پیش نیازهای ازدواج
رازهای نهفته گذشته
آیا می دانید برای اینکه روابط زناشویی تان تداوم بیشتری داشته باشد ، همه چیز را نباید به همسر خود بگویید !قطعا" این به معنی صداقت نداشتن نیست. آیا می دانید چه صحبت هایی را باید به همسر خود بگویید و چه سخنانی را باید مطرح نسازید ؟
اولین گام در روابط زناشویی نحوه ی صحبت کردن است ، طرز صحیح صحبت کردن با همسرتان تاثیر بسزایی در روابط شما می گذارد.
بعضی از خانم ها یا آقایان عادت دارند تمام اتفاقاتی را که در طول روز برای شان اتفاق افتاده است را برای همسر خود تعریف کنند . با این وجود گاهی اوقات صحبت کردن بسیار خظرناک است و ، سکوت در بسیاری از موارد بهتر از صحبت کردن می باشد .
در این مقاله توصیه و پیش نهاد هایی را برای شما ارائه خواهیم کرد.
از دیدگاه روان شناسان انسان ها از این منظر به چند دسته تقسیم می شوند:
افرادی که همه مطالب زندگی خود چه در حال ، چه در گذشته برای همسران خود بازگو می کنند به بلوغ فکری نرسیده اند ، ذهنشان مانند دوران نوجوانی شان عمل می کند که عادت داشتند همه چیز را برای خانواده خود تعریف کنند .
افرادی که در تعاریف خود ، و صحبت های شان اغراق می کنند و حتی گاهی وقتها به دروغ نیز متوسل می شوند ، افرادی هستند که اعتماد به نفس کمی دارند ، با این کار قصد دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند . امروزه پیوند بین زوج ها با ازدواج هایی که در سابق صورت می گرفت کاملا متفاوت می باشد . اکثر زوجین هر دو با هم به کار بیرون از خانه اشتغال دارند ، زمان کمی را برای صحبت کردن با یکدیگر دارند ، وهنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیش می آید در اغلب موارد راجع به کار بیرون از خانه ی خانم یا آقا می گذرد ، به ندرت پیش می آید که زوجین در مورد رابطه ی خودشان ، زندگی دو شان به صحبت بنشینند .
حال به توضیح این موضوع می پردازیم که چرا نباید تمام صحبت های خود را به همسرتان بازگو کنید ؟ این سوال چندین پاسخ دارد
*از دیدگاه بعضی از روانشناسان افرادی که گذشته تلخ و سخت داشته اند باید توجه کنند که ، تجربه های تلخ گذشته باید چراغ راه آینده باشد و بس سعی کنید با گذشته های تلخ تان خداحافظی کنید و با عنوان کردن تجربه ها ذهن همسر تان را مغشوش نکنید . توجه کنید که شما دیگر در دوران مجردی به سر نمی برید ، شما تشکیل خانواده داده اید و از همان روز اول که وارد زندگی زناشویی می شوید باید سعی کنید گذشته ی خود را مدام یاداوری نکید، و الان زمان آن است به زندگی دو نفره ی که دارید فکر کنید ، صحبت هایتان نیز باید حول زندگی مشترک تان باشد نه گذشته تلخ تان .
* صحبت هایی را از گذشته ،برای همسرتان باز گو و تعریف کنید اما سعی کنید وارد جزییات نشوید ، مسائل را برای او کاملا باز نکنید و نشکافید .
حال میپردازیم به اینکه چه صحبت هایی را نباید مطرح کرد.
اسرار تان را به همسرتان نگویید
منظور از اسرار چیست ؟
مشکلاتی که در دوران قبل از ازدواج برایتان بوجود آمده و بازگو کردن آن تنها باعث مشغول کردن ذهن همسرتان می شود. نا گفته نماند که مسائلی است که گفتن آنها به همسرتان ضروری است مثلا تجربه نامزدی ناموفقی اگر در گذشته داشته اید به همسر تان بگویید اما اگر مشکل از شما نبوده آیا واقعا لازم است همسرتان از جزئیات آن مطلع باشد؟ مشکلاتی که با پدرو مادر، خواهر یا برادر تان داشته اید و عنوان کردن آنها به دیدگاه همسرتان نسبت به خانواده تان خدشه وارد می کند ، کمبود هایی که در زندگی با آنها مواجه بوده اید ، رنج ها و مشقت هایی را که متحمل شده اید ، و مسائلی مانند این موضوعات را بهتر است بازگو نکنید.
2- اگر زمانی به رفتار هایی که انجام می داده شک کردید و در وفاداریش نسبت به خودتان مردد بودیدو متوجه اشتباه خود شدید هرگز این موضوع را مطرح نسازید ، زیرا احساس وفاداری که بین شما و شوهرتان وجود دارد در ان زمان از بین می رود.
اصول مرگ آور عشق
اصول عاشقانه باورهایی هستند که بسیاری از ما در مورد عشق داریم و موجب عدم گزینش هوشمندانه ما می شوند. این باورها یا رفتارها از سه راه در ما ایجاد می شوند:
*تماشای فیلمهای عاشقانه
*خواندن رمانهای عاشقانه
*عدم شناخت عشق
همه ما آگاهانه یا ناآگاهانه تصمیمات مربوط به روابط خود را بر اساس این اصول اتخاذ می کنیم.این اصول 5 گانه عبارتند از:
اصل 1: عشق واقعی بر همه چیز غلبه می کند
همه ما در درون خود به این امر اعتقاد داریم که اگر واقعا عاشق باشیم خوشبخت می شویم و بر همه مشکلات غلبه می کنیم.
تمرین:
به روابط گذشته یا مشکلاتی که در زندگی زناشوئی دارید بیندیشید و جای خالی جمله زیر را پر کنید.
هر کدام از مشکلات رادر جای خالی قرار دهید و ببینید آیا واقعا عشق به تنهایی حلال مشکلات شماست یا نه؟
- اگر به اندازه کافی عاشق همسرم باشم ........ مهم نیست.
مثلا اگر به اندازه کافی عاشق همسرم باشم تفاوت فرهنگی مهم نیست و ...
پیامدهای ناشی از اعتقاد به اصل عاشقانه یک به شرح زیر است:
1- با تکرار این جمله در واقع از مواجهه با مشکلات زندگی خود یا ارائه راه حل برای آنها اجتناب می ورزید و همواره می گوئید: اگر به اندازه کافی عاشق همسرم باشم مشکلات و تفاوتهای ما مهم نیست.
2- با تکرار این عبارت و افزودن جمله "اگر بیشتر به او عشق بورزم تغییر خواهد کرد" در وقع به همان روابط غیر عاشقانه و ناکامل ادامه خواهید داد.
3- با تکرار این عبارت که "اگر عشق بیشتری نسبت به او داشتم می توانستم این ارتباط را تداوم بخشم" در واقع خود را آزار می دهید و هنگامی که زندگی زناشوئی به موفقیت نمی انجامد خود را مقصر قلمداد می کنید.
بعد از انجام تمرینی که ذکر شد شما می فهمید که عشق پایه و اساسی مستحکم و مناسب برای تشکیل زندگی مشترک محسوب می شوید. اما تداوم، رشد و بقای ارتباط تنها با عشق حاصل نمی شود.
واقعیت اصل عاشقانه یک چنین است:
عشق برای موفق ساختن زندگی زناشوئی کافی نیست. بلکه تفاهم و تعهد نیز در چنین ارتباطی نقش موثر دارند
اصل 2: اگر عشق واقعی باشد در همان نخستین ملاقات مشخص می شود
عشق در نخستین نگاه:فکر می کنم که همه ما در اعماق وجودمان به عشق در نخستین نگاه معتقدیم و موافق این اصل هستیم. عشق انواع مختلفی دارد اما طبق این عبارت عشق واقعی باید همچون رعد و برق ما را خشک کند. اما این عشق مشکلات زیر را به دنبال خواهد داشت:
1- چنان محو این شیفتگی می شوید که رسیدگی به سایرموارد موجود در رابطه را به فراموشی می سپارید.
2- به چنین آغازی در روابط خود چنان معتاد می شوید که سایر فرصتها را به فراموشی می سپارید و احتمالاً عشق و رابطه ای واقعی و جاودانی را از دست می دهید.
عشق در نخستین نگاه چیست؟ چه احساسی است که وقتی کسی را برای نخستین بار می بینید شما را تکان می دهد؟ اگر عشق نیست پس چیست؟
عشق در نخستین نگاه احساسی است که نسبت به جنس مخالف بوجود می آید ولی عشق نیست. این احساس گاهی چنان شدید است که با عشق اشتباه گرفته می شود. ولی این احساس معمولاً چیزی جز شکست ، سرخوردگی و یا ناامیدی بدنبال ندارد.
شیفتگی تصویری:
گاهی عشق به تصویری که از کسی در ذهن دارید با عشق اشتباه گرفته می شود. شما از آنچه درباره او می دانید در ذهنتان تصاویری رؤیایی می سازید و ماهیت واقعی او را نادیده می گیرید. مانند اینکه قیافه او چگونه است. چه شغلی دارد. چقدر پول دارد. چه اتومبیلی سوار می شود. در زندگی چه کارهایی انجام داده است.خواستگارم پزشک است. نامزدم اندام زیبایی دارد.
واقعیت اصل عاشقانه دو اینگونه است:
برای دلباختگی یک لحظه کافیست اما برای ایجاد عشق واقعی مرور زمان از ضروریات است.
فرض کنید در شبی سرد در کلبه ای نشسته اید و قصد دارید برای گرم شدن بین روزنامه و هیزم یکی را برای افروختن آتش انتخاب کنید. چه می کنید؟ روزنامه سریعتر شعله ور می شود و سریعتر هم خاموش می گردد. اما هیزم برای شعله ور شدن محتاج زمان بیشتری است و در عین حال بعد از شعله ور شدن آرام و یکنواخت به مدت طولانی می سوزد.
عشق هم همینگونه است. سعی کنید بدنبال هیزم بروید نه روزنامه و بهتر است از باروت هم پرهیز کنید!
نباید نخستین تأثیر دیگران بر ما تعیین کننده این امر باشد که آیا او همسری سالم و مهربان خواهد بودیا نه؟ بلکه لازم است سایر تأثیرات را نیز در نظر گرفت تا علاوه ب مشخصات ظاهری، ماهیت و شخصیتواقعی او هم کشف شود.
به یاد داشته باشید که عاشق شدن کار آسانی است اما ایجاد یک رابطه سالم مستلزم سختکوشی است.
اصل 3: تنها در دنیا یک عشق واقعی وجود داردکه برای انسان مناسب است و می تواند او را خوشبخت کند.
در دوران هر ارتباطی زمانی فرا می رسد که از خود می پرسیم: آیا این همان شوهر ایده آل من است؟ یا این زن همان همسر ایده آل من است؟
مشکلی که در پاسخ به این سؤال ایجاد می شود بدلیل وجود واژه «همان» در این سؤال است. زیرا پیش فرضی را برای شخص ارائه می دهد که در این دنیا تنها یک همسر مناسب وجود دارد و بنابراین باید همان یک نفر را بیابیم. در غیر این صورت خوشبخت و خوشحال نخواهیم شد. باید مطمئن باشیم که عاشق همان یک نفر شده ایم.
هر نفری را که می بینیم بدقت مورد بررسی قرار می دهیم و هریک از معایب او را دلیلی بر این امر می دانیم که او «همان» نیست. «همان» باید بهتر حرف بزند، از ازدواج قبلیش فرزند نداشته باشد، پول بیشتری در بیاورد، اضافه وزن نداشته باشد و .... با این حساب برای یافتن «همان» فرصتهای بسیاری را از دست می دهیم. چون می ترسیم مبادا اشتباه کرده باشیم. هنگامیکه به ازدواج با کسی می اندیشیم بویژه در شرایط دشوار پنهانی از خود می پرسیم: آیا این فرد همان همسر مطلوب منست؟ آیا شخص دیگری هم وجود دارد که مرا خوشبختتر کند؟
عواقب اعتقاد به اصل عاشقانه سوم اینست که
1- همسر خود را با «همان» تصویری که در ذهن خود شکل داده اید همواره مقایسه می کنید و متوجه نیستید که «همان» شخصیتی منحصر به فرد دارد.
