خاص خودشان را با این فیلم دارند و با دیدگاه خاص خودشان آن را تحلیل می‌کنند که همین تفاوت دیدگاه‌ها، و پس از آن ریشه‌یابی این تفاوت‌های بین دیدگاه‌ها، کتاب را خیلی جذاب می‌کند. در این رمان، استر، مثل کارهای دیگرش، باز ما را رها می‌کند تا خودمان پیدا کنیم، مثلاً در سفر در اتاق تحریر هم در چند صفحه آخر همین شوک را وارد می‌کند و ما را به حال خود می‌گذارد. استر زندگی پرفراز و نشیبی داشته، زندگی سختی داشته که شجاعانه در بخور و نمیر به آن اعتراف می‌کند، و همین طور آن عذاب وجدان را می‌توان در کارهایش به ویژه سفر به اتاق تحریر به روشنی دید. اما در این کتاب آن عذاب وجدان بین تمام شخصیت‌ها تقسیم شده، هر کدام از آنها درگیری‌های جسمی و ذهنی خودشان را دارند و ریشه‌های این رفتارهای ضداجتماعی و کشش‌های فروخفته این آدم‌ها را خیلی خوب تشریح می‌کند و نشان می‌دهد تمام آدم‌ها این احساسات را دارند، اما فقط اندکی به آنها اجازه بروز می‌دهند.

جایی در کتاب می‌گوید که مردهای دوره ما فقط حرف می‌زنند و هیچ کاری نمی‌کنند در حالی که مردهای دوران پدربزرگ‌های ما، دوران جنگ جهانی دوم، با تمام کارهای بزرگی که کرده‌اند هیچ حرفی نمی‌زنند. شاید بتوان آن را نوعی پررنگ کردن تفاوت جامعه امروز امریکا با جامعه پیش از آن دانست؛

در ترجمه ی این کتاب تقریبا تمام آدم ها یک لحن دارند و این درحالی است که در نسخه ی اصلی این کتاب چنین است؛، حتی گاهی نقطه‌گذاری‌ طوری بود که خواننده را گیج می‌کرد و باعث می‌شد نتواند تفاوت بین دیالوگ و متن را تشخیص دهد و این نقطه‌گذاری در متن فارسی هم کاملاً رعایت شده است.

متن پیش از چاپ سه بار ویرایش شد و هربار تغییراتی در آن اعمال شد و حتی یکی از دوستان صاحب‌نظر هم آن را خواند و در مورد برخی ایرادات نظر داد. این کتاب باعث شد نوعی پل ارتباطی بین ایران و پل استر بنا شود. الان او تا حد زیادی در جریان شرایط فرهنگی ایران هست، موسیقی ایران را می‌شناسد، ادبیات ایران را می‌شناسد. کلاً استر آدم روشنی است و آن دید دگماتیک و بدبینا‌نه‌ای را که شاید خیلی از غربی‌ها نسبت به ایران داشته باشند، ندارد.

احساس علاقه و نزدیکی به این رمان می تواند به علت نوعی همذات‌پنداری باشد که خواندن این داستان در خواننده برمی‌انگیزد؛ همذات‌پنداری‌ای‌ که البته زاده تجربه خود استر است. اگر در داستان می‌بینیم که دانشجوی دکترای ادبیات در یک خانه غیرقانونی زندگی می‌کند به این علت است که این در واقع تجربه‌ای است که خود استر با گوشت و خون لمس کرده، استری که وقتی از دانشگاه در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل می‌شود، تصور این را دارد که من می‌توانم نویسنده بشوم، کتاب ترجمه کنم، درس بدهم و بعد در عمل می‌بیند از هیچ کدام از اینها نمی‌تواند پول دربیاورد و مجبور می‌شود ظرفشویی کند، جاشوی کشتی شود تا شاید پولی جمع کند و دغدغه روزمره را نداشته باشد تا بتواند به نویسندگی بپردازد.

من دوست دارم ترجمه یک جور برآیند فرهنگی داشته باشد. این برآیند فرهنگی نه به نفع من، که به نفع جامعه کتابخوان ماست که بتواند از ادبیات روز جهان مطلع باشد.

دوست دارم اینقدر به ما اعتماد کنند و اینقدر این تعامل پایدار باشد که بتوانیم به راحتی و بدون هیچ مشکلی با نویسنده‌ها و ناشران خارجی کار کنیم، و بعد هم اینکه می‌خواهم بگویم کتاب بخوانید!
sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

کتاب جدید هکلبری فین مناقشه برانگیز شد

این کتاب که در چاپ جدید با تغییرات ویرایشی روبه روشده از سویی با حمایت گروهی و از سوی دیگر با مخالفت گروهی دیگر روبه رو شده است.

«ماجراهای هکلبری فین» که چهاردهمین کتاب مهم تحریم شده در تاریخ آمریکا محسوب می‌شود، زمانی به دلیل بدآموزی به کودکان از دسترس آنها دور بود و در کتابخانه ها نیز در نهایت برای بزگسالان قابل استفاده بود.

با این حال گروهی از حقوق‌دانان از مرکز قانون و داوری معتقدند تغییراتی که در این کتاب به صورت مصنوعی روی داده، برای جامعه خطرناک است. یکی از این حقوقدانان گفت حذف 218 کلمه از این کتاب آن را از محتوای تاریخی خود تهی می کند.

او گفت ما با این فکر که به کودکانمان واژه های نادرست را یاد ندهیم آنها را از تاریخ این مملکت دور می کنیم و آنها هرگز نمی فهمند ما چه مسیری را طی کرده ایم.

با این حال گروهی از دانشگاهیان که از ویرایش جدید هکلبری فین حمایت می کنند معتقدند این مساله که نوجوانان از یک شاهکار چه انتظاری دارند از همه مهم‌تر است. آنها معتقدند از آنجا که این کتاب در برخی از مدارس از جمله کتاب های درسی است ممکن است این تصور برای بچه ها به وجود آید که استفاده از این واژه مشکلی ندارد.

این مشکل از آنجا ناشی شده که در چاپ جدید کتاب هکلبری فین، ناشر تصمیم گرفت تا واژه «کاکا سیاه» را به «برده» تبدیل کند تا از لفظ توهین آمیز کاکا سیاه و تکرار آن در نسل جدید جلوگیری کند.

در حالی که خیلی ها با این امر به دلیلی اعمال جدید سانسور مخالفت کرده اند، خیلی ها هم معتقدند که تواین می خواست دقیقا به این ترتیب به جامعه بفهماند که چقدر استفاده از واژه‌ها می تواند نژادپرستانه و بد باشد و به این ترتیب به جامعه هشدار بدهد.

