پیش نیازهای ازدواج
اشتباه های دخترانه در ازدواج
دختران جوان هنگام ازدواج ممکن است تحت تاثیر احساسات عاشقانه و بدون توجه به موضوعات جدی که پس از ازدواج با آن روبرو میشوند، تن به ازدواجی دهند که بعدها باعث پشیمانیشان شود. در این مطلب مواردی از شایعترین اشتباههای دختران هنگام ازدواج را میخوانید.
همیشه زندگی خوشی خواهیم داشت
زنان از همان روز اول زندگی، آرمانهای عاشقانه دارند. کتابها و فیلمهایی که هدفشان جلبتوجه دختران است، تصور عروسی مجلل و مرد کامل را در ذهن آنها ایجاد میکند. بنابراین تعجبآور نیست كه زنان پیش از ازدواج بیشتر به عشق و عروسی توجه دارند تا 50 سالی که پس از آن باید با همسرانشان بگذرانند! حقیقیت این است که ازدواج، کار مشکلی است. یک دیدگاه واقعگرایانه این است که ازدواج شامل حدود 20 درصد خوشی و شادی، 30 درصد رضایت و 50 درصد کار سخت است. ازدواج با نگرشی واقعگرایانه از بروز بسیاری ناامیدیها جلوگیری میکند.
میتوانم همسر آیندهام را تغییر دهم
زنان تمایل دارند خصوصیات ناخوشایند فرد مورد علاقهشان را نادیده بگیرند و خودشان را قانع کنند که در آینده میتوانند آنها را تغییر دهند اما حقیقت این است كه چنین آرزویی معمولا برآورده نمیشود و نمیتوان به زور کسی را تغییر داد. تازه اگر زن با فشار بتواند مرد را به تغییری وادارد، ممکن است روابط آسیب ببیند. در این موارد یا باید تفاوتهایتان را با همسر آیندهتان بپذیرید و از آنها لذت ببرید یا باید محیطی ایجاد کنید که همسرتان تشویق شود به خاطر شما خودش تغییر مورد نظر را بپذیرد.
مشکلی به نام حفظ هویت
مشکل رایج دیگر یک زن جوان پیش از ازدواج، عواطف شدیدی است که در دوران نامزدی پیش از آنکه درک روشنی از هویت خود داشته باشد، او را در برمیگیرد. برخی از دختران جوان و کم تجربه در این دوره بدون اینکه درک واضحی از هویت خود داشته باشند به نحوی آشکار با نامزدشان همانندسازی میکنند بنابراین توجه و دفاع از خود و نیازهایشان برایشان مشکل میشود. زنی که حسی قوی از هویت خودش داشته باشد، همسر متعادلتر و موفقتری خواهد بود.
رهاکردن دوستان و علایق قبلی
عشقی که زنان را در دوره ازدواج فرامیگیرد، ممکن است باعث شود دوستان، خانواده، سرگرمیها و ورزشهای مورد علاقهشان را کنار بگذارند. این کار اشتباهی اساسی است، به این علت که زنان به شبکههای حمایتی در سراسر زندگیشان نیاز دارند و فقط همسرشان نمیتواند همه مشکلات آنها را حل کند. داشتن چنین تقاضایی از همسر بیش از حد توان آنهاست. مهم است که در این مورد در زندگیتان تعادل را حفظ کنید.
صحبتنکردن درباره موضوعات جدی
لازم است با همسر آینده درباره نظرات خود در مورد مسایلی که ممکن است باعث اختلاف در زندگی مشترک شود، صحبت کنید. درباره تعداد بچههایی که میخواهید داشته باشید، در مورد اینکه برای بزرگکردن آنها حاضرید کارتان را رها کنید و در خانه بمانید یا نه، درباره اولویتهای زندگی، نحوه هزینهکردن درآمدها در زندگی، آرزوها و اهداف، اینکه 20 سال بعد میخواهید در چه موقعیتی قرار داشته باشید، سبکهای تربیت بچهها، سهیم شدن در مسوولیتها و... از قبل باید دانست آیا عقاید همسران شبیه هم هست یا نه. به توافق رسیدن درباره این موضوعات میتواند تعیینکننده ازدواجی شادمان یا پر از مشاجره در آینده باشد.
7 قدم تا ازدواج بي دردسر
حتما براي شما هم اتفاق افتاده که دلتان خواسته باشد زمان را نه يک ساعت که يک دقيقه عقب ببريد و همه چيز را جبران کنيد. اتفاقي که براي خيلي ها در زندگي مشترک رخ مي دهد و آرزو مي کنند زمان چند روز، چند ماه يا چند سال به عقب برگردد تا اشتباهات خود را اصلاح کنند. اشتباهاتي که اگر هوشيار باشيد، مي توانيد جلوي آنها را در همان دوران نامزدي بگيريد.
1. شما هم کامل نيستيد
ازدواج پيوند مقدسي است؛ آنقدر مقدس که خيلي ها براي حفظ حرمت آن، زندگي خود را زير و رو مي کنند. ممکن است شما با کسي نامزد کرده باشيد که از هر لحاظ براي ازدواج مناسب به نظر برسد اما اين دليل نمي شود که بي عيب و نقص باشد و به محض ديدن ايرادهاي خلقي و رفتاري او، زمين و زمان را بهم بريزيد و حس کنيد که به ساحت مقدس عشقتان توهين شده است! شما دو آدم خاکستري هستيد که قرار است مثل تمام آدم هاي دنيا يک روند رو به رشد را طي کنيد تا به کمال برسيد.
اگر همسفرتان در مسيرش سکندري مي خورد، به جاي سرزنش کردن او و نگراني از اين که يک عمر بدبخت شده ايد، زير دست و بالش را بگيريد تا راه رفتن را ياد بگيرد.
2. عشق تحميلي
اگر احساس کنيد کسي ميخواهد خودش را به شما تحميل کند، چه ميکنيد؟ اولين واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛ بنابراين بهجاي «تحميل کردن» خود به طرف مقابل، خيلي عادي رفتار کنيد؛ نه آنقدر بياعتنا و نه آنقدر احساساتي که او را پشيمان کنيد و فراري بدهيد؛ خودتان باشيد و بگذاريد گذر زمان و رفتار منطقي هر دوي شما، عشق و علاقه پايدار و محکمي را بينتان ايجاد کند؛ عشق ناشي از يک حس خوب نه عادت و وابستگي ناشي از اجبار. يادتان باشد شما اگرچه قرار است يک زندگي مشترک را شروع کنيد اما براي درک علاقه اي که به هم داريد، بايد کمي از هم فاصله بگيريد تا بتوانيد بهتر همديگر را ببينيد و دلايل دوست داشتن تان را هر لحظه به ياد بياوريد.
3. شما راس دنيا نيستيد
مراقب باشيد از آن طرف بام نيفتيد! همانقدر که بت ساختن از طرف مقابل و بي عيب و نقص ديدن او اشتباه است، بي عيب ديدن خود و غرور بيجا داشتن هم اشتباه است. فکر نکنيد که شما قرار است مرکز دنيا باشيد و همه خود را با شما تطبيق دهند. نامزد شما و خانواده او هم خط مشي ها و طرز فکرهاي خودشان را دارند که چند دهه با آنها زندگي کرده اند. اطمينان و اعتماد به نفس بيش از حد شما مي تواند بين دو خانواده فاصله هاي پر نشدني بيندازد.
4. رؤياپردازي حدي دارد!
چشمتان را باز کنيد؛ روي داشته هاي خودتان نه روي داشته هاي ديگران. به اين فکر کنيد که اين زندگي، خوب يا بد زندگي مشترکي است که شما بايد آن را شروع کنيد و بسازيد. «ساختن» مهم ترين فعلي است که بايد در زندگي صرف کنيد. محض اطلاعتان بگوييم که اين ساختن، به معني سازگار شدن و سوختن و ساختن نيست. بايد سازندگي پيشه کنيد. دست از رويا بافي درباره زندگي و اگر و مگرها برداريد و ببينيد با ظرفيتي که در خودتان سراغ داريد و شناختي که از نامزدتان پيدا کرده ايد، چقدر مي توانيد براي بهتر شدن و عمق گرفتن زندگي تان تلاش کنيد. هرگز، هرگز، هرگز بعد از عقد شروع به حسرت خوردن درباره گزينه هاي ديگري که مي توانستيد به جاي نامزدتان داشته باشيد، نکنيد. نه به خاطر اين که زندگي به عقب بر نمي گردد، نه! چون بايد اساس کارتان سازندگي باشد، نه خراب کردن هر چه تا حالا بدست آورده ايد. اگر ديديد سازندگي به جايي نمي رسد يک بحث جداست. اما لااقل به خودتان فرصت آزمودن زندگي جديدتان را بدهيد!
5. مثل يك راه بيپايان
با کمي دقت و تيزهوشي ميتوانيم طوري رفتار کنيم که هميشه براي هم، حرفي براي گفتن داشته باشيم و از هم خسته نشويم. مطالعه، آگاهي از آنچه در اطراف ما ميگذرد، آگاهي از علايق و نيازهاي طرف مقابل و... همگي راهکارهايي است که 2نفر را هميشه براي هم دوستداشتني و نو نگه ميدارد. در يک کلام اگر از همديگر «عقب بمانيم»، زندگيمان نابود ميشود؛ مثل ترازويي که هميشه يک کفه آن سنگينتر از ديگري است. زن و مرد بايد هم پاي هم حرکت کنند تا هميشه همراه هم باشند.
6. ساده اما نه مثل بچهها
بچهها را ديدهايد که چطور بيپروا و آزاد ابراز احساسات ميکنند. هرچند قرار نيست ما هم مثل کودکان رفتار کنيم اما بايد صداقت و آزادي در نشان دادن احساسات را از آنها ياد بگيريم. وقتي احساساتمان را صادقانه بيان ميکنيم، همانطور هم جواب ميگيريم. بنابراين بهجاي اينکه با تکلف رفتار کنيم و از ابراز احساسات بترسيم،
راحت و آزاد ابراز محبت کنيم. حتي با گفتن دلخوريهايمان، به طرف مقابل فرصت دفاع ميدهيم و همين فرصت، کدورتهاي بين ما را از بين ميبرد؛ پس از حرفزدن نترسيم.
7. آنها نشانه او هستند
اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف مقابل آنقدر تکراري و نخنماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنيم. فقط يادمان باشد پدر و مادر او، بخش مهمي از زندگي و حتي شخصيت او هستند و آزردن آنها مساوي است با آزردن کسي که خيلي دوستش داريم. از طرفي همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و مهربان باشد، تحمل بياعتنايي و کماعتنايي به عزيزانش را ندارد. بنابراين اگر تلافي هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدريج از ما متنفر ميشود. يادتان باشد، نامزدي ميتواند شيرينترين دوران پيش از شروع زندگي مشترک باشد؛ اگر توقعها، خواستهها و محبتها خالص و دوستداشتني و همراه با عقل و منطق باشد.
9نکتهای که درباره ازدواج نمیدانید
کوتاه و خلاصه از مهمترین مواردی که هیچوقت درباره ازدواج به شما نگفتهاند.
