دوست دارم روزی که خزان زندگیم فرا رسید و برگ های عمر این درخت بی بار و بر یکی یکی به زمین افتاد ،

 

تیشه ای به درخت تنم نزنند و الوار تنم هیزمی برای آتش جهنم نشود .

 

دوست دارم این درخت بی برگ را در برزخ امان دهند تا تولدی دوباره ،

 

تا رویشی در بهار بهشت ، بهاری که خزانی ندارد .

 

پس چرا برای به دست آوردن چیزی که دوست دارم زحمتی نمی کشم ؟

 

دوست داشتن یعنی این ؟!!