پیش نیازهای ازدواج
آمادگی رویارویی با جنس مخالف
نقش خانواده در شکل گیری ازدواج موفق
ازدواج به عنوان یکی از مهم ترین موضوعات خانوادگی باید در قالب و چارچوب خاص خود قرار گیرد و این که گفته شود زمانه تغییر کرده است و جوانان این دوره و زمانه با گذشته بسیار فرق کرده اند نمی تواند پاسخ منطقی و قابل قبولی باشد.
این جوانان هم درست در همان خانواده هایی رشد و پرورش یافته اند که جوانان سال های قبل بزرگ شده اند و تنها به سبب پیشرفت فناوری و گسترده شدن دامنه ارتباطات نمی توان جوانان را به حال خود گذاشت تا شریک زندگی شان را انتخاب کنند. بعضی از خانواده ها در این زمینه کوتاهی می کنند و دلیل شان هم این است که جوان هر کسی را که خودش انتخاب می کند می پذیرد و با او کنار می آید و اگر ما کسی را انتخاب کنیم مشکلات بعدی اش هم گریبان خودمان را می گیرد. پدر و مادر باید همراه و مشاور جوان باشند و با استدلال و منطق وی را قانع کنند که انتخابش درست است یا نادرست که بی گمان جوان نیز آن را خواهد پذیرفت.
در این خصوص با دکتر اسماعیلی به گفت وگو نشستیم.وی عضو هیئت علمی دانشکده روان شناسی دانشگاه تربیت معلم تهران درباره اهمیت نقش خانواده می گوید: ازدواج مقدمه تشکیل خانواده است. وقتی زوج جوان ازدواج می کنند در واقع پایه های خانواده را شکل می دهند. اگر رابطه بین زن و شوهر را از این منظر نگاه کنیم درمی یابیم وقتی خانواده رو به کمال می رود که این رابطه سالم و برپایه اصول صحیحی شکل گرفته باشد. از این رو جوان باید معنای خانواده را بداند نه این که فقط از نظر عاطفی و روحی با فرد موردنظر خود مشترکاتی داشته باشد. بنابراین وقتی زوج جوان ازدواج می کنند ، اصولا با فضای جدید خانواده های یکدیگر روبه رو می شوند. پسر یا دختر در خانواده هایی متفاوت رشد کرده اند و عضو آن هستند و ویژگی های آن خانواده را دارند. وقتی آشنایی صورت می گیرد در کنار اشتراکات، بی گمان تفاوت هایی را هم خواهند دید.
نگاهی به آمارهای طلاق و بررسی علل و عوامل این پدیده در جامعه کنونی ما نشان می دهد ازدواج هایی که در آن دختر و پسر پیوند مستحکمی با خانواده طرفین پیدا نکردند بیشتر در معرض آسیب و طلاق است. زیرا قواعد و آداب و رسوم و ویژگی های خاص خانواده ها را از هم متمایز می کند. وقتی ازدواج دو نفر بدون توجه به این قواعد صورت بگیرد، طبیعی است ازدواج آسیب پذیر خواهد بود.
خانواده ها باید در بستر مشترکات مهمی که با هم دارند تصمیم به پیوند ازدواج فرزندانشان بگیرند.اما گاهی اوقات پسر یا دختر نسبت به هم علاقه عاطفی پیدا می کنند و ازدواج خود را بی نیاز از مشورت و هماهنگی با خانواده ها می دانند، آن ها اغلب خارج از چارچوب خانواده عمل می کنند و وارد فرآیند چانه زنی می شوند و تصمیم خود را برای ازدواج با یک فرد خاص اعلام و برخواسته خود پافشاری می کنند.
در چنین مواردی والدین براساس هنجارها و تفاوت دیدگاه هایی که با جوان دارند، اغلب مخالفت می کنند و از سویی احساس می کنند ثمره تلاش شان در زندگی از بین می رود. مجموعه افکار، ایده ها، مصلحت ها و تجربیات متفاوت باعث می شود اغلب خانواده ها در برابر خواسته جوانان مقاومت کنند و تن به درخواست های آنان ندهند. اما مشکلی که هم اکنون در جامعه مشهود است، این است که موارد قابل توجهی از ازدواج ها خارج از فضای مشورت و توافق و همراهی خانواده ها صورت می گیرد. گرچه در نهایت ممکن است خانواده ها تسلیم خواسته جوانان شوند. اما هسته و ریشه های مشکلات به جای خود باقی می ماند و پس از فروکش کردن احساسات عاطفی و هیجانی، عشاق دیروز تبدیل به کینه توزان امروز می شوند.
مشورت با افراد باصلاحیت ازجمله خانواده و بستگان بسیار اساسی است به طوری که در اغلب موارد پدر و مادر بهترین مشاور جوانان هستند. دکتر اسماعیلی به نقش خانواده در تثبیت ازدواج جوانان اشاره می کند و می گوید: پس از ازدواج هم ارتباط و احترام خانواده ها به یکدیگر می تواند در محکم شدن پیوند ازدواج تاثیر داشته باشد.
پیوند عاطفی اولیه در ازدواج باید به پیوند عاطفی و ایجاد شبکه اجتماعی بین خانواده منجر شود.نکته قابل توجه این است که شیفتگی بین دختر و پسر به تناسب بهایی که هر یک برای آن می پردازند، آسیب هایی را به آنان وارد می کند. معمولا در سن نوجوانی و جوانی دختران عاطفی تر و آسیب پذیرتر هستند و این یک زنگ خطر جدی برای بسیاری از خانواده هاست. پسران اغلب در این سنین تحت تاثیر هیجانات جنسی به دختران گرایش پیدا می کنند. دختر اغلب وقتی با پسری ارتباط برقرار می کند می خواهد او را به عنوان مرد زندگی، همیشه همراه خود داشته باشد، یعنی خود را برای یک ارتباط طولانی آماده می کند. اما پسران اغلب به قصد ازدواج با دختران ارتباط برقرار نمی کنند و پس از فروکش کردن هیجانات خود از ازدواج سرباز می زنند، گاهی هم با توسل به شیوه های فریب و حیله به بهره برداری موقت از دختران دست می زنند.
گذشته از این در فرهنگ ما واژه زن ارزش خاصی دارد و توام با قداست و پاکی و حیاست. بر همین اساس پس از تشکیل پیوند عاطفی دختر، همان نسبتی که پیوندش ریشه دار و عمیق بوده است، دچار آسیب شدید می شود. توصیه ما به دختران این است که سعی کنند در دام احساسات و هیجانات گرفتار نیایند و چنانچه به قصد ازدواج با کسی ارتباط برقرار کردند حتما از مسیر خانواده ها و با مشورت آن ها صورت بگیرد.
دکتر اسماعیلی درباره آمادگی جوانان برای رویارویی با جنس مخالف می گوید: این آمادگی در واقع زمینه سازی می خواهد و باید از همان دوران کودکی فضای ایمن و سالم برای تربیت فرزندان فراهم شود تا اضطراب، بی اعتمادی، شک و تردید و فاصله عاطفی به وجود نیاید.
بنابراین هر قدر والدین با بچه ها رابطه عاطفی و مثبتی داشته باشند، بچه ها کمتر به جست وجو و ارضای عواطفشان در خیابان می پردازند و کمتر دچار شیفتگی های مفرط می شوند. والدین در دوران نوجوانی می توانند نقش مشورتی ایفا کنند. بسیاری از مسائل در دوران نوجوانی برای آن ها به وجود می آید که نمی توانند آن را با والدین خود در میان بگذارند.منظور ما پدر و مادر صمیمی نیست. پدر و مادر علاوه بر صمیمیت باید مشاوران خوبی باشند و پس از جلب اعتماد آن ها یا خودشان کمک کنند یا آن ها را به سمت مشاوران دیگر سوق دهند. در قدم اول والدین باید این ضرورت را حس کنند که فرزند آن ها به مشورت نیاز دارد.
والدین باید توجه داشته باشند که بین ویژگی های رفتاری پدر و مادر و فرزند آن ها باید تعادلی وجود داشته باشد، محبت کردن همراه با آماده کردن او برای مقابله با مشکلات باشد. لذا فرزندی که محبت دریافت می کند باید صمیمیت را هم تجربه کرده باشد، باید مهارت های مختلف زندگی را یاد گرفته باشد. محبت تامین بی حد و حصر نیازهای فرزندان نیست بلکه باید آموزشی باشد. پدر و مادر باید بتوانند شخصیت فرزند را به طور همه جانبه پرورش دهند و مسائل اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و روانی را با نوعی آگاهی و دانش درآمیزند تا بتوانند فرزند عاقل و دانایی تحویل جامعه دهند.
منبع : سایت آفتاب
انگیزه ،بلوغ ،شناخت ، بعد ازدواج
دبیر انجمن روانپزشكان با تاكید بر لزوم پیشگیری از بروز اختلالات روانی در جامعه، عدم برخورداری از ازدواج صحیح و علمی، فقر فرهنگی و اقتصادی و عوامل اجتماعی مانند اعتیاد را از جمله عوامل موثر در بروز اختلالات روانی دانست و انگیزه، بلوغ اجتماعی و روانی و اطلاعات كامل از جنس مخالف را سه شرط اساسی برای ازدواج موفق عنوان كرد.
دكتر پرویز مظاهری، با اشاره به نقش زمینههای زیستی، روانی و اجتماعی در ابتلا به اختلالات روانی، گفت: برخی بیماریها و اختلالات روانپزشكی از زمینههای ژنتیك و خانوادگی برخوردارند. بر این اساس در صورت سابقه خانوادگی ابتلا به یك بیماری روانی مانند اسكیزوفرنیا، شانس ابتلا دیگر افراد خانواده به اختلالات روانی، بیشتر از دیگر افراد جامعه است.
وی با تاكید بر لزوم پیشگیری از بروز اختلالات روانی میان افراد مختلف جامعه، درعین حال ازدواج صحیح و اصولی را از جمله اقدامات موثر در پیشگیری از بروز اختلالات روانی دانست و گفت: ازدواج نباید بر فرض این كه پسر یا دختر به سن ازدواج رسیدهاند، صورت گیرد. لازم است ازدواج، صحیح، اصولی و بر اساس معیارهای شناخته شده و علمی باشد.
این روانپزشك، انگیزه شخص، بلوغ كامل اجتماعی - روانی و داشتن اطلاعات كامل از جنس مخالف را سه شرط اساسی برای ازدواج عنوان كرد كه اغلب خانوادهها به آن توجهی ندارند و ادامه داد: برای یك ازدواج موفق، خود شخص باید تمایل و آمادگی لازم برای ازدواج را داشته باشد. همچنین بلوغ جسمی، برای ازدواج شرط كافی نیست. فرد باید توانایی تشخیص خوب را از بد داشته باشد، مسوولیت پذیر بوده و از قدرت برنامهریزی برخوردار باشد. بنابراین بلوغ كامل اجتماعی و روانی برای ازدواج لازم است. از طرف دیگر دختران و پسران برای ازدواج باید از خصوصیات روانشناختی جنس مخالف آگاهی كامل داشته باشند.
