انتظار (شعر)
مليحه سادات قادري
مهدي اي آبي ترين احساس ها!
اي معطر از شميم ياس ها
اي تو خورشيد شب يلداي من
اي همه انگيزه فرداي من!
اي نشاني از خدا، خال لبت
عاشقم، عاشق بسوزد در تبت
اي كه دستت روي دوش آفتاب
چشم من با ياد تو رفته به خواب
اي كه جاري از كلام تو غزل
صاحب دنيا تو بودي از ازل
ترجمان لحن خيس اشك ها
رازدار گفتگوهاي خدا
اي كه با دريا تكلم مي كني
بركه ها را پرتلاطم مي كني
اي قرار ما همه آدينه ها
در ميان سبزي سبزينه ها
مهدي! اي از نسل گل هاي سپيد
اي شفابخش دل مجروح بيد
غيبت تو فصل زرد بي كسي است
انتظارم، رويش دلواپسي است
ياد تو تا در دلم آمد فرود
شعر من بي اختيار از تو سرود
بعد از اين من باغباني مي شوم
باغبان بي نشاني مي شوم
تا بكارم بذر ناب انتظار
در دل ابري خود، فصل بهار
هواي بهاراندست هايت
& غلامرضا فاتحي
دست هايت ضريح حاجت ها
چشم هايت گل اجابت ها
شبنم روي گونه سرخت
مايه سبزي طراوت ها
طاق ابروي قاب قوسينت
ليت شعري اين اشارت ها
تارتاربلند گيسويت
رشته هاي نجات امت ها
نخ ابريشمي تسبيحت
بند آزادي از اسارت ها
اي نگاه كبوترانه تو
آسمان پر از نجابت ها
من زميني نبودم از اول
آمدم زير خاك پايت ها
هي نوشتند پشت ماشينها
بر روي شيشه ها عبارت ها
خواهد آمد، بيا، گل نرگس
كم كن از بينمان مسافت ها
جام جم با تمام حافظ هاش
مي كشد از لبت خجالت ها
هاشمي! فاطمي!ابوالحسني!
به به تو با چنين اصالت ها
حيدري زاده دو تيغ ابرو
كشته چشم تو شهامت ها
نور زهرائيت تقدس وار
سرزد از كوثراي ساحت ها
اي حسن صورت بقيع نشين
اي كريم همه كرامت ها
كربلايي حسين و الفجري
رجعت سرخ تا شهادت ها
چون علي اكبر و عموت عباس
شده اي جزو سرو قامت ها
زينبي زينت علي طينت
كوه صبر پر از صلابت ها
تازه مشهور مي شوي حالا
مثل سجاد درعبادت ها
بشكاف علم روز دنيا را
باقرالعلم و البلاغت ها
ربودي شيعيان جعفري ات
ششمين صادق صداقت ها
آهويت نه گداي تو هستم
يادگار رضا و رأفت ها
بازدرياي جود جوشش كرد
درجواد آب اين سخاوت ها
تاگدايان سامري چون من
درنقي خانه هدايت ها
يازده جلوه عسگري بشوند
پشت اين پرده بشارت ها
مي رسد صوت مكه ايت به گوش
يثربي گونه با فخامت ها...
اي غزل باز از تو شيرين شد
نمكين مهدي حلاوت ها
و تو طاووس بزم اهل بهشت
آخرين حد به اين ملاحت ها
حضرت باران
& هادي ملك پور
دوباره تازه كن امشب گلوي ساغر را
بيا
& محمدمهدي رسولي
اتاق محو شد.
همه من ذوب شد.
ببين
چگونه همه آن چيزهايي را
كه ابر و آه و گم شدند نقاشي مي كنم
اگر بيايي
اگر ببيني
مي ميرم برايت!