تاریخ و جغرافیای استانها
|
موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان |
استان کرمانشاه با حدود ۴۳۴ ۲۴ کيلومترمربع وسعت در ميانه ٔ ضلع غربى کشور، بين ۳۳ درجه و ۳۶ دقيقه تا ۳۵ درجه و ۱۵ دقيقه عرض شمالى و ۴۵ درجه و ۲۴ دقيقه تا ۴۸ درجه و ۳۰ دقيقه طول شرقى از نصفالنهار گرينويچ قرار گرفته است. اين استان از شمال به استان کردستان، از جنوب به استانهاى لرستان و ايلام، از شرق به استان همدان و از غرب به کشور عراق محدود شده است . استان کرمانشاه در سال ۱۳۷۵ داراى ۱۱ شهرستان، ۱۹ شهر، ۲۴ بخش، ۸۳ دهستان و ۲۷۹۳ آبادى داراى سکنه بوده است. شهر کرمانشاه مرکز شهرستان و استان کرمانشاه است . شهرستانهاى استان کرمانشاه عبارتند از : اسلامآباد غرب، پاوه، جوانرود، سرپل ذهاب، سنقر، صحنه، قصر شيرين، کرمانشاه، کنگاور، گيلان غرب و هرسين .
|
جغرافياى طبيعى و اقليم استان |
استان کرمانشاه ناحيهاى کوهستانى است که مابين فلات ايران و جلگه ٔ بينالنهرين قرار گرفته و سراسر آن را قلل و ارتفاعات سلسله جبال زاگرس پوشانيده است. سلسله جبال زاگرس در محدوده ٔ اين استان به صورت مجموعهاى از رشتهکوههاى موازى پديدار گشته که دشتهاى مرتفع کوهستانى در بينابين آنها شکل گرفته و بستر گذرگاههاى مهم زاگرس را به وجود آورده است . استان کرمانشاه در معرض جبهههاى مرطوب مديترانهاى قرار دارد که در برخورد با ارتفاعات زاگرس، موجبات ريزش برف و باران را فراهم مىسازد. در استان کرمانشاه چهار اقليم متفاوت قابل تشخيص است : اول «زمستان ملايم و تابستان گرم و خشک» که شهرستانهاى قصر شيرين، سرپل ذهاب و دهستان ازگله در جنوب غربى شهرستان جوانرود را شامل مىشود. دوم «زمستان و تابستان خنک» که شهرستانهاى پاوه و جوانرود (به جز دهستان ازگله) و بخش کرند از توابع شهرستان اسلامآباد غرب را در بر مىگيرد. سوم اقليم «نيمه خشک و استپى خنک» که شهرستانهاى سنقر و دهستان پشت دربند از توابع شهرستان کرمانشاه را در بر مىگيرد. چهارم اقليم «نيمه خشک و استپى گرم » که شهرستانهاى کنگاور، صحنه و هرسين را شامل مىشود. به طور کلى استان کرمانشاه از نظر آب و هوايى به دو منطقه ٔ گرمسير (غرب) و سردسير در ساير نواحى تقسيم مىشود . بادهاى مهم استان کرمانشاه عبارتند از : « بادهاى غربي» که رطوبت نسبى اقيانوس اطلس و مديترانه را منتقل مىکند و موجب بارندگى مىگردند و جريان آن معمولاً در زمستان و بهار بيشتر است. «بادهاى شمال » که در فصل تابستان مىوزند و در اعتدال آب و هواى بخشى از استان و کاهش گرماى آن مؤثراند و «بادهاى سام يا سموم» که تنها در منطقه ٔ نوار مرزى مىوزد و هواى آن را در تابستانها بسيار گرم و غيرقابل تحمل مىسازد و زيانهاى بسيارى به بار مىآورد .
|
جغرافياى تاريخى استان |
قدمت سکونت در محدوده ٔ استان فعلى کرمانشاه به هزارههاى قبل از ميلاد مىرسد. در آثار سارگن - شاه اکد - که از سال ۲۰۴۸ تا ۲۰۳۰ قبل از ميلاد بر جنوب بينالنهرين فرمان رانده، از مردم زاگرس به عنوان «آريزان ياغي» ياد شده است. به استناد کتيبههاى بابل، آشور و عيلام، ساکنان دامنههاى زاگرس طوايفى به نامهاى لولوبى، گوتى، مانايى، فايرى، آموا و پارسوا بودهاند. درخصوص اصل و نژاد اين طوايف، نظرات متضادى ابراز شده است؛ طوايف آمادا و پارسوا آريايى، و طوايف گوتى و کاسى نيز به احتمال زياد آريايى ثبت شدهاند، ولى محققان در آريايى بودن لولوبىها و مانايىها ترديد دارند . لولوبىها يا لولوها اجداد لرها هستند و در گذشته ٔ دور در ذهاب کرمانشاه، شهر باستانى زور و سليمانيه زندگى مىکردهاند. در حدود سال ۱۲۰۰ قبل از ميلاد، شاه عيلام بر اين طايفه غلبه کرده است. لولوبىها به استناد مندرجات کتيبهاى در ذهاب کرمانشاه، شهريارى مقتدر به نام «آنوبانىني» داشتهاند . در سالهاى ۱۱۱۵-۱۱۰۰ قبل از ميلاد، ارمنستان و حوالى درياچه ٔ وان توسط شاه آشور فتح شد و کوهستان اورامان به تصرف آشوريان درآمد. شلمانسر سوم در ناحيه ٔ سقز کنونى استحکاماتى ساخت، ولى به دليل شورش داخلى آشور، طوايف زاگرس از اطاعت وى سرباز زدند. تکلات پالاسر سوم ( ۷۴۶-۷۲۸ ق. م) براى سرکوبى عشاير ساکن زاگرس سپاهى تجهيز کرد. در کتيبههاى آشورى اين دوره، به نام ولايتهايى مانند پارسوا، زکروتى، مادهاى توانا و سرزمين نيشابى اشاره شده است. نيشابى به اطراف کرمانشاه و ماهيدشت فعلى اطلاق مىشده که مراتع معروف آن براى پرورش و نگهدارى اسب مشهور بوده است. در اسناد تاريخى اين دوره از شهرى به نام «آلىپي» ذکر شده و برخى مورخان اين شهرستان را ولايتى بين کرمانشاه فعلى معرفى کردهاند که ساکنان آن از بقاياى قوم کاسى بودهاند . نام ماد براى نخستين بار به صورت «آمادهاي» در حملات آشوريان به نواحى کردستان فعلى ذکر شده است. بنابراين مىتوان دريافت که از هزار سال قبل از ميلاد، قوم ماد در دامنههاى زاگرس سکونت داشته است. علل سقوط نينوا و انقراض دولت آشور به دست هوخشتر، اسبهاى نيرومند سوارهنظام ماد (که در نيشابى تربيت شده بودند) بيان شده است. گذشته از ماد، دو طايفه ٔ ديگر به نام پارس و کرد نيز جزء ساکنان دامنههاى زاگرس ذکر شده است . مورخان در دامنه ٔ کوه طاق بستان فعلى، شهرى را گزارش کردهاند که نام يکى از محلات آن « گمبادنه» بوده است. در روزگار ساسانيان، نواحى غرب و مخصوصاً کرمانشاه مورد توجه شهرياران ساسانى بود و به علّت نزديکى با تيسفون (پايتخت)، ايام تابستان (ييلاق) را در آن جا مىگذراندهاند. قباد اول و خسرو اول ( انوشيروان) ساسانى بدين ناحيه توجهى خاص داشتهاند. در اخبار مورخان اسلامى به کرات آمده است که خسرو اول انوشيروان در نواحى طاق بستان، قصرهايى ساخته که در آنها از بزرگان چينى، هندى و قيصر روم و ديگر حکمرانان پذيرايى مىکرده است. خسرو دوم ملقب به پرويز نيز در اين منطقه باغهاى زيبا احداث کرده بود که در آن قصرها و عمارات باشکوه وجود داشته است . گفته مىشود که نام کرمانشاه به بهرام، شاه ساسانى منسوب است که در روزگار پدر، فرمانروايى ايالات کرمان را داشت و بدين جهت به «کرمانشاه» لقب يافت . کرمانشاه پس از شکست ايرانيان در جنگ نهاوند به فتح عربها در آمد . هارونالرشيد به اين سامان توجه خاص داشت. ابن فضلان در سال ۳۰۹ هـ.ق که از طرف المقتدر به مأموريت مىرفت در سفرنامه ٔ خود از کرمانشاه ياد کرده است. ابن حوقل و اصطخرى نيز از اين شهر به عنوان منطقهاى زيبا با اشجار و آب فراوان ياد کرده است . در قرن چهارم هـ.ق سلسله ٔ کوچکى از اکراد به نام حسنويه در ولايت غرب استقلال يافتند . مؤسس اين سلسله نزديک به ۵۰ سال حکمفرمايى کرد و قلعه ٔ بزرگ «سرماج» را در مجاورت دينور مقر و محل دفاين و نفايس خود قرار داد. حکومت جانشينان حسنويه به علت اختلافات داخلى مدت زمان طولانى دوام نياورد. در سال ۴۰۰ هـ.ق هلال نواده ٔ حسنويه بر پدر خود عصيان نمود و پدر براى تنبيه فرزند از « ابوالفتح ابن عناز» - والى حلوان - يارى خواست. در سال ۴۳۸ هـ.ق مهلهل ابن محمد عناز شهر قرميس (کرمانشاه) و دينور را فتح کرد. در سال ۴۴۱ هـ.ق سلطان طغرل سلجوقى با صد هزار سپاهى قلعه ٔ سرماج را تسخير کرد . در قرن ششم هـ.ق، سلطان سنجر، کرمانشاه و توابع آن را در حوزه ٔ حکمرانى برادرزاده ٔ خود به نام سليمان شاه ملقب به ايوه قرار داد. در قرن هفتم اين نواحى از حمله و هجوم مغول در امان نماند و در جريان حمله هلاکو به بغداد صدمات فراوان ديد . در قرن هشتم سپاه امير تيمور به اين ناحيه يورش آورد و در قرن نهم و اوايل قرن دهم هـ.ق کرمانشاه مورد تجاور عثمانىها قرار گرفت . همزمان با حمله ٔ افغان و سقوط اصفهان، اين منطقه نيز با تجاوز عثمانىها مواجه شد و رو به ويرانى نهاد. نادرشاه به منظور آماده کردن شهر کرمانشاه در مقابل هجوم عثمانىها در عمران و آبادانى آن کوشيد. به امر نادرشاه قلعه ٔ قديم کرمانشاه خراب و قلعه ٔ جديدى بنا گرديد . در روزگار زنديه، خوانين زنگنه و اهالى قلعه کرمانشاه نخست از گردن نهادن به حکومت وکيلالرعايا خوددارى کردند و از اينرو کرمانشاه با محاصره و خرابى روبرو گرديد . عمران و آبادى جدى و پيوسته اين نواحى به ويژه شهر کرمانشاه از دوران قاجار آغاز شده است. فتحعلىشاه قاجار در سال ۱۲۲۱ هـ.ق فرزند خود محمدعلى ميرزاى دولتشاه را به سمت سرحددار عراقين منصوب کرد و ايالت خوزستان را نيز در قلمرو او قرار داد. دولتشاه، کرمانشاه را مرکز ايالت و مقر فرمانروايى خود قرار داد و با بناى ديوانخانه، حمام و مساجد به توسعه و زيبايى آن پرداخت . امام قلى ميرزاى عمادالدوله فرزند دولتشاه در دوران ناصرى ۲۵ سال در کرمانشاه حکومت کرد و اصلاحات پدر را در عمران و توسعه شهر پى گرفت. بناى بازارهاى مسقف فعلى و مسجد عمادالدوله يادگارهاى دوران حکومت اوست. کرمانشاه در جنگ جهانى اول و دوم به تصرف قواى بيگانه درآمد و پس از پايان جنگ تخليه شد. در دوره ٔ پهلوى به آبادانى آن افزوده شد . متأسفانه در طول مدت ۸ سال جنگ تحميلى عراق عليه ايران، اين استان متحمل خسارتهاى فراوانى شد که طى سالهاى بعد از جنگ مرمت و بازسازى شد .