وی، كم انگیزگی جوانان در ازدواج را از مشكلات جامعه كنونی دانست و گفت: متاسفانه این روند در حال گسترش است و اغلب جوانان صرفا به دلیل تمكین از پدر و مادر و یا دلایلی از این قبیل تن به ازدواج میدهند. بنابراین اطلاعات كاملی از ویژگیهای شخصیتی، انتظارات جنس مخالف و ... ندارند. بر این اساس اغلب مجادلات پدر و مادرها كه در نهایت به اختلالات روانپزشكی فرزندان آنها منجر میشود، به دلیل نادیده گرفتن همین سه موضوع مذكور است. اگر ازدواجها به شكلی صحیح و علمی صورت گیرد، به دنبال آن مشكلات خانوادگی، اختلافات و مجادلات از بین میرود و در نتیجه فرزندان آن خانواده به اختلالات روانی مبتلا نخواهند شد.
دكتر مظاهری 18 سال ابتدایی زندگی را بسیار مهم و تعیین كننده در شكلگیری شخصیت فرد دانست و ادامه داد: هر چند كه بیشتر شخصیت فرد در شش سال نخستین زندگی و در خانواده شكل میگیرد، اما 12 سال پس از آن، در مدرسه است؛ بنابراین لازم است كه به سیستم فرهنگی و آموزشی جامعه اهمیت داده شود.
منبع :ایسنا - با تلخیص
اگر زود ازدواج نکنید ...
خواستگاری زیاد رفته بودم اما این بار داشت خوب پیش می رفت. قضیه ازدواج برای من شده یک پروژه خیلی سنگین نمی دونم چرا با تمام تلاشی که می کنم نمیتونم این موضوع رو سر و سامان بدم. این بار دیگه از سنگ هایی که هر دفعه پدر و مادر دخترا جلوی پام می انداختن خبری نبود. شرایط دختر هم به نظر خوب میرسید. صحبت هامون هم نشان از تناسبی در نوع تفکرات و عقائد می داد. با وجود این تناسب هرچه قضیه بیشتر پیش می رفت نگرانی ام بیشتر می شد. نمی دونم چرا دوباره داشتم به یک چیزایی شک می کردم. "از کجا بدونم گفته هاش راسته؟ از کجا بدونم دارم درست می شناسمش؟ شاید به لحاظ ظاهری صد در صد همونی نباشه که همیشه توی ذهنمه و ...
باز دوباره تردیدهای همیشگی، انگار دلم پیش نمی ره. دوست دارم یک مقدار فکر کنم. چرا اینقدر عجله کنم بهتر بازم صبر کنم تا یک مورد بهتری برام پیدا بشه. نکنه بعد از ازدواجم پشیمان بشم. نکنه بعداً متوجه بشم همونی نیست که فکرش رو می کردم. وای نه. بهتره کمی دیگه صبر کنم." از خانواده ام خواستم تا ازشون مهلت بگیرن برای فکر کردن بیشتر و آنها جواب دادن که بعد از این همه صحبت و بررسی و تحقیق و فکر هنوزم می خوان فکر کنن؟ خب ...
حالا یک هفته ای وقت دارم تا فکر کنم و جواب رو بدم. خدای من چقدر تصمیم گیری سخته. الان چند روزی می گذره اما هنوز نتونستم تصمیم بگیرم. دختر بیچاره رو بگو که منتظر جواب منه. اصلاً نمی دونه دلیل این وقفه چیه؟ راستش رو بخواید خودم هم نمی دونم. همیشه توی تصمیم گیری کند بودم و حالا که وضعیت حساس تره متاسفانه برای من سخت تر شده .هر جا میرم خواستگاری آخرش به دلایلی از تصمیم قطعی منصرف می شم. نه بهتره عجله نکنم شاید موردهای بهتری برام پیش بیاد. پس زنگ میزنم و انصرافم رو اعلام می کنی. مادرم میگه دیگه برات دنبال دختر نمی رم. از سرزنش ها و پندهای اطرافیان خسته شدم .همه به نوعی انگار از وضعیت من خسته شدن. خودم هم همینطور. پس من بالاخره باید چه کنم؟
وسواس و ایده آل گرایی در ازدواج مسئله ای است که در زمان های اخیر بسیار رایج شده و باعث شده ازدواج را برای افراد دو چندان مشکل کند. در بحث از علل و عوامل ایجاد کننده این امر می توان به بالا رفتن سن ازدواج و کمال گرایی افراد در سن بالا اشاره کرد. ازدواج نیازمند انعطاف و سازگاری طرفین با شرایط و موقعیت های جدید است. دختر و پسری که سالهای سال با شیوه و منشی ثابت و شخصی زندگی کرده اند وقتی در سنین بالا تصمیم به ازدواج می گیرند بسیار برایشان مشکل است که خود را با شرایط یک شخص دیگر وفق دهند و سازگار شوند.
ضمن آنکه بالا رفتن سن و افزایش بلوغ و پختگی باعث تفکر بیشتر افراد در مورد جزئیات و رفتارهای مختلف طرف مقابل است و باعث می شود تا شخص چراهای بیشتری را برای موضوع های مختلفی که با آنها برخورد می کند داشته باشد. از آن گذشته تجربه فرد نیز در موارد مثبت و منفی، بیشتر است و باعث می شود افراد طبق تجربه های گذشته دیر تر در مقابل موضوع های مورد مواجهه توجیه و قانع کردند و مدام شایدها و اماها و چراهای فراوانی را به زبان و ذهن بیاورند.
البته سپری کردن روال منطقی در ازدواج به هیچ عنوان نکوهیده نیست بلکه همیشه روانشناسان افراد را به شناخت های معقولانه دعوت می کنند. اما گاهی این شناخت های معقولانه به وسواس و نکته سنجی افراطی کشیده شده و مسیر را برای انتخاب بهینه سر می کند.
لذا روی صحبت ما هم با جوانان است و هم با پدران و مادران دلسوز آنها.
با جوانان می گوییم که نهایت تلاش خود را داشته باشنید تا شرایط و پیش زمینه های لازم برای ازدواج را زودتر فراهم کنید. از انتظارات و توقعاتی که خیلی ضروری نیست و باعث به تاخیر افتادن ازدواج می شود پرهیز کنید. پیش از ازدواج را با پاکدامنی و تعهد شخصی بگذرانید تا در جریان انتخاب نسبت به طرف مقابل بی اعتماد نشوید. در مواقع تردید و دودلی از مشاورین امر کمک بگیرید تا با دلایل منطقی بتوانید تصمیم درست بگیرید. پس از شناخت صحیح نیز کار را به خداوند مهربان بسپارید بر او توکل کنید و از او طلب یاری و خیر نمایید.
وَأَنكِحُوا الْأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یَكُونُوافُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
"ومردان وزنان بى همسر را همسر دهید، وهمچنین غلامان و كنیزانصالح و درستكارتان را، اگر فقیر وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضلخود بى نیاز مىسازد، خداوند واسع وعلیم است."(سوره نور-32)
به جاست که دست حمایتتان را همواره بر سر جوانان نگهدارید و از حمایت های خود در جهت تسریع ازدواج جوانان دریغ نکنید. جامعه امروز شرایط سختی دارد و جوانان از جهات مختلف در فشار و سختی به سر می برند و اگر حمایت و یاری شما در زیر سایه خداوند متعال وجود داشته باشد بهتر می توانند بحران های زندگی از جمله ازدواج را به سلامت سپری کنند. آنها را به ازدواج آگاهانه و بهنگام تشویق کنید . و اجازه ندهید با ایجاد توقعات و انتظارات بی مورد سلامت انتخاب آنها به خطر بیفتد.
آیا از مجرد بودن خسته شده اید؟
آیا اغلب دوستان شما نامزد داشته و یا متاهل هستند و شما هنوز مجردید؟
آیا فکر می کنید سنتون بالا رفته و هنوز ازدواج نکردهاید؟
آیا آخرین فرد خانواده هستید که هنوز ازدواج نکرده است؟
آیا به تازگی طلاق گرفتهاید؟
اگر به هر کدام از سوالات فوق جواب مثبت دادید، احتمالا تحت فشار هایی برای صورت دادن یک ازدواج نا درست هستید. این فشار تاثیری است که دوستان، خانواده، اجتماع و یا برنامهریزی احساسی خودتان بر شما میگذارند و این پیام را به شما میدهند که «باید با کسی ازدواج کنید؛ در غیر این صورت، حتما مشکلی دارید.» اگر به دلائل بیرونی و یا درونی احساس اجبار میکنید ممکن است با کسی ازدواج کنید که در شرایط معمولی، هرگز او را انتخاب نمیکردید.
در زیر بعضی از انواع مختلف فشار بررسی شده است:
وقتی یکی از بستگان یا دوستان چنین میگوید: «سنت داره میره بالا. پس چرا هنوز ازدواج نکردهای؟» ویا این نگرش که «سن شما از حد مشخصی گذشته و هنوز ازدواج نکرده اید ،پس غیرطبیعی هستید.» از جمله عوامل فشار سنی است.البته اینکه آن سن، چه سنی است، از شخصی به شخص دیگر فرق میکند. خودآگاه یا ناخودآگاه احتمالا سنی را به عنوان سن ازدواج، مدنظر دارد. این سن ممکن است که از زمینههای خانوادگی شما، سن ازدواج خواهران و یا برادرانتان و یا از ذهنیت خودتان که سن «بلوغ فکری» چه سنی است، آمده باشد.به منظور درک خاستگاه فشار سنی، میبایست به تاریخ هزاران سال قبل نگاه کنیم. در آن زمان هر چه زودتر مرد یا زن جوانی ازدواج میکرد و تشکیل خانواده میداد، بهتر بود. شخصی به مجرد اینکه به سی یا سی و پنج سال می رسید دیگر «میانسال» به حساب میآمد. بنابراین کاملا طبیعی بود که خانواده او بخواهند هنگامی که هنوز نوجوان است، ازدواج کند. گرچه روزگاران بسیاری از آن قدیم الایام میگذرد، اما ما هنوز تا حد زیادی متاثر از طرز تفکری هستیم که پدران ما با آن زندگی میکردند. صرفنظر از اینکه این فشار از جانب چه عاملی باشد، در هر حال، ممکن است از استانداردهایی که از «همسر ایدهآل» برای خود تعریف کردهاید، دست کشیده و چشمپوشی کنید و صرفا به خاطر چیزهایی که دیگران فکر میکنند و نه بر طبق خواسته واقعی خود، ازدواج کنید. در سطور زیر سعی داریم دلایل نادرست را برای انتخاب های ناموفق به شما معرفی کنیم تا با آگاهی از آنها بتوانید از خطر های احتمالی آن دور بمانید.
تنهایی و استیصال
همه ما تنهایی را تجربه کردهایم. و در برهههایی از زندگی از لحاظ روحی، احساس تنهایی داشتهایم و مستاصل بودهایم که به کسی مهر بورزیم. اما متاسفانه ازدواجی که در ابتدا، اقدامی از سر تنهایی و برای نزدیک شدن به انسانی دیگر شروع میشود، میتواند به رابطهای پیچیده و دردآور تبدیل شود. وقتی که احساس تنهایی میکنید و به تنگ آمدهاید، احتمال آنکه انتخابهای ضعیفتری بکنید، بالا میرود در نهایت از ازدواجی کمتر راضی کننده سر در خواهید آورد.