1- وقتی بلد نیستیم ارتباط برقرار کنیم، بعید است ازدواج خوبی داشته باشیم زیرا ازدواج به مهارتهای ارتباطی بالایی احتیاج دارد. مهارتهای ارتباطی موضوع پیچیدهای نیست. در درجه اول ارتباط با خودمان باید درست باشد. کسی که خودکمبین است ارتباطهایی دارد نه به خاطر عشق و تعهد بلکه به خاطر اینکه ضعفهای درونیاش را پر کند. همسر چنین آدمی همیشه باید طوری عالی باشد که این آدم، اعتمادبهنفس نداشتهاش را از او دریافت کند، این میشود یک رابطه انگلی عاطفی.
2- وقتی خودشیفته هستی، ازدواج نکن زیرا همیشه احساس میکنی حرفهای تو، سلیقه تو، طرز حرف زدن تو، مطالعات تو، دینداری تو، اخلاقیات تو و سکوتهای تو خیلی خاصاند و همسرت باید فعلا تو و رازهای نبوغت را کشف کند.
آدمهای خودشیفته به راحتی توانایی نادیده گرفتن احساسات و شعور دیگران را دارند و ممکن است به خودشان حق بدهند به راحتی خیانت کنند
3- مراقب آدمهایی باش که ظاهر اجتماعی موفقی دارند و خیلی حواسشان به همه جزییات زندگی تو هست! گاهی این افراد زمینه اختلال شخصیتی پارانویا دارند یعنی شک و بدبینی. بدبینها زندگی خود و شما را پس از ازدواج جهنم میکنند. ایشان استعدادی عجیب و هوشی سرشار و عقلی ناقص دارند! تمام هم و غمشان این است که تو در نامزدی قبلی خود چه تجربیاتی داشتهای، کدام رستورانها رفتهای. همه ساعاتی که باید صرف رشد تو در ارتباط عاطفیات شود، حرام قانع کردن یک آدم مریض میشود. در دوره نامزدی میشود رفتارهای افراد شکاک را شناخت. یادت نرود شکاک ویروسی به تو میزند که بعدا توجه نرمال یک آدم نرمال را خیلی کم و ناکافی ببینی.
4- مراقب باش خیلی کمالطلب نباشی زیرا کمالطلب چنان همه چیز را سخت میگیرد (نامزدی،مراسم عروسی، تشریفات بعد از ازدواج) که زندگی جهنم میشود. کمالطلبها فقط وارد بخشهایی از زندگی میشوند که برنده بشوند و لذت بسیاری از فرصتهای ناب زیستن را از دست میدهند.
5- این روزها مراقب "چسبندگی عاطفی" هم باید بود. دختران و پسرانی هستند که به شدت احتیاج دارند که شما حالشان را خوب کنید در حالیکه ما در زندگی خودمان بیشتر موظفیم حال خود را ردیابی کنیم. مردانی این چنین توقع دارند که شما همیشه خوشگل و مرتب و خوشاخلاق باشید. این مردان درکی از همسرشان دارند شبیه مادر. مادر، زنی است که همیشه در دسترس، مهربان و حامی است. همسر اگر این چنین باشد اول از همه خودش در هم میشکند زیرا ما بناست فقط با فرزندانمان تا این حد در دسترس باشیم. برای شوهر باید همسری کرد.
6- هر چقدر نگران اعتیاد به مواد مخدر در نامزدتان هستید، بترسید از اینکه طرف اعتیاد هیجانی داشته باشد یعنی همیشه باید چیزی جدید در زندگیاش باشد تا او احساس رضایت کند. حالا این ممکن است با تغییر زودبهزود شغل و رشته تحصیلی و مطالعات آزاد او باشد یا ممکن است وارد ارتباطهای او بشود و هر از گاهی باید ارتباطی موازی را تجربه کند تا شما را دوست داشته باشد. چنین ازدواجهایی خطرناکند زیرا دایم باید همسرتان را بپایید تا دمی به خمره نزند.
7- شاید از فلسفه ازدواج شنیده باشید. ازدواجی موفق است که همه چیز شما نباشد. ما حال خوبمان را از چند منبع میگیریم: خانواده خود، کار خوب، تحصیلات، تاثیرگذاری اجتماعی، دوستان خودمان و ازدواج. وقتی همه حال خوب خود را به عهده همسر بگذاریم یا نامزدتان به عهده شما بگذارد، بازی بسیار خطرناکی آغاز شده است زیرا هیچ انسانی چنین قابلیتی ندارد که در درازمدت شما را خوشحال نگه دارد.
8- نیمنگاهی به روابط نامزدتان با خانوادهاش بیندازید زیرا الگوی رابطه او با مادر و پدرش کلیدهای زیادی در اختیار شما قرار میدهد. مثلا در دوره نامزدی هر بار که با نامزدتان بیرون رفتهای مادرش 10 بار تماس گرفته است یا مادر خانم شما دایم ساعت ورود و خروج این دختر 25 ساله را چک میکند. معنیاش این است که در این خانه فضای کنترل زیادی حاکم است و خانواده برای حریم شخصی خیلی اهمیت قایل نیستند. بنابراین اگر روزی دیدید همسرتان (دختر این خانواده) دارد پیامکهای تلفن همراه تو را بدون اجازه شما میخواند، نباید شاخ دربیاورید زیرا به حریم شخصی او احترامی نگذاشته بودند که الان او این کار را بلد باشد.
9- در حال حاضر مهمترین دلیل طلاق در ایران مسایل جنسی است. بدون رودربایستی باید هشدار داد که دانش جنسی خود را با کلاسها و کتابهای خوب و سوال کردن از متخصصان بالا ببرید، به شدت تاکید دارم به سلیقه جنسی خود احترام بگذارید؛ مثلا اگر خواستگار شما بسیار لاغر است و شما از فردی توپرتر خوشتان میآید، اگر چیزهای خوب دیگرش را پذیرفته اید، خوب است به او نیز این سلیقه خود را اطلاع دهید تا کمی تغییرش دهد. اصلا خوب نیست که بعدا حسرت چهره و تیپ یکی دیگر را بخورید. خیلی ظریف باید از شباهت نیازهایی از این دست در خود و نامزد مطلع بود تا بعدا گرفتاری ایجاد نشود.
چرا ازدواج می کنید؟
در خواستگاری بهتر است بحث را دو بخش کنیم: مسائل فردی و مسائل عمومی مثل موقعیت خانوادگی، پول، محل سکونت و...؛ البته نباید فراموش کرد که نکات عمومی با هم? اهمیتی که دارند، به اندازه مسائل فردی اهمیت ندارند.
تو واجد شرایط نیستی!
من به عنوان پسر باید دختر را ببینم، با او صحبت کنم. در مورد افکار، اعتقادات و مسائل این چنینی با هم صحبت کنیم. پسر باید خودش را معرفی کند؛ این معرفی هم یک معرفی شغلی برای استخدام نیست. باید توانایی این را داشته باشد که در یک محیط صمیمی و در عین حال نه خیلی خودمانی، خودش را به دختر و خانواده او معرفی کند؛ در این حد که من کی هستم، تحصیلاتم این است، اعتقادم این است و ... و به این ترتیب خودش را به خانواده دختر معرفی کند. دختر هم همین طوری باید عمل کند.
البته دختر معمولاً مورد سؤال قرار می گیرد و خیلی لازم نیست خودش صحبت کند. اما پسر خوب نیست که در جلسه خواستگاری صحبت نکند. این معنیاش این است که موضوعی برای صحبت از خودش ندارد. به همین دلیل من به عنوان یک مشاور می¬گویم خواستگاری نرو، اگر هنوز تکلیفت با درس و سربازی ات معلوم نیست و کارت هنوز مشخص نیست؛ یک روز خیاطی، یک روز نقاشی و ... هستی. چون با این تنوع رفتاری و کاری در شرایطی که هنوز به ثبات کاری و فکری نرسیده ای، اصلی واجد شرایط ازدواج نیستی. یکی از وظایف خانواده دختر هم همین است. تشخیص مشخص بودن وضعیت یا بلاتکلیفی خواستگاری که در خانه شان را زده.
چرا الآن اینجایی؟
مهمترین سؤالی که باید از پسر پرسیده شود، دلیلش برای ازدواج است و این که چرا این دختر را انتخاب کرده.خیلی از آدم ها تعاریف و معانی مختلفی از ازدواج دارند. ممکن است دختر خانم، نقشی را از همسرش انتظار داشته باشد که پدرش آن جور بوده؛ یعنی در خانه شان همیشه یک کسی بوده که اینها را خوشحال کند و حالا در زندگی خانوادگی این انتظار را از همسرش دارد و اگر همسرش این طوری نباشد، شرایط خیلی سخت می شود. به نظر من
گفت و گو در این مورد که توقع تو از نقش همسری چیست، گفت و گوی خیلی مفیدی است.بعضی از زندگی ها حتی بعد 24 سال می روند روی هوا؛ داستان بعضی ها عشق است، داستان بعضی ها علم است و داستان بعضی ها هم معنویت؛ بعضی ها ازدواج می کنند که به آرامش معنوی برسند، در حالی که همسری که انتخاب کرده اند خیلی مادی گراست. این توقعات و لینک کردن و سنجاق کردن همه چیز به هم باعث می شود که آخر سر نه دین بماند نه زندگی. آسیب شناسی این داستان ها را می توانید در کتاب «عشق داستان است» نوشته رابرت استرنبرگ بخوانید.
مسأله دیگر در خواستگاری روابط قبلی و پرسش از آنهاست؛ این که چقدر بپرسیم و اگر از ما پرسیده شود، چقدر جواب بدهیم خیلی مهم است. بهتر است خیلی در این مورد وارد جزئیات نشویم. همین که معلوم شود طرف نامزدی داشته یا نه، عقد کرده بوده یا نه و این که در کل شکست عاطفی ـ عشقی داشته یا نه کافی است
سؤال ها و درخواست جواب ها
بعضی ها که فقط کتاب خوانده اند، می آیند و زیاد هم حرف می زنند اما خسته کننده و همه را گیج می کنند: «هدف من از زندگی این است که ...» در حالی که خیلی راحت باید هدفت را برای طرف مشخص کنی: «آقا من PHD گرفتم و انتظارم از همسرم این است که به پیشرفت من کمک کند».
درست است که در نگاه اول این طور به نظر می آید که طرف می خواهد از همسرش استفاده ابزاری کند اما هر چه باشد، تکلیف طرف مقابل را مشخص می کند؛ یعنی انتظار ندارد که همسرش رفتارهای عجیب و غریب برای او انجام دهد. فقط از با او بودن، به دست آوردن شأن اجتماعی بیشتر می خواهد. اینها البته یکی دو تا نیست، طرف مجموعه ای از رفتار را از تو می خواهد. اما همین که یک نفر می آید در مورد دلیلش برای ازدواج این طور حرف می زند؛ یعنی فکر کرده به موضوع. قبول که اگر کسی بیاید مستقیم بگوید من برای رابطه زناشویی ازدواج می کنم، قشنگ نیست و در عمل هم هیچ کس نیست که بیاید این را بگوید و قصدش صرفاً همین باشد.
