زرنگ تر از زرنگ
عـتـيـقه فروشي ، در خانه مردي روستايي ظرف بسيار زيبايي را ديد كه گربه اي از آن آب مـي خـورد. او كـه قـيمت ظرف زيبا را مي دانست به قصد به دست آوردن آن ظرف تقاضاي خريد گربه را نمود و آن را با قيمتي عالي خريد.
عـتـيقه فروش ؛ هنگام خداحافظي به مرد روستايي گفت : عمو جان ! اين گربه ممكن است در راه تـلف شـود، اگـر مـمـكن است براي اين ظرف هم قيمتي تعيين كن تا آن را بخرم و با آن به اين حيوان زبان بسته آب بدهم.
مـرد روسـتـايـي كه به زرنگي عتيقه فروش پي برده بود با زيركي ، خنده اي كرد و گفت : نـه عـمـو جـان ! مـن ايـن ظـرف را نـمـي فـروشـم ، اگـر بفروشم از نان خوردن مي افتم ؛ چون تاكنون دوازده گربه را به وسيله اين ظرف فروخته ام !!
عـتـيقه فروش ؛ هنگام خداحافظي به مرد روستايي گفت : عمو جان ! اين گربه ممكن است در راه تـلف شـود، اگـر مـمـكن است براي اين ظرف هم قيمتي تعيين كن تا آن را بخرم و با آن به اين حيوان زبان بسته آب بدهم.
مـرد روسـتـايـي كه به زرنگي عتيقه فروش پي برده بود با زيركي ، خنده اي كرد و گفت : نـه عـمـو جـان ! مـن ايـن ظـرف را نـمـي فـروشـم ، اگـر بفروشم از نان خوردن مي افتم ؛ چون تاكنون دوازده گربه را به وسيله اين ظرف فروخته ام !!
دست بالای دست بسیار است