2- اعتقاد به اصل سوم ما را از این امر باز می دارد که پس از جدایی از زندگی پیشین زندگی تازه ای شروع کنیم.
اگر به کسی عشق واقعی داشته باشید وبعد او را بدلیلی از دست بدهیدبقیه مدت عمر مغموم و تنها بسر خواهید برد و تصور خواهید کردکه هرگز کسی نمی تواند جای او را بگیرد. اما این باعث می شود که شانس خوشبختی دوباره را از دست بدهید زیرا بر اساس اصل عاشقانه 3 که شما تحت تأثیر آن قرار گرفته اید تنها یک عشق واقعی وجود دارد که می تواند شما را خوشبخت کند.
برای شما همسران مناسب همواره وجود دارند
واقعیت اعتقاد به اصل سوم عبارتست از:
می توان عشق واقعی را در افراد متفاوت یافت. افراد زیادی می توانند شما را خوشبخت کنند.
گنجایش عشق ورزی در قلب انسان محدود نیست بلکه مابا اعتقاد به اصول عاشقانه آن را محدود می کنیم.
اصل 4: همسر مطلوب از هر نظر مطلوب است.
فرض کنید برای رفتن به سر کار تازه در حال انجام دادن مصاحبه حضوری هستید. از شخصی که احتمالاًشما را استخدام می کند می پرسید: لطفاً توضیح بیشتری در مورد این شغل بدهید.
پاسخ چنین است: از شما انتظار می رود همه خواسته های مرا برآورده کنید. حتی هنگامیکه نگفته ام چه می خواهم، شما باید بدانید. یعنی باید بتوانید افکار مرا در هر لحظه بخوانید. خواسته های پنهان مرا دریابید. مواقعی که اندوهگینم مرا خوشحال کنید. هنگامیکه اعتماد به نفس کافی ندارم مرا یاری کنید. هرگاه بی حوصله هستم مرا سرگرم سازید و در کل با سلایق من سازگار باشید.
تردیدی نیست که شما هم معتقدید که این خواسته ها عجیب و غریب هستند و هرچه به شما دستمزد بدهند وسوسه نمی شوید که درگیر چنین وضعیت پرفشار و نامطلوبی بشوید . هرچند این ماجرا با اندکی اغراق همراه است ولی اگر به زندگی خود نگاهی بیندازیم در می یابیم که ناخودآگاه از همسر خود چنین انتظاراتی داریم و هنگامیکه به خواسته هایمان عمل نمی شود از او متنفر می شویم.
می توان عشق واقعی را در افراد متفاوت یافت. افراد زیادی می توانند شما را خوشبخت کنند. گنجایش عشق ورزی در قلب انسان محدود نیست بلکه مابا اعتقاد به اصول عاشقانه آن را محدود می کنیم
پیامدهای اعتقاد به اصل عاشقانه 4:
1- چون همسرتان نمی تواند نیازهای شما را که در واقع خودتان باید به آنها بپردازید برآورده سازد دیگر بدنبال شناخت رابطه های سالم و مناسب نخواهید رفت.
اینکه عشق واقعی می تواند همه مشکلات را برطرف سازد رؤیایی مخرب است و می تواند موجب پایان یافتن یک رابطه خوب و مناسب باشد زیرا همواره شخص بجای حل مشکلات خود از دیگران انتظار دارد که آنها را برطرف سازند.
اگر پیش از ازدواج احساس پوچی می کنید پس از ازدواج هم اینگونه خواهید بود.پس بدنبال رفع آن با ازدواج نباشید.
2- از همسرتان بدلیل عدم توانایی در پیدا کردن آنچه خود باید بیابید متنفر می شوید. با توجه به این اصل به همسرتان فشار می آورید تا برایتان همه کس و همه چیز باشد.
زنان نیازهایی دارند که مردان نمی توانند آنها را برآورده سازند. البته نیازهای احساسی همچون عشق، محبت، دوستی و غیره در این مورد استثناء هستند. خانمها باید این واقعیت را بپذیرند که اغلب شوهران هرگز از کارهایی همچون مشارکت در تغییر دکور خانه، شرکت در جشن تولد بچه ها ، انتخاب پارچه رو مبلی و پرسه زدن در مغازه ها آنگونه که خانمها لذت می برند احساس خوشحالی نمی کنند. این نیازها را زنها باید خودشان یا با همکاری زنان دیگر برآورده سازند.
واقعیت اصل شماره 4 اینست:
همسر مطلوب بسیاری از نیازهای ما و نه همه آنها را برآورده می سازد.
سازشهای عجولانه و زود هنگام
یکی از اشتباه های رایجی که در ازدواج مرتکب میشویم، «سازشهای عجولانه و زود هنگام» است: هر گونه تغییر و «ویرایش» ارزشها، رفتارها و عادتهایتان تنها به این امید که وانمود کنید شما و همسرآینده تان از توافق و هماهنگی کافی برخوردارید.
منظورمان این نیست که شما به یک رابطه وارد میشوید و به خود میگویید: «هر کاری خواهم کرد تا که او مرا دوست داشته باشد، حتی اگر به قیمت چشم پوشی از ارزشهای خودم باشد» نه! این فرآیند به طرز بسیار ظریفانهتری اتفاق میافتد. در واقع این فرآیند سازشی است که شما در ابتدای آشنایی، با چشمپوشی و کوتاه آمدن از آنچه که برایتان اهمیت دارد، انجام میدهید؛ تا رابطهتان را حفظ کنید. هنگامی که در مییابید عقاید و باورهایتان، علائق و دوستانتان به مذاق نامزد یا همسرتان خوش نمیآیند، ممکن است بخواهید برایشان اهمیت کمتری قائل شوید که وانمود کنید بیش از آنچه که عملا واقعیت دارد با یکدیگر تفاهم دارید.
خطر سازش عجولانه و زود هنگام در این است که حس خود باوری خود را در همان ابتدای رابطه از دست داده و آن را با احساس تفاهم قلابی جایگزین میکنید. حال بیایید نگاهی به برخی سازشهای عجولانه و زود هنگام بیاندازیم.
عقبنشینی از مواضع ارزشی و باورهایتان
وقتی میخواهید با کسی ازدواج کنید، باورها و نظام ارزشی خود را با او در میان میگذارید و سعی میکنید که راجع به باورها و نظام ارزشی او نیز چیزهایی دستگیرتان شود؛ تا اینکه بدانید تا چه حد برای یکدیگر مناسب هستید. اما همین که برخی از ارزشهایتان از همخوانی کافی برخوردار نیستند، دو حق انتخاب بیشتر نخواهید داشت:
1- میتوانید به باورهای خود بچسبید و بین خود و همسر آیندهتان تنش ایجاد کنید.
2- میتوانید از باورهای خود به منظور حفظ صلح و آرامش، چشمپوشی کنید.
شما معمولا در این موارد به یک یا چند طریق زیر از ارزشها و باورهایتان چشمپوشی میکنید:
-بالاجبار و قبل از آنکه درست باشد و آمادگی آن را داشته باشید یا اساسا آن را مناسب بدانید، به روابط نزدیک با نامزدتان تن در میدهید.
- از ابراز عقیده شخصی خود در رابطه با خطاها و اشتباهاتی که نامزدتان مرتکب میشود، خودداری میکنید.
- با اظهارنظر نکردن و بروز ندادن عقاید و باورهای خود در مورد موضوعاتی که بحثانگیز بوده و بر سرشان اختلافنظر وجود دارد (مثل سیاست، مذهب، مسائل ارزشی و...) و یا با تعدیل، ملایمت و نرمی نشان دادن در مورد آن عقاید و یا احیانا انکار آنان به یکباره.
- با شرکت در فعالیتهایی که بطور معمول از انجامشان اجتناب میکنید.
- با خودداری از اظهارنظر در مورد موضوعاتی که قویا با نظریات نامزد یا همسر شما در تضاد است.
- با رها کردن رژیم غذایی خود و خوردن «آت و آشغال» و غذاهایی که بطور معمول از خوردنشان پرهیز میکنید.
چرا سازشکاریهای ناپخته و زود هنگام مرتکب میشویم؟
به دو دلیل در ابتدای روابط مرتکب سازشهای ناپخته و زود هنگام میشوید:1- شما به منظور ایجاد تفاهم بیشتر «مجبورید» که سازش کنید. نامزد/ همسر شما آنقدر با شما تفاوت دارد که بدون ویرایش قسمتهایی از خود، ازدواجتان دوام چندانی نخواهد داشت. ممکن است نامزد/ همسرتان حتی از شما این توقع را داشته باشد که به میل او عمل کنید و چنانچه سرباز زنید، شما را مسخره یا تحقیر کند.
2- شما از آن رو سازش میکنید که نیازمند «دوست داشته شدن» هستید و میترسید که رابطهتان شکست بخورد. نامزد/ همسر شما حتی ممکن است نخواهد «آنچه» که هستید و باور دارید را ترک گویید؛ بلکه ممکن است این خود «شما» باشید که از این واقعیت که آن فرد مناسب شما نباشد، هراس داشته باشید. بنابراین سعی میکنید وانمود کنید که برای یکدیگر آفریده شدهاید؛ پس به رنگ او در میآیید.
تمام روابط سالم حاوی درجاتی از سازشکاری هستند و وقتی که متعهد کسی شدید، دیگر نمیتوانید مانند دوران مجردی زندگی کنید. اما وقتی به منظور اجتناب از درگیری و برخورد سازش میکنید، مرتکب اشتباه شدهاید.
راه چاره چیست؟ ارزشها و علائق خود را بشناسید و بعد ازدواج کنید. قبل از هر چیز به خودتان متعهد باشید و سپس به نامزد/ همسر خود!
دوستی های قبل از ازدواج
عشق اصیل و حقیقی و به قول قرآن «مودت» و «رحمت» لازمه آغاز و استمرار زندگی خانوادگی و مایه نشاط جسمی و عاطفی و روحی است. اگر زن و مرد، پروانه های شمع عشق باشند، زیباترین زندگی را به تصویر می كشند اما برخی عشق در زندگی را با دوستی ها خیابانی ... اشتباه گرفته اند، عشق مافوق نیازهای جسمی و مادی است زیرا نیاز مادی و شهوانی، چیزی جز یك نیاز موقت بدنی نیست كه به مجرد تخیله انرژی فشرده جنسی به پایان می رسد. اما شور عشق همیشه باقی است.
به اعتراف دانشمندان اروپایی در جوامع آزاد كه جاذبه های ظاهری و شوق جنسی حاكم است، عشق اولین قربانی است. دراین صورت، عشق های برخاسته از نهاد و درون به افسانه تبدیل شده جز مدعیان دروغین كسی یافت نمی شود زیرا پسری كه هر روز با دختری می گردد و هر دم كه نگاه می كند عده ای را در حال جلوه گری می بیند دیگر تنوع طلبی در او حاكم شده و از عشق به دور است. جوانی كه دنبال چشم چرانی است و در كوی و خیابان و بیابان ... دل به عشق بازی این و آن سپرده است، آیا چیزی جز شهوت و هوس می داند؟
استاد مطهری می گوید: «در مورد غریز جنسی و برخی غرایز دیگر، برداشتن قیود در عشق به مفهوم واقعی را می میراند و طبیعت را هرزه و بی بند و بار می كند، در این مورد هر چه عرضه بیش تر گردد هوس و میل به تنوع افزایش می یابد».
«موریس مترلینگ» می گوید: «عشق در تمامی موجودات وجود دارد، ولی درك آن تابع شرایطی است كه تا آن شرایط جور نشود امكان آن وجود ندارد ... بعضی آن را منحرف می كنند و ندانسته به صورت تمتع از لذت، مصرف می نمایند و هیچ از حقیقت آن برخودار نمی شوند».
آری! هر كه خود را رایگان و ارزان به این و آن بفروشد، معلوم می شود از بازار قیمت انسان بی خبر است. هر كسی هم كه زود عاشق شود و مرتب معشوق عوض كند، معلوم است كه عشق را به بازی گرفته یا خودش بازیچه هوس شده است. بازی گری و بازیچه بودن، هر دو مایه شرمساری است. باید درباره مرز میان عشق و هوس بیش تر اندیشید.
