پیش نیازهای ازدواج
حرفی از جنس بلور
اصل كفویت
آنچه كه در اسلام با عنوان "كفو بودن" بدان اشاره شده در واقع شباهت و همشأن بودن زن و مرد در جنبه های متفاوت شخصیتی، روانی، فرهنگی، علمی، سن و ... است. به عنوان مثال تحصیلات مشابه مسبب همگونی است. زیرا تحصیلات نزدیك به هم، گاه نتیجه تشابه درجه هوش افراد است.
از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت های عمده ای در جهان بینی و نگرش افراد ایجاد می كند. آیا فردی كه تحصیلات دانشگاهی مثلاً در مقطع لیسانس را تجربه كرده و افكار و عقایدش به طرز خاصی كه منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است شكل گرفته و آموخته است افكار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز دلیلی بطلبد، با فردی كه دارای بهره هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع ابتدایی است یكسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوه سخن گفتن، نشست و برخاست، معاشرت های اجتماعی، توانائی های متفاوت و مهارت های لازم برای یك زندگی مشترك موفق، تحت تأثیر مستقیم آموزش های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟
تفاوت سنی، همان طور كه اشاره شد از عوامل مهم اشتراك در زندگی است. اگر اختلاف سن خیلی زیاد باشد و جوانی با فردی میانسال ازدواج كند، اختلاف سن، از آن جهت كه مسبب اختلاط در جهان بینی و نحوه نگرش به زندگی، خویشتن و دیگران است، توقعات و انتظارات و نیاز ها را به شیوه ای دیگر شكل می بخشد. پس كفو بودن در سن ، و تفاوت 3 تا 4 ساله ( یعنی مرد بزرگتر باشد) ، یكی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی خواهد بود.
طرز فكر یكسان در بین دو طرف ، یكی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی ، طرز فكر یكسان است. طرز فكر و اندیشه افراد از نوع فرهنگ، سطح تحصیلات و سن افراد تأثیر می پذیرد. مشابه بودن در نوع تفكر، و به عبارتی كفو فكری، همسطح بودن و یكسانی در نوع جهان بینی و فهم و ادراك زن و مرد نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و كمك می كند تا شیوه تفكر افراد كه مسلماً در مراحل مختلف زمانی به صورت های گوناگونی می اندیشند، همگام و همسو تحول یابد. افكار یكسان و به یك جهت نگریستن كمك می كند تا طرفین بتوانند از دریچه چشم دیگری به دنیا بنگرند و مسائل گوناگون را تحلیل كنند.
عوامل فرهنگی بسیار مهم است تا در انتخاب همسر پایگاه اجتماعی او را در نظر داشته باشیم و از جنبه موقعیت خانوادگی و تأثیرپذیری از مسائل فرهنگی، خصوصاً فرهنگ مشترك، یكسان باشیم. زیرا عوامل فرهنگی دارای ابعاد متفاوتی است كه ریشه در افكار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حیات، به زندگی جهت می بخشد. نحوه معاشرت، برخوردها، تربیت فرزندان، دیدگاه نسبت به جنسیت خاص و... متأثر از فرهنگ حاكم بر زیستگاه و ذهنیات ماست.
تشابه یا تضاد فرهنگی در معاشرت ها و رفت و آمدهای خانوادگی طرفین دخیل بوده و مستقیماً در زندگی زوج جوان مؤثر خواهد بود. چرا كه زوج جوان ، خود از فرهنگ مسلط بر حیطه جغرافیایی كه در آن رشد یافته اند تأثیر پذیرفته اند و كنار گذاشتن فرهنگ یعنی نادیده گرفتن سیستم ارزشی، افكار، عقاید و به هم ریختن تمام ملاكهای اخلاقی و اجتماعی، بی هویت شدن و درهم ریختگی ارزش ها و سردرگمی فرد. پس نمی توان به دلیل علاقه به یك فرد بخصوص، تأثیر فرهنگ و آنچه باید باشد و آنچه هست را در زندگی نادیده گرفت. حتی اگر فرض كنیم كه زوج جوان بتوانند در سایه علاقه و خصوصیات مشترك اخلاقی، تحصیلی و ... راه مسالمت آمیزی جهت پیوند فرهنگ های متضادشان بیابند، تكلیف خانواده ها چه خواهد شد؟ ازدواج نه تنها پیوند دو فرد بلكه اتصال دو خانواده به همدیگر است. چرا كه اختلاف در عقاید و سیستم ارزشی آنها تأثیر مستقیمی بر شرایط زندگی و تعادل و سلامت خانواده تازه تشكیل یافته خواهد داشت. می دانیم كه عوامل فرهنگی ریشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند.
