آيةالله عبدالنبي نمازي
آيةالله عبدالنبي نمازي
آية الله عبدالنبي نمازي در سال 1324 در شهر بوشهر به دنيا آمد
تولد
محل تحصيل
اساتيد
شخصيت علمي و اخلاقي
شخصيت سياسي و اجتماعي
فعاليتهاي علمي
حضور در جبهههاي دفاع مقدس
مسئوليت
تولد:
اينجانب در سال 1324 شمسي در شهر بوشهر متولد شدم. پدرم، مرحوم حجهالسلام حاج شيخ احمد، فرزند عالمِ عارف و زاهدِ مجاهد، مرحوم آيه الله حاج شيخ حسين نمازي دشتي و مادرم دختر مرحوم شيخ عباس (از روحانيون منطقه دشتي در استان بوشهر) بودهاند. پدرم براي تبليغ و ترويج به شهرستان آبادان هجرت كرد و همهي اعضاي خانواده را همراه خود برد. در آن سال بيماري آبله در منطقهي جنوب شيوع پيدا كرده بود و مادرم در اثر اين بيماري به رحمت ايزدي پيوست. (رحمت واسعهي الهي به روانش باد.) مدت كوتاهي در روستايي به نام خليفه از توابع بندر گناوه و پس از آن بقيهي دوران را تا چهارده سالگي در آبادان سپري كردم.
پدرم ضمن تبليغ و منبر، آموزشكدهي قرآن را تأسيس كرد و از اين راه افراد بسياري را در طول ساليان متمادي با كتاب آسماني قرآن آشنا كرد. براي من توفيق بزرگي بود تا قرآن فرا گيرم و با كتابهاي درسي جديد آشنا شوم و توانستم كه به پدر بزرگوارم در تعليم و تدريس كمك نمايم. در دوازده سالگي در امتحانات متفرقه شركت كردم و سال سوم ابتدايي را به صورت ارتقايي امتحان دادم و با معدل بالا قبول شدم و به كلاس چهارم رفتم و سالهاي چهارم، پنجم و ششم را با معدل بالا سپري كردم. تعدادي از دروس ادبيات را در آبادان خواندم و در آغاز سال 1341 شمسي به نجف اشرف عزيمت نمودم.
قابل ذكر است كه اينجانب در دوران تحصيل، تصميم به ادامهي تحصيلات دانشگاهي داشتم و اصلاً در ذهن و فكرم تصور تحصيلات حوزهاي وجود نداشت، البته مرحوم والد، گاهگاهي اظهار ميكرد كه ميخواهم شما را به حوزهي علميهي نجف اشرف بفرستم تا سرباز امام زمان (عج) بشويد؛ ولي خود من تمايلي نشان نميدادم، اما پس از رحلت مرحوم آيه الله العظمي بروجردي كه جهان اسلام و تشيع را تكان داد و من در شهر آبادان شاهد آثار گستردهي آن عالم رباني بودم در درون خود يك تحول عظيم و عشق فراوان براي فراگيري علم آل محمد (صلوات الله عليهم اجمعين) احساس كردم. از اينرو تصميم جدي گرفتم كه به نجف اشرف عزيمت نمايم. به اتفاق حضرت حجهالاسلام شيخ عبدالرسول دشتي كه از بني اعمام (پسر عموها) ميباشند و هم اكنون سمت قاضي دادگستري بوشهر را دارا هستند، عازم عراق شديم و دروس حوزه را آغاز نمودم. در مدرسه علميهي بادكوبه حجره گرفتم و مشغول درس خواندن شدم و با لطف پروردگار و توجهات مولي الموحدين حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و عنايت حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) با اينكه در آن دوران در حوزهي نجف به دليل نبودن امتحان، طلاب در درس خواندن و نخواندن آزاد بودند و هيچ عاملي براي اجبار و الزام وجود نداشت، اما من آنچنان در خود احساس شوق و علاقه به خواندن درس احساس ميكردم كه هيچ چيز جز درس و مطالعه و مباحثه و نوشتن برايم جاذبه نداشت. از اينرو، با شوق غير قابل وصفي درس ميخواندم و از دوستان هم درس خود هميشه در تمام مراحل درسي جلوتر بودم و دوستان مشتاق بودند درسها را با يكديگر مباحثه كنيم.