«كارن هرنای» می گوید: «فرق بین عشق و نیاز به جلب محبت آن است كه درعشق احساس دوستی و محبت بر همه چیز مقدم است. در حالی كه در نیاز عصبی به جلب محبت، همواره نیاز به رفع تشویش درونی مقدماست. بسیاری از این نوع روابط بین انسان ها گرچه اساسش سودجویانه است. مع ذالك ماسك عشق و دل بستگی به چهره می زنند ... به همین جهت یكی از مشخصات عشق حقیقی، پایدار بودن احساس محبت می باشد».
بنابراین عشق جنسی و دوستی های خیابانی كه با تشرح غدد جنسی آغاز و با ارضای زودگذر جسمانی پایان می یابد، نابودكننده عشق حقیقی و واقعی است. و عشق اصلی را به افسانه تبدیل می كند.
جوانی كه با نامه و یا sms های «فدایت شوم» و «برایت می میرم» و «اگر تو نباشی من هیچم» و «دوستت دارم» خود را می بازد و همچون پر کاهی به این سو و آن در حركت است، همیشه در حال هیجانات روحی و التهاب جنسی به سر می برد خصوصا برای جوانانی كه زمینه ارضاء غرائز جنسی فراهم نیست، این گونه افراد به شدت دچار كم خوابی، بی اشتهایی و عصبانیت هستند و به دنبال آن به شدت دچار بیماری های جسمانی می شوند.
روانشناسان بر این عقیده اند كه امراضی از قبیل زخم معده، كمبود ویتامین ها، رماتیسم، و بیماری های روانی و اعصاب و ... از هیجان و التهاب سرچشمه می گیرد،
«ویل كارنگی» به نقل از دكتری می گوید: «آنچه می خورید، باعث زخم معده نمی شود، بلكه آن چه كه شما را می خورد (هیجان) موجب پیدایش این زخم می شود».
عشق در تمامی موجودات وجود دارد، ولی درك آن تابع شرایطی است كه تا آن شرایط جور نشود امكان آن وجود ندارد ... بعضی آن را منحرف می كنند و ندانسته به صورت تمتع از لذت، مصرف می نمایند و هیچ از حقیقت آن برخودار نمی شوند
استاد مطهری می گوید: «(این نوع روابط) هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد ... با توجه به این كه روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است. اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیی روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبارویان و هیچ زنی از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس (و رفاقت های هوس آلود» سیر نمی شود. تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد كه امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می خورد.»
هرگونه ارتباط و دوستی دختر و پسر تا زمانیكه نامحرم هستند از دیدگاه شرع ممنوع است. از مراجع عظام پرسیده شده است كه «نامه نگاری با نامحرم و طرح مسائل عشقی یا شهوانی در نامه و ... چه حكمی دارد؟
فرموده اند: جایز نیست و از هر كاری كه موجب مفسده است اجتناب شود. این گونه روابط خلاف تقوا و ایمان و معنویت را نابود می كند. علی(ع) فرمود: «لا یجتمع الشهوة و الحكمة؛ شهوت و حكمت و در جای دیگر تصریح كرد كه «قرین الشهوة مریض النفس معلول العقل؛ كسی كه با شهوت همراه شود جان و عقلش بیمار می شود».
استاد مطهری می نویسد: «جوانی كه از دیدن رویی زیبا و مویی مجعد به خود می لرزد و از لمس دستی ظریف به خود می پیچد، باید بداند جز جریان مادی جوانی در كار نیست. این گونه عشق ها به سرعت می آید و به سرعت می رود، قابل اعتماد و توصیه نیست، خطرناك و فضیلت كُش است تنها با كمك عفاف و تقوا و تسلیم نشدن در برابر آن است كه آدمی سود می برد ... ».
12قدم تا دنیای تاهل
ازدواج با تمام اتفاقات مثبتی که به زندگی شما سرازیر می کند، گاهی سردرگمی هایی را به وجود می آورد که هیچ وقت در دوران تجرد با آن مواجه نشده بودید. این که چطور با کسی که قرار است نزدیک ترین فرد در زندگی شما باشد، برخورد کنید؟ چقدر به او نزدیک شوید؟ چطور پایه های زندگی تان را محکم کنید و ...
پاسخ برخی از این سوال ها را وقتی می گیرید که زندگی تان را زیر یک سقف شروع کنید و بی پرده با خصوصیات رفتاری هم آشنا شوید، اما بخش مهمی از آن را باید در دوران نامزدی و حتی قبل از آن یاد بگیرید:
1- خوب ببینید:
همیشه نسبت به همسرتان نگرشی متکی بر سه عنصر مثبت داشته باشید:
1) او را به عنوان فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی بپذیرید.
2) او را فردی مستعد کمال و تحول بدانید.
3) علاقه مند به پیشرفت و ترقی او باشید.
با چنین بینشی، درهای روی نوآوری و رشد را به زندگی تان باز کرده اید و می توانید امیدوار باشید که در آینده زندگی پرتکاپو و سرزنده ای خواهید داشت.
2- مثبت باشید:
زندگی مشترک کاری ندارد که شما تازه عروس و داماد هستید یا به اندازه پدر و مادرتان تجربه دارید. مشکلاتی که پیش روی هر دو شما قرار می گیرد به یک اندازه است. بنابراین سعی کنید همیشه با نگاه مثبت جلو بروید تا بتوانید مشکلات را پشت سر بگذارید.
3- به هم توجه کنید:
در رفتارهای همسرتان دقیق شوید تا بتوانید در مدت کوتاهی فهرستی از علایق و تمایلات او را به دست آورید. با این کار هم می توانید به همسرتان نزدیک تر شوید و هم موضوعات بیشتری برای ابراز علاقه به او پیدا کنید.
4- مهربان باشید:
سعی کنید به راه های مختلف علاقه خود را به همسرتان نشان دهید و البته مراقب باشید این ابراز علاقه شکل تکراری به خود نگیرد. برای این کار دو راه پیش رو دارید؛ ابراز علاقه کلامی و عملی. با گفتن کلمات محبت آمیز، تحسین او در جمع و در خلوت، تشویق و اعتماد به نفس دادن به او و... علاوه بر این می توانید با محبت فیزیکی، خرید هدیه، وقت گذاشتن برای او، تفریح های دو نفره و ... به شیوه عملی محبتتان را نشان دهید.
5- مقایسه ممنوع!
به محض این که تصمیم گرفتید با کسی ازدواج کنید، دیگر تمام گزینه های ازدواج قبلی و گزینه های آینده را از ذهنتان دور کنید و به هیچ عنوان به کسی به جز همسرتان فکر نکنید. هرگز او را با دیگران مقایسه نکنید و سعی نکنید ایرادهایش را با مثال زدن از افراد دور و بر، دوستانش و زنان و مردان دیگر به او یادآوری کنید.
6- خوب بشنوید:
در گفتگو با همسرتان سراپا گوش باشید، کاری به جز گوش دادن انجام ندهید، خنثی نباشید و به گفته هایش عکس العمل نشان دهید تا متوجه شود که برایتان اهمیت دارد.
7- حق من، حق تو:
تصمیم گیری در زندگی مشترک یک اتفاق دو طرفه است. بنابراین برای او حق مشورت، حق انتخاب و حق تاثیرگذاری قائل شوید.
8- راز دار باشید:
همسر شما قرار است نزدیک ترین شخص دنیا به شما باشد. بنابراین باید بتواند روی رازداری شما حساب کند. مطمئن باشد که مسائل و مشکلات زندگی تان جایی درز نمی کند و اتفاقات مهم زندگی بین خودتان دو نفر حل و فصل می شود.
9- سکوی پرتاب:
بال پرواز همسرتان باشید. لازم نیست جور او را بکشید اما می توانید در فعالیت هایی که دارد طوری عمل کنید که حس کند به پیشرفتش علاقه مندید و اگر لازم باشد سکوی پرتاب او می شوید.
10- با خانواده او باشید :
بخشی از برنامه های خود را به خانواده همسرتان اختصاص دهید. به آنها سر بزنید، از آنها احوالپرسی کنید و نشان دهید که برایشان احترام و ارزش قائلید.
11- بند نشوید:
به جای آن که در صدد تملک کامل همسرتان باشید، به محبت سالم و منطقی اکتفا کنید. نگذارید همسرتان حس کند با ازدواج با شما فضای شخصیش را از دست داده است.
12- همکار باشید :
پشت همسرتان را خالی نکنید و با تقسیم بندی کارها به زنانه و مردانه سعی نکنید که او را در انجام کارها تنها رها کنید. حداقل می توانید یک گوشه کوچک از کار را بگیرید تا احساس کند همیشه در کنارش هستید.
صداقت های خطرناک
خیلی ها فکر می کنند که درست از لحظه ای که خطبه عقد جاری شد، دیگر تمام مرزها از بین می رود و زن و شوهر باید بدون هیچ حرف ناگفته ای زندگی عاشقانه شان را شروع کنند! در دایره لغت این افراد، رازداری بعد از ازدواج جایی ندارد و معتقدند که زن و شوهر هیچ چیز را نباید از هم مخفی نگه دارند.
این صداقت خالصانه خیلی ستودنی است اما وقتی رنگ و بوی افراط و صداقت محض به خود می گیرد، کم کم شبیه یک ساده لوحی پردردسر می شود که ممکن است مشکلات زیادی برایتان به وجود آورد. همان طور که در مثل داریم:
جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت
- • دلخوری های مربوط به خانواده همسر که شما بدون هیچ ملاحظه ای با همسرتان در میان می گذارید، مصداق بارز همین رازگویی هایی است که فایده چندانی ندارند. فرض کنید که شما به دلایلی از مادر شوهرتان رفتار ناخوشایندی دیده اید و هنوز از او دلخورید. بعد همان زمان همسرتان شروع به تعریف و تمجید از مادرش می کند که چقدر زن فهمیده، درستکار و محترمی است.
در این شرایط اصلا لازم نیست مقابل همسرتان جبهه بگیرید و شروع کنید به نقض کردن گفته های او و حتی بدتر از آن پرونده تمام حرف هایی را که مادرشوهرتان به شما زده و شما را آزرده، باز کنید. بگذارید این مسائل بین شما و مادرشوهرتان به شکلی منطقی و باگذشت حل شود و روی روابط شما با همسرتان سایه نیندازد.
• بدتر از آن وقتی است که شما از خانواده نامزدتان دلخورید و اتفاقا ماجرایی پیش می آید که نامزدتان هم از یکی از اعضای خانواده اش دلخور می شود و این دلخوری را با شما درمیان می گذارد. بعد از آن شما شروع به برشمردن تمام بدی های آن فرد می کنید و باز داستان دلخوری هایتان را از او سر می دهید و حتی کاسه داغتر از آش می شوید و از خود همسرتان هم بیشتر بد طرف مقابل را می گویید!
یادتان باشد که همسر شما هر قدر هم که در آن لحظه عصبانی باشد، دوست ندارد از زبان نفر سومی مثل شما خطاهای خانواده اش را بشنود. این لحظات در ذهن همسر شما ثبت می شود و اگر زمینه تلافی کردن او را فراهم نکند، قطعا او را از شما دل چرکین می کند و باعث می شود دفعات بعدی درد دل هایش را با شما در میان نگذارد.
• برعکس این هم اشتباه است. لازم نیست در این شرایط دایه مهربان تر از مادر شوید و شروع کنید به خوب گویی افراطی از کسی که همسرتان را دلخور کرده! شما فقط شنونده باشید و سعی کنید همسرتان را آرام کنید. بعد از آن هم، وقتی عصبانیت همسرتان فروکش کرد، هرگز این مشکل و دلخوری را به یاد او نیاورید و از آن به عنوان ابزاری برای مظلوم نمایی خودتان استفاده نکنید.
مشکلات اعضای خانواده شما با هم، چیزی نیست که بخواهید به همسرتان انتقال دهید. البته قرار نیست چیزی را هم مخفی کنید اما از این مسائل در حدی با او صحبت کنید که اگر بعدها در جمعی کسی راجع به این مشکل چیزی گفت، همسر شما بی خبر نباشد
• اگر در خانواده شما یا همسرتان، کسی پشت سر همسر شما بدگویی کرد، لازم نیست عین همین حرف ها را کف دست همسرتان بگذارید. در غیر این صورت، آتشی در می گیرد که خودتان در آن خواهید سوخت.
