درباره يك شرط بندي !
1- اواخر سال گذشته و پس از گذشت 20 ماه از فتنه چند لايه 88 بود كه جرج سوروس ميلياردر سرشناس آمريكايي و از طراحان مشهور انقلاب هاي مخملي و رنگين به شبكه تلويزيوني «سي.ان.ان» آمد تا با فريد زكريا پيرامون نظام جمهوري اسلامي ايران به بحث و تحليل بنشيند.
هرچند جرج سوروس در برنامه «جي پي اس» اين شبكه تلويزيوني آمريكا با ژست تحليلگر و كارشناس ارشد مسايل سياسي حضور يافته بود اما آنچه كه اين حضور و گفته هاي سوروس را بيشتر قابل توجه مي كرد يكي نقش پيدا و پنهان وي در سطحي از مديريت بيروني فتنه بود و ديگر آنكه سوروس مديرعامل بنياد «جامعه باز» است كه به عنوان يكي از موسسات پوششي سازمان سيا- CIA- عمل مي كند.
در آن برنامه كه گويا در مقام واكاوي ناكامي و به ثمر نرسيدن فتنه 88 عليه جمهوري اسلامي است؛ سوروس در برابر سؤالات فريد زكريا و بي آنكه شواهد و قرائني ارائه كند يا دست كم تحليلي را پيوست سخنانش كند مي گويد: «من متقاعد شده ام كه رژيم [جمهوري اسلامي] ادامه حيات پيدا نخواهد كرد و بعيد مي دانم موفقيتي كسب كند.»
جرج سوروس در نهايت به اين استدلال به اصطلاح مدرن روي مي آورد و خاطرنشان مي كند: «من حاضرم شرط ببندم كه رژيم جمهوري اسلامي ايران تا يك سال ديگر بيشتر سر كار نخواهد بود».
به فاصله چند روز بعد از اين رجزخواني توخالي سوروس، فارين پاليسي در ارزيابي ادعاي وي و طرح «شرط بندي» براي سقوط ايران نوشت: «ادعاي جرج سوروس كه هفته گذشته در سي ان ان مدعي شد حاضر است شرط ببندد ايران تا يك سال آينده سقوط خواهد كرد در حالي است كه تا يك سال ديگر توازن قوا در خاورميانه به شكل قطعي تري حتي بيش از پيش به نفع ايران رقم خواهد خورد.» و...
2- اكنون پس از گذشت 7 ماه از ادعاي مضحك جرج سوروس، قضيه كاملا روشن است و اين نوشتار درصدد نيست تا توهم و يا به تعبيري آرزوي خام دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي ايران را مورد موشكافي و ارزيابي قرار دهد.
نگاهي به محيط پيراموني و خارج از فضاي رسانه اي دشمنان ايران اسلامي، نشان مي دهد اكنون تحولات منطقه اي و فرامنطقه اي شتاب گرفته اند و از يكسو موج مواج بيداري اسلامي با حضور آگاهانه ملت ها به قوت و باقدرت در پيش است و از سوي ديگر؛ آمريكا و كشورهاي اروپايي با بحران مالي گسترده و فراگير دست و پنجه نرم مي كنند. اگر سه دهه پيش و پس از انقلاب اسلامي، شيمون پرز درباره معادلات حاكم بر منطقه گفته بود؛ «چه كسي گمان مي كرد ايران [پهلوي] كه روزي هم پيمان استراتژيك اسرائيل در منطقه بود به خصم رو در روي آن بدل شود» امروز وضعيت از اين منظر براي آمريكايي ها و صهيونيست ها كه منافع گره خورده اي با هم دارند به مراتب وخامت بارتر شده است.
اكنون رسانه هاي غربي و صهيونيستي از واشنگتن تايمز، تايم، فارين پاليسي گرفته تا جروزالم پست و هاآرتص كه نمونه هاي آن فراوان است اعتراف دارند مختصات خاورميانه بسوي اسلامي شدن با الهام از انقلاب اسلامي ايران در حال شكل گيري است.
امروز مخمصه اسرائيلي ها تا جايي است كه علاوه بر از دست دادن يك متحد استراتژيك و سقوط دولت حسني مبارك، سفارت اين رژيم جعلي در قاهره توسط انقلابيون و با شعارهاي اسلامي و طنين «اسلاميه، اسلاميه» به تسخير درآمده است.
آنچه كه در ميانه اين اتفاقات نمايان گرديده است وضعيت دولت اوباما است كه علي رغم مانور بر راهبرد «قدرت هوشمند» كاركرد آن تنها به يك تماشاچي تبديل شده است و هر چند مي كوشد با مصادره انقلاب ها و انحراف در حركت خودجوش و پرخروش ملت ها موقعيتي دگرگون ايجاد كند اما به تعبير مجله آمريكايي فارين پاليسي با تحليل غلط شرايط و مديريت نادرست و ناپخته در حال كمك به ايران اسلامي است.
خب؛ با اين وضعيت و تصويري كه كاملاً شفاف است و قابل مات شدن نيست آيا كسي چون جرج سوروس راهي جز بلوف زدن و «شرط بندي براي سقوط ايران اسلامي»! دارد؟
3- اينجاست كه اقتدار روزافزون جمهوري اسلامي و ناكارآمدي دسيسه ها و كارشكني ها حتي در پهنه اي چون فتنه 88 باعث شده است تا رسانه هاي ضد انقلاب و اپوزيسيون كه نوچه هاي جرج سوروس به حساب مي آيند به هر بهانه اي هجمه اي رسانه اي عليه ايران اسلامي تدارك نمايند.
در همين راستا، سياسي سازي موضوعات اجتماعي به ويژه پس از فتنه 88 در دستور كار ضدانقلاب قرار گرفته است.