هر چقدر عقلانی فكر كنیم و تصمیم بگیریم، لحظاتی از زندگی پیش می آید كه عقل ، تسلیم ناخودآگاه شده و تنها ظاهری استدلالی و منطقی بر پیكر رفتاری می نشاند كه ریشه در عوامل فرهنگی رسوخ یافته در ناخودآگاه ما دارد. پس جوانان را دعوت می كنیم تا بخش ناخودآگاه ذهن خود را بشكافند و از واقعیت وجودی خویش اطلاع یابند. تجارب زندگی ما ریشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگی ما دارد. تجاربی كه خواه ناخواه در آینده رفتاری ما آگاهانه یا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود. عوامل فرهنگی و تشابه در بین خانواده ها و افراد به علت تشابه در تجارب و دیدگاه ها ، مهم تلقی می شوند. اگر انتخاب همسر بر مبنای توجه به معیارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد، با درصد موفقیت قابل توجهی مواجه خواهد شد. ازدواج تركیب دو انسان و دو خانواده است. اگر تناسب بین افراد و خانواده ها كم باشد زندگی تازه تشكیل یافته، سست و تلخ و ناپایدار خواهد بود.
ادامه دارد...
منبع: شمیم
بهترين احساس ،تا آخر عمر
وجوه مشترک بر قدرت و نيروي زندگي زوج ميافزايد.
با توجه به پژوهشهاي انجام شده، با ثباتترين ازدواجها ، آنهايي هستند که زن و شوهر ، بيشترين شباهتها را با هم داشتهاند يعني، کيفيت روابط زناشويي و احساس خوشبختي و ثبات روابط زوجها، با هم خوان بودن ويژگيهاي شخصي آنان، در ارتباط است.
تحقيقاتي که در سال 1962 توسط جمعي از دانشمندان انجام گرفت، روشن ساخت که ما جذب افرادي ميشويم که معيارها، علايق، تفکرات و ذهنيات مشابه ما دارند. وقتي با کسي مواجه ميشويم که از لحاظ روحي، عاطفي و انديشه، شبيه ماست، با او رابطه برقرار ميکنيم.
براي زوجها، « شباهتها » در حکم سپردهي پسانداز بانکي است. هر چه شباهتها بيشتر باشد ، زن و شوهر در شرايط مطلوبتري زندگي ميکنند و ميتوانند در برابر مشکلات، راحتتر تصميم بگيرند. تشابهات، در حکم سرمايهاي است که زن و شوهر، به وقت نياز، ميتوانند به آن تکيه کنند.
وقتي دو نفر زمينهها و ويژگيهاي شبيه به هم داشته باشند ، با قدرت به جلو ميروند و زندگي مشترکشان، تحت تأثير باورها و سنتهاي مشترک، بسيار بهتر اداره ميشود. آنان ميدانند از يکديگر چه انتظاري بايد داشته باشند.