اما بیان همین مسأله نشان می دهد که طرف روی زمین دارد زندگی می کند و خودش را روی مریخ تصور نکرده. این آدم با خودش روراست است. این که من به عنوان خواستگار چهار تا جواب این طوری برای خودم داشته باشم و خانواده دختر هم چهار تا سوال این طوری داشته باشند، خیلی مهم است. ضمن این که خانواده پسر هم باید سؤال کنند که شما تصمیمت در مقابل این حرف ها چیست؟ حاضری با این شرایط ازدواج کنی؟
قبلاً کجاها بودی؟
مسأله دیگر، روابط قبلی و پرسش از آنهاست؛ این که چقدر بپرسیم و اگر از ما پرسیده شود، چقدر جواب بدهیم خیلی مهم است. بهتر است خیلی در این مورد وارد جزئیات نشویم. همین که معلوم شود طرف نامزدی داشته یا نه، عقد کرده بوده یا نه و این که در کل شکست عاطفی ـ عشقی داشته یا نه کافی است. اگر کسی باشد که طی چند ماه گذشته یک شکست داشته، توصیه این است که خودمان را بکشیم کنار چون او فعلاً در دوران نقاهت به سر می برد و هنوز کاملاً خوب نشده. ممکن است مدام شما را با نفر قبلی مقایسه کند و این مشکل ایجاد میکند. البته یادتان باشد که جواب این سؤال ها فقط با حرف زدن به دست نمی آید. باید بیشتر با هم هم نشینی کنند و بعد، همهی داشته هایشان را کنار هم بگذارند برای تصمیم گیری و حتی از مشاور کمک بگیرند.
زنگ خطرهاي آشنايي (2)
زنگ خطرهاي اشنايي خبر از نکات کليدي مي دهد که شما در جلسات اشنايي با توجه به انها سره را از ناسره جدا خواهيد کرد، به اميد انتخاب اصلح... در مقاله پيش از چندين اشتباه صحبت کرديم مانند، سوال کافي نپرسيدن، منطقي جلوه دادن رفتارهاي نادرست طرف مقابلمان.... در اين مقاله ما چند علامت هشدار دهنده را گوشزد مي کنيم.
* وقتي در چند بار رفت وامد ، متوجه وابستگي زياد ايشان به خانواده اش مي شويم نگوييد براي خانواده اش احترام قايل است ، احترام گذاشتن با وابستگي متفاوت است ما از فردي که براي ازدواج اقدام مي کند انتظار داريم بتواند به تنهايي تصميماتي رابراي زندگي اش بگيرد .
و اين خود يک مورد قابل بررسي است که طرف مقابلمان وابستگي بيمارگونه دارد يا نه؟
* اظهار محبت و علاقه وافر و هديه هاي مکرر هم از علائم هشدار دهنده هستند. در واقع اين افراد کساني هستند که با محبتشان روي شما سرمايه گذاري مي کنند که شما ، مبالغه آميز و افراطي به آنها محبت کنيد. يعني همه اينها ابراز است و در واقع شما را اين جور دوست ندارند شما را به عنوان کسي که بايد به او عشق بورزيد دوست دارند و وسائلش را فراهم مي کنند.
بعد همين توقع را هم دارند که شغل شما تر و خشک کردن اين آقا يا خانم شود. و اگر يک باراين کار را نکنيد ، انجاست که ديگر زندگي تلخ مي شود.
اين نشانه خيلي مهم است و جالب است که ما اين افراد را که اصطلا حا" (مهر طلب) مي ناميم ، بسيار تأييد مي کنيم و مي گوييم خيلي مهربان است.
در صورتي که اين يک هشدار خيلي خيلي قوي است و بايد توجه داشته باشيم.
* و يا کساني که وقتي با آنها راه مي رويم چشم چران هستند. و به همه جا زياد توجه مي کنند و اين يعني علاقه آنها در يک جا تثبيت نشده است. چه خانم چه آقا.
نمي گوييم تا يکي از اين نشانه ها بود طرف راه رد مي کنيم ، اما بايد اين هشدارها را بدانيم ، بعد همانطور که خواهيم گفت معدل مي گيريم و تصميم گيري مي کنيم.
اشتباه چهارم همان است خيلي عجولانه سازش مي کنيم. از خيلي باورها چشم پوشي مي کنيم مثلاً ما خانواده ي خيلي مذهبي داريم ، خودمان هم مذهبي هستيم ولي خانواده و طرف مقابل مان اصلاً مذهبي نيستند و ما مي گوييم مهم نيست در حاليکه خيلي مهم است. چون دو نفر بايد يک فرهنگ نسبتاً مشابهي داشته باشند تا با هم سازش کنند.
هر چقدر ميزان آشنايي زياد باشد، با ارزيابي هاي متفاوت و با تعاملاتي که شما در اين مدت داريد و خانواده ها کاملاً با هم آشنا مي شوند بهتر مي توانيد انتخاب کنيد
اشتباه پنجم که مخصوصا" در بين پدر ومادر هاي امروز زياد است اينست که خيلي زود تسليم نياز جنسي مي شويم مانند اينکه مي گويند فرزندمان به گناه نيافتد و اين ما را خيلي هول مي دهد که بي تحقيق و بررسي درست تصميم بگيريم.
اشتباه ششم اينست که تسليم زرق و برق مادي طرف مقابل مي شويم.
اشتباه هفتم تعهد بر تفاهم مقدم مي دانيم. مثلاً فردي بسيار انساني متعهد است ولي تفاهم نداريد. در هيچ چيز از پارک رفتن گرفته تا خريد هديه براي کسي و يا سليقه در هر چيزبا هم متفاوتيم . او انسان بسيار خوبي است اصلاً دروغ نمي گويد... ولي در ازدواج تفاهم بر تعهد مقدم است نه اينکه تعهد مهم نباشه ولي تفاهم در ازدواج بيشتر احتياج است.
اشتباه هشتم
اينکه تفاهم را بر علاقه مقدم مي دهيم که اين هم اشتباه است. چون علاقه بر تفاهم غلبه دارد. چون علاقه فرد در ازدواج حرف اول را مي زند و تفاهم حرف دوم و تعهد حرف سوم را .
در زمان آشنايي شما يکسري دريافت هاي ارايه اي داريد. گفتگوهاي متفاوت تلفني يا حضوريو يا با خانواده بيرون مي رويد.
هر چقدر ميزان اين آشنايي زياد باشد، با ارزيابي هاي متفاوت و با تعاملاتي که شما در اين مدت داريد و خانواده ها کاملاً با هم آشنا مي شوند بهتر مي توانيد انتخاب کنيد.
سعي کنيد در اين مدت آشنايي، با تدبير عمل کنيد مثلا" لازم نيست که به همه اعلام کنيد در مرحله آشنايي به سر مي بريد. و فقط خانواده شما ويا يک مشاور دانا براي راهنمايي شما کافيست و به دوستان و آشنايان ديگر نگوييد ،که اگر تصميم شما تغيير کرد صدمه نخوريد.
اشتباه نهم ناديده گرفتن ترديدها و شک ها است. آنچه شک داريد، بنويسيد و روي آن ها تحقيق کنيد ، سعي کنيد از نقاط مبهم به سادگي نگذريد وبا روشن کردن انها براي خود با ارامش انتخاب کنيد.
اشتباه دهم شما اشتباهات را مي بينيد ولي مي گوييد ما تغييرش مي دهيم. هر کس خودش راه خودش را انتخاب مي کند ما حق نداريم فکر کنيم که بايد کسي را تغيير دهيم. گاهي بعضي روانشناسان سال ها نمي توانند کسي را تغيير بدهند شما با کدام تخصص مي خواهيد در کسي تغييري ايجاد کنيد.
و آخرين اشتباه اين است که فکر کنيم ، بعد از ازدواج مشکلات خودشان حل مي شود .مشکلات را بايد حل کرد، اگر بيشتر توجه کنيم مي فهميم ،بعضي چيزها حل شدني نيست و ما بهتر است وارد اين ارتباط نشويم.
هر وقت مي خواهيد با کسي ازدواج کنيد تصور کنيد مي خواهيد در يک قايق سفري را با هم در يک دريا بگذرانيد، اگر زير هر کدام از صندلي ها سوراخ شود هر دو غرق مي شويد.پس ازدواج يک ارتباط دو سويه است
و در اخر در مورد اينکه ممکن است ما بررسي ها را بکنيم ولي گاهي طرف مقابل در مواردي ما را اغفال مي کند و آن موقع چه بگوييم؟
ببينيد در يک رابطه اي که کسي، کسي را گول مي زند هر دو طرف مقصرند. چون فردي که گول مي خورد ميدان را براي طرف مقابل باز مي کند. بايد هوش خود را به کار بگيريد و کمتر گول بخوريد. ما براي اينکه خود را تبرئه کنيم و از خود دفاع کنيم. مي گوييم گولم زد. 50% قضيه شماييد چرا گول خورديد. چرا هوشيارانه عمل نکرديد.
دلایل درست ازدواج
در مطلب دلایل نادرست ازدواج از اشتباهات بزرگی گفتیم که می توانند بهانه ازدواج تلقی شوند و البته یک عمر پشیمانی به بار بیاورند. حالا بد نیست نگاهی به دلایل درست و قابل قبول برای ازدواج بیندازیم که می توانند نشان دهند شما به قدر کافی عاقل هستید و انگیزه درست دارید و در حقیقت وقت ازدواج تان رسیده است.
مصاحبت و همراهی
دختر و پسر به یک سنی که می رسند دوست دارند یک کسی را داشته باشند که از حال و روزشان برایش حرف بزنند، مسائل زندگی اشان را به او بگویند و... و در مقابل طرف دیگر به حرفهایشان گوش بدهد و در مسائل مختلف کمکشان کند, در یک کلام همراهشان باشد. این یک نیاز طبیعی و معقول است. اگر یکی از دلایلی که می خواهید ازدواج کنید داشتن یک همراه و همنشین خوب است، پس بجنبید که دیر نشود.
عشق و محبت
همه نیاز به مهر و محبت دارند اما گاهی به یک جایی می رسد که نیاز دارید یک نفر باشد که دوستش داشته باشید و او هم شما را دوست داشته باشد. کسی که عشق و محبتش جدای عشق و محبت پدر و مادر و خانواده باشد. عشق و محبت لازمه ازدواج است خودتان زا از آن منع نکنید.
شریک حمایت کننده
دخترها و پسرها معمولا می خواهند کسی را داشته باشند که در کنارش ارامش و امنیت پیدا کنند و به خاطر همین ازدواج می کنند.. یعنی دنبال یک شریک خوب می گردند که توی زندگی حامی آنها باشد. این نه تنها ضعف نیست، که یک نقطه قوت هم هست.
شریک جنسی
گرایش دخترها و پسرها به جنس مخالف یک مساله طبیعی است. اصلا یکی از دلایلی که ازدواج تداوم پیدا میکند همین است که هر کس نیاز به یک مکمل و شریک از جنس مخالف دارد و ازدواج راه طبیعی و مشروع پاسخ به این نیاز است.
به طور کلی زمانی بهترین رابطه عشقی فراهم می شود كه فرد از درون خود از عشق سرشار است و دوست دارد دیگری را در احساس دوست داشتن خود سهیم كند
فرصت عاشقی
به طور کلی زمانی بهترین رابطه عشقی فراهم می شود كه فرد از درون خود از عشق سرشار است و دوست دارد دیگری را در احساس دوست داشتن خود سهیم كند. این رابطه زمانی رخ میدهد كه فرد در درون خود به كمال نسبی رسیده باشد تا خود را بشناسد و به دور از احساس های منفی و بی اساس در پی یك رابطه سالم باشد. این سرشار بودن یك ارتباط است كه موجب موفقیتش میشود نه تهی بودن آن.