مخالفان این تغییرات جدید را اقدامی نامیمون برای ادبیات آمریکا و ادامه همان راه تحریم کتاب و دور کردن آن از دسترس مخاطبانش می‌نامند.

برخی دیگر نیز معتقدند باید نسخه جدید و قدیم در اختیار بچه ها باشد و در مدرسه ها درباره این تغییرات با بچه ها صحبت شود.

در نسخه جدید هکلبری فین دو کتاب مارک تواین یعنی ماجراهای هکلبری فین و تام سایر در یک جلد تا ماه آینده از سوی انتشارات «نیو ساوت» منتشر می شود.

ماجراهای هکلبری فین، شاهکار مارک تواین،‌ (سمیوئل لنگهورن کلمنز،‌ 1835-1910) نویسنده آمریکایی،‌ و از نظری دنباله ماجراهای تام سایر است. این کتاب،‌ که در 1885 منتشر شده،‌ حماسه گسترده آمریکای ماجراجویان و حماسه شهرهای نکبت‌بار و ابتدایی دره میسوری و اوهایو در دوره استعمار و زندگی سراپا خشونت آن منطقه را روایت می کند.

تام سایر و هکلبری فین تصویرهای نمادین «بچه» آمریکایی آن دوره هستند و همه سختی های زندگی بچه های اواخر قرن نوزدهم در این کتاب مشهود است. هکلبری فین بچه‌ای رها شده به حال خود است که پدری میخواره دارد و خانواده ای مهربان و نیکوکار او را به فرزندی پذیرفته اند، ولی پدرش این آرامش را از بین می برد. هک که از دست پدرش فرار می کند، به جزیره‌ای در میان شط پناه می‌برد و در آنجا «جیم» سیاهه که او هم نیک‌دل و دوست بزرگ بچه‌هاست، با او همراه می شود. آنها می‌خواهند خود را به ایالتی که خواهان لغو اصول بردگی باشد برسانند. 

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ده رویداد شاخص ادبی سال 2010

در دنیای ادبیات، سال 2010 با پایان زندگی جی‌.‌دی. سلینجر، نویسنده‌ی گوشه‌گیر و دوست‌داشتنی رمان «ناتوردشت» آغاز شد و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی رمان «کوری»، ادامه یافت. در این سال ماریو بارگاس یوسا، خالق شاهکار «گفت‌وگو در کاتدرال» نوبل گرفت و جاناتان فرنزن آمریکایی با اقبالی استثنایی روبرو شد و نویسندگان صاحب‌نامی همچون پل استر، فیلیپ راث و جویس کرول اوتس کتابی تازه‌ وارد سبد خرید علاقه‌مندان ادبیات کردند. سال 2010 پستی و بلندی‌های خودش را داشت اما مهم‌تر از همه نشان داد که هنوز در گوشه و کنار این دنیا نویسندگان زیادی مشتاق نوشتن داستان‌های تازه‌اند و آدم‌های زیادی هم مشتاق خواندن آن‌ها.

درگذشت جی‌.دی. ‌سلینجر؛ خالق شاهکار «ناتوردشت»

جی‌.دی. سلینجر نویسنده‌ی آمریکایی شاهکار ناتوردشت در نود و یک سالگی در ژانویه سال 2010 درگذشت. وی که در چهل ‌و پنج سال پایانی عمر خود اثر تازه‌ای منتشر نکرد، به گوشه‌گیری شهرت داشت و با جدیت تمام حریم خصوصی‌اش را برای سال‌های متمادی محافظت کرد و نگذاشت جزئیات نحوه‌ی زندگی‌ و آداب و معاشرتش برای دوستدارانش فاش شود. دور خانه‌ی آلونک‌مانندش در شهر کورنیش ایالت نیوهمپشایر آمریکا حصار کشید تا کسی از دیوارش بالا نرود و گاهی هم با تفنگی دولول به استقبال علاقه‌مندانی رفت که آمده بودند در منزل وی برای دیدن حتی یک لحظه‌ای این نابغه‌ی داستان‌نویسی آمریکا.

نخستین اثرش را با نام ناتوردشت در سال 1951 منتشر کرد، اثری که به یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیست میلادی تبدیل شد. با این همه، سلینجر برای چاپ ناتوردشت با مشکلات زیادی روبرو بود و ناشران زیادی همچون انتشارات بانفوذ هارکورت قبول نکردند که آن را چاپ کنند. هارکورت گفته‌ بود که ناتوردشت بیشتر به کتاب کودکان شباهت دارد تا یک کتاب جدی بزرگ‌سالان. سلینجر پس از ناتوردشت تعدادی داستان کوتاه نوشت و آن‌ها را عمدتا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر منتشر کرد اما پس از چندی از انتشار داستان تازه دست کشید و از جامعه‌ی ادبی آمریکا فاصله گرفت. پس از مرگ سلینجر، یکی از دوستان نزدیکش به نام لیلیان راث در هفته‌نامه‌ی نیویورکر مطلبی نوشت و تا حدودی پرده از راز گوشه‌گیری سلینجر برداشت. به گفته‌ی خانم راث که چندین عکس تازه هم از سلینجر برای نخستین بار در نیویورکر منتشر کرد، سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی کردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌کرد.

اهدای نوبل ادبیات به ماریو بارگاس یوسا؛ نویسنده‌ی پروی

آکادمی سوئدی نوبل در سال 2010 جایزه‌ی ادبیات خود را به ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی پرویی اهدا کرد؛ نویسنده‌ای که مخاطبان ادبیات سال‌های سال پیش از این انتظار داشتند این عنوان ادبی را از آن خود کند. یوسا که در کنار گابریل گارسیا مارکز از بزرگان ادبیات آمریکای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد.

بارگاس یوسا، نویسنده‌ی رمان‌های تاثیرگذاری چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بیش از سی اثر در کارنامه‌ی ادبی خود دارد و آثارش به سی‌ودو زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آکادمی نوبل حین اهدای این جایزه به یوسا، وی را به خاطر «به‌تصویر کشیدن ساختار قدرت» و «تصاویر بلامنازه مقاومت‌ها و شکست‌ها و دگرگونی‌های فردی» ستود و وی را «داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.

یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.