شباهتهايي که رابطه را مثبت ميکند:
شخصيت
ميخواهيد همسر آيندهي شما، چگونه شخصيتي داشته باشد؟ پنج سوال زير، شما را به تفکر در اين زمينه، وادار ميکند:
1- آيا ميخواهيد همسر شما ساکت و تا اندازهاي خجالتي يا پرصحبت و اجتماعي باشد؟
2- آيا منطقگراها را به اشخاص آسانگير ترجيح ميدهيد؟
3- از ميان افراد جدي و بذلهگو، کدام را ترجيح ميدهيد؟
4- آيا افراد قوي و مستقل را به کساني که وظيفهي تصميمگيري را به شما واگذار ميکنند، ترجيح ميدهيد؟
5- آيا مايلايد همسري ملايم داشته باشيد ، همسري که به ندرت خشمگين شود يا به جاي آن ترجيح ميدهيد همسرتان رُک باشد و بسيار دقيق، احساسات خود را بروز دهد؟
با اينکه شخصيتها بسيار با هم تفاوت دارند ، ميتوانيد کسي را پيدا کنيد که کيفيات مورد نظر شما را داشته باشد.
علايق و ارزشها
روانپزشکي ميگويد: « اين باور که قطبهاي مخالف، همديگر را جذب ميکنند، باعث سوءتفاهمهاي بسياري در مورد پايداري و دوام عشق شده است.» به عقيدهي اين دانشمند، ارزشهاي ذهني مشترک، پس زمينههاي قوي مشابه ، بهرههاي هوشي همسان و شکل مشترک زندگي ميان دو نفر، از عاملهاي مهم در ايجاد ارتباط ديرپا هستند.
علايق و ارزشهاي مشترک بين زن و مرد ، دوستي را به وجود ميآورد. اينگونه افراد ، به دور از هر گونه شيفتگي و جذابيتهاي دروغين، ميتوانند براي يکديگر جذاب باشند اين، عامل مهمي براي موفقيت در ازدواج محسوب ميشود.
ايمان و معنويت
براي کساني که پايبند به ارزشهاي ديني (در هر ديني و مذهبي) هستند ، اساسيترين معيار در انتخاب همسر ، ايمان و معنويت است. اهميت ايمان، از دو جهت اصلي، قابل توجه است:
اول اينکه شخص با ايمان، به علت ارتباط قلبي با خدا و برخورداري از يک نيروي کنترلکنندهي دروني، فردي قابل اعتماد است. اعتماد کردن به کسي که نيروي کنترلکنندهي ايماني و اعتقادي ندارد ، نوعي خطر کردن است و اغلب به صلاح نيست. افرادي که در پيشگاه خدا، تعهد قلبي دارند ، در برابر ديگران نيز به تعهدات خود عمل ميکنند و ميتوان به قول و تعهد آنان در امر ازدواج اعتماد کرد.
دوم اينکه افراد با ايمان، به علت اينکه از نظام اعتقادي و ارزشي واحدي پيروي ميکنند ، داراي بينشها، گرايشها و سليقههاي کم و بيش يکساني هستند ، از اينرو ، در زندگي مشترک، تناسب فکري و روحي زيادي با هم دارند.
زن و شوهري که هر دو در يک آيين ديني تربيت يافتهاند ، اگر چه از قبل همديگر را نميشناختهاند اما در موارد اساسي، نقاط مشترک فراواني با هم دارند. اين گونه افراد در مواردي که اختلافنظري پيش ميآيد ، ميتوانند با مراجعه به تعاليم ديني خود (که مورد قبول هر دو است) به وحدت نظر برسند و اين، بهترين و مطمئنترين وسيله براي تضمين سعادت در پيوند زناشويي است.
تجربه نشان داده کساني که تعهدات ايماني ندارند ، حتي اگر قبل از ازدواج ، مدتها با هم آشنايي داشته باشند ، پس از تشکيل زندگي مشترک، به دليل نداشتن ارزشهاي ثابت و واحد ، با تحريک کوچکترين عامل، پيوندشان سست ميشود و چه بسا از هم ميگسلد . به همين دليل، آمار دعاوي در دادگاهها نشان ميدهد همسراني که به تعاليم ديني خود پايبند نيستند ، مشکلات بيشتري دارند.
هوش
کسي نميخواهد بهرهي هوشي همسرش، از بهرهي هوشي خودش به مراتب کمتر باشد اما شايد به اين هم علاقه ندارد که با يک « نابغه » ازدواج کند! واقعيتي است که بسياري از باهوشها، در زمينههاي اجتماعي، با مشکل روبه رو هستند.