استان کهگيلويه و بويراحمد
|
||
|
استان کهگيلويه و بويراحمد با ۲۶۴ ۱۶ کيلومترمربع وسعت در جنوب غربى ايران، بين ۳۰ درجه و ۹ دقيقه تا ۳۱ درجه و ۳۲ دقيقه عرض شمالى و ۴۹ درجه و ۵۷ دقيقه تا ۵۰ درجه و ۴۲ دقيقه طول شرقى واقع شده است . |
||
|
اين استان از شمال با استان چهار محال و بختيارى، از جنوب با استانهاى فارس و بوشهر، از شرق با استانهاى اصفهان و فارس و از غرب با استان خوزستان همسايه است . قله ٔ دنا با ارتفاع ۴۴۰۹ متر بلندترين استان و پستترين ناحيه ٔ آن ليشتر با ارتفاع ۵۰۰ متر از سطح دريا مىباشد . |
||
|
براساس تقسيمات کشورى سال ۱۳۷۵ ، استان کهگيلويه و بوير احمد داراى ۳ شهرستان، ۱۲ بخش، ۸ شهر، ۳۸ دهستان و ۲۰۲۶ آبادى داراى سکنه است. شهرستانهاى استان عبارتند از: بوير احمد، کهگيلويه و گچساران. شهرهاى تابعه شهرستانهاى استان نيز عبارتند از: ياسوج، سىسخت، کهگيلويه، دهدشت، چرام، لنده، دوگنبدان و باشت. استان کهگيلويه و بويراحمد از نظر جغرافيايى به دو ناحيه وسيع سردسيرى (بوير احمد) و گرمسيرى (کهگيلويه) تقسيم مىشود . |
||
|
||
|
استان کهگيلويه و بوير احمد سرزمينى کوهستانى و نسبتاً مرتفعى است که کوههاى زاگرس با رشتههاى موازى، سراسر شمال و شرق و کوههاى سياه و سفيد، خومى خائيز و نيل جنوب شرقى آن را در بر گرفتهاند. بلندترين نقطه استان قله دنا با ارتفاع ۴۴۰۹ متر و پستترين ناحيه آن ليشتر به ارتفاع ۵۰۰ متر از سطح دريا مىباشد. رودخانههاى مارون، بشار، زهره، خرسان و نازمکان از اين استان عبور مىکنند و ارتفاعات آن، سرچشمه تعدادى از رودخانهها است. چهار پنجم مساحت منطقه از ارتفاعات و تپه ماهورها تشکيل شده است. در مناطق سردسير، ارتفاعات بلندتر و تپه ماهورها بيشتر و در مناطق گرمسير ارتفاعات کوتاهتر و تپه ماهورها نيز کمتر است. دشتها نيز حدود يک پنجم از مساحت استان را تشکيل مىدهند و معمولاً عمده ٔ اراضى کشاورزى در دشتها واقع شده است . |
||
|
با توجه به شرايط جغرافيايى استان، هر چه در امتداد اصلى کوههاى زاگرس از شمال شرقى به جنوب غربى نزديکتر شويم، از ارتفاع کوهها و مقدار بارندگى و رطوبت هوا به طور محسوسى کاسته مىشود. اين وضعيت طبيعى، مشخصات اقليمى دوگانهاى را پديد آورده و استان را به دو ناحيه ٔ سردسيرى و گرمسيرى تقسيم کرده است : |
||
|
- ناحيه گرمسيرى : اين ناحيه در قسمت جنوب و غرب استان با وسعتى بيش از ۸۰۰۰ کيلومترمربع واقع شده و آب و هوايى گرم و نيمه خشک دارد. باران اين منطقه از آبان ماه آغاز مىشود و تا ارديبهشت ماه به تناوب ادامه مىيابد. در مقايسه با ناحيه ٔ سردسير، ميزان بارندگى در اين قسمت نسبتاً کم است. همچنين در اين مناطق يخبندان به ندرت اتفاق مىافتد. اين قسمت از استان کهگيلويه و بويراحمد درختان پسته کوهى فراوان دارد . |
||
|
- ناحيه سردسيرى: اين ناحيه با وسعتى بيش از ۶۵۰۰ کيلومترمربع با ارتفاع متوسطى در حدود ۲۱۰۰ متر از سطح درياى آزاد، در شمال و شرق استان و در مجاورت استانهاى فارس، اصفهان و چهارمحال و بختيارى واقع شده است. دماى متوسط اين ناحيه از ۳۶ درجه ٔ سانتىگراد در گرمترين ماههاى سال تا ۱۰ درجه زير صفر در فصل سرما متغير است. بارش اين ناحيه نيز معمولاً از آبان ماه شروع و تا ارديبهشت ماه به تناوب ادامه مىيابد و بيشتر بارش آن به صورت برف است. اين قسمت از استان که در واقع جنوبىترين بخش زاگرس مرطوب است با جنگلهاى وسيع و زيباى بلوط پوشيده شده و سرچشمه ٔ رودهاى بزرگ و پرآبى مانند کارون و مارون است. فصل يخبندان منطقه در بعضى از نقاط شهريور آغاز شده و تا اواخر اسفندماه ادامه مىيابد . |
||
|
براساس دادههاى ايستگاه هواشناسى استان کهگيلويه و بويراحمد در سال ۱۳۷۵ ، اوضاع جوى شهر ياسوج به شرح زير بوده است: حداکثر مطلق درجه حرارت در ماههاى تير، شهريور و مرداد به ترتيب ۳۵/۲ ، ۳۵/۴ ، ۳۶/۴ درجه ٔ سانتىگراد و حداقل مطلق درجه ٔ حرارت در ماههاى آذر، دى، بهمن و اسفند به ترتيب ۱/۴- ، ۵/۶- ، ۷/۴ - و ۴/۰- درجه سانتىگراد . |
||
|
حداکثر مطلق رطوبت نسبى در ماههاى فروردين، آذر و بهمن ۱۰۰ درصد و حداقل مطلق رطوبت نسبى در ماههاى مرداد و شهريور ۵۷ و ۶۳ درصد، حداکثر ميزان بارندگى در فروردين ماه ۲۰۳/۶ ميلىمتر و حداقل ميزان بارندگى در ماههاى مرداد، شهريور و آبان به ترتيب ۰/۳ ، ۰/۱ و ۰/۴ ميلىمتر گزارش شده است. تعداد روزهاى يخبندان در شهر ياسوج ۴۵ روز است که بيشترين تعداد آن به ماههاى بهمن و دى تعلق دارد. در اين استان بادهايى با جهات مختلف مىوزند و مهمترين آنها عبارتند از : |
||
|
- بادهاى موسمى : اين بادهاى نسبتاً شديد به نام باد شمال و باد جنوب معروف هستند. باد شمال بادى است که از طرف شمال غربى از درياى مديترانه و گاهى از اقيانوس اطلس به داخل منطقه نفوذ مىکند. وزش اين باد در جهت عبور ابرهاى بارانزايى است که از استان لرستان وارد منطقه مىشوند و در زمستان سبب بارش مىگردند. باد جنوب نيز يکى ديگر از بادهاى موسمى است که از سمت جنوب و جنوب غربى به ويژه در اواخر بهار و تابستان به داخل منطقه نفوذ مىکند . اين باد گرمى و خشکى بيش از حدى همراه دارد و اغلب موجب آسيبهاى فراوانى به مزارع و محصولات کشاورزى منطقه مىشود . |
||
|
- بادهاى محلى : علاوه بر بادهاى موسمى شمال و جنوب که در تمام منطقه مىوزند، بادهاى ديگرى نيز در نواحى مختلف نسبتاً محدود و کم وسعت استان مىوزند که به بادهاى محلى شهرت دارند. مهمترين بادهاى محلى عبارتند از : |
||
|
۱ . باد آشوب - در سر رود بويراحمد عليا مىوزد، به طورى که تمام خار و خاشاک و علفهاى خشک منطقه را جمع نموده و با خود مىبرد. در گرمسير بويراحمد سفلى نيز اين باد مىوزد، ولى جهت معينى ندارد . |
||
|
۲ . باد زير روز - در هنگام غروب از طرف مغرب در ناحيه ٔ بهمئى احمدى مىوزد . |
||
|
۳ . کوه باد - از سمت شمال غربى منطقه ٔ بهمئى احمدى مىوزد و دنباله ٔ همان باد است . |
||
|
۴ . باد حيران - در بويراحمد گرمسير از سمت شرق مىوزد . |
||
|
۵ . باد چوغان - سختترين باد محلى منطقه است و معمولاً در سقاوه بويراحمد سفلى مىوزد . اين باد، زمستانها از سمت شمال مىوزد و گاهى ممکن است وزش آن تا هفت شبانه روز با شدت زياد ادامه يابد . |
||
|
||
|
استان کهگيلويه و بويراحمد در گذشتهاى نه چندان دور جزء يکى از بلوکهاى مملکت فارس بوده که شامل دو قسمت شمال شرقى که آن را سردسير و کوهستانى و پشت کوه و قسمت جنوبى و غرب که آن را نره کوه و بهبهان مىناميدند. تا دوم تيرماه ۱۳۴۲ شمسى، قسمتى از استان فعلى کهگيلويه و بويراحمد جزء استان خوزستان و قسمتى نيز جزء استان فارس بود . |
||
|
پانزدهم آبان ماه ۱۳۳۸ ، قسمت گرمسير بهبهان به شهرستان کهگيلويه با مرکزيت دهدشت تبديل شد. اين شهرستان کماکان جزء استان خوزستان و بقيه منطقه جزء استان فارس بود. به دنبال شورش ايل بويراحمد در ۲۲ تير ماه ۱۳۴۲ ، منطقه کهگيلويه و بويراحمد طبق تصويب نامه مجلس شوراى ملى وقت، از استانهاى فارس و خوزستان جدا شد و به يک فرماندارى کل تبديل شد و ياسوج که تا آن زمان خالى از سکنه بود، به عنوان مرکز آن تعيين گرديد. در اسفندماه ۱۳۵۲ شمسى فرماندارى کل کهگيلويه و بويراحمد به استان تبديل شد . |
||
|
به استناد کتاب « ممسنى در گذرگاه تاريخ» مردم لرستان، کهگيلويه و بويراحمد، ممسنى و حتى دشستان بوشهر از يک نژاد هستند و با يک زبان صحبت مىکنند و آداب و رسوم و فرهنگ مشابهى دارند . |
|
استان کهگيلويه و بويراحمد ( ۲ ) |
||
|
||
|
||
|
براساس نتايج سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ ، جمعيت استان ۳۵۶ ۵۴۴ نفر بوده است که از اين تعداد ۳۹/۲۳ درصد در نقاط شهرى و ۶۰/۲۰ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته و بقيه غيرساکن بودهاند . |
||
|
از تعداد ۳۵۶ ۵۴۴ نفر جمعيت استان، ۸۲۸ ۲۷۵ نفر مرد و ۵۲۸ ۲۶۸ نفر زن بودهاند. نسبت جنسى جمعيت استان برابر ۱۰۳ مىباشد. به عبارت ديگر، در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۱۰۳ نفر مرد وجود داشته است. از جمعيت اين استان ۴۷/۱۳ درصد در گروه سنى کمتر از ۱۵ سال، ۴۹/۶۷ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ سال و ۳/۲۰ درصد در گروه سنى ۶۵ سال و بيشتر قرار داشتهاند و سن بقيه افراد نامشخص بوده است . |
||
|
در سال مذکور، از جمعيت استان ۹۹/۸۴ درصد را مسلمانان تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۸۵ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۸۴ درصد بوده است . |
||
|
در فاصله ٔ سالهاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ تعداد ۰۴۷ ۸۶ نفر به استان وارد و يا در داخل آن جابهجا شدهاند. محل اقامت قبلى ۲۲/۹۳ درصد مهاجران ساير استانها، ۹/۴۴ درصد در شهرستانهاى ديگر همين استان و ۶۷/۰۴ درصد در شهرستان محل سرشمارى و محل اقامت بقيه افراد، خارج از کشور و يا اظهار نشده بوده است. مقايسه ٔ محل اقامت قبلى مهاجران با محلى که در آن سرشمارى شدهاند نشان مىدهد، ۴۲/۵۶ درصد از روستا به شهر، ۲۵/۶۴ درصد از شهر به شهر، ۲۲/۶۴ درصد از روستا به روستا و ۸/۵۸ درصد از شهر به روستا در طى ۱۰ سال قبل از سرشمارى آبان ۱۳۷۵ مهاجرت کردهاند . |
||
|
در آبانماه ۱۳۷۵ ، از ۴۲۵ ۴۵۴ نفر جمعيت ۶ سال و بيشتر استان، ۷۵/۵۲ درصد باسواد بودهاند. نسبت باسوادى در گروه سنى ۱۴-۶ سال ۹۳/۶۳ درصد و در گروه سنى ۱۵ سال و بيشتر ۶۵/۰۳ درصد بوده است. در بين افراد لازمالتعليم ( ۱۴-۶ سال ) ، نسبت باسوادى در نقاط شهرى ۹۸/۲۶ درصد و در نقاط روستايى ۹۰/۷۴ درصد بوده است. در اين استان، نسبت باسوادى در بين مردان ۸۲/۶۰ درصد و در بين زنان ۶۸/۳۰ درصد بوده است. اين نسبت در نقاط شهرى براى مردان و زنان به ترتيب ۹۲/۰۱ درصد و ۸۳/۱۹ درصد و در نقاط روستايى ۷۶/۲۸ درصد و ۵۸/۸۹ درصد بوده است . |
||
|
در آبان ماه ۱۳۷۵ از جمعيت ۲۴-۶ سال استان کهگيلويه و بوير احمد ۷۰/۱۵ درصد در حال تحصيل بودهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۸۱/۸۷ درصد و در نقاط روستايى ۶۲/۶۳ درصد بوده است. در اين استان ۹۱/۱۶ درصد از کودکان، ۸۵/۷۶ درصد از نوجوانان و ۴۱/۵۹ درصد از جوانان به تحصيل در مقاطع مختلف اشتغال داشتهاند . |
||
|
طبق سرشمارى مذکور، در اين استان، افراد شاغل و افراد بيکار (جوياى کار) در مجموع، ۳۰/۶۰ درصد از جمعيت ۱۰ سال و بيشتر را تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى، ۲۹/۸۷ درصد و در نقاط روستايى، ۳۱/۰۲ درصد بوده است. از جمعيت فعال اين استان، ۸۸/۶۸ درصد را مردان و ۱۱/۳۲ درصد را زنان تشکيل مىدادهاند . |
||
|
بيشترين ميزان فعاليت، مربوط به گروه سنى ۵۹-۵۵ سال با ۵۴/۱۳ درصد و کمترين ميزان آن مربوط به گروه سنى ۱۴-۱۰ سال با ۳/۵۶ درصد بوده است. بالاترين ميزان فعاليت براى مردان مربوط به گروه سنى ۳۹-۳۵ سال با ۹۶/۸۴ درصد و براى زنان مربوط به گروه سنى ۲۴-۲۰ سال با ۱۲/۹۳ درصد بوده است . |
||
|