اگر موضوع خیلی اهمیت داشت و پای اشتباهات همسرتان در میان بود، سعی کنید به نرم ترین حالت ممکن، جوری که همسرتان ذره ای متوجه بدگویی دیگری از خودش نشود، ماجرا را با او در میان بگذارید. فقط در حدی که درباره اشتباهش به او هشدار داده باشید و در صورت نیاز، او را متوجه دلخوری طرف دیگر از همسرتان کرده باشید. آن هم با نیت این که همسرتان را به دلجویی از آن شخص ترغیب کنید.
• مشکلات اعضای خانواده شما با هم، مشکلات شخصی خواهر شما با همسرش یا حتی رازهایی که یک دوست به عنوان درد دل با شما در میان می گذارد، چیزی نیست که بخواهید به همسرتان انتقال دهید. البته قرار نیست چیزی را هم مخفی کنید اما از این مسائل در حدی با او صحبت کنید که اگر بعدها در جمعی کسی راجع به این مشکل چیزی گفت، همسر شما بی خبر نباشد. همین و بس. دانستن جزئیات هیچ ضرورتی ندارد و کمکی به زندگی دو نفره شما نخواهد کرد.
• این که تمام پسرهای فامیل و دوست و آشنا روزی آرزوی ازدواج با شما را داشته اند (خانم محترم!) یا مادر شما به محض تمام شدن سربازی تان یک لیست بلند بالا از دختران دم بخت در اختیارتان قرار داده که از قضا همه شان علاقه مند ازدواج با شما بوده اند(آقای محترم!)، چیزی نیست که بخواهید با نامزدتان در میان بگذارید. مگر آنکه بخواهید پای بی اعتمادی، سرخوردگی، تحقیر و احساس ناامنی را به زندگی تان باز کنید. همه موارد این چنینی را پشت در محضر جا بگذارید و زندگی جدیدتان را تنها با فکر همین یک نفری که با او سر سفره عقد نشسته اید شروع کنید.
• این که در خیابان کسی مزاحم شما شده است، یا آرایشگر جدید محله تان که از نامزد داشتن شما خبر نداشته، برایتان خواستگار پیدا کرده است (خانم محترم) موردی است که نه تنها نباید به همسرتان بگویید بلکه خودتان هم در همان لحظه باید فراموشش کنید. گفتن از این مسائل این حس را در همسر شما به وجود می آورد که هر زمان ممکن است شما را از دست بدهد و این اصلا حس خوشایندی نیست.
موانع دوست داشتنی
بگذارید این بار ماجرا را از ته به سر ببینیم. شما جوان ساده و بی ادعایی هستید که با ثروت جوانی و سرمایه عشق دست همسرتان را گرفته اید و سر زندگی برده اید. درآمد ثابتی ندارید اما همیشه می توانید روی کمک پدر و مادری که خرجی تان را می دهند و اتاق کوچک کنار خرپشته را بدون هیچ چشم داشتی به شما و همسرتان داده اند، حساب کنید. هر صبح، راهی دانشگاه می شوید تا آخرین واحدهای باقیمانده را هم پاس کنید و بلافاصله بعد از آن، به خدمت مقدس سربازی اعزام شوید. ته جیبتان شپش کله معلق می زند و از قضا همین چند روز پیش که همسرتان یک عمل اورژانسی آپاندیس داشت، از خانواده همسرتان پول قرض کردید و خرج بیمارستان را پرداختید. لازم نیست بگوییم که چون کار ندارید، جایی هم بیمه نیستید و به همین دلیل هزینه های بیمارستان برایتان سنگین تمام شده است.
شما به این می گویید زندگی مشترک؟ به نظرتان کجای این زندگی تلاش یک زوج جوان را برای ساختن یک زندگی کوچک دونفره نشان می دهد؟ کسی منکر اهمیت ساده زندگی کردن نمی شود اما قرار نیست برای داشتن یک زندگی ساده، تمام هویت و استقلال خانواده نوپایتان را زیر پا بگذارید.
ازدواج کردن، حتی در ساده ترین شکل آن، پیش نیازهایی دارد که اصلا به معنی مانع تراشی نیست. بلکه پشت سر گذاشتن آنها شما را قدم به قدم از بی تجربگی دنیای تجرد جدا می کند و برای شروع یک زندگی مستقل آبدیده می کند
پول و شغل و درس و سربازی همیشه متهمان ردیف اول مجرد ماندن جوان ها بوده اند؛ مراحلی از زندگی که کمتر کسی پیدا می شود به آنها برچسب «مانع» نزند و آنها را دردسرهای نسل امروز نداند. اما باور کنید همین موانع بزرگ، خیلی وقت ها حکم برگ برنده شما را در آینده خواهند داشت که کمک می کنند زندگی مستقل تر و پایدارتری را تجربه کنید!
طرف حساب ما البته آدم های سختگیر و افراطی نیستند که پول و سرمایه را به خانه و ویلا و ماشین تعبیر می کنند و منظورشان از شغل، چیزی در حد مدیرعاملی است. روی صحبت ما با کسانی است که می خواهند با سادگی و عمل به سنت وارد یک زندگی مشترک جمع و جور شوند اما حاضر نیستند مقدمات این زندگی ساده را فراهم کنند.
ازدواج کردن، حتی در ساده ترین شکل آن، پیش نیازهایی دارد که اصلا به معنی مانع تراشی نیست. بلکه پشت سر گذاشتن آنها شما را قدم به قدم از بی تجربگی دنیای تجرد جدا می کند و برای شروع یک زندگی مستقل آبدیده می کند.
پای صحبت دکتر برجعلی، روانشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که بنشینید، برایتان اهمیت این مراحل را اینطور شرح می دهد: «اولین و مهم ترین گام در ارضای سالم نیازها، اولویت بندی آنهاست. برای این که نیازهای ما رفع شوند و بتوانیم روی پا بایستیم، باید توجه کنیم که به چه پیش نیازهایی احتیاج داریم.
مثلاً در یک نوجوان و یا جوان، رشد علمی یک مسئله جدی است؛ همچنین داشتن مهارت شغلی و یا اقدام به ازدواج. ولی هر یک از این نیازها باید در زمان مناسب و بسته به اولویتشان برآورده شوند. برای ازدواج، پیش نیازهایی مثل رشد عاطفی، رشد عقلانی و رشد مهارتی لازم است.
حالا اگر فرد، در سنین نوجوانی، در روابط غلط درگیر شود، جز فرصت سوزی کاری انجام نداده است و سلامت روانی و فرصت رشد خود را از بین می برد؛ چون بحث از یک «نیاز نا به هنگام» است. این فرد، بدون این که حداقل پیش نیازها را داشته باشد، دست به انتخاب می زند و در این صورت مجبور است که انتخاب هایی در سطح پایین داشته باشد و با این عمل، رشد همه جانبه خود را محدود می کند. اما او می تواند این نیاز زودرس را به تأخیر بیندازد و بعد از کسب آمادگی های لازم ازدواج کند، در غیر این صورت، آسیب جدی خواهد دید.
جوانان برای این که دچار پیردختری و یا پیرپسری نشوند، باید سطح توقعاتشان را پایین آورند و به سوی ازدواج های آسان روی بیاورند و این باور باید در آنها ایجاد شود که زن و شوهر نباید به دنبال زندگی کاملاً مستقل باشند، بلکه باید با یک استقلال نسبی و توقعات متوسط وارد زندگی شوند
اما چه طور یک نوجوان و یا جوان می تواند فرضا یک چنین نیازی را به تأخیر بیندازد؟ پاسخ، این است که او با پیشرفتی که در زمینه های دیگر (مثلاً تحصیلات، مهارت شغلی و مهارت های اجتماعی) پیدا می کند و با شکوفایی ای که در استعدادهای دیگر وی پدیدار می شود، می تواند نیازی مانند ازدواج را که پیش نیازهای آن فراهم نیست، تا زمان مناسب آن به تأخیر بیندازد.
بدین ترتیب با شکوفایی در زمینه ای دیگر و گذشت زمان، کم کم پیش نیازهای این نیاز وی نیز فراهم و تأمین می شود و می تواند در زمان مناسب آن، به برآوردن این نیاز به طور منطقی و سالم، اقدام کند.»
دکتر برجعلی البته حساب جوانان سختگیر را جدا می کند و می گوید: «ازدواج در صورت شرایط مالی خوب تعریف نمی شود. ازدواج یعنی رسیدن دو جوان به یكدیگر با حداقل امكانات. در غیر اینصورت ازدواج فقط باید برای ثروتمندان باشد در حالی كه برای همه مردم است و یك پدیده عمومی است.
ما ازدواج را پر از استرس نشان می دهیم و این استرس به جوانان منتقل می شود. باید بیشتر از زیبایی های ازدواج را تعریف كرد و بعد درباره مسئولیت پذیری ازدواج صحبت كرد.
جوانان برای این که دچار پیردختری و یا پیرپسری نشوند، باید سطح توقعاتشان را پایین آورند و به سوی ازدواج های آسان روی بیاورند و این باور باید در آنها ایجاد شود که زن و شوهر نباید به دنبال زندگی کاملاً مستقل باشند، بلکه باید با یک استقلال نسبی و توقعات متوسط وارد زندگی شوند.
مثلا مهریه عاملی است که در بسیاری از ازدواج ها مشکل ساز می شود و مانع از سرگرفتن وصلت می شود. در صورتی که مهریه تنها یك نقطه ورود است و نمی توان گفت باعث پایداری ازدواج است. این اشتباه است كه بگوییم مهریه باعث خوشبختی یا بدبختی است.
مهریه نشانه صداقت فرد در بعد عملی معرفی است و در تعیین آن باید یك حد متعارف رعایت شود.
نباید گفت مهریه اصلا خوب نیست یا مهریه حتما باید سنگین باشد. البته شان دختر و وسع فرد هم در این بین نقش مهمی دارد. اما به طور کلی مهریه باید عینی باشد و نقد. نقد كم بهتر از نسیه زیاد است.»
بندبازی سر سفره عقد!
این که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست و از تو حرکت از خدا برکت، به جای خود. اما قرار نیست برای ازدواج کردن بی گدار به آب بزنید و فقط به امید اتفاقات آینده پیش بروید. وگرنه حکایت شما، می شود حکایت همان کسی که حساب بانکی باز نکرده بود و دعا می کرد در قرعه کشی برنده شود!
کافیست فکر کنید که ازدواج چیزی مثل بندبازی است که برای درست انجام دادن آن نه تنها باید به خدا توکل کنید، بلکه باید توانایی های خودتان را هم در نظر بگیرید و تا جایی که می توانید، وظیفه تان را خوب انجام دهید. در غیراین صورت اگر با کله به زمین نیفتید، قطعا لحظه های سختی را معلق بین زمین و آسمان خواهید ماند!
نباید فراموش کنید که بی کاری و چشم به کمک پدر و مادر داشتن، با گذشت زمان می تواند آسیب های جدی به خانواده وارد کند و استقلالی را که باید یک خانواده کوچک در یکی دو سال اول به دست بیاورد، خدشه دار کند.
تجربه نشان داده که اگرچه نداشتن مشکل اقتصادی هیچ وقت ضامن سعادت خانواده نیست، اما داشتن آن می تواند منجر به بروز معضلات جدی و حتی بحران در خانواده شود. پس بهتر است تا وقتی به قول معروف دست تان توی جیب خودتان نرفته، برای ازدواج پیش قدم نشوید. حتی اگر همسر خود را انتخاب کرده اید، باز کمی دندان روی جگر بگذارید.
این به معنی آن نیست که آنقدر برای پول جمع کردن و توانمندی مالی تان صبر کنید تا موهایتان رنگ دندان هایتان شود؛ بلکه فقط نباید فراموش کنید که بی کاری و چشم به کمک پدر و مادر داشتن، با گذشت زمان می تواند آسیب های جدی به خانواده وارد کند و استقلالی را که باید یک خانواده کوچک در یکی دو سال اول به دست بیاورد، خدشه دار کند.
