پیش نیازهای ازدواج
یک انتخاب همیشگی
خانواده شباهت زیادی با خانه دارد. در قرآن كریم جایی که قرار است به خانه و خانواده اشاره شود، از ریشه لغوی "سكن" استفاده می شود. قرآن از خانه با تعبیر «مسكن» یاد كرده و یكی از هدفها و فایدههای پیوند زناشویی را لیسكن الیها (اعراف/ 189) و لتسكنوا الیها (روم/21) می داند.
همان طور که خانه محل آرامش است، ازدواج هم فرصتی برای آرامش گرفتن و تسکین به حساب می آید. یک خانه خوب، خانه ای محکم و استوار است که روی زمین سفت ساخته شده باشد و خطری آن را تهدید نکند. درست مثل یک ازدواج خوب و سالم!
شما در خانه ای راحت هستید که تجهیزات آن متناسب با نیازهایتان انتخاب شده باشد. یک ازدواج خوب و موفق هم ازدواجی است که در آن دو طرف بیشترین سازگاری و تناسب را با هم داشته باشند.
بنابراین، اینجا بیش از هر چیز انتخاب همسر و شرایط آن اهمیت پیدا می کند. همان طور که زیبائی، نوساز بودن، خیره كنندگی نما و گرانبها بودن وسایل یک خانه نمی تواند سستی پایههای یك ساختمان را جبران كنند، در ازدواج هم باید به دنبال معیارهایی اساسی تر از ظاهر و اسم و رسم باشید.
در زمانه ما، دختران و پسران جوان برای انتخاب همسر، كه مهمترین و اساسیترین این مراحل است، با سه دغدغه مهم روبهرو هستند: 1- ملاكها: از بین دهها ویژگی و صفتی كه یك نفر دارد به كدام یك بیشتر توجه كنیم؟ سن، ظاهر، فرهنگ خانواده، باورها و اعمال دینی، تحصیلات، وضعیت اقتصادی، شغل، صفات اخلاقی، موقعیت اجتماعی، نژاد، سلامت جسمی، سلامت روانی، اصالت خانواده،... 2- راههای تشخیص ملاكها: سن را با شناسنامه میتوان به دست آورد، ظاهر را با مشاهده. تحصیلات، وضعیت اقتصادی و شغل را با پرس و جو. مسئولیتپذیری، مهربانی، سازگاری، بردباری، اصالت و سلامت خانواده را ـ كه در شكلگیری و تداوم یك زندگی مشترك نقش و اثر بسیار زیادی دارند ـ چگونه و از كجا میتوان فهمید و نسبت به وجود آنها اطمینان خاطر پیدا كرد؟ 3- روشهای پیداكردن فرد مورد نظر: داشتن یك فهرست بلند بالا از ویژگیها و صفات همسر آینده، هرچند با مطالعه، دقت و مشورت تنظیم شده باشد برای فرد طالب همسر، "همسر" نمیشود. با آنكه در فرآیند گزینش همسر كه سرنوشتسازترین انتخاب هر فرد است، مراحل " آگاهی از ملاكهای اساسی" و "آشنایی با روشهای تشخیص هر ملاك" اهمیت زیادی دارند، اما مشكل عده زیادی از افراد عاقل و آگاه كه نمیخواهند با یك نگاه و برخورد، شیفته و دلداده كسی شوند و در دام عشقی تند و آیندهساز بیفتند این است كه دسترسی به فرد مطلوب خود ندارند و نمیدانند از چه كس یا سازمانی كمك بگیرند. در این آشفته بازار ناآگاهی و نیاز، هر از گاهی بنگاههای همسریابی قارچگونه میرویند و با دفتر و دستك و این روزها با سایت و رایانه و آزمون ! بدون پشتوانه علمی و كارشناسی معتبر یا از سر خیرخواهی و احساس وظیفه، و یا به قصد فریبكاری و سودجویی، جوانان را به سوی خود میكشند و بر بحرانهای فردی و خانوادگی متقاضیان میافزایند. تفاوت انتخاب همسر با هر انتخاب دیگر، در همین ملاكهای سلیقهای است. والدین دختری، خواستگار او را به این خاطر نمیپذیرند كه تعداد اعضای خانواده پسر زیاد است. به باور آنها این امر، رفت و آمدها را افزایش میدهد و باعث مزاحمت و هزینه فراوان میشود! پسری از ازدواج با دختری كه تك فرزند است ابا میكند، چون به نظر او، فرزندِ تنها، سلطهگر بار میآید و خواستههای زیادی را بر همسر خود تحمیل میكند! بعضی سخنان نیز به صورت ضربالمثل رایج شده است: «از مردم فلان شهر زن بگیرید اما به آنها زن ندهید!» با تمام این ها، به نظر میرسد خاستگاه ملاكهای ازدواج، مانند بسیاری از موارد دیگر باید عقل و دین باشد. در بین ملاكهای همسرگزینی باید به چند مورد توجه کرد: 1-تعهد به رشد خود و بهبود زندگی مشترك 2 -بازبودن روحی و احساسی 3-صداقت 4-پختگی و مسئولیتپذیری 5-اعتماد به نفس بالا 6-نگرش مثبت به زندگی 1-اعتیاد به مواد مخدر و الكل 2-پرخاشگری شدید و مداوم 3-ذهنیت قربانی 4-تلاش برای مهاركردن دیگران 5-اختلالات و انحرافات جنسی 6-ناپختگی و كودك صفتی 7-سطح هیجانی پایین 8-زخمهای عاطفی بهبود نیافته 9-سابقه آزار و اغفال در كودكی 1-تفاوت سنی فاحش 2-تفاوت دینی و مذهبی 3-تفاوتهای نژادی، اجتماعی و فرهنگی 4-خانواده آشفته و ناسالم 5-همسر قبلی دردسرساز 6- فرزند ناتنی مشكلساز 7- رابطه از راه دورکه عشق آسان نمود اول
ملاكها ازكجا میآیند؟
ملاكهای مثبت
ملاكهای منفی
ویرانگرها: این ها مواردی هستند که از همان آغاز ازدواج آسیبرسان و مخرب می شوند
همه چیز درباره ازدواج های فامیلی
- ذهنیت منفی؛ اگر قرار باشد معایب و مزایای ازدواج فامیلی را با یافته های علم روان شناسی بررسی کنیم، اولین موضوع تبلیغات و ذهنیتی است که حداقل در سال های اخیر درباره ازدواج فامیلی وجود داشته است. در واقع اینکه عنوان می شود درصد بروز مشکلات ژنتیکی در ازدواج های فامیلی نسبت به دیگر ازدواج ها بالاتر است، خود نوعی ذهنیت منفی در زوج هایی که به چنین ازدواجی تن داده اند به وجود می آورد. روان شناسان می گویند این ذهنیت منفی می تواند جدا از مشکلات ژنتیکی احتمالی، رابطه خوب زوج ها را در ازدواج فامیلی تحت الشعاع قرار دهد و سلامت روانی آنها را تهدید کند.
- دخالت خانواده ها؛ مورد دیگری که می توان درباره ازدواج های فامیلی مطرح کرد و باز هم موضوعی روان شناختی است، دخالتی است که در زندگی زوج هایی که تن به ازدواج فامیلی داده اند دیده می شود. بررسی ها نشان می دهد دخالت خانواده ها در زندگی این زوج ها بیشتر از دیگر زوج هاست و از طرف دیگر، گستردگی این دخالت ها هم بیشتر از دیگر زوج هاست و از طرف دیگر، گستردگی این دخالت ها هم بیشتر است؛ توضیح آنکه هم خانواده های زوج ها و هم فامیل در زندگی آنها دخالت می کنند.
اگر این فرض را بپذیریم که دخالت زیاد از حد در زندگی زوج ها می تواند مشکلاتی برای آنها به وجود بیاورد، باید این را یکی از معایب ازدواج های فامیلی بدانیم. بررسی های روان شناسان نشان می دهد دخالت اطرافیان در زندگی زوج های جوان یکی از عوامل اصلی طلاق است. پس زوج هایی که ازدواج فامیلی کرده اند خود به خود یک گام به طلاق نزدیک ترند. البته این گزاره، گزاره ای توصیفی است و اگر قرار به توصیه کردن باشد، باید بگوییم اگر کسانی تن به ازدواج فامیلی داده اند نباید اجازه دهند دیگران در زندگی شان دخالت کنند و اطرافیان نیز با توجه به حساسیت موضوع باید از دخالت در زندگی زوج های جوان بپرهیزند. در این صورت، خطری زندگی زوج هایی را که تن به ازدواج فامیلی داده اند تهدید نمی کند.
طلاق کمتر؛ در سال های اخیر که تبلیغات زیادی روی امتناع از ازدواج های فامیلی شده است برخی کارشناسان نظری را مطرح کرده اند که از جهاتی قابل تأمل است، اما با اندکی بررسی می توان آن را رد کرد و نادرست نامید گفته می شود ازدواج فامیلی احتمال طلاق را پایین می آورد؛ یعنی اینکه چون شناخت زوج ها از هم بیشتر است، خود به خود احتمال طلاق پایین می آید. جتی برخی کارشناسان از این هم فراتر می روند و می گویند یکی از دلایل افزایش طلاق در سال های اخیر تبلیغات برای امتناع از ازدواج فامیلی است.
شاید بتوان این نظر را قبول کرد؛ هر چند در دنیای امروز، ارتباطات و به تبع آن شناخت این قدر محدود نیست و ممکن است یک فرد شناخت بیشتری از کسی که فامیل او هم نیست- نسبت به آنکه خویشاوندش- داشته باشد. مسئله این است که طلاق در ازدواج فامیلی سخت تر از طلاق در ازدواج عادی است. طلاق در ازدواج فامیلی نه تنها دو نفر و دو خانواده را، که افراد و خانواده های زیادی را تحت الشعاع قرار می دهد. بررسی ها نشان می دهد افرادی که ازدواج فامیلی داشته اند و طلاق گرفته اند، طلاق شان به ایجاد کینه و کدورت و جناح بندی در فامیل منجر شده است.
خانواده خاله از مرد جانبداری می کنند و خانواده عمو از زن، و به همین ترتیب فامیل دو شقه شده است. پس کسانی که تن به ازدواج فامیلی داده اند به سختی تن به طلاق می دهند و برخی از آنها که در زندگی مشترکشان مشکلات زیادی دارند، برای اینکه طلاق شان به کدورت های بزرگ تر و گسترده تر منجر نشود، می سوزند و می سازند.
مجموعه این موارد باعث می شود بر امتناع از ازدواج فامیلی تأکید کنیم، اما اگر کسانی به هر دلیل تن به ازدواج فامیلی دادند باید ذهنیت منفی را از خود دور کنند. ازدواج فامیلی از طرف کارشناسان توصیه نمی شود، اما اگر اتفاق افتاد هم فاجعه رخ نداده است. افراد می توانند با حساسیت زدایی از موضوع، زندگی خوبی داشته باشند بسیاری از زوج ها ازدواج فامیلی داشته اند و سال ها در کمال آسایش و آرامش در کنار هم زندگی کرده اند.
باید توجه داشت که ذهنیت منفی، خود می تواند مشکل ساز شود. روان شناسی مثبت می گوید این ذهنیت می تواند زندگی را به کام افراد تلخ کند. بنابراین زوج هایی که ازدواج فامیلی داشته اند باید این ذهنیت را از خود دور کنند. البته باید توصیه های پزشکی را نیز در این زمینه مدنظر داشت و آزمایش های لازم را پیش از ازدواج و برای بارداری انجام داد.