الف: اساتيد در حوزهي نجف اشرف
در نجف از محضر عالماني نامدار بهره بردم كه عبارتند از:
1) مرحوم آيه الله حاج شيخ محمد حسين موحد نجف آبادي رحمه الله
2) مرحوم آيه الله حاج شيخ كاظم تبريزي رحمه الله
3) مرحوم آيه الله حاج شيخ صدرا بادكوبهاي رحمه الله
4) مرحوم آيه الله العظمي سيد عبدالعلي سبزواري رحمه الله
5) آيه الله حاج شيخ علي آزاد قزويني
ب: اساتيد در حوزهي علميهي قم
همچنين در حوزهي علميهي قم سمت شاگردي عالماني رباني را بر عهده داشتم كه از آن جمله ميتوان اساتيد زير را نام برد:
1) مرحوم آيه الله العظمي حاج شيخ محمد علي اراكي رحمه الله (خارج فقه و اصول)
2) مرحوم آيه الله العظمي حاج ميرزا هاشم آملي رحمه الله (خارج فقه و اصول)
3) مرحوم آيه الله العظمي حاج سيد علي علامه فاني اصفهاني رحمه الله (خارج فقه و اصول)
4) مرحوم آيه الله العظمي حاج سيد محمد رضا گلپايگاني رحمه الله (خارج فقه و اصول)
5) مرحوم آيه الله حاج آقا رضا صدر رحمه الله (فلسفه)
6) آيه الله حاج شيخ محمد محمدي گيلاني (فلسفه)
عوامل مؤثر بر شكلگيري شخصيت علمي و اخلاقي:
عوامل مؤثر در اين زمينه دو دستهاند:
دستهي اول؛ عوامل مادي و ظاهري
1) به دليل اينكه تعدادي از عموزادگان و عمه زادگان از طلاب و فضلاي حوزهي علميهي نجف اشرف بودند اين امر خود سبب تشويق و انگيزهساز براي تلاش و جديت در فراگيري علوم حوزوي براي بنده بود.
2) عامل بسيار مؤثر در پيدايش علاقه و افزايش ميزان تلاش و جديت براي فراگيري علوم برخورداري از استعداد و قدرت فهم و درك مناسب براي دريافت درسهاي سخت از اساتيد بود؛ زيرا افرادي كه قدرت دريافت و درك مطالب را از اساتيد و كتب نداشته باشند به تدريج از ادامه تحصيل منصرف ميشوند در واقع چشيدن طعم لذيذ فهم و درك علوم مؤثرترين عامل در شكلگيري شخصيت علمي افراد ميشود.
دستهي دوم؛ عوامل معنوي و غيبي
1) اخلاص و اراداتي كه مرحوم والد به اهل بيت عليهم السلام داشتهاند و هميشه آرزو داشتند كه تنها فرزند ذكورش را از خود جدا سازد و او را براي تحصيل علوم اهل بيت عليهم السلام به كشور ديگر بفرستد. به ياد دارم هنگاميكه مرحوم والد رحمه الله تصميم گرفت كه مرا به نجف اشرف بفرستد، با قرآن كريم استخاره نمود بر حسب نقل مكرر خودشان كه ميفرمودند، اين آيهي شريفه آمد:
"و أوحينا إلي اُمّ موسي أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه في اليم و لا تخافي و لا تحزني إنا رادّوه إليك و جاعلوه من المرسلين"
2) دعاهاي مرحوم والد رحمه الله كه همواره فرزندان و ذريهي خود را در قنوت نمازهاي واجب، نوافل و سحرگاهان دعا مينمود و من بسياري از اوقات شاهد آن دعاها بودم.