کمی حساب کتاب کردن این طور جاها بد نیست. ناسلامتی دیگر بزرگ شده اید. قبل از آنکه بله را از عروس خانم بگیرید و پای سفره عقد بنشینید، یک حساب سرانگشتی کنید و ببینید متوسط خرج ماهیانه شما و همسرتان (شامل اجاره خانه، خورد و خوراک، ایاب و ذهاب، آب و برق و گاز و تلفن، تفریحات سالم و...) چه قدر است.
لازم نیست همه چیز را دست بالا بگیرید، فقط حساب کنید این هزینه ها در حد یک زندگی دو نفره متوسط چقدر خواهد بود. بعد حساب کنید تنهایی یا دو تایی (بسته به این که تمایل و شرایط کار برای عروس خانم، بعد از ازدواج وجود داشته باشد یا نه) چه طور و چه قدر می توانید در ماه درآمد داشته باشید. ضمناً بیمه و پس انداز را هم فراموش نکنید. این طوری تصویر نسبتاً واضحی از چاله های احتمالی خواهید داشت و می توانید از الان به فکر پر کردنش باشید.
در عین حال باز هم می شود روی کمک خانواده ها حساب کرد. بالاخره کسی باید زیر پر و بال این دو نوگل نوشکفته را بگیرد تا بتوانند روی پایشان بایستند. اما حواستان باشد که سعی کنید زود یاد بگیرید چطور اگر دستتان را هم ول کردند، زمین نخورید!
بندبازی سر سفره عقد!
این که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست و از تو حرکت از خدا برکت، به جای خود. اما قرار نیست برای ازدواج کردن بی گدار به آب بزنید و فقط به امید اتفاقات آینده پیش بروید. وگرنه حکایت شما، می شود حکایت همان کسی که حساب بانکی باز نکرده بود و دعا می کرد در قرعه کشی برنده شود!
کافیست فکر کنید که ازدواج چیزی مثل بندبازی است که برای درست انجام دادن آن نه تنها باید به خدا توکل کنید، بلکه باید توانایی های خودتان را هم در نظر بگیرید و تا جایی که می توانید، وظیفه تان را خوب انجام دهید. در غیراین صورت اگر با کله به زمین نیفتید، قطعا لحظه های سختی را معلق بین زمین و آسمان خواهید ماند!
نباید فراموش کنید که بی کاری و چشم به کمک پدر و مادر داشتن، با گذشت زمان می تواند آسیب های جدی به خانواده وارد کند و استقلالی را که باید یک خانواده کوچک در یکی دو سال اول به دست بیاورد، خدشه دار کند.
تجربه نشان داده که اگرچه نداشتن مشکل اقتصادی هیچ وقت ضامن سعادت خانواده نیست، اما داشتن آن می تواند منجر به بروز معضلات جدی و حتی بحران در خانواده شود. پس بهتر است تا وقتی به قول معروف دست تان توی جیب خودتان نرفته، برای ازدواج پیش قدم نشوید. حتی اگر همسر خود را انتخاب کرده اید، باز کمی دندان روی جگر بگذارید.
این به معنی آن نیست که آنقدر برای پول جمع کردن و توانمندی مالی تان صبر کنید تا موهایتان رنگ دندان هایتان شود؛ بلکه فقط نباید فراموش کنید که بی کاری و چشم به کمک پدر و مادر داشتن، با گذشت زمان می تواند آسیب های جدی به خانواده وارد کند و استقلالی را که باید یک خانواده کوچک در یکی دو سال اول به دست بیاورد، خدشه دار کند.
کمی حساب کتاب کردن این طور جاها بد نیست. ناسلامتی دیگر بزرگ شده اید. قبل از آنکه بله را از عروس خانم بگیرید و پای سفره عقد بنشینید، یک حساب سرانگشتی کنید و ببینید متوسط خرج ماهیانه شما و همسرتان (شامل اجاره خانه، خورد و خوراک، ایاب و ذهاب، آب و برق و گاز و تلفن، تفریحات سالم و...) چه قدر است.
لازم نیست همه چیز را دست بالا بگیرید، فقط حساب کنید این هزینه ها در حد یک زندگی دو نفره متوسط چقدر خواهد بود. بعد حساب کنید تنهایی یا دو تایی (بسته به این که تمایل و شرایط کار برای عروس خانم، بعد از ازدواج وجود داشته باشد یا نه) چه طور و چه قدر می توانید در ماه درآمد داشته باشید. ضمناً بیمه و پس انداز را هم فراموش نکنید. این طوری تصویر نسبتاً واضحی از چاله های احتمالی خواهید داشت و می توانید از الان به فکر پر کردنش باشید.
در عین حال باز هم می شود روی کمک خانواده ها حساب کرد. بالاخره کسی باید زیر پر و بال این دو نوگل نوشکفته را بگیرد تا بتوانند روی پایشان بایستند. اما حواستان باشد که سعی کنید زود یاد بگیرید چطور اگر دستتان را هم ول کردند، زمین نخورید!
ازدواج با یک بیمار روانی
ازدواج همیشه دغدغههای خاص خودش را دارد اما اگر شرایط خاصی برای یکی از طرفین وجود داشته باشد مثلا بیماری روانی سختی داشته باشد آنوقت موضوع از همیشه سختتر نیز میشود.
روانپزشکان همیشه با پرسشهای بیشماری از سوی بیماران در سن ازدواج و خانواده آنها در مورد ازدواج بیمار مبتلا به مشکلات روحی بخصوص روانپریشی و اسکیزوفرنی مواجه هستند. معمولا در این گونه موارد، متخصص، متناسب با تجارب خود و بررسی زمینههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و وضعیت پزشکی بیمار توصیههای لازم را به عمل میآورد.
منظور از ازدواج، سپردن بیمار به همسر آینده و رفع مسئولیت از خود نیست
چرا که زندگی مشترک با یک فرد دیگر بخصوص در صورت داشتن فرزند با مسئولیتهایی همراه است که بیمار از عهده آنها به تنهایی بر نخواهد آمد
و نیاز به کمک بیشتری خواهد داشت
اینکه واقعا بیمار روانی نباید ازدواج کند و برعکس آیا بیمار روانی حتما باید ازدواج کند موضوعی است که بسیار جای بحث دارد اما جدا از مسائل پزشکی، خانوادهها نیز در تصمیمگیری برای این موضوع باید چند مساله اساسی را مدنظر قرار دهند.
1- نکته اول این است که ازدواج درمان نیست. برخی از مردم تصور میکنند ازدواج باعث درمان بیمار مبتلا به روانپریشی یا به عنوان مثال بیمار مبتلا به اسکیزوفرنیا میشود. اما این موضوع نه تنها درست نیست بلکه اگر همه جوانب رعایت نشود برعکس خواهد شد.
باید توجه داشت که ازدواج برای هر دختر یا پسر جوانی با استرس و نگرانی توام است. اگر این نگرانیها از قبل چاره اندیشی نشده باشند برای سلامت روانی بیمار مضر است. به همین دلیل بسیاری از خانوادهها پس از ازدواج فرزندشان که دچار بیماری روانی است با نتایج عکس آن چیزی که توقع داشتند مواجه میشوند.
2- نکته دوم وضعیت مالی فرد است. مسوولیتپذیری، کسب درآمد بیشتر و اداره خانواده از مواردی هستند که بهتر است از پیش چارهاندیشی شده باشند. تامین یک زندگی برای کسی که با یک بیماری روانی دست و پنجه نرم می کند واقعا دشوار و گاهی غیرممکن است.
اطرافیان فرد بیمار باید بدانند منظور از ازدواج، سپردن بیمار به همسر آینده و رفع مسئولیت از خود نیست چرا که زندگی مشترک با یک فرد دیگر بخصوص در صورت داشتن فرزند با مسئولیتهایی همراه است که بیمار از عهده آنها به تنهایی بر نخواهد آمد و نیاز به کمک بیشتری خواهد داشت.
برخی از مردم تصور میکنند ازدواج باعث درمان بیمار مبتلا به روانپریشی یا به عنوان مثال بیمار مبتلا به اسکیزوفرنیا میشود. اما این موضوع نه تنها درست نیست بلکه اگر همه جوانب رعایت نشود برعکس خواهد شد
3- گفتن واقعیت یکی دیگر از مهمترین مسائل است. متاسفانه در اکثر موارد شاهد هستیم فرد بیمار یا خانواده او موضوع بیماری را از همسر آینده پنهان میکنند.
خوشبختانه در عصر حاضر با اقدامات درمانی موثر و در دسترس بودن داروهای بهتر، کم عارضهتر و مؤثرتر بسیاری از بیماران روانگسیخته مانند سایر شهروندان میتوانند زندگی نسبتا معمولی داشته باشند. خانوادهها این نکته را در نظر داشته باشند که اگر میخواهند زندگی بر مبنای صحیحی آغاز شود و ادامه یابد باید از ابتدا به سوالات همسر آینده بیمار با متانت و بدون مخفیکاری پاسخ داده شود.
در صورت لزوم همسر آینده بیمار میتواند با اجازه بیمار، نزد پزشک معالج رفته و اطلاعات لازم در حد آگاهیهای لازم برای خود کسب نماید. هدف از این توضیح ایجاد نگرانی و وحشت در دل خانواده همسر احتمالی نیست بلکه ایجاد آگاهی لازم و اتخاذ تصمیم آگاهانه است تا پس از ازدواج با مشکلات و اختلافات کمتری مواجه شوند.
در مواردی که با رعایت شرایط فوق، پیوند ازدواج بر قرار میشود، زندگی موفقی برپا شده و در سیر درمان و بهبودی بیمار نیز نقش مؤثر و بسیار مفیدی دارد. در غیر این صورت باید منتظر بروز اختلافات بعدی و خانوادگی بود که برای بیمار مسمومکننده بوده و میتواند به عود و یا تشدید بیماری منجر شود.
چشمان کاملاً باز
یک اتفاق تقریباً برای همه ما رخ می دهد و آن هم این است که در برخوردهای اول با آدم های جدید، معمولاً بخشی از خصوصیات شخصیتی مان را بروز نمی دهیم؛ یا این که در برابر بعضی مسائل انعطاف پذیرتر از معمول می شویم. این کار در بیشتر موارد غیرارادی است. چون ذاتاً دوست داریم در نظر دیگران محبوب به نظر بیاییم.
اما در مورد ازدواج ماجرا خیلی فرق می کند گاهی این «محبوب به نظر آمدن» برای مان گران تمام می شود. چون تصویری که از ما در ذهن همسر آینده مان شکل می گیرد، با شخصیت واقعی مان که به مرور زمان با آن آشنا می شود. تفاوت پیدا می کند و متأسفانه این شخصیت واقعی، معمولاً بهتر از آن تصویر نیست!
مثلاً ممکن است شما عادت به سرفه های بلند و اعصاب خرد کن داشته باشید. مسلم است که در برخوردهای اول، ناخودآگاه جلوی این سروصدای اضافه را می گیرید و خیلی مؤدبانه سرفه می کنید؛ اما این عادت در شما باقی مانده است و در طول زمان بالاخره بروز می کند و آن وقت...
یا این که شاید تا مدتی، کاملاً منظم باشید و زندگی را به هم نریزید، اما وقتی سال ها عادت کرده باشید که جوراب تان را در یخچال پیدا کنید، یا وقت برگشتن به خانه مانتوی تان را از لوستر آویزان کنید، بالاخره یک روز دوباره این کار را خواهید کرد!البته شما این حق را دارید که وقتی قصد ازدواج می کنید، یا حتی درست در لحظه ای که با همسر آینده تان صحبت می کنید، تصمیم به ترک عادت های بدتان بگیرید؛ به شرط این که واقعاً این یک «تصمیم» باشد.
دقت کنید که بسیاری از علایق و سلایق شما، ارتباط چندانی به اصول شخصیتی و اعتقادی تان ندارند؛ یعنی این رانمی رساندکه در صورت ناهماهنگ بودن این علایق، شما دو نفر به درد زندگی با هم نخورید
علاوه بر این،مشکل همیشه به عادت های بد مربوط نمی شود. بسیاری از کارهایی که به نظر شما بد نیستند یا حتی خیلی هم خوب هستند، ممکن است از دیدگاه طرف مقابل پذیرفتنی نباشند.... یا حتی خیلی – تأکید می کنم، خیلی – از سلیقه های شما،ممکن است با همسرتان جور در نیاید. ممکن است شما سالیان سال با یک نفر دوست باشید و در حالی که به رنگ آبی علاقه مندید، دوستتان عاشق رنگ زرد و حتی از آبی متنفر باشد، اما این موضوع هیچ مشکلی ایجاد نکند. چون مثلاً هیچ وقت شما و دوستتان تصمیم نمی گیرید که «با هم» رنگ پرده اتاق را تعیین کنید! مشابه این را می توانید در مورد عادت های غذایی، رفتن به تفریح، علایق شغلی و... تصور کنید.