روابط می توانند بزرگترین منبع درد یا بزرگترین آموزگارتان باشند. احساس متقابل عشق رفتارتان را بسوی خودتان منعكس می كند و شما را با ترس ها، ضعف ها، خودخواهی ها، سستی ها، محدودیت ها و برنامه ریزی های احساسی و غرورتان رو به رو می كند و فرصتی برای بازنگری و اصلاح فراهم می آورد.
ازدواج با آقاي پاسپورت!
اين را ما نميگوييم. آمارها و تحقيقات انجام شده نشان ميدهند که بيشتر ازدواجهايي که به صورت غيابي صورت ميگيرد و عروس خانم بله را پشت تلفن ميگويد، با طلاق به پايان ميرسند. افرادي که تن به ازدواج غيابي ميدهند ميدانند که زندگي باثباتي نخواهند داشت و عاقبتي جز طلاق انتظارشان را نميکشد
لطفا همه سکوت کنيد عروس ميخواهد بله بگويد، بلهاي به فاصله هزاران کيلومتر تا رسيدن به معشوق. دختر در لباس سپيد عروسي در کنار عکس بزرگ قاب گرفتهاي از داماد آينده مقابل سفره عقد نشسته است. عروس، بله را ميگويد. عقد ازدواج جاري ميشود. نقل و سکه است که بر سر عروس و قاب عکس داماد ريخته ميشود. چند روز بعد هر دو خانواده، نوعروس را با چمدان بزرگي تا فرودگاه بدرقه ميکنند تا به همسرش که در آن سوي آبها به انتظار اوست، بپيوندد...
******
اين را ما نميگوييم. آمارها و تحقيقات انجام شده نشان ميدهند که بيشتر ازدواجهايي که به صورت غيابي صورت ميگيرد و عروس خانم بله را پشت تلفن ميگويد، با طلاق به پايان ميرسند. افرادي که تن به ازدواج غيابي ميدهند ميدانند که زندگي باثباتي نخواهند داشت و عاقبتي جز طلاق انتظارشان را نميکشد. تجربه نشان داده است که افرادي که در خارج از کشور زندگي ميکنند و در شرايط ازدواج هستند، ميتوانند سوژههاي مناسبي پيدا کنند که با شرايط آنها نيز هماهنگي دارند. پس اين بهانه که ميخواهيم با دختر ايراني ازدواج کنيم تا با روحيات ما نزديک باشد يک ادعاي واهي بيش نيست و از آنجا که کسي حاضر نيست با آدمي با شرايط او ازدواج کند، سعي ميکند با دختري در ايران آشنا شده و با او ازدواج کند.
بيش از 80 درصد ازدواجهايي که به اين روش صورت ميگيرد، با انگيزهاي جز زندگي مشترک است و دختران جواني که به اين ازدواجها تن ميدهند، يا سوداي زندگي در خارج از کشور را در سر ميپرورانند يا آنکه فکر ميکنند اگر در ميان دوستان و آشنايان ادعا کنند که خواستگاري در آن سوي مرزها دارند به اعتبار و ارزششان افزوده ميشود؛ اما اين تنها يک تصور خام است و بيشتر ازدواجهايي که به صورت غيابي صورت ميگيرد و عروس خانم بله را پشت تلفن ميگويد، با طلاق به پايان ميرسند و صحت اين ادعا را آمارهاي طلاق بين اين افراد نشان ميدهد.
در خارج از ايران ازدواجها در شناسنامه درج نميشود و اين مسئله براي اکثر افرادي که ازدواج غيابي ميکنند مشکل ايجاد ميکند. در واقع در موارد زيادي پيش آمده است که افراد دو يا سه ازدواج کردهاند اما از آنجا که در شناسنامه ثبت نشده است خود را مجرد معرفي ميکنند اما دختر جوان با رفتن از ايران تازه متوجه ميشود که چه اشتباهي کرده است و جاي هيچ بازگشتي ندارد.
گاهي اوقات دو نفر که با هم در يک محل زندگي ميکنند و با روحيات يکديگر آشنا هستند، وقتي وارد زندگي مشترک ميشوند دچار مشکلات زيادي ميشوند، حالا تصور کنيد که اين ازدواج وقتي کاملاً با چشم بسته انجام ميشود و حتي عروس خانم و آقا داماد يکديگر را نميبينند، چه تبعاتي در پي خواهد داشت. البته با افزايش آگاهي مردم در اين زمينه ميتوان گفت که ازدواجهاي غيابي کمتر شدهاند ولي هنوز هم وجود دارند.
واقعيت اين است که کيلومترها فاصله و اقامتي چند ساله در خارج از کشور شناخت روحيات و عادات رفتاري فرد مهاجر را حتي براي پدر و مادر و خانوادهاش دشوار ميکند، چه برسد به دختري که قرار است در مدت کوتاه چند ماهه نسبت به آن مرد به عنوان همسر آينده زندگياش شناخت پيدا کند
علاوه بر اين، حتي در خوش بينانه ترين حالت در چنين ازدواجهايي چون راههاي آشنايي و رسيدن به توافق بسيار محدود بوده و ارتباط بين دختر و پسر بيشتر به صورت غيرحضوري و تلفني يا از طريق ديگر وسايل ارتباطي غيرمستقيم همچون چت است، آينده چنين ازدواجهايي همواره در سايهاي از نگراني و ابهام قرار دارد.
کسي که به دنبال يک ازدواج غيابي وارد کشور ديگري ميشود، اگر بخواهد با شخص مورد نظرش زندگي کند، با دنياي ناشناختهاي از تمايلات، انتظارات، علايق و به طور کلي ويژگيهاي شخصيت طرف مقابلش روبرو ميشود که در بسياري از موارد نميتواند توقعات طرف مقابلش را برآورده کند چون اين توقعات با ارزشهايي که او با آنها رشد کرده، تناقض دارد. در اين ازدواج حتي اگر طرف مقابل شما شخصي باشد که به مباني اخلاقي و انساني پايبند است و هيچ انحراف اخلاقياي نداشته باشد، باز هم تضادهاي فرهنگي باعث بسياري از تنشها و مشکلاتي ميشود که فاصله گرفتن معنوي دو طرف از يکديگر را در پي دارد.
دليل نادرست ازدواج
هيچ کس منکر اين نيست که ازدواج خوب است اما اول بايد تکليفتان با خودتان معلوم باشد که اصلا براي چي داريد ازدواج مي کنيد؟ نگوييد ازدواج کردن دليل نمي خواهد. اگر شما خدايي نکرده در نا خوداگاه قصد بي منطقي براي ازدواج داشته باشيد ممکن است بعدا دچار مشکلاتي شويد که حل کردنش به فکر هيچ عاقلي نرسد. پس حواستان را جمع کنيد!
1. شورش عليه والدين
خيلي ها به خاطر اين ازدواج مي کنند که به خانوادهايشان دهن کجي کرده باشند. در اين ازدواج ها فکر و ذکر فقط لج کردن با خانواده است و نه پيدا کردن يک شريک خوب براي زندگي. خب اين ديگر گفتن ندارد که شما حتي اگر با اين کار از پدر و مادرتان انتقام بگيريد، باز هم دودش به چشم خودتان مي رود. چون اين بار هم خانواده را از دست داده ايد و هم پشتوانه اي براي روزهاي سخت زندگي دو نفره تان نخواهيد داشت.
2. جستجوي استقلال
معمولا آدمها اول بايد مستقل شوند تا بعد بتوانند ازدواج کنند. اما گاهي قضيه بر عکس مي شود. بعضي ها م ي خواهند به وسيله ازدواج که يک دليل بيروني است، مستقل شوند يعني خودشان را با ازدواج مجبور به استقلال کنند. اگر شما موفق شديد يک پارچ آب را با قاشق چايخوري بخوريد، در اين کار هم موفق مي شويد. البته که فرض محال محال نيست اما قيمت اين فرض خيلي بالاست!
3. التيام يک رابطه شکست خورده
اين هم از آن دلايل پيچيده است که خيلي ها بي توجه به آن تن در مي دهند. اين که در يک رابطه عشقي به هر دليلي شکست خورده ايد و نه شنيده ايد و حالا مي خواهيد از راه ازدواج با يک آدم جديد به خودتان ثابت کنيد که مي توانيد عزت نفستان را بازگردانيد. اين هم اشتباه است چون انگيزه ازدواج يک رابطه ديگر است و نه رابطه با آدم جديد.
4. فشار خانواده و اجتماع
زن بگير، موهات داره رنگ دندونات ميشه، داري تو خونه مي ترشي !... کافي است چندتا دختر معرفي کنند و بگوييد نمي خواهم يا چندتا خواستگار بيايد و رد کنيد، آن وقت است که سيل حرف و حديث هاي اين طوري از هر طرف به سويتان جاري مي شود. انصافا فشار رواني بسياري به آدم وارد مي کند.
5. ازدواج اجباري
خوشبختانه دوره اين کار در حال ور افتادن است. اما خيلي پيش مي آيد که پدر و مادري از روي مصلحت يا خودخواهي، يا هر دليل ديگري فرزند بينوا را مجبور مي کنند که با يک نفر به خصوص ازدواج کند. خودتان تصور کنيد که با شرايط امروز چه زندگي اي در پيش روي اين زوج اجباري است.
6. نياز جنسي
يعني اينکه يک نفر فقط و فقط به خاطر نياز جنسي اش ازدواج کند و نه چيز ديگر... مسلما بي خردي بزرگي است.
احترام گذاشتن به خواسته هاي پدر و مادر واجب است اما نه اين که اگر والدينتان اصرار کردند که با کسي ازدواج کنيد براي به دست آوردن دل آنها چشم روي خواسته خود ببنديد و براي هميشه خود را اسير روياهاي آنها کنيد
7. دلايل اقتصادي
بعضي وقتها دختر و پسر در انتخاب همسر، فقط به پول طرف مقابل نگاه مي کنند تا بعد از ازدواج به واسطه خانواده همسر به يک نان و نوايي برسند.حالا تصورش را بکنيد که بعد از ازدواج خانواده پولدار ورشکست شوند، ديگر به چه اميدي مي شود آن زندگي را ادامه داد.يعني طرف ازدواج کند به اين دليل که به واسطه ي خانواده زن يا شوهر و با خود طرف مقابل، پول پله اي بهم بزند و به رفاه اقتصادي برسد.
8. تنهايي و استقلال
بعضي موقع ها يک نفر به خاطر اينکه تنهاست و دارد مستقل زندگي مي کند، تصميم به ازدواج مي گيرد بدون اينکه شرايط ازدواج را داشته باشد. وقتي كه احساس تنهايي مي كنيد و به تنگ آمده ايد، احتمال آن كه انتخاب هاي ضعيف تري بكنيد بالا مي رود و در نهايت از روابطي سر در خواهيد آورد كه چيز زيادي براي شما ندارند.
9. احساس گناه يا ترحم
اگر دل ادم براي يک نفر بسوزد و به همين خاطر با او ازدواج کند، معلوم است که رابطه آنها نمي تواند مثل زن و شوهرعاي معمولي عادلانه و برابر باشد. اينطوري حتما کسي که دلسوزي کرده بعدها احساس قرباني بودن پيدا ميکند.
