كبوتر
گرم بود. شايد هم سرد. كسي با من بود؟ نه نه... هيچ كس نبود. به نظر گريه مي كردم ولي من كه تو جشن تولد بودم! ببينم اگه تولد بود پس چرا كسي نبود. اصلا تولد كي بود؟ اگه كسي اونجا نبود پس چرا گرماي دستش رو حس مي كردم. ولي من كه نمي دونم كي بود؟
آخه مامان اين چي بود كه من ديدم! گرم بود ولي من سردم بود.
همه اون جا بودن ولي من فقط خودم و مي ديدم. اون دست، دست كي بود؟
پسرم دست بردار از اين همه خيال بافي. تو كه اصلا خواب نبودي!
همين جا داشتي درست رو مي خوندي.
چرا باور نمي كنين من اونجا بودم ولي تنها...
چند وقتي بود كه من اين خواب تلخ و مي ديدم. هيچ كس باور نمي كرد كه در بيداري هم مي شه خواب ديد. فقط در بيداري! يك روز كه دير از خواب بيدار شده بودم و هول هولكي صبحانه رو خورده بودم در راه مدرسه كنار ديوار كاسه اي آب و نامه اي پيدا كردم. نپرسيد كه چه بود چون كه شرمم مي آيد بگم بدون اجازه نامه رو باز كردم. پاكت نامه هم غيرطبيعي بود حتي تمبر هم نداشت. انگار هيچ وقت پست نشده بود.
¤ ¤ ¤
چشمانم از تحير دو دو مي زد. سرم پر شده بود از سؤال هاي بزرگ بزرگ. چرا نامه جلوي پاي من پيدا شده بود. چرا كنار يك كاسه ي آب. راستي چرا من نامه رو خوندم. مغزم قفل كرده بود. سرم را چرخاندم. هيچ كس نبود. به كاسه ي آب دوباره نگاه كردم. يك هو آرامشي عجيب سراپاي وجودم را گرفت. نامه را كه از ترس بسته بودم دوباره باز كردم.
سلام. من پسري از يكي از روستاهاي ايران هستم. نزديك يك رود بزرگ. ديوار خانه ي ما كوتاه و كاه گلي است. يك توپ پلاستيكي هم دارم كه تازه دولايش كرده ام.
امروز ده ساله مي شوم. پدرم هم مي گويد وقتي ده ساله بشي ديگه مرد شدي. من هم ديگه مثل داداش حميدم مردم. اين نامه رو نوشتم تا اون همه جا ببره و بگه مرد شدم. راستي اصلا نگفتم كيم. من يه كبوترم. يك كبوتر بچه ي بزرگ كه با توپش تو حياط خونشون بازي مي كنه و امروز روز تولدشه. ولي تولدي كه تو خاموشي تموم مي شه. خواب ديدم امشب مي ميرم. خواب ديدم دارم آب مي خورم كه بدنم سرد مي شه.
تو خواب ديدمت كه نامه ام رو مي خوني. تو خواب ديدم مدرسه مي ري. خوش به حالت چند ماهيه مدرسمون خراب شده. يكي مي گه بايد بريم شهر درس بخونيم. ولي من نمي رم. آخه كي اين نخل ها رو تنها مي زاره و مي ره. تازه من مي خوام مرد بشم.
مي خوام داداش حميد رو تو آسمون ببينم. كلي گله كنم چرا آب نخوردي و رفتي. چرا ديگه با من بازي نكردي. چرا...
راستي ديدم ليوان آبم تو دستمه كه مي رم پيش داداش. پس گوش كن همون كاسه اي كه مي بيني كنار نامه است براي منه. همونيه كه حميد هم نخورد، ولي تو بخورش بخور و «يا حسين» يادت نره.
بخور و برو مدرسه و پشت ميز بشين و ياد يه كبوتر باش كه نامه ي خودش رو اين بار آورده.
ما هم هميشه تو اين نامه مي مونيم كه خط خطي ها هميشه رو ما باشه نه رو شما.
قربانت كبوتر