ضمناً دقت کنید که بسیاری از علایق و سلایق شما، ارتباط چندانی به اصول شخصیتی و اعتقادی تان ندارند؛ یعنی این را نمی رساند که در صورت ناهماهنگ بودن این علایق، شما دو نفر به درد زندگی با هم نخورید؛ اما حداقل می شود گفت که این مسائل باید قبل از آن که دردسر بسازند به نوعی حل شوند... و صد البته، تمام این اتفاقات می تواند برای طرف مقابل و تصویری که شما از او برای خودتان می سازید و هم صادق باشد.
پس بهتر است به جای آن که دنبال دلایلی برای توجیه و محکم کردن یک عشق پاک و آسمانی! بگردید، به موضوعات نه چندان کم تعدادی فکر کنید که ممکن است این عشق آسمانی را برای همیشه به یک تنفر تبدیل کنند.
به تمام چیزهایی که ممکن است روزی تبدیل به یک مشکل شود فکر کنید و در مورد آنها صحبت کنید. شاید بد نباشد تمام آنها را بنویسید تا مبادا چیزی از قلم بیفتد و از همسر آینده تان هم بخواهید همین کار را بکند.
در موضوعات مورد اختلاف سعی کنید هرگز به طور یک طرفه کوتاه نیایید. این کار هیچ فرقی با مطرح نکردن آنها ندارد باید سعی کنید مشترکاً راه حلی برای آنها پیدا کنید.
... و اما یک نکته اساسی:
این توصیه ها مربوط به پیش از ازدواج است. اگر با رعایت تمام آنها تصمیم تان برای ازدواج قطعی شد، بعد از ازدواج باید همه این قواعد را معکوس کنید! به قولی قبل از ازدواج باید خیلی سخت گیر باشید؛ اما بعد از آن سعی کنید همه پل های پشت سرتان را خراب کنید!
در مصائب ازدواج شاه و گدا
لابد همه تان این ماجرا را شنیده اید: روزی معلمی از شاگرد پولدارش می خواهد انشایی درباره یک خانواده فقیر بنویسد. او هم می نویسد «آنها فقیر بودند، نوکرشان فقیر بود، آشپزشان فقیر بود، باغبان شان فقیر بود، اتومبیل بنزشان بنزین نداشت. سگ شان گرسنه بود... »
این ماجرا، بارها و بارها برای جوان ها اتفاق می افتد و تقصیری هم متوجه شان نیست؛ چون اصلا درکی از نداری و فقر ندارند. مثلاً دختری را در نظر بگیرید که از وقتی زبان باز کرده، هر چیزی خواسته در سوت ثانیه دم دستش بوده است. از همچنین آدمی که همه امکانات یک جا به دستش رسیده، چه انتظاری برای «با هم ساختن زندگی» می شود داشت؟
کسی که قبل از ازدواج، تنهایی سوار بنز می شود و موبایل به دست می گیرد، با چه رویی به طور اشتراکی سوار پراید شود و کارت در دست در صف تلفن عمومی بایستد؟ واقعاً کلاس اش پایین می آید وقتی تا چند روز پیش غذای گرم و نرم جلویش بوده و حالا باید جلوی گاز آشپزخانه، مواظب ته نگرفتن کته باشد!
کسی که قبل از ازدواج، تنهایی سوار بنز می شود و موبایل به دست می گیرد، با چه رویی به طور اشتراکی سوار پراید شود و کارت در دست در صف تلفن عمومی بایستد؟ واقعاً کلاس اش پایین می آید وقتی تا چند روز پیش غذای گرم و نرم جلویش بوده و حالا باید جلوی گاز آشپزخانه، مواظب ته نگرفتن کته باشد.
این چه فاجعه ای است که وقتی ماشین ظرفشویی هست، باید با دست و مایع ظرفشویی ای که پدر پوست را در می آورد،ظرف ها را بشوید؟ مگر می شود در عصر ماشین لباس شویی، در آب و کف به لباس های چرک و بود گندو چنگ زد؟
کندن از زندگی مرفه بیست ساله و وارد شدن به زندگی محدود متوسط،
حتی اگر پای یک پاتیل عشق هم در میان باشد، تلخ است
در این نمونه ها همه اش از مشکلاتی حرف زدیم که قاعدتاً دختر پولدار با پسر فقیر پیدا می کند و البته منظورمان این نبوده که مسائل مالی فقط برای آنها مهم است؛ ولی خب واقعیت این است که معمولاً خانم هایی هستند که باید با شرایط مالی آقایان کنار بیایند و این کنار آمدن می تواند خیلی سخت باشد.
کندن از زندگی مرفه بیست ساله و وارد شدن به زندگی محدود متوسط، حتی اگر پای یک پاتیل عشق هم در میان باشد، تلخ است.
تازه غیر از این، اختلاف طبقاتی از همان جلسات اول آشنایی دردسرساز می شود. فرض کنید که خانواده داماد با یک جعبه شیرینی زبان و یک دسته گل گلایل، پا به خانه ای بگذارند که میز پذیرایی اش از میز پیش غذای هتل های شیک هم مجلل تر است... بالاخره بی دردسر نیست و تازه این اول ماجراست و تا به خرید و تالار عروسی و خانه و جهاز برسد، رنگ و روی هر عشق اسطوره ای را هم می برد.
پس ای جوان! آدم باش و با هم قد خودت بپر.
دردسرهای یک خانواده جدید
وارد شدن به یک خانواده جدید، هر قدر هم که با خانواده خود شما مشابهت داشته باشد، باز با ظرافت هایی همراه است که ممکن است نادیده گرفتن آنها به اختلافات همیشگی عروس و مادرشوهر و داماد و پدرزن منجر شود.
اما شکستن کلیشه های روابط تنش زا، همیشه هم موفق نبوده است. شما هر قدر هم که امروزی و آزاد اندیش باشید، باز ممکن است از لحظه خواستگاری و رو در رو شدن با خانواده همسرتان دچار مشکلاتی شوید که زندگی را به کامتان تلخ کنند. اما شاید توجه به چند نکته ساده، هر دو سوی معادله را راضی کند.
تفاوتها را فراموش کنیم
اولین گام برای زندگی موفق، انتخاب همسر از طبقه و جایگاه اجتماعی- فرهنگی شبیه به هم است. هر چه شباهت خانوادهها از جهت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... نزدیکتر باشد، ازدواج موفقتر خواهد بود؛
چرا که رفتارها و شیوه زندگی دختر و پسر به هم نزدیکتر است. اما گاه به دلایل مختلف، انتخاب همسر طوری است که خانوادهها شباهت کمتری به هم دارند و در نتیجه نقاط مشترک کمتری را میتوان در آنها سراغ گرفت.
این تفاوتها یا دقیقتر بگوییم این تفاوت دیدگاهها سرآغاز جدال میان زن و شوهر و هر یک از آنها با والدین طرف مقابل است.
بنابراین پس از ازدواج باید تفاوتها را فراموش کرد. از نگاهی دیگر زن و شوهر باید تفاوتهای میان والدین خود و والدین طرف مقابل را فراموش کنند و آنها را آن طور که هستند پذیرا شوند.
رفتار نادرست والدین همسرمان را به حساب او نگذاریم- به شرطی که از رفتار نادرست والدیناش آگاه باشد- و در حضور والدیناش دلخوریهامان را تلافی نکنیم. هر حرکت نابهجای ما، گلهگزاری و... جرقه یک بلوای بزرگ است؛
آشوبی که ما متهم و بازنده اصلی آن هستیم. با سیاست و درایت بررسی مسائل را به بعد موکول کنیم
پیش داوری نکنیم
از آن جایی که حضور یا اظهارنظر مادرزن یا مادرشوهر و یا عروس و داماد برای بسیاری ذاتاً تنشزا است؛ بنابراین هر حرکت و اظهار نظری با پیشداوری تفسیر میشود. در هر بار دیدار از والدین همسرمان آن چه را در ذهن داریم، پاک کنیم و با نگاهی نو به دیدارشان برویم.
باهوش باشیم
«مدارا کردن» با «اطاعت» بیچون و چرا متفاوت است. روانشناسان معتقدند اگر هر یک از طرفین (مادرزن و داماد و مادرشوهر و عروس) از رفتارهایی که حساسیت طرف مقابل را برمیانگیزد آگاه باشد و برای لحظاتی که در کنار هم هستند از این رفتارها بپرهیزد، بسیاری از مشکلات برطرف میشود.
این توجه و دقت نشان از هوش ما دارد و هیچ کس ما را مطیع و ناتوان نخواهد خواند. از سوی دیگر محبوب طرف مقابل نیز واقع میشویم چرا که درمییابد از علایق او آگاهیم و تلاش میکنیم تا با نهایت احترام با او برخورد کنیم. چای پررنگ مادرشوهرمان را فراموش نکنیم تا شاد شود!
سیاستمدار باشیم
رفتار نادرست والدین همسرمان را به حساب او نگذاریم- به شرطی که از رفتار نادرست والدیناش آگاه باشد- و در حضور والدیناش دلخوریهامان را تلافی نکنیم. هر حرکت نابهجای ما، گلهگزاری و... جرقه یک بلوای بزرگ است؛ آشوبی که ما متهم و بازنده اصلی آن هستیم. با سیاست و درایت بررسی مسائل را به بعد موکول کنیم.
بیاهمیتی به والدین همسرمان، حذف تدریجی آنها از زندگی مشترکمان، کاهش رفت و آمدها و ارتباطهای تلفنی، کاستن علاقه فرزندمان به خانواده طرف مقابل با الگوبرداری از رفتار ما و... و در مقابل توجه بیش از حد به والدینمان حرکتی نیست که از چشم شریکمان دور بماند. شک نکنیم که او جبههگیری را آغاز میکند و به سرعت اعلام جنگ خواهد کرد
با همسرمان دوست باشیم
به جای آن که دلخوریهایمان را به والدین یا دوستانمان منتقل کنیم، دلخوریهایمان از خانواده همسرمان را به دور از غرضورزی، ایرادگیری بیجا، جر و بحث و... به همسرمان بگوییم تا او با شیوهای که خود میداند- همسرمان بهتر از هر کسی به رفتار و روحیه والدیناش آشنا است- با آنها صحبت کند.
رازداری کنیم
به عنوان میزبان، سعی نکنیم تا در مهمانیها برای گرم کردن مهمانی از زندگیمان صحبت کنیم و اتفاقات حتی پیش پا افتادهای را مطرح کنیم. مسائل یک زندگی مشترک ویژه زن و شوهر است و دیگران نباید از این مسائل آگاه شوند. شک نکنید در مقابل مطرح کردن هر موضوعی، اظهارنظر یا راهکاری ارائه خواهد شد که در اغلب موارد علاقهای به شنیدن آن نداریم. پس رازدار باشیم تا نصیحتها و دلسوزیهای دیگران را هم تحمل نکنیم.
چهرهها را مخدوش نکنیم
تردیدی نیست که زن و شوهر پس از هر جر و بحث و دلخوری به سرعت کدورتها را از یاد میبرند و قهر و دعوای آنها به ساعتی نمیکشد. اما والدین آنها ناراحتی و غم فرزندشان را فراموش نمیکنند و منتظر تلافی مینشینند.
این نه به دلیل خباثت ذاتی والدین، که به دلیل محبت بیاندازه آنها به فرزندشان است و تلافی کردن آنها واکنشی کاملاً طبیعی است.
از این رو سعی کنیم در زمانی که با همسرمان قهر هستیم، از او دلخوریم و یا به هر دلیلی کدورتی میان ما است، این موضوع را با والدینمان در میان نگذاریم، به منزل آنها پناه نبریم و به سرعت گوشی تلفن را برای درد و دل جستوجو نکنیم. حافظه والدین درباره کسی که به هر دلیل جگر گوشهشان را آزرده، سخت فعال و هوشیار است.
