بي نياز از تفسير
تحولات منطقه عربي از فرم تفسيرپذير به سمت هويتي معين در حركت است. پيش از اين تلاش مي شد تا با واژگاني مبهم از اتفاقاتي بزرگ ياد شود. «بهار عربي»، «جنبش هاي فيس بوكي»، «جنبش 6 ژوئن مصر»،«جنبش 26 ژوئن ليبي»، «تحولات عربي» و «جنبش جوانان عرب» از جمله اين واژگان مبهم بودند كه توسط رسانه هاي وابسته به اروپا و آمريكا ساخته و پرداخته شدند تا از يك سو اين تحولات تفسيرپذير شوند و بتوان آن را مديريت كرد و از سوي ديگر هويت واقعي و شناخته شده آن در زير عبارات مبهم مخفي بماند.
اما واقعاً تحولات منطقه عربي تفسيرپذير نبودند و هويتي روشن داشتند، نمادهاي آن كاملاً مشخص بود، اهداف آن و حتي سرانجام آن روشن بودند. وقتي مردم روز جمعه را برمي گزينند و تظاهرات خود را بعد از برپايي نماز و از محل نمازجمعه شروع مي كنند، شعار الله اكبر سر مي دهند، ديكتاتورهاي وابسته به آمريكا و رژيم هاي لائيك را هدف قرار مي دهند و شهادت را در اين راه پذيرا مي شوند و تشييع جنازه هر شهيدي به تعداد تظاهرات كنندگان اضافه مي شود، كاملاً معلوم است كه هويت نيروهاي انقلاب چيست، هدف آنان چيست و مقصد آنان كجاست و تا كجا حاضر به پرداخت هزينه اند و تا كي در صحنه مي مانند و حتي مي توان فهميد كه اين الگو قبلاً در كجا تجربه شده و اين مردم چشم به كدام تجربه دارند. اما همه اين ها براي غرب و نيروهاي وابسته به آن ضرر دارد و بايد با آدرس هاي ديگر كور شوند و زمان براي سوار شدن و خاموش كردن اين امواج فراهم شود.
به واژگان يك بار ديگر نگاه كنيد «بهار عربي»! بهار يعني چه؟ آيا مراد رويش است يا كوتاه مدت بودن زمان آن ها آيا براي اين نيست كه تحولات را به همين چند كشوري كه از دي تا فروردين حركت كردند، محدود نمايند؟ به هر حال از اين واژگان معناي روشني كه همه درباره آن اتفاق نظر داشته باشند بيرون نمي آيد.«جنبش هاي فيس بوكي» يعني چه آيا غير از اين است كه از يك سو فانتزي و تفريحي بودن و در نتيجه بي دوام بودن را به اين جنبش ها نسبت دهند و از سوي ديگر نوعي منشأ غربي- تكنولوژيكال بودن- را به اين انقلاب ها نسبت بدهند. جالب اين است كه در اكثر اين كشورها دسترسي به اينترنت و نيز رسانه هاي فضايي بسيار محدود بوده است، در ليبي تعداد كساني كه دسترسي به اينترنت دارند از 200 هزار نفر هم كمترند و تعداد مراجعان به فيس بوك كمتر از 10000 نفر در كل ليبي بوده است، در يمن اين عدد و رقم به 10درصد ليبي مي رسد و در بحرين به كمتر از 10درصد يمن و...
«جنبش 6 ژوئن و... يعني چه آيا غير از اين است كه از يك سو بي هويت بودن و از سوي ديگر حادثه بودن جنبش هاي منطقه عربي را مي خواهند القا نمايند. «جنبش جوانان عرب» هم هويت معيني را نشان نمي دهد و فقط بيانگر نقش آفريني يك طبقه خاص مي باشد و تاكيد بر جوان بودن، احساسي و بي ريشه بودن و در نتيجه گذرا بودن را تداعي مي كند.
اما البته اين نامگذاري ها اگر چه در ادبيات سياسي جايي براي خود پيدا كرده و در كشور ما نيز مورد استفاده مجامع سياسي و رسانه اي هستند ولي ناكارآمد و ناكافي بودنشان به اثبات رسيده است.