تفاوت میان دوستی، آشنایی وعشق
«دوستی» به معنای کامل یک رابطه دو طرفه است که با « دوست داشتن» فرق دارد؛ چرا که دوست داشتن می تواند یک طرفه باشد. مثلا من می توانم بازیکن فوتبالی را دوست داشته باشم، اما او حتی از وجود من بی اطلاع باشد دوستی یک رابطه دو طرفه و یک ارتباط است. در آن مسئولیت وجود دارد و هر یک از طرفین نقش های ویژه و البته انتظاراتی دارند.
برای مثال، انتظار دارند رعایت شوند، درک شوند، احترام ببینند و حتی مورد اغماض قرار گیرند. حال اگر بخواهیم برای رابطه دوستانه یک سیر خطی قایل شویم، می توان مراحل را به این صورت در نظر گرفت: «آشنایی- توجه- علاقه- دل بستگی- شیفتگی». این سیر خطی می تواند در بررسی یک رابطه دوستی به ما کمک کند، اما پیش از آن باید تفاوتی هم میان «شیفتگی» و «عشق» قایل شویم.
«شیفتگی» هیجان و نوعی وهم است. در شیفتگی فرد تمام ایده آل های خود را در طرف مقابل ترسیم می کند. اساساً ویژگی شیفتگی، غیر عقلانی و حسی بودن آن است. اما «عشق» یک حس آنی و یک شبه نیست، محصول یک فرآیند است. محصول مراوده است. باید پرورش یابد عشق محبت است، ولی نه به حدی که جلوی آگاهی و عقل را بگیرد. بر خلاف تصویر رایج در باور و ادبیات، داستان های معروفی که سراغ داریم بیشتر روایت شیفتگی است تا عشق.
عشق سه محوری اساسی دارد؛ نخست محبت و صمیمیت دوم مسوولیت در مقابل این محبت و در مقابل طرف مقابل سوم شور و شوق. نقش هر یک از این سه محور اصلی در یک رابطه می تواند پررنگ تر و یا کمرنگ تر شود با این حال تنها زمانی می توان گفت عشق وجود دارد که هر سه این محورها در رابطه وجود داشته باشند. برای مثال، اگر «شور و شوق» به تنهایی در یک نفر ظاهر شود، نشانه شیفتگی است ولی برای عشق کافی نیست. در رابطه ای که شیفتگی وجود دارد، تعامل در ارتباط می تواند شیفتگی را به سمت عاشقی بکشاند؛ اما اگر این تعامل وجود نداشته باشد، امکان دارد شیفتگی به سمت نفرت و یا بی تفاوتی کشیده شود.
پس نفرت نقطه مقابل عشق نیست. بلکه نقطه مقابل شیفتگی است. عشق نقطه مقابل ندارد؛ یا وجود دارد، یا وجود ندارد. نقطه مقابل تنفر، شیفتگی است که کور است و انسان در آن تنها به احساس خود تکیه می کند و از شواهد چشم می پوشد. اتفاقا جوان ها به شدت، هم مستعد دل بستگی و شیفتگی هستند و خیلی زود هم سرخورده می شوند و در مراحل بعدی از هر گونه رابطه صمیمانه می گریزند و به دنبال روابط سطحی می گردند که از ضربه خوردن مجدد پرهیز کنند.
با این توضیح، حال می توانیم به سراغ دوستی برویم. به این ترتیب دوستی مناسب تا مرحله ای است که در سیر خطی به علاقه و یا در نهایت به دلبستگی برسد. وقتی این دلبستگی پیشرفت کند و وارد مرحله شیفتگی شود دیگر برای انتخاب دیر است.
در مرحله شیفتگی دیگر انتخاب آگاهانه وجود ندارد. در مسیر خطی تا علاقه مندی می توان آگاهانه انتخاب کرد و اگر شواهد هشدار می دهد که این رابطه باید پایان بیابد، امکان قطع آن وجود دارد؛ هر چند با اندوه همراه باشد. اما در مرحله شیفتگی حتی اگر تمامی شواهد هم منفی باشد دیگر امکان فاصله گرفتن وجود ندارد. پس اگر قصد دو نفر از دوستی ازدواج باشد، باید مراقب باشند که به مرحله شیفتگی نرسند. بخش عمده ای از طلاق ها به ویژه در ازدواج های دانشجویی به این دلیل است که دو نفر در مرحله شیفتگی ازدواج می کنند و به نادرست گمان می کنند که عشق را تجربه کرده اند.
در نهایت می توان این گونه جمع بندی کرد که آشنایی های پیش از ازدواج لازم است اما باید هدف دار باشد افراد باید همدیگر را بسنجند که هر کدام چه ویژگی هایی می توانند برای یک شراکت عمده داشته باشند.
خوب و بد بودن اینجا ملاک نیست. افراد می توانند به تنهایی مورد پسند باشند، اما برای ازدواج ویژگی هایی اهمیت پیدا می کند که باید به اشتراک گذاشته شوند. پس رابطه باید شکلی باشد که افراد را آشنا کند ولی به سمت دلبستگی و پس از آن شیفتگی نرود.
ازدواج دوقلوهای همسان!
شما طرفدار هر کدام از این طرز فکرها که باشید، اشتباه می کنید! ازدواج برای پایدار ماندن و موفق شدن نیاز به تلفیقی از تفاوت ها و تشابه ها دارد. این که شما چقدر عاشق رنگ سبز قرمه سبزی هستید و نامزدتان از بوی این غذا متنفر است، اصلا اهمیت ندارد. مهم این است که همسر شما به اندازه خودتان به «با هم غذا خوردن» پایبند باشد.
حقیقت این است ازدواج هم به تفاوت احتیاج دارد و هم به تشابه. تفاوت ها کمک می کنند تا از یکنواختی فاصله بگیرید، دیدگاه های تازه پیدا کنید و بتوانید مدام با چالش های ذهنی تازه رو به رو شوید و خود را رشد دهید.
در مقابل تشابه ها باعث دلگرمی شما به یک رابطه می شوند و شما را به هم نزدیک تر می کنند. در واقع تشابه ها رمز صمیمت هستند و در شروع رابطه حیاتی به نظر می رسند اما بعد از آن، تفاوت ها می توانند در پویایی رابطه حرف اول را بزنند.
بنابراین، سوال مهم تری به وجود می آید و آن این است که تفاوت و تشابه باید در چه زمینه هایی وجود داشته باشد. این که شما چه رنگی را می پسندید، چه شهری را برای ماه عسل ترجیح می دهید یا از چه نوع آب و هوایی لذت می برید، در برنامه ریزی های جزئی زندگی تان موثر هستند. قطعا در صورتی که علاقمندی های مشترک داشته باشید، دغدغه ای به نام تصمیم گیری در مورد جزئیات نخواهید داشت. می دانید چطور تفریح کنید، کجا سفر بروید، اتاق خوابتان را چه رنگی کنید و... اما نبود این شباهت ها به معنی سقوط زندگی مشترک شما نیست. حتی بیراه نیست اگر بگوییم که تشابه داشتن در همه جزئیات زندگی، از شما دوقلوهای همسانی می سازد که هیچ چیز تازه ای برای همدیگر ندارید و هر ویژگی طرف مقابل تان را سال ها قبل در خود دیده اید!
شما برای حفظ و دوام رابطه خود، نیازمند تشابه در کلیات زندگی هستید. این که کلیات زندگی چه هستند، کاملا بستگی به نگاه شما دارد. در یک نگاه جامع، کلیات زندگی شامل چهارچوب های اصلی ازدواج می شوند. مثل شرایط شغلی، شرایط تحصیلی، شرایط خانوادگی، اعتقادات دینی، شخصیت، هوش، شکل و قیافه و... که ممکن است شما بر حسب تمایلات شخصی تان یکی دو مورد به این فهرست اضافه یا از آن کم کنید. به هر حال، این کلیات، همان نقاط مهمی هستند که باید در آنها تشابه داشته باشید و تفاوت داشتن در هر کدام از این ها می تواند زنگ خطر رابطه را برایتان به صدا درآورد.
منظور از تفاوت در این موارد آن است که شما در دو نقطه مقابل هم قرار گرفته باشید و به هیچ وجه نتوانید نامزدتان را در این زمینه ها بپذیرید. مثلا با چهره او ارتباط برقرار نمی کنید، از رشته تحصیلی او راضی نیستید، شغلش را نمی پسندید و خصوصیات اخلاقی او از نظر شما مردود، شرم آور، اشتباه و ناخوشایند است.
همین جا باید خیالتان را راحت کنیم و بگوییم که اگر به امید ایجاد تغییر در این ویژگی های اساسی همسر آینده تان با او ازدواج می کنید، ازدواج شما از همین حالا شکست خورده است. شما شاید بتوانید در برخی از جنبه ها روی او تاثیر بگذارید اما قطعا نمی توانید او را کپی برابر اصل خودتان کنید. اصلا از نظر اخلاقی و انسانی چنین چیزی اشتباه و بالاتر از آن غیرممکن است. با این حساب اگر می بینید تفاوت های شما بیشتر در این موارد کلی و اساسی است، از همین حالا فکری به حال رابطه تان بکنید. اما تفاوت در چه مواردی باعث رشد شما می شود؟
تفاوت داشتن در دیدگاه هایی که پایه و اساس زندگی شما نیستند، می توانند شما را در یک روند رو به رشد قرار دهند. مثلا تفاوت در عقاید مذهب اغلب مشکل آفرین است اما تفاوت داشتن در دیدگاه های جزئی سیاسی، نظری، حرفه ای و... می تواند چالش هایی در زندگی شما به وجود آورد که به رشد شخصی شما و پویایی زندگی تان کمک کند. این چالش های کوچک کمک می کنند که شما همیشه حرف تازه ای برای زدن و اتفاف تازه ای برای مرور کردن داشته باشید و هیچ وقت به یک نواختی نرسید.
آنچه زنان باید از مردان بدانند
اگر شما هم از آن دسته خانم های در شرف ازدواج هستید، حتما این مطلب را بخوانید تا از همان ابتدای زندگی جلوی برخی اشتباه ها را بگیرید.
توصیه اول: مامان بازی ممنوع!
خانمها باید توجه داشته باشند که با مردها "مامان بازی" نکنند. مامان بازی یعنی زنها به مردها بگویند که چه چیزی درست است و چه چیزی درست نیست. چه حرفی بزن و چه حرفی نزن. مامان بازی یعنی اینکه مردها به تنهایی از پس انجام کارهایشان بر نمیآیند و نیاز به کنترل و هدایت دارند.
زنان به 9 روش با آقایان "مامان بازی" میکنند.
1. مردها را سرزنش میکنند. درست مانند رفتاری که با بچههایشان دارند. مثلاً به همسرشان میگویند چند بار بگویم که از حمام میآیی حوله خیست را روی مبل نینداز.
2. کارهای شخصی آقایان را انجام میدهند. مثلاً مسواکش را خمیر میزنند و مدام به وی اصرار میکنند تا مسواک بزند. این کار خانمها باعث میشود تا مردها کمکم برخی از مسئولیتهایشان را به گردن خانمها بیندازند.
3. خانمها مردها را فراموشکار و کمحافظه فرض میکنند، به همین دلیل هر مطلب و کاری را هزار بار به آنها تذکر میدهند.
4. خانمها سعی میکنند به وسیلهی بازی با جملات (مانند قربان صدقه رفتن، دادن خوردنیهای مختلف و ...) از آقایان اطلاعات بگیرند.
5. گاه زنها اشتباهات مردها را به آنها گوشزد میکنند. این کار به خصوص اگر در مقابل دیگران انجام شود فاجعه است. مثلاً آقا در مهمانی در حال تعریف تصادفی است که دیروز دیده و میگوید خیلی وحشتناک بود. هزار نفر جمع شده بودند. در همین لحظه خانم میگوید هزار نفر نبودند 10 نفر بودند، شما همیشه بزرگنمایی میکنید.