جار و جنجال جاناتان فرنزن در دنیای ادبیات

جاناتان فرنزن نویسنده‌ی خوش‌اقبال آمریکایی با انتشار رمان تازه‌ی خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال 2010 به‌وجود آورد. مجله‌ی تایم چهره‌ی فرنزن را بر روی جلد خود برد و بدین ترتیب وی را نخستین نویسنده‌ی زنده‌ای کرد که در یک‌ دهه‌ی گذشته بر روی جلد تایم می‌رود. رمان‌نویسان نامداری چون گونتر گراس، جورج اورول، جان آپدایک و جی‌دی‌ سلینجر از دیگر نویسندگانی هستند که تایم چهره‌ی آن‌ها را بر روی جلد خود برده است. پیش از این استفن کینگ در سال 2000 بر روی جلد تایم رفته بود.

«آزادی» که پس از اندک مدتی از انتشارش برای هفته‌ها جز لیست پرفروش‌ترین رمان‌های آمریکا قرار گرفت، با واکنش مثبت منتقدان ادبی آمریکا مواجه شد و نشریات معتبری همچون نیویورک‌تایمز و نیویورکر هفته‌ها پیش از انتشارش درباره‌ی آن مطلب نوشتند؛ به طوری که پس از مدتی «آزادی» به یکی از استثناهایی تبدیل شد که پیش از انتشارش مورد توجه ویژه‌ی جامعه‌ی ادبیات قرار گرفت. فرنزن پیش از «آزادی» با رمان «اصلاحات» که در سال 2001 منتشر شد، مقبولیت خوبی به‌دست آورد اما «آزادی»، رمانی که فرنزن نزدیک به نه سال برای نوشتنش وقت گذاشته، حالا جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثبیت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده از شخصیت‌هایی بود که «آزادی» را همچون منتقدان ادبی پیش از انتشارش خواند.

درگذشت ژوزه ساراماگو؛ خالق رمان کوری

ژوزه ساراماگو نویسنده‌ی سرشناس پرتغالی رمان «کوری» هم از جمله کسانی بود که در سال 2010 چشم از جهان فروبست. وی که در سال 1998 جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کرده بود، آثارش به بیش از بیست و پنج زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. ساراماگو به خدا اعتقاد نداشت و تمایلات لیبرال کمونیستی داشت. وی رمان «کوری» را در سال 1995 منتشر کرد و انتشار آن تاثیر شگرفی در جهانی‌شدن‌اش داشت. «کوری» نوبل ادبیات را برای نخستین بار نصیب یک نویسنده‌ی پرتغالی کرد، رمانی که به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه و با اقبال خوبی مواجه شد.

ساراماگو نه سال پس از «کوری» کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری از منتقدان مکمل «کوری» است. «بینایی» که سیاسی‌ترین رمان ساراماگوست، در ابتدا به قول نویسنده‌ی آن، قرار نبود که دنباله‌رو «کوری» باشد اما ناخودآگاه این ویژگی را پیدا کرد. ساراماگو سالیان پایانی عمرش را در اسپانیا گذراند و از منتقدین سیستم سیاسی دموکراسی بود. ساراماگو اعتقاد داشت که دموکراسی به بن‌بست رسیده و چاره‌ی دیگری باید اندیشید.

اهدای جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه به میشل ولبک

کشور فرانسه جایزه‌ی گنکور، مهم‌ترین و باشکوه‌ترین جایزه‌ی ادبی خود را در سال 2010 به میشل ولبک اهدا کرد. ولبک که به اعتقاد بسیاری سرشناس‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه است گنکور را به‌خاطر انتشار کتاب جنجالی «نقشه و قلمرو» از آن خود کرد. وی پیش از این نامزد معتبرترین جوایز ادبی فرانسه بوده و علاوه بر نویسندگی در دنیای سینما هم فعالیت کرده است. ولبک شهرت جهانی خود را مدیون رمان «ذرات بنیادین» است، رمانی که به‌خاطر اشارات بی‌پروای جنسی‌ هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.

ولبک علاقه‌مندان بیشماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌کنند. وی همچنین به‌خاطر اظهارنظرش درباره‌ی اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است. ولبک گفته بود که اسلام «احمقانه‌ترین دین بشر» است. ولبک همچنین به‌خاطر رمان «سکو» مورد غضب مادرش قرار گرفت، به‌طوری که مادر وی بعدها علیه پسر خود کتابی نوشت و او را دروغگو خواند و طفیلی لقب داد. ولبک پیش از این در سال 1998 و 2005 نامزد گنکور شده بود. گنکور از قدیمی‌ترین جوایز ادبی فرانسه است و ارزش مالی اندکی به اندازه‌ی ده یورو دارد.

غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال 2010

غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال 2010کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت و تی‌سی‌ بویل مجموعه‌ی «پسر خشن و داستان‌های دیگر». «دختر باکره» نوشته‌ی جویس کرول اوتس، «خورشیدی» نوشته‌ی ایوان مک‌ایوان، «اتاق» نوشته‌ی اما دونوگو و «سانست پارک» نوشته‌ی پل استر نویسنده‌ی زبردست آمریکایی از دیگر عناوین ادبی سال 2010 بودند.

اهدای جایزه ادبی بوکر به هوارد جاکوبسن؛ نویسنده‌ی انگلیسی

هوارد جاکوبسن نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال 2010 جایزه‌ی پنجاه‌ هزار پوندی ادبی بوکر را از آن خود کرد تا نخستین نویسنده‌ای باشد که این جایزه‌ی معتبر را نصیب یک رمان طنز می‌کند. پیش از این جایزه‌ی بوکر هیچ‌گاه در تاریخ 42 ساله‌‌اش به رمان طنز اهدا نشده بود. جاکوبسن نویسنده‌ی 68 ساله‌ای‌است که از پیشکسوتان ادبیات طنز بریتانیا محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه پیش از بوکر جایزه‌ی ادبی قابل توجه‌ای از آن خود نکرده بود.

جاکوبسن جایزه بوکر را به خاطر نوشتن کتاب «سئوال فینکلر» نصیب خود کرد. این رمان درباره‌ی زندگی سه دوستی است که دو نفر از آن‌ها یهودی‌اند و نفر سوم هم آرزوی یهودی بودن در سر دارد. سر اندرو موشن، رئیس هیئت داوران این جایزه گفت: «تصمیم ساده‌ای بود. این کتاب جایزه را برد چون بهترین کتاب بود. انتظار دارید که کتاب هوارد جاکوبسن زیرک و خنده‌دار باشد و سئوال فینکلر هم زیرکانه نوشته شده و هم خنده‌دار است. اما در عین حال رمانی‌ست بسیار جذاب و مالیخولیایی، رمانی خنده‌دار اما خنده‌ای در تاریکی.» جاکوبسن حین دریافت بوکر به شوخی گفت که قصد دارد با پنجاه هزار پوند این جایزه برای همسرش کیف‌دستی تازه‌ای بخرد.