10. احساس کمبود يا تهي بودن
بعضي از احساس کمبودها و احساس تهي بودن ها هيچ ربطي به ازدواج کردن يا نکردن ندارد و از جاهاي ديگري نشأت گرفته است. بعضي افراد فقط به خاطر اين احساس کمبود ازدواج مي کنند و اين هم اشتباه است. اين افراد مي خواهند طرف مقابلشان نواقص كودكي شان را بر طرف كند. آنها با اين عمل خود مسوليت پذيري را از خود منع مي كنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر و يا مادر را براي آنها بازي كند كه ممكن است به زودي موجب خسته شدن طرف مقابل شود. ضمن اينكه هر رابطه صحيح الزاما به خودي خود التيام بخش هم خواهد بود اما با توقعات نا به جا عاشق شدن عواقب خوبي ندارد.
11. احساس گناه
زماني كه ادامه يك ارتباط باعث به وجود آمدن اين احساس مي شود كه اگر ازدواج نكنم به طرف مقابل ضربه خواهد خورد. ازدواج شما نه به خاطر مصلحت بلكه به خاطر فرار از احساس گناه بوده و در آن حال يك طرف نقش ناجي را بازي خواهد كرد كه با مصلحت ازدواج منافات دارد.
12. ازدواج ابزاري
گاهي انگيزهي اصلي در تشکيل زندگي مشترک، عشق به فرد مقابل و نياز روانشناختي به زيستن با فرد مقابل نيست؛ بلکه او وسيلهاي براي رسيدن به هدفهاي ديگر ميشود. براي نمونه، خانمي که دوست دارد در خارج از کشور زندگي کند، ممکن است با پيشنهاد فردي جهت ادامهي زندگي مشترک در خارج با او ازدواج کند؛ ولي مسائل فرهنگي، استرسهاي متعددي را به دنبال داشته است؛ بنابراين گاهي ازدواج به خاطر ترس از تنهايي، از دست دادن زيبايي، از دست دادن پدر و مادر، کاهش شور زندگي و ... صورت ميگيرد. در چنين فضايي، امکان سازگاري با مشکلهاي زندگي، ضعيف بوده و در نهايت، ضريب ريسک اين ازدواجها، بالا ميباشد.
13. ازدواج به خاطر آرزوهاي پدر و مادر
احترام گذاشتن به خواسته هاي پدر و مادر واجب است اما نه اين که اگر والدينتان اصرار کردند که با کسي ازدواج کنيد براي به دست آوردن دل آنها چشم روي خواسته خود ببنديد و براي هميشه خود را اسير روياهاي آنها کنيد.
وقتي حرف هاي دونفره تان ته مي کشد
خانمي با خوشحالي از سر کار به خانه مي آيد به شوهرش خبرهاي خوبي بدهد. وقتي به خانه مي رسد با هيجان به شوهرش اطلاع مي دهد که در شغلش ترفيع يافته است و مي خواهد جزئيات را مو به مو با او در ميان بگذارد. اما شوهر، طبق معمول تمايلي به صحبت کردن و يا شنيدن نشان نمي دهد. او تنها لبخندي مي زند و تبريک مي گويد و سپس به سراغ کارهاي خود مي رود.
زن براي هزارمين بار از خود مي پرسد که چرا او و شوهرش خيلي کم با هم حرف مي زنند و چرا او تمايلي ندارد در مورد ارتقاي شغلي من بيشتر بداند: «من مي دانم که او به من اهميت مي دهد و از پيشرفت من خوشحال مي شود. هر وقت از او مي پرسم آيا مشکلي وجود دارد، مي گويد نه، همه چيز عالي است، اما به گمان من اين طور نيست. در حقيقت، سکوت او به شدت بر رابطه ما تأثير گذاشته. من احساس آزردگي، عصبانيت و گيجي مي کنم.»
سکوت شايد بدترين مشکلي باشد که يک زوج خوشبخت مي توانند با آن مواجه شوند. مشکلي که در نگاه خيلي ها مشکل به حساب نمي آيد اما مي تواند کيفيت زندگي را 50 تا 70 درصد کاهش دهد. اگر تازه ازدواج کرده ايد و هنوز در دوران پر شر و شور نامزدي به سر مي بريد ممکن است خيلي با اين موضوع درگير نشده باشيد اما اين به معني آن نيست که هيچ وقت با چنين مشکلي رو به رو نخواهيد شد. پس لازم است قبل از رو در رو شدن با اين مشکل آمادگي هايي را کسب کنيد:
طي دوران رشد، دختران براي اين که احساساتشان را بروز دهند
تشويق مي شوند و پسران مي آموزند که اين کار زنانه، بيهوده و
بي نتيجه است. بنابراين، مردان با در خود فرو رفتن به اين فکر مي کنند
که براي مواجهه با مشکل چه راهکارهايي وجود دارد
در آغاز رابطه، مرد بيشتر صحبت خواهد کرد تا خواسته هاي خود را اعمال کند. سپس، به تدريج، صحبت هاي او کمتر و کمتر مي شود. اما زن هنگامي که با مردي احساس راحتي کند، بيشتر صحبت مي کند. يکي از عمده ترين دلايلي که زنان و شوهرانشان در ارتباط برقرار کردن با همديگر مشکل دارند اين است که آنها تصورات متفاوتي از موضوع صحبت خود دارند. در ادامه سه شکايت رايج تري که زنان در اين مورد دارند ذکر مي شود.
در مورد احساساتش حرف نمي زند
برخي زن ها مي گويند که نامزد يا همسرشان هنگامي که ناراحت يا افسرده اند صحبت نمي کنند. اين سکوت براي زنان کشنده است، زيرا به فکر فرو مي روند که چه مشکلي پيش آمده است. روان شناسان مي گويند که اين به طور طبيعي اتفاق مي افتد. زيرا پسران و دختران در طول دوران رشد مي آموزند که هيجاناتشان را به طور متفاوتي ابراز کنند. رابرت مي هي، روانشناس، مي گويد طي دوران رشد، دختران براي اين که احساساتشان را بروز دهند تشويق مي شوند و پسران مي آموزند که اين کار زنانه، بيهوده و بي نتيجه است. بنابراين، مردان با در خود فرو رفتن به اين فکر مي کنند که براي مواجهه با مشکل چه راهکارهايي وجود دارد.
پيگير حرف نمي شود و گفت و گو را ادامه نمي دهد
نوع گفت و گوي زنان که گفت و گوي آزاد است اغلب باعث مي شود که مردان دنبال حرف را نگيرند. زنان به جزييات شخص علاقه مندتر هستند. آنها از شوهرانشان انتظار دارند در اين نوع گفت و گو شرکت کنند، اما اغلب مردها نمي دانند چگونه مي توانند اين کار را بکنند براي مرد صحبت صميمي به معناي حرف زدن از احساسات و جزئيات شخصي نيست. مرد تمايل دارد در مورد مباحث تکليف محوري مثل فرستادن بچه ها به دانشگاه و افزايش ماليات و حقوق بحث کند. او نمي تواند به موضوعي بپردازد که نمي تواند بر آن تأثير بگذارد.
با همه صحبت مي کند جز من
برخي زن ها گله مي کنند هنگامي که شوهرانشان از سر کار به خانه مي ايند، به آنها مي گويند حوصله صحبت کردن ندارند، چون خيلي خسته اند اما اگر همان موقع يک دوست با آنها تماس بگيرد، زمان زيادي با او صحبت مي کنند. براي زن گفت و گو نشان دهنده دلبستگي، علاقه و محبت است. اما براي مرد گفت و گو کار است، زيرا آنها از آن براي تحت تأثير قرار دادن ديگران و بازگو کردن اطلاعات استفاده مي کنند. در خانه آنها تمايل دارند آرامش داشته باشند و دوست ندارند بحث کنند. زنان و مردان به رغم ديدگاه هاي متفاوتشان، مي توانند مشکلات ارتباطي شان را حل کنند. پس براي اين که شوهرتان با شما درد دل کند اين راهبردها را به کار گيريد:
ـ زمان مناسبي را براي گفت و گو انتخاب کنيد: اين مسأله بسيار مهم است. شما ممکن است که بسيار علاقمند باشيد که بعد از بازگشت از کار، با شوهرتان صحبت کنيد، اما او در آن موقع نياز به آرامش داشته باشد. پس بهترين راه اين است که بعداً گفت و گو کنيد.
ـ در مقابل سکوت شوهرتان سکوت نکنيد: گاهي اوقات سکوت مرد باعث ايجاد احساس ناکامي و عصبانيت در زن مي شود. براي اجتناب از اين موقعيت، موقعي که شوهرتان پاسخ نمي دهد سکوت نکنيد. به او بگوييد: «مي تواني به من بگويي چرا براي تو سخت است بگويي به چه فکر مي کني؟» اگر او باز هم پاسخ نداد، راحت از کنار سکوتش رد نشويد. به او بگوييد تمايل داريد در مورد آينده صحبت کنيد. او را متوجه کنيد که شما انتظار شنيدن پاسخ داريد.
براي زن گفت و گو نشان دهنده دلبستگي، علاقه و محبت است. اما
براي مرد گفت و گو کار است، زيرا آنها از آن براي تحت تأثير قرار دادن
ديگران و بازگو کردن اطلاعات استفاده مي کنند
ـ جزييات را بپرسيد: سؤالات دقيق بپرسيد. اين گونه سؤال نکنيد که «امروز کار چطور بود؟» زيرا او مي تواند در يک کلمه جواب بدهد که عالي بود يا افتضاح بود. در مقابل، از جزئيات کارش سؤال کنيد. مشخص تر شدن سؤال باعث مي شود که او با احتمال بيشتري به سؤال شما به طور جزئي و با دقت پاسخ بدهد.
ـ مراقب اشاره هاي غير کلامي تان باشيد:
اگر شما هنگام صحبت کردن کتاب ورق بزنيد، کار را براي اين که شوهرتان ساکت بماند آسان کرده ايد. براي بهتر شدن گفت و گو سعي کنيد حالت چهره تان خنثي باشد، بدنتان آرام و لحن صدايتان نه بسيار بلند باشد، نه بسيار آرام.
ـ علائق مشترکتان را توسعه دهيد: زوج هايي که همه توجهشان را بر بچه ها يا کارشان متمرکز مي کنند اغلب در مي يابند که بسيار کم با همديگر صحبت مي کنند. شرکت در فعاليت هاي متفاوت و جديد از جمله پياده روي و مسافرت همراه با همسرتان باعث مي شود که شما به مقدار بسيار بيشتري با همديگر صحبت کنيد.
ـ با دقت گوش دهيد: هنگامي که شوهرتان صحبت مي کند، به حرف هاي او توجه کنيد و اجازه ندهيد ذهنتان منحرف شود. مهارت هاي گوش فرا دادن فعال را به کار ببريد. چيزي را که شوهرتان مي گويد به زبان خودتان بازگو کنيد. هنگام صحبت او مخالفت نکنيد و وسط حرف هايش نپريد. گوش فرا دادن فعالي مي تواند به او کمک کند تا راحت باشد.
ـ منصفانه بحث کنيد: اکثر زوج ها نمي دانند که چگونه بحث سالمي داشته باشند. بسياري از مردان تلاش مي کنند به طور کلي از بحث کردن اجتناب کنند، زيرا مي ترسند که اين بحث تبديل به يک مشاجره توان فرسا شود. براي مقابله با اين مسأله ياد بگيريد که سازنده بحث کنيد. از به کار بردن الفاظ منفي، جملاتي که با «تو هرگز ...» يا «تو هميشه ...» شروع مي شوند، ايجاد احساس گناه و دوباره مطرح کردن اشتباهات گذشته اجتناب کنيد. در مورد اين که اکنون چه احساسي داريد صحبت کنيد و به نقشتان در بروز مشکل اشاره کنيد. همه تقصيرها را به گردن شوهرتان نيندازيد؛ حتي اگر فکر مي کنيد واقعاً در اين مورد خاص او مقصر است.