3) تقدير و عنايت خاص خداوند سبحان كه بر اساس حكمت و مشيت براي هر يك از بندگان خود سهم و نصيبي از نعمتها و حقايق معنوي را مقدر و اختصاص داده است. بنده به خوبي به ياد دارم كه در دوران نوجواني قبل از عزيمت به نجف اشرف مكرراً در عالم رؤيا ميديدم كه در دريا مشغول شنا هستم، هنگاميكه خواب را به مرحوم والد رحمه الله نقل كردم، ايشان فرمودند: آب علم است.
) عنايت و توجه كريمانهي موليالموحدين امام اميرالمؤمنين عليه السلام، زيرا از همان آغاز تشرف به نجف اشرف در خود احساس يك عشق و جاذبهي عميق نسبت به معارف الهي و علوم اهل بيت عليهم السلام نمودم به گونهاي كه با تلاش شبانه روزي و درس و بحث و تحقيق و با وجود هواي گرم و سوزان نجف اشرف هيچگاه احساس خستگي نميكردم. از نظر معنوي و اخلاقي قطرهاي از درياي بيكران فضايل و معنويت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام در كامم افاضه شد به گونهاي كه شيفتگي و عشقم به جلال و جمال و كمال مولا اختياريام نبود. از خلوت كردن در حرم مولا و نشستن شبانگاهان و سحرگاهان و تماشاي اسرار عظمت مولا هيچگاه احساس كفايت نميكردم، بلكه عاجز و درمانده، ناچار اجازهي ترخيص ميگرفتم. افاضات آن حضرت از آن دوران تا كنون هم بحمد الله ادامه دارد و هر چه دارم از دوران مجاورت آن حضرت است.
الف: تأليف
1) رساله في وجوب صلاه الجمعه
2) مصباح الشريعه في شرح تحرير الوسيله كتاب الخمس
3) مصباح الشريعه في شرح تحرير الوسيله كتاب الاجتهاد و التقليد
4) مصباح الشريعه في شرح تحرير الوسيله كتاب صلاه المسافر
5) مصباح الشريعه في شرح تحرير الوسيله كتاب الصوم
6) گناه و آثار آن
7) معرفه الله
8) ولايت فقيه
9) پاسخ به شبهات پيرامون ولايت فقيه
10) رسالهاي در اخلاص
11) صفات و شرايط رهبري در اسلام
ب: تحقيق
1) تفسير سورهي والعصر
2) رساله در ولايت و مرجعيت
3) تقريرات فقه و اصول درس مرحوم حضرت آيه الله العظمي اراكي رحمه الله
4) تقريرات فقه و اصول درس مرحوم حضرت آيه الله العظمي ميرزا هاشم آملي رحمه الله
5) تقريرات اصول درس مرحوم حضرت آيه الله العظمي علامه فاني اصفهاني رحمه الله
6) تقريرات فقه بحث قضاوت مرحوم حضرت آيه الله العظمي سيد عبد الاعلي سبزواري رحمه الله
7) حاشيه بر بيع مكاسب
8) سه جزوه در علم صرف و نحو
ج: تدريس
از سال 1342 هجري شمسي در نجف اشرف تدريس ادبيات عرب را شروع نمودم و تا سال 1348 شمسي كه به ايران مراجعت نمودم، ادامه داشت.
فعاليتها و مبارزات سياسي و اجتماعي:
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي
در سال 1342 شمسي هنگام قيام مردم قم و حادثهي پانزدهم خرداد و كشتار عدهي زيادي از مردم قم به دست عمال رژيم شاه حوزهي علميهي نجف اشرف به حمايت از نهضت حضرت امام خميني (قدس سره) برخاست و درسها تعطيل و طلاب و فضلا در بيوت مراجع بزرگ حضرات آيات عظام: سيد محسن حكيم رحمه الله، سيد محمود شاهرودي رحمه الله، سيد ابوالقاسم خوئي رحمه الله اجتماعات با شكوهي تشكيل ميدادند و از مراجع تقاضاي چارهجويي و اقدان مينمودند.