نیویورکر و ارائه‌ی لیست بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال

هفته‌نامه‌‌ی نیویورکر در ماه ژوئن سال 2010 لیستی از بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال ارائه کرد که به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ی ادبیات دنیا بازی خواهند کرد. پیش از این نیویورکر در سال 1983 نام مارتین ایمیس و ایان مک‌ایوان دو نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را در لیست رمان‌نویسان برتر بریتانیا قرار داده بود و در سال 1999 هم لیست مشابهی از بهترین نویسندگان ‌آمریکایی زیر چهل سال ارائه کرده بود که نام نویسندگانی چون جومپا لاهیری نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و دیوید فاستر والاس در آن ذکر شده بود. چیماماندا نگزی آدیچی نویسنده‌ی 32 ساله‌ی نیجریه‌ای یکی از بیست نویسنده‌ای است که به اعتقاد لیست سال 2010 نیویورکر آینده‌ی روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. کریس آدریان نویسنده‌ی 39 ساله‌ی آمریکایی، دانیل آلارکون نویسنده‌ی 33 ساله‌ی پرویی، جاشوا فریز نویسنده‌ی 35 ساله‌ی آمریکایی، یان لی نویسنده‌ی سی‌وهفت ساله‌ی چینی و نل فرودنبرگر نویسنده‌ی 35 ساله‌ی آمریکایی از دیگر چهره‌های این لیست بیست‌تایی هستند.

اهدای جایزه‌ی «پرنس استریاس» اسپانیا به نویسنده‌ای لبنانی

کشور اسپانیا در سال 2010 مهم‌ترین عنوان ادبی خود را به نویسنده‌ای لبنانی داد. امین معلوف 61 ساله با دریافت این جایزه‌ی پنجاه‌هزار یورویی توانست نام خود را در کنار بزرگانی چون ماریو بارگاس یوسا، دوریس لسینگ، آرتور میلر، پل استر و گونتر گراس در لیست برندگان این جایزه‌ی معتبر ادبی قرار دهد. امین معلوف که کتاب‌هایش در کشور فرانسه با اقبال خوبی روبروست، در بیروت به‌دنیا آمده و با وجودی که زبان مادری‌اش عربی‌ست به فرانسه می‌نویسد. وی ابتدا نویسندگی را با نوشتن در چند روزنامه عربی از جمله «النهار» لبنان شروع کرد و سپس به رمان‌نویسی روی آورد. معلوف در سال 1993 جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد و رمان «سمرقند» وی به چندین زبان از جمله انگلیسی انتشار یافت.

انتشار خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین صد سال پس از مرگش

مارک تواین خالق شاهکارهایی همچون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» وصیت کرده بود که زندگی‌نامه‌ای که از زندگی خویش نوشته، صد سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه‌ی سه‌جلدی در ماه تولدش در نوامبر در صدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. این کتاب تحت نظر کتابخانه‌ی بانکرافت دانشگاه کالیفرنیا ویرایش شده است. تواین همچنین وصیت کرده که دومین جلد از این مجموعه 25 سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز 25 سال پس از جلد دوم انتشار یابد. خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین به سبک زندگی‌نامه‌های معمول نوشته نشده است و بیشتر مجموعه‌ای از حکایات متفاوتی‌ست که در طول زندگی برای این نویسنده‌ی آمریکایی رخ داده است.

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ده رویداد شاخص ادبی سال 2010

در دنیای ادبیات، سال 2010 با پایان زندگی جی‌.‌دی. سلینجر، نویسنده‌ی گوشه‌گیر و دوست‌داشتنی رمان «ناتوردشت» آغاز شد و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی رمان «کوری»، ادامه یافت. در این سال ماریو بارگاس یوسا، خالق شاهکار «گفت‌وگو در کاتدرال» نوبل گرفت و جاناتان فرنزن آمریکایی با اقبالی استثنایی روبرو شد و نویسندگان صاحب‌نامی همچون پل استر، فیلیپ راث و جویس کرول اوتس کتابی تازه‌ وارد سبد خرید علاقه‌مندان ادبیات کردند. سال 2010 پستی و بلندی‌های خودش را داشت اما مهم‌تر از همه نشان داد که هنوز در گوشه و کنار این دنیا نویسندگان زیادی مشتاق نوشتن داستان‌های تازه‌اند و آدم‌های زیادی هم مشتاق خواندن آن‌ها.

درگذشت جی‌.دی. ‌سلینجر؛ خالق شاهکار «ناتوردشت»

جی‌.دی. سلینجر نویسنده‌ی آمریکایی شاهکار ناتوردشت در نود و یک سالگی در ژانویه سال 2010 درگذشت. وی که در چهل ‌و پنج سال پایانی عمر خود اثر تازه‌ای منتشر نکرد، به گوشه‌گیری شهرت داشت و با جدیت تمام حریم خصوصی‌اش را برای سال‌های متمادی محافظت کرد و نگذاشت جزئیات نحوه‌ی زندگی‌ و آداب و معاشرتش برای دوستدارانش فاش شود. دور خانه‌ی آلونک‌مانندش در شهر کورنیش ایالت نیوهمپشایر آمریکا حصار کشید تا کسی از دیوارش بالا نرود و گاهی هم با تفنگی دولول به استقبال علاقه‌مندانی رفت که آمده بودند در منزل وی برای دیدن حتی یک لحظه‌ای این نابغه‌ی داستان‌نویسی آمریکا.

نخستین اثرش را با نام ناتوردشت در سال 1951 منتشر کرد، اثری که به یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیست میلادی تبدیل شد. با این همه، سلینجر برای چاپ ناتوردشت با مشکلات زیادی روبرو بود و ناشران زیادی همچون انتشارات بانفوذ هارکورت قبول نکردند که آن را چاپ کنند. هارکورت گفته‌ بود که ناتوردشت بیشتر به کتاب کودکان شباهت دارد تا یک کتاب جدی بزرگ‌سالان. سلینجر پس از ناتوردشت تعدادی داستان کوتاه نوشت و آن‌ها را عمدتا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر منتشر کرد اما پس از چندی از انتشار داستان تازه دست کشید و از جامعه‌ی ادبی آمریکا فاصله گرفت. پس از مرگ سلینجر، یکی از دوستان نزدیکش به نام لیلیان راث در هفته‌نامه‌ی نیویورکر مطلبی نوشت و تا حدودی پرده از راز گوشه‌گیری سلینجر برداشت. به گفته‌ی خانم راث که چندین عکس تازه هم از سلینجر برای نخستین بار در نیویورکر منتشر کرد، سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی کردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌کرد.

اهدای نوبل ادبیات به ماریو بارگاس یوسا؛ نویسنده‌ی پروی

آکادمی سوئدی نوبل در سال 2010 جایزه‌ی ادبیات خود را به ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی پرویی اهدا کرد؛ نویسنده‌ای که مخاطبان ادبیات سال‌های سال پیش از این انتظار داشتند این عنوان ادبی را از آن خود کند. یوسا که در کنار گابریل گارسیا مارکز از بزرگان ادبیات آمریکای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد.

بارگاس یوسا، نویسنده‌ی رمان‌های تاثیرگذاری چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بیش از سی اثر در کارنامه‌ی ادبی خود دارد و آثارش به سی‌ودو زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آکادمی نوبل حین اهدای این جایزه به یوسا، وی را به خاطر «به‌تصویر کشیدن ساختار قدرت» و «تصاویر بلامنازه مقاومت‌ها و شکست‌ها و دگرگونی‌های فردی» ستود و وی را «داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.

یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.

جار و جنجال جاناتان فرنزن در دنیای ادبیات

جاناتان فرنزن نویسنده‌ی خوش‌اقبال آمریکایی با انتشار رمان تازه‌ی خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال 2010 به‌وجود آورد. مجله‌ی تایم چهره‌ی فرنزن را بر روی جلد خود برد و بدین ترتیب وی را نخستین نویسنده‌ی زنده‌ای کرد که در یک‌ دهه‌ی گذشته بر روی جلد تایم می‌رود. رمان‌نویسان نامداری چون گونتر گراس، جورج اورول، جان آپدایک و جی‌دی‌ سلینجر از دیگر نویسندگانی هستند که تایم چهره‌ی آن‌ها را بر روی جلد خود برده است. پیش از این استفن کینگ در سال 2000 بر روی جلد تایم رفته بود.

«آزادی» که پس از اندک مدتی از انتشارش برای هفته‌ها جز لیست پرفروش‌ترین رمان‌های آمریکا قرار گرفت، با واکنش مثبت منتقدان ادبی آمریکا مواجه شد و نشریات معتبری همچون نیویورک‌تایمز و نیویورکر هفته‌ها پیش از انتشارش درباره‌ی آن مطلب نوشتند؛ به طوری که پس از مدتی «آزادی» به یکی از استثناهایی تبدیل شد که پیش از انتشارش مورد توجه ویژه‌ی جامعه‌ی ادبیات قرار گرفت. فرنزن پیش از «آزادی» با رمان «اصلاحات» که در سال 2001 منتشر شد، مقبولیت خوبی به‌دست آورد اما «آزادی»، رمانی که فرنزن نزدیک به نه سال برای نوشتنش وقت گذاشته، حالا جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثبیت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده از شخصیت‌هایی بود که «آزادی» را همچون منتقدان ادبی پیش از انتشارش خواند.

درگذشت ژوزه ساراماگو؛ خالق رمان کوری

ژوزه ساراماگو نویسنده‌ی سرشناس پرتغالی رمان «کوری» هم از جمله کسانی بود که در سال 2010 چشم از جهان فروبست. وی که در سال 1998 جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کرده بود، آثارش به بیش از بیست و پنج زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. ساراماگو به خدا اعتقاد نداشت و تمایلات لیبرال کمونیستی داشت. وی رمان «کوری» را در سال 1995 منتشر کرد و انتشار آن تاثیر شگرفی در جهانی‌شدن‌اش داشت. «کوری» نوبل ادبیات را برای نخستین بار نصیب یک نویسنده‌ی پرتغالی کرد، رمانی که به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه و با اقبال خوبی مواجه شد.

ساراماگو نه سال پس از «کوری» کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری از منتقدان مکمل «کوری» است. «بینایی» که سیاسی‌ترین رمان ساراماگوست، در ابتدا به قول نویسنده‌ی آن، قرار نبود که دنباله‌رو «کوری» باشد اما ناخودآگاه این ویژگی را پیدا کرد. ساراماگو سالیان پایانی عمرش را در اسپانیا گذراند و از منتقدین سیستم سیاسی دموکراسی بود. ساراماگو اعتقاد داشت که دموکراسی به بن‌بست رسیده و چاره‌ی دیگری باید اندیشید.

اهدای جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه به میشل ولبک

کشور فرانسه جایزه‌ی گنکور، مهم‌ترین و باشکوه‌ترین جایزه‌ی ادبی خود را در سال 2010 به میشل ولبک اهدا کرد. ولبک که به اعتقاد بسیاری سرشناس‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه است گنکور را به‌خاطر انتشار کتاب جنجالی «نقشه و قلمرو» از آن خود کرد. وی پیش از این نامزد معتبرترین جوایز ادبی فرانسه بوده و علاوه بر نویسندگی در دنیای سینما هم فعالیت کرده است. ولبک شهرت جهانی خود را مدیون رمان «ذرات بنیادین» است، رمانی که به‌خاطر اشارات بی‌پروای جنسی‌ هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.

ولبک علاقه‌مندان بیشماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌کنند. وی همچنین به‌خاطر اظهارنظرش درباره‌ی اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است. ولبک گفته بود که اسلام «احمقانه‌ترین دین بشر» است. ولبک همچنین به‌خاطر رمان «سکو» مورد غضب مادرش قرار گرفت، به‌طوری که مادر وی بعدها علیه پسر خود کتابی نوشت و او را دروغگو خواند و طفیلی لقب داد. ولبک پیش از این در سال 1998 و 2005 نامزد گنکور شده بود. گنکور از قدیمی‌ترین جوایز ادبی فرانسه است و ارزش مالی اندکی به اندازه‌ی ده یورو دارد.

غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال 2010

غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال 2010کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت و تی‌سی‌ بویل مجموعه‌ی «پسر خشن و داستان‌های دیگر». «دختر باکره» نوشته‌ی جویس کرول اوتس، «خورشیدی» نوشته‌ی ایوان مک‌ایوان، «اتاق» نوشته‌ی اما دونوگو و «سانست پارک» نوشته‌ی پل استر نویسنده‌ی زبردست آمریکایی از دیگر عناوین ادبی سال 2010 بودند.

