عزیز ایران زمین...
يك وقت بدون اطلاع وارد محله اي براي ديدن خانواده شهيدي شديم، ديديم محله پر از جمعيت است و براي ورود مقام معظم رهبري، گاو و گوسفند آماده كرده اند. آقا با ديدن صحنه ناراحت شدند و فرمودند: مگر من نگفتم مزاحم مردم نشويد و ديدار من بدون اطلاع قبلي باشد. ما عرض كرديم: آقا، از دفتر اطلاع نداده اند. بالاخره آقا وارد منزل پدر شهيد شدند و فرمودند: بگو ببينم چه كسي آمدن مرا به شما اطلاع داده است، آيا از دفتر اطلاع داده اند؟
پدر شهيد عرض كرد: نه آقا، من ديشب حاج آقا روح الله را در خواب ديدم. پسرم علي رضا نيز در كنار امام ( ره)نشسته بود. امام (ره) رو به من كردند و فرمودند: فلاني، فردا شب مهمان عزيزي داري، از مهمانت پذيرايي كن. گفتم: مهمان من كيست؟ فرمودند: رهبر مهمان شماست، با تعجب گفتم رهبر مي خواهد به خانه ما بيايد؟! پسرم گفت : بله بابا، رهبر مي خواهد به خانه ما بيايد از ايشان پذيرايي كنيد.
دختر 17 ساله اي از تهران، بنام ) زينب - ن) نا مه اي به مقام معظّم رهبري مي نويسد و در آن مي آورد : روز قدس، - در ميان خطبه هاي شما - مردی بلند شد، مثل اين كه نامه اي داشت، ولي شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران نفر شكستيد .
مقام معظّم رهبري براي روشن شدن ذهن آن نوجوان، چنين مي نويسد:
دختر عزيزم ! از تذكر شما خرسند و متشكرم و اميدوارم خداوند همه ما را ببخشد و از خطاهاي كوچك و بزرگ ما ـ كه كم هم نيستند ـ در گذرد .
من در باب آنچه شما ياد آوري كرده ايد، هيچ دفاعي نمي كنم . گاهي گوينده از تلخي لحن خود به قدرشنونده آگاه نمي شود، در اين موارد همه بايد از خداوند متعال بخواهند كه گوينده را متوجه و اصلاح كند و اگر ممكن شود به او تذكّر دهند . توفيق شما را از خداوند متعال مسئلت مي نمايم .
مهندس مقدم ( از اعضاي بيت - تهران)
روزي در خدمت مقام معظم رهبري بودم كه فرمودند: من در زمان جنگ، هميشه با لباس نظامي در جبهه ها حاضر مي شدم. اما ترديد داشتم كه آيا مصلحت همين است كه من لباس نظامي را بپوشم يا با همان لباس روحاني در جبهه ها حضور پيداكنم؟!يك روز پنجشنبه كه از جبهه به منظور شركت در نماز جمعه به تهران آمدم براي دادن گزارش مستقيماً از فرودگاه به جماران رفتم، امام ( ره)در پشت پنجره ايستاده بودند. من مشغول باز كردن بند پوتين ها شدم و اين كار مدتي طول كشيد . حضرت امام ( ره)همچنان ايستاده بودند و با لبخندي ، به دقت مرا نگاه مي كردند . چون وارد اتاق شدم و دست امام را بوسيدم، ايشان دستي به شانه من زدند و فرمودند : زماني پوشيدن لباس سربازي در عرف ما خلاف مروت بود، ولي الآن مي بينم برازنده ماست ! با اين كلام دلرباي امام ، ترديد از دلم بيرون رفت و هميشه از پوشيدن لباس نظامي لذّت مي بردم!
حجت الاسلام والمسلمين ذوالنوري : فرمانده تيپ مستقل 83
براي عقد دخترم خدمت مقام معظّم رهبري رسيديم . قبل از عقد، مقام معظّم رهبري زوجين را به لطافت و زيبايي نصيحت كردند . بعد ازخواندن عقد، پدر داماد به آقا عرض كرد : اجازه مي دهيد داماد مدحي درباره امام عصر ( عجل الله) بخواند؟ آقا استقبال كردند . داماد چند دقيقه اي درباره امام زمان ( عجل الله ) مداحي كرد و آقا او را تحسين فرمودند. آقاي لاريجاني( رياست محترم صدا و سيما ) كه در آنجا حضور داشت، رو به داماد كرد و به شوخي گفت : با صداي خوبي كه داري ، بايد شما را دعوت كنيم تا در صدا و سيما بخواني در اين لحظه مقام معظّم رهبري با قيافه اي جدي به آقاي لاريجاني فرمودند : طلبه هاي ما را از دست ما نگير . سپس رو به داماد كردند و فرمودند : عزيزم خوب درس بخوان . مبادا اين حرف ها مسيرت را عوض كند و به جاي درس دنبال اين كارها بروي. اين نكته براي من خيلي جالب بود كه گاهي يك شوخي ممكن است مسير شخصي را عوض كند .....
حجت الاسلام والمسلمين دكتر آقا تهرانی : عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)قم
پایگاه اینترنتی سربازان رهبر منتظر قدوم گرم شما میباشد!
به روز ترین وبلاگ در عرصه فضای سایبر!
به عنوان برترین وبلاگ در جشنواره های مختلف!
و........
منتظر حضور گرم شما هستیم!
www.sarbazanerahbar.blogfa.com
هر كه بي ولي باشد عاقبت سيه بخت است
پيمودن راه حق، بي امر ولي سخت است
انقلابمان هرگز، منحرف نخواهد شد
تا سيدعلي باشد ما خيالمان تخت اس