با والدین برنامهریزی نکنیم
این به آن معنی نیست که با والدینمان یا والدین همسرمان قطع رابطه کنیم؛ بلکه به این معنا است که در تصمیمگیریها، برنامهریزیها و... حضور و تصمیم آنها را حتمی و تعیین کننده نشان ندهیم. از نگاهی دیگر از الفاظ و یا حرکاتی استفاده نکنیم که شریک زندگیمان حضور قطعی یا سایه حضور دائمی والدینمان را احساس کند و ما را در تصمیمگیریها متهم به اطاعت بیچون و چرا کند. موضوع را به صورت یک پیشنهاد و نه یک الزام مطرح کنیم.
در مقابل تصمیمها و برنامهریزیهای همسرمان برای والدیناش ایستادگی و اظهارنظر نکنیم. بگذاریم هر یک از ما آزادانه، آن چه را که دوست دارد برای والدیناش انجام دهد تا ما هم آزادی عملمان را از دست ندهیم
ارتباطمان را قطع نکنیم
بیاهمیتی به والدین همسرمان، حذف تدریجی آنها از زندگی مشترکمان، کاهش رفت و آمدها و ارتباطهای تلفنی، کاستن علاقه فرزندمان به خانواده طرف مقابل با الگوبرداری از رفتار ما و... و در مقابل توجه بیش از حد به والدینمان حرکتی نیست که از چشم شریکمان دور بماند. شک نکنیم که او جبههگیری را آغاز میکند و به سرعت اعلام جنگ خواهد کرد.
همانطور که روانشناسان تعادل در برقراری ارتباط با خانوادهها را توصیه میکنند، قطع رابطه را ضربه روانی محکمی میدانند که بیجواب نیز نمیماند.
اصرار نکنیم
در مقابل تصمیمها و برنامهریزیهای همسرمان برای والدیناش ایستادگی و اظهارنظر نکنیم. بگذاریم هر یک از ما آزادانه، آن چه را که دوست دارد برای والدیناش انجام دهد تا ما هم آزادی عملمان را از دست ندهیم.
در حقیقت به هر میزان به والدین همسرمان احترام بگذاریم و فرزند آنها را برای محبت کردن به آنها آزاد بگذاریم، احترام والدینمان نیز به جا خواهد بود.و در نهایت این که همواره بیندیشیم والدین همسرمان، عزیزترین افراد برای عزیزترین فرد زندگیمان هستند. شک نکنیم بیاحترامی به والدین او اعلام غیر مستقیم بیعلاقگی ما به همسرمان است؛ چرا که به علایق او احترام نگذاشتهایم.
نامزدتان را محک بزنید
ارتباط دختر و پسر در دوران پیش از ازدواج را می توان یکى از چالشهای امروز جامعه ایران دانست. رابطه ای که خیلی ها معتقدند در دنیای امروز نه می توان آن را ریشه کن کرد و نه می توان آن را آزادانه به حال خود گذاشت. با این حال، شاید بتوان چگونگی یک رابطه صحیح را برای جوانان ترسیم كرد.
اما چرا برخى، بر آشنایی پیش از ازدواج اصرار میكنند و عده ای آن را برای استحكام ارزشهای اصیل خانواده مضر میدانند؟ آیا روابط پیش از ازدواج میان دختر و پسر به ازدواج لطمه میزند یا کمک میکند زوج پیش از آغاز زندگی مشترک آشنایی بیشتری با یکدیگر پیدا كنند؟ این درست که کشش درونى به جنس مخالف کاملا طبیعى است، اما نکته مهم این است که آیا این ارتباط، نیازهاى روحى و روانى را برطرف می كند یا اینکه بر مشكلات میافزاید؟
یک رابطه سالم
دکتر سیدسعید صدر، روانپزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی که سال ها در حوزه خانواده کار کرده و احتمالا شما یکی دوبار در برنامه های تلویزیونی و رادیویی پای صحبت های او نشسته اید، راه های داشتن یک رابطه سالم و آشنایی منجر به شناخت را این طور عنوان می کند:
بهترین روش این است که مدتی شما با طرف مقابلتان رفتوآمد خانوادگی داشته باشید. یعنی اگر کسی را برگزیدید، باید راه آشنایی خانوادهها را آنطور که صلاح میدانید، طرحریزی کنید. پدر و مادر شما بزرگترند و با کولهباری از تجربه میتوانند در تعاملات، دیدگاهشان را ارائه بدهند. در همین تعاملات است که مشکلات طرف مقابل بهتر دیده میشود. نه تنها مشکلات بلکه حتی ایرادها و ضعفهای یکدیگر را میشناسید.
اگر خودتان دو نفر آشنا باشید، قطعا بیشترین وقت را برای رفتن به سینما و گردش و رستوران میگذارید. حالا خودتان به من بگویید اگر طرف مقابل شما پرخاشگر باشد، در این ساعتهای با هم بودن، صندلیهای سینما را به هم میریزد تا شما بفهمید؟!
اگر طرف شما بیمار روانی است و قرار است با او ازدواج کنید، وظیفه دارید برای درمانش هم اقدام کنید؛ درست مثل اینکه ناگهان متوجه شوید او بیماری قلبی یا کلیوی دارد؛ ابتدا درمان و بعد ازدواج
یا اگر دختری بدگمان است یا وسواس دارد، شما چطور خواهید فهمید؟ حتی شخصیتهای ضداجتماعی، آنقدر در خانواده خوب هستند که والدینشان هم متوجه نخواهند بود اما در اجتماع به دوست و رفیق کلک میزنند، میلیاردها تومان کلاهبرداری میکنند، اهل ریسکاند و برای همسر و خانواده دردسر و گرفتاری میآفرینندو دائم دروغ میگویند.
اینجاست که اگر خانوادهها به صورت فعال تعامل داشته باشند میتوانند به شما دو نفر کمک کنند تا خصوصیات هم را بشناسید. اگر طرف شما بیمار روانی است و قرار است با او ازدواج کنید، وظیفه دارید برای درمانش هم اقدام کنید؛ درست مثل اینکه ناگهان متوجه شوید او بیماری قلبی یا کلیوی دارد؛ ابتدا درمان و بعد ازدواج. گاهی هم طرف شما بیمار نیست اما در نوع رفتارش مشکل دارد. باز هم باید به مشاوره خانواده یا روانپزشکی که خانواده درمانی میکند و تبحر خاصی در ارزیابی دختر و پسر دارد مراجعه کنید و از او راهنمایی بگیرید.
بیشترین گرفتاری در زندگی مشترک اشخاصی به وجود می آید که با یک بیماری مزمن مثل وسواس یا اختلال های اضطرابی دست و پنجه نرم می کنند.
چون آنها اصلا خود را بیمار نمیدانند و سابقه پرونده پزشکی هم ندارند. این همسران در زندگی شکست میخورند و اگر علائمی را دیدند باید با پزشک مشورت کنند و راهنمایی بگیرند
جوان ها عادت دارند به سرعت به سمت عواطف بروند و اشکال کار در همین جاست. اگر من در زندگی همه سرمایهام را در یک جا خرج کنم یا سرمایهگذاری کنم، با یک نوسان بازار ورشکست میشوم و همه زندگیام را میبازم.
جوان ها هم همین طورند. همه عواطف شان را به سرعت و بدون منطق خرج می کنند. اگر شما به او علاقه توأم با منطق داشته باشید، مشکلات او را خواهید فهمید. رفتار غیرمعمولش را میبینید و با کسی مشورت میکنید. به طور مثال، با خانواده او یا با والدین خودتان. شاید آن رفتار ناشی از بیماری نباشد و جزو خصلتهای او باشد.
حالا از خودتان بپرسید، میتوانید با این رفتارش کنار بیایید. به عنوان مثال، در نشستی خانوادگی متوجه شدهاید که طرف شما پرخاشگر است، مدیریت ندارد، بدگمان است و غیره.
موضوع را در میان میگذارید و خانواده فرد پرخاشگر هم باید به این شکل با شما مشارکت کنند: «دوست داریم در آرامش باشید، شما دختر یا پسرم به طور معمول احساساتت را نگه نمیداری، عادت بدی است که فریاد میزنی. اگر شما این موضوع را اصلاح نکنی، ما هم نمیتوانیم قول حمایت از شما را بدهیم.» والدین نکات مثبت بچهها را نیز میبینند و باید آنها را هم بیان کنند. شما اگر به هم علاقه واقعی دارید باید به هم کمک کنید.
ازدواج با بیمار روانی
اگر کسی دچار بیماری روانی باشد، آیا میتواند ازدواج کند و مدیریت یک زندگی را در دست بگیرد؟ این سؤالی است که ممکن است در ذهن شما به وجود آمده باشد. دکتر صدر در این باره می گوید:
بیماریها به دو دسته سنگین و خفیف تقسیم میشوند. بهطور کلی در دنیای پزشکی، نمیتوان گفت بیماری خفیف یعنی دردسر کمتر.
ممکن است کسی حملهای شدید (افسردگی شدید اسیکزوفرنیک) داشته باشد، بستری شود و بعد هیچوقت دیگر آن حمله تکرار نشود و کنترل شود. اما گاهی یک بیماری خفیف آنقدر در زندگی دردسر میآفریند که تا پایان عمر درگیرش هستیم. به طور مثال، افسردگی خفیف، اشکالات اضطرابی، رگههای اختلال شخصیت و وسواس...
بیماری که علائم او کنترل نشده منطقی نیست ازدواج کند. اما وقتی کنترل شد و پزشک تصمیم گرفت درمان را قطع کند، باید آگاهی لازم را درباره بیماری او و مشکلات آتی زندگی اش به او بدهد
این مشکلات ممکن است در زندگی هر فردی به وجود بیاید و در این صورت اطلاع دادن آن به شریک زندگی بستگی به شدت مشکل و تکرار شدن آن دارد. اگر فرد در یک دورهای به اضطراب خفیف مبتلا و درمان شده، ضرورتی ندارد که آن را اطلاع دهد چون مثل این است که بخواهد آمار سرماخوردگی خود را بگوید.
اما حق طرف مقابل است که بیماریهای سنگین و سابقه بستری او را بداند، به هر حال باید با پزشک معالج صحبت کند. امکان عود بیماری، پیامدها، احتمال ژنتیکی و درصد مبتلا شدن فرزندان، تاثیر آن روی زندگیشان را بشناسد و تصمیم بگیرد.
اما درباره بیماری های شدید وضع فرق می کند. من به بیماران شدید روانیام میگویم: «میدانم تو نیاز داری و او را حق خود میدانی اما اگر علاقهای هست، نباید او را قربانی کنی. علاوه بر این، اگر او قضیه را نداند میتواند در آینده شکایت کند و هیچ کمکی برای بهبودیات انجام ندهد.» آنها قطعا در مرحله حاد نباید ازدواج کنند.
به طور مثال، بیماری که علائم او کنترل نشده منطقی نیست ازدواج کند. اما وقتی کنترل شد و پزشک تصمیم گرفت درمان را قطع کند، باید آگاهی لازم را به او بدهد. به عنوان مثال بگوید: «اسکیزوفرنی در جمعیت عمومی 5/1 درصد احتمال بروز دارد اما اگر پدر یا مادر مبتلا باشد عدد به 12 درصد و در صورت ابتلای هر دو به 40 تا 50 درصد میرسد. خودخواهی است که کسی را به دنیا بیاوری که میدانی چند درصد احتمال بروز بیماری دارد.»
بیماری های روانی خفیف
بیشترین گرفتاری در زندگی مشترک اشخاصی به وجود می آید که با یک بیماری مزمن مثل وسواس یا اختلال های اضطرابی دست و پنجه نرم می کنند. چون آنها اصلا خود را بیمار نمیدانند و سابقه پرونده پزشکی هم ندارند. این همسران در زندگی شکست میخورند و اگر علائمی را دیدند باید با پزشک مشورت کنند و راهنمایی بگیرند.