اين جانب افتخار حضور در اجتماعات و راهپيماييها را داشتم. پس از تبعيد حضرت امام خميني از تركيه به عراق هنگام ورود معظم لّه به شهر كربلا توفيق شركت در مراسم استقبال را پيدا كردم. پس از اقامت معظم له در نجف اشرف مقيد بودم كه نماز ظهرين و مغرب و عشا را به امامت ايشان بخوانم. شبها نماز را در مدرسهي مرحوم آيه الله العظمي بروجردي رحمه الله و ظهرها ابتدا در منزل و پس از مدتي به درخواست مرحوم آيه الله سيد محمد تقي بحرالعلوم كه امامت مسجد شيخ انصاري را بر عهده داشت، اقامه مينمودند.
در نجف اشرف از مريدان و علاقمندان به حضرت امام خميني (قدس سره) بودم به گونهاي كه در سال 1348 شمسي كه براي معالجه به ايران بازگشتم، پس از معالجه با اينكه از نظر قانوني داراي معافيت دانشجويي از خدمت نظام وظيفه بودم، سازمان امنيت شاه اجازهي خروج از ايران و بازگشت به عراق را نداد. پس از آن ناچاراً در حوزهي علميهي قم سكني گزيدم و در كنار كارهاي علمي، تحصيل و تدريس با مشاركت دوستان انقلابي مسائل مبارزاتي را دنبال ميكردم.
در ايام ماه محرم و ماه مبارك رمضان براي انجام وظيفهي تبليغي به شيراز مسافرت ميكردم. از سال 1350 تا 1353 شمسي حضور بنده و رفت و آمدها و جلسات سخنراني من از سوي مأموران سازمان امنيت (ساواك) تحت نظر بود و براي گرفتن تعهد مبني بر عدم دخالت در مسائل سياسي به شهرباني احضار شدم، اما اينجانب به اخطارها و احضارهاي آنان اعتنايي نميكردم تا اينكه در سال 1352 شمسي در ايام دههي محرم شبانه پس از سخنراني دستگير و در كلانتري بازداشت شدم و فردا به سازمان امنيت منتقل و پس از بازجوييهاي طولاني و متعدد به زندان عادل آباد در شيراز انتقال يافتم. پس از آن به دليل اقدامات بعضي از علماي بزرگ شيراز و عكسالعمل منفي دستگيري و بازداشت براي ساواك در شيراز و از سوي ديگر انكار كليهي ادعاها و گزارشهاي جاسوسان اطلاعات عليه اينجانب مبني بر بحث دربارهي حكومت اسلامي و عدم مشروعيت سلطنت در چندين جلسه بازجويي از زندان آزاد گرديدم.
در سالهاي پس از آن، كه براي تبليغ به شيراز ميرفتم پس از گذشت چند جلسه سخنراني به ادارهي اطلاعات براي دادن تعهد احضار شدم ولي به دليل خودداري از رفتن نهايتاً جلسات را تعطيل نمودند و اجازهي منبر رفتن را به بنده ندادند و بنده ناگزير شدم براي تبليغ از شهر شيراز به روستاها بروم و گاهي هم به قم برميگشتم. پس از مدتي به دليل حساس شدن دستگاه اطلاعات و امنيت شيراز به بنده در سال1355 شمسي به شهر بندرعباس سفر كردم و در آنجا هم جلسهي سخنراني بنده در نيروي دريايي ارتش از سوي اطلاعات شهرباني تعطيل شد، زيرا از من خواستند تا براي شاه دعا كنم اما بنده نپذيرفتم. پس از آن يك سال هم دههي محرم در تهران مسجد پامنار منبر رفتم اما به علت مشكلاتي كه دستگاه امنيتي شاه فراهم ميكرد، تصميم گرفتم تعطيلات حوزه را در قم بمانم و كارهاي علمي را دنبال كنم تا اينكه در سال 1357 هجري شمسي انقلاب اسلامي پيروز و نظام سلطنتي شاه سقوط كرد.