عدم توجه به زندگی خود
آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید، که عاشق بودن تا چه حد از تمرکز شما به امور دیگر میکاهد؟ هم و غم شما این میشود که برای مثال، چگونه احساسی دارد؟ چگونه رفتار شما، رفتار او را تحت تاثیر قرار میدهد؟ پس تعجبی نیست اگر که اغلب نه به آن خاطر که شخص مناسب را یافتهایم، بلکه از آن رو برای ازدواج اقدام می کنیم که بهانهای برای سرباز زدن از زندگی و امورات خودمان داشته باشیم. اگر ... وقتی با کسی صمیمی می شوید به علائق خود وقت کمتری اختصاص میدهید. اگر ... معمولا کمی زود عاشق میشوید. اگر ... از تنها بودن با خود لذتی نمیبرید و ترجیح میدهید که با دیگران همراه باشید. این احتمال وجود دارد که از ازدواج به منظور اجتناب از پرداختن به زندگی خودتان استفاده میکنید. بسیاری از مردم از این رو به ازدواج نیاز دارند که از کمبود شور و شوق و بیهدفی در زندگی خود خسته شدهاند و به جای آنکه به درون خود نگاه کنند و دلیل این احساس را از درون خود جویا شوند، خود را درگیر روابط عشقی کرده و «آن» را هدف خود قرار میدهند. از آن رو که در چنین مواقعی، شما عاشق آن شخص نیستید؛ بلکه شیفته «سرگرمی» و «دلمشغولی» خود هستید. چنین روابطی هرگز سرانجامی نخواهد داشت.
پرکردن خلاءهای احساسی و روحی خود
ما کودکانی هستیم با اندامی بزرگسالانه، با این حسرت و آرزو که دوستمان بدارند، پذیرفته شویم و کامل باشیم. نکته فوقالعادهای که در رابطه با عشق وجود دارد، اینست که میتواند شما را از احساس سرور، شادمانی و تعلق خاطری که شبیه آن را در هیچ جای دیگری نمیتوانید بیابید،بر خوردار کند. با این وجود، این موهبت هنگامی که به منظور پر کردن خلاءهای احساسی و روحی خود از آن استفاده میکنید، میتواند خطرناک باشد. خلاءهایی که خود باید بیاموزید که چگونه پر کنید. یک ازدواج حقیقتاً سالم، درهای رشد و تعالی روحی هر دو طرف را میگشاید. همچنین به هر کدام از این دو شخص کمک میکند که خودباوری آنها از طریق احساس «دوست داشته شدن» و «پذیرفته شدن» از طرف شخص مقابل، بالا برود. آیا شما به منظور پر کردن خلاءهای روحی خود و نه به خاطر اینکه فرد مناسبی یافتهاید،ازدواج می کنید. موقعی احساس خلاء روحی میکنید که از درون بطور مداوم احساس خالی بودن دارید. این خالی بودن ممکن است در مراحل معتدلتر به مانند یک نگرانی و یا تنش تجربه شود و در مراحل حادتر به درد، افسردگی و نامیدی تبدیل گردد. صرف این فکر که: «من با یکی ازدواج کرده ام »، موقتا احساس تنهایی شما را تعدیل خواهد کرد . و تنها پس از گذشتن دوران اوج این رابطه است که با ماهیت آن فرد روبرو میشوید و چه دردناک است که دریابید نه تنها احساس خلاءتان مرتفع نشده است، بلکه حتی حضور چنین شخصی، احساس خلاء و تنهاییتان را بیشتر نیز میکند. چنین شخصی توقع دارد که همسر او خلاءهای احساسی و روحیش را که به مدت طولانی و حتی قبل از ازدواج با خود حمل میکرده، پر کند.این معقول است که از همسر خود انتظار داشته باشید تا به تنهایی شما نیافزاید یا شما را در التیام زخمهایتان حمایت کند و به شما عشق بورزد یا به شما بیاموزد که چگونه خود را دوست بدارید، اما در نهایت این شمایید که باید قهرمان خود باشید.
دوستان عزیز! هدف ما از ارائه این گونه مطالب این نیست که شما را در مورد انتخابتون دچار وسواس و تشویش گردانیم. بلکه ما می خواهیم با انگیزه های خود در هنگام انتخاب آشنا باشید، دلائل نادرست را بشناسید تا ازدواجی صحیح را صورت دهید.
برگرفته از کتاب " آیا تو آن گمشده ام هستی؟" همراه با تغییر و تلخیص
ازدواج هاي درست و درمون
زندگي مشترک را مشترکتر کنيد!
همه ميگويند ازدواج مثل هندوانه است. به شرط چاقو هم درکار نيست. اما امروزه از چيزهايي نام ميبرند که به دوام ازدواج کمک ميکند. دوام نهاد خانواده که اين روزها به خاطر توقعات زياد ما گاهي متزلزل ميشود؛ از ماست که بر ماست. حالا ما ميتوانيم با نگاهي مختصر به آن چيزهايي که به خانوادهمان انسجام ميدهد، شرايط بهتري را براي رسيدن به آرامش مهيا کنيم... ازدواج موفق بستگي به عوامل مختلفي دارد كه خيلي از آنها را بايد در دوران نامزدي ( قبل از ازدواج) ارزيابي كرد. عوامل ديگري نيز در موفقيت زندگي زناشويي موثر است كه ميتوان آنها را بعد از ازدواج شناخت.
در ازدواج، توانايي سازش دايمي با شرايط گوناگون که ممکن است متغير هم باشد و از خودگذشتگي فراوان لازم است مهمترين عوامل توافق در ازدواج عبارتاند از: رشد عاطفي و فكري، تشابه علايق و طرز تفكر، تشابه مذهبي، تشابه تحصيلي و طبقاتي، تشابه طرز فكر نسبت به امور جنسي، تشابه علاقه به زندگي و سرعت عمل در كارها، رابطه با خانواده زن و شوهر.
مهمترين عامل موفقيت ازدواج
مهمترين عامل موفقيت در زندگي زناشويي، رشد عاطفي و فكري است البته درجه رشد عاطفي و فكري تنها بستگي به سن ندارد بلكه سن رواني، اجتماعي و عاطفي و سن جسماني همه از عوامل موثر در رشد عاطفي است. رشد جسماني نيز عامل مهمي در آمادگي و در نهايت دوام ازدواج است. مساله ديگري كه از لحاظ بهداشت رواني قابل ملاحظه است اينكه آيا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشويي خواهد شد يا خير؟ شخصي كه از لحاظ اجتماعي رشد كرده است، روابط اجتماعي را بهتر درك ميكند. او ميداند چگونه با ديگران، به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند. او درك ميكند كه انتظارات اجتماع از او چيست و تا اندازه زيادي قادر است خود را با اين توقعات تطبيق دهد. همچنين او آماده قبول مسووليت است و نسبت به محدوديتهاي خود آگاهي دارد.
رشد عاطفي، کي و چقدر؟
يكي از مهمترين عوامل رشد، مقدار و چگونگي رشد عاطفي است. مثلا شخص ممكن است 30 يا 40 سال عمر كرده باشد ولي از لحاظ رشد عاطفي عقب مانده محسوب شود. چنين شخصي قدرت كنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتيجه زندگي زناشويي او مختل ميشود. شخصي كه رشد عاطفي كرده است، در مورد همسر و فرزند و دوستان و مشكلات زندگي نظريه واقع بينانهاي دارد. او داراي فلسفه زندگي معيني است كه بر اساس آن ميتواند از بحرانهاي دايمي زندگي جلوگيري كند. او به پيشرفتهاي فعلي خود متكي است و زياد به گذشته خود، هر چند هم با شكوه بوده باشد، اتكا ندارد. در ضمن به مطالبي از قبيل امور جنسي، عشق، ازدواج و تربيت كودك نگاه روشني دارد.
دانشمندان به اين نقطه رسيدهاند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند. ابتدا نظريهاي شكل گرفت كه اگر برخي شباهتهاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صميميت و رفاقت بيشتري بين آنان به وجود ميآيد كه ميتواند ازدواج موفق را تضمين كند اما تجربه نشان داد كه در مواردي اتفاق ميافتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهتهايي به هم داشتهاند اما پس از ازدواج تغيير كردهاند. پس خيلي وقتها مشكل اينجاست که آدمها تغيير ميكنند اما با هم تغيير نميكنند: پس چه چيز ميتواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوجها را تضمين كند؟»
هوش عاطفيات را به کار بينداز!
هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك ميكند به احساساتمان آگاه باشيم. بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم. آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم. ظرفيتهاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بينفردي مناسب داشته باشيم. هوش عاطفي به ما كمك ميكند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان ميشويم، فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مسالهاي معمولي حلش كنيم.
مشکل مالي
اگر يکي از طرفين ازدواج، خود را در مسايل مادي غرق کند، قادر نخواهد بود به جنبههاي ديگر ازدواج نيز توجه داشته باشد. اين رفتار مسامحهکارانه باعث خواهد شد که طرف ديگر احساس کند مورد بيتفاوتي و بيتوجهي همسر خود قرار گرفته است که ويرانگر خواهد بود.
ازدواجهاي مصلحتي
محيط و شرايط پيرامون ازدواج نيز گاهي ممکن است باعث دوام يا شکست ازدواج شود. ازدواجهاي مصلحتي، ازدواج سالمي نيست. وقتي تصميم ازدواج بر مبناي چيزي جز عشق واقعي باشد، حالت معامله به خود ميگيرد. يکي از نمونههاي اين نوع ازدواج، ازدواجهايي است که طرفين به خاطر فشاري که از طرف خانواده يا دوستان و اطرافيان متحمل ميشوند، تن به آن ميدهند يا برخي ديگر که به خاطر صاحب فرزند شدن ازدواج ميکنند. هيچ يک از اين دلايل نميتواند دليل سالم و صحيح براي ازدواج باشد و احتمال جدايي و اختلاف بيشتر خواهد شد. يکي ديگر از اين عوامل محيطي ازدواج کردن در سنين پايين است البته سن ازدواج به خود فرد و آمادگيهاي او بستگي دارد اما اکثريت اعتقاد دارند که ازدواج در نوجواني صحيح نيست.
منصور بهرامي - روانشناس /سلامت
ازدواج! غول بی شاخ و دم
انسان موجودی است که دارای نیازهای بیشمار میباشد و برای بر طرف کردن آنها به دنبال بهترین راه حل که مورد پذیرش جامعه و باعث سعادت و خوشبختیاش میشود، میگردد و و یكی از نیازهای همهی انسانها داشتن شریك زندگی، همراه و همدمی است كه در قرآن نیز به آن اشاره شده و در سیرهی معصومین«علیهمالسلام» نیز بر اقدام به آن سفارش شده است.
اما متاسفانه این راه حل نیز امروزه خود با موانعی مواجه شده که نتوانسته است پاسخگوی نیازهای جوانان باشد، ولی امروز میخواهیم از نگاه دیگری به این مشكلات نگاه كنیم!