در آبانماه ۱۳۷۵ ، از شاغلان ۱۰ سال و بيشتر استان، ۲۸/۷۷ درصد در گروه کشاورزى، ۲۹/۳۶ درصد در گروه صنعت، ۴۰/۵۰ درصد در گروه خدمات و ۱/۳۷ درصد، اظهار نشده گزارش شدهاند. اين نسبتها در نقاط شهرى به ترتيب ۴/۱۹ درصد، ۲۸/۸۹ درصد، ۶۵/۴۵ درصد و ۱/۲۷ درصد و در نقاط روستايى ۴۴/۱۶ درصد، ۲۹/۹۹ درصد، ۲۴/۵۴ درصد و ۱/۳۰ درصد اظهار نشده گزارش شده است . |
||
|
||
|
استان کهگيلويه و بويراحمد، به علت موقعيت طبيعى و جغرافيايى از گذشته ٔ دور تاکنون زيستگاه عشاير و محل سکونت ايلات گوناگون بوده است که بخشى از آنها در چند دهه ٔ اخير اسکان يافتهاند. جمعيت فعال آن به تدريج علاوه بر فعاليتهاى دامدارى به اشتغال در زمينه ٔ کشاورزى، باغدارى و ساير مشاغل خدماتى و توليدى روى آوردهاند . |
||
|
استان کهگيلويه و بويراحمد يک منطقه ٔ کوهستانى و پرعارضه است. طول منطقه در قسمت کهگيلويه از مغرب و صيدون بهمئى تا تنگ سرخ سررود بويراحمد عليا حدود ۲۰۰ کيلومتر و عرض آن از دهِ حيدر کرار در غربىترين منطقه زير بندر بابويى تا رود خرسان در شمال زيلايى حدود ۱۲۵ کيلومتر است، ولى طول و عرض همه اين ناحيه بدين وسعت نيست . |
||
|
استان کهگيلويه و بويراحمد به دو قسمت کهگيلويه و بويراحمد تقسيم شده است که نيمى از ايلات در منطقه کهگيلويه و نيمى ديگر در منطقه بويراحمد زندگى مىکنند . |
||
|
- ايل بويراحمد : اين ايل در سه ناحيه بويراحمد عليا، سفلى و گرمسيرى استقرار دارد. در قلمرو هر يک از نواحى فوق طوايف مختلف بويراحمدى زندگى مىکنند. علاوه بر سه ناحيه ياد شده، طوايفى از ايل بويراحمد در گرمسير بابويى، سردسير چرام و منطقه رستم ممسنى زندگى مىکنند. ناحيه بويراحمد عليا شامل سررود، دشت روم، سفيدار، جليل، بابکان منطقه رستم ممسنى مىباشد. ايلات بويراحمد سفلى نواحى جنوب غربى، شرق و شمال و مرکز استان را براى زندگى گرمسيرى و سردسيرى خود انتخاب کردهاند. ايل بويراحمد گرمسيرى نيز در قسمتهاى پشت دوک و زيردوک که توسط ارتفاعات موجود به دو واحد مکانى تقسيم شدهاند، زندگى مىکنند . |
||
|
- ايل بهمئى: اين ايل در غرب استان استقرار يافته و با توجه به رشتهکوههاى مرتفع سياه و سفيد که در مرکز آن قرار دارد، به دو منطقه بهمئى احمدى و بهمئى محمدى تقسيم شده است. بهمئى احمدى نيمه ٔ جنوبى و بهمئى محمدى نيمه ٔ شمالى ناحيه را در بر مىگيرد . |
||
|
- ايل باشت و بابويى: اين ايل منطقه وسيعى از جنوب استان را به خود اختصاص داده که به بخش زيرکوه و پشت کوه معروف است . |
||
|
- ايل طيبى: قلمرو اين ايل مناطق غرب استان را در بر مىگيرد و به دو ناحيه طيبى سرحدى و طيبى گرمسيرى تقسيم مىشود . |
||
|
- ايل دشمن زيارى: در منطقه مرکزى استان استقرار يافته است و به دو بخش سردسيرى و گرمسيرى تقسيم مىشود. برفکوه (برفکون) مرز گرمسير و سردسير اين منطقه است. ناحيه سردسيرى ميان کوههاى مرتفع جوکار و رون در شمال و ناحيه برفکون در جنوب قرار دارد . |
||
|
- ايل چرام: اين ايل در مرکز استان در ميان مناطق بويراحمدنشين استقرار يافته است. نيمه ٔ غربى اين منطقه، ناحيه ٔ گرمسيرى و نيمه ٔ شرقى آن را ناحيه سردسيرى تشکيل مىدهد. نواحى تلگرد و طسوج از محلهاى عمده استقرار ايل چرام است . |
||
|
ايلات مختلف استان در طول سال به ييلاق و قشلاق مىپردازند و در جريان کوچ جلوههاى ويژهاى از زندگى عشاير کوچنشين را به نمايش مىگذارند. ناحيه ييلاقى عشاير از کوههاى منگشت - واقع در شمال غربى کهگيلويه - آغاز و تا قلل مرتفع دنا در شرق به طول ۲۰۰ کيلومتر ادامه مىيابد. قسمت بزرگ منطقه ٔ ييلاقى عشاير در بويراحمد و بهمئى واقع شده است. ناحيه قشلاقى ايلات از جنوب شرقى رامهرمز آغاز مىشود و تا تنگ پرين بابويى در مشرق ادامه مىيابد. نزديک به نيمى از ناحيه قشلاقى منطقه، قلمرو بويراحمدىهاست . نواحى چال بايار، موردراز، سرآستانه و فشيان، چرام، کوه دين، دهلا، دره نرگس، خشاب، پرشير، دشت گز، بابوى و نواحى اطراف دوگنبدان نيز جزء قلمرو قشلاقى طوايفى از بويراحمديها محسوب مىشود . |
||
|
زمان کوچ ايلات کاملاً به وضع اقليم محلى بستگى دارد. معمولاً کوچ به ييلاق هنگامى صورت مىگيرد که مراتع ييلاق قابل بهرهبردارى و هواى آن نيز براى زندگى مساعد باشد. ارديبهشت ماه آغاز فصل کوچ از قشلاق به ييلاق است. مدت توقف در ييلاق حدود پنج ماه به طول مىانجامد و با سرد شدن تدريجى هوا کوچ نيز به تدريج به سمت قشلاق آغاز مىشود. اوايل مهرماه کوچندگان از قشلاق، با احشام خود حرکت مىکنند، ولى آن گروه از عشاير که در نواحى مرتفعتر ييلاقى استقرار مىيابند، به علت فرا رسيدن زود هنگام سرما زودتر از سايرين کوچ مىکنند . |
||
|
طول مسيرهاى کوچ و ايل راهها براى طوايف مختلف يکسان نيست و ممکن است تا بيش از ۱۰۰ کيلومتر تغيير کند که نوعاً به کوچ کوتاه و يا کوچ بلند معروف است. مسير کوچ کوتاه از ۱۰ تا ۱۵ کيلومتر تجاوز نمىکند. معمولاً در اين نوع کوچها، سياه چادرهاى عشايرى در اطراف دهات سردسيرى برپا مىشود. طولانىترين ايل راه عشاير بويراحمد حدود ۲۵۰ کيلومتر و متعلق به طايفه «عمله بويراحمد عليا» است که آب نهر در ناحيه کوهستانى تا کوه دين، دره لار و ليشتر بزرگ را در بر مىگيرد. هر ايل کهگيلويه و بويراحمد «ايل راه» مخصوصى دارد که قرنهاست از مسير آن عبور مىکنند . |
||
|
||
|
خاک مساعد، منابع آب کافى، جنگلهاى انبوه، سرسبز و مراتع نسبتاً غنى باعث شده که استان کهگيلويه و بويراحمد از نظر اقتصادى، به عنوان ناحيهاى کشاورزى و دامپرورى به شمار آيد . |
||
|
مهمترين رکن فعاليت اقتصادى مردم اين استان را دامپرورى تشکيل مىدهد که از ديرباز رواج داشته است. دامپرورى به دو روش متحرک و ساکن وجود دارد که نوع متحرک آن توسط عشاير کوچنده ٔ استان و به تبعيت از شرايط آب و هوايى و تغييرات فصلى، براى دسترسى به مراتع و علوفه ٔ مورد نياز، به صورت ييلاق و قشلاق انجام مىگيرد. علاوه بر دامپرورى به شيوههاى سنتى و بومى، در سالهاى اخير تعدادى دامدارى صنعتى، متشکل از گاودارى و پرواربندى گوسفند به صورت پراکنده در سطح استان رواج يافته است . |
||
|
استان کهگيلويه و بويراحمد به برکت طبيعت مساعد، به ويژه تنوع گياهان جنگلى و وجود آب و هواى مساعد براى پرورش زنبور عسل، شرايط مناسبى دارد. علاوه بر رواج زنبوردارى سنتى درمناطق روستايى، گسترش کندوهاى زنبور عسل به شيوه نوين در سالهاى اخير، باعث افزايش درآمد کشاورزان و زنبورداران شده است . زنبوردارى نقش مؤثرى در حفظ محيط طبيعى، خاصه پوشش گياهى و نباتات علوفهاى دارد. زنبور عسل علاوه بر انتقال گرده ٔ گياهان، نقش مهمى در بارورى درختان ميوه دارد که در سالهاى اخير در استان توسعه و گسترش يافته است . |
||
|
مرغدارى صنعتى نيز در سالهاى اخير در استان کهگيلويه و بويراحمد گسترش يافته است و بخشى از نيازمندىهاى اهالى شهرنشين استان را تأمين مىکند . |
||
|
بعد از دامدارى، کشاورزى مهمترين فعاليت اقتصادى ساکنان اين استان را تشکيل مىدهد. به علت طبيعت خاص اين منطقه و وجود اراضى کوهستانى و تپه ماهورى، کشاورزى آن عمدتاً به صورت ديم به ويژه کشت گندم صورت مىگيرد . |
||
|
مطالعات انجام شده نشان مىدهد تنها حدود يک پنجم خاک استان را تپه ماهورها و اراضى نسبتاً مسطح تشکيل مىدهد که زمينهاى قابل کشت نيز در اين مجموعه به جلگهها يا دشتها محدود مىباشد. علاوه بر کشت گندم و جو که به صورت ديم و آبى در اکثر مناطق استان رايج است، کشت برنج نيز در مناطق گرم و معتدل استان که منابع آب کافى دارند، معمول مىباشد. محصولات مهم کشاورزى در اين استان غلات، حبوبات، نباتات علوفهاى، ذرت و صيفىجات است که کشت آنها در مناطق مختلف استان رواج دارد . |
||
|
موقعيت طبيعى مرتفع، به ويژه کمبود زمينهاى مسطح در مناطق شرق و شمال شرق استان، باعث شده است که باغدارى در درههاى کوهستانى و بر روى ارتفاعات ناهموار و پرآب اين مناطق رواج يابد. در ساير مناطق مستعد استان نيز غرس انواع درختان، از جمله سيب، انگور، گردو و مرکبات رونق يافته است. در اين ميان توليد سيب در منطقه بويراحمد، درخت انگور در منطقه ٔ سىسخت و توليد انار، خرما و انواع مرکبات در مناطق کهگيلويه، گچساران و چرام اهميت بيشترى يافته است . |
||
|
با وجود ذخاير غنى نفت، گاز و پراکندگى ساير منابع معدنى در استان کهگيلويه و بويراحمد، فعاليتهاى صنعتى و معدنى در اين استان، نسبت به ديگر مناطق کشور، رشد نيافته و رونق چندانى ندارد . |
||
|
علاوه بر صنايع استخراج نفت در گچساران و کارخانه قند ياسوج، بقيه ٔ کارگاههاى صنايع دستى و توليدى تازه تأسيس شدهاند و در زمينههاى صنايع غذايى، فلزى، نساجى و چرم، چوب و سلولزى، شيميايى و دارويى و صنايع ساختمانى فعاليت مىکنند. با وجود اين، ميزان فعاليتهاى صنعتى و معدنى نسبت به فعاليتهاى بخش کشاورزى و خدمات بسيار کم است. صنايع موجود در اين استان به دو گروه تقسيم مىشوند : |
||
|
- صنايع دستى: با توجه به شرايط اجتماعى و اقتصادى و ويژگىهاى طبيعى استان که عمدتاً متکى بر کشاورزى و دامپرورى است، صنايع دستى آن نيز، شامل فرشبافى سنتى، بافت انواع گليم، جاجيم، گبه، خورجين، سياه چادر، نمد و محصولاتى نظاير آن است که بافت آنها در اغلب خانهها و در بيشتر مناطق روستايى و عشايرى رواج دارد. فرشبافى مهمترين صنعت دستى اين استان است که در اغلب روستاها توليد مىشود . |
||
|
- صنايع ماشينى : مهمترين صنعت وابسته به کشاورزى، کارخانه قند ياسوج است که با توجه به سطح کشت و ميزان توليد چغندرقند در طول ساليان گذشته همواره با کاهش ظرفيت و رکود توليد همراه بوده است . |
||
|
بزرگترين صنعت موجود استان، صنعت نفت است که بهرهگيرى از آن در گچساران و بىبىحکيمه همراه با ايجاد تأسيسات حفارى و استخراج طى چند دهه ٔ اخير ادامه داشته است. امروزه علاوه بر استفاده از گاز طبيعى اين منطقه در امور غيرصنعتى، بخش زيادى از آن به وسيله خط لوله به کارخانه ٔ کود شيميايى شيراز منتقل مىگردد. همچنين نفت خام گچساران به وسيله يک خط لوله به مخازن نفت جزيره ٔ خارک وارد و از همان جا با فشار طبيعى به مخازن نفتکشهاى عظيم صادراتى بارگيرى مىشود. از انواع صنايع ديگر نيز تعدادى کارگاه و مراکز توليدى کوچک و بزرگ در زمينههاى مختلف صنعتى، در شهرها و بخشهاى تابعه استان را مىتوان نام برد . |
||
|
در زمينه ٔ شناخت و ارزيابى ذخاير معدنى استان نيز اقداماتى انجام شده است. معادن مهم استان کهگيلويه و بويراحمد برحسب نوع معدن، اعم از فلزى يا غيرفلزى و پراکندگى آنها به شرح زير مىباشند : |
||
|
- معادن بوکسيت در روستاى سر فارياب دهدشت . |
||
|
- معدن مس در روستاى خزنگاه بويراحمد . |
||
|
- ذخاير فسفات در روستاى جان قانى (تيام) در منطقه ٔ سرفارياب . |
||
|
- ذخاير گوگرد در روستاى نزاع علياى گچساران . |
||
|
- معادن سنگهاى ساختمانى در اکثر مناطق استان . |
||
|
- معادن گچ در بيشتر مناطق استان . |
||
|
علاوه بر معادن فوق، از معادن ديگرى از جمله شن و ماسه، خاک رس، سنگ آهک و سنگنما نيز که در مناطق مختلف استان پراکنده هستند مىتوان نام برد. از اکثر اين معادن در فعاليتهاى ساختمانى و راهسازى و توليد آجر و موزائيک استفاده مىشود . |
|
استان گلستان