بعضی ها تصور می کنند ازدواج، اختلال های روانی را درمان می کند. یادتان باشد که ازدواج، درمان نیست. متأسفانه خانوادهها یاد گرفتهاند بگویند پسرم پرخاشگر است یا رفتار پرخطر و اعتیاد دارد یا دخترم بدبین است، ازدواج کند خوب میشود. اصلا چنین نیست. باید قبل از آن، درمان انجام شود.
اگر طرف مقابل سعی کرد امتیازاتی را از طریق تهدید بگیرد: «اگر زنم نشوی میروم معتاد میشوم یا اگر با من ازدواج نکنی خودم را میکشم» اصلا قضاوت عاطفی نکنید، تهدید او عملی نمیشود. اگر قرار است این کارها را بکند، همان بهتر که انجام دهد. او در مواقع خطر و بحران به جای تصمیمگیری، تهدید میکند. در مشکلات آینده زندگیتان هم میگوید اگر فلان کار را نکنی، چنین میکنم
اتفاقا در دوره شناخت میتوانید موقعیت درمان را فراهم کنید و با تشویق یکدیگر این روند را تسریع کنید.
اگر طرف مقابل سعی کرد امتیازاتی را از طریق تهدید بگیرد: «اگر زنم نشوی میروم معتاد میشوم یا اگر با من ازدواج نکنی خودم را میکشم» اصلا قضاوت عاطفی نکنید، تهدید او عملی نمیشود.
اگر قرار است این کارها را بکند، همان بهتر که انجام دهد. او در مواقع خطر و بحران به جای تصمیمگیری، تهدید میکند. در مشکلات آینده زندگیتان هم میگوید اگر فلان کار را نکنی، چنین میکنم.
اعتیاد هم یک اختلال روانی است که وابستگی بیمارگونه به یک ماده را نشان می دهد. بنابراین اگر قبل از درمان با کسی که اعتیاد دارد ازدواج کنید، خودتان هم گرفتار میشوید. به او بگویید من تو را دوست دارم. تو این اخلاقهای خوب را داری و در صورت ترک کردن، با تو ازدواج میکنم.
به هم باج ندهید بلکه پاداش بدهید. تلاش او در راه ترک را با تشویق بیشتر کنید: «برای ترک اقدام کن. مدت طولانی تو را ترک کرده و بدون بازگشت ببینم. اگر ترک کردنت تأثیر آشکاری در رفتار و شغلت بگذارد آن وقت با تو یار و همراه میشوم.»
اولین دعواهای دو نفره
فرض کنیم شما نوعروس و نودامادی هستید که به تازگی عقد کرده اید و دارید یک تجربه کاملا جدید یا یک سبک زندگی متفاوت را میگذرانید؛ زندگی با یک شریک تمام وقت! قاعدتا این شکل جدید زندگی برخوردهایی را هم در بردارد که جرقه اولین دعواهای زن و شوهری شما را رقم می زنند.
واقعیت این است که روزهای اول زندگی، روزهای «منطبق شدن با دیگری» است. حتی تصورش هم برایتان سخت است؛ عمرا فردیتتان را از دست بدهید؟! ولی واقعیت زندگی همین است. حتی اگر شما در ویژگیهای کلی شخصیتی نسبتا مشابه باشید، چیزهای دیگری هستند که در روزهای اول زندگی خیلی منصفانه باید در موردش توافق کنید؛ چیزهایی مثل غذا خوردن، حد پوشیدگی، ساعت به خواب رفتن و بیدار شدن، تماشا و انتخاب برنامه تلویزیون و رفتن به جاهایی که هر دو نفر دوست دارند.
اینها خیلی چیزهای کوچکی هستند؟ بله! شاید اینها خیلی روزمره و کوچک باشند اما زندگی از همین چیزهای کوچک درست شده است. معمولا دعواها هم از همین چیزهای کوچک شروع میشوند.
دعوای زن و شوهر بالاخره باید یک فرقی با دعوای وسط خیابان داشته باشد. اینکه آنقدر صدایتان را بلند کنید که همسایه طبقه بالا هم بشنود، اینکه هر وقت میخواهید بحثی را شروع کنید حالتان جوری است که میخواهید منفجر شوید، اینکه همسرتان را تهدید کنید، فقط مشکل را چند برابر میکند
بر چهار راهی دعوا
وقتی که ما با همسرمان اختلاف پیدا میکنیم، برای حلش چه راههایی به ذهنمان میرسد؟ چطور عمل میکنیم؟ معمولا ما 4 راه بیشتر نداریم:
1 ـ مذاکره میکنیم. مثل دو تا بچه آدم مینشینیم با همسر گرامی در مورد مشکلمان صحبت کرده و راهحلهایش را بررسی میکنیم. بعد هم به احتمال بعید به یک توافق منصفانه میرسیم.
2 ـ خوشبین میشویم. میشویم سعدی شیرازی و با دیدن کسی که پا ندارد، به خاطر همین کفش کهنه شکر میگوییم. ندیدهاید کسانی را که تا با شوهرشان دعوایشان میشود، شکر خدا میکنند که شریک زندگیشان مثل مرد همسایه معتاد نیست؟ بالاخره این هم یک راهش است دیگر!
3 ـ بیخیال میشویم. با خودمان میگوییم مسئله اصلا ارزش دعوا کردن ندارد و همینجوری بیخیالی طی میکنیم.
4 ـ میریزیم توی خودمان. ناراضی هستیم اما مستقیما به همسرمان نمی گوییم؛ به جای آن درددلهایمان را میبریم به همکار یا زن همسایه میگوییم.
گفتن ندارد که هیچ کدام از 3 راه آخر، در طولانی مدت جواب نمیدهند. بهتر است از همان اول زندگی، «مهارت مذاکره کردن» را توی خودتان پرورش دهید، چطور؟ تا آخر بخوانید دستتان میآید.
نه، خداییاش خودتان هم این حرفتان را قبول دارید؛ برمیگردید وسط دعوا به همسرتان میگویید من بهتر از تو میدانم منظورت چیست؛ یعنی شما دیگر از سلولهای مغز همسرتان هم به او نزدیکترید؟ ماشاءالله صمیمیت!
نرخهای دهگانه وسط دعوا
غیر از اختلافهای شخصیتی چیزهای دیگری هم موجب داغتر شدن دعوای زن و شوهر میشوند؛ چیزهایی که بهشان میگویند «سبکهای ارتباطی ناسالم».
1 ـ حرف زدن از موضع قدرت
آقا! خانم! همسرتان که زیردستتان نیست که هی پند و اندرزش میدهید، برایش سخنرانی میکنید، شخصیتاش را به جای روانشناس تحلیل میکنید یا با منت از سرش میگذرید؛ همسرتان، همسرتان است؛ «هم» به علاوه «سر»!
2 ـ ایجاد احساس گناه در طرف مقابل
یعنی چه که میگویید تلف شدهاید، قربانی شدهاید؟ یعنی چه که تمام ایثارهای بوده و نبوده گذشته را ردیف میکنید؟ یعنی چه که خودتان را با آدمهای هزاربار از خودتان بدتر مقایسه میکنید؟ میخواهید همسرتان احساس گناه کند و از خیر دعوا بگذرد و حق را بدهد به شما؟ فکر میکنید همیشه این کار جواب میدهد؟
3 ـ اجتناب، اجتناب، اجتناب
برای این 3 بار نوشتم اجتناب که بدانید بیشتر از یک نوع اجتناب داریم. بعضیها کلا از دعوا اجتناب میکنند؛ یعنی با یک اخم یا شانه بالا انداختن سر و ته قضیه را هم میآورند یا با یک میانبر اجتنابی زیرکانه، در حرفهایشان از ضمیر سوم شخص استفاده میکنند؛ «آدم باید...»، «وقتی یه نفر...» و... بعضیها میآیند از موضوع دعوا اجتناب میکنند؛ آنها حاشیه میروند، سکوت میکنند یا جوری رفتار میکنند که انگار حرف دعوا زای همسرشان را نشنیدهاند. کلا به این آدمهای اجتنابی باید گفت که «لطفا دعوا کنید!».
4 ـ ذهنخوانی
نه، خداییاش خودتان هم این حرفتان را قبول دارید؛ برمیگردید وسط دعوا به همسرتان میگویید من بهتر از تو میدانم منظورت چیست؛ یعنی شما دیگر از سلولهای مغز همسرتان هم به او نزدیکترید؟ ماشاءالله صمیمیت!
5 ـ استفاده از «بله، اما...»
بله، از این تناقضآمیزتر وجود ندارد. بعضیها تکیهکلامشان همین با پا پیش کشیدن و با دست پس زدن «بله، اما...» است. بابا، اگر مشکلی وجود دارد، اگر حرف همسرتان را قبول ندارید، راست و محترمانه بگویید که قبول ندارید. مجبورید این کار را انجام دهید که روانشناسان ناچار شوند یک اسم قلمبه سلمبه را بگذارند روی این کارتان؛ «شکایت کردن معارض و مغایر»؟!
یکی از بدترین راهها این است که وسط حرفهای همسرتان بزنید زیر گریه (خانم عزیز!) تا او مجبور شود حرفش را قطع کند یا برعکس بزنید زیر خنده (آقای عزیز!). کلا زیاد توی حرف همسرتان نپرید؛ چه با گریه، چه با خنده و چه با حرف
6 ـ تعمیم دادن جزئیات
تو «همیشه» این کار را میکنی، من «هیچوقت» از زندگی روی خوش ندیدهام، تو «باید» قدر من را بدانی، من «نباید» تو را آزاد میگذاشتم و... باید و نباید چون حس بد اجبار را در طرف مقابل به وجود میآورد، مسلما باعث موضعگیری طرف مقابل میشود. اما در مورد هرگز و همیشه و هیچوقت و دیگر کلمات مطلق مثل اینها، ویرجینیا ستیر ـ روانشناس خانواده ـ حرف قشنگی دارد؛ «این کلمهها از دنیای اساطیر آمدهاند و در زندگی روزمره واقعیت ندارند». آقا! خانم! با همسرتان در مورد همین «دفعه» دعوا کنید و فوری نچسبانیدش به «هرگز» و «همیشه».
7 ـ عقلگرایی بیش از حد
این هم برای خودش مسئلهای است. مثلا همسرتان شریک عاطفی زندگیتان است. گاهی منطقی بودن بیش از حد و تجزیه و تحلیل کردن ماوقع جواب نمیدهد؛ یک نگاه مهربان یا یک لبخند یا یک جمله عشقولانه بهتر دعوا را خاتمه میدهد.
8 ـ قطع کردن حرف طرف مقابل
مورد 7 را که خواندید، فکر کردید دیگر هر راه عاطفیای ـ به هر شدتی ـ خوب است، نه؟ نه عزیز من! یکی از بدترین راهها این است که وسط حرفهای همسرتان بزنید زیر گریه (خانم عزیز!) تا او مجبور شود حرفش را قطع کند یا برعکس بزنید زیر خنده (آقای عزیز!). کلا زیاد توی حرف همسرتان نپرید؛ چه با گریه، چه با خنده و چه با حرف.
9 ـ پرخاشگری کلامی
دعوای زن و شوهر بالاخره باید یک فرقی با دعوای وسط خیابان داشته باشد. اینکه آنقدر صدایتان را بلند کنید که همسایه طبقه بالا هم بشنود، اینکه هر وقت میخواهید بحثی را شروع کنید حالتان جوری است که میخواهید منفجر شوید، اینکه همسرتان را تهدید کنید، فقط مشکل را چند برابر میکند؛ یا زبانم لال، زبانم لال، زبانم لال، کتککاری... نه؛ الان دیگر فکر کنم قرن بیست و یکم باشد، من اصلا نباید به آن فکر کنم!
10 ـ تحقیر کلامی
«تو هم با این فکرهای لوس و احمقانهات!»، «خیلی سادهلوحی!»، «اصلا بلد نیستی زندگی کنی!»، «بدبخت! تو تا حالا توی عمرت تونستی دو تا لباس با هم ست کنی؟» و... باز هم نمونه بیاوریم از تحقیر کلامی؟ تحقیر که هیچ، حتی انتقاد بجا هم وقتی زیاده از حد تکرار شد آزارنده میشود و زندگی را تلخ میکند. غیر از اینها، بعضیها عادت دارند توی مهمانیها به جای زنشان حرف بزنند؛ این هم نوعی تحقیر غیرمستقیم است، نه؟