ـ از مشاوران و روانشناسان کمک بگيريد: اگر شما راهبردهاي بالا را به کار گرفتيد اما هنوز مشکل وجود دارد، سراغ مشاور برويد.
ورود به دانشگاه
لیلا و ازدواج پر دردسر (2)
لیلا و ازدواج پر دردسر داستان انتخاب همسر ، دختر دانشجویی است که شما را با شخصیت های مختلفی برای انتخاب آشنا میکند امید که در این روند با ما باشید.
قسمت اول
با چند تا از بچه ها از حیاط دانشگاه بیرون اومدیم و به طرف خونه هامون به راه افتادیم. دانشگاه از محل مون دور بود و مجبور بودیم با وسیله برگردیم. این بود كه رفتیم و در صف اتوبوس منتظر شدیم . وقتی به خونه برگشتم همه مشتاق بودند بدونند بعد از این همه خوندن چی كار كردم . من هم مفصل همه چیز را تعریف کردم.چند روزی از زمان كنكور گذشته بود و من در حال استراحت بودم با دوستانم تلفنی صحبت می كردم و همه منتظر جواب بودیم. اضطراب و دلشوره دانشگاه ولمون نمی كرد. البته خیلی از بچه ها هم بودند كه براشون اصلاً مهم نبود كه چی می شه. چون یا بچه مایه دار بودند و می گفتند بالاخره یه كاریش می كنیم. یا دوست نداشتند به دانشگاه برند و به زور پدر و مادرشون اومده بودن امتحان بدن ای كاش زمانی برسه كه بچه ها درس رو به خاطر خود درس بخونن نه به خاطر مدرك و حاشیه های دور و برش. یه عده هم هستند كه فقط می خوان برن دانشگاه برای این كه به قول خودشون یه لیسانسی هر چی كه شد بگیرند و بگذارند روی جاهازشون و پزش و به داماد و خونوادش بدن. اون سال تعداد پسرها برای ورود به دانشگاه، 40 به 60 شده بود. فكر می كنم علتش هم نبود شغل مناسب بعد از تحصیلاته كه پسرها رو مجبور می كنه كه بعد از دیپلم برند دنبال كار. اگر كاری باشه و اگر جنم كار كردنی.
سرتون و درد نیارم یه روز صبح كه نشسته بودم و مشغول تماشای تلویزیون بودم، تلفن زنگ زد. گوشی و كه برداشتم صدای دختر داییم رو شنیدم . زنگ زده بود یه خسته نباشیدی بگه و یه خبرهایی هم بگیره. از امتحان پرسید و چون با خواهر بزرگ ترش رقابت داشتم می خواست ببینه كه من امتحان رو چی كار كردم. بعد از گرفتن اطلاعات، یه خبر جدید بهم داد و از خبرش برق سه فاز از سرم پرید. بهم گفت كه خواستگاری دارم كه از اقوام دوره و با یكی از زن دایی های من كه باهاش خیلی رودر بایستی داریم فامیله و ممكنه كه پدر و مادرم به خاطر رودر بایستی كه با زن داییم دارند، قبول كنند كه اونها بیاند به خواستگاری. یادمه وقتی این و بهم گفت با خودم می گفتم نكنه منم مثل خواهرم زود ازدواج كنم و نتونم درسم و ادامه بدم. هزار جور فكر و خیال به سرم زد و اصلاً متوجه نبودم كه دختر داییم چی می گفت. با خودم فكر می كردم اگه تو این سن ازدواج كنم دوستام چی می گویند. می گویند ترسیدی شوهر گیرت نیاد هنوز دیپلم نگرفته پریدی.
تو كه اینقدر ادعای درس خوندن داشتی چرا؟ یه عده از بچه ها هم كه متأسفانه دوست پسر داشتند من و سرزنش می كنند كه ای بیچاره اول نوجوانی بار مسئولیت قبول كردی كه چی بشه؟ بعد كه به خودم اومدم دیدم اشك توی چشمام حلقه زده و دختر داییمم همین طور من و صدا می زنه از خبری كه شنیدم احساس خوبی نداشتم راستش رو بخواهید به مامانم گفته بودم اگر وارد دانشگاه بشم ازدواج می كنم ولی وقتی تو مرحله عمل قرار گرفتم حس می كردم هنوز خیلی كوچیك هستم و از عهده اش بر نمی یام. بعد از تلفن زود اشكام و پاك كردم، نمی خواستم مامانم بفهمه كه من از این ماجرا خبر دارم .
خلاصه چند روزی از اون تلفن گذشت و مامانم چیزی به روی من نیاورد. یه روز بعدازظهر تابستون بود كه دوباره دختر داییم زنگ زد و درباره خواستگار، اطلاعات جدیدی داد. پدر و مادرم به انها جواب رد داده بودند ، دلیلشون هم این بوده كه چون ما فارس هستیم و اونها ترك رسم و رسوماتمون و سبك زندگیمون با هم متفاوته و زندگی با دو فرهنگ متفاوت به نظر مشكل می یاد. وقتی شنیدم از خوشحالی بال درآوردم و خیلی بیشتر از گذشته به پدر و مادرم اعتماد كردم و از این كه خواستگاری رو توی این شرایط با من در میون نگذاشتند و به قولشون وفا كردند لذت بردم البته بماند كه خبرگزاری خبر رو به من رسوند ولی جای شكرش باقی است.
انتخاب همسر عاقل
پرواز در اوج(1)
در سری مقالات (پرواز در اوج) قصد داریم شما را با چند خصوصیت اخلاقی لازم برای ازدواج موفق آشنا نماییم . با امید موفقیت روز افزون شما عزیزان.
هر جوانی وظیفه دارد این بلوغ را در خود ایجاد نماید تا بتواند ازدواج موفقی داشته باشد. بلوغ عقلانی با تحصیلات علمی فرق دارد! چه بسا کسانی هستند که از نظر علمی رشد کرده اند ولی عقلانیت آنها رشد نکرده است. چه بسا دانشجویی در فراگیری علم از بهره هوشی بالایی هم برخوردار باشد و هزاران ابیات شعر را در حافظه داشته باشد، در المپیادهای مختلف رتبه های بالایی کسب کرده باشد، در جشنواره خوارزمی رتبه ممتاز کسب کرده باشد با این اوصاف علی رغم علم بالایش از عقل کافی برخوردار نباشد.
عاقل کسی است که سنجیده رفتار کند یعنی بداند هر سخن جا و هر نکته مکانی دارد. پسر یا دختری که نمی داند با بزرگتران چگونه صحبت کند و ادبیات سخنان او با افراد مختلف یکسان باشد و نحوه سخن گفتن با یک خانم پنجاه ساله و یا با یک خانم سی ساله را نداند، این فرد آمادگی لازم را برای ازدواج پیدا نکرده است. جوانی که نداند در یک محل عمومی چگونه باید سخن بگوید و سخن گفتن او در یک محفل خصوصی و با یک جمع عمومی یکسان باشد به بلوغ عقلانی نرسیده است.
بنابراین یکی از اصلی ترین عوامل ازدواج موفق عقلانیت است. اگر ما بگوییم اصلی ترین عامل در ازدواج موفق ایمان است ولی اسلام عقل رادر راستای ایمان جزء اصلی ترین عامل در ازدواج موفق می داند. یعنی اگر خواستگاری هر به منزل شما آمد با اینکه از ایمان برخوردار است، اگر او را عاقل تشخیص ندادید به او پاسخ مثبت ندهید.
مقصود از عاقل نبودن دیوانه بودن آن فرد نیست، بلکه به معنای اصطلاحی اگر در رفتارهایش و سخن گفتنش استنباط عاقل بودن نکردید با او ازدواج نکنید، زیرا اغلب اختلافهایی که پس از ازدواج ها پیش می آید و برخی منجر به طلاق می شود از همین عامل سر چشمه می گیرد. عقلانیت با خواندن کتاب و مطالعه به دست نمی آید که به جوانی بگوییم چند سال درس بخوان و مثلا یک دور کتاب های شهید مطهری را بخوان تا عاقل شوی.
اگر ازدواجی بر پایه منطق و سنجیدگی نباشد، اولین رخداد نامناسب آن نارضایتی زن و مرد است و هر گاه نارضایتی ارتباطی بین زن و مرد پیدا شد، آن موقع فضای خانواده ناامن می شود، فضای خانواده همراه با اضطراب و موجب احساس بدبینی در همسران می شود
عقل یعنی اینکه سنجیده رفتار کنی. باید در روابط اجتماعی دیگران تامل کنیم و آنچه از دید عموم بزرگان ناشایست جلوه می کند و زننده است را ما انجام ندهیم. در رفتار خود توجه کنیم و عیوب خود را بشناسیم و در رفع آن بکوشیم. مهمترین قدم، رسیدن به خودآگاهی و طی کردن مراحل خودشناسی است. فرد عاقل باید قبل از هر انتخابی، نقاط ضعف و قوت خود را به طور کامل بشناسد، هدف و ارزشهای زندگیاش را مشخص کند و با شناسایی ملاکهای یک انتخاب موفق دست به انتخابی شایسته بزند. ما معتقدیم فردی میتواند انتخاب شود که مراحل رشد عقلی را گذرانده باشد نه اینکه هنوز در دوره نوجوانی خود سیر کند. البته نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت که هیچ انسانی کامل نیست و باید فردی را انتخاب کنیم که تا حد ممکن به ایدهآلهای ما نزدیک باشد اما هیچ صددرصدی وجود ندارد. در کنار این موضوع داشتن شرایط روانی مناسب، تطابق فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی، داشتن شخصیتی سالم و باثبات و درک متقابل تفاوتهای میان زن و مرد از جمله پیششرطهای یک انتخاب مناسب است که میتواند به یک شناخت مناسب برسد، رنگ عشق به خود بگیرد و یک ازدواج موفق را رقم بزند. در عین حال ما باید مطمئن شویم که طرف مقابل ما در کنار یک همسر خوب بودن، میتواند یک مادر یا پدر خوب هم باشد.
پس: سعی کنید روز به روز عقل خود را افزایش دهید و عاقلانه تر از روز قبل عمل کنید در این زمینه به چند نکته (به عنوان مثال)توجه کنید:
*در کارها با افراد آگاه و با تجربه مشورت کنیم در این صورت تصمیم منطقی و عقلانی خواهیم گرفت.
*از سرزنش دیگران و ضررهای احتمالی و پشیمانی نترس و با شجاعت تصمیم عاقلانه بگیر
*پافشاری بر افکار و اجازه شنیدن نظریات دیگران را به خود ندادن می تواند بیانگر عدم رشد عقلانی باشد.
*وقتی نتوانی در کوچکترین و ابتدایی ترین امور، تصمیم گیری صحیح، بدون تزلزل و وابستگی داشته باشی، چطور می خواهی در تصمیم های کلان زندگیت مثل ازدواج موفق باشی.!
همچنان که گفتیم، اگر ازدواجی بر پایه منطق و سنجیدگی نباشد، اولین رخداد نامناسب آن نارضایتی زن و مرد است و هر گاه نارضایتی ارتباطی بین زن و مرد پیدا شد، آن موقع فضای خانواده ناامن می شود، فضای خانواده همراه با اضطراب و موجب احساس بدبینی در همسران می شود.