تمام تلاش دشمنان جمهوري اسلامي اين است كه القاء نمايند و به لطايف الحيل جا بيندازند كه مشكلات مردم ناشي از نظام سياسي است.!
به عنوان مثال در قضيه درياچه اروميه و خطرخشكي اين درياچه، ضد انقلاب تلاش كرد تا از اين مسئله يك بهره برداري كاملاً سياسي بكند. از همين روي اين خط را پي گرفتند كه نظام به دنبال خشك كردن درياچه اروميه است چون مي خواهد از كف آن اورانيوم استخراج كند و بمب اتم بسازد.!
يا نمونه بارز ديگر پيرامون بحث «ناامني هاي اجتماعي» است كه رسانه هاي ضد انقلاب و محافل اپوزيسيون در اقدامي هماهنگ شده و سازماني و در يك مكانيسم طراحي شده برخورد با مجرمان خطرناك اجتماعي را سياسي جلوه مي دهند.
با اعدام قانوني چند مجرم از جمله در پرونده هاي پل مديريت، قتل يك ورزشكار و قتل يك پزشك بلافاصله رسانه هاي ضدانقلاب از يكسو مباحث به اصطلاح حقوق بشري را پيش مي كشند و از سوي ديگر اعدام آنها در ملأ عام كه دست شان به خون انسان هاي بي گناه آغشته است را ترويج خشونت القاء كرده و در فضاي مجازي اين خط را پمپاژ مي كنند.
اما نكته اي كه حائز اهميت است و دقيقاً علت ناكامي و نتيجه نگرفتن ضد انقلاب و پروپاگانداي رسانه اي آنهاست اين كه گرفتار يك سيكل معيوب و اسير يك تناقض و پارادوكس حل نشدني هستند؛ چرا؟ چون از يكسو ايران اسلامي را به نقض قانون و حقوق بشر و مفاهيمي از اين دست متهم مي كنند و از سوي ديگر در مجرا و بزنگاه قانون، تغيير فاز مي دهند كه اقدام جمهوري اسلامي، سياسي است.!
باز هم به عنوان نمونه- و تنها نمونه- مي توان به اجراي حكم قصاص قاتل روح الله داداشي از ورزشكاران كشورمان اشاره كرد.
قبل از اجراي حكم، رسانه هاي ضدانقلاب فرياد ناامني سر مي دادند و اين كه مجرمان و قاتلان جولان مي دهند و پس از اجراي حكم قانوني قصاص اين ادعاي واهي و پوچ را پيش كشيدند كه قاتل «نوجوان» بوده است تا موضوع رنگ سياسي و حقوق بشري بگيرد!
اين در حالي است كه ملاك قانون است و طبق قانون، قاتل از نظر بلوغ شرعي به سن 18 سال نيز رسيده بود. حال سؤال اين است كه مدعيان قانون و حقوق شهروندي بر چه مبنايي حكمي كه - به گفته نماينده دادستان و مدعي العموم- توسط 15 قاضي ارشد تاييد و در نهايت توسط رياست دستگاه قضايي نيز تاييد گرديده است برنمي تابند؟
بالاخره اين سؤال را كه در افكار عمومي و آحاد مردم وجود دارد نمي توانند ناديده بگيرند كه چرا هميشه رسانه هاي ضدانقلاب طرفدار قاتل و مجرمان خطرناك هستند و از دريچه حقوق مقتول و اولياء دم به موضوع نمي نگرند؟
4- اشكال عمده و استراتژيك رسانه هاي خارجي و ضدانقلاب كه با هدف تحريك مردم و توليد ناامني به دنبال سياسي سازي موضوعات اجتماعي هستند اين است كه نمي توانند بفهمند ميان ملت و حكومت اسلامي فاصله اي نيست هر چند كه مشكلات متعددي در حوزه هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي وجود دارد. اكنون اجازه بدهيد به صدر اين نوشته برگرديم و شرط بندي جناب سوروس درباره سقوط جمهوري اسلامي ظرف چند ماه گذشته را از منظر ديگري مورد توجه قرار بدهيم.
اگر به گفته سوروس جمهوري اسلامي به پايان امسال نمي رسد چرا بطور مشخص پس از شرط بندي او، رسانه ها و محافل ضدانقلاب به آب و آتش مي زنند كه از هر موضوع طبيعي كه در بستر خودش قابل پيگيري است سوژه اي سياسي بسازند و با هجمه اي رسانه اي آن را پشتيباني كنند. آيا اين تلاش گسترده و شبانه روزي دشمنان نشان دار، حكايت از واهمه و ترس آنها از انقلاب اسلامي در بحبوحه بيداري اسلامي ملت ها نيست؟
اگر جمهوري اسلامي بنا به پيش بيني آقاي سوروس- پدرخوانده آرزومندان براندازي در ايران اسلامي- تا چند ماه آينده به خط پايان مي رسد چه شده است كه براي اعدام قانوني يك قاتل 4 گزارشگر ويژه سازمان ملل به خط مي شوند (كريستوف هاينز، خوان منذر- گابريلا ناول و احمد شهيد) تا نغمه حقوق بشري سر دهند.
آنچه كه در تحليل و فهم آنها مغفول مانده است اين نكته واضح و آشكار است كه امروز در عصر ملت ها و در بستر بيداري اسلامي هيچ جاي ترديدي براي افكار عمومي و عموم مردم باقي نمانده است كه نداي «حقوق بشر» اسم مستعاري است براي عملياتي كردن جاه طلبي ها و غرض ورزي ها و در همين راستا، سياسي سازي مسايل اجتماعي تحركاتي است كه مبتني بر دستورات محافل خارجي و ضدانقلاب صورت مي پذيرد و هيچ سنخيتي با مطلوب هاي جامعه ايران اسلامي ندارد.