مهمان گلها
افسانه شعبان نژاد
يك روز هنگام سحر
گلها شكوفا مي شود
آن روز، او مي آيد و
مهمان گلها مي شود
خون در رگ گلبرگها
آن روز جاري مي شود
آن روز اين دنيا پر از
عطر بهاري مي شود
فرياد شادي مي رود
از شوق او بر آسمان
آن روز، او مي آيد، او:
مهدي، همان صاحب زمان