|
||
|
||
|
استان گلستان با مساحتى معادل ۰۰۰ ۲۲ کيلومترمربع، در قسمت شمال شرقى کشور واقع شده است . اين استان از شمال با درياى خزر (مازندران)، از شرق با استان خراسان، از غرب با استان مازندران و از جنوب با استان سمنان همسايه است . |
||
|
براساس آخرين تقسيمات کشورى در سال ۱۳۷۵ ، استان گلستان داراى ۶ شهرستان، ۱۶ شهر، ۱۵ بخش، ۴۲ دهستان و ۹۹۹ آبادى داراى سکنه بوده است. شهرستانهاى استان گلستان عبارتند از : بندر ترکمن، علىآباد، کردکوى، گرگان، گنبد کاووس و مينودشت . |
||
|
||
|
شکل ناهموارىهاى استان گلستان به گونهاى است که به روشنى مىتوان آنها را به دو قسمت جلگهاى و کوهستانى تقسيم کرد. امتداد و جهت رشته کوههاى البرز، به صورت ديوارى مرتفع در مسافتى طولانى، خط ساحلى و جلگههاى کنارهاى درياى خزر را محصور کرده است، بدين علت، تقريباً در سراسر استان شيب زمين از ارتفاعات به سوى جلگه و درياى خزر (از شمال به جنوب به سوى سواحل جنوبى و از شرق به غرب به سوى سواحل شرقى دريا) کاهش مىيابد. در محل تلاقى جلگه و کوهپايههاى شمالى البرز، به علت شدت فرسايش و تراکم آبرفت، قسمتى از ناهموارىهاى قديمى به وسيله ٔ رسوبات جديدتر پوشيده شده و تنها در بعضى نقاط به صورت تپه ظاهر شدهاند. در قسمتهاى پائين دست جلگهاى سواحل جنوبى و شرقى درياى خزر، تپههاى ماسهاى ساحلى تحت تأثير نسيم دريا و بادهاى محلى، تشکيل شده و سدى طبيعى و کم ارتفاع بين دريا و جلگه پديد آوردهاند. پديده ٔ تشکيل تپههاى ماسهاى در حال حاضر فقط در سواحل جنوبى خزر انجام مىشود، در حالى که در سواحل شرقى، ( از بندر ترکمن تا ارتفاعات غربى خراسان) در سطح جلگه، تپههاى ماسهاى سخت و تثبيت شدهاى وجود دارند که در گذشتههاى دور تشکيل شدهاند. همچنين در قسمت جلگههاى استان گلستان رسوبات ضخيم لُسى به صورت تپه ماهور نسبتاً مرتفع در آمدهاند. حداکثر گسترش غربى اين رسوبات به شهرستانهاى بهشهر و نکا در استان مازندران محدود است . |
||
|
رشته کوههاى البرز که بر اثر کوهزاى آلپى دوره ٔ ترشيارى تشکيل شده است، در طول بيش از ۷۵۰ کيلومتر، جلگههاى ساحلى استان مازندران و استان گلستان را از قسمت داخلى ايران جدا نموده است. نيمه ٔ شرقى البرز، بين دره ٔ رود بابل تا دره ٔ خوش ييلاق (مسير رود نوده که شاخهاى از رود گرگان است) قرار دارد و به تدريج در جهت شمال شرق از ارتفاع آنها کاسته مىشود. رشته ٔ جنوبى، شامل کوههاى «ابرکوه» است که بلندترين نقطه ٔ آن در «قله ٔ شاوار» به ۳۹۴۵ متر مىرسد. رشته شمالى، «شاهکوه» نام دارد که به صورت ديوارى در مقابل جلگه ٔ گرگان قرار دارد و ارتفاع آن در قله ٔ پيرگردکوه حدود ۳۲۰۴ متر است . دنباله ٔ البرز شرقى به تدريج در شرق و شمال شرقى استان به کوههاى آلاداغ و به قسمتهاى غربى کپه داغ متصل است . |
||
|
در حوالى جنگل گلستان کوههاى نسبتاً مرتفعى از جمله کوه نارچى به ارتفاع ۲۴۰۰ متر، و در شمال و شمال شرقى رشتهکوههاى کم ارتفاعى مانند گلى داغ (کمتر از ۱۰۰۰ متر) و نارلى داغ تا نوار مرزى ترکمنستان پراکندهاند که به وسيله شاخههاى رود گرگان و اترک به شدت بريده شدهاند . |
||
|
در پيدايش و گسترش جلگههاى ساحلى استان گلستان، عواملى از قبيل ميزان آب و وسعت حوضه رودها، شيب بستر رودها، مقاومت سنگها و عمق دريا مؤثر بودهاند. اين عوامل در هر نقطه، با توجه به شرايط محلى، به نسبتهاى مختلفى با هم ترکيب شده و توجيهکننده ٔ ويژگىها و تفاوتهاى محلى و ناحيهاى جلگه ساحلى هستند . |
||
|
استان گلستان، با توجه به موقعيت جغرافيايى خود، تحت تأثير عرض جغرافيايى، ارتفاع و امتداد رشته کوههاى البرز، ارتفاع سطح زمين، دورى و نزديکى به دريا، بيابانهاى جنوبى ترکمنستان، وزش بادهاى محلى و ناحيهاى و پوشش متراکم جنگلى قرار مىگيرد. بدين جهت، با اين که وسعت کمى دارد و برخلاف عموم که آب و هواى آن را در کل معتدل مىدانند، آب و هواى گوناگونى دارد . |
||
|
شمال شرق استان، به ويژه در شرق درياى خزر و حدفاصل گرگان رود تا مرز ترکمنستان، به علت دورى از اثرات درياى خزر، کاهش ارتفاعات البرز شرقى، وسيع بودن جلگه ٔ ساحلى و نزديکى به بيابانهاى قره قوم و قزل قوم در جمهورىهاى آسياى ميانه، تغييرات محسوسى در آب و هواى معتدل مرطوب خزرى (خزرى شرقي) پديد مىآيد و شرايط خشکى و گرماى هوا تشديد مىشود و رفته رفته به اقليم نيمه خشک (نيمه بياباني) تبديل مىشود و ميزان بارندگى سالانه کاهش مىيابد . همچنين به علت کاهش رطوبت هوا، دامنه ٔ گرما افزايش مىيابد و اختلاف شديدى بين دماى شب و روز و دماى سردترين و گرمترين ماههاى سال به وجود مىآيد که مشخصه ٔ اصلى آن، تابستانهاى گرم و خشک طولانى ( ۵ تا ۶ ماه) و زمستانهاى نسبتاً سرد و بارانى است. به علت پيشروى توده ٔ هواى سردسيرى، تعداد روزهاى يخبندان آن نيز بيشتر است، ولى ريزش برف به ندرت اتفاق مىافتد. به علت نزديکى به ارتفاعات شرقى، از جمله شهرهاى کلاله و مينودشت، تغييرات ديگرى در آب و هواى استان ايجاد مىشود و با افزايش باران و اعتدال دما، شرايطى مشابه آب و هواى معتدل مرطوب خزرى پديد مىآيد . |
|
استان گلستان (۲ ) |
||
|
||
|
استان گلستان محل سکونت اقوام ايرانى از جمله ترکمنهاى ايران است که بخش ديگرى از اين ايل بزرگ نيز در جمهورى ترکمنستان زندگى مىکنند . |
||
|
نام ترکمن نخستين بار در دائرهالمعارف چينى قرن هشتم ميلادى آمده است. همچنين ترکمن را نام قومى از اقوام زرد پوست ترک زبان دانستهاند که از چندين هزار سال پيش در شمال درياچه ٔ ايسيک گول ( بالخاش) در شمال مغولستان زندگى مىکردهاند. در قديمىترين مأخذ اسلامى در اواخر قرن چهارم هـ.ق از ترکمانان نام برده شده است. گفته مىشود که جنگجويان اسلام نخستين بار در منطقه ٔ اسلامى اسپيجاب (حوضه ٔ سيحون) در قصبهاى به نام سوران با غزها روبرو شدند. در کتب نويسندگان ايران براى نخستين بار در قرن پنجم هجرى قمرى به قومى ترکنژاد به نام ترک يا ترکمانان که در آسياى مرکزى ساکن بودهاند، اشاره شده است . |
||
|
تا قرن چهارم هجرى قمرى ترکمانان که در مشرق سيردريا تا مسير سفلاى سير دريا ساکن بودند، به دليل جنگهاى داخلى بين اقوام مختلف بر سر دام و مراتع سرسبز و همچنين هجوم اقوام ديگر، به همراه سيل عظيمى از ترکان، از سرزمين اجدادى خود جدا شده و به سوى مناطق آباد روى آوردند . |
||
|
ترکمنها در مسير مهاجرت خود از حاشيه ٔ شهرهاى بزرگ و آبادى چون سمرقند و بخارا گذشتند. گروهى عازم نواحى درياچه ٔ آرال شدند و نهايتاً به «اورگنج» و از آنجا به سواحل شرقى درياى خزر مهاجرت کردند و در شهرهاى آبادى چون دهستان و منقشلان سکنى گزيدند و درگير مبارزات سختى با سلجوقىها شدند . |
||
|
طوايف ترکمن گوگلان، يُمُرلى و آل على در جلگههاى کوپت داغ و بعداً ساريقها، ارسارىها و سالُرها در اطراف قوچان و بجنورد از شهرهاى خراسان سکنى گزيدند و يموتها به سمت شمال خراسان و رود اترک روى آوردند و در قرن شانزدهم ميلادى طوايف ترکمن تمام ساحل شرقى خزر تا گرگان را تصرف نمودند. در سالهاى بعد که از اقتدار شاهان ايران و خوانين خيوه کاسته شد، ترکمنها تدريجاً سلطه خود را به طرف شرق تا مرو بسط دادند. بدين گونه اين سرزمين در طى چند قرن پهنه ٔ تاخت و تاز طوايف «غز» گرديد که تودههاى وسيع آن همراه مغول به ايران آمدند و با گذشتن از اين سرزمين، بار ديگر همراه صفويه به ايران بازگشتند و سپس با لشکرکشى تيمور به ايران و ديگر کشورهاى مجاور، به همراه ديگر ايلات جابهجا شدند . |
||
|
پس از تيمور، سلسلههاى ترکمانان قراقويونلو و سپس آق قويونلو به عنوان نيرومندترين گروهها به ترتيب در غرب و شمال ايران و سپس در ايران مرکزى و جنوبى ظهور کردند . |
||
|
صفويه با متحد ساختن طوايف قزلباش و ايجاد همبستگى ميان آنها فرمانرواى بلامنازع ايران شدند و پس از به قدرت رسيدن صفويه، از آن جا که طوايف ترکمن ايلات شرقى را غارت مىکردند، شاهعباس براى حفظ اين ناحيه از مملکت از تاخت و تاز ترکمنها و ازبکان، کردهاى جنگجو را از ولايت غربى به اين سامان کوچ داد و پنج ولايت کردنشين در امتداد کليه مرزها از استرآباد تا چناران به وجود آورد. ليکن کوچ کردها مانع تاخت و تاز ترکمنها نشد. چرا که آنها حريفانى هم زور بودند و هيچ يک از طرفين نمىتوانستند به فتح نهائى دست يابند و اين خطه همچنان درگير هرج و مرج باقى ماند. با وقع جنگهاى بين قبيلهاى از يک سو و يورش خانهاى بخارا و خيوه از سوى ديگر، آشوب مناطق ترکمننشين را فرا گرفت . |
||
|
منازعات فوق همراه با فشارهاى امپراطورى روسيه به ويژه در مرزهاى جنوب غربى، سبب افزايش سيل مهاجرت ترکمنها به نواحى رود گرگان شد و اين مهاجرت منجر به جنگهايى بين ساکنان قبلى اين نواحى با مهاجمان گرديد. بر اثر فشار طوايف يموت که به تازگى به اين نواحى آمده بودند، طوايف گوگلان به سمت کوههاى گلى داغ رانده شدند. عليرغم مخالفت و نزاع بين ترکمنها و همسايگانشان، ترکمنها به تدريج تا قرهسو و شمال خراسان را متصرف شدند. اين طوايف که در غالب اوقات نقش مهمى در تعيين و تغيير حکومتهاى وقت ايفا مىکردند، به سبب شيوه معيشت عشايرى (دامدارى و کوچ روي) و نيز غارت همسايگان خود، در اندک زمانى به مهاجمينى بدل مىشدند که هر حاکميتى ناگزير از مقابله با آنها مىشد. مأموران سلسله ٔ قاجار که خود به کمک عشاير به ويژه ترکمنان به حاکميت رسيده بودند با دستاويز قرار دادن شکايت مردم با ترکمنهاى يکجانشين ظلم و ستم روا مىداشتند . |
||
|
جنگ مرو بزرگترين حادثه ٔ سياسى در تاريخ ترکمنها در عصر قاجار به سال ۱۲۷۶ هجرى قمرى است. تمايل دولت روس به تصرف خانات خيوه، بخارا و نيز تحريکات انگليس در افغانستان و لشکرکشى دولت ايران به منظور گرفتن ماليات و خراج از ترکمنها را مىتوان از جمله دلايل شروع اين جنگ دانست. ترکمنها که قادر به پرداخت خراج نبودند به کمک خان خيوه ارتش قاجار را شکست دادند و در نتيجه از نفوذ دولت ايران بيش از پيش کاسته شد و اين نواحى تحت تسلط تراکمه باقى ماند و تا مدتها بعد از اين واقعه، خاننشينهاى خيوه به همراهى ترکمنها تا ناحيه ٔ خراسان مىتاختند و پس از غارت شهرهاى اين نواحى، مردم زيادى را به اسارت مىگرفتند. اين تهاجمات را عباس ميرزاى قاجار با آزاد کردن تعداد زيادى اسير ايرانى از چنگ ترکمنها و به اسيرى بردن عده ٔ زيادى از آنها پاسخ داد. اين لشگرکشى دولت مرکزى که با خونريزى توأم بود به آرامش نسبى در منطقه منجر شد . |
||
|
پيش از آن که قرن نوزدهم پايان يابد، آخرين تزارهاى روس با فتح تاشکند، بخارا، خاننشين خيوه و فرغانه، خاننشينهاى آسياى ميانه را خراجگزار روسيه کردند و تنها بخشى از سرزمين ترکمنها در کنار مرز ايران باقى ماند. در اين زمان دولت روسيه طوايف يموت را که عمدهترين نيروى ترکمنها محسوب مىشد با دستاويز تأمين امنيت راههاى تجارى سرکوب کرد . |
||
|
با شکست بزرگ ترکمن در سال ۱۳۰۰ هـ.ق، آخرين نقطه ٔ ترکمنستان و بقيه ٔ نواحى شمال خراسان (از درياى خزر تا رود تجن) به امپراطورى روسيه منضم گرديد. امضاء قرارداد تحديد مرز آخال ( ۱۳۰۱ هـ.ق ) بين دولتهاى ايران و روس، مرز ميان دو کشور را از روى نشانههاى جغرافيايى تعيين کرد و زندگى ترکمنها را که در آن هنگام در دو طرف مرز به امر کوچ مشغول بودند، مختل نمود . |