6. زنان معتقدند که آقایان کارها را درست انجام نمیدهند، به همین دلیل همه مسئولیتها را خود بر عهده میگیرند. مثلاً لباس و کفش بچه را مادر میخرد، قرار مهمانی را او میگذارد و....
اما آنها توجه ندارند که اگر به مردها مسئولیت ندهند، آنها هرگز یاد نمیگیرند که کارها را درست انجام دهند.
7. گاه خانمها همسر خود را با دیگران مقایسه میکنند. از دید روانشناسان هر مقایسهای که فرد روبهرو بازنده آن باشد، غلط است. مثلاً: از برادرت یاد بگیر ببین چقدر به همسرش در کارهای خانه کمک میکند.
8. گاه برخی از خانمها نقاط ضعف و منفی همسرشان را مدام به او گوشزد میکنند.
9. بعضی از اوقات خانمها به همسرشان دستور میدهند. مانند: فلان کار را بکن. فلان لباس را بپوش و...
معمولاً مردها در مقابل "مامان بازی" همسران شان دو واکنش نشان میدهند
- عصیان میکنند و زیر بار حرف همسرشان نمیروند، که در این حالت بازندهی اصلی زنان هستند. زیرا این رفتارها زندگی مشترک را تبدیل به میدان جنگ میکند.
- زیر بار مامان بازی زنان میروند. در این صورت مردها روزبهروز بیشتر بچه شده و بیشتر به همسران شان وابسته میشوند. متاسفانه در این حالت نیز بازنده اصلی خانمها هستند. زیرا بار همه مسئولیت هایز ندگی بر دوش آنها می افتد. پس در دوحالت مامان بازی نتیجه خوبی ندارد.
* باید توجه داشت که مردها به دنبال اثبات اقتدار خود هستند. با مردها مثل کسانی برخورد کنید که دانا، کاردان، توانمند و با فهم و شعور هستند. اگر مردان نسبت به خود حس بدی پیدا کنند زندگی را برای همسرانشان بد میکنند.
توصیه دوم: وارد غار تنهایی مردها نشوید!
برخی از اوقات، زمانیکه مردها با مشکلات زندگی روبرو میشوند، وارد غار تنهایی خود میشوند. خانمها در این مواقع باید بیشتر مراقب رفتارشان باشند و مزاحم تنهایی آقایان نشوند. اغلب اوقات خانمها وقتی متوجه این حالت همسرشان می شوند مدام از او سوال می پرسند تا علت بی حالی یا در فکر بودن او را متوجه شوند در حالی که این کار اشتباه ترین عکس العمل و خطرناک ترین رفتاری است که خانم ها انجام می دهند.
علائم به غار رفتن آقایان: به فکر فرو میروند، به یک جا خیره میشوند، مدام کانالهای تلویزیون را عوض میکنند، مدام صفحه های روزنامه را ورق می زنند و ...
چگونه مردها را از غار تنهاییشان بیرون بکشیم؟ خانم باید خوراکی مورد علاقه آقا را تهیه کند و آن را بدون هیچ حرفی مقابل همسرش بگذارد و برود. مطمئن باشید که مرد پس از مدتی آن را میخورد و آرام آرام باز میگردد.
توصیه سوم: نحوه حرف زدن با آقایان را بیاموزید
مردها هدفمدار هستند. آنها زمانی با خانم حرف میزنند که محدودهی حرف، زمان آن و ... کاملاً مشخص باشد. مثلاً اگر خانم به همسرش بگوید: وقت داری با هم در مورد بچهها حرف بزنیم؟ آقا میگوید: فعلاً نه.
در واقع مردها به زنان اطمینان ندارند و میگویند: آنها از یک موضوع شروع میکنند و به هزاران موضوع دیگر میرسند.
پس خانمها بهتر است همیشه قبل از سخن گفتن با همسرشان موضوع و زمان صحبت را برای آنها مشخص کنند. مثلاً بگویند: عزیزم، نمره ریاضی پسرمان خراب شده، شما هم که ریاضیتان عالی است. وقت دارید عصر 10 دقیقه در مورد راهحل این مشکل صحبت کنیم.
توجه : در هنگام صحبت با مردان نه تنها آنها را سرزنش نکنید، بلکه از آنها تعریف هم بکنید.
اگر با مردها صحبت کردید، و به شما جوابی نداند، بدانید که به دنبال یک پاسخ عالی هستند. پس به آنها فرصت دهید تا مدتی در مورد موضوع فکر کنند.
شبها موقع خواب زمان مناسبی برای صحبت با آقایان نیست. مردها در این زمان نمی توانند بر چیزی جز خواب تمرکز نمایند.
چهارمین توصیه: از مردها تشکر کنید
خانم ها باید همیشه حتی به خاطر کوچکترین کارها از آقایان تشکر نمایند و آنها را مورد تحسین قرار دهند.
اما معمولاً خانمها یا از آقایان تشکر نمیکنند یا اگر هم تشکر کنند، دو جا نمیکنند:
1- وقتی که مردها کارهای کوچک انجام میدهند.
2- زمانی که مردها وظیفهشان را انجام میدهند.
وقتی از مردها به خاطر کارهای کوچکشان تشکر میکنید ، مُهر تأییدی بر مردانگیشان زدهاید. هر تأیید برای یک مرد یعنی آماده کردن او برای کاری بزرگتر. مثلاً اگر از همسرتان به خاطرگذاشتن لیوان چایی روی میز بالای سرش تشکر کنید، بار بعد حتماً لیوان را در ظرفشویی قرار میدهد و ...
پنجمین توصیه : آقایان را تأیید کنید
خانمها تأیید آقا توسط شما یعنی باور تواناییهای او. یعنی اینکه من میدانم که تو میتوانی. وقتی مردانگی مردان مهر تأیید بخورد، با شما زیباتر زندگی میکنند. مثلاً آقا میگوید : میخواهم دو میلیون وام بگیرم. به او بگویید: بگیر، خیلی عالیست . من به تو افتخار میکنم و از تو ممنونم.
البته باید توجه کنید که همیشه نمیتوانید همهی حرفهای مردان را تأیید کنید. اگر در این حالت قرار گرفتید بلافاصله با آنها مخالفت نکرده و تکذیبشان نکنید. در این حال با استفاده از زرنگی که در همه خانمها وجود دارد، جریان را تغییر دهید. مثلاً زمانی که آقا با فردی دعوا کرده و قصد صدمه زدن به او را دارد.
شخصیت خواستگار زیر ذره بین شما!
شخصیت ترکیبی است از اعمال، افکار، هیجانات و انگیزش های فرد. شخصیت هر فرد الگوی منحصر به فرد صفات اوست که در طول زمان نسبتاً ثابت باقی می ماند. به همین دلیل است که توجه به شخصیت طرف مقابل در ازدواج اهمیت اساسی دارد.
شخصیت، امکان پیش بینی آن چه را که یک فرد در موقعیتی خاص انجام خواهد داد فراهم می کند. غیرمنطقی است اگر بخواهیم از شخصیت کسی صحبت کنیم که رفتار آگاهی ها، هیجانات و انگیزه هایش برای مدت طولانی و از مکانی به مکان دیگر تغییر کند و یا ثابت باقی نماند.
در فرهنگ اسلامی، کلمه «شاکله» نزدیکترین واژه ای است که می توان آن را معادل شخصیت به کاربرد. رشد و نمو شخصیت از ترکیب و تعامل دو گروه عوامل، یعنی عوامل زیستی مانند وراثت، جنسیت، سلامت جسمی و شکل ظاهری، به خصوص تعیینکنندههای وراثتی و عوامل محیطی به ویژه فرهنگ به طبقه اجتماعی، خانواده و گروه همسالان حاصل می شود.
از نگاه اسلام و مفسران قرآن، همه انسانها در غرائزی مانند دوستی، دشمنی، خشنودی و خشم، همسان و مشترکند. صفاتی نیز هستند که گروه هایی از انسانها را از هم متمایز می کنند مانند: بخشش و بخل، شجاعت و ترسو بودن. اما در این میان رفتارها و خوی ها نیز وجود دارند که مانند اثر انگشت، اختصاص به هر فرد دارند و هیچ کس دیگر در آنها شریک نیست. شاکله، در اصل از ماده، شکل، به معنی مهار کردن حیوان است و اشکال به خود مهار می گویند، و از آنجا که روحیات و سجایا و عادات هر انسانی او را مقید به رویّه ای می کند، به آن شاکله می گویند. اصولاً ملکات در روحیات انسان معمولاً جنبه اختیاری دارد چرا که انسان هنگامی که عملی را تکرار کند نخست «حالت» و سپس «عادت» و بعد تدریجاً تبدیل به «ملکه» می شود. همین ملکات است که به اعمال انسان شکل می دهد و خط او را در زندگی مشخص می سازد. (المیزان جلد 12 صص 246-249).
رشد و نمو شخصیت از ترکیب و تعامل دو گروه عوامل، یعنی عوامل زیستی مانند وراثت، جنسیت، سلامت جسمی و شکل ظاهری، به خصوص تعیین کننده های وراثتی و عوامل محیطی به ویژه فرهنگ به طبقه اجتماعی، خانواده و گروه همسالان حاصل می شود. بنابراین در ازدواج باید دقت داشته باشید که تمرکز خود را روی شناخت شخصیت طرف مقابل بگذارید. این کار از طریق تعامل های خانوادگی، مشاهده رفتار فرد در محیط های خانوادگی، دوستانه و خصوصی و مهم تر از آن تحقیق از اطرافیان امکان پذیر می شود. شما در بررسی شخصیت طرف مقابل، باید سوالاتی مربوط به صفات ثابت اخلاقی او بپرسید. مثلا درباره تعداد دفعاتی که کار عوض کرده است، تمایلی که به تجربه های جدید دارد، تعداد دوستان او، نحوه عصبانی شدن او، شیوه احترام گذاشتن او به خانواده و...
اگرچه شخصیت افراد با هم متفاوت است و نکته مهم در ازدواج، انتخاب شخصیت هایی است که بیشترین شباهت را در شالوده شخصیت به شما دارند، اما باید به یاد داشته باشید که بیشتر گزینه های نامناسب برای ازدواج افرادی هستند كه اختلال شخصیت دارند یا دارای برخی از ویژگی های اختلال شخصیت هستند . اختلال شخصیت توسط روانشناسان روانپزشكان تشخیص داده می شود . تشخیص اختلال شخصیت كار ساده ای نیست و كاملاً تخصصی است.اختلال شخصیت، اختلال در شخصیت افراد است و به راحتی درمان نمی شود.
معمولاً افرادی كه اختلال شخصیت دارند، خود را بیمار نمی دانند اما خود آنها و اطرافیان آنها از این اختلال رنج بسیار می برند. افرادی كه اختلال شخصیت دارند در زمره نامناسب ترین افراد برای ازدواج هستند و از آنجا كه اختلال شخصیت به سرعت قابل شناسایی نیست، لازم است از متخصصین كمك گرفته شود.
روانشناسان خارجی عموما معتقدند که یا شخصیت ثابت است یا به سختی تغییر می کند. اما آیا این ادعا از نگاه اسلام درست است؟ علامه طباطبایی با بررسی های قرآنی و با اشاره به صفت تفصیلی أهدی (=هدایت یافته تر) در آیه 84 سوره اسری، این نظر را رد می کند اما می پذیرد که احتمال هدایت کسانی شاکله گمراه یا اختلال شخصیت دوره شده از هدایت الهی را دارند بسیار ضعیف است. (المیزان ج13 عربی، صص 189-194).