***
شهین که دارای مدرک لیسانس و شاغل با 33 سال سن میباشد در پاسخ به این سوال که:"چرا تا به حال ازدواج نکردهای؟" جواب میدهد: "وقتی میتوانم خودم خرج خودم را بدهم دیگر نیازی به کسی ندارم که فقط به من امر و نهی کند."
علی لیسانسه، شاغل و 35 سال سن دارد میگوید:"زن میخواهم چه کار دنبال دردسر نمیگردم که هم کار کنم هم اگر خواستم جایی بروم اول از او اجازه بگیرم آن هم با خواهش و التماس."
میترا دختری دیپلمه و شاغل با 32 سال سن می گوید:" مگر مرد خوب پیدا میشود اگر پیدا شد تو سلام من را به او برسان."
امیر هم كه شرایطش شبیه بقیه است میگوید: "مگر زن خوب پیدا میشود؟" اما وقتی توضیح بیشتری میخواهم، می گوید: "تو یکی را پیدا نمیکنی که به تو و زندگی خصوصیش پابند باشد."
سیمین دختری دیپلمه و شاغل و همینطور محسن پسری دیپلمه و شاغل با سنی نزدیک به چهل سال در جواب این سوال پاسخ میدهند:" اگر ازدواج کردن خوب بود فلانی که ازدواج کرده است الآن این قدر بدبخت نبود من هم بیکار نیستم خودم را بدبخت کنم."
احمد که کارمند یکی از مراکز دولتی، جواب میدهد:"اگر غذا و خورد و خوراک است که پیتزا فروشی بیرون هست و اگر هم لباس شستن و ظرف شستن، که ماشین لباس شویی و ماشین ظرفشویی برای همینهاست."
مریم که كم كم در آستانهی تجرد قطعی (50 سالگی) قرار دارد، میگوید: " برای چی شوهر کنم که هر کار دلش میخواهد بکنه و هیچ کس به او هیچی نگوید؟" و وقتی میخواهم به او توضیح بدهم كه قانون اجازه نمیدهد كه هركس هر كار خواست انجام دهد، جواب میدهد: " نه اما وقتی ازدواج کردی باید بسوزی و بسازی نه میتوانی از خرجی گرفتنت حرف بزنی و نه میتوانی بگی مهریه ام را میخواهم با این که حق اصلی یک زن به حساب میآید؟"
این جملات نشان میدهند افرادی هستند که معضلات و مشکلات اولیه جهت ازدواج را ندارند(هرچند تعداد زیادی از افراد جامعه را در بر نمیگیرند اما نباید از آنها غافل شد چرا که هر کدام از مشکلات اولیه اجتماعی در ابتدا در گروههای کوچکی به وجود میآید و چنانچه به آنها توجهی نشود در طول زمان کم کم به معضلات وسیعی تبدیل میشوند) اما باز هم از ازدواج سر باز میزنند.
سعیده کارشناس مشاوره در رابطه با این سخنان، دسته بندیای را ارائه میدهد، كه مشخص میكند، دلایل اصلی این پاسخها چیست: "یک سری از این افراد از ترس این که مسئولیت زندگی را بپذیرند و چون به نوعی مسئولیت پذیر نیستند و ازدواج را مانعی برای آزادی دوران تجرد خود میدانند ترجیح میدهند که ازدواج نکنند.
بعضی از آنها به خاطر افزایش فساد اجتماعی مخصوصا در حیطه خانوادهها از ازدواج فرار میکنند. عدهای هم این امر مهم را تنها برای رفع یک نیاز میدانند و ترجیح میدهند که به جای تن دادن به ازدواج و قبول عواقب آن به راههای غیر شرعی و یا حتی ازدواج موقت به عنوان یک امر شرعی تن بدهند.
در کنار اینها افرادی هم هستند که در اطرافشان کسانی که در ازدواج شکست خورده اند را دیده اند و ترجیح میدهند این ریسک را نکنند. بعضی از آنها نیز چون دیدهاند زنانی را كه به خاطر خواستن مهریه از همسرشان كارشان به طلاق منجر شده و یا در زندگی با مشکلاتی مواجه شدهاند كه حتی هنگام دریافت حق و حقوق خود موفق نبوده از ازدواج میترسند كه به نظر میرسد ریشهی اكثر این مشكلات عدم شناخت صحیح طرفین در انتخاب همسر است."
صحبتها را شنیدیم و تحلیل كارشناس را خواندیم، آیا بهتر نیست كه در انتخاب همسر با چشمی باز و به دور از ترس و غیرواقعی نگریستن، اقدام كنیم؟ یا هنوز زود است؟یادمان باشد هر کاری وقتی دارد...
منبع : چارقد
عشق در نگاه اول
این چیست که وقتی شما کسی را برای اولین بار ملاقات میکنید، تکانتان میدهد؟ اگر این عشق نیست، پس چیست؟
هوس در نگاه اول: شما جاذبه خامی نسبت به فردی از جنس مخالف در خود احساس میکنید و سپس بسیار بیشتر از آن چیزی که عملا وجود دارد، دچار عواطف و احساسات میشوید. شما نه به این خاطر که عاشق شدهاید، بلکه به این دلیل که ذهنتان تحریک شده، مدام به او فکر میکنید.
خصوصا اگر شما بدنبال یک اوج احساسی لحظهای باشید، اما این اوج احساسی یا «هوس در نگاه اول»، غالبا یک سرخوردگی را متعاقب شکست رابطه، با خود به همراه خواهد آورد.
شیفتگی با تصویر آنها: بعضی اوقات، وقتی به کسی علاقمند میشوید، عاشق او نیستید؛ بلکه عاشق تصویر او هستید: «چه قیافهای دارد»؛ «چه کاره است»؛ «چقدر پول دارد»؛ «چه ماشینی سوار میشود»؛ «چه کارهایی در زندگی انجام داده است». شما از تمامی این چیزها در سرتان رویایی میسازید و ماهیت فرد را نادیده میگیرید: «خواستگار من دکتر است!» «نامزدم هیکلی فوقالعاده دارد».
گذشته از این، آیا ممکن است کسی را ملاقات کنید و در همان لحظه احساس کنید که او همسر ایدهال شماست و اشتباه نکرده باشید؟ زوجهایی وجود دارند که سیسال با هم زندگی کردهاند و میگویند که در همان ملاقات اول، میدانستند که همسر ایدهآل خود را یافتهاند. آیا این همان «عشق در نگاه اول» نبوده است؟ ممکن است بشود چنین تلقی کرد که آنها جاذبهای قوی و ارتباطی روحی را تجربه کردهاند که سپس آن را به رابطهای قوی و موفق بدل ساختهاند. آنان در نگاه اول وجود چیزی را در یکدیگر تشخیص دادهاند، اما عشق حقیقی بین آن دو، میبایست در طول سالیان شکل گرفته باشد.
برای دلباختگی یک لحظه کافیست، اما «عشق حقیقی» به وقت نیاز دارد.
تصور کنید که در یک شب سرد، در کلبهای نشستهاید. میخواهید آتش روشن کنید تا خود را گرم کنید. برای اینکار بین روزنامه و هیزم، حق انتخاب دارید. اگر در مورد این کار تجربه کافی داشته باشید، جواب این سوال را میدانید: روزنامه سریعتر میتواند شعله بزرگی درست کند، اما سریعتر هم خاموش می شود. اما هیزم ممکن است به مدت زمان طولانیتری نیاز داشته باشد تا شعلهور شود، اما به آرامی و یکنواخت میسوزد.
بسیاری از مردم، به اشتباه در ابتدای روابط به دنبال همان شعله ناگهانی هستند. به جای آنکه به دنبال همسری باشند که بتوانند با او رابطهای پر دوام و محکم را بسازند. نمیگویم که شما نمیتوانید هر دو را داشته باشید، همانطور که میتوان هم روزنامه و هم هیزم را برای درست کردن آتش، استفاده کرد. اما اگر متوجه شدهاید که مدام کسانی را انتخاب میکنید که برای شما نامناسبند، شاید بهتر باشد به دنبال «آقا یا خانم هیزم» بروید و از «خانم یا آقای باروت»، برحذر باشید.
همراهان پاک و فهمیده! لزوما ضرورتی ندارد برای ایجاد رابطه ای در جهت آشنایی و شناخت و پیش زمینه ازدواج ، این روند را با علاقه فراوان و وابستگی فوق العاده همراه سازید. مهم داشتن احساسی مثبت برای ایجاد گرایشی در شما است تا او را بهتر بشناسی. عشق و علاقه باید پس از انتخاب به وجود آید . زمانی که شما مطمئنید با استفاده از اصول عقلانی و منطقی محاسن و معایب شخص مقابل را محک زدید و پس از ارزیابی محاسن او را ترجیح دادید.
*******
الهی همتون خوشبخت شید
*******
برگرفته از کتاب" آیا تو آن گمشده ام هستی؟"، با اضافات
دليل نادرست براي عاشق شدن
درست است که ازدواج امري قابل ستايش و پسنديده است اما چگونگي شکل گيري آن و فرايند انتخاب صحيح موضوعي قابل ملاحظه و با اهميت است. آيا به اين خاطر که به احساسات کسي لطمهاي نزنيد، با او ازدواج کردهايد؟ و يا ميدانستيد بيش از آنچه که شما به او علاقه داريد، او به شما علاقمند است، اما آنقدر احساس گناه ميکرديد که نميتوانستيد براي ازدواج پاسخ منفي بدهيد؟
احساس گناه ممکن است انگيزه عجيبي براي شکل گيري يک ازدواج به نظر برسد، شما به خود ميگوييد که اين احساس همان عشق است در حالي که چيزي جز همدردي يا در منتهي درجه آن «حس ترحم» نيست. شما زنداني احساس گناه خود هستيد.
آيا روابط شما با همسرتان را «احساس گناه» اداره ميکند؟
جملات زير را بخوانيد و ببينيد چه تعداد از آنها در مورد شما چه درگذشته و چه در حال، صدق ميکنند.
- شما به سختي ميتوانيد به ديگران «نه» بگوييد؛ بهخصوص به آنهايي که دوستشان داريد.
- شما در خانواده مختلي بزرگ شدهايد که احساسات شما به حساب نميآمدند. (به عنوان مثال: والدين انتقادگر يا کنترلگر.)
- شما با اين احساس مسئوليت که ديگران را خوشحال و راضي کنيد، بزرگ شدهايد. (مثلا والديني داشته ايد که از لحاظ مهر و محبت به شما تکيه مي نمايند.)
- شما مشکل ميتوانيد احتياجات خود را بشناسيد و حتي مشکلتر نيز ميتوانيد از کساني که دوستشان داريد، براي برآورده کردن نيازهايتان، تقاضا کنيد.
- شما خود را به عنوان فردي احساسي و بخشنده ميشناسيد و از اين موضوع نيز احساس غرور ميکنيد. از اينکه شما را «خودخواه» بنامند، بسيار رنجيده خاطر ميشويد.
- شما از رنجانيدن ديگران ميترسيد و نهايت تلاشتان را ميکنيد تا مطمئن باشيد هيچ چيز از چيزهايي که ميگوييد يا انجام ميدهيد، باعث رنجش عزيزانتان نشود.