بررسيهاي اخير نشان ميدهد که ازدواجهاي بادوام، همبستگي قابل ملاحظهاي با ضريبهاي بهرهي هوشي زن و مرد دارد. به عبارتي، زناشويي زماني در بهترين شکل خود ظاهر ميشود که زن و مرد بهرهي هوشي نزديک به هم داشته باشند: هر دو نابغه، هر دو متوسط يا هر دو زير متوسط.
منظور از هوش، تحصيلات نيست. بلکه منظور، آن است که زن و شوهر به لحاظ بهرهي هوشي، بايد در يک رديف قرار داشته باشند. بايد بتوانند اشياء و امور را به يک شکل ببينند و دربارهي آنها به يک شکل صحبت کنند و اين، سبب استحکام پيوندشان ميگردد. اگر يکي از طرفين ازدواج، هميشه گمان کند که همسرش، متوجه منظور او نشده است، شرايط ناخوشايندي ميانشان برقرار ميشود.
تفکر، اجزاي بسياري دارد . برخيها، تفکر انتزاعي دارند و با کوچکترين اشارهاي، مسائل را ميفهمند و برخي نيز تفکر عيني دارند يعني، همه چيز را بايد به طور ملموس و قابل مشاهده، بيان کرد تا آن را بفهمند به همين دليل، حضرت علي (ع) ميفرمايند: « با انسان احمق ازدواج نکنيد ، زيرا مصاحبت با او بلا ميباشد و فرزندانتان نيز تباه ميگردند.» در اين فرمايش حضرت علي (ع) دو نکتهي بسيار مهم و اساسي وجود دارد:
1- مصيبت همنشيني با افراد احمق، که به راستي جان انسان را به لب ميرساند.
2- تباه و ضايع شدن فرزندان که هم از راه وراثت و ژنها بر آنان اثر ميگذارد و هم از راه تربيت و اخلاق و رفتار که هر دو، خسارت بزرگي است.
افرادي که از نظر هوشي ضعيف هستند ، مسائل را به راحتي نميفهمند و بايد آنان را با کلي آمادهسازي، متوجه نمود. در حالي که افراد باهوش، حتي با يک اشارهي کوچک، خيلي خوب ميفهمند و با رمز و اشاره نيز آشنا هستند. بنابراين براي يک زندگي سعادتمند ، لازم است که زوجها از نظر تفکر و هوش، همپايهي يکديگر باشند تا با بسياري از مشکلات، روبهرو نگردند.
منبع : مجله شادکامي- با تلخيص
تا اطلاع ثانوی، مجرد بمان!
برای مطالعه ی قسمت قبل اینجا کلیک کنید.
هم چنان که در مقالات قبل ذکر شد به نظر اینجانب بخش عمده موانع ازدواج برخلاف باور عمومی که معتقد است مربوط به مشکلات اقتصادی و اشتغال است، ناشی از مسائل فرهنگی است، زیرا امروزه در تحقیقات متعدد مشخص شده است فردی که مشکلات اقتصادی او رفع شده است و از نظر اشتغال، مسکن و مسائل مالی مشکل ندارد ، ازدواج اولویت های اولیه و اصلی او نیست. امروزه سطح توقعات جوانان به شدت بالا رفته است اگر در دهه های قبل زوجین حاضر بودند در یک اتاق و آشپزخانه کوچک در کنار والدین زندگی را آغاز نمایند دیگر این نحوه ازدواج بسیار بی کلاس محسوب می شود !!
اگر قبلاً زندگی با حداقل وسایل آغاز می شد و کم کم وضعیت آن ها سرو سامان می گرفت حالا دیگر تا جهیزه های آنچنانی برای عروس خانم و ماشین و خرج عروسی میلیون ها تومانی آقا داماد آماده نباشد ، شروع این زندگی شاید حتی کمی مضحک هم به نظر برسد. (منظور اینجانب از این گفتار بازگشت به گذشته نمی باشد بلکه نشان دهنده تغییر سطح توقعات و تغییر فرهنگ است.)