چطور به زبان مشترک برسیم؟ (1)
این عدم مفاهمه آنقدر جدی است که می تواند سرنوشت یک آشنایی یا نامزدی را طور دیگری رقم بزند و دو طرف را به این نتیجه برساند که: ما حرف هم را نمی فهمیم. اگر شما هم در این مرحله از دوران نامزدی قرار دارید، خواندن سلسله مطالب « چطور به زبان مشترک برسیم؟» می تواند برایتان راهگشا باشد:
به طور کلی باید بدانید که هر حرفی که زده می شود دو جزء دارد: آنچه گفته شده (محتوا) و نحوه بیان آن (سبک). هر دو جزء بر نحوه دریافت پیام تأثیر می گذارند.
همانگونه که افراد غالباً با تغییر محتوای گفتگو، ماهیت آن را تغییر می دند با تغییر سبک نیز پیام هایشان را عوض می کنند. به همین دلیل گفت و شنود به طرز چشمگیری به سبک های حرف زدن یا گوش دادن افراد بستگی دارد. در واقع طرز حرف زدن یا گوش دادن هم می تواند به فرآیند گفت و گو کمک کند و هم قادر است آن را مختل نماید.
جالب است که بدانید ریشه بسیاری از شکست ها و نارسایی های ارتباط افراد در زندگی مشترک به کار بستن سبک های ارتباط نامناسب با موقعیت است.
سبک های ارتباطی (نحوه سخن گفتن و گوش کردن) 4 دسته هستند
سبک اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به کار و گوش دادن رسمی
سبک دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و کنایه آمیز ، گوش دادن واکنشی
سبک سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اکتشافی
سبک دوم : حرف زدن صریح، گوش دادن توجه آمیز
کلوب سعی دارد در چند مقاله جداگانه این سبک ها را به شما معرفی کرده و نحوه استفاده از آنها را بیان نماید.
سبک اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به کار و گوش دادن رسمی
این سبک، جزء سبک های اجتماع پسندی است که اکثر اوقات افراد برای حفظ وضعیت رد و بدل کردن اطلاعات از آن استفاده می کنند. محتوای اصلی این سبک، حرف های معمولی و روزمره است.
گپ زدن : این سبک دوستانه، رایج و گاهاً مزاح گونه است . مقصود و نیت از گپ زدن خوشحال شدن و اطلاع از حال فرد مقابل است نه ایجاد اغتشاش و گفت و شنودها معمولاً حول و حوش آب و هوا، اخبار، ورزش، امور روزمره، خانواده و سایر موضوعات مورد علاقه دور می زند.
گفتگو به صورت گپ زدن با همسر یا سایر اعضای خانواده نشان دهنده توجه خاص افراد به یکدیگر است. به عبارت دیگر انجام صحبت های دوستانه، نشانه ی مهر و عطوفت و لذت بردن متقابل از یکدیگر است بدون اینکه افراد مستقیماً به هم بگویند «دوستت دارم» یا «از بودن با تو لذت می برم».
رفتارهای خاص گپ زدن
- خوش و بش کردن: امروز چه کار میکنی؟
-گذران وقت: به نظر شما برنده انتخابات کیست؟
-قصه گویی: باور نمی کنی دیشب چه اتفاقی برایم افتاد؟
-گفتن لطیفه های دوستانه
- نشان دادن اشتباه دیگران: چرا امروز این کار را کردید؟
- در میان گذاشتن وقایع روز
-بحث راجع به اطلاعات زندگینامه ای، صفات و ویژگی ها، عادات، سلامت و وضع ظاهری افراد: من در اصفهان بزرگ شدم، شما آدم تیزهوشی هستید!
حرف زدن راجع به کسب و کار: در این نوع حرف زدن، افراد بر موضوعات مربوط به کار و تکلیف تاکید میکنند. مثل ارائه اطلاعاتی راجع به کاری که بدان اشتغال دارند.
در حالی که گپ زدن روابط دوستانه را صریح و شفاف می کند،گفت و گو در باره کسب و کار با برنامه ریزی، تطبیق دادن و حفظ تکالیف و رویدادها به امور روزمره سرو سامان می دهد.
رفتارهای مخصوص حرف زدن راجع به کسب و کار
- گزارش دادن: نتیجه آزمایش خون سوسن منفی بود.
- ارائه واقعیت ها: دندانپزشک حق ویزیت خود را 10 درصد زیاد کرد.
-وارسی کردن: نقاشی کی تمام می شود؟
- برنامه ریزی: نظرت راجع به اینکه فردا با هم ناهار بخوریم چیست؟
- پیگیری: کامران، شیر آب حیات را بستی؟
- تصمیم گیری های معمول: کامبیز به خرگوش غذا خواهد داد.
- خبردادن: پدرت گفت که سر راهش به خانه عکس ها را از عکاس می گیرد.
گوش دادن رسمی : وقتی که افراد قصد دارند با دیگران تماس برقرار کنند و رفتاری مردم پسند و شاداب داشته باشند، رسماً به حرف های آنها گوش می دهند و به صورت یک صفحه صدای آرام برای حرف های گوینده عمل می کنند. گوش دادن رسمی افراد را در جریان مسائل روز قرار می دهد. اگر چه این نوع گوش دادن باعث می شود فرد با همسرش راحت تر باشد اما درگیری عاطفی او را محدودتر می کند زیرا با فرد مقابل فاصله معینی را حفظ کرده و رفتارش تصنعی است. گوش دادن رسمی یک شیوه صمیمی برای گوش دادن نیست.
رفتارهای خاص گوش دادن
- توجه ناقص
- تماس چشمی لحظه ای
- تصدیق علّی
- حرکات بدنی آرام
- قطع موجه کلام
ملاكهای سرگردان
چه معیارهایی داریم؟
به خودتان و ویژگیهایتان توجه كنید. لیستی از ویژگی هایی که در زیر می آید تهیه کنید و در خلوتتان به آن پاسخ دهید. کافیست جلوی هر کدام از گزینه های این فهرست، وضعیت فعلی خود را با نگاه واقع بینانه بنویسید:
1- سن، قد، وزن، چهره، مو، لحن صدا، تیپ، پوشش
2- وضعیت سلامت جسمی و روحی
3- خلق و خو، روحیه و خصوصیات روانی، نژاد
4- ویژگیهای نسبتاً ثابت شخصیت، عادتها، حوادث و تجربههای گذشته
5- عده دوستان و خصوصیات هر كدام
6- میزان تحصیلات، رشته تحصیلی
7- شغلهای قبلی، شغل كنونی
8- هدفها و آرزوها
9- وضعیت مالی، درآمد ثابت و...
10-محل تولد، محل زندگی، وضعیت مسكن (شخصی، اجارهای و...)
11- عقد و ازدواج قبلی
12- وضعیت كنونی پدر و مادر (سن، تحصیلات، شغل، موقعیت اجتماعی، بیماریها، سوابق زندگی، تفاهم با یكدیگر و...)
13- وضعیت خواهران و برادران (تعداد، سن، تحصیلات، سلامت جسمانی، شغل، مشكلات روانی و اخلاقی و وضعیت خانوادگی هر كدام)
14-وجود خواهران و برادران ناتنی، ترتیب تولد (فرزند چندم)
15-علاقههای ورزشی و هنری و تفریحی
16-مهارتهای ورزشی و هنری و ارتباطی
17-سطح مطالعه، كتابها و مجلات مورد علاقه
18- فعالیتهای اوقات فراغت
19-میزان وابستگی (به پدر و مادر، خواهر، برادر، دوست، معلم و همكار)
20-دین و مذهب، میزان پایبندی به باورهای دینی، دیدگاههای سیاسی
21-مسائل مربوط به فرزندان (علاقه، جنسیت، تعداد، حساسیتهای تربیتی)
22- انگیزه و هدفهای ازدواج
23- شرایط همسر آینده ایده آل شما، انتظار از همسر، و...
حالا یک بار دیگر به لیست نگاهی بیندازید و بگویید اگر كسی بخواهد شما را به همسری برگزیند به كدامیك از این ویژگیها باید بیشتر توجه كند؟ و اگر شما لیستی از این ویژگی های طرف مقابل را داشته باشید، به کدام یک از آنها اهمیت می دهید؟
برای پاسخ به این پرسش اول باید بدانید که برای چه ازدواج می کنید. اسلام دلایل و فواید زیر را برای ازدواج موفق معرفی می کند:
-1 برآورده شدن بخش عمدهای از نیازهای اساسی انسان و در نتیجه بهدست آوردن آرامش روانی پایدار (سوره روم، آیه 21)
2 - به دنیا آوردن، پرورش و تربیت فرزندانی تندرست و نیكسیرت كه شادیافزای وجود والدین شوند و پیشوایان هدایتگر جامعه (سوره فرقان، آیه 74)
3 -حفظ و افزایش پارسایی و پاكدامنی
4 - رسیدن به شادكامی و سعادت
5 -نیرومندی و پابرجایی ایمان و دینداری
6 - گشایش و گسترش روزی و رفاه زندگی
7 - پاكیزه شدن اخلاق و نیكو شدن اندیشه و احساس و رفتار
8 -بالندگی خوی بزرگواری و مردمداری
9 -یافتن تكیهگاهی محكم در رویدادهای آسیبرسان
10 -پیدا كردن همراه و همسفری امیدبخش در مسیر فرمانبری حق (وسایلالشیعه، ج 14)
برای دستیابی به این اهداف كدامیك از ویژگیهای طرف مقابل كارساز و اثرگذار است؟ لهجه و تیپ یا اخلاق و ایمان؟ موقعیت اجتماعی و شغل پدر یا سلامت و شغل خود فرد؟ فرزند چندم بودن یا هدفها و برنامههای آینده؟
معیارهای پایدار
در اسلام سه عامل دینداری و ایمان، خلق نیكو و پسندیده و خانواده سالم و شایسته به عنوان مهمترین ملاكهای انتخاب همسر معرفی شده اند. پیامبر(ص) می فرمایند: اگر كسی به خواستگاری نزد شما آمد و خلق و دینداری او را پسندیدید، به او زن دهید كه اگر چنین نكنید، در روی زمین تبهكاری و فساد بسیار پدید خواهد آمد. (وسایلالشیعه، ج 14، ص 54) همچنین نقل است که کسی به امام رضا(ع) نامه نوشت که: من خویشاوندی دارم كه از دخترم خواستگاری كرده اما بداخلاق است. حضرت فرمود: اگر بدخلق است به او دختر نده! (همان، ص 51)
اخلاق نیك از بهترین مزایا محسوب میشود، مانند تقوا، راستگویی، امانتداری، خوشاخلاقی، خوشزبانی، خیرخواهی، پاكیزگی، باادبی، گذشت، بردباری، وظیفهشناسی، نجابت، عفت، كمتوقعی، نرمخویی، رعایت اقتصاد در زندگی، شجاعت و ایثار، این قبیل صفات از مكارم اخلاق و مزایای واقعی هر انسانی محسوب میشوند و در موقع انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرند.
به طور کلی همسر خوب باید واجد صفات و ویژگیهایی باشد كه به این شرح است
ایمان و دینداری، عقل و هوش، اخلاق خوب، عفت و نجابت، جمال و زیبایی، شرافت خانوادگی، تناسب در سن، سلامت جسم، سلامت از آلودگی در اعتیاد، شاغل بودن مرد، شغل مناسب زن، شوهرداری، كدبانویی و خانهداری زن، زنداری و بچهداری مرد.
از سوی دیگر، صفات زشتی که از نقاط ضعف انسان محسوب میشوند عبارتند از: بیتقوایی، تندخویی، خشم، دروغگویی، خیانت، لجبازی، كینهتوزی، حسودیگری، بدبینی، بیادبی، پررویی، بدزبانی، ترسویی، نفاق، پرتوقعی، بخل، كثیف بودن، ولخرجی و...