||
|
با تحديد مرزها، ترکمنان حالت مردمى را يافتند که به دو دولت ماليات مىدادند و در يک سو بخشى از خانواده و در سوى ديگر احشام و چوپانان ترکمنى زندگى مىکردند . |
||
|
ترکمنها که نمىخواستند مالياتى به دولت روسيه بپردازند به ايران مهاجرت نمودند، اما در اين جا نيز با حکومت ايران که مايل به جمعآورى ماليات و محدود کردن قدرت نظامى و پايان دادن به اغتشاشات ترکمنها بود، مواجه شدند. با اين همه، گرچه پس از تحديد مرزها، ترکمنهاى اترک و گرگان رسماً ايرانى محسوب مىشدند، اما چنين مىگفتند که هيچ ايرانى از مرز قلمروى آنان نمىگذرد، مگر اين که ريسمانى به گردن داشته باشد . |
||
|
در جريان نهضت مشروطيت، در عرصه ٔ نبرد مشروطهخواهان و مستبدان، ترکمانان در صف مستبدان و مخالفين مشروطه قرار گرفتند و به غارت شهرها و روستاهاى طرفدار انقلاب پرداختند. محمدعلى ميرزا - پادشاه قاجار - که بر ضد مجلس و مشروطه دست به کودتا زده بود، پس از برکنارى، در ميان ترکمنها همدستانى يافت و آنها نيز به اميد غارت و گسترش نفوذ خود به ولايات همجوار، با او همراه شدند که با شکست ترکمنها و پيروزى قواى مجاهدين مشروطهخواه، ترکمنها به سرزمينهاى محل سکناى خود عقبنشينى کردند . |
||
|
در دسامبر ۱۹۱۶ ميلادى، سپاهيان روس با آتش و شمشير در ادامه تعقيب ترکمنهاى ساکن آسياى ميانه که دست به شورش زده بودند، از ولايت استرآباد گذشته و بىرحمانه يموتها و زنان و کودکانشان را سرکوب کردند. حکومت ايران که قادر به برخورد با اين مداخله ٔ نظامى روسيه نبود، در مقابل تصرف اين نواحى و نيز برخوردهاى نظامى عکسالعمل نشان نداد و اين نواحى عملاً به دست روسها افتاد . |
||
|
پس از انقلاب اکتبر ( ۱۹۱۷ م) در روسيه، حکومت شوروى در سال ( ۱۹۱۸ م) سپاهيان روس را از ايران خارج کرد و مناطق اشغالى را به دولت ايران باز گرداند . |
||
|
ترکمنها را در طول تاريخ سراسر جنگ و ستيز، از آن هنگام که در متنهاى تاريخى براى نخستين بار نام آنها ذکر شده، همه ٔ حکومتها (حتى آنها که خود ترکمن بودند) پس از به قدرت رسيدن سرکوب کردهاند . آنها سالها بين دو مرز ايران و شوروى سابق در حال رفت و آمد بودند و عملاً در تابعيت هيچ کدام قرار نداشتند، گاه خراجگذار اين دولتها بودند و گاه مردم ساکن آن نواحى را غارت کرده و آنان را به عنوان برده خريد و فروش مىکردند. ترکمنها در ميان خود نيز با دشمنى، جنگ و ستيز پايانناپذيرى بر سر چراگاه روبرو بودند. دشمنى بين آتاباىها و گوگلانها، آتاباىها و جعفرباىها، تکهها با گوگلانها و ... پايانناپذير به نظر مىرسيد. اين منازعات تا زمانى که اقدامات حکومت ايران يعنى گسيل ارتش به سوى ترکمنهاى يموت و گوگلان در سال ۱۳۰۳ هـ.ش به آخرين شورش ترکمنها انجاميد، ادامه داشت. در اين شورش، ترکمنها در پى کسب استقلال و سرزمينهاى ترکمننشين بودند که اين امر به اتحاد تمامى قبايل ترکمن (يموت و گوگلان) منجر شده بود. از آن رو قبايل ترکمن که قرنها بر سر آب و مرتع دام با يکديگر درگير بودند دشمنى را کنار نهادند و به منظور ايجاد خودمختارى در نواحى ترکمننشين، به نفاق بين ايلها و طوايف پايان دادند. با اين همه، عليرغم قدرت نظامى قابل توجه ترکمنها، دولت مرکزى ايران در سال ۱۳۰۴ هـ.ش با روشهاى مختلف و حمله نظامى و استفاده از سلاحهاى مدرن و تحريم اقتصادى، آنها را سرکوب کرد. عدهاى از سران شورشى اعدام شدند و گروهى به آن سوى مرزها گريختند. حکومت مرکزى سرکوب خود را با سوزاندن آلاچيقها و تخته قاپو کردن ترکمنها تسريع کرد. گرچه با آغاز جنگ جهانى دوم و اشغال ايران توسط متفقين و تضعيف دولت مرکزى، فرصتى کوتاه به دست آمد و گروهى از ترکمنها نيز به زندگى کوچنشينى روى آوردند، اما دوران آن کوتاه بود و با قدرتگيرى مجدد دولت پايان گرفت. سرانجام فشارهاى حکومت بر ترکمنان تعديل يافت و به سبب جاذبههاى اقتصادى و کشاورزى بعد از اصلاحات ارضى (سال ۱۳۴۱ هـ.ش) گروهى از ترکمنها به کشت و زرع و عدهاى به شهرها روى آوردند. با شروع انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۷ ، ضمن ايجاد پارهاى ناآرامىها، ترکمنها نيز به جنبش سراسرى پيوستند و نقش قابل توجهى را در پيروزى انقلاب اسلامى از خود نشان دادند . |
استان گلستان ( ۳ )
وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان براساس سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال
۱۳۷۵
استان گلستان
۲۸۸
۴۲۶
۱
نفر جمعيت داشته که از اين تعداد
۴۱/۲۹
درصد در نقاط شهرى و
۵۸/۲۱
درصد در نقاط روستايى سکونت داشته و بقيه غيرساکن بودهاند. در آبان ماه
۱۳۷۵
، از کل جمعيت استان
۲۸۷
۷۱۰
نفر مرد و
۰۰۱
۷۱۶
نفر زن بودهاند و نسبت جنسى آن برابر
۹۹
بوده است. به عبارت ديگر، در اين استان در مقابل هر
۱۰۰
نفر مرد،
۹۹
نفر زن وجود داشته است. اين نسبت براى اطفال کمتر از يکساله
۱۰۳
و براى بزرگسالان (
۶۵
ساله و بيشتر)
۱۰۸
بوده است. در سال مذکور، از جمعيت استان
۹۹/۸۰
درصد را مسلمانان تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى
۹۹/۷۲
درصد و در نقاط روستايى
۹۹/۸۶
درصد بوده است. در فاصله
ٔ
سالهاى
۱۳۶۵
تا
۱۳۷۵
، حدود
۶۰۰
۱۴۸
نفر به استان وارد و يا داخل آن جابهجا شدهاند. در آبان ماه سال مذکور از
۹۹۷
۲۱۸
۱
نفر جمعيت
۶
ساله و بيشتر استان گلستان، تعداد
۲۳۸
۹۳۸
نفر معادل
۷۹/۹۷
درصد باسواد بودهاند. اين نسبت در نقاط شهرى براى مردان و زنان به ترتيب
۸۹/۲۶
و
۸۰/۵۱
درصد و در نقاط روستايى
۶۷/۰۳
و
۴۶/۵۱
درصد بوده است. استان گلستان محل سکونت يکى از بزرگترين و باسابقهترين عشاير منطقه شمال شرقى ايران (ايل ترکمن) است. محل استقرار طوايف ترکمن بخش شمالى دشت گرگان است که از درياى خزر به سمت شرق در طول مرز ايران و جمهورى ترکمنستان قرار دارد. از ده طايفه مهم ايل ترکمن، سه طايفه در محدوده
ٔ
مرزهاى سياسى ايران و هفت طايفه ديگر در خاک جمهورى ترکمنستان استقرار يافته و زندگى مىکنند. قسمت عمده ترکمنهاى ايران يموتها هستند که از دو طايفه جعفرباى و آتاباى تشکيل شده است. طايفه جعفرباى در ناحيه دشت گرگان، در مناطقى چون گميش تپه، بندر ترکمن و خواجه نفس تا حوالى آققلا زندگى مىکنند و طايفه آتاباى در اطراف آققلا و مناطق شرق و شمال شهرستان گنبد مستقر شدهاند. دومين طايفه ايل ترکمن در محدوده
ٔ
استان، گوگلانها هستند که در شمال گنبد و در بخشى به همين نام که تا بجنورد ادامه دارد، استقرار يافتهاند. آنان از ديرباز به علت اوضاع مساعد طبيعى، دامدارى روستايى را با کشاورزى تلفيق کردهاند. گوگلانها بطورکلى در عادات، آداب، لباس پوشيدن و طرز زندگى و معيشت و لهجه
ٔ
ملى با يموتها تفاوت دارند. تکهها سومين طايفه ايل ترکمن است که بيشتر در جمهورى ترکمنستان اقامت دارند و تعداد کمى از آنان در محدوده
ٔ
شمالى استان گلستان و خراسان زندگى مىکنند. در دوره
ٔ
گذشته، ترکمنها به علت تحولات فرهنگى و اقتصادى، تقريباً چادرنشينى را رها کرده و در مراکز ثابت شهرى و روستايى اسکان يافتهاند. حدود
۲۰
درصد واحدهاى مسکونى دشت ترکمن چادر و مابقى خانههاى سنگى، چوبى، گلى و آلاچيق است. منطقه
ٔ
گرگان و دشت شامل شهرستانهاى گنبد، مينودشت، علىآباد، کردکوى، ترکمن و گرگان همواره يکى از قطبهاى اقتصادى مهم کشور در زمينه
ٔ
کشاورزى، دامدارى و صنايع وابسته به آنها بوده است. در اين منطقه، شهر گرگان نقش مرکزيت ادارى و بازرگانى دارد و جريان توسعه
ٔ
اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى استان را هدايت مىکند. در شهرستان گرگان، به عنوان قسمتى از منطقه
ٔ
بزرگ گرگان و دشت، محصولات کشاورزى متفاوتى به عمل مىآيد. از مهمترين آنها مىتوان به پنبه، گندم، جو، دانههاى روغنى (سويا و آفتابگردان) و سيبزمينى و همچنين در زمينه
ٔ
باغدارى به باغهاى سيب، آلو، قطرهطلا و مرکبات اشاره کرد. در استان گلستان به ويژه منطقه
ٔ
گرگان و دشت (ساير شهرستانهاى استان
)
به علت کمى رطوبت، وسعت اراضى جلگهاى، تابستانهاى گرم و خشک، به طور چشمگيرى کشت گندم و پنبه رايج است. شرايط مناسب آب و هوايى، خاک نرم و حاصلخيز، موجبات کشت محصولات سيبزمينى را نيز در استان گلستان فراهم آورده است. به موازات کشاورزى، دامدارى اين استان نيز گسترش يافته است. پرورش گاو بيشتر در کوهپايههاى جنوبى و پرورش گوسفند و بز بيشتر در اراضى جلگهاى، و مرتعى رواج دارد. چمنزارهاى کوهستانى، گياهان ريز جنگل و گياهان استپى گرگان، پوشش گياهى مراتع استان را تشکيل مىدهند، اين مراتع را برحسب ارتفاع و فصل مورد استفاده، مىتوان به مراتع ييلاقى و قشلاقى تقسيم کرد: - مراتع ييلاقى به صورت چمنزارهاى ارتفاعات البرز در بالادست جنگلهاى سوزنى برگ گسترش دارند و در فصل تابستان مورد استفاده دامداران قرار مىگيرند. اين مراتع توأم با گياهان جنگلى وسعت زيادى دارند و از نظر ارزش اقتصادى جزو مراتع خوب کشور به شمار مىروند. - مراتع قشلاقى استان نيز به صورت پوشش استپى در جلگه
ٔ
گرگان و تپهماهورهاى شمال شرق آن بين گرگان رود و مرز ايران و ترکمنستان و در شرق درياى خزر گسترش دارند. اين مراتع در گذشته يکى از مراکز مهم دامدارى کشور به شمار مىرفت که علاوه بر تأمين علف مورد نياز دامهاى محلى، اکراد خراسان، بجنورد و قوچان نيز براى تعليف دامهاى خود از آنها استفاده مىکردند. ليکن چراى مفرط و بىرويه از يک سوى و زير کشت بردن مراتع از سوى ديگر، سبب تخريب اين مراتع شده است، به طورى که گاهى حتى تکافوى نياز دامهاى محلى را نيز نمىنمايد. پرورش زنبور عسل، به علت شرايط مساعد گياهى و اقليمى در نواحى کوهپايهاى و کوهستانى رواج و توسعه يافته و مراکز متعددى را به خود اختصاص داده است. توليد عسل در اين استان به خصوص در شهرستان گرگان، قسمتى از احتياجات منطقه را تأمين مىکند. ضمناً با توجه به شرايط آب و هوايى مناسب و رويش درختان توت، پرورش کرم ابريشم از گذشتههاى دور در اين استان رواج داشته است. به طورى که در شهرستان گنبد و مينودشت پرورش کرم ابريشم از اهميت خاصى برخوردار است. صنايع اين استان به خصوص شهرستان گرگان بسيار متنوع است که هر يک به نوبه
ٔ
خود اهميت اقتصادى مهمى دارند. اين صنايع را مىتوان به دو نوع کارخانهاى و دستى تقسيم کرد: از مهمترين صنايع کارخانهاى مىتوان به کارخانه
ٔ
پنبه پاککنى، آرد، نئوپان، قند، کنسرو، فيبر عايق، شير پاستوريزه و مجموعهاى از کارگاههاى ساخت ماشينآلات کشاورزى اشاره کرد. همچنين دهها کارخانه در زمينههاى نساجى، مواد غذايى و لوازم يدکى در شهرک صنعتى آققلاى گرگان در دست احداث است. چنانچه اين واحدهاى صنعتى به بهرهبردارى برسد، در آينده بر اهميت اقتصادى استان گلستان و شهرستان گرگان افزوده خواهد شد. با توجه به فعاليتهاى اقتصادى و ترکيب قوى، صنايع دستى در اين استان، گسترش بسيارى دارد. بافت انواع قالى و قاليچه توسط ترکمنهاى آققلا و جاجيم در روستاى زيارت گرگان حائز اهميت است
.