با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت...
"ازدواج موفق" نیازمند داشتن آگاهی، دانش و تلاش مستمر در به کار بردن دانسته هاست. برای داشتن روابطی محبت آمیز و البته منطقی با همسر، گریزی از کسب مهارت های ارتباطی و یافتن راه های ساده و مفید نیست.
بهترین فرصت برای کسب این مهارت ها و شناخت بیشتر طرفین، دوران عقد و نامزدی است. این دوران فقط فرصت عشق ورزی نیست، بلکه فرصتی است که زن و مرد از نظر روحی و فرهنگی، بیشتر به یکدیگر توجه کنند و ببینند آیا می توانند شریک خوبی برای زندگی آینده ی یکدیگر باشند؟!
درباره شناخت همسر، اظهارنظرهای متفاوتی وجود دارد
"در دوران عقد، هر چه شناخت وجود داشته باشد فایده ای ندارد، بعد از آن مهم است"
"شناخت بعد از ازدواج، منتفی است چون طلاق امر بسیار مکروهی است، لذا باید شناخت قبل از ازدواج را غنی نمود"
"دوران نامزدی از همسرم شناخت چندانی نداشتم ولی به مرور زمان با روحیات و خلق و خوی او آشنا شدم"
"تا زیر یک سقف نباشیم همدیگر را نمی شناسیم"
"چرا برخی از زوجین، بدون طی کردن دوران عقد و نامزدی طولانی، زندگی بسیار شیرینی دارند؟"
در پاسخ به این نظرات باید گفت دلایل متعددی، لزوم این شناخت را ضروری می کند
*شناخت همسر، زمینه همدلی و تفاهم می آفریند. زوج هایی که در شناخت همسرشان توفیق نیافته اند، در حصول تفاهم با یکدیگر با دشواری های زیادی مواجه خواهند شد.
*از شیوه های دستیابی به آرامش زندگی، توجه به علائق و گرایش های همسر می باشد. یعنی جوانانی که می خواهند به نوع تمایلات منطقی و صحیح همسرشان، پاسخ مثبت دهند، ابتدا لازم است این گرایش ها را بشناسند تا بتوانند در جهت تأمین آنها گام بردارند.
* هم صحبتی با همسر یکی از بهترین لحظات زندگی مشترک و زمینه ساز شادکامی آنان است. هم صحبتی با شناخت همسر، تناسب منطقی دارد. یعنی هر چه به میزان شناخت آدمی از شریک اینده اش، افزوده شود، هم صحبتی نیز به یک جریان بالنده تر، متحول می شود.
* از جمله وظایف مشترک همسران، برآوردن انتظارات یکدیگر است. به این مفهوم که ابتدا باید انتظارات طرف مقابل را درک نمود و سپس برای برآوردن آنها، تلاش کرد.
ندانستن در دوران عقد خوشبختی نمی آورد
با اینکه دوران عقد، مرحله ای کوتاه، گذرا و محدود است ولی زوج های جوان با قدری تأمل و دقت می توانند با برخی از ویژگی های همسر آینده خویش، آشنایی یابند.
خیلی ها تنها براساس یک یا دو ویژگی جالب و نادیده گرفتن سایر خصلت ها، در مورد شخصیت همسرشان قضاوت می کنند. به عنوان مثال: شوخ طبعی، عاشق طبیعت بودن، متدین بودن، زیبایی، متمول بودن و ... هر یک از این ویژگی ها می توانند لذت بخش باشند، اما در خوشبختی، تعیین کننده نیستند.
اگر خانواده تان مخالف نیست، سعی کنید در دوران عقد سفری را به اتفاق نامزدتان و خانواده اش بروید. سفر راه خوبی برای پی بردن به شناخت روحیات و خصوصیات نامزد و خانواده اش است
پیشنهادهایی در زمینه شناخت در دوران عقد
نکته ی مهم:به خاطر داشته باشید که هر آنچه را که در این قسمت می خوانید، در ارزیابی خود و خصوصیات شخصی خودتان نیز به کار ببندید!
صداقت
در این دوران، همانگونه که از نامزدتان انتظار صداقت دارید، خود نیز رفتاری صادقانه داشته باشید. دکتر رابرت بولتون تعریف ساده و جامعی از صداقت دارد: "... صداقت داشتن، یعنی این که فرد بدون هیچ کم و کاستی همانگونه که هست باشد. فرد صادق در ارتباط با دیگران می تواند به طور طبیعی خودش باشد. به طوری که آنان بتوانند او را همانگونه که هست بشناسند."
برای پسران: خالی بندی ممنوع! نگران بی پولی و بی خانمانی هم نباشید. هر آنچه دارید رو کنید نه کمتر، نه بیشتر.
برای دختران: نیاز نیست نقش یک خانم خیلی با شخصیت، کم توقع، کدبانو و... را بازی کنید. خوب است که همه ی اینها باشید، اما "گل بی خار خداست." همانی باشید که بعدها خواهید بود.
اعتماد
اعتماد او را جلب کنید، زیرا چنین رفتاری، به گونه ای شگفت آور، باعث می شود که او نیز بتواند اعتماد شما را جلب نماید و حاصل آن اعتماد متقابلی است که پایه های زندگی تان را از هم اکنون مستحکم می سازد.
برای پسران: برخی زنان در دوران عقد و سال های اول زندگی، هرگونه علاقه ی عاطفی و وابستگی شوهر شان را با زنی دیگر حتا با خواهر و مادرشان بر نمی تابند.شما میتوانید رفته رفته با محبت به جا و بیش از دیگران به او کسب اعتماد بیش ترکرده و این حساسیت هارا کاهش دهید.
برای دختران: بی اعتمادی در روابط زناشویی پدیده ی شومی ست و نابود کننده ی آرامش و آسایش است. تجربه ثابت کرده که رفتار مناسب ، ورعایت متانت وادب در برخورد با اقایان و دوستان وبستگان اقا،درازمدت است که اعتماد ایشان را استوار می سازد.
پایبندی به ارزش های اخلاقی و دینی
بر معیارهایی نظیر وفای به عهد، راستگویی، ادای امانت، سخاوت، ادب، ، چشم پاکی و... دقت داشته باشید. زیرا هیچ معیار دیگری نظیر ارزش های اخلاقی و دینی نمی تواند ضامن خوشبختی شما باشد.
می تواند ببخشد؟؟
خیلی مهم است که همسرتان در دوران عقد بتواند از برخی کاستی ها و ضعف های شما چشم پوشی کند. در صورتیکه نامزدتان فردی حساس، خرده گیر و کم جنبه است باید بیشتر فکر کنید!
سفر
اگر خانواده تان مخالف نیست، سعی کنید در دوران عقد سفری را به اتفاق نامزدتان و خانواده اش بروید. سفر راه خوبی برای پی بردن به شناخت روحیات و خصوصیات نامزد و خانواده اش است.
همه این موارد جزیی از کلیاتی هستند که شما را در شناخت همسرتان یاری میدهند.
من با هوش ترم یا تو
برای انتخاب یک همسر ایده آل باید درموارد زیادی تناسب داشت که یکی از آنها هوش و استعداد است .ما در این مقاله سعی کردیم شما را با چگونگی پیدا کردن این تناسب آشنا کنیم.
تناسب زوجین در هوش
هوش یکی از ویژگیهای انسان است که مورد توجه همگان میباشد و از آن تعاریف گوناگونی ارائه شده است. اما سه ویژگی آن که در همه انسانها وجود داشته و از اهمیت زیادی برخوردار است، عبارتند از:
توانایی پرداختن به امور انتزاعی
افراد باید علاوه بر فهمیدن مسائل عینی، توانایی اندیشیدن، درک نمادها و مفاهیم را نیز داشته باشند.
توانای حل مساله
انسان دارای هوش قادر است به راحتی مسائل و مشکلات خود را به صورت منطقی و عقلانی حل نماید.
توانایی یادگیر
انسان دارای هوش توانایی آموختن امور وکارهای عینی و انتزاعی زیادی دارد.
مسئله مهم دیگر در ازدواج که اهمیت فراوانی هم دارد، تناسب زوجین در میزان و تواناییهای هوشیست. این تناسب آنقدر مهم است که متخصصان و پژوهشگرانِ ازدواج، تفاوت فاحش در آن را بسیار مشکلساز و دردسرآفرین میدانند. به همین دلیل است که معتقدند زن و مرد باید توانایی اندیشیدن، حل مسائل و یادگیری را داشته باشند. آنها باید از نظر سطح هوش یکسان باشند تا زندگی زناشوییشان به موفقیت نائل گردد. برای نمونه، فردی که ضریب هوشی 130 دارد، نمیتواند با فردی که ضریب هوشی 80 دارد، ازدواج کند. زیرا آنها در تواناییهای هوشی تناسبی با یکدیگر ندارند. همین عدم وجود تناسب از سویی سبب میگردد فرد باهوشتر مسائل را زودتر و بهتر بفهمد و از سوی دیگر باعث میشود فردی که ضریب هوشی کمتر دارد در مقابل همسر خود دچار احساس تحقیر شود. گاه این تفاوت در (فرد باهوش) احساس خشم نیز ایجاد میکند.
مسأله دیگر هماهنگی در استعداد است که با هوش ارتباط دارد. در بعضی افراد استعدادهای ویژهای وجود دارد که بهتر است بین زن و مرد در این استعدادها هماهنگی وجود داشته باشد. زن و مردی که در زمینه هنر، شعر، امور فنی، ورزش و ... از استعداد مشترک برخوردارند؛ یکدیگر را در زندگی مشترک بهتر درک میکنند. این افراد حتی قادرند در استعداد مشترکی که دارند با هم فکری به نوآوریها و خلاقیت نائل گردند.
تمرین: لطفا تمرین زیر را با توجه به نمونه آن انجام دهید. شما با انجام این تمرین میتوانید درباره یکسان بودن سطح هوشی خود و فرد مقابل آگاهی یابید.
ضریب هوشی
من :110 فردمقابل:115
چند درصد از کارهایمان به صورت عینی انجام میشود؟
من:50 فرد مقابل:40
چه کارهای عینی انجام میدهیم؟
من: مجسمه سازی
فرد مقابل: تعمیر ماشین
توانایی حل مساله :
من:80 فردمقابل:85
چقدر به یادگیری علاقهمندیم؟
من: زیاد فردمقابل: زیاد ا
ستعدادها من:
موسیقی
فردمقابل:ورزش
هماهنگی درهوش
در اکثر امور هماهنگ بودیم
چند درصکار فکری انجام میدهیم؟
من:50 فردمقابل:60
کارهای فکری که انجام میدهیم؟
من: شطرنج
فردمقابل: نوشتن مقاله
شیوه حل مسائل:
من: منطقی
فردمقابل:منطقی
امری که دوست داریم بیاموزیم؟
من: ریاضی
فردمقابل: فیزیک
عروس یا داماد ایده آل
همانطور که قبلاً گفتیم بعد از ازدواج ارتباط ما دچار تحولاتی میشود. حتی نحوه ارتباط با خانواده خودمان تحت تأثیر قرار میگیرد و از خانواده قبلیمان جدا میشویم و هریک از زوجین باید عمیقاً این استقلال را درک کند و خود را از قید و بند وابستگیی افراطی برهاند و تصمیمات و مسائلش را با توجه به شرایط زندگی جدید و با مشورت همسرش انجام دهد.