اين انقلاب ها همانگونه كه اشاره شد هويت كاملاً روشني دارند و برخلاف بعضي از چهره هاي سياسي كه براي تبيين اين انقلاب ها از وجوه مختلفي حرف مي زنند، انقلاب هاي عربي يك وجه دارند و در يك نقطه بهم مي رسند و آن يك وجه هم «اسلام» است و همه نمادهايي كه به آن اشاره شد از اين وجه خبر مي دهند. اما اين كدام اسلام است آيا يك اسلام غيرسياسي و سنتي است كه در قالب قرائت قرآن كريم به قصد صرف كسب فيض و ثواب خوانده مي شود و يا در قالب تقيد به نماز جماعت و جمعه با قصد صرف ثواب و تقرب به خدا متجلي مي شود يا اسلام از نوعي ديگر است. بعضي از تحليل گران مدعي اند كه اين نمازها، قرآن ها و تكبيرها، محاسن و ظواهر مذهبي مردان، حجاب زنان و مسائلي از اين قبيل كه در تظاهرات مصري ها، تونسي ها، ليبيايي ها، يمني ها، بحريني ها و... مشاهده مي شوند، اين ها برخاسته از عادات مردم است و به هيچ وجه از يك جنبه سياسي حكايت نمي كنند و براي اثبات مدعاي خود مي گويند ببينيد اين ها در زمان حكومت رژيم مبارك هم اهل نماز و قرآن و... بوده اند و از سوي ديگر قرآن و نماز و... ميان نيروهاي رژيم مبارك و... با مردم انقلابي، مشترك است و لذا به هنگام سخن گفتن از ماهيت و هويت جنبش ها بايد اين قدر مشترك را كنار گذاشت و به مسائلي كه چندان بروزي در ظواهر و نمادها ندارند توجه كرد! اين در حالي است كه با اين تحليل مي توان ادعا كرد كه اسلام در پيدايي انقلاب اسلامي هم نقشي نداشته چرا كه شاه و امام خميني هر دو مسلمان بودند و بسياري از ارتشي هاي شاه هم اهل نماز و روزه بودند. اگر اين را درباره انقلاب ايران بتوان پذيرفت درباره انقلاب مصر و... را هم مي توان پذيرفت اما جواب مهمتر ديگر اين است كه مردم انقلابي وقتي نمازجمعه را مبدأ حركت قرار مي دهند و مهمترين شعار آنان «الله اكبر» است در واقع نمي آيند كه صرفاً نمازي خوانده باشند و واژه اي بيان كرده باشند آنان مي خواهند بگويند ما عميقاً مذهبي هستيم و اعتلاي دين را مدنظر داريم و همه خواسته هاي خود را در دين جستجو مي كنيم. اما اين كدام اسلام است كه مي توان با آن رژيم مبارك را ساقط كرد، سفارت رژيم صهيونيستي را به تصرف درآورد و در مقابل غرب ايستاد كاملاً واضح است اين آن اسلامي نيست كه يك ژنرال ارتش مصر بعنوان يك وظيفه شخصي و به قصد صرف ثواب، آن را در عمل فردي دنبال مي كند و اين نماز ميدان التحرير، التغيير، لؤلؤ و... آن نمازي نيست كه يك نفر در مسجد يا در خانه خود مي خواند. اين نماز آن نمازي است كه حضرت امام درباره آن مي فرمودند: «نماز بلندترين فريادهاست».
با اين وصف گزاره هاي ديگري هم وجود دارند كه به بعضي از آنان اشاره مي شود:
1- يك هفته پس از سقوط رژيم بن علي در تونس، يك نمايشگاه كتاب به همت عناصر فعال انقلاب تونس در پايتخت اين كشور برگزار مي شود و حدود دو ميليون نفر از شهروندان اين كشور- يعني 20درصد جمعيت- از آن ديدن مي كنند. حدود 10 روز بعد بعضي از دست اندركاران نمايشگاه را در همايشي در تهران ملاقات كردم. اين ها مي گفتند بيش از هر كتابي در اين نمايشگاه كتاب هاي امام خميني، امام خامنه اي، شهيد مطهري و ساير علماي برجسته ايران فروخته شد و-تقريبا- همه ابتدا از كتاب هاي امام خميني سراغ مي گرفتند كه ما به اندازه اي در اختيار نداشتيم كه پاسخگوي همه باشيم. مشابه همين مطالب را يك روحاني ايراني كه همان روزها به تونس سفر كرده بود، نقل مي كرد و مي گفت به اكثر شهرهاي كشور كوچك تونس سفر كرده و مورد استقبال جدي شهروندان اين كشور واقع شده است.