الف: ارتباط با گروههاي مبارزاتي و بهخصوص حضرت امام خميني (قدس سره)
بنده بيشترين و نزديكترين ارتباط سياسي را با مرحوم آيه الله مجاهد حاج عبدالرحيم رباني شيرازي رحمه الله داشتم. در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب به دليل نگرانيهاي اصحاب انقلاب از نابود شدن اسناد تاريخي نهضت با راهنمايي و تشويق ايشان قرار شد بنده و جمعي از دوستان اسناد نهضت را جمعآوري و ثبت نماييم.
ب: روشهاي و تاكتيكهاي مبارزه و تأثيرات عمده
بنده در دوران طاغوت بر اين اعتقاد بودم كه طلاب جوان بايد تمام تلاش و جديت خود را در راه تحصيل علوم و معارف الهي و اهل بيت عليهم السلام بهكار گيرند تا اگر انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد در ادارهي حكومت اسلامي منشأ تأثير باشند، زيرا ادارهي جامعه و حكومت بيش از هر چيزي نيازمند به مردان عالم و حكيم ميباشد، البته اين ديدگاه و طرز تفكر معنايش اين نبود كه طلاب جوان در مسائل مبارزاتي عليه نظام طاغوت بي تفاوت باشند، بلكه منظور اين است كه در كنار مسئوليت تحصيل علوم، مبارزات افشاگرانه عليه حكومت استبداد بسيار حساب شده و مخفيانه صورت گيرد كه دستگاه امنيتي طاغوت بهراحتي نتواند عناصر اصلي را شناسايي و دستگير و سالها در زندان نگهداري كند. به خاطر دارم در سالهايي كه در نجف اشرف بودم و حضرت امام خميني (قدس سره) در تبعيد به سر ميبرد، برنامهي ايشان اين بود كه بعد از گذشت ساعتي از شب از منزل به حرم حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مشرف ميشدند و گاهي تعدادي از طلاب جوان انقلابي و علاقمند به ايشان كه بعضي از آنها هم از دست مأموران شاه به عراق مسافرت كرده بودند، حضرت امام را از منزل به طرف حرم همراهي ميكردند. يك شب ديده شد كه امام رو به طلاب كردند و فرمودند: "برويد درسهايتان را مطالعه كنيد."
از اين رو هميشه تمام تلاش و كوششم در راستاي تحصيل و تحقيق بود البته نسبت به مسائل مبارزاتي نيز احساس مسئوليت ميكردم و با تعدادي از دوستان انقلابي براي كارهاي جهادي و مبارزاتي عليه نظام طاغوتي نشستهاي محرمانه داشتيم كه البته نقش و آثار اينگونه كارها عمدتاً در توسعهي تفكر مبارزه در ميان نسل جوان حوزه و تودههاي مردمي آشكار ميگشت.
ج: تهديد و دستگيري از سوي دستگاه امنيتي رژيم شاه
همانگونه كه قبلاً اشاره كردم بعد از مراجعت از نجف اشرف به ايران، شيراز را بهعنوان پايگاه فعاليتهاي تبليغاتي انتخاب كردم و از سال 1349 كه منبر و سخنراني را شروع نمودم، هميشه تحت مراقبت و تعقيب نيروهاي امنيتي بودم و هر دو يا سه روز مرا براي تعهد دادن به ادارهي اطلاعات شهرباني فرا ميخواندند، ولي من از رفتن خودداري ميورزيدم و گاهي به دليل فشار زياد از سوي دستگاه امنيتي ناگزير ميشدم جلسات شيراز را ترك كنم و براي تبليغ به روستا بروم و در سال 1352 در ايام دههي عاشورا پس از سخنراني دستگير و بازداشت شدم. تاريخ دقيق بازداشت را به ياد ندارم ولي به احتمال زياد شب پنجم يا ششم محرم 1352 شمسي بود كه پس از گذشت ايام عاشورا احتمالاً هفدهم محرم بود كه پس از بازجوييهاي متعدد و گرفتن تعهدات مبني بر عدم اخلال در امنيت كشور از زندان آزاد نمودند.
فعاليتهاي انجام شده در جريان پيروزي انقلاب اسلامي:
1) رفتن از قم به تهران براي استقبال از حضرت امام خميني و استقرار در بهشت زهرا عليها السلام تا غروب آن روز
2) استقرار در ساختمان مدرسهي رفاه و علوي براي همكاري با اعضاي ستاد
3) اعزام به پادگان نيروهاي هوايي قلعه مرغي از طرف ستاد براي بازديد و نظارت بر اوضاع و اطلاع از حوادث پادگان پس از اعلام بيعت نيروي هوايي
4) اعزام به يكي از سازمانهاي ارتش پس از صدور فرمان رهبر كبير انقلاب مبني بر آغاز به كار كليهي سازمانها
5) اعزام به پادگان باغ شاه جهت بازديد و نظارت
6) مأموريت جمعآوري و تحويل سلاحها از دست مردم
7) بازديد از سلاحهاي جمعآوري شده در دانشگاه تهران
فعاليتهاي انجام شده بعد از پيروزي انقلاب اسلامي:
1) عملكرد در فعاليتهاي مهم
در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي تدبير حضرت امام خميني بر اين بود كه مراكز اقتصادي پس از يك سال ركود و اعتصاب و تعطيلي فعاليت خود را براي شكوفايي اقتصاد كشور آغاز نمايند، ولي عوامل مخالف بهخصوص تودهايها سياستشان اين بود كه اوضاع ارتش و اقتصاد را به هم بريزند. در كارخانجات ميان طبقات كارگر و كارمند و كارفرما و متخصصان ايجاد اختلاف ميكردند، در نتيجه چرخهاي اقتصاد كشور با كندي مواجه شده بود به همين دليل عدهاي از كاركنان مؤمن و متعهد كارخانهي سيمان فارس به قم آمده بودند و در ستاد انقلاب از بنده درخواست كردند تا از سوي دفتر حضرت امام براي حل مشكلات و اختلاف به آنجا بروم.
بنده هم به دليل آشنايي و سابقهي كار در استان فارس و اهميت اقتصادي كارخانهي سيمان فارس پيشنهاد را پذيرفتم، در نتيجه از قم به شيراز عزيمت نمودم و به نمايندگي از سوي دفتر حضرت امام خميني در كارخانه مستقر شدم و ضمن اقامهي نماز ظهر و عصر در مسجد كارخانه، در جلسات هيئت مديرهي كارخانه شركت ميكردم، همچنين ارتباط با نمايندگان كارگران و بازديد از قسمتهاي مختلف كارخانه و حل اختلافات ميان مسئولان و كاركنان را نيز بر عهده داشتم. پس از گذشت شش ماه اوضاع كارخانه آرام شد و كار توليد سيمان به وضعيت مطلوبي رسيد و بنده به قم بازگشتم. پس از بازگشت از شيراز به قم مجدداً تدريس را شروع كردم تا اينكه ايام ماه محرم فرا رسيد و درسها تعطيل شد. يكي از شاگردان پيشنهاد نمود با توجه به تعطيل شدن درس، مناسب است براي تبليغ به منطقهي غرب كشور مسافرت نمايم ولي با توجه به نابساماني اوضاع غرب كشور و فعاليت و قيام ضد انقلابها و توطئهي استكبار براي تجزيهي كردستان و غرب كشور پذيرفتم به مدت ده روز ايام عاشورا را به آنجا سفر كنم.