ساعت تو
گفتند كه تك سوارمان در راه است
از اول صبح چشممان بر راه است
از يازدهم، دوازده قرن گذشت
با ساعت تو، چقدر ديگر راه است؟
¤¤¤
آموزش منتظر نشستن
راحت همگي به راحتي تن داديم
يك چند شعار نامعين داديم
هر هفته غروب جمعه ها، ما تنها
آموزش منتظر نشستن داديم
¤¤¤
سر بر قدمش
ما عاشق بي قرار ياريم همه
بر درد فراق او دچاريم همه
از پاي به جان او نخواهيم نشست
تا سر به قدومش بسپاريم همه
¤¤¤
داغ لاله ها
مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لاله ها شعله كش از سينه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
¤¤¤
پس كي؟
چشمي كه داشت تازگي از شبنم نگاه
در انتظار با گذر لحظه شد عجين
پر شد تمام ظرف زمان بي حضور تو
پس كي ظهور مي كني اي منجي زمين؟
¤¤¤
كدام جمعه؟
زمستان خسته شد از بي بهاري
جهان مي لرزد از اين بي قراري
گمانم جمعه اي باقي نمانده
خدايا، تا به كي چشم انتظاري
¤¤¤
حكايت غريب
ما ساكن عصر جمعه هائيم
تو منتظري كه ما بياييم
غربت چه حكايت غريبي است
آقا! تو كجا و ما كجائيم
¤¤¤
بغض جمعه
ساعات عمر من همگي غرق غم گذشت
دست مرا بگير كه آب از سرم گذشت
تا كي غروب جمعه ببينم كه مادرم
يك گوشه بغض كرده كه اين جمعه هم گذشت