- شما به مراتب سادهتر ميتوانيد براي ديگري از پول يا وقت خود مايه بگذاريد تا براي خودتان.
- وقتي که عزيزان شما از مشکلاتشان حرف ميزنند، احساس بدي پيدا ميکنيد و احساس ميکنيد که حتما مجبوريد به آنها کمک کنيد تا آنکه راهحلي پيدا کنند.
- در موقع بيان نظر يا احساس شخصي خود، اگر حس کنيد که اين احساس شما نسبت به آن فرد او را ميرنجاند، از بيان آن صرفنظر ميکنيد.
- شما از اينکه از نزديکان خود پولدارتر، خوشبختتر و يا موفقتر باشيد، احساس خوبي نداريد.
اگر با تعداد کمي از اين جملات ارتباط برقرار کرديد، احتمالا به همان اندازه اغلب مردم، تحت تاثير «احساس گناه» هستيد. اگر بيش از چهار جمله از جملات فوق در مورد شما صدق ميکند، احتمالا اجازه ميدهيد که احساس گناه در انتخابهاي عشقي شما دخالت داشته باشد. اگر با اکثر اين جملات ارتباط برقرار کرديد، يقينا به دلائل نادرست عاشق ميشويد.
در دام احساس گناه
اگر درگذشته يا حال زنداني احساس گناه بوده يا هستيد و فقط به اين خاطر که اگر کسي را ترک کنيد احساس گناه ميکنيد، به جمله زير فکر کنيد:
وقتي که از روي احساس گناه و نه از روي عشق تصميم ميگيريد که با کسي ازدواج کنيد، به آنان و به خود نيز کمفروشي کردهايد. مراقب باشيد که احساس گناه با رنگ علاقه و عشق در وجود شما حضور نيابد.
برگرفته از کتاب "آيا تو آن گمشده ام هستي؟" - با تغيير و تلخيص
ازدواج ،ارزش است يا ضد ارزش؟
عوامل و راهبردهاى كاهش سن ازدواج
براى مبارزه با معضل اجتماعى بالا بودن سن ازدواج، راه حل هاى زيادى وجود دارد كه كمابيش از گذشته مطرح بوده و فراروى مسئولان و متصديان كشور قرار داشته است. به نظر مى رسد ديگر زمانِ دادن راه حل تمام شده و بايد در مسير عملى ساختن اين راه حل ها قدم برداشت. تنها راه رهايى از اين مشكل آن است كه ملت و دولت دست به دست هم دهند و با برنامه ريزى هاى كلان فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى، سعى در رفع اين مشكل بزرگ داشته باشند. شايد نقطه آغازين و در عين حال، بسيار مهم حل مشكل اين باشد كه ابتدا سعى كنيم تفكر و شناخت جوانان را عوض كنيم و آنان را از مادى گرايى و سطحى نگرى، به معنويت و توجه خدا و دين باورى، سوق دهيم.
در اين مقاله راهبردهايي براي کم تر شدن سن ازدواج در جوانان ارائه مي کنيم:
الف. راهبردهاى فرهنگى
همان گونه كه گفته شد، تغيير نگرش ها و شناخت هاى افراد كمك زيادى به تغيير رفتار آنان مى كند، و هر تغييرى بدون داشتن زيرساخت هاى فكرى محكم، دوامى نخواهد داشت. وظيفه مهم متصديان امور فرهنگى مثل حوزه، دانشگاه، صدا و سيما، مطبوعات، هنر و مانند آن، اين است كه در اين زمينه، برنامه ريزى جدّى داشته باشند. كارهايى كه مى توان در اين زمينه انجام داد، عبارتند از:
1. ارزش دانستن تأهّل: اگر تأهّل و همسر داشتن به عنوان يك ارزش، و تجرّد ضد ارزش تلقّى شود ، همان گونه كه در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده است، كمك زيادى به تغيير نگرش افراد نسبت به سن ازدواج مى شود.1
لازمه اين كار آن است كه فرهنگ دينى در ازدواج، جايگزين فرهنگ مادى گردد و نگرش جوانان ما به ازدواج همان نگرش اولياى دين باشد كه به آن به عنوان وسيله اى براى نزديك شدن به خدا نگاه مى كردند.2
2. درجه بندى ملاك هاى انتخاب همسر: در فرهنگ دينى ، مهم ترين ملاك براى انتخاب همسر، ايمان و اخلاق است و ملاك هاى ديگر از اهميت كمترى برخوردارند.26 اين در حالى است كه در جامعه كنونى ما، ملاك هايى همچون مدرك، ثروت، پست و مقام و به طور كلى، مظاهر مادى بيشترين اهميت را دارند. به همين دليل، تمام تلاش جوانان اين شده است كه از هر راهى، امتيازات مزبور را به دست آورند و از اين طريق، به مقبوليت اجتماعى كافى برسند. اما به دليل آنكه رسيدن به اين ملاك ها، زمان زيادى مى طلبد ، به ناچار از ازدواج در ابتداى جوانى محروم مى شوند و بدين روى، سن ازدواج افزايش مى يابد. اگر مسئولان فرهنگى كشور ارزش هاى واقعى را، كه ايمان و اخلاق در صدر آن است ترويج كنند، نه تنها سن ازدواج كاهش پيدا مى كند، بلكه بسيارى از مشكلات ديگر نيز حل خواهد شد.
3. گسترش فرهنگ حجاب: در جامعه اى كه فرهنگ «حجاب» حاكم باشد و رابطه با نامحرم طبق موازين شرعى باشد و از اختلاط هاى مضر و فسادانگيز بين پسر و دختر پرهيز شود ، زمينه براى ارضاى نامشروع نيازهاى جنسى بسيار كم مى شود و در نتيجه، تمتعات جنسى منحصر به خانواده و ازدواج مى گردد. همين امر موجب مى شود احساس نياز به ازدواج در جوانان افزايش يابد و آنها زودتر ازدواج كنند. اگر فرهنگ حجاب كم رنگ شود و پسران و دختران محدوديت زيادى در ارتباط با يكديگر نداشته باشند ، انگيزه آنان براى ازدواج كاهش مى يابد و در نتيجه، سن ازدواج بالا مى رود; چنان كه يكى از علل فرار جوانان غرب از ازدواج همين موضوع است; زيرا ازدواج را مانع آزادى بى حد و حصر خود مى بينند.
4. گسترش فرهنگ قناعت و ساده زيستى: اگر در جامعه ساده زيستى و استفاده از حداقل امكانات مادى ارزش گردد و يا ـ دست كم ـ ضدارزش نباشد، سن ازدواج كاهش پيدا مى كند اما اگر داشتن خانه و اتومبيل مدل بالا و امكانات مادى ارزش شود و چشم و همچشمى هاى زيان آور گسترش يابد ، جوان امروزى ما ناچار است به دنبال تهيه آن برود و تا وقتى آن را تهيه نكرده است ، ازدواج نكند. در نتيجه، از داشتن خانواده در سن جوانى، محروم مى ماند.
5. ازدواج در خلال تحصيل: يكى از عوامل افزايش پيدا كردن سن ازدواج، تحصيل است. اگر به گونه اى برنامه ريزى شود كه دانشجويان قادر باشند در خلال تحصيل، ازدواج كنند ، سن ازدواج در بين اين قشر، كه مهم ترين و حسّاس ترين بخش جامعه هستند ، كاهش پيدا مى كند.
اين امر مشروط بر اين است كه خانواده ها اولا، اهميت موضوع را درك كنند و متوجه اين موضوع باشند كه چه خطرهاى بزرگى فرزندان دانشجوى آنها را تهديد مى كند و چه مشكلات روحى و روانى زيادى در اثر تأخير ازدواج براى آنان به وجود مى آيد كه با ازدواج كردن تمام يا بيشتر اين مشكلات حل مى شود.
ثانياً، با برنامه ريزى دقيق و هماهنگ و كمك دانشگاه ها و ديگر نهادهاى ذى ربط به گونه اى برنامه ريزى كنند كه دانشجويان با حداقل امكانات بتوانند ازدواج كنند و در عين حال، درس خود را نيز ادامه دهند. جوان دانشجو اگر امكان ازدواج داشته باشد ، حتى به صورت ماندن در دوران عقد و نامزدى قبل از عروسى ، هم از بركات مادى و معنوى ازدواج بهره مند مى شود و هم با انگيزه بيشترى درس و تحصيل را دنبال مى كند. دانشجو اگر احساس كند آينده روشنى دارد و مى تواند مسئوليت زندگى را، كه با ازدواج بر عهده او گذاشته شده است، به دوش كشد ، كمتر به دنبال فعاليت ها و برنامه هاى غيردرسى و حتى ضددرسى مى رود ، بلكه تمام سعى و همّت خود را صرف بهتر كردن زندگى و بالاتر بردن سطح آن مى كند.
به راهبردهاي اقتصادي در مقاله ي بعد خواهيم پرداخت.
منبع : ماهنامه ي علمي تخصصي معرفت
تنظيم براي تبيان :داوودي
پي نوشت ها:
1ـ ر. ك. محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 100، ص 218ـ225.
2ـ رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نظر امام على(عليه السلام) را درباره ازدواج با حضرت فاطمه(عليها السلام)پرسيد، ايشان پاسخ دادند: «نعم العون على طاعة اللّه»; ياور خوبى براى من در اطاعت از خداست. (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 43، ص 117.)
ازدواج فامیلی ، بله یا خیر
شاید همه ی ما، دست کم یک بار، این جمله را شنیده باشیم که: «عقد دخترعمو و پسرعمو، در آسمانْ بسته شده است». به علاوه، هر روزه شاهد ازدواجهای خویشاوندان در اطراف خود هستیم، در حالی که بخشی دیگر از خویشان و دوستان ما نیز در فامیل خود ازدواج کردهاند و یا فرزند یک ازدواج فامیلی هستند. افزون بر این، داستانها و رُمانهای فارسی و فیلمها و سریالهای تلویزیونی هم نمونههای فراوانی از این دست را در خود دارند. در چنین حال و هوایی، کمتر کسی به در باره ی درست و غلطی این ازدواج ها صحبت می کند.
دین، چه میگوید؟
آیا عقد دخترعمو و پسرعمو، حقیقتاً در آسمانْ بسته شده است؟ بجز پیشوایان معصوم، چه کسی خبر صادقی از آسمان دارد؟ طبعاً هیچ کس! امّا باید تصریح کنم که هر چه بیشتر جستجو کنید ، کمتر اثری از این عبارت سرنوشتساز در کتابهای حدیث مسلمانان (اعم از شیعه و اهل سنّت) خواهید یافت.1 آنچه میماند، داستان ازدواج امام علی(ع) و نو? عمویش حضرت فاطمه(س) است که زندگی آنان، الگوی ماست.