رو در رو با اختلافات دوران نامزدی
بسیاری از افراد برای حل تعارض های خود از الگوهای خاصی استفاده می کنند ولی همه این الگوهای حل تعارض دربرگیرنده 3 نتیجه احتمالی هستند:
1. ناپدید شدن
موضوعی که موجب تعارض و اختلاف شده است با گذشت زمان از بین می رود.
2. به بن بست رسیدن
دختر و پسر " گیر " می کنند و هیچ گونه اقدامی انجام نمی دهند.
3. حل و فصل
دو طرف برای خاتمه دادن به تعارض دست به کار می شوند.
نامزدها معمولاً قبل از رسیدن به هر نتیجه ای، برای برخورد کردن با مشکل به وسیله یکی از روش های زیر متوسل می شوند:
1.اجتناب کردن
برخی از زوج های جوان، در رویارویی با مسئله ای بالقوه تعارض انگیز، سعی می کنند از طریق پرحرفی، از کنار آن گذشتن یا تغییر موضوع، آن را تلطیف کنند. به عبارت دیگر آنها برای اجتناب از تعارض، سعی می کنند اهمیت موضوع را نادیده بگیرند یا حتی انکار کنند؛ مبادا مساله دامنه دار شود. معمولا دختران و پسران زیادی در دوران نامزدی درگیر این واکنش می شوند و به قول معروف یک مشکل اصلی و زیربنایی را زیرسیبیلی رد می کنند.
2.ترغیب کردن
گاهی ممکن است یکی از دو طرف با قدرت بیشتر، زور و... دیگری را راضی یا ترغیب کنند تا به مرحله اطاعت برسد. این مساله در دوران عقد بیشتر به چشم می خورد ولی معمولا در دوره نامزدی کمرنگ است.
3. مرافعه یا کوتاه آمدن
اگر یکی از همسران در رابطه شان عقب نشینی کند یا تسلیم شود این یک رابطه مخرب و آسیب زاست در حالی که به نظر می رسد یکی برنده است. اما در دراز مدت هر دو شکست خورده میï»؟شوند.
4. بلاتکلیفی
با این فرآیند همسران درباره راه حل ها بحث و به آن ها نزدیک می شوند اما هرگز به جواب نمی رسند. هیچ چیزی فیصله پیدا نمی کند. این روش برخورد با مسائل و مشکلات ممکن است خطری متوجه کسی نکند اما در دراز مدت، به خصوص بعد از شروع زندگی زیر یک سقف، باعث نارضایتی می شود.
5. آشتی کردن
راه دیگر برای رفع اختلاف آشتی کردن است یعنی رسیدن به راه حل از طریق مصالحه. این راه حل ممکن است موثر باشد اما گاه برای هر دو طرف کاملا" رضایت آمیز نیست.
6.مشارکت جویی
این فرایند از مصالحه فراتر می رود. در این فرآیند هر یک از دختر و پسر درصدد هستند که راه حلی برای مسئله پیدا یا ابداع کنند که به نفع هر دوی آنهاست. اساس این فرآیند توافق، تفاهم و وفاق طرفین است.
برنامه ریزی برای حل مشکلات
حل مشارکتی تعارض ها مناسب ترین راه برای برطرف کردن اختلافات شروع زندگی است که این مراحل را دارد:
گام ا: شناسایی مسئله: موضوع چیست؟ مسئله یا مشکل مربوط به چه کسی است؟
گام 2: قرارداد بستن برای حل و فصل مشکل: به جای اینکه به بی علاقگی نامزدتان فکر کنید یا سعی کنید او را وادار به مشارکت کنید، راه دیگری را برگزینید؛ راه قرارداد بستن! انعقاد قرارداد به معنی وارسی کردن اشتیاق و آمادگی برای رفع یک مشکل خاص قبل از پرداختن به مسئله است.
برای این کار، قبل از شروع گفت و گو برای پرداختن به بحث و گفت و گوی خود شیوه هایی را تعیین کنید. البته در تعیین روش کار هشت جزء یا مولفه را در نظر داشته باشید. چه کسی، کجا، چه موقع، چگونه، انرژی، مدت، اعلام خاتمه بحث و وارسی فرآیند.
مثلاً چه کسی وارد قضایا می شود؟ کجا می توانیم حرف بزنیم؟ چه موقع می توانیم حرف بزنیم؟
مثال: مریم و مسعود مدتی است که با هم نامزد کرده اند، آنها پس از مدتی سخن گفتن، موارد زیر را به عنوان مسایل و مشکلات فعلی خود تعیین می کنند:
مسعود: تسلط بر خشم در ارتباط آن دو، بودجه بندی برای عروسی و انتخاب یک اتومبیل جدید.
مریم: برنامه ریزی برای تعطیلات، تسلط بر خشم و عصبانیت و بودجه بندی برای ازدواج.
پس از مقایسه مشکلات آنها قرار بستند که موضوع مشترک کنترل خشم را طرح ریزی کنند.
گام 3: تفهیم کامل مشکل و مسئله: مقصود و منظور از این مرحله، درک دقیق مشکل قبل از هر گونه اقدامی است. این کار سبب می شود که از بی ملاحظه بودن جلوگیری شود. هریک از دو طرف برای درک مشکل یا مسئله، باید به چهار سئوال زیر از منظر خود پاسخ دهند:
1. چه کار کرده ام، یا الآن دارم چه کار می کنم؟ موثر است یا نه؟
2.چه دیده و شنیده ام؟
3.به نظرم چه خواهد شد؟
4.چه احساسی دارم؟
ادامه مثال: مریم و مسعود آگاهی و درک خود از موضوع را چنین بیان می کنند.
|
اقدامات |
اطلاعات حسی (درموردتو) |
افکار |
احساسات من |
|
| مسعود |
-نادیده میگیرم
-بی پروا حرف میزنم
-غیر منطقی رفتار میکنم |
-شانه هایت پایین افتاده اند
-خود را عقب می کشی
-ساکت و آرام می شوی
-تو مثل همیشه نیستی |
-احساس غمگینی میکنی
-ساکت و بد اخلاق می شوی
-هرچه بیشتربحث میکنیم بیشترعصبانی می شود |
بعدازجر وبحثمان:
-غمگین
-گناهکار
-شرمسار
-ناامید هستم |
| مریم |
-مقاومت میکنم
-اتهام میزنم
-پرگویی میکنم |
- فریاد می زنی
- با انگشت اشاره میکنی
- حالت پرخاشگرانه داری |
-قدرت زیادی دارم
-خشم مانع صمیمیت است
- هر دوی ما مغرور هستیم
-تو زود قضاوت می کنی |
-رنجیده ام
-احساس گناه دارم
-نا امید
-شرمسارم |
گام 4: شناسایی و تشخیص خواسته ها: این گام به خواسته های (بودن، عمل کردن و داشتن ) حول و حوش مشکل می پردازد. توجه به خواسته ها در رابطه زناشویی یک تلقی منظومه ای است که اراده آزاد و روح همکاری را افزایش می دهد. این مرحله با پاسخ به سه سوال ذیل انجام می شود.
. من در رابطه با مشکل برای خودم چه می خواهم؟
· من برای همسرم چه چیزی ( جنبه مثبت ) می خواهم؟
· من برای ما چه می خواهم؟
ادامه مثال: آنها خواسته هایشان را چنین بیان نمودند.
|
خود
|
آن
|
ما
|
|
|
مسعود |
به اندازه ای رشد کنم که بتوانم خشم تو را بپذیرم |
از ترس و خشم خودم نسبت به تو خلاص شوم |
بر اثر تعارض پخته شوم نه اینکه بگذارم به مانعی تبدیل شود |
|
مریم |
قبل از اینکه از حرف های من ناراحت شوی، از رفتارم آگاه شو |
مطمئن باش که من قصد حمله به تو را ندارم |
به یکدیگر برای حل مشکلات کمک کنیم |
گام 5: انتخاب گزینه ها: حالا دختر و پسر می توانند براساس درک گسترده ای که از مشکل و خواسته های همگرای بین خود و همسرشان دارند، هر کاری را که می توانند برای حل مشکل یا حداقل جلو بردن آن انجام دهند، از ذهنشان بگذرانند. سئوالی که در این مرحله جواب داده می شود این است:
· من راجع به مشکل چه کار می توانم بکنم؟
- برای خودم
- برای همسرم
- برای خودمان
گام 6: وارد عمل شدن: وقتی زن و مرد توانستند راه حل های احتمالی را شناسایی کنند باید آنها را با همسرخود در میان بگذارند. البته در انتخاب اینکه کدام اقدام به اجرا درآید موارد زیر باید رعایت شود:
· بدترین و بهترین چیزهایی که می تواند با هر اقدامی اتفاق بیفتند.
· گزینه هایی که عملی و امکان پذیرتر از بقیه هستند.
البته می توانید اقدامات را با هم بیامیزید. اولین سوالی که هر یک از زوجین در اینجا بدان پاسخ می دهند، این است:
من چه تعهد و الزامی برای اجرای آن دارم؟
· در قبال خودم
· در قبال دیگران
· در قبال خودمان
گام 7: آزمودن طرح اقدام: پس از اینکه زوجین طرح اقدام خود را انتخاب کردند، آن را محک بزنند. به بیان دیگر لحظه ای درنگ کنند و خود را در حال انجام اقدامات بعدی مجسم کنند. اگر رفتارشان تا آخر موثر و کارآمد بود، طرح مناسب است.
البته اگر یکی از آنها نمی تواند طرح را اجرا کند، باید بررسی کند که چه چیزی مانع اقدام اوست؟
ادامه مثال: وقتی مریم و مسعود به طور ذهنی طرح های عملی خود را محک زدند، مریم گفت: احساس هیجان زدگی میکنم و از اینکه فهمیدم ما می توانیم این حیطه از رابطه مان را بهبود ببخشیم، احساس راحتی می کنم.
مسعود: بیا همین کار را بکنیم.
گام 8: ارزیابی نتیجه: با گذشت زمان، زوجین فرصت پیدا می کنند که وارد عمل شوند. آن گاه می توانند طرح خود را ارزیابی کرده و ببینید که آیا اقدام شان موثر بوده است یا خیر.
ملاكهای ازدواج از نگاه اسلام
در آموزههای دینی خانواده از دو جنبه مورد تأكید قرار گرفته است: توارثی و تربیتی .
جنبه توارثی
پیامبر اكرم (ص) مكرر سفارش كردهاند كه چون هدفهای اصلی ازدواج تأمین سعادت و شادكامی پایدار و نیز دنیا آوردن و تربیت فرزندانی شایسته است، در گزینش همسر، توانایی هوشی، سلامت جسمی، اخلاقی و دینی اجداد، پدر و مادر و خویشاوندان نزدیك او را به دقت بررسی كنید: «تزوجوا فیالحجر الصالح، فان العرق دساس» (میزانالحكمه، ج 5، ص 2258)/ با خانواده خوب و شایسته ازدواج كنید، زیرا وراثت اثر خود را میگذارد.
دانشمندان اسلامی از بررسی مفاهیم «عرق» و «دساس» برداشتهای وراثتی كردهاند. (برای نمونه: ابنالاثیر در «النهایه»، ج2، ص 109 و فلسفی در« كودك، ج1» ) .
جنبه تربیتی
شنیدهاید كه روزی پیامبر اكرم (ص) در جمع یاران خود به پا خاست و برایشان سخنرانی كرد و فرمود: «ای مردم، از سبزهروی مزبله بپرهیزید.» پرسیدند: «سبزهروی مزبله چیست؟» و فرمود: «زن زیبارویی كه در خانوادهای بد تربیت شده است.»
