عمل جراحی در کوه
عمل جراحی در کوه
پس از یک ماه و نیم کار سخت و اعمال جراحی و درمانهای سرپایی که حدود هشتصد مورد بود، تازه متوجه شدیم که یکماه و اندی است که تنمان به آب نخورده است و با این یادآوری بدنمان شروع به خارش کرد. بعد از این احساس برای بار دیگر به فکر خودمان افتادیم و به روستا رفتیم تا ببینیم مردم این دیار چگونه از حمام استفاده میکنند.
حمام آنها متشکل از یک تانک کوچک بود که با هیزم گرم میشد و در کنارش تانک آب سردی تعبیه شده بود و شیرهای آب گرم و سرد با دو لوله به دوش متصل میشد. دستگاهی ساده و کارساز. ما هم طی یکی دو روز حماممان را به همین ترتیب ساختیم. پس از گذشت این همه زمان دوش آب گرم گرفتن با حمام خود ساخته، نعمتی بود که با بزرگترین ثروتهای دنیا قابل مقایسه نبود. به قدری سبک شده بودیم که فقط دو بال برای پرواز کم داشتیم. وقتی فکر میکنم که موهای سرمان مثل ریسمان شده بود، چندشم میشود.
در یکی از روزها یک سرباز ایرانی را آوردند که وضعیت بسیار وخیمی داشت. باید بلافاصله دست به کار میشدیم. به همراه اکیپ پزشکی و همکار متخصص بیهوشی او را که دچار اصابت ترکش در ناحیه شکم و فلانک (پهلو) شده بود و در شوک خونریزی بود به اطاق عمل در دل کوه منتقل کردیم و با امکانات کمی که داشتیم و این کمبود در بسیاری موارد صادق بود، بیمار را ابتدا احیا کردیم و پس از آن کار متخصص بیهوشی آغاز شد و عمل لاپاراتومی را به خوبی انجام دادم. در طی عمل، اضطراب و دلهره تمام وجودم را فراگرفته بود چون سرباز به قدری خونریزی کرده بود که احتمال مقاومت در مقابل عمل برایش امکان پذیر نبود و با خود فکر میکردم که در دل این کوهستان پرت و دور از آبادی آیا میتوانم او را به سلامت از اطاق عمل خارج کنم؟ کلیه راست او کاملاً له شده و از بین رفته بود. نفرکتومی کرده و کولون او را نیز که دچار لهشدگی و پارگی شده بود و آلودگی مدفوعی توی شکم داشت کلکتومی کردم و موکوس فیستولا انجام دادم و بعد با مواد شویندهای که در اختیار داشتیم شستشوی شکم را انجام داده و شکم را بستم. حالا انتظار برای به هوش آمدن او آغاز شده بود. دلهره لحظات انتظار برای به هوش آمدنش کشنده و طاقتفرسا بود. همه کارها به همت تیم پزشکی به بهترین نحو ممکن انجام شده بود ولی حتی ده درصد هم برای اما و اگرهای موجود زیاد بود تا بیمار نتواند چشم بگشاید و یا حرکتی دال بر به هوش آمدن نشان دهد.
بالاخره اولین نشانههای هوشیاری دیده شد و لبهای خندان و چشمهای مرطوب پزشکیار ما که خالصانه در کنار تخت او ایستاده بود، بر عمل موفقیتآمیز ما صحه گذاشت
بالاخره اولین نشانههای هوشیاری دیده شد و لبهای خندان و چشمهای مرطوب پزشکیار ما که خالصانه در کنار تخت او ایستاده بود، بر عمل موفقیتآمیز ما صحه گذاشت.
حدود دو روز بعد از عمل، مراقبتهای ویژه صورت گرفت و داروهای لازم تجویز شد و پس از STABLE شدن بیمار، چون لازم بود جهت مراقبتهای ویژه و بهتر، به پشت جبهه منتقل شود با کمک سه نفر از پزشکیاران و کردهای منطقه او را روی برانکارد گذاشته و با کمی وسایل مورد نیاز پیاده عازم ایران شدیم. یک روز و نیم در راه بودیم تا به مرز رسیدیم. خوشبختانه با مراقبتهای ویژه من در طول سفر سنگین و کشنده او را سالم به مرز رسانده و تحویل نیروهای ارتش دادم.