بالاخره باید مراکز فرهنگی و رسانه های ما مشکلات فرهنگی و باورهای غلط در این زمینه رابه نقد بکشانند و رسالت صدا و سیما در این خصوص هر روزه بیشتر جلوه گر می شود. اگر ما دائماً تنش و پرخاشگری در خانواده ها را به تصویر بکشانیم، باعث ایجاد ترس در جوان ازدواج نکرده خواهد شد. اگر ما جوانان موفق را فقط در بخش مجردی آنها تبلیغ کنیم و به شرایط ازدواج آنها بی توجه باشیم به صورت ناخودآگاه در ذهن ها تداعی می شود که اگر می خواهی به عنوان یک جوان موفق مطرح باشی فعلاً مجرد بمان!!
در شرایط فعلی رادیو و تلویزیون و سایر رسانه ها باید کسانی را که بی حد و حصر هزینه های سنگین برای مراسم ازدواج خرج می کنند ، تکفیر نمایند و یا مشاوره های قبل از ازدواج و راه های تحقق یک ازدواج آگاهانه را تبیین نماید.
زندگی های مثبت و آرامش روانی ناشی از یک ازدواج سالم را تبلیغ کرده و عاشقی های قبل از ازدواج را مطرود نماید و در عوض آن را به درون خانواده و بعد از ازدواج سوق دهد.
خیرین و واسطان ازدواج را به این میدان مجدداً باز فراخواند و ثواب بی شمار آن را به آنها گوشزد نماید و به جد در عرصه ایجاد زندگی پایدار قدم های اساسی بردارد زیرا زن و شوهر امروز به شدت نیازمند آموزش آئین همسرداری هستند و از باید ها و نبایدهای یک زندگی سالم غافل می باشند.
شاید ما نیازمند یک بیمه ازدواج هستیم که از آن برای ازدواج آینده کودکانمان سرمایه گذاری کنیم و بخشی از این هزینه را نیز دولت تقبل نماید و برخلاف سایر بیمه ها هر چه قدر که تعداد ازدواج ها بالاتر رفت بیمه گر مذکور مورد تشویق قرار گیرد و افراد بیمه گذار اگر در سنین مطلوب اقدام به ازدواج نمایند از حداکثر تسهیلات برخوردار باشند امیدوارم که دولت مردان در این عرصه به عنوان یک پروژه ملی به آن نگاه کنند و با ایجاد اشتغال و مسکن ارزان قیمت این بخش از موانع ازدواج را هرچه زودتر مرتفع نماید.
گونه های زمین گل میاندازد!
به نام خدایی که ظرفیت پیوند دو دریای آسمانی را به خاک عطا کرد: آیا کسی هست که زمزمه سبزترین پیوند آفرینش در ملکوت را بشنود و نداند که امشب چه شبی است؟! وقتی بدانی شرقیترین لحظه زمین فرا رسیده، تعجب نخواهی کرد اگر امشب را شب انعکاس آسمان، شب تفسیر خدا در زمین بخوانند. شب رویش لبخند بر شادمانهترین گلدسته تجلی فرا رسیده است.
جشن فرشتگان
آخرین پیامبر نور، زلالترین عصاره وحی را در پیوند دخترش با آسمانیترین مرد، میریزد و با آرامشی که اولین محصول این تلاقی عظیم است، به خدا لبخند میزند. فرشتگان، بال در بال هم، زیباترین سرور خاک را جشن میگیرند و بزرگترین شادمانی زمین را پای میکوبند. ای اهل عالم! آیا در تقویم خاک، روزی گستردهتر از روز پیوند دو دریا دیدهاید؟!
دو دریا، دو بیکران؛ دو شفافیت محض! دو نور لایتناهی!... اهالی دیار معرفت! دریابید این خجستهترین ثانیههای رحمت و برکت را! دریابید و دریابیم این تموّج فضایل در جاری زمان را!