اهدای جایزه ادبی بوکر به هوارد جاکوبسن؛ نویسنده‌ی انگلیسی

هوارد جاکوبسن نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال 2010 جایزه‌ی پنجاه‌ هزار پوندی ادبی بوکر را از آن خود کرد تا نخستین نویسنده‌ای باشد که این جایزه‌ی معتبر را نصیب یک رمان طنز می‌کند. پیش از این جایزه‌ی بوکر هیچ‌گاه در تاریخ 42 ساله‌‌اش به رمان طنز اهدا نشده بود. جاکوبسن نویسنده‌ی 68 ساله‌ای‌است که از پیشکسوتان ادبیات طنز بریتانیا محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه پیش از بوکر جایزه‌ی ادبی قابل توجه‌ای از آن خود نکرده بود.

جاکوبسن جایزه بوکر را به خاطر نوشتن کتاب «سئوال فینکلر» نصیب خود کرد. این رمان درباره‌ی زندگی سه دوستی است که دو نفر از آن‌ها یهودی‌اند و نفر سوم هم آرزوی یهودی بودن در سر دارد. سر اندرو موشن، رئیس هیئت داوران این جایزه گفت: «تصمیم ساده‌ای بود. این کتاب جایزه را برد چون بهترین کتاب بود. انتظار دارید که کتاب هوارد جاکوبسن زیرک و خنده‌دار باشد و سئوال فینکلر هم زیرکانه نوشته شده و هم خنده‌دار است. اما در عین حال رمانی‌ست بسیار جذاب و مالیخولیایی، رمانی خنده‌دار اما خنده‌ای در تاریکی.» جاکوبسن حین دریافت بوکر به شوخی گفت که قصد دارد با پنجاه هزار پوند این جایزه برای همسرش کیف‌دستی تازه‌ای بخرد.

نیویورکر و ارائه‌ی لیست بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال

هفته‌نامه‌‌ی نیویورکر در ماه ژوئن سال 2010 لیستی از بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال ارائه کرد که به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ی ادبیات دنیا بازی خواهند کرد. پیش از این نیویورکر در سال 1983 نام مارتین ایمیس و ایان مک‌ایوان دو نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را در لیست رمان‌نویسان برتر بریتانیا قرار داده بود و در سال 1999 هم لیست مشابهی از بهترین نویسندگان ‌آمریکایی زیر چهل سال ارائه کرده بود که نام نویسندگانی چون جومپا لاهیری نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و دیوید فاستر والاس در آن ذکر شده بود. چیماماندا نگزی آدیچی نویسنده‌ی 32 ساله‌ی نیجریه‌ای یکی از بیست نویسنده‌ای است که به اعتقاد لیست سال 2010 نیویورکر آینده‌ی روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. کریس آدریان نویسنده‌ی 39 ساله‌ی آمریکایی، دانیل آلارکون نویسنده‌ی 33 ساله‌ی پرویی، جاشوا فریز نویسنده‌ی 35 ساله‌ی آمریکایی، یان لی نویسنده‌ی سی‌وهفت ساله‌ی چینی و نل فرودنبرگر نویسنده‌ی 35 ساله‌ی آمریکایی از دیگر چهره‌های این لیست بیست‌تایی هستند.

اهدای جایزه‌ی «پرنس استریاس» اسپانیا به نویسنده‌ای لبنانی

کشور اسپانیا در سال 2010 مهم‌ترین عنوان ادبی خود را به نویسنده‌ای لبنانی داد. امین معلوف 61 ساله با دریافت این جایزه‌ی پنجاه‌هزار یورویی توانست نام خود را در کنار بزرگانی چون ماریو بارگاس یوسا، دوریس لسینگ، آرتور میلر، پل استر و گونتر گراس در لیست برندگان این جایزه‌ی معتبر ادبی قرار دهد. امین معلوف که کتاب‌هایش در کشور فرانسه با اقبال خوبی روبروست، در بیروت به‌دنیا آمده و با وجودی که زبان مادری‌اش عربی‌ست به فرانسه می‌نویسد. وی ابتدا نویسندگی را با نوشتن در چند روزنامه عربی از جمله «النهار» لبنان شروع کرد و سپس به رمان‌نویسی روی آورد. معلوف در سال 1993 جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد و رمان «سمرقند» وی به چندین زبان از جمله انگلیسی انتشار یافت.

انتشار خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین صد سال پس از مرگش

مارک تواین خالق شاهکارهایی همچون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» وصیت کرده بود که زندگی‌نامه‌ای که از زندگی خویش نوشته، صد سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه‌ی سه‌جلدی در ماه تولدش در نوامبر در صدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. این کتاب تحت نظر کتابخانه‌ی بانکرافت دانشگاه کالیفرنیا ویرایش شده است. تواین همچنین وصیت کرده که دومین جلد از این مجموعه 25 سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز 25 سال پس از جلد دوم انتشار یابد. خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین به سبک زندگی‌نامه‌های معمول نوشته نشده است و بیشتر مجموعه‌ای از حکایات متفاوتی‌ست که در طول زندگی برای این نویسنده‌ی آمریکایی رخ داده است.

sukhteh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7880
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ده رویداد شاخص ادبی سال 2010

در دنیای ادبیات، سال 2010 با پایان زندگی جی‌.‌دی. سلینجر، نویسنده‌ی گوشه‌گیر و دوست‌داشتنی رمان «ناتوردشت» آغاز شد و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی رمان «کوری»، ادامه یافت. در این سال ماریو بارگاس یوسا، خالق شاهکار «گفت‌وگو در کاتدرال» نوبل گرفت و جاناتان فرنزن آمریکایی با اقبالی استثنایی روبرو شد و نویسندگان صاحب‌نامی همچون پل استر، فیلیپ راث و جویس کرول اوتس کتابی تازه‌ وارد سبد خرید علاقه‌مندان ادبیات کردند. سال 2010 پستی و بلندی‌های خودش را داشت اما مهم‌تر از همه نشان داد که هنوز در گوشه و کنار این دنیا نویسندگان زیادی مشتاق نوشتن داستان‌های تازه‌اند و آدم‌های زیادی هم مشتاق خواندن آن‌ها.