ازدواج علی(ع) و فاطمه(س)
در منابع حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده که عقد ازدواج علی و فاطمه، نخست در آسمانْ بسته شده است؛2 امّا در ارتباط با موضوع مورد بحث، لازم است بدانیم که:
اوّلاً طرفین این ازدواج، هر دو معصوم (یعنی به دور از خطا و گناه و نقص) بودهاند و بخشهایی از زندگی معصومان، ویژه مقام عصمت آنها یا ناشی از آن مقام است که دیگران نمیتوانند یا نباید از آن، الگو بگیرند، مثل واجب بون نماز شب بر پیامبر(ص) ثانیاً لازمه مقام امامت، از دیدگاه شیعه، نداشتن نقص طبیعی مادرزاد و وراثتی (مثل نقص عضو و معلولیت یا بیماری ژنتیک) است. ثالثاً ممکن است همه ازدواجهای فامیلی صدر اسلام در میان مسلمانان یا شیعیان اهل بیت، ناشی از اندک بودن تعداد مسلمانان یا شیعیان و محدود بودن دامنه انتخاب همسر بوده است.3
رابعاً برای معصومان، امکان اطلاع از علم غیب خداوند و وقایع آینده وجود دارد و به همین خاطر، ازدواجهای آنان یا ازدواج هایی که به توصیه آنان صورت گرفتهاند ، ممکن است با آگاهی از عدم بروز هر گونه مشکلی در آینده، انجام گرفته باشند.
در حدیث و فقه
از پیامبر خدا نقل است که فرمود: «با غریبه ازدواج کنید تا فرزند ضعیف نیاورید».4 از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که فرمود: «با خویشان نزدیک، ازدواج نکنید؛ چرا که فرزند ضعیف، پدید میآید».5
شاید به استناد همین گونه احادیث و نیز توصیههای پیشگیرانه پزشکان و متخصّصان ژنتیک است که برخی فقیهان معاصر، ازدواج فامیلی را «مکروه» شمرده و منع کردهاند.6
علم، چه میگوید؟
الف. علم ژنتیک
اگر ژنِ یک صفت نامرغوب (مثلاً پاهای پرانتزیشکل یا نازایی یا بیماری تالاسمی) از یک والِد (یعنی یکی از والدین) به فرزند برسد، در وی خفیف باقی میماند و حدّاکثر در حدّ والد خود، بروز میکند؛ امّا اگر از دو والد (یعنی هم از پدر و هم از مادر) به وی رسیده باشد، در وی تقویت و تشدید میشود.
اگر پدر و مادری که نسبت خونی (خویشاوندی نَسَبی) با هم ندارند، به عنوان مثال، هر کدام، پنج صفت موروثی خوب (امّا متفاوت با صفات آن دیگری) داشته باشند؛ فرزند آنها ممکن است تمامی آن ده صفت را به ارث ببرد و داشته باشد، امّا در ازدواج خویشاوندان با یکدیگر، اصولاً احتمال بروز صفات خوب و غیرهمسان در فرزند، اندک است و چون تنوّع صفات وجود ندارد، در عین این که احتمال بروز و تشدید یک صفت خوب در فرزند هست، امکان بروز و تشدید یک صفت نامرغوب در وی نیز (تا چند برابر یک ازدواج غیر خویشاوندی) وجود دارد.
ب. دیگر علوم
جامعهشناسی و تاریخ، گواهی میدهند که ازدواج فامیلی، از اقتضائات و سنّتهای زندگی قبیلگی (برای حفظ اسرار و حریم و حدود و میراث مادّی و سنّتها و هویّت قبیله) است که با آغاز عصر شهرنشینی، به تدریج، تضعیف و در برخی جوامع هم منسوخ شده است؛9 بشر، بیش از هزار سال است که به این نتیجه رسیده است که ازدواج با سایر ملل و اقوام و خانوادهها، به ظهور استعدادهای تازه و نبوغ و... میانجامد و اصولاً بزرگترین فرهنگها و تمدّنها، در محلّ تلاقی دو تمدّن یا در نتیجه مهاجرت گروهیِ انسانها (و طبعاً ازدواجهای بروننژادی و برونسرزمینی) شکل گرفتهاند.10
اقتصاددانان، بویژه در بحث از اقتصاد توسعه، وقتی به موضوعات رفاه اجتماعی و لزوم حمایت از شهروندان در برابر مشکلات سلامتی و بهداشت میرسند، بر بیماریهای خاص و معلولیتها تمرکز میکنند و هزینههای مادّی تحمیل شده بر هر خانواده دارای بیمار خاص یا معلول را محاسبه مینمایند تا بتوانند بودجههای لازم را برای «بهزیستی» و «تأمین اجتماعی» و «بیمهها» و «خدمات شهری» در نظر بگیرند.
به عنوان نمونه، در کشور ما، در حال حاضر، بیش از 22هزار نفر به تالاسمی ماژور، مبتلا هستند که هزینه مادّی نگهداری هر یک از آنها، تقریباً شانزده میلیون تومان در سال است.11 این، غیر از هزینههای روحی و رنجهای معنویِ تحمیل شده به فرد مبتلا و خانواده وی است که پژوهشگران اجتماعی و روانشناسان، ابعاد آن را بسیار فراتر از هزینههای مادّی میدانند و معتقدند که باید از طریق افزایش آگاهی شهروندان و بویژه زوجهای جوان، نسبت این مبتلایان و معلولان را در نسلهای بعد، کاهش داد.
درست است است که ازدواج امری خدایی بوده و در دین ما به آن تاکید شده اما باید در شرایط مناسب و با در نظر گرفتن مصالح خود و فرزندان صورت گیرد.
پینوشتها:
1 . در این مورد، میتوانید منابع بسیار گسترده فقه و حدیث شیعه و اهل سنّت را در نرمافزار زیر، جستجو نمایید: کتابخانه اهل بیت، تولید: مرکز معجم فقهی (وابسته به دفتر آیة الله سیّد علی سیستانی در قم).
2 . دانشنامه امیرالمؤمنین، ج1، ص179.
3 . درباره این گونه «احکام خاص» یا «قضیةٌ فی واقعةٍ»، رجوع کنید: حدیث پژوهی، مهدی مهریزی، قم: دار الحدیث، ج1، ص178.
4 . النّهایة، ابن اثیر، ج3، ص106؛ المَجازات النّبویة، شریف رضی، ص92.
5 . مسالک الأفهام، شهید ثانی، ج2، ص38؛ المَحجَّة البَیضاء، فیض کاشانی، ج3، ص94.
6 . به عنوان نمونه، رجوع کنید: بهداشت و تنظیم خانواده، تهران: اداره کل بهداشت عمومی و پیشگیری (وزارت بهداشت)، 1373، ص121 (پاسخ آیة الله ناصر مکارم شیرازی به پرسش دانشکده علوم پزشکی ایلام).
7 . انسان، دارای 46 کروموزوم، سگ دارای 78 کروموزوم، نخود فرنگی دارای 14 کروموزوم و پشه دارای شش کروموزوم است.
8 . به تعبیر دقیقتر: در تولید هموگلوبینها (یعنی مولکولهای پروتئین آهندار موجود در گلبول قرمز خون) اختلال ایجاد میکند. هموگلوبین، وظیفه انتقال اکسیژن به بافتها را بر عهده دارد.
9 . تاریخ اندیشه اجتماعی، بارنز و بکر، مترجم: جواد یوسفیان، تهران: امیرکبیر، ص183.
10 . تاریخ تمدّن، آرنولد توینه بی، مترجم: یعقوب آژند، تهران: مولی، ص29.
11 . بهداشت محیط خانواده، تهران: دفتر برنامهریزی فرهنگی و مشاوره (وزارت آموزش و پرورش)، 1374، ص47.
چند منبع مفید:
1. آموزش برای بهداشت، سازمان جهانی بهداشت، مترجم: سعید پارسینیا، تهران: چهر، 1371.
2. بهداشت همگانی، محمد علی موسوی و گیتی ثمر، تهران: چهر، 1380، ج2.
3. بهداشت، نیلفروشان و ضرّابی و میرصیامی، تهران: معاونت بهداشت (وزارت بهداشت)، 1383.
4. اسلام و تنظیم خانواده، سیّد حسن خمینی، تهران: عروج، 1382.
منبع : مجله حدیث زندگی - با تلخیص
نیاز است و ضرورت
ازدواج از نیاز های تکوینی همه انسان هاست . دختر و پسر با رسیدن به سن بلوغ و پس از آن با رسیدن به بلوغ عاطفی و اجتماعی نیاز به جنس مخالف را درک می کنند و در کنار او به نوعی آرامش دست می یابند. از با او بودن لذت می برند و به ابراز محبت و حمایت او ایمن و شاد می گردند. لذا در این دامنه سنی در صورتی که شرایط ازدواج برایشان میسر نشود احساس تنهایی می کنند. احساس بی کسی و تنهایی رنج آورترین احساسهاست و زن و مرد از این احساس جان فرسا رنج می برند پس ازدواج ضرورت زندگی است و باید به این ضرورت پرداخت .
به دلیل جذبه و کششی که خدای متعال در وجودشان نسبت به هم قرار داده است تمایل دارند تا با هم شوند و از این تنهایی فرساینده و این رنج سوزنده و کدورت فزآینده بدر آیند . پس از ازدواج زن و مرد به آرامش می رسند و می توانند با صفا و صمیمیت و سلامت در کنار هم زندگی کنند و یکدیگر را از نظر روحی و عاطفی یاری دهند و کامل نمایند .
آنها می توانند فرزند بیاورند و به مشاهده گریستن و خندیدن ، نشستن ، رفتن و گفتن او بپردازند و شگفتی قدرت خدای متعال را در یک انسان که پیامد وجود آنهاست لمس نمایند . رشد او را نظاره گر باشند و از وجود و عاطفه خویش برای او سرمایه گذاری کنند. آن دو می توانند معنای واقعی محبت را بیابند و با شوق و عشق به یکدیگر و به فرزند دلبند به سعی و خدمت بپردازند و به سوی هدف بلند زندگی که وصول به کمال مطلق و لقاء پروردگار متعال است پر نشاط و شتابان حرکت کنند .
بنابراین ازدواج ضرورت زندگی است و باید به این ضرورت پرداخت و جوان ها را برای دستیابی به یک همسر شایسته و موافق یاری نمود و از تنهایی نجات داد و از سخت گیری و تاخیر بیجا و نادرست پرهیز کرد .چرا که ایده آل گرایی و افراط در انتخاب به هیچ وجه مورد توصیه روانشناسان قرار نمی گیرد.
درست است که زن و شوهر به یکدیگر نیاز دارند و خداى متعال آنان را براى هم آفریده است، اما زن _ با عواطف ویژه و احساسات لطیفى که دارد _ به گفت وگو و انس و مراقبت و سرپرستى شوهرش بیشتر نیاز دارد و از حسن خلق و مهربانى و لبخند شوهرش بیشتر شادمان مى شود. زن زندگى مى کند تا رضایت شوهر و سعادت فرزندانش را تأمین کند و بالاترین پاداش او سپاس و محبتى است که بر چهره آنها مى بیند و از خوشحالى آنها خوشحال مى شود.