آغاز زندگی مقدس
این سپردن دست عروسی به تکیهگاهی یک مرد نیست؛ این سپردن انسان است به حریم بیانتهای عصمت. این پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست که دخترش را به علی علیهالسلام میسپارد؛ این خداست که اختیار و اعتبار بشر را به علی و زهرا علیهاالسلام وامینهد. شب پیوند مرتضی و فاطمه علیهاالسلام نیست؛ بلکه امشب، شب تجدید یگانگی انسان با ذات خداست. و مبارک باد بر همه کائنات، این لبخند بیزوال پروردگار در گستره خلقت خویش. و زندگی در سایهسار خانه علی و فاطمه علیهاالسلام ممتد باد!
شب عروسی ماه و خورشید
آسمان، جلوی قدمهایتان دامن میگسترد. ابرها در پیرهن باد میرقصند و بر سرتان سایه میبارند. بارانهای شادمانه، تن خاک را میبوسند. نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه میکند. قدمهایتان، زیباترین آهنگها را در گوش خاک آواز میکنند لبخندها آغاز میشوند و کبوترها شاعر. امشب شب عروسی ماه و خورشید است. ستارهها کِل میکشند و زهره دف میزند.
شب پیوند دو نیمه سیب
امشب، آبها بهتر از تمام آبشارها، لبخندهای شادمانه شما را زمزمه میکنند. پرستوها، بهار را به خانه شما به ارمغان میآورند؛ با روزهایی که آرزوی دیدن شما را در کنار هم دارند. امشب، تنها شبی است که زمین، یکی از آرامترین خوابهایش را خواهد دید. امشب زمین، عطر لبخند را خواهد فهمید خوب میدانی که امشب را هیچگاه زمین از یاد نخواهد برد. امشب، شبی است که دو نیمه سیب با هم پیوند میخورند تا گونههای زمین از شوق، گل بیاندازند. آسمان، تنها سقفی است که این همه شادی را تاب میآورد. کوچه در آستانه آمدنتان ایستاده است به شوق.
تبریک فرشتهها
روزهای با هم بودن خوب است؛ خوبتر از همه روزهایی که لبریز از رویا آمدهاند و رفتهاند. فردا کوهها میایستند تا خورشید از لبخندهایتان سر بزند و بر شانههایشان سرازیر شود. فردا همه فرشتهها، این پیوند مبارک را به شما تبریک خواهند گفت. تمام کائنات، به شما رشک میبرد. فردا که خداوند به شما سلام خواهد کرد.
با اولین لبخندی که به هم میزنید، آینهها شکل میگیرند و علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام ، زیباترین لبخندی میشوند که برای همیشه در ذهن آینهها باقی خواهند ماند.
هدیهای از طرف خدا
نزهت بادی علی جان! شریک زندگیام، شریک دینم و شریک عشقم! زهرایت آمده است تا دستانش را وقف نوازش روح زخمیات کند تا آثار رنجهای زندگی از خاطرات محو شود. او از طرف خدا آمده است تا در تنهاییهای مردانهات، با تو هم گریه شود. مگر نه آنکه فرمودهاند «جهاد زن، خوب همسرداری است». زهرای تو، نیت خیر کرده است تا در این جهاد الهی، توفیق شهادت بیابد و نزد خدای عشق روسپید شود. او هرگز از تو چیزی نخواهد خواست که تو را به سختی بیندازد و یا از توانت فراتر باشد . زهرا علیهاالسلام در کنارت میماند، تا وقتی که تازیانهها میان دست او و تو فاصله بیندازد.
چه فرخنده شبی!
دشت و دریا، جملگی، پر از کلمات سحرانگیز صبح شدهاند. «چه فرخنده شبی» را ستارگان انتظار کشیده بودند!
همه جا سفرههای مهرآفرینِ «مبارکباد» گسترده شده است. هر سو نگاه میکنی، شادی سوسو میزند «ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما» درود بر پیامبری که این دو نور مشابه را با دستان سرشار از میمنت، به امتزاج درآورد. دل را باید گفت تو از این مجلس بیریا چقدر فاصله داری؟ مبادا سهمی از شادی نبری! مبادا بیبهرهمندی و بهکامی، تنها نظارهگر باشی!
«چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش کنون به جز دل خوش هیچ در نمیباید»
جشن آسمانی
بانو سلام! من پرنده کوچکی هستم که در ولادت تو بر شاخه درخت خانه خدیجه، نوای شادی سرودم و پس از وفات آن بانوی کریمه، نای من به بانگ عزا مرا یاری نکرد. اما امروز آمدهام به مبارکباد وصلت تو ـ نور متعالی ـ بار دیگر هلهله شادی سر میدهم. بانوی راستین خانه عدل و عدالت، نمک پرورده دامان عشق جاوید پیامبر! به دستبوسی سادهترین عروس جهان آمدهام که پیرایههای زمینی را وانهاده و جامه بهشتی به تن کرده است. سهم مرا در جشن بزرگ آسمانیات فراموش نکن!
بانوی اول و آخر جهان
پیوند یاسی از سلاله پاک محمدی و لالهای از نسل همان باغ و همان گل...؛ زمین و زمان، به شادباش این پیوند مقدس آمدهاند. مروارید چشمهاست که بر سر و روی تازه عروس میریزد و فرشتگان، سبد سبد گل از باغهای بهشت، پیش پایشان میافشانند. اگر زمین در غربت همیشگیاش چیزی برای شادباش این دو فرشته آسمانی ندارد، ملائک از فردوس، هدیه آسمانی خدیجه علیهاالسلام را میآورند و دعای خیر مادر را در طبقی از نور، نثار چشمهای نگران فاطمه میکنند. عروسی که پدرش خیرالبشر و شوهرش اسداللّه باشد، عروسی که فاطمه باشد، بانوی اول و آخر جهان نیست؟!
منبع: اشارات
ازدواج دو نور
در مقاله خواستگاري پر از عشق و حيا خوانديم که حضرت علي (ع) ضمن علاقه به انتخاب حضرت فاطمه (س) به همسري به علت نداشتن بضاعت مالي از دادن پيشنهاد اجتناب مي ورزيد ... در ادامه مي خوانيم .
پيامبر(ص) در خانه ي ام سلمه بود. علي عليه السلام داخل منزل شد و سلام کرد و در گوشه اي نشست. از خجالت چهره اش سرخ شده بود. سرش را زير انداخت و ساکت ماند. او نمي توانست تقاضاي خود را بيان کند. پس از مدتي سکوت، پيامبر(ص) فرمود: يا علي! گويا براي خواسته اي نزد من آمده اي که از اظهار آن شرم داري؟
بدون خجالت حاجت خود را بخواه و مطمئن باش خواسته تو پذيرفت است. علي(ع) پاسخ داد: اي پيامبر خدا! پدر و مادرم فدايت باد. من در خانه ي تو بزرگ شدم، با مهر تو پروش يافتم، نيکوتر از پدر ومادرم در تربيتم کوشش نمودي، از فيض وجودت هدايت يافتم. اي پيامبر خدا! سوگند بخدا که تو اندوخته ي دنيا و آخرت من هستي.
اکنون هنگام آن رسيده که تشکيل خانواده دهم تا به وي انس گيرم. و پيش شما آمدم از دختر شما فاطمه خواستگاري کنم، آيا شما او را به عقد من درمي آوريد؟! پيامبر(ص) از پيشنهاد علي(ع) شاد و خوشحال شد و به روي علي(ع) خنديد و فرمود: صبر کن تا نظر فاطمه را جويا شوم. آنگاه نزد فاطمه رفت و فرمود: دخترم، علي بن ابي طالب به خواستگاري تو آمده، آيا اجازه مي دهي تو را به عقدش در آورم؟
از پيامبر(ص) سئوال کردند: دخترمان را به چه کسي بدهيم؟! حضرت پاسخ دادند: «کسي که همتا و مانند او باشد»(6)
فاطمه(س) به خاطر شرم و حيا ساکت ماند، اما حرکتي که ناشي از نارضايتي باشد، از خود بروز نداد. رسول خدا(ص) از سکوت فاطمه رضايت او را دريافت و فرمود« الله اکبر سکوتها رضاها». رسول خدا(ص) با لبي خندان نزد علي(ع) آمد و فرمود: آيا چيزي براي ازدواج داري؟ علي(ع) پاسخ داد: اي رسول خدا، پدر و مادرم فدايت هيچ چيز از شما پوشيده نمانده، تمام ثروتم شمشير و شتر و زرهي بيش نيست.