درگذشت جی‌.دی. ‌سلینجر؛ خالق شاهکار «ناتوردشت»

جی‌.دی. سلینجر نویسنده‌ی آمریکایی شاهکار ناتوردشت در نود و یک سالگی در ژانویه سال 2010 درگذشت. وی که در چهل ‌و پنج سال پایانی عمر خود اثر تازه‌ای منتشر نکرد، به گوشه‌گیری شهرت داشت و با جدیت تمام حریم خصوصی‌اش را برای سال‌های متمادی محافظت کرد و نگذاشت جزئیات نحوه‌ی زندگی‌ و آداب و معاشرتش برای دوستدارانش فاش شود. دور خانه‌ی آلونک‌مانندش در شهر کورنیش ایالت نیوهمپشایر آمریکا حصار کشید تا کسی از دیوارش بالا نرود و گاهی هم با تفنگی دولول به استقبال علاقه‌مندانی رفت که آمده بودند در منزل وی برای دیدن حتی یک لحظه‌ای این نابغه‌ی داستان‌نویسی آمریکا.

نخستین اثرش را با نام ناتوردشت در سال 1951 منتشر کرد، اثری که به یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیست میلادی تبدیل شد. با این همه، سلینجر برای چاپ ناتوردشت با مشکلات زیادی روبرو بود و ناشران زیادی همچون انتشارات بانفوذ هارکورت قبول نکردند که آن را چاپ کنند. هارکورت گفته‌ بود که ناتوردشت بیشتر به کتاب کودکان شباهت دارد تا یک کتاب جدی بزرگ‌سالان. سلینجر پس از ناتوردشت تعدادی داستان کوتاه نوشت و آن‌ها را عمدتا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر منتشر کرد اما پس از چندی از انتشار داستان تازه دست کشید و از جامعه‌ی ادبی آمریکا فاصله گرفت. پس از مرگ سلینجر، یکی از دوستان نزدیکش به نام لیلیان راث در هفته‌نامه‌ی نیویورکر مطلبی نوشت و تا حدودی پرده از راز گوشه‌گیری سلینجر برداشت. به گفته‌ی خانم راث که چندین عکس تازه هم از سلینجر برای نخستین بار در نیویورکر منتشر کرد، سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی کردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌کرد.

اهدای نوبل ادبیات به ماریو بارگاس یوسا؛ نویسنده‌ی پروی

آکادمی سوئدی نوبل در سال 2010 جایزه‌ی ادبیات خود را به ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی پرویی اهدا کرد؛ نویسنده‌ای که مخاطبان ادبیات سال‌های سال پیش از این انتظار داشتند این عنوان ادبی را از آن خود کند. یوسا که در کنار گابریل گارسیا مارکز از بزرگان ادبیات آمریکای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد.

بارگاس یوسا، نویسنده‌ی رمان‌های تاثیرگذاری چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بیش از سی اثر در کارنامه‌ی ادبی خود دارد و آثارش به سی‌ودو زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آکادمی نوبل حین اهدای این جایزه به یوسا، وی را به خاطر «به‌تصویر کشیدن ساختار قدرت» و «تصاویر بلامنازه مقاومت‌ها و شکست‌ها و دگرگونی‌های فردی» ستود و وی را «داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.

یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.

جار و جنجال جاناتان فرنزن در دنیای ادبیات

جاناتان فرنزن نویسنده‌ی خوش‌اقبال آمریکایی با انتشار رمان تازه‌ی خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال 2010 به‌وجود آورد. مجله‌ی تایم چهره‌ی فرنزن را بر روی جلد خود برد و بدین ترتیب وی را نخستین نویسنده‌ی زنده‌ای کرد که در یک‌ دهه‌ی گذشته بر روی جلد تایم می‌رود. رمان‌نویسان نامداری چون گونتر گراس، جورج اورول، جان آپدایک و جی‌دی‌ سلینجر از دیگر نویسندگانی هستند که تایم چهره‌ی آن‌ها را بر روی جلد خود برده است. پیش از این استفن کینگ در سال 2000 بر روی جلد تایم رفته بود.

«آزادی» که پس از اندک مدتی از انتشارش برای هفته‌ها جز لیست پرفروش‌ترین رمان‌های آمریکا قرار گرفت، با واکنش مثبت منتقدان ادبی آمریکا مواجه شد و نشریات معتبری همچون نیویورک‌تایمز و نیویورکر هفته‌ها پیش از انتشارش درباره‌ی آن مطلب نوشتند؛ به طوری که پس از مدتی «آزادی» به یکی از استثناهایی تبدیل شد که پیش از انتشارش مورد توجه ویژه‌ی جامعه‌ی ادبیات قرار گرفت. فرنزن پیش از «آزادی» با رمان «اصلاحات» که در سال 2001 منتشر شد، مقبولیت خوبی به‌دست آورد اما «آزادی»، رمانی که فرنزن نزدیک به نه سال برای نوشتنش وقت گذاشته، حالا جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثبیت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده از شخصیت‌هایی بود که «آزادی» را همچون منتقدان ادبی پیش از انتشارش خواند.

درگذشت ژوزه ساراماگو؛ خالق رمان کوری

ژوزه ساراماگو نویسنده‌ی سرشناس پرتغالی رمان «کوری» هم از جمله کسانی بود که در سال 2010 چشم از جهان فروبست. وی که در سال 1998 جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کرده بود، آثارش به بیش از بیست و پنج زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. ساراماگو به خدا اعتقاد نداشت و تمایلات لیبرال کمونیستی داشت. وی رمان «کوری» را در سال 1995 منتشر کرد و انتشار آن تاثیر شگرفی در جهانی‌شدن‌اش داشت. «کوری» نوبل ادبیات را برای نخستین بار نصیب یک نویسنده‌ی پرتغالی کرد، رمانی که به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه و با اقبال خوبی مواجه شد.

ساراماگو نه سال پس از «کوری» کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری از منتقدان مکمل «کوری» است. «بینایی» که سیاسی‌ترین رمان ساراماگوست، در ابتدا به قول نویسنده‌ی آن، قرار نبود که دنباله‌رو «کوری» باشد اما ناخودآگاه این ویژگی را پیدا کرد. ساراماگو سالیان پایانی عمرش را در اسپانیا گذراند و از منتقدین سیستم سیاسی دموکراسی بود. ساراماگو اعتقاد داشت که دموکراسی به بن‌بست رسیده و چاره‌ی دیگری باید اندیشید.

اهدای جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه به میشل ولبک

کشور فرانسه جایزه‌ی گنکور، مهم‌ترین و باشکوه‌ترین جایزه‌ی ادبی خود را در سال 2010 به میشل ولبک اهدا کرد. ولبک که به اعتقاد بسیاری سرشناس‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه است گنکور را به‌خاطر انتشار کتاب جنجالی «نقشه و قلمرو» از آن خود کرد. وی پیش از این نامزد معتبرترین جوایز ادبی فرانسه بوده و علاوه بر نویسندگی در دنیای سینما هم فعالیت کرده است. ولبک شهرت جهانی خود را مدیون رمان «ذرات بنیادین» است، رمانی که به‌خاطر اشارات بی‌پروای جنسی‌ هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.