کرامت مرد این است که وقتى که با عقد ازدواج تعهد سرپرستى و اداره زندگى را بر عهده مى گیرد، زن دارى و فرزند پرورى را در اصول برنامه هاى خود قرار دهد و به احساسات و عواطف ویژه همسرش احترام بگذارد. از رفت و آمدها و معاشرتهاى غیر ضرورى بکاهد، زودتر به خانه برگردد و با زن و فرزند خود باشد، انس بگیرد، بگوید و بشنود، غذا بخورد و از مهر و محبت پاک آنها لذت ببرد. دور از کرامت و شرافت انسانى است که مردى همسرش را در خانه منتظر بگذارد و در خارج خانه اوقاتش را با دیگران بگذراند.
همراهان همیشگی! انتخابی سنجیده و اصولی و البته همرا ه با عشق و علاقه و زندگی هایی پر نشاط و سازنده را برای شما آرزو می کنیم.
******************
اخلاق در خانواده، نوشته سید على اکبر حسینى، با اضافات
ازدواج می کنیم چون عاشق شدیم
ازدواج براى تعدادى از زنان و مردان، حكم سر و سامان گرفتن را دارد. براى این افراد ازدواج سمبلى از آغاز بلوغ فكرى و تكامل است به نحوى كه زندگى آنان تنها در سایه ازدواجكردن معنا پیدا مىكند. براى تعدادى دیگر از زنان و مردان ازدواج تنها یك مقوله است كه باید سر گیرد. بدین معنا كه چون سایرین ازدواج مىكنند پس آنان نیز باید بدین امر مبادرت ورزند. به عبارت دیگر رسمى است كه نمىتوان به آن تن در نداد.
بنابراین انعكاس كلى هر ازدواجى به صورت مستقیم و غیر مستقیم به جامعه و اجتماع برخواهد گشت. با این تفاصیل تعجبى ندارد وقتى دختران و پسران تصمیم مىگیرند ازدواج كنند، شدیدا هیجانزده و نگران مىشوند. این هیجان و نگرانى از این بابت است كه آیا تصمیمگیرى آنها صحیح و اصولى بوده و آیا آنها فرد مورد نظرشان را در زندگى پیدا كرهاند؟
دلایل دختران و پسران را جهت مبادرت به امر ازدواج مىتوان به این صورت دستهبندى كرد:
«ازدواج می کنیم چون عاشق شده ایم». بعضىها مىگویند ازدواج مىكنیم چون به طرف مقابل علاقه داریم و یا اینكه دلیل ازدواجشان را عشق به طرف مقابل عنوان مىكنند. البته عشق نمىتواند و نباید تنها دلیل ازدواج باشد اما در تداوم زندگى مشترك و داشتن رابطه زناشویى سالم و موفق، جزئى مهم و اساسى است.
«ازدواج مىكنیم تا متعهد شویم». این جملهاى است كه بسیارى از والدین و دختران و پسران خاطرنشان مىكنند. طبق نظر آنان ازدواج فرد را متعهد و پاىبند زندگى و مسئولیتپذیر مىسازد.
«ازدواج می کنیم چون رسم است.» براى برخى نیز ازدواج به دلیل دیگرى صورت مىگیرد. آنها زندگى مشترك را جزئى از فرهنگ دانسته و معتقدند ازدواج جزء اساسى باورهاى فرهنگى و مذهبى محسوب شده و سهم اساسى در مجموعه ارزشى ذهن آدمها در جامعه به شمار مىآید.
« ازدواج می کنیم تا خوشبخت شویم». تعدادى نیز فكر مىكنند فرد مورد نظرشان را یافتهاند و معتقدند او همان فردى است كه خوشبختىشان را تضمین مىكند. به این ترتیب با ازدواج با او، فكر مىكنند خوشبختى را نصیب خود مىسازند.
اگر فكر مىكنید باید ازدواج كنید تا فقط سایه كسى بالاى سرتان باشد یا امنیتتان را به دست آورده و تأمین شوید ، در اشتباه مىباشید. یعنى با این اهداف نباید تن به ازدواج دهید. امنیت یا تأمین مالى یا در آمدن از تنهایى نمىتوانند عامل شادى در زندگى باشند.
بعضىها فكر مىكنند هر طورى شده باید ازدواج كنند زیرا از تنها ماندن وحشت دارند. اگر دلیل شما از ازدواجكردن این است، باید بگوییم بهتر است در یك كشورى كوچك بمانید تا تمام زندگىتان را در یك كمد بزرگ كه به اشتباه انتخاب كردهاید سپرى نمایید.
«ازدواج می کنیم تا بچه دار شویم » بچهدار شدن هم دلیل ازدواج براى بعضىها محسوب مىشود. اگر چه صاحب اولاد شدن و بقاى نسل، یكى از مسائل محورى زندگى مشترك است، اما اگر تنها و فقط به دلیل اینكه صاحب فرزند شوید ازدواج مىكنید، راه به صواب نمى برید زیرا بچهها به یك محیط شاد و مناسب براى زندگى احتیاج دارند. آیا با یك ازدواج غلط چنین امكانى از آنها سلب نمىشود؟
ازدواج می کنیم تا عروس و داماد شویم». رؤیاى عروسشدن و یا دامادشدن هم براى تعدادى دلیل ازدواج قلمداد مىشود و البته آنان توجه ندارند این مراسم چند روز بیشتر طول نمىكشد و عروسشدن یا دامادشدن با هدف داشتنِ صرفا یك مراسم عروسى، دوام چندانى نخواهد داشت.
شاید شما و اطرافیانتان دهها دلیل دیگر نیز براى ازدواج داشته باشید. نوع دلیل آنقدرها مهم نیست بلكه آنچه اهمیت دارد آن است كه شما و همسر آیندهتان به روشنى و با صداقت در باره دلایل ازدواج با هم صحبت كرده باشید و در نهایت اطمینان حاصل نمایید كه انگیزهها و اهداف شما در زندگى مشترك با هم تطابق دارد.
زمانى كه انتظارات و توقعات دو طرف متفاوت باشد، همواره یكى از دو نفر ناامید و سرخورده خواهد شد. البته باید گفت انتظارات و نگرانىهاى زن و مرد تحت تأثیر عوامل بسیار زیادى قرار مىگیرند. تجربه دوستان قبلى، روابط فامیلى و خانوادگى افراد، محیط رشد و بسیارى عوامل دیگر در این مسئله دخیل هستند. و البته به یاد داشته باشیم یكى از مؤثرترین عوامل در این زمینه، خانوادههاى طرفین است.
با این توضیحات هر چه پسر و دختر صادقانه و بىپرده در مورد خود و احساساتشان صحبت كنند ، در آینده از همدیگر حمایت بیشترى خواهند داشت. در این صورت اختلاف نظرهایشان روشن شده ، براى آنها دلیل پیدا كرده و راه حلهاى بهتر و مناسبترى براى تداوم زندگى مشترك پیدا مىكنند. حقیقت این است: یك ازدواجِ خوب و سالم براى سلامتى نیز مفید بوده در حالى كه ازدواجِ اشتباه و مشكلدار یك ورشكستگى جسمى و روحى تمامعیار براى زن و مرد به حساب مىآید.
همه افراد انتظار دارند همسر آیندهشان فردى سازگار بوده، ارزشهایى مشابه خودشان داشته و باعث شادى و خوشبختىشان شود. بنابراین بهتر و لازم است براى انتخاب همسرتان بیشتر از انتخاب خانه و شغل اهمیت قائل شده و وقت و فكر و انرژى صرف كنید. ابتدا دلیل محکم و عقلانی برای آن داشته باشید ،چرایی قوی که بعد از ازدواج وقتی مشکلی در زندگی تان رخ داد،باعث شود با چگونگی های زندگی بسازید نه با اولین مشکل به فکر قطع رابطه بیافتید.
منبع : مجله پیام زن - با تغییر
عشق مادون فکر ممنوع
بر خلاف تصور خیلی ها كه فكر می كنند عشق یكباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛ واقعیت اینست كه عشق ممكن است یك لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می كند كه در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور كافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت كشی كنیم و به آن كود بدهیم و مستمراً به آن رسیدگی نمائیم.
چگونه عشق به مرور كمرنگ می شود یا از بین میرود؟
ما عاشق ایده آلها و كمالها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب كنید اگر بدانید معمولا انسانها عاشق یك موجود كامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند و هنگامی كه این تصویر ذهنی را منطبق با یك دختر یا یك پسر در اطراف خود میكنند، به آن نام عشق می نهند. پس عشق به او آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا می دارد كه او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارائه دهد. و هنگامی كه به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود بیینم ، عشق ما رو به افول می رود. اما اینكه تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شكل بگیرد و حفظ شود نیاز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، یعنی اینكه باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر كند و بالاتر از تفكر خام ما باشد ، نه به عكس . یعنی عشق نباید مادون فكر باشد. عشقی كه مادون باشد، و از سطح پائین تری برخوردار است ، ارزش ندارد تا برایش بمیریم.
پس اگر در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسئولیتهای خود شانه خالی می كند، لذتهای خود را محور قرار می دهد و هنوز « من» بودن محور فكری اوست. اینگونه می شود كه كسالت مزمن عشق، را به چشم خواهیم دید. از دیگر آفتهایی كه ما به عشق می رسانیم ، می توان به موارد زیر اشاره كرد.
عدم انعطاف پذیری:
عدم انعطاف پذیری نسبت به مسائلی كه در زندگی با آن روبرو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود داشته باشیم. و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان، مكرراً انتقاد كنیم یا از آن بدتر ، اهانت كرده یا مسخره بگیریم.
كمال گرایی افراطی:
از آنجا كه ما در ناخودآگاه ،عاشق « خوبی مطلق» ، « مثبت مطلق » و « كمال مطلق» شده ایم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبی ارزیابی كرده ایم ، به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان می دهد و دچار مشكل می سازد. او هرگز نمیتواند انتظارات و توقعات ایده آلی ما را بر آورده كند. او هم یك انسان مثل بقیه انسانهاست و بدیهی است كه نقاط ضعف زیادی نیز در كنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.
عدم مهارت های زندگی:
مهارتهای ارتباطی زندگی را كسب نكرده ایم ، مقابله با تنش ها و مشكلات را تجربه نكرده ایم ،نحوه سازگاری با مسائل زندگی را نیاموخته ایم ، همه و همه موجب ناكارآمدی ما در ایجاد عشق و آرامش در زندگی می شود.توجه كافی به احساسات ، خواسته ها و صحبتهای یكدیگر نداریم . نمی توانیم یكدیگر را قانع كنیم. مشكلات را با دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان در میان می گذاریم یا در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می كنیم
مشكلات شخصیتی و انتظارت غیر واقع:
توقعات بیجایی به لحاظ مسائل شخصیتی خود، از همسرمان داریم. كه بر آورده شدنی نیست .مثلا یك نفر با اختلال شخصیت وسواسی، زیاد نكته سنجی می كند و معیارهای زیادی در ذهنش دارد و او را در چهارچوب خشك و در قالب معیارهایی كه تعیین می كند؛ حبس می كند .
لذت طلبی و خودكامگی:
زن و شوهر هر كدام دنبال تمایلات خاصی در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از یكدیگر را فهم نمی كنند.