پيامبر(ص) فرمود: شتر و شمشير براي کار جهاد مورد نياز توست. همان زره را مهر قرار مي دهم. علي(ع) زره را فروخت و بهاي آن را که عبارت از 480 يا 500 درهم نقره بود. به عنوان مهريه در اختيار پيامبر(ص) گذاشت.
درس هاي عملي از خواستگاري
با دقت و توجه به داستان خواستگاري حضرت علي(ع) از حضرت فاطمه(ع)؛ و رفتار و کردار خانواده ي دختر در برخورد با خواستگاران، مي توان درس هاي زير را استخراج کرد؛ تا با الگوگيري اسلامي به آنها نزديک تر شده و معضل ازدواج نسل جوان را با نسخه هاي «ثقلين» برطرف کنيم؛ و جامعه اسلامي را از مفاسد اجتماعي "تاخير سن ازدواج" محفوظ بداريم.
1- برتري تقوا و دين از ثروت
وقتي بعضي از اصحاب پيامبر(ص) مي خواستند با ثروت خود، از فاطمه خواستگاري کنند، پيامبر(ص) با شدت با آنها برخورد کرد که شايد براي بينندگان شدت برخورد حضرت تعجب آور بود. ملاک مهم و اوليه را براي دخترش تقوا و دين قرار داد و خودشان هم فرموده اند: «هرگاه کسي به خواستگاري نزد شما آمد که اخلاق و دين او را پسنديديد، اگر چنين نکنيد، فتنه و فساد بزرگي در زمين رخ خواهد داد(5)».
2- «کفويت» مهمترين ملاک همسر
وقتي بعضي از اصحاب از فاطمه خواستگاري کردند حضرت پيامبر(ص) به علت عدم کفويت آنها پاسخ داد: «انتخاب همسر فاطمه(س) به عهده خداست»؛ اصحاب هم خودشان دانستند که کفو فاطمه(س) کسي جز علي(ع) نيست. لذا بسراغ او رفتند و او را به خواستگاري فاطمه(س) تشويق کردند.
از پيامبر(ص) سئوال کردند: دخترمان را به چه کسي بدهيم؟! حضرت پاسخ دادند: «کسي که همتا و مانند او باشد»(6). دقت شود حضرت(ص) همتاي و مانند يکديگر بودن را ملاک انتخاب همسر فرمودند؛ هر زني با مردي که از نظر دين و اخلاق شبيه هم هستند شايسته است که ازدواج کنند. و بقول مثال مشهور «کبوتر با کبوتر باز با باز ...»
حضرت زهرا(س) از دارايي و ثروت علي(ع) نپرسيدند و نفرمودند که «علي(ع) چه مي تواند براي من تهيه کند؟ و يا آنکه «چه بايد براي من تهيه کند» بلکه در مقابل سرزنش زنان مدينه بخاطر ازدواج با علي(ع) فقير، ايستادگي کردند.(7)
3- توقع و انتظارات در حد وسع خواستگار
پيامبر(ص) از علي عليه السلام پرسيد «چه داري؟!» و انتظارات خود را از داماد در حد وسع او قرار داد؛ پيامبر(ص) نفرمودند: «حالا بايد چه چيزهايي در حد شأن و نياز دخترم فراهم کني!»
حضرت زهرا(س) از دارايي و ثروت علي(ع) نپرسيد و نفرمودند که «علي(ع) چه مي تواند براي من تهيه کند؟ و يا آنکه «چه بايد براي من تهيه کند» بلکه در مقابل سرزنش زنان مدينه بخاطر ازدواج با علي(ع) فقير، ايستادگي کرد.(7)
پي نوشت ها:
1- وسايل الشيعه جلد 14 صفحه 52.
2- وسايل الشيعه جلد 14 صفحه 39.
3- بحارالانوار جلد 43 صفحه 149.