پس از این مرحله از زندگی به یکباره با طیف وسیعی از افراد روبهرو میشویم و افرادی که برای اولین بار با آنها برخورد میکنیم و باید با آنها ارتباط برقرار کنیم؛ این تجربهای است که میتواند اضطرابزا و نگرانکننده باشد. اما در عین حال با کمی آگاهی و شناخت از نحوه برقراری ارتباط و اصول آن و با هوشمندی میتوان از آن تجربه شیرین و توأم با موفقیت ساخت.
در این زمینه (اولین برخورد) باید توجه کنید که در اولین لحظات آشنایی افراد براساس رفتار و گفتار ما، در مورد نحوه ارتباط با ما و شخصیت و فرهنگ ما قضاوت خواهند کرد و بر همان اساس شیوه ارتباطی خودشان را با ما تنظیم میکنند. اولین برخورد تأثیر عمیقی را در نهاد و خاطر آنها باقی میگذارد و تصویری از شما را در ذهن آنها ایجاد میکند. ظاهر و آراستگی پوششتان و خودتان، زبان و رفتار شما، حرفهایتان، طرز لباس پوشیدن، نگاه کردن، لحن کلام و کلمات، نحوه نشست و برخاست و ... میتواند تعیینکننده این تصویر باشد. و میبایست اصول ارتباطی از قبیل: هماهنگی کلام با حالات و حرکات، متناسب کردن کلمات با کلام و نیت اصلی، رعایت شود. از همه زیباتر اینکه، تبسم را فراموش نکنید. یک لبخند خالصانه موجب ترشح مادهای موسوم به آندوفین میشود و نیروی سرشار از شادمانی را در سیستم بدن ایجاد میکند و این شادمانی خود باعث انتشار انرژی مثبت در فضای پیرامون میگردد، همچنین وقتی با افراد دست میدهید این ارتباط جسمانی فضایی آکنده از مهر و صفا برای گفت و شنودی دوستانه میگشاید و شما با حالت چهره میتوانید نشان دهید که از ملاقات با آنها خرسندید و به این ترتیب رابطه صمیمانه را برای ارتباط بیشتر پایهگذاری کنید.
روحیات و خلقیات، سطح فرهنگ و افکار و عقاید و سن افراد توجه کنید و براساس این موارد با آنها ارتباط برقرار نمایید.
کلمات در پیامی که به دیگران منتقل میکنید تأثیر فراوانی دارند. بنابراین از به کار بردن کلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری کنید. کلمات را دقیق، مؤدبانه و صحیح انتخاب کنید. کلماتی را برگزینید که بتواند درستترین درونیات شما را به دیگران منتقل نمایند و نیز کلمات و عباراتی باشند که در خور فهم شنونده آن باشد.
لحن مناسب با کلمات و موضوع صحبتشان نکته مهمی است که باید به آن توجه شود. لحن و کلماتی را که بر حسب عادت به کار میروند میتوان با تمرین و ممارست در اختیار خود درآورید. حتی زمانی هم که بر کلام و لحن خود مسلط شدید و در این زمینه تبحر به دست آوردید هیچگاه تفکر بر روی نحوه سخن گفتن خود را فراموش نکنید. یادتان باشد که مطالبتان را به گونهای بیان کنید که انتظارات فرد دیگر را در نظر بگیرید و نیز آنها بپذیرند و رنجیده خاطر نشوند.
مطلب بسیار مهم این است که رفتار شماست که رفتار دیگران را نسبت به شما تعیین میکند. حتی در این زمینه احادیث هم وجود دارد :
حضرت علی(ع) فرمودهاند: آنطور با دیگران رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.
و یا این مَثَل قدیمی که میگوید: هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی.
از به کار بردن کلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری کنید. کلمات را دقیق، مؤدبانه و صحیح انتخاب کنید. کلماتی را برگزینید که بتواند درستترین درونیات شما را به دیگران منتقل نمایند و نیز کلمات و عباراتی باشند که در خور فهم شنونده آن باشد.
خاطرنشان میکنم که هرآنچه که در قبل بیان شد نهتنها برای عروس خانمها و آقا دامادها که اولین برخوردهای ارتباطی خود را با اقوامشان تجربه میکنند مناسب است بلکه این مطالب برای کلیه افراد در سنین مختلف و یا کسانی که چندین سال از ازدواج آنها گذشته است مفید میباشد. و میبایست این نکات را در تمام لحظاتی که با خانواده خودتان و همسرتان در ارتباط هستید مد نظر قرار داده و آنها را رعایت کنید، و به لحظه لحظههایی که با افراد در ارتباط هستید توجه خاصی داشته و با نگاه مثبت و شفافسازی پیام و کلامتان ساعات و لحظات خوشایندی را برای خود و سایرین فراهم نمایید. میتوانید هر برخورد و تماسی را که با اطرافیان برقرار میکنید، به منزله اولین برخورد قرار داده و سعی کنید با دانش و بینش جدیدی که به دست میآورید ارتباط قبلی خود را دوباره به شکلی نو سازماندهی کنید. وقتی شما تغییر میکنید دیگران هم تغییر میکنند.
كاسه داغ تر از عشق
گاهی غلبه احساسات و عواطف و دلباختگی دختر و پسر باعث می شود كه به خوبی از تفكر و تعقل برای ارزیابی معیارهای ازدواج برنیایند و در آینده ای نه چندان دور در زندگی زناشویی دچار مشكلات عدیده ای شوند كه در آن هنگام به قولی نه راه پس دارند و نه راه پیش. در بعضی مواقع اصرارهای عجولانه دختر و یا پسر كه داوطلب ازدواج هستند فرصت بررسی و تحقیق در مورد معیارهای هر دو طرف را از خانواده ها سلب می كند. بدون شك اگر پایه های ازدواج بر داغی عشق و هیجان و دلباختگی استوار شود، در همان ماه های اول ازدواج رو به سردی می گراید و شاها سردی رابطه و تزلزل پایه های ازدواج خواهیم بود.
چه بسیار دخترها و پسرهایی كه در ابتدای ازدواج با رنگ چشم، طرز بیان، یا شراكت در یك كار مشترك عاشق یكدیگر می شوند و در پی یك كشش فوق العاده علاقه، هیجان و عشق، بسیاری از معیارها و ارزش های ازدواج را نادیده می گیرند. ولی چند صباحی بیش نمی گذرد كه همان افرادی كه در حد پرستش یكدیگر را می ستودند، مدتی بعد از آغاز دوران عقد، با نفرت و خشم در پی جدایی و طلاق برمی آیند. به راستی چرا این چنین است؟ آیا غیر از این است كه افرادی كه احساسات شان به ناگاه بر تعقل و تفكرشان غلبه می كند دچار چنین سقوطی می شوند.
به راستی دوستی، محبت، عشق وعلاقه چاشنی زندگی و آرامش بخش روان و تأمین كننده نیاز فطری بشر است به ویژه در طول زندگی كه نیاز است در موارد مختلف تزریق شود. در واقع یكی از زیباترین جاذبه های روانی كه مایه اصلی نشاط و سرزندگی خانواده و به خصوص زن و شوهرهاست، علاقه و احساس روزافزون آنها به یكدیگر است. به بیان دیگر، بدون عشق و محبت به دیگری و هم چنین مورد محبت و توجه قرار گرفتن، زندگی معنایی نمی تواند داشته باشد. اما محبت و عشق واقعی چه زمانی به وجود می آید؟ عشق و محبت زمانی روزافزون می شود كه زن و شوهر نسبت به یكدیگر شناخت و معرفت بیشتری كسب كنند. به بیان دیگر، این شناخت و معرفت یكدفعه و ناگهانی به وجود نمی آید بلكه تدریجی است و نكته جالب همین جاست كه تدریجاً به موازات رشد و تحول آدمی آن عشق و محبت صد چندان می شود.
یادم می یاد مدتی پیش مراجعی داشتم كه با پدرش به كلینیك من مراجعه كرده بودند. پدر از دست دخترش شاكی بود چرا كه دخترش خواستگاری داشت كه جوانی مؤمن، تحصیلكرده، خوش اخلاق و خوش برخورد بود در ضمن از ظاهری آراسته نیز برخوردار بود ولی دختر بدون دلیل خاصی حاضر به ازدواج با این جوان نبود. او می گفت منتظر جوان دیگری است كه به زودی به خواستگاریش می یاد. این جوان با تحقیقاتی كه كردند در گذشته سابقة اعتیاد داشته، در یك خانوادة بی قید و بی مسئولیت بزرگ شده حتی دیپلم هم نداره این فرد نه صلاحیت همسری داره نه مسئولیت پذیری برای زندگی مشترك داره من نمی دونم كه دخترم به چه كسی دل خوش كرده و دل بسته، تنها دلیلش هم اینه كه این پسر قول داده كه توی زندگی از هیچ چیزی براش كم نمی گذاره، آیا به نظر شما این كافی؟
این دختر خانمی كه در مثال بالا مورد بررسی قرار گرفت، در حصاری از احساسات قرار گرفته كه نمی تواند از قوه تعقل و تفكر خودش به خوبی استفاده كند. به بیان دیگر تا زمانی كه انسان صاحب اندیشه نسبت به یك موضوع یا یك پدیده شناخت كامل حاصل نكرده باشد، نمی تواند احساس و علاقه ای به آن موضوع یا پدیده داشته باشد. یك انسان كامل فردی است كه بین شناخت و احساسات خود توازن برقرار می كند. بنابراین صرف یك شناخت محدود نمی تواند عشق رمانتیك و آتشین به دنبال داشته باشد، كه حتی اگر هم چنین باشد این عشق رو به سردی می گراید.
عشق میان زن و شوهرهایی كه سال هاست ازدواج كرده اند و نسبت به هم معرفت بیشتری پیدا كرده اند، به نسبت تعداد سال هایی كه با هم زندگی كرده اند بسیار بیشتر از عشق بین دو جوانی است كه تازه با یكدیگر پیوند زناشویی بسته اند.
بسیار شایسته است كه با تفكر و تعقل، استقلال رأی و آزادی، صلاحیت ها، قابلیت مسئولیت پذیری ایمان و تقید خواستگاران را مورد ارزیابی قرار داد و نسبت به ویژگی های هر كدام از آن ها توجه و اندیشه كرد.
هر فردی در سایه اندیشیدن و تفكر و مشاهده رفتارهای مطلوب صاحب احساسات تازه ای خواهد شد كه انتظار می رود با شناخت بیشتر، افزون و افزون تر شود.
آری وقتی به مسأله عشق وعلاقه این گونه می نگریم، نتیجه می گیریم، عشق میان زن و شوهرهایی كه سال هاست ازدواج كرده اند و نسبت به هم معرفت بیشتری پیدا كرده اند، به نسبت تعداد سال هایی كه با هم زندگی كرده اند بسیار بیشتر از عشق بین دو جوانی است كه تازه با یكدیگر پیوند زناشویی بسته اند.
در پایان نتیجه می گیریم كه اگر پایه های ابتدایی ازدواج بر شناخت و معرفت و معیارهای كفویت استوار باشد و از احساسات و عواطف در جای مناسب خود و متوازن با شناخت استفاده شود، عشق و علاقه حاصل از چنین پیوندی روز به روز افزون تر خواهد شد.