آنچه كه اكثراً افراد با هم اشتباه می گیرند؛ «هوس » و « عشق » است. هوس میلی شدید برای پاسخ آنی به یك نیاز جسمانی و روانی است كه به خود رنگ رمانتیك می گیرد و یك استدلال به ظاهر عقلانی نیز در پی دارد لیكن عشق ، دوام دارد و مهارتهای زوجین به رشد آن كمك می كند. دو طرف با برنامه و انرژی آن را رشد داده و تداوم می بخشند و از آن نگهداری می كنند و بیشتر از آنكه احساسی باشد ، متشكل از احساس و منطق است.
عشق سنگین و به تدریج می آید ، با زحمت و تلاش می ماند و هرگز نمی رود.
آسیب شناسی ازدواج دیرهنگام
تاخیرهای جبران ناپذیر
سن ازدواج یكی از شاخصههای مهم برای ارزیابی میزان سلامت و بهداشت جسمی و روانی افراد یك جامعه محسوب میشود. در كشور ما كه هنجارهای دینی نزد عموم مردم از مطلوبیت خاصی برخوردار است و جوانان بخش غالب جمعیت را تشكیل میدهند ، این ارزیابی در حوزه اخلاق اجتماعی و روحیه جمعی نیز مطرح میشود.
سن ازدواج، سن تمایل است و چنین برمیآید كه در صورت نیاز اگر ترك آن موجب گناه شود، ازدواج واجب میشود. اما در جوامع امروزی سن ازدواج از سن بلوغ جسمی فاصله گرفته است و این شروع بسیاری از مشکلات است
قرآن كریم بلوغ را سن ازدواج میداند و از آن با تعبیر بلوغ نكاح یاد میكند. روایات ائمه و تفاسیر مختلف نیز بر همین موضوع صحه میگذارند؛ به طوری كه شیخ طوسی سن ازدواج را سن توانایی جنسی و رغبت به تاهل میداند. یعنی سن ازدواج، سن تمایل است و چنین برمیآید كه در صورت نیاز اگر ترك آن موجب گناه شود، ازدواج واجب میشود. اما در جوامع امروزی سن ازدواج از سن بلوغ جسمی فاصله گرفته است و این شروع بسیاری از مشکلات است.
جوامع غربی این خلا زمانی یا در حقیقت دوره بحرانی را با روابط آزاد جنسی كه پشتوانه قانونی دارد، میپوشانند اما جامعه دینی ما چنین راهكاری را برنمیتابد. بالطبع در چنین شرایطی، آشكار شدن آسیبهای دوره بحرانی ناگزیر است چرا كه نه میتوان مطابق راهكار دینی، سن ازدواج را به دوران بلوغ نزدیك كرد و نه شرایط فرهنگی و اجتماعی دنیای معاصر اجازه میدهد جامعه در شرایطی سالم افزایش سن ازدواج را تاب بیاورد.
خویشتنداری فرمان خداوند متعال برای فردی است كه به هر دلیل توانایی ازدواج ندارد و جنبهای موقت یا استثنایی دارد و هرگز یك راهكار عمومی برای اداره جامعه دینی محسوب نمیشود
در این باره توسلی به آموزههای دینی مبنی بر خویشنداری تنها گزینه پیش روست كه باز هم به دلیل شرایط فرهنگی روز و حاد بودن آسیبهای تاخیر در ازدواج به صورت عمومی و گسترده راه به جای نمیبرد. از زاویه دیگری نیز میتوان به این مساله نگاه كرد. اراده خداوند برای زندگی انسان و دستورات وی مطابق دین مبین اسلام كه دین فطرت و طبیعت است بر ازدواج، تسكین روحی و جسمی و بقای نسل تاكید دارد و دستور ارزشمند خویشتنداری كه برای جلوگیری از آغشته شدن فطرت فرد به بیمبالاتی و گناه است نباید با یك راهكار دائمی اشتباه گرفته شود.
چنانكه امیرالمومنین علی(ع) پس از اجرای حد درباره جوانی كه از تجرد به گناه افتاده بود ، دستور داد تا از بیتالمال وی را تامین كنند و تاهل را بر وی امكانپذیر ساخت .
در عمل نیز نزدیك شدن سن ازدواج به مرز دهه سوم زندگی، پیامدهای رفتاری و روانی تلخی برای جامعه امروزی به دنبال دارد. پژوهشها در این باره از رابطه افزایش سن ازدواج و رواج تجرد با مفاسد و آسیبهای اجتماعی حكایت میكنند و جامعهشناسان و صاحبنظران مكرر در این باره هشدار میدهند. چرا که از منظر روانشناسی، تجرد طولانی مدت ریشه بسیاری از آسیبهای فردی و اجتماعی است.
برگرفته از جام جم آنلاین - با تغییر
ترس از ازدواج: مسئله این است!
ترس از ازدواج از مسائل عمده و پیچیده ای است که ذهن اغلب جوان ها را به خود مشغول کرده است. تا جایی که این مسئله در بسیاری از موارد باعث سخت گیری های زیادی در زمینه ی ازدواج شده و منجر به بروز مشکلاتی از جمله بالا رفتن سن ازدواج گشته است.
اما آیا این ترس همیشه مشکل ساز است؟ تا چه حد لازم و ضروی است؟ چگونه می توان بر این ترس غلبه کرد؟ چگونه باید از این احساس در جهت مثبت بهره برد؟
برای پاسخ گویی به این سؤالات ابتدا باید دلایل ترس از ازدواج را بررسی کنیم.
شاید در ابتدا این موضوع مطرح شود که به راستی چرا ترس؟
مگر نه این که ازدواج سنت پیامبر اکرم (ص) است؟ مگر نه این که این امر از فرائض دینی و یکی از پسندیده ترین و مؤکد ترین اعمال نزد خداوند است؟ مگر ازدواج کامل کننده ی دین نیست؟ پس چرا از ازدواج می ترسیم؟!
عواملی که منجر به ترس از این امر مقدس می شوند را می توان به دو گروه اصلی تقسیم کرد:
1. مشکلات و موانعی که بر سر راه ازدواج قرار دارند.
2. ترس از سرنوشت سازترین تصمیم زندگی.
خاستگاه مورد اول بیش از هر چیز رسم و رسومات دست و پاگیر و بدعت هایی می باشد که بر سر راه جوان ها قرار گرفته است. ترس از برآورده کردن توقعات خانوده و اطرافیان، تأمین مبالغ هنگفت برای جشن عروسی، تهیه ی مسکن، فراهم کردن جهیزیه های آنچنانی و... از جمله مواردی است که قدم ها را در راه ازدواج سست می کند.
البته نگرانی برای این موارد تا حدی منطقی است؛ چرا که نمی توان لزوم تأمین احتیاجات و ملزومات یک زندگی معمولی را انکار نمود. اما تا جایی این ترس را منطقی و معقول می دانیم که توقعات نیز معقول باشند.
راه حل این مشکل خود بحثی جداگانه می طلبد ، این که چگونه این بدعت ها را از میان برداریم تا راه ازدواج اندکی هموارتر گردد؟
اما عمده ترین دلیل برای ترس از ازدواج ، ترس از تصمیم گیری و انتخاب شریک زندگی است. انتخاب کسی که تا آخر عمر با ماست و می خواهیم بقیه ی زندگی مان را با وی تقسیم کنیم. در واقع ازدواج تصمیمی است برای باقی مانده ی عمرمان. پس بدیهی است که برای چنین انتخابی سرنوشت ساز، ترس و اضطراب به ما روی می آورد.
اغلب جوان ها به این می اندیشند که اگر ازدواج کنند ممکن است پشیمان شوند ، می ترسند از این که شاید درباره ی طرف مقابل قضاوت اشتباه کرده باشند و تصمیمی بگیرند که آینده شان را تباه کند ، این که ممکن است انتخابشان احساسی باشد و با گذر زمان متوجه اشتباهشان شوند ، و این که شاید عدم تفاهم و اختلاف سلیقه برایشان مشکل ساز گردد. اکثراً از این مسئله در هراسند که شاید طرف مقابل آن کسی نباشد که می خواهند ، و یا می ترسند خودشان نتوانند به خوبی از پس وظائف همسرداری برآیند. حتی بعضی اندکی گام را فراتر نهاده و به بررسی تمام مسائل زندگی آینده می پردازند ، از جمله تربیت صحیح فرزندان، تأمین آینده ی آن ها و... و گاه افراط در این مورد باعث می شود برای قدم گذاشتن در این راه دچار تردید گردند.
از دیگر دلایل اضطراب برای تصمیم گیری، ترس از عدم تحقق وعده های طرف مقابل می باشد ، یعنی قول و قرارهایی که ممکن است پس از ازدواج به آن ها عمل نشود. زیرا در خیلی از موارد ، دختر و پسر به ظاهر بر سر موضوعی به تفاهم می رسند ، اما وارد زندگی که می شوند قضیه صورت دیگری پیدا می کند و باعث ایجاد اختلاف می شود. دلیل این عدم تفاهم هم یا به این خاطر است که گاه دختر و پسر خیلی سطحی به یک موضوع فکر می کنند ، ولی در زندگی حقیقی به مشکلاتی برمی خورند که پیش بینی نکرده بودند ، و یا به این دلیل است که در برخوردهای اول اغلب سعی دارند خود را فردی شایسته و مطلوب نشان دهند و بدین منظور گاه وعده هایی به طرف مقابل می دهند که خلاف تفکرات و امیال و اعتقاداتشان است.
در واقع ترس از عدم شناخت کامل طرف مقابل احساسی است که به سراغ اغلب افراد می آید و باعث می شود در تصمیم گری دچار تردید گشته و در یک جمله
«از ازدواج بترسند».
اما تا چه حد باید به این ترس بها داد؟
بدیهی است که افراط در بها دادن به چنین ترسی می تواند مشکل ساز باشد. به خصوص با بالا رفتن سن و دور شدن از هیجانات نوجوانی، فرد بیش از پیش به زندگی و حقایق آن فکر می کند و اگر در این زمینه دچار افراط شود ، همین تفکر زیاد باعث می شود آن شخص دچار وسواس در انتخاب گردد.
اما اگر این ترس کنترل شود ، می تواند مفید هم باشد. زیرا این احساس باعث می شود در شناخت طرف مقابل بیشتر دقت کرده و تصمیمی سطحی و غیرمنطقی نگیریم.
برای غلبه بر این احساس، باید در درجه ی اول به خدا توکل کرد و از او کمک خواست، و در کنار آن با فکر و صحبت و تحقیق درخصوص طرف مقابل سعی در گرفتن تصمیمی منطقی نمود.
در هر صورت انتخاب سخت است، تصمیم گیری برای ادامه ی زندگی دلهره آور است، غلبه بر تردیدها بسیار مشکل می باشد...
لیکن تفکر و تحقیق و صحبت کردن و به بحث گذاشتن عادات و اخلاق و سلایق و اعتقادات طرفین، و در کنار آن شناخت متقابل خانواده ها، باعث می شود تا حد زیادی بتوانیم این تردیدها را در خود از بین برده و به شناختی کامل تر نائل آییم تا درنهایت به تصمیمی درست تر نزدیک شویم.
نویسنده:ریحانه شفیعی