2- در اواسط انقلاب مصر، حضرت امام خامنه اي- دامت بركاته- خطبه اي خوانده و كار رژيم مبارك را تمام شده خواندند و ارتش مصر را از مقابله با مردم برحذر داشتند. سخنان حضرت آقا بطور همزمان در قاهره پخش شد و بصورت SMS نيز دست به دست گرديد و شور جديدي در ميان تجمع كنندگان ميدان التحرير و... پديد آورد. بسياري از انقلابيون مصري گفته اند كه اين خطبه تاثير زيادي در سقوط رژيم مبارك داشته است و اين همه در حالي بود كه بعضي از رهبران احزاب سنتي نظير الوفد و الغدو حتي بعضي از رهبران محافظه كار اخوان اصرار زيادي داشتند تا تاثيرپذيري جوانان مصري از انقلاب اسلامي و رهبري آن مطرح نشود.
3- چهره هاي شاخص انقلاب ها در مصر، تونس، ليبي و... طي هفته هاي اخير روي اين نكته تاكيد كرده اند كه در نظام آينده سياسي كشور متبوع خود هيچ قانوني كه مغاير اسلام و شريعت باشد به تصويب نخواهد رسيد و بعضي هم با صراحت بيشتري گفته اند مقصد نهايي حاكميت اسلام است و از سوي ديگر هيچ ترديدي در اين وجود ندارد كه در هر كدام از اين كشورها قدرتمندترين گروه ها علنا دنبال حاكميت اسلامي هستند. همين چند روز پيش يك موسسه نظرسنجي گفت جنبش النهضه به رهبري راشد الغنوشي در تونس از نظر جلب آراء شهروندان در رأس گروههاي سياسي قرار دارد. اين گروهي است كه در اساسنامه خود هدف نهايي را تشكيل دولت اسلامي اعلام كرده است. همين موضوع در يمن و در بين حوثي ها، در مصر و در ليبي بين نيروهاي اخوان وجود دارد و از قضا اگر به فضاي سياسي متكثر اين انقلاب ها نظري بياندازيم در مي يابيم كه مهمترين نقطه مشترك گروههاي مختلف، «اسلام» است و محوري ترين واژه در محاورات گروهها و توده ها همين واژه اسلام است. بعنوان مثال در ليبي ميان نيروهاي شوراي انتقالي، نيروهاي وابسته به جريان سنوسي، نيروهاي اخوان- كه تفاوت هايي هم با اخوان مصر دارند- و نيروهاي تشكيل دهنده كميته هاي نظامي، روي اينكه اسلام محور قانونگذاري و حكومت خواهد بود توافق وجود دارد و وقتي اين هدف اعلام مي شود هيچ مخالفتي را در فضاي داخلي ليبي برنمي انگيزد. خب اين كدام اسلام است كه قابليت تاسيس يك دولت پايدار را دارد و كدام تجربه در معرض تماشاي مردم و نخبگان در اين كشورهاست؟
4- نكته ديگر اعترافات بي پايان دشمنان اسلام در خصوص ماهيت انقلاب هاي مردمي در كشورهاي عربي است. امروز براي صهيونيست ها و آمريكايي ها هيچ ترديدي باقي نمانده كه جايگزين همه رژيم هاي ساقط شده عربي، اسلام خواهد بود و اين خواسته اي نيست كه به مصر، تونس، يمن، بحرين و ليبي محدود باشد بلكه در همه جهان اسلام طرفدار آماده جانبازي دارد و اين در گام بعدي به پيدايي جنبش هاي ديني در جهان مسيحيت منجر مي شود و رژيم هاي سكولار غرب را ساقط خواهد كرد كه نشانه هاي آن كم و بيش در اروپا به چشم مي خورد.
5- انقلابات در منطقه عربي بدون استثنا رژيم هاي وابسته به غرب اعم از آنكه مانند مصر جمهوري باشند يا مانند بحرين پادشاهي باشند را هدف قرار داده و در مدت كوتاهي به ساقط شدن يا تعليق اين رژيم ها منجر شده است و چندي پس از آن نمادهاي قدرت غرب در اين كشورها- سفارت خانه ها و به عبارت بهتر لانه هاي جاسوسي و طراحي فتنه- را در آماج خود قرار داده است و برخلاف گذشته مانورهاي نظامي و شليك گلوله ها هم نتوانسته مردم انقلابي را عقب براند و جالب اين است كه احزابي كه تا همين چند ماه پيش هم حمله به نمادهاي غرب را خطرناك و نادرست ارزيابي مي كردند نيز به صف جوانان خشمگين ملحق كرده است. اين ها همان چيزهايي است كه ما در انقلاب خودمان شاهد بوديم و حتما نتيجه آن هم همان نتيجه انقلاب ما خواهد بود. اما هر كشور حكايت جداگانه اي هم دارد كه زمان وقوع اين تحولات و مدت طي اين طريق را مشخص مي كند.