نویسندگان اسلامی این روایت را زیر عنوانهای كلی و مبهم شرافت و با اصالت خانوادگی آوردهاند و چند نمونه از مجرمان و منحرفان نادر جامعه همچون روسپیان و قاچاقچیان مواد مخدر را مصداق آن دانستهاند، در حالی كه این سخن بلند میخواهد توضیح دهد كه هر موجود زنده ظاهری دارد و باطنی. ظاهر میتواند زیبا و به قول قرآن چشمگیر و اعجابانگیز باشد، اما آنچه مهم است و اصالت دارد خاستگاههای وجودی و تربیتی اوست كه از آن به «منبت» یاد شده است.
منبت یعنی زمینه و عامل رویش و بالندگی. این زمینه اگر بد و نامناسب (سوء) باشد، هم زیبایی و چشمنوازی ظاهری را به سرعت از بین میبرد، هم شرنگ تلخ پژمردگی را از درون آوندهای آن گیاه دلفریب به كام همراه و همنشین او میریزد. زمینه رشد انسان، خانوادهای است كه از طریق وراثت،الگوهای خانوادگی، شیوههای فرزندپروری، سبكهای دلبستگی و دور بودن از آسیبهای روانی و تربیتی بیشتر صفات شخصیتی را میپروراند و شكل میدهد.
به نظر میرسد این روایت بر یك اصل مهم در همسرگزینی تأكید دارد و آن این است كه مواظب باشید و بپرهیزید از اینكه خصوصیات ظاهری (زیبایی، ثروت، مقام، موقعیت اجتماعی یا مدرك تحصیلی بالا) شما را تحت تأثیر قرار دهد، بلكه به ریشهها و زمینههای رشد و تربیت فرد دقت كنید و روی تشخیص عوامل توارثی و تربیتی درباره سلامت پدر، سلامت مادر، هماهنگی و تفاهم آن دو، شیوههای فرزندپروری، سبكهای دلبستگی، وضعیت خواهران و برادران، حوادث و بحرانهای خانوادگی و بعد از اینها در مورد خصوصیات داییها، عموها، خالهها و عمهها تحقیق كنید. منحصر كردن مفهوم سخن پیامبر اكرم (ص) به زیبایی چهره و آن هم تنها برای زنان روایت را از جامعیت و شمول آن دور میكند.
چند روایت اسلامی در انتخاب همسر
- پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خدا او را به همان مال واگذار می کند، کسی که با زنی به خاطر زیبایش ازدواج کند، از او زشتی خواهد دید پس بر شما باد به زن دیندار.
- مؤمن کفو مومن است.
- اگر جوانی به خواستگاری آمد که دین و امانت او را پسندیدید، به او زن دهید در غیر این صورت زمین را فتنه و فساد خواهد گرفت. در روایت دیگری بجای امانت، اخلاق ذکر شده است.
-در قرآن کریم آمده زن و مرد بسان لباس یکدیگرند. نتیجه آن که اولاً باید با هم متناسب و اندازه ی هم باشند؛ چون هر کسی با توجه به اندازه و روحیه ی خود لباس انتخاب می کند. ثانیاً باید حافظ و پشتیبان هم باشند؛ مانند لباس که انسان را در مقابل گرما و سرما حفظ می کند.
ثالثاً زن و شوهر آبرو و زینت هم هستند؛ مانند لباس که باعث زینت و آبروی ماست.
-هدف اسلام از ازدواج، آرامش است و مهم ترین معیارها در اسلام یعنی ایمان، اخلاق نیکو و کفویت (همتایی) در جهت نیل به همین هدف است. معیارهای دیگری که در روایات آمده است عبارتند از: عقل و اصالت خانوادگی (به معنی حلال بودن رزق خانواده نه موقعیت اجتماعی)، سلامت جسم.
20 قدم تا خواستگاری موفق
در این شرایط
1- جلسه اول خواستگاری مقدمه آشنایی خانواده هاست. از آنجایی که ممکن است احساسات و هیجانات غلبه کند پس به یک جلسه اکتفا نکرده و طی جلسات بعدی جدی گفتگو کنید.
2- اگر فکر می کنید هنوز وقت لازم دارید تا او را بشاسید، جلسات را ادامه دهید. همچنین می توانید با اطلاع و نظارت خانواده ادامه مباحث را تلفنی پی بگیرید.
3- همه تلاشتان این باشد که خوب بشناسید و خوب بشناسانید؛ چرا که ازدواج موفق دو شرط دارد؛ خوب انتخاب کردن و خوب انتخاب شدن.
4- خواستگاری زمان ابراز احساسات و محبت به یکدیگر نیست؛ زیرا هنوز تصمیمی گرفته نشده و این امر شما را از شناخت کامل و درست دور می کند . خیالتان راحت باشد، بعد از عقد به اندازه کافی وقت برای محبت کردن دارید و هیچ کس شما را از ابراز علاقه در این دوران محروم نخواهد کرد. پس درهای قلبتان را موقتا ببندید و تا وقتی با کسی پای سفره عقد ننشسته اید، کلیدش را جای امنی پنهان کنید!
5- اگر در بین جلسات احساس کردید شما اصلا با یکدیگر کفویت ندارید و به عبارتی گروه خونی تان با هم نمی خواند، به هیچ عنوان جلسات را ادامه ندهید؛ چون یا باعث دلبستگی می شود و «نه» گفتن را سخت می کند و یا باعث ضربه روحی به هر دو شما خواهد شد.
یادتان باشد شما در هر موردی، به طور روانی مدت زمان مشخصی برای نه گفتن دارید و اگر فرایند بررسی تان از این زمان استاندارد شخصی، طولانی تر شود، یا قدرت تصمیم گیری را از دست می دهید یا عملا تسلیم شرایط می شوید و از روی رودربایستی جواب مثبت می دهید. احتمالا چنین چیزی را در هنگام خرید یک تجربه کرده اید. یعنی همان زمانی که مایل به نه گفتن بوده اید اما آنقدر این تصمیم را دیر عملی کرده اید که یا رویتان نشده به فروشنده نه بگویید یا واقعا قدرت تصمیم گیری را از دست داده اید.
بنابراین به این نقطه «نه» توجه کنید تا هم خودتان بهتر تصمیم بگیرید و هم دیگران حس نکنند که آنها را معطل خود کرده اید.
6- برای اینکه صداقت خود را نشان دهید راحت صحبت کنید و از همان کلمات معمول و همیشگی تان استفاده کنید نه از کلمات سخت و ثقیل و غیرمعمول.
7- از خود و شخصیتان فردی آرمانی و دست نیافتی نسازید. حتی اگر تا تبدیل شدن به این شخصیت آرمانی یک قدم فاصله دارید، طرف مقابل را از این یک قدم آگاه کنید.
8- در تمام جلسات سعی تان بر این باشد که گفتگو به حاشیه و صحبت های بیهوده کشیده نشود چون هم دقت از دست می رود و هم موضوعات ناگفته می ماند.
9- بعد از هر جلسه خواستگاری نظر خانواده و اطرافیان را بپرسید و به انتقادهای آن ها به شکل منطقی فکر کنید البته مراقب باشید که انتقادهای آن ها موجب برانگیختن احساسات شما نشود.
10- عمده دغدغه افراد، خوب حرف زدن است در حالی که در خواستگاری خوب گوش دادن مهم تر و لازم تر است.
11- اگر نمی دانید که در گفتگوهایتان چه موضوعاتی را و چگونه مطرح کنید، یک شخص با تجربه و امین از دوستان یا اقوام یا یک مشاور خوب و حتی یک کتاب خوب در این زمینه می تواند کمک زیادی به شما بکند. مطالعه مطالبی که در بخش کلوب ازدواج تبیان در اختیارتان می گذاریم هم می تواند در کوتاه ترین زمان ممکن شما را به بهترین نتیجه برساند.
12- قبل از جواب دادن، بهتر است در مورد سوالاتی که دارای مفاهیم متفاوت نزد افراد دارد، به یک تعریف مشترک برسید؛ مثلاً مفاهیمی چون قناعت، صداقت، صبر و...
13- لحن صحبت کردن و رفتارتان نباید طوری باشد که فرد مقابل احساس کند که از او بازجویی می کنید.
14- اگر می بینید طرف مقابلتان در همان لحظه گفتگو نمی تواند پاسخ دهد همیشه دلیل بر نداشتن جواب نگذارید؛ ممکن است یا منظور شما را متوجه نشده باشد یا نیاز به تامل بیشتری داشته باشد.
15- به سوالات اوشتاب زده جواب ندهید و خود را واقعا در موقعیت مطرح شده قرار دهید. مثلاً اگر با ادامه تحصیل او موافقت کردید، همه شرایط و مشکلاتی را که ممکن است در زندگی بوجود آید بررسی کنید، بعد جواب دهید.
16- اسراری که لازم است در زندگی مشترک، همسرتان بداند و در تصمیم گیری او می تواند موثر باشد، هنگام گفتگو با او در میان بگذارید.
17- اسراری که بین تو و خدایت است بگذار بین تو و خدایت باقی بماند و به هیچ وجه آن ها را نگو، مثل گناهانی که مرتکب شده ای مگر مواردی که بعد از ازدواج برای او روشن خواهد شد.
18- اسراری که شما و خانواده تان می دانید در جلسات آخر به او بگویید مثل زندانی شدن برادرتان اما اسراری را که همسایگانتان می دانند در جلسه دوم بگویید مثل اعتیاد عمویتان.
19- اسراری را که همه می دانند در همان جلسه اول بگویید مثل معلولیت خواهرتان.
20- عیبی که امکان دارد گفتن آن یک خواستگاری را بر هم بزند، مطمئناً نگفتن آن یک زندگی را به هم خواهد زد. بنابراین اگر شما دارای نقص عضو یا بیماری هستید، باید به طور کامل و به دور از ابهام در مورد علایم آن و روش درمانی اش توضیح دهید. با این حال عنوان کردن بعضی مسائل زمان خاصی را می طلبد مانند عیب ها و اسراری که باید در آخرین مراحل خواستگاری گفته شوند.
خانواده همسر آینده من
معیارهای زیر مورد توافق بیشتر روانشناسان و عالمان دینی و تربیتی است:
1ـ پسند ظاهر، 2ـ فاصله سنی مناسب، 3ـ تناسب تحصیلی، 4ـ هماهنگی وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی خانوادهها، 5ـ هماهنگی فرهنگی (نژادی، مذهبی، آداب و رسوم)، 6ـ سلامت جسمانی، 7ـ شغل ثابت و سالم (مرد)، 8ـ هماهنگی در اجتماعی بودن و برونگرایی، 9ـ سلامت روانی، 10ـ خوشاخلاقی، 11ـ صداقت، 12ـ پاكدامنی، 13ـ سازگاری (قناعت، شكیبایی)، 14ـ استقلال، 15ـ مسئولیتپذیری، 16ـ خسیسنبودن(مرد)، 17ـ ایمان و دینداری، 18ـ سلامت خانواده.
ملاكهای اول تا هفتم را میتوان با یكی ـ دو هفته رفت و آمد، گفتوگو و تحقیق از دوستان و آشنایان تشخیص داد. اما دیگر معیارها را كه صفات شخصیتی هستند، یعنی خصوصیات نسبتاً ثابت، پویا و شكلدهنده شناخت، عواطف و رفتارند، چگونه میتوان سنجید و به اطمینان رسید؟
در بین این ملاكهای اساسی، سلامت خانواده كاركردی دوگانه دارد: هم بستر و زمینهای است كه بذر بسیاری از معیارهای جسمی، هوشی، روانی و اخلاقی پیش از تولد فرد در آن افكنده شده و بیش از دو دهه در آن رشد كرده است و هم عاملی است ارتباطی كه بعد از ازدواج، از طریق رفت و آمدهای خانوادگی، بر زندگی زن و شوهر جوان تأثیر میگذارد. از این رو، برای شناخت صفات شخصیتی كه همان ملاكهای اساسی و پنهان هستند، باید خانواده فرد مورد نظر را به دقت ارزیابی كرد.