ولبک علاقه‌مندان بیشماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌کنند. وی همچنین به‌خاطر اظهارنظرش درباره‌ی اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است. ولبک گفته بود که اسلام «احمقانه‌ترین دین بشر» است. ولبک همچنین به‌خاطر رمان «سکو» مورد غضب مادرش قرار گرفت، به‌طوری که مادر وی بعدها علیه پسر خود کتابی نوشت و او را دروغگو خواند و طفیلی لقب داد. ولبک پیش از این در سال 1998 و 2005 نامزد گنکور شده بود. گنکور از قدیمی‌ترین جوایز ادبی فرانسه است و ارزش مالی اندکی به اندازه‌ی ده یورو دارد.

غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال 2010

غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال 2010کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت و تی‌سی‌ بویل مجموعه‌ی «پسر خشن و داستان‌های دیگر». «دختر باکره» نوشته‌ی جویس کرول اوتس، «خورشیدی» نوشته‌ی ایوان مک‌ایوان، «اتاق» نوشته‌ی اما دونوگو و «سانست پارک» نوشته‌ی پل استر نویسنده‌ی زبردست آمریکایی از دیگر عناوین ادبی سال 2010 بودند.

اهدای جایزه ادبی بوکر به هوارد جاکوبسن؛ نویسنده‌ی انگلیسی

هوارد جاکوبسن نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال 2010 جایزه‌ی پنجاه‌ هزار پوندی ادبی بوکر را از آن خود کرد تا نخستین نویسنده‌ای باشد که این جایزه‌ی معتبر را نصیب یک رمان طنز می‌کند. پیش از این جایزه‌ی بوکر هیچ‌گاه در تاریخ 42 ساله‌‌اش به رمان طنز اهدا نشده بود. جاکوبسن نویسنده‌ی 68 ساله‌ای‌است که از پیشکسوتان ادبیات طنز بریتانیا محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه پیش از بوکر جایزه‌ی ادبی قابل توجه‌ای از آن خود نکرده بود.

جاکوبسن جایزه بوکر را به خاطر نوشتن کتاب «سئوال فینکلر» نصیب خود کرد. این رمان درباره‌ی زندگی سه دوستی است که دو نفر از آن‌ها یهودی‌اند و نفر سوم هم آرزوی یهودی بودن در سر دارد. سر اندرو موشن، رئیس هیئت داوران این جایزه گفت: «تصمیم ساده‌ای بود. این کتاب جایزه را برد چون بهترین کتاب بود. انتظار دارید که کتاب هوارد جاکوبسن زیرک و خنده‌دار باشد و سئوال فینکلر هم زیرکانه نوشته شده و هم خنده‌دار است. اما در عین حال رمانی‌ست بسیار جذاب و مالیخولیایی، رمانی خنده‌دار اما خنده‌ای در تاریکی.» جاکوبسن حین دریافت بوکر به شوخی گفت که قصد دارد با پنجاه هزار پوند این جایزه برای همسرش کیف‌دستی تازه‌ای بخرد.

نیویورکر و ارائه‌ی لیست بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال

هفته‌نامه‌‌ی نیویورکر در ماه ژوئن سال 2010 لیستی از بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال ارائه کرد که به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ی ادبیات دنیا بازی خواهند کرد. پیش از این نیویورکر در سال 1983 نام مارتین ایمیس و ایان مک‌ایوان دو نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را در لیست رمان‌نویسان برتر بریتانیا قرار داده بود و در سال 1999 هم لیست مشابهی از بهترین نویسندگان ‌آمریکایی زیر چهل سال ارائه کرده بود که نام نویسندگانی چون جومپا لاهیری نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و دیوید فاستر والاس در آن ذکر شده بود. چیماماندا نگزی آدیچی نویسنده‌ی 32 ساله‌ی نیجریه‌ای یکی از بیست نویسنده‌ای است که به اعتقاد لیست سال 2010 نیویورکر آینده‌ی روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. کریس آدریان نویسنده‌ی 39 ساله‌ی آمریکایی، دانیل آلارکون نویسنده‌ی 33 ساله‌ی پرویی، جاشوا فریز نویسنده‌ی 35 ساله‌ی آمریکایی، یان لی نویسنده‌ی سی‌وهفت ساله‌ی چینی و نل فرودنبرگر نویسنده‌ی 35 ساله‌ی آمریکایی از دیگر چهره‌های این لیست بیست‌تایی هستند.

اهدای جایزه‌ی «پرنس استریاس» اسپانیا به نویسنده‌ای لبنانی

کشور اسپانیا در سال 2010 مهم‌ترین عنوان ادبی خود را به نویسنده‌ای لبنانی داد. امین معلوف 61 ساله با دریافت این جایزه‌ی پنجاه‌هزار یورویی توانست نام خود را در کنار بزرگانی چون ماریو بارگاس یوسا، دوریس لسینگ، آرتور میلر، پل استر و گونتر گراس در لیست برندگان این جایزه‌ی معتبر ادبی قرار دهد. امین معلوف که کتاب‌هایش در کشور فرانسه با اقبال خوبی روبروست، در بیروت به‌دنیا آمده و با وجودی که زبان مادری‌اش عربی‌ست به فرانسه می‌نویسد. وی ابتدا نویسندگی را با نوشتن در چند روزنامه عربی از جمله «النهار» لبنان شروع کرد و سپس به رمان‌نویسی روی آورد. معلوف در سال 1993 جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد و رمان «سمرقند» وی به چندین زبان از جمله انگلیسی انتشار یافت.

انتشار خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین صد سال پس از مرگش

مارک تواین خالق شاهکارهایی همچون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» وصیت کرده بود که زندگی‌نامه‌ای که از زندگی خویش نوشته، صد سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه‌ی سه‌جلدی در ماه تولدش در نوامبر در صدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. این کتاب تحت نظر کتابخانه‌ی بانکرافت دانشگاه کالیفرنیا ویرایش شده است. تواین همچنین وصیت کرده که دومین جلد از این مجموعه 25 سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز 25 سال پس از جلد دوم انتشار یابد. خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین به سبک زندگی‌نامه‌های معمول نوشته نشده است و بیشتر مجموعه‌ای از حکایات متفاوتی‌ست که در طول زندگی برای این نویسنده‌ی آمریکایی رخ داده است.