جز چند اذان...
محمدمهدي سيار
اي دل تو كه مستي- چه بنوشي چه ننوشي-
با هر مي ناپخته نبينم كه بجوشي
اين منزل دلباز نه دزدي ست نه غصبي
ميراث رسيده ست به ما خانه به دوشي
دلسردم و بيزار از اين گرمي بازار
غمهاي دم دستي و دلهاي فروشي
رفته ست ز ياد آن همه فرياد و نمانده ست
جز چند اذان چند اذان در گوشي
نه كفر ابوجهل و نه ايمان ابوذر
ماييم و ميانمايگي عصر خموشي
ما شاعركان قافيه بافيم و زبان باز
در ما ندميده ست نه ديوي نه سروشي