آثار و كاركردهای خانواده
مارتین سلیگمن، روانشناس نامدار معاصر، در كتاب «كودك خوشبین» برای بدبینی و منفینگری كه به عقیده او عادت ذهنی ریشهداری است كه عواقب روانی و رفتاری گسترده و مصیبتباری دارد، چهار خاستگاه یا منبع برمیشمارد:
ـ توارث
ـ منفینگری والدین
ـ انتقادهای بدبینانه از جانب والدین، معلمان یا مربیان
ـ تجارب ناگوار زندگی
اگر تمام یا حتی بخشی از تجارب ناگوار زندگی را «بحرانها و آسیبهای خانوادگی» بدانیم، بیشتر منابع سازنده شخصیت یك فرد ریشه در خانواده دارند و اینک به اختصار به توضیح هر کدام میپردازیم:
توارث، عاملی غیرقابل انكار
مطالعهای كه در آن دوقلوهای همسان جدا از یكدیگر پرورش یافته و سپس در بزرگسالی به یكدیگر پیوسته بودند، نشان داد كه آنان نه تنها در شباهت ظاهری، بلكه در گرایشها، كارهای ذوقی و... نیز مشابه بودند. سلیگمن مینویسد: «شاید یكی از شگفتآورترین یافتههای حاصل از مطالعه دو قلوها آن است كه بین یك چهارم تا نیمی از ویژگیهای شخصیتی عمده ما از والدینمان به ارث میرسند. ویژگیهایی مانند افسردگی، رضایت شغلی، مذهبی بودن، آزادمنشی، اقتدارگرایی و شادمانی تنها معدودی از این خصوصیات هستند و حتی میزان تماشای تلویزیون و احتمال طلاق هم تا اندازهای ارثی هستند.»
الگوهای خانوادگی
«دوست صمیمی من به جز یك مورد خاص، فردی سالم و طبیعی بود. آن مورد غیرعادی، هراس زیادی بود كه از تلفن داشت. هر گاه كسی به او زنگ میزد، خیس عرق میشد. او كه فردی خونگرم و اجتماعی بود، با برداشتن گوشی تلفن نمیتوانست حتی كلمهای بر زبان بیاورد. دوستم به این مشكل خود آگاهی داشت و به خاطر آن احساس خجالت میكرد، اما نمیتوانست منشأ آن را پیدا كند. نه حادثهای آسیبزا به وسیله تلفن، نه ممنوعیتی برای استفاده از تلفن در كودكی و نه هیچ اتفاق دیگری را به خاطر نمیآورد تا اینكه روزی در یك جشن خانوادگی كه من در آشپزخانه آنها كمك میكردم پدرش را برای پاسخ دادن تلفن صدا كردند. با شگفتی متوجه شدم كه آن مرد بزرگ و خوشصحبت، كه تا آن لحظه با گرمی و شوخطبعی با من صحبت میكرد، از عرق خیس شد و زبانش بند آمد. آن روز بود كه ارتباط این رفتار پدر و پسر را فهمیدم. دوستم هراس پاسخ دادن به تلفن را آرام آرام در طول سالها از پدر خود آموخته بود.» (كودك خوشبین، ص 123). فرزندان سبك تبیین رویدادهای زندگی را كه پایه بدبینی و خوشبینی آنها است، قطره قطره از والدین خود میگیرند و آن را جذب وجود خود میكنند. سلیگمن میان خوشبینی یا بدبینی مادر و فرزندان ارتباط قدرتمندی پیدا كرده است. این تأثیرپذیری درازمدت و عمیق از والدین را میتوان در جهتگیریهای سیاسی، هنری، ارزشی، مذهبی، نحوه پوشش، ابراز هیجانها و شیوههای كنار آمدن با فشارهای روانی مشاهده كرد.
روش تربیتی والدین
از میان انواع رفتارهای پدر و مادر كه مستقیم بر فرزندان اثر میگذارند سبك دلبستگی و شیوه فرزندپروری بیشتر بررسی شده است. دلبستگی تعامل هیجانی بین دو نفر است كه آنها را از لحاظ جسمی و مكانی به هم پیوند میزند و تداوم میدهد.
كودكان به اولین مراقب خود كه عمدتاً مادرشان است دلبسته میشوند، ولی به پدر، مادربزرگ و پدربزرگ نیز دلبستگی پیدا میكنند. دلبستگی برای زنده ماندن و رشد سالم اطفال ضروری است. روانشناسان با مشاهدات دقیق و پیگیر به سه نوع سبك یا كیفیت دلبستگی كودكی دست یافتهاند: دلبستگی ایمن، دلبستگی دوریجو و دلبستگی مقاوم. پژوهشها نشان داده است كه كیفیت دلبستگی فرد به مادرش در دوران كودكی بر تمامی روابط شخصی و میانفردی آینده او از جمله بر چگونگی ارتباط او با همسرش تأثیر میگذارد.
پدران و مادران از نظر شیوه فرزندپروری، یعنی به كاربردن روشهای مستقیم تربیتی، به چهار گروه بیتوجه، مستبد(زورگو)، آسانگیر و مقتدر تقسیم میشوند. هر كدام از این شیوههای تربیتی، شخصیت متناسب خود را بار میآورد و رشد میدهد، به گونهای كه آثار آن در همه مراحل زندگی آشكار میشود و ادامه مییابد.
بحرانهای خانوادگی
پژوهشها نشان دادهاند كه درگیریها و تعارضهای پدر و مادر در زندگی زناشویی فرزندان آنها تكرار میشود. در واقع كیفیت ازدواج و زندگی مشترك پدر و مادر، پیشبینیكننده ثبات و رضایت زناشویی فرزندان آنها است.
همه ما كولهباری از احساسات و عواطف حل و فصل نشدهای را با خود به همراه داریم. دانستن سوابق روحی و عاطفی نامزد یا همسرتان و دانستن اطلاعاتی درباره سوابق روحی و عاطفی خودتان بسیار اهمیت دارد، به طوری كه با توجه به آنها می توانید بدانید چه چیزهایی در رابطهتان پیش رو دارید و می توانید توقعات واقعبینانهتری از روابط خود داشته باشید.
پس اگر با كسی آشنا شدید كه پدر و مادرش از هم جدا شده بودند، درست نیست به او بگویید متأسفم، شما دارای ضعفی مهلك هستید و نمیتوانم با شما صحبت كنم. با این همه، ضروری است كه زندگی نامزدتان را بررسی كنید و چنانچه پس از مدت کوتاهی متوجه شدید كه او نمیتواند به راحتی احساسات خود را بیان كند و یا مسئولیت زندگی مشترک را بپذیرد، برای رابطه تان تصمیمی جدی بگیرید. برای اینكه تصمیم احساسی برای زندگی كردن با هم یا شتابزده برای جدایی نگیرید بكوشید پاسخ سه سؤال زیر را با كمك خود او به دست آورید:
1ـ ضربه روانی وارد شده به همسر آیندهام تا چه حد شدید بوده است؟
2ـ آیا او به آسیبها و ضربههای روانی وارد شده بر خود آگاه است؟ آیا میداند كه این ضربهها تا چه میزان بر توانایی او در برقراری رابطه مطلوب با من اثر گذاشته است؟
3ـ آیا نامزد من برای درمان خود و بهبود زخمهای روانی بهجا مانده از دوران كودكی به طور جدی و پیگیر اقدام میكند؟
اگر انسان ضعفهای شخصیتی خود را بشناسد، انكارشان نكند، و برای از بین بردن آنها به راستی مبارزه و جهاد كند امید میرود كه به زندگی خوب و سرشار از شادكامی و تفاهم دست یابد.
با توجه به آنچه گذشت توصیه میكنیم فاصله بین آشنایی تا عقد به اندازهای باشد كه فرصت بررسیهای یادشده را به شما بدهد و نیز به سرعت عقد را به ازدواج پیوند نزنید و در دوران عقد رابطه را به نزدیكی زناشویی نكشانید تا اگر آسیبهای ویرانگر روانی كه توضیح دادیم، بروز كرد امكان پیگیریهای درمانی یا پایان دادن به رابطه وجود داشته باشد.
با کی ازدواج کنیم؟
ادواج دو هدف اصلی دارد
1- آنچه كه برای خود فرد مفید است. یعنی ارضای سالم و پایدار میل جنسی، برخورداری از امنیت روانی، تأمین نیازهای عاطفی، افزایش سطح شادكامی و رضایت از زندگی و در نتیجه رسیدن به خودشكوفایی و كامروایی در زندگی.
2- به دنیا آوردن فرزندان سالم و موفقیت در تربیت شایسته آنها.
قرآن كریم این دو هدف را با زیباترین و رساترین تعبیر از زبان بندگان نیكوكار خداوند ( عبادالرحمن) به صورت دعا یعنی بالاترین خواسته و مقصودی كه داریم عنوان كرده است.
«رَبنا هَبْ لَنا مِنْ اَزواجنا وَ ذُریّاتِنا قُرَّة اَعْیُنٍ وَاجْعَلْنا لِلْمْتَّقینَ اِماماً (فرقان 74)پروردگارا به ما همسران و فرزندانی ده كه مایه روشنی چشمها و آرامبخش دلهایمان باشند و (همه) ما را پیشوای پارسایان و پرهیزگاران قرار ده.»
همسری كه یك جوان برمیگزیند باید او را در اجابت این دعا و رسیدن به این قله بلند و روشن كمال یاری رساند. و این فراهم نمیشود مگر اینكه دختر و پسری كه میخواهند ازدواج كنند علاوه بر هماهنگی در برخی ویژگیهای فردی و خانوادگی دارای صفات شخصیتی بهنجار و سالمی باشند و با آموزشهای مناسب سطح مهارتهای زندگی و ارتباطی خود را افزایش دهند.
ویژگیهای هر فرد را میتوان در سه گروه جای داد
1- تغییر ناپذیر: جسم (قد، چهره و...)، نژاد، هوش، سن، عده خواهران و برادران، سواد پدر و مادر و...
2- نسبتاً ثابت (صفات شخصیتی): میزان برونگرایی، صداقت، حیاء، امانتداری، حسن خلق، سخاوت، دینداری، استقلال،...
3- تغییرپذیر: رفتارها و مهارتهای آموختنی، ناراحتیهای روانی گذرا مانند اضطراب، افسردگی، پیشرفت تحصیلی، میزان درآمد،...
روشن است كه ویژگیهای گروه سوم را نباید جدی گرفت و كسی را به خاطر آنها قبول یا رد كرد. ازبین ویژگیهای گروه اول، برخورداری ازسطح هوشی بالاتر از متوسط را میتوان با كمی بررسی و در صورت تردید از طریق مشاورههای علمی در كمتر از یك ماه به دست آورد و بقیه را نیز به آسانی مشخص كرد.
ملاكهای اصلی به گروه دوم تعلق دارند كه بعد از ازدواج خود را نشان میدهند و به سادگی تغییر نمیپذیرند. نارضایتیهای خانوادگی و طلاقها بیشتر مربوط به این صفات و ویژگی های شخصیتی نسبتاً پایدار است. متأسفانه چونعلمای اخلاق و روانشناسان مسلمان در ایران، در این زمینهها یعنی تعیین ملاكهای اصلی ازدواج و راههای تشخیص آنها مطالعات و بررسیهای علمی و دقیقی انجام ندادهاند، جوانان و پدران و مادران آنها دچار سردرگمیهای زیادی شدهاند و كار مهم انتخاب همسر را یا با آزمون و خطا، نگرانی وتردید، استخاره و دعا گرفتن انجام میدهند و یا عینیترین و نمایانترین ویژگیها مانند ظاهر فرد، تحصیلات، وضعیت اقتصادی را در نظر میگیرند و چنین میشود كه در گرداب سطحینگری فردی میافتند و یا اسیر ظاهرسازیهای مذهبی می شوند.
مهم ترین معیار سنجش در ازدواج، کفویت است. کفویت یعنی همتایی، یعنی تناسب، یعنی به هم آمدن. کفویت معیاری است که به خود شما مرتبط است بنابراین ممکن است این معیار برای هرکس متفاوت باشد. با این حال، کفویت در چند زمینه مهم باید بررسی شود، مسائل معنوی و ایمانی، تناسب فکری و فرهنگی، تناسب خانوادگی، تناسب روحی و روانی، تناسب سنّی، تناسب عملی، تناسب سیاسی.
در این بین مهم ترین کفویت و تناسب، مقوله ایمان معنوی و میزان اعتقادات دینی است. شما حتی اگر از نظر وضعیت اعتقادی در سطح ضعیفی قرار داشته باشید، باز هم نمی توانید دین و اعتقادات را از زندگی خود حذف کنید. مهم ترین دلیل این است که در فرهنگ ایرانی، دین زیربنای بسیاری از رفتارها، آموزه ها و نوع نگرش ما است. چیزی که از کودکی در تربیت ما رخنه کرده و حتی اگر کسی مذهبی به نظر نرسد، باز هم باید به این فاکتور در ازدواج توجه کند.
در تناسب فکری و فرهنگی، شخصیت فرد، ایده های او، فرهنگ اقلیمی او اهداف او در آینده مورد دقت قرار می گیرد. تناسب خانوادگی مهم بسیار است. شما بعد از ازدواج ناگزیر از رفت و آمد خانوادگی هستید . یک خانواده اهل مسجد است؛ یک خانواده اهل خوشگذرانی است؛ یک خانواده بازاری است؛ یک خانواده فرهنگی است. این عدم تناسب که در تربیت فرزندان و ذائقه آنها اثر می گذارد، در خیلی از موارد باعث اختلاف و تنش می شود. تناسب مالی در خانواده ها مورد مهم دیگری است که باید به آن توجه کنید. حتی اگر از همه چیز مطمئن باشید، همین تفاوت دارایی ها می تواند باعث اختلاف، احساس خودبرتر بینی، احساس در تنگنا قرار گرفتن و... شود. از کنار این تناسب، ساده نگذرید.
سوالات جلسه سوم خواستگاری
بعضی ها فکر می کنند با یکی دو جلسه خواستگاری و گفتگو م توانند برای همه سوالهایشان جواب پیدا کنند. در حالی که خیلی از مسائل وجود دارند که یا به خاطر حیا نمی توان آنها را در جلسات اول و دوم مطرح کرد یا هنوز زمان طرح آنها نرسیده است.
این سوالها که کاملاً مهم و حیاتی اند، عبارتند از:
1- فرزنددار شدن و زمان آن
- آیا در زندگی زناشویی مایلید فرزندی داشته باشید؟
- چه زمانی را برای فرزند دار شدن مناسب میï»؟دانید؟
- چند فرزند خوب است؟
2- شیوه تربیتی فرزندان
-در تربیت فرزندانتان چه مبنایی دارید؟ آیا برای تربیتشان از کتک هم استفاده می کنید؟
- مبنای تربیت فرزند را چه می دانید؟ علم؟ دین؟ تجربه؟ آموزه های خانوادگی؟ و...
3- چگونگی مراسم عقد وعروسی
- نظرتان درباره چگونگی برگزاری مراسم عقد وعروسی چیست؟
- آیا مراسم مختلط یا مجزا، با موسیقی یا بدون موسیقی برایتان فرقی دارد؟
4- چگونگی ملاقاتهای دوران عقد
-نظر خانواده محترم هر کدام از شما درباره ملاقاتهای دوران عقد چیست؟
- حد روابط در دوران عقد چقدر است؟
5- انتظار خاص از همسر آینده
- آیا انتظار خاصی از همسر آینده خود دارید؟
برخی از افراد نیازهای خاصی دارند که حتما" باید پیش از ازدواج با نامزد خود مطرح کنند تا ببینند آیا توان برآوردن آن را دارد یا خیر. مثل استقلال به شکلی خاص، کمک های مادی و معنوی و...
بیان اسرار زندگی در خواستگاری
یکی از نکات مهم خواستگاری این است که افراد نمی دانند که باید کدام یک از اسرار زندگی خود را بیان کنند و کدام یک را بیان نکنند؟ علاوه بر این زمان بیان آنها نیز مهم است.
اسرار زندگی افراد طبقهبندی دارد. به بیان دیگر همانگونه که در مباحث امنیتی، اطلاعات را به چهار طبقه بکلی سری، سری، خیلی محرمانه و محرمانه تقسیم میکنند؛ در زندگی نیز افراد باید برای مسائل خود طبقهبندی داشته باشند. این طبقه بندی در بیان و زمان بیان اسرار افراد با مثال در ذیل توضیح داده می شود.
افراد می توانند در جلسات اول خواستگاری مسائلی را مطرح نمایند که دیگران اطلاع وآگاهی دارند ولی خواستگار از آن بی اطلاع است. مثلا" در محل و فامیل همه میدانند که فلانی قبلاً تجربه ی یک ازدواج ناموفق داشته است. در این گونه موارد بهتر است ابتدا خانواده یا خود فرد این نکته را قبل از قرار خواستگاری به اطلاع فرد موردنظر برسانند.
گاهی ازدواج تا مراحلی پیش رفته است و بعد به دلایلی انجام نشده و در شناسنامه هم ثبت نشده است. در این موارد لازم نیست فرد قبل از خواستگاری اطلاع رسانی کند ولی موضوع را باید در آخر جلسه اول خواستگاری برای فرد مقابل تشریح نماید.
برخی از اسرار را نیز میتوانید در جلسات بعد مطرح کنید. اسراری را که جز خانواده فرد کسی از آن اطلاع ندارد، نباید در جلسات اول بیان کرد. شما میتوانید در مراحل بعد و به میزان اعتمادی که به فرد مقابل پیدا کرده اید، او را در جریان رازتان قرار دهید.
راز مهم دیگر اشتباهات و لغزش هایی است که فرد در دوران مجردی انجام داده است و کسی هم از آن ها با خبر نیست. در این گونه موارد اگر فرد از اشتباه خود پشیمان بوده و توبه هم کرده است، نیازی نیست که از آن سخنی به میان بیاورید. زیرا گناهان و خطاها امری ما بین انسان و خدا است و هیچ کس اجازه ندارد آبروی خود را مقابل دیگران ببرد. البته اگر حدس می زنید امکان بر ملاشدن خطایی که قبل از ازدواج انجام داده اید وجود دارد، باید حتما" خودتان آن را به نحوی با فرد مقابل در میان بگذارید. او باید این از را از شما بشنود نه از دیگران.
انتخاب همسر از نگاه قرآن
قرآن یك آیه دارد که میگوید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید.
بنابراین زن و مرد باید هم كُفو باشند. كُفو را اسلام كُفو مالی قرار نداده. كه قالیهای خانه ما یك طور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه ما مثل هم باشد. قد ما به هم نمیخورد. ازدواج کردن پیراهن نیست كه به یك سایز بخورد. حالا ممكن است یك سانت كوتاه تر باشد، یك سانت بلندتر باشد. سنشان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یك سال این بزرگتر است. اینها مشکل نیست. بلکه منظور از کفو؛ ایمان، اخلاق و خانواده است. کفو البته در ظاهر و قیافه هم مطرح است. باید دو طرف همدیگر را بپسندند.
وعده خداوند به روزی همسران
مشكل مالی را چه كنیم؟ قناعت، حالا چه كسی گفت ما از ساعت اول چنین باشیم. خانه ندارد، این مردهایی كه در خیابان راه میروند، در كوچه و بازار و روستا راه میروند، كدامهایشان ساعت اول یك خانه شخصی داشتند؟ این آقایی كه به دامادش میگوید: خانه شخصی داری؟ میگوییم: آقا ببخشید خودتان آن ساعتی كه خواستگاری رفتید خانه شخصی داشتید؟ «إِنْ یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه» (نور/32) رزق با خداست. «علی الله رزقها»
گاهی وقتها خود داماد تا زن نگیرد خانهدار نمیشود. خانمش قدمدار است. گاهی ازدواج میكند، باز هم خانهدار نمیشوند. بچهاش قدمدار است. شما یك نفر را پیدا كنید نشان من بدهید واقعاً در هفتاد میلیون دنبال این آدم میگردم، كه بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم، من زمان ازدواج وضعم بهتر بود. بعد از زن و بچه وضعم بد شد. تا آنجایی كه ما چشممان آدم دیده اینها بعد از ازدواج وضعشان بهتر شده است.
كسی نزد حضرت آمد گفت كه: وضعم بد است. گفت: ازدواج كردی؟ گفت: نه. گفت: برو ازدواج كن. گفت: من میگویم: ندارم بخورم، یك چیزی میگویند، میگویند: موش در سوراخ نمیرود، جارو به دمش میبندند. من میگویم ندارم بخورم، حالا شما میگویی: برو زن هم بگیر! لابد یك مشت هم بچه درست كنیم یك خیابان گدا. حضرت فرمود: آن كسی كه تو را خلق كرده، دستور او این است كه اگر جوانی وضع مالیاش بد است، ازدواج كند. اسلام گفته میخواهی وضعت خوب شود ازدواج كن.
میدانید كسانی كه از ترس خرجی ازدواج نمیكنند چه میگویند؟ میگویند: اگر یكی باشم، خدا قدرت دارد خرج مرا بدهد. دو تا كه شدم نان از كجا بیاورم؟ یعنی قدرت خدا ته میكشد. این را میگویند: سؤظن به خدا. كسی كه ازدواج نكند از ترس خرجی، «فقد ظن بالله ظن السوء...» یعنی سوء ظن به خدا بردارد. یعنی بگوید: اگر یكی باشم خدا قادر است. دو تا باشم خدا قدرت ندارد.
مراسم خواستگاری در قرآن
حضرت موسی آمد خانه شعیب. شعیب گفت: من میخواهم یك دخترم را به تو بدهم. حالا می پرسند زشت نیست آدم به پسر بگوید: دخترم را میخواهم به تو بدهم؟
اگر داماد مثل موسی پیدا شد، دخترتان را بدهید. موسی جوانی بود، انقلابی. اگر داماد مثل موسی بود، پدر عروس پیشنهاد ازدواج كند طوری نیست. خود عروس خوب نیست پیشنهاد كند. چون اگر خود عروس بگوید من دوست دارم زن تو شوم، پسر بگوید نه این شكست میخورد.
پسر به دختر بگوید میخواهم تو را بگیرم، جواب نه بشنود، پسرها پررو هستند، شكست نمیخورند. دخترها نازك هستند. دختر بگوید من را بگیر، كسی به او بگوید تو را نمیخواهم، اذیت میشود اما پسر نه. البته حالا بعضی از پسرها هم مثل دخترها شده اند. میگویند اعصاب من خرد شد. پنج جا رفتم خواستگاری نه شنیدم. می گوییم چند جا رفتی؟ میگویند: بیست جا!
خوب برو تا پنجاهم! من خودم پنجاه مورد خواستگاری رفتم كسی زن من نشد. پنجاه و یكمی قبول كرد! حالا نمیدانم پشیمان شده یا نشده. چه اشكالی دارد؟ انسان نباید به چهار نفر كه گفتند نه، عصبانی شود