|
استان گيلان |
|||||
|
|
|||||
|
|||||
|
استان گيلان با مساحت ۷۱۱ ۱۴ کيلومتر مربع در ميان رشته کوههاى البرز و تالش در شمال ايران جاى گرفته است. اين استان به واحد جغرافيايى جنوب درياى مازندران تعلق دارد و با استانهاى اردبيل در غرب، مازندران در شرق، زنجان در جنوب و کشور تازه استقلال يافته آذربايجان و درياى خزر در شمال هم مرز و همسايه است. استان گيلان بين ۳۶ درجه و ۳۶ دقيقه تا ۳۸ درجه و ۲۷ دقيقه ٔ عرض شمالى و ۴۸ درجه و ۲۵ دقيقه تا ۵۰ درجه و ۳۴ دقيقه ٔ طول شرقى از نصفالنهار گرينويچ قرار دارد و رود سفيد تِمشک که بين چابکسر و رامسر جارى است، آن را از استان مازندران جدا مىکند. براساس تقسيمات کشورى سال ۱۳۷۵ ، اين استان به مرکزيت رشت، ۱۲ شهرستان، ۳۵ شهر، ۳۰ بخش، ۹۹ دهستان و ۲۷۶۳ آبادى دارد. شهرستانهاى استان عبارتاند از: آستارا، آستانه ٔ اشرفيه، بندر انزلى، رشت، رودبار، رودسر، شفت، صومعهسرا، طوالش، فومن، لاهيجان و لنگرود . |
|||||
|
|||||
|
استان گيلان از استانهاى شمالى کشور است. ناهموارىهاى آن از غرب به شرق شامل: تالش، ماسوله، پشته کوه و رشته کوه البرز است که از سه بخش غربى، مرکزى و شرقى تشکيل شده است. البرز غربى مانند حصارى استان گيلان را در بر گرفته است و بلندترين قله ٔ آن فک يا دلفک (آشيانه ٔ عقاب) نام دارد. جلگههاى استان گيلان در ميان دريا و کوهستان، تا ارتفاع يکصد مترى سطح دريا، گستردهاند . مساحت اين جلگهها به بيش از پنج هزار کيلومترمربع (نزديک به يک سوم زمينهاى استان) مىرسد. اين زمينها به سه قسمت عمده ٔ تالش، گيلان غربى و گيلان شرقى تقسيم مىشوند . |
|||||
|
اقليم سرزمين گيلان به آب و هواى معتدل خزرى معروف است. کوهستان تالش با جهت شمالى، جنوبى و کوهستان البرز با امتداد غربى - شرقى، مانند سدى از عبور بخار آب درياى مازندران و بادهاى مرطوب شمال غربى به داخل ايران جلوگيرى مىکند و به علت ارتفاع زياد، موجب بارندگىهاى فراوان در استان گيلان مىشود . تبخير فراوان درياى مازندران ضمن افزايش رطوبت هوا (به ويژه در ماههاى گرم سال تا ۹۳ درصد)، به تعديل دماى هوا در تابستان و کاهش آن در زمستان، به ويژه در نواحى جلگهاى نزديک به دريا، مىانجامد. از اين رو، يخبندان زمستانى در نزديکى کنارههاى دريا بسيار کم گزارش شده است. براساس گزارش ايستگاههاى هواشناسى استان متوسط حداقل مطلق دماى رشت ۶/۳ و متوسط حداکثر مطلق آن ۲۹/۸ درجه سانتىگراد، متوسط حداقل مطلق دماى آستارا ۷/۳ و متوسط حداکثر مطلق دماى آن ۲۵/۴ و متوسط حداقل مطلق دماى بندر انزلى ۹/۸ و متوسط حداکثر مطلق دماى آن ۲۳/۷ و متوسط حداقل مطلق دماى منجيل ۷/۲ و متوسط حداکثر مطلق دماى آن ۳۱/۱ درجه سانتىگراد گزارش شده است. ميزان بارندگى در استان گيلان به بادهاى مرطوبى بستگى دارد که در زمستان از شمال غرب، در بهار از شرق و در تابستان و پاييز از غرب مىوزند. اين بادها، هواى مرطوب دريا را به سوى جلگه ٔ گيلان مىرانند. اين تودههاى هوايى بر اثر برخورد با تودههاى هواى مرطوبى که از سوى درياى مديترانه به سوى فضاى درياى مازندران مىآيند، موجب بارندگىهاى فراوان و طولانى مىشوند. بادهاى استان گيلان، هر يک تأثيرى ويژه بر طبيعت منطقه مىگذارند که مهمترين آنها عبارتاند از : |
|||||
|
باد بيرونوا، باد خزرى، باد سَرتُوک، باد دشنهوا، باد گيلهوا، باد گرمش (گرميش)، باد منجيل، خشک دشنهوا، کنار گيلهوا، بيرون گيلهوا، آفتاب بوشه، سياهوا، کويتموا و باد سَمام . |
استان گیلان (2)
|
جغرافياى تاريخى استان |
تاريخ گيلان تا شش قرن پيش از ميلاد، يعنى تا زمانى که تاريخنگاران يونان، گوشههايى از تاريخ ايران را روشن کردهاند، تاريک و مبهم است و تنها با تکيه بر پارهاى اشارهها، گمانهها و کاوشهاى باستانشناختى است که مىتوان گوشههايى از تاريخ اين منطقه را روشن کرد . کاوشهاى باستان شناختى نشان مىدهند، آثار به دست آمده از سرزمينهاى سواحل جنوب درياى مازندران (خزر) به دوره ٔ پيش از آخرين يخبندان (بين ۵۰ تا ۱۵۰ هزار سال پيش) تعلق دارند . با مهاجرت آريايىها و ديگر قومها به اين سرزمين، از آميزش مهاجران و ساکنان بومى منطقه، قومهاى جديدى پديد آمدهاند که در اين ميان دو قوم «گيل» و «ديلم » اکثريت داشتهاند. از همان آغاز، فرمانروايان اين دو قوم از آزادى کامل برخوردار بودهاند و هيچگاه، در برابر بيگانگان و يا در مقابل حاکمان ديگر، تسليم نشدهاند و حتى به اطاعت دولت ماد نيز در نيامدهاند. در قرن ششم پيش از ميلاد، گيلانيان با کوروش هخامنشى متحد شدند و دولت ماد را سرنگون کردند. گيلانيان، در جريان محاصره و تسخير بابل، به يارى کوروش شتافتند . در زمان ساسانيان، گيلان تا اندازهاى استقلال خود را از دست داد و اردشير بابکان بر اين قوم پيروز شد. او به يارى ارتشى مرکب از ۳۰۰ هزار مرد جنگى و نزديک به ۱۰ هزار سوار، گيلان را تسخير کرد. اين ارتش به زودى از هم پاشيد و کارايى خود را از دست داد. در اواخر پادشاهى قباد که هرج و مرج در ايران پديد آمده بود، گيلها بناى سرکشى و تعرض به همسايگان را گذاشتند. خسرو انوشيروان در آغاز سلطنت خود ارتشى بزرگ به گيلان فرستاد و گيلانيان را ناگزير کرد به درگاه کسرا به عذرخواهى بروند. انوشيروان نيز آنها را بخشيد و در دوران ساسانيان، گيلان همچنان زير فرمان شاهان ساسانى باقى ماند . پس از پيروزى عربهاى مسلمان بر ايرانيان، گيلان به مأمن علويان تبديل شد. ديلميان نيز که در مخالفت با خلفاى عباسى در حدود دو قرن در کوهستانها پناه گرفته بودند، به مرور با علويان متحد شدند. نخستين علوى که به ديلم پناه برد، يحيى بن عبدالله از نوادگان امام حسن (ع) بود. پس از وى، انبوهى از علويان به آن جا راه يافتند. در حدود سال ۲۹۰ هجرى قمرى، مردم گيلان و ديلم کمکم به مذهب علويان روى آوردند و در گسترش آن نيز کوشش بسيار کردند . از سال ۲۹۰ هـ.ق در تاريخ ايران، سلسلههايى با منشاء گيلانى و ديلمى پديد آمدند و دايره ٔ نفوذ خود را حتى تا مکه و مدينه گستردند. يکى از مهمترين اين سلسلهها آلبويه بود که حتى به بغداد، مرکز خلفاى عباسى نيز لشگر کشيد و خليفه ٔ عباسى را شکست داد. از اين تاريخ به بعد، کمکم دست خلفاى عباسى از ايران کوتاه شد. از اين قرن تا زمان حمله ٔ مغولان، فرقههاى مختلف اسلامى، از جمله اسماعيليه در اين ناحيه نفوذ داشتند. فاتحان مغول در قرن هفتم، ارتشى بزرگ را براى تصرف ايران فرستادند. اما به دليل راههاى سخت گيلان، تا اوايل سده ٔ هشتم هجرى قمرى بر اين بخش از ايران دست نيافتند. سرانجام اولجايتو موفق شد اين سرزمين را به تصرف خود در آورد؛ ولى نتوانست براى مدت درازى آن را در اختيار داشته باشد. گيلانيان در به قدرت رسيدن صفويان نقش مهمى ايفا کردند. در سال ۹۰۰ هجرى قمرى، شيخزادگان اردبيلى از اولاد شيخ صفى، سلطان حميد و فرزندش را پذيرفتند . مردم گيلان که از مريدان خانقاه اردبيل بودند، به شايستگى از شيخزادگان اردبيلى پذيرايى کردند. در زمان سلطنت شاه عباس اول، گيلان استقلال خود را از دست داد . نادرشاه افشار که علاقهاى وافر به افزايش قدرت نيروى دريايى ايران داشت . نادرشاه افشار که علاقهاى وافر به افزايش قدرت نيروى دريايى ايران داشت، چندين کارگاه کشتىسازى در اين استان، به ويژه در لنگرود، تأسيس کرد. پيش از روى کار آمدن نادر، روسها نخستين حملات خود را به ايران آغاز کردند . در سال ۱۰۷۱ هجرى قمرى، شمارى از قزاقان روس به قصد غارت گيلان، با چند کشتى به ساحل گيلان حمله کردند و در برخى از مناطق آن دست به چپاول زدند . در سال ۱۱۳۶ هجرى قمرى، قواى روسيه به دستور پتر کبير به گيلان حمله برد و رشت را تا سال ۱۱۴۵ هجرى قمرى در اشغال خود نگه داشت. در آن تاريخ، عهدنامهاى ميان ايران و روس بسته شد که براساس آن، نواحى جنوبى رودخانه ٔ کورا به ايران بازپس داده شد. گيلکها در پيروزى انقلاب مشروطيت نيز سهمى عمده داشتند؛ آنها در سال ۱۲۸۷ هـ.ق تهران را فتح کردند. نقش مردم گيلان در نهضت ميرزا کوچکخان جنگلى نيز از نمونههاى درخشان تاريخ اين سرزمين است .
|
وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان |
در آبان سال ۱۳۷۵ ، جمعيت استان گيلان ۸۹۶ ۲۴۱ ۲ نفر سرشمارى شده است. از اين تعداد ۴۶/۸۳ درصد در نقاط شهرى و ۵۳/۱۵ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته و بقيه غيرساکن بودهاند. در همين سال، از کل جمعيت استان، ۳۹۱ ۱۱۵ ۱ نفر را مردان و ۵۰۵ ۱۲۶ ۱ نفر ديگر را زنان تشکيل مىدادهاند. نسبت جنسى جمعيت اين استان ۹۹ است. به عبارت ديگر، در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۹۹ نفر مرد وجود داشته است. در آبان ماه سال ۱۳۷۵ ، از جمعيت استان ۹۹/۸۸ درصد را مسلمانان تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۸۵ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۹۱ درصد بوده است . در فاصله ٔ سالهاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ ، ۰۸۴ ۲۹۶ نفر به استان وارد، يا در داخل آن جابهجا شدهاند. محل اقامت قبلى ۳۴/۷۰ درصد مهاجران ساير استانها، ۱۸/۹۲ درصد شهرستانهاى ديگر همين استان و ۴۵/۶۸ درصد شهرستان محل سرشمارى بوده است. محل اقامت قبلى بقيه ٔ افراد، خارج از کشور يا اظهار نشده بوده است . در آبان سال ۱۳۷۵ ، از ۷۷۳ ۹۹۷ ۱ نفر جمعيت ۶ ساله و بالاتر استان ۷۹/۲۰ درصد باسواد بودهاند. نسبت باسوادى در گروه سنى ۱۴-۶ ساله، ۹۷/۲۰ درصد و در گروه سنى ۱۵ ساله و بالاتر ۷۲/۶۶ درصد بوده است. در اين استان، نسبت باسوادى در ميان مردان ۸۳/۹۲ درصد و در ميان زنان ۷۴/۵۵ درصد بوده است . در آبانماه سال ۱۳۷۵ ، در اى استان، افراد شاغل و افراد بيکار (جوياى کار)، در مجموع ۴۰/۹۲ درصد از جمعيت ۱۰ ساله و بالاتر را تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۳۷/۳۰ درصد و در نقاط روستايى ۴۴/۱۳ درصد بوده است. از جمعيت فعال اين استان، ۷۶/۹۶ درصد را مردان و ۲۳/۰۴ درصد را زنان تشکيل مىدادهاند. بيشترين ميزان فعاليت به گروه سنى ۴۴-۴۰ ساله با ۶۲/۶۲ درصد و کمترين ميزان به گروه سنى ۱۴-۱۰ ساله با ۳/۴۲ درصد تعلق داشته است . بالاترين ميزان فعاليت براى مردان به گروه سنى ۳۹-۳۵ ساله با ۹۶/۴۳ درصد، و براى زنان در گروه سنى ۴۴-۴۰ ساله با ۲۹/۵۳ درصد تعلق داشته است. در آبان ماه سال ۱۳۷۵ ، از شاغلان ۱۰ ساله و بالاتر، ۳۹/۴۶ درصد در گروههاى عمده ٔ کشاورزى، ۲۰/۴۸ درصد در گروه عمده ٔ صنعت، ۳۸/۵۱ درصد در گروه عمده ٔ خدمات و ۱/۵۵ درصد نامشخص و اظهار نشده، گزارش شده است. گيلان از نظر نوعِ زمينِ زيرکشت و محصولات کشاورزى، به دو منطقه ٔ کلى تقسيم مىشود : - منطقه ٔ جلگهاى که با بهرهگيرى از خاک حاصلخيز، شبکه ٔ آبرسانى وسيع، هواى معتدل و مرطوب به کانون کشت برنج، چاى، توتون، بادام زمينى، حبوب، صيفىجات و مرکبات تبديل شده است . - منطقه ٔ کوهستانى که با خاک و شبکه ٔ آبرسانى مناسب، به کانونهاى کشت گندم و جو، يونجه، زيتون و فندق تبديل شده است . صنايع استان گيلان بيشتر مرتبط با بخش کشاورزى و صنايع وابسته به آن است. صنايع نساجى، شيميايى و الکترونيک و همچنين صنايع دستى استان نيز بسيار معروف است. از معادن شناخته شده استان نيز مىتوان به معادن زغالسنگ، خاک نسوز، سنگ ساختمانى، نفت، گاز، سنگ آهک، گرانيت، ميکا و ... اشاره کرد .
|
استان لرستان |
|||||
|
|
|||||
|
|||||
|
استان لرستان در غرب ايران، بين 46 درجه و 51 دقيقه تا 50 درجه و 3 دقيقة طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ و 32 درجه و 37 دقيقه تا 34 درجه و 22 دقيقة عرض شمالي از خط استوا قرار گرفته و وسعت آن حدود 28559 كيلومتر مربع است. اين استان، از شمال به استانهاي مركزي و همدان؛ از جنوب به استان خوزستان، از شرق به استان اصفهان و از غرب به استانهاي كرمانشاه و ايلام محدود است. اشترانكوه با 4050 متر ارتفاع بلندترين نقطه استان لرستان است . پستترين نقطة آن در جنوبيترين ناحيه استان واقع شده و حدود 500 متر از سطح درياي آزاد ارتفاع دارد. براساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 1375، استان لرستان داراي 9 شهرستان، 10 شهر، 20 بخش، 81 دهستان و 2842 آباديِ داراي سكنه بوده و مركز آن شهر خرمآباد است. شهرستانهاي استان عبارتاند از : خرمآباد، بروجرد، اليگودرز، دورود، ازنا، كوهدشت، دلفان، سلسله و پل دختر . |
|||||
|
|||||
|
استان لرستان سرزميني كوهستاني است كه به جز تعدادي درة آبرفتي و چند دشت كوچك، ناحية هموار ندارد. اين ناهمواريها كه داراي سنگهاي دگرگوني است، در نتيجة مجاورت با گنبدهاي خارايي (دروني) الوند و سربند (شازند) پديد آمدهاند . در ناهمواريهاي اصلي استان (ارتفاعات اصلي زاگرس)، كوهها به طور منظم از شمال غربي به سوي جنوب كشيده شدهاند. اين ناهمواريها كه معمولاً با درههاي عميق همراهاند، اغلب فشرده، بلند و ناصاف هستند؛ در حالي كه ناهمواري پيشكوههاي داخلي به صورت تپهماهورهاي گنبدي شكل و كم ارتفاع خودنمايي ميكنند و نقاط بلند آنها، به گنبدهاي خارايي مربوطاند. استان لرستان داراي آب و هواي متنوع است. در زمستان، هنگامي كه در شمال لرستان برف و كولاك و سرماي شديد جريان دارد، قسمتهاي جنوبي آن از هواي مطبوع و باراني برخوردار است. بررسيهاي اقليمي نشان ميدهند، خرمآباد داراي زمستاني معتدل و تابستاني گرم است و بروجرد زمستاني سرد و تابستاني معتدل دارد. اليگودرز نيز زمستاني بسيار سرد و تابستاني معتدل دارد . |
|||||
|
|||||
|
اقوام مهاجر، در هزاره سوم و چهارم پيش از ميلاد در كوهساران زاگرس اسكان يافتند و سرانجام، سرزمين بينالنهرين (ميان دو رود) را تصرف كردند. نام طايفههايي كه در زاگرس سكونت داشتند، در آثار برجاي مانده از سارگن پادشاه مقتدر اَكد (2048-2030 ق.م) آمده است. به استناد كتيبههاي بابلي، آشوري و ايلامي، ساكنان دامنههاي كوهساران زاگرس طايفههايي مانند لولوبي، مانايي، كاسي، گوتي، نايدي، آمادا و پارسوا بودهاند . تاريخنگاران، در آريايي بودن لولوبيها و ماناييها ترديد دارند؛ اما شواهد تاريخي نشان ميدهند، كاسيها در سال 1600 قبل از ميلاد در لرستان كنوني ميزيستند و حكومت آنها از شمال و شرق لرستان تا اطراف همدان توسعه داشت. اين قوم، در هزارة دوم پيش از ميلاد در بابل مستقر شدند و دومين سلسلة شاهان بابل را تأسيس كردند. انقراض كاسيان در هزارة دوم پيش از ميلاد، با يورش دولت مقتدر ايلام صورت گرفت. در نتيجه، كاسيها به زاگرس عقب نشستند و خراجگزار ايلام شدند و آنها در برابر توسعهطلبي آشوريها، در مناطق شرقي، مانند سدي مقاومت كردند. قدرت اين قوم كوهنشين به حدي رسيد كه شاهان سلسلة هخامنشي هنگامي كه از فارس به شوش يا از بابل به اكباتان ميگذشتند، هديههايي براي ايلات كوهستاني بين راه ميفرستادند تا مسير آنها را امن نگاه دارند. در دورههاي بعدي ساكنان اين نواحي به طور موقت مغلوب اسكندر مقدوني شدند. در دورة ساسانيان، پشتكوه و پيشكوه را شخصي از خاندان معروف هرمزان اداره ميكرد. آخرين فرمانرواي اين خاندان، همان هرمزان بود كه به اسارت سپاهيان عرب درآمد. عربها در سال 16 هجري قمري پس از فتح حلوان، نواحي شمالي لرستان را گرفتند و در سال 21 هجري قمري، نهاوند و قسمت جنوبي لرستان را نيز به تصرف خود در آوردند . |
|||||
|
در سال 22 هجري قمري، هنگامي كه «عمر» سرزمينهاي گرفته شده را در ميان لشكريان كوفه و بصره تقسيم ميكرد، لرستان ضميمة حوزة كوفه شد و از آن پس جزو ايالت جبال ( عراق عجم) درآمد و تا ميانة سدة چهارم هجري، حكمران اين منطقه يا از بغداد يا از كوفه تعيين ميشد. در همين قرن، حسنوية كُرد اين منطقه را به تصرف خود درآورد و خاندان او تا سال 500 هجري قمري بر لرستان تسلط داشتند. مقارن استيلاي مغول بر ايران، لرستان به دو قسمت لر بزرگ و لر كوچك تقسيم شد. هر يك از اين دو قسمت از پيش از استيلاي مغول تا مدت زماني پس از انقراض ايلخانان، امراي نيمه مستقل داشتند. اتابكان لر بزرگ اصلاً از كُردان شام بودند كه از حدود نيمة قرن ششم هجري از راه آذربايجان رهسپار ايران شدند و در حدود اشترانكوه و جلگههاي شمالي آن اسكان گزيدند . پايتخت اتابكان لرستان در شهر ايذج (مال امير) بود. خرابههاي فراواني از آن دوره باقي مانده كه بيشتر آنها به دورة ساسانيان مربوط است و هنوز در اين محل ديده ميشوند. اتابكان لر بزرگ تا نيمة اول قرن نهم هجري حكومت كردند (827-500 هجري قمري) و آخرين آنها كه غياثالدين كاووس نام داشت، به دست سلطان ابراهيم بن شاهرخ تيموري برافتاد و سلسلة او منقرض شد. اما اتابكان لر كوچك (1006-580 هـ.ق) كه چندين امير معتبر داشتند و حكومتشان نيز طولانيتر بود، هيچوقت اهميت و اعتبار لر بزرگ را پيدا نكردند . اتابكان لر كوچك موقعيت خود را تا زمان صفويه حفظ كردند و حتي حكومت خود را تا غرب كوههاي پشتكوه توسعه دادند. آخرين فرد اين سلسله شاهوري نام داشت كه در سا ل1006 هجري قمري به فرمان شاه عباس اول كشته شد و سلسلة او نيز برافتاد. بدين گونه حكومت لرستان به حسين نامي محول شد و خاندان اين والي تا اوايل روي كار آمدن سلسلة قاجار، بر لرستان حكومت كردند. از آن پس حكومت پشتكوه را گاه حكام بروجرد و زماني حكام شوشتر به عهده داشتهاند . |
|||||
|
|||||
|
براساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375، جمعيت استان لرستان 434 584 1 نفر بوده است كه از اين تعداد 53/56 درصد در نقاط شهري و 45/26 درصد در نقاط روستايي سكونت داشته، و بقيه غيرساكن بودهاند. در همان سال، از 434 584 1 نفر جمعيت استان، 508 807 نفر را مردان و 926 776 نفر را زنان تشكيل ميدادهاند و لذا نسبت جنسي در استان لرستان 104 مرد در برابر 100 زن بوده است. در آبانماه 1375، از جمعيت استان 99/88 درصد را مسلمانان تشكيل ميدادهاند. اين نسبت در نقاط شهري 99/87 درصد و در نقاط روستايي 99/89 درصد بوده است. در فاصلة سالهاي 1365 تا 1375، 420 139 نفر به استان مهاجرت كرده و يا در داخل اين استان جابهجا شدهاند. محل اقامت قبلي 30/35 درصد مهاجران در ساير استانها و 20/47 درصد در شهرستانهاي ديگر همين استان و 48/17 درصد در شهرستان محل سرشماري بوده است. محل اقامت قبلي بقية افراد، خارج از كشور يا اظهار نشده بوده است. مقايسة محل اقامت قبلي مهاجران با محلي كه در آن سرشماري شدهاند، نشان ميدهد كه در دهة 75-1365 ، 37/52 درصد از روستا به شهر، 32/64 درصد از شهر به شهر، 12/64 درصد از روستا به روستا و 16/19 درصد از شهر به روستا مهاجرت كردهاند . توزيع مهاجران وارد شده طي سالهاي 1365 تا 1375 به استان، برحسب مدت اقامت در محل سرشماري نشان مي دهد كه بيشترين تعداد مهاجران وارد شده به استان و يا جابهجا شده در داخل آن با 14/92 درصد به يك سال قبل از سرشماري و كمترين تعداد آنان (با 2/03 درصد) به 9 سال قبل از سرشماري مربوط بوده است. در آبانماه 1375، از 673 351 1 نفر جمعيت 6 ساله و بالاتر استان، 74/84 درصد باسواد بودهاند. نسبت باسوادي در گروه سني 6 تا 14 ساله 94/07 درصد و در گروه سني 15 ساله و بالاتر 65/10 درصد بوده است . |
|||||
|
در بين افراد لازمالتعليم (14-6 ساله) نيز نسبت باسوادي در نقاط شهري 97/69 درصد و در نقاط روستايي 91/06 درصد بوده است. به طوركلي، نسبت باسوادي در بين مردان 80/61 درصد و در بين زنان 68/86 درصد بوده است. اين نسبت در نقاط شهري براي مردان و زنان به ترتيب 86/34 درصد و 77/41 درصد، و در نقاط روستايي 74/88 درصد و 59/36 درصد بوده است. در سال مذكور، از جمعيت 6 تا 24 سالة استان، 67/61 درصد در حال تحصيل بودهاند. اين نسبت در نقاط شهري 75/69 درصد و در نقاط روستايي 59/67 درصد بوده است. در اين استان 91/56 درصد از كودكان، 86/67 درصد از نوجوانان و 38/94 درصد از جوانان به تحصيل اشتغال داشتهاند. در آبان سال 1375، افراد شاغل و افراد بيكار (جوياي كار) در مجموع 32/87 درصد از جمعيت 10 ساله و بالاتر استان را تشكيل ميدادهاند . اين نسبت در نقاط شهري، 32/16 درصد از مردان و 9/39 درصد از زنان را تشكيل ميداده است. بيشترين ميزان فعاليت به گروه سني 35 تا 39 ساله با 53/68 درصد و كمترين ميزان فعاليت به گروه سني 14-10 ساله با 3/70 درصد مربوط بوده است. بالاترين ميزان فعاليت براي مردان به گروه سني 39-35 ساله با 11/06 درصد تعلق داشته است. در سال مذكور، از شاغلان 10 ساله و بالاي استان، 30/03 درصد در گروههاي شغلي كشاورزي، 27/08 درصد در گروههاي شغلي صنعت و 40/99 درصد در گروههاي شغلي خدمات و 1/90 درصد نامشخص و اظهار نشده بوده است. اين نسبتها در نقاط شهري به ترتيب 6/35 درصد، 33/02 درصد، 58/97 درصد و 1/66 درصد و در نقاط روستايي به ترتيب 55/57 درصد، 21/05 درصد، 21/21 درصد و 2/17 درصد بوده است. اوضاع اقتصادي و اجتماعي استان تحت تأثير شرايط اقليمي، تاريخي و جغرافيايي، شرايط متفاوتي پديد آورده است كه در زير به آنها اشاره ميشود : هواي سرد مناطق بلند و گرماي نواحي جلگهاي جنوب استان، سبب گسترش زندگي كوچنشيني شده است. طوايف لر « بهاروند»، «ميرزاوند»، «ميردريكوند» و «قلاوند» از لُران گرمسيري و « جودكي و مير» در بخش ملاوي، «بيرانوند» در بخش چغلوندي، «حسنوند، يوسفوند، كوليوند و قلائي» در سلسلة الشتر، «ايل پاپي» در بخش پاپي، « سگوند، دالوند و كارمه» در بخش زاغه، «بختياري و چهارلنگ» در اليگودرز و طوايف دلفان در اين قسمت استان زندگي ميكنند . |
|||||
|
استان لرستان با برخورداري از هواي متنوع و رودهاي پرآب و خاك آبرفتي حاصلخيز، استعدادي ويژه در كشت محصولات كشاورزي دارد. غلات، چغندرقند و حبوبات، مهمترين فرآوردههاي كشاورزي آن محسوب ميشوند. در نواحي جنوبي و پارهاي مناطق ديگر استان، محصولات گرمسيري توليد ميشود. بازده توليدات كشاورزي استان به دليل استفاده از روشهاي سنتي، به ويژه در زمينهاي ديم كوهستاني و پايكوهي، اندك است. دامپروري و دامداري در سراسر استان رايج است. عشاير، روستاييان و ساكنان اطراف شهرها به فعاليتهاي دامپروري ميپردازند. در نواحي مرطوبتر استان، پرورش گاو و در ميان عشاير و روستاهاي خشكتر پرورش گوسفند و بز، مرغ و خروس، غاز، بوقلمون و مرغابي و ديگر طيور رايج است . در سالهاي اخير در اطراف شهرهاي استان، واحدهاي مرغداريها و گاوداريهاي صنعتي نيز تأسيس شده است. پرورش زنبور و توليد عسل، يكي ديگر از فعاليتهاي كشاورزي مردم استان است. توسعة صنعتي استان لرستان در سالهاي گذشته، همراه با سياست توجه به نقاط محروم و استقرار و ايجاد كارخانههاي صنعتي متعدد رو به رشد است. از جمله ميتوان به صنايع ساختماني، فلزي، سراميك، غذايي، پوشاك، شيميايي و صنايع دستي اشاره كرد . صنايع دستي استان لرستان مشتمل بر قاليبافي، جاجيمبافي، جولاهي، گيوهبافي، دباغي، هورسبو (يك نوع خورجين) و چادربافي است. اين نوع محصولات ضمن تأمين مصارف خانواري توليدكننده، براي فروش به بازارهاي محل نيز عرضه ميشود. در استان لرستان معادن بسيار از قبيل سنگ تراورتن (در چگني و كوهدشت)، مرمريت (در ازنا، اليگودرز و بروجرد)، فلداسپات، تالك و سيليس (در بروجرد، اليگودرز و ازنا)، سنگ گچ (در دورود و كوهدشت)، سنگ آهك ( در خرمآباد و كوهدشت) و سرب و روي (در اليگودرز) وجود دارد كه بخشي از آنها مورد بهرهبرداري قرار گرفتهاند . |
معرفی استان لرستان به گونه ای دیگر
|
|
لرستان پيش از تاريخ
بنا به عقيده بسياري از باستان شناسان ،لرستان ازچهل هزار سال پيش به وسيله اقوامي كه به علت نداشتن خط ،هويت آنها ناشناخته مانده ،مسكون بوده است .در اين عهد انسان پيش ازتاريخ در شكاف هايي كه در جوانب پر درخت كوهها حفر مي شد و يا غالبا در يكي از غارها يا پناهگاههاي سنگي متعدد زندگي كرده و از طريق شكار و جمع آوري دانه هاي وحشي امرار معاش ميكرد .
بطور كلي بازمانده هاي فرهنگي جوامع پيش ازتاريخ لرستان بيانگر آن است كه اين جوامع به تدريج مراحل تكامل فرهنگي ازجمله دوره پارينه سنگي ،ميان سنگي، نوسنگي و شهر نشيني را پشت سر گذاشته اند .
بدين ترتيب لرستان از نظر باستان شناسي يكي از مراكز مهم است ،زيرا از جمله معدود سرزمين هايي است كه انسان براي اولين بار به اهلي كردن حيوانات و نباتات پرداخته يا به عبارت ديگر سخن زندگي ده نشيني و كشاورزي را كه لازمه پيدايش تمدن است ،آغاز كرده است .
لرستان در دوره تاريخي
در هزاره سوم پيش از ميلاد ،اقوام دشت بين النهرين (بابليان _سومريان )وارد مرحله تاريخي شدند و بر اثر متوني كه در باره تاريخ مملكت خود وهمسايگانش باقي گذاشته اند تا اندازه اي به روشن شدن زواياي تاريخ مملكت خود و همسايگان ايران كمك نمودند .
در اين متون اشاره به اقوامي شده است كه در شرق بين النهرين يعني سرزمين ايران ساكن بودند .اين اقوام از جنوب به شمال عبارت بودند از :عيلاميان و كاسيهاكه در بخشهايي از لرستان سكونت داشته اند .بنابراين اين دو قوم قديمي ترين ساكنين لرستان به شمار مي آيند كه نام آانها در متون تاريخي ثبت گرديده است .اينك به اختصار به شرح هر يك از اين دو قوم ميپردازيم :
لرستان در دوره عيلاميان
نخستين قومي كه بر لرستان حاكميت داشته است ،عيلاميان بوده اند . آنها از نژاد بومي ايران ( آسيانيك) بوده و از چگونگي تشكيل جوامع و ابتداي تاريخ ايشان اطلاع درستي در دست نيست . ولي آنچه مسلم است ،از اوايل هزاره چهارم و پيش از ورود اقوام آريايي به ايران ، موفق به ايجاد دولتي در بخشهايي از سرزمين ايران شده اند. دولت عيلام شامل خوزستان، لرستان امروزي، پشتكوه و كوههاي بختيار ي بوده است . بابليها اين سرزمين را ((الام )) يا ((الامتو ))يعني كوهستان و شايد كشور طلوع خورشيد مي ناميدند .
شهر هاي عمده آن عبارت بودند از : شوش ،اهواز ،ماداكتو (صيمره - دره شهر )و خايدالو كه در جاي خرم آباد امروزي بوده است .بنا به گفته ((والترهينتس))شهر خرم آباد در عهد عيلاميان گويا پايتخت سلسله اي بنام سيماشكي بوده است . عيلاميها در مدت چند هزار سال هويت خود را در برابر اقوامي نيرومند چون سومريها ،آكديها ،بابليها و آشوريها همچنان حفظ كردند و عاقبت به جهت اختلافهاي داخلي و جنگلهاي خانگي از دشمن خود آشور شكست خوردند (654 ق.م) و از صفحه روزگار به عنوان دولتي مستقل بر افتادند .
لرستان در دوره كاسيها
قوم ديگري كه همزمان و به موازات عيلاميها بر بخشهايي از لرستان تسلط داشته ،كاسيها هستند .در مورد ريشه نژادي اين قوم كه گويا در مناطق شمالي و غرب لرستان اقامت داشته اند ،اختلاف نظر وجود دارد . عده اي از محققان و باستان شناسان آنها را بوميان نخستين لرستان دانسته و تعداد زيادي آنان را شعبه اي از قوم آريايي پنداشته كه پيش از ديگر اقوام آريايي ماد و پارس به ايران مهاجرت كردند و پس از مدتي اقامت در كوههاي قفقاز و سواحل درياي خزر سر انجام به سلسله جبال زاگرس پناه برده و در كوههاي لرستان اقامت گزيده و پس از آميزش با بوميان محل باني تمدن تازه و درخشان شده اند .به هر حال علي رغم اظهاراتي كه درباره ريشه نژادي اين قوم بيان شده ،آنان در زمان خود متمدن ترين ملل عصر خود بوده اند .
كاسيها چيره دستي فوق العاده اي در ساختن مصنوعات مفرغي به دست آوردند .آنان مهمترين قبايل كوهستاني زاگرس شمرده ميشدند و پيشه دامداري داشته و با زباني كه با عيلامي قرابت داشت سخن ميگفتند .آنان سوار كاراني دلير و جنگجو بودند و بارها با همسايگان خود از جمله عيلاميها و بابليها در افتادند.آنها حتي توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمين حكمراني نمايند .حكومت كاسيها بر بابل در نتيجه شكست از عيلاميها به پايان رسيد .آنها پس از شكست از عيلاميها به سرزمين كوهستاني خود يعني لرستان بازگشتند .
لرستان در دوران ماد ،هخامنشي ،سلوكي ،و اشكاني
كاسيها در دوران حكومتهاي ماد و هخامنشي همچنان استقلال و اقتدار خويش را حفظ نموده و شاهان هخامنشي كه ميخواستند جهت لشگركشي به ساير نقاط سپاهي را از قلمرو آنها عبور دهند ،مجبور بودند به روساي اين قوم باج بپردازند .اسكندر مقدوني هم در هجوم به ايران چون اين طايفه را مطيع نميديد، با قوايي عظيم آنان را محاصره و پس از چهل روز وادار به تسليم كرد .ولي پس از مرگ اسكندر دوباره آزادي خود را باز يافتند .
بطور كلي راجع به نفوذ و فرمانروايي مادها و هخامنشيان در لرستان اطلاع زيادي در دست نيست ، ولي سكه هايي از سلوكيه ها و آثار قلعه ها و قبور و تپه ها و چند معبد مهر پرستي از دوره اشكانيان به جا مانده است كه شاخص آنها سكه هايي به دست آمده از اين آثار است ، از آن جمله ميتوان به غار (كوگو ) Kogo وقبور اشكاني در دهكده ( چمشك ) chameshk و ستون سر ستونهاي سنگي از دهستان (تشكن )Teshken واقع در بخش چگني اشاره نمود .
لرستان در عهد ساسانيان
لرستان در دوره ساسانيان ، از لحاظ تقسيمات كشوري جزو سرزمين ((پهله ))يا ((پهلو ))محسوب مي شد. يعني سرزميني كه بعدها توسط اعراب جبال خوانده شد .
سرزمين پهله خود به نواحي كوچكتري تقسيم مي گرديد. چنانكه لرستان و منطقه غربي آن يعني پشتكوه (ايلام )را به ترتيب به ((مهرگان كدك ))و ماسبذان ناميده مي شد . اين دو نام تا قرون نخستين اسلامي همچنان به اين نواحي اطلاق مي شد و با تغيير در اعراب آنها مهر جانقذق و ماسبذان خوانده مي شدند . از شهرهاي مشهور منطقه مهرگان كدك يا لرستان عهد ساساني شهرهاي صيمره و شاپور خواست ( خرم آباد )را مي توان نام برد. شهر صيمره حاكم نشين منطقه و شاپور خواست كه گفته ميشود توسط شاپور (اول) بنا نهاده شده بود از شهرهاي آباد و پر رونق دوره ساساني محسوب مي گرديد .
آثار و شواهد گوناگون تاريخي حكايت از آن دارد كه لرستان در زمان ساسانيان از عمران و آباداني بسزايي برخوردار بوده است شاهان ساساني توجه خاصي به اين ناحيه مي كردند به طوري كه چند پل عظيم كه از شاهكارهاي معماري به شمار مي آيند ساختند و بر اثر همين توجه شهرهاي آن آباد گرديد و زراعت و صنعتش رونق يافت .
در عهد ساساني لرستان هميشه در دست يك نفر فرماندار بود كه از خاندان معروف مهرگان (مهران ) و يكي از هفت خانواده اي بود كه در تاسيس سلطنت ساسانيان به اردشير بابكان ياري رساندند. آخرين حاكم ساساني لرستان همان هرمزان معروف است كه مقر حكمراني او در شهر صيمره قرار داشت .لرستان در سال 21 هجرت پس از فتح نهاوند به تصرف مسلمين در آمد و هرمزان نيز اسير گشته به نزد عمر در مدينه فرستاده شد و سرانجام در آن جا در گذشت .
لرستان بعد از اسلام
همانگونه كه اشاره شد ، اعراب مسلمان در نيمه نخست قرن اول هجري امپراتوري ساساني را منقرض ساخته و تمامي نواحي آن منجمله لرستان را به تصرف در آوردند . پيروزي اعراب مسلمان تاثير ژرفي در فرهنگ مردم لر ستان و ديگر نواحي نهاد زيرا مردم با پذيرش آيين اسلام بخشي از فرهنگ باستاني نياكان خود را به فراموشي سپردند . با اين حال توانستند نه تنها زبان بلكه بسياري از جنبه هاي فرهنگ كهن را زنده نگهدارند .
طي دو قرن ونيم از نيمه اول قرن يكم تا اواخر قرن سوم هجري استانهاي لرستان و ايلام كنوني مستقيما زير نظر خلفا اداره مي شدو خراج آنها به حكام كوفه پرداخت مي شد .از قرن سوم هجري به بعد ،با روي كار آمدن حكومتهاي محلي در غرب ايران منجمله دولت شيعي مذهب آل بويه لرستان تحت تابعيت حكومت مزبور قرار گرفت و از نفوذ خلفا كاسته شد .
در فاصله سالهاي 348 تا 406 هجري يعني نزديك به نيم قرن در درون قلمرو آل بويه ،لرستان به تصرف دودماني از كردان ،معروف به (( برزيكاني ))در آمد كه در تاريخ به ((آل حسنويه)) شهرت يافته اند . موسس اين سلسله حسنويه بن حسين برزيكاني بود كه قسمت عمده كردستان ،كرمانشاه و همدان را تحت كنترل داشت . بعد از وي پسرش ((بدر ))جانشين وي شد . او لرستان را نيز ضميمه قلمرو خود ساخته و شهر شاپور خواست (خرم آباد )و دژ مشهور آن (قلعه فلك الافلاك ) را پايتخت و مركز حكمراني خود قرار داد. بدر در آباداني و عمران لرستان كوشيد و به ساخت ابنيه عام المنفعه همت گماشت .
طولي نكشيد كه او بزرگترين امير غرب ايران گرديد و مورد توجه سلاطين آل بويه و خليفه عباسي واقع شد و از طرف خليفه عباسي به ((ناصر الدوله)) ملقب گرديد . سالهاي پاياني زندگاني بدر در نزاع و كشمكش با پسرش ((هلال ))سپري شد بطوري كه بارها موجبات دخالت آل بويه را فراهم آورد و شهر شاپور خواست چندين بار به تاراج رفت. اين سلسله سرانجام به سال 406 هجري توسط آل بويه منقرض گرديد .
پس از انقراض سلسله آل حسنويه مدت كوتاهي لرستان زير فرمان خاندان كاكويه كه شعبه اي از آل بويه بودند قرار گرفت . در نيمه نخست قرن پنجم هجري تركان سلجوقي به ايران يورش آوردند و در اندك زماني شرق و غرب ايران را در نور ديدند و به حاكميت غزنويان و آل بويه بر ايران خاتمه دادند . لرستان در سال 435 هجري به تصرف ((ابراهيم ينال )) برادر طغرل سلجوقي درآمد . ابراهيم ينال شهر شاپور خواست (خرم آباد ) را به محاصره در آورد و علي رغم دفاع شجاعانه مردم آن شهر ، او موفق گرديد شهر را اشغال نموده و كشتار و ويراني فراواني به بار آورد و مرتكب انواع جنايات گردد. بدين ترتيب لرستان تحت سيطره تركان سلجوقي درآمد و جزئي از امپراطوري آنان شد .
در دوره سلجوقي دودماني از تركان سلجوقي موسوم به (( برسقيان ))بر لرستان حاكميت يافت . برسقيان از حكام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند . مركز حكمراني آنان شهر شاپور خواست و الشتر بوده است . هم اكنون يك سنگ نوشته به تاريخ 513 هجري مربوط به امير اسفهسالار كبير ، ابوسعيد برسق بن برسق در شهر خرم آباد و چند سنگ قبر از اين دودمان در شهر الشتر وجود دارد كه ياد آور حاكميت اين خاندان بر لرستان است سلسله برسقي سرانجام پس از روي كار آمدن اتابكان لر كوچك بر افتاد و به خارج از لرستان رانده شدند .
لرستان در دوره اتابكان لر كوچك :(570 _1006 ق )
امپراطوري سلجوقي در نيمه دوم قرن ششم هجري از هم فرو پاشيد در نتيجه حكومتهاي محلي مختلفي از گوشه و كنار اين امپراطوري سر براورد .يكي از اين حكومتهاي محلي اتابكان لر كوچك بود كه در منطقه لرستان و ايلام (لر كوچك )تشكيل گرديد . موسس اين سلسله كه به نام جد آن ،خورشيد به(خورشيدي) نيز شهرت دارد ،شجاع الدين خورشيد است .وي كه از سركردگان يكي از طوايف لرستان موسوم به(جنگروي ) بود ،ابتدا در خدمت حسام الدين شوهلي ،از امراي ترك سلجوقي حاكم خوزستان و لرستان به سر ميبرد و سپس از جانب او به حكومت لرستان گمارده شد .
به دنبال ضعف و تجزيه امپراطوري سلجوقي شجاع الدين خورشيد نيز همچون امراي بلاد ديگر فرصت را مغتنم شمرده ،لرستان را در قبضه اختيار گرفته و بر خود عنوان اتابك (واژهاي تركي كه از اتا به معني پدر و بيگ يعني بزرگ است ) نهاد و بدين ترتيب سلسله اتابكان لر كوچك را بنيان نهاد و جانشينانش كه تعداد آنهارا 24تن ذكر كرده اند نزديك به چهار قرن و نيم ،از سال 570 تا 1006 هجري قمري بر لرستان فرمانروايي نمودند .اتابكان لر كوچك باهردسيسه اي توانستند موقعيت و اقتدار خود را تا اواسط دوره صفوي با گردن نهادن به يوغ فرمانروايان وقت ايران از جمله سلاطين خوارزمشاهي ،مغولان ،تيموريان ،تركمانان ، قراقويونلو و اق قو يونلو و در پايان پادشاهان صفوي حفظ نمايند .از اتابكان لر كوچك چند تن با درايت و سياست بودند كه از آن جمله شجاع الدين خورشيد موسس سلسله ، حسام الدين خليل (حدود 640هجري )،ملك عزالدين (804_750 ه ق )كه حمله تيمور به لرستان در زمان شاه عباس ( اول)صفوي با كشته شدن شاهورديخان آخرين اتابك لر به پايان رسيد .
لرستان در دوره واليان لرستان : (1006 _1348 ق )
بعد از انقراض سلسله اتابكان لر كوچك توسط شاه عباس (اول )اداره حكومت لرستان به ((حسين خان والي ))از بستگان شاهورديخان آخرين اتابك لر سپرده شد . زمامداري واليان از 1006 تا 1348هجري به طول انجاميد و حكمراني آنها همزمان با سلسله صفويه ،افشاريه ،زنديه، قاجاريه و پهلوي بود .حكومت واليان تا اوايل دوره قاجار شامل پشتكوه (ايلام ) و پيشكوه (لرستان ) ميشد . ولي از اوايل دوره قاجار بنا به دلايلي كه خواهد آمد تنها به پيشكوه محدود گرديد .
واليان لرستان از لحاظ قدرت سياسي و استقلال به پاي اتابكان نمي رسيدند .ولي برخي از آنها همچون ((علي مردان خان از اقتدار فوق العاده اي برخوردار بود .خدمات اين سردار دلير و نام آور لرستاني در برابر هجوم افغانها در پايان دوره صفوي و مقاومت سر سختانه او در برابر قواي عثماني و همچنين رشادتهاي فراوان وي در ركاب نادر شاه افشار جهت بر قراري صلح و ثبات و دفع متجاوزان از كشور ،بسيار در خور توجه و تحسين انگيز است .
مركز حكمراني اتابكان لر كوچك شهر خرم آباد بود .بطور كلي اتابكان لر كوچك در آباداني ،عمران و برقراري امنيت در لرستان كوشش ميكردند .از اين رو لرستان در دوره مذكور يكي از آبادترين و پر رونق ترين ايالتهاي ايران محسوب ميشد .اين سلسله نخستين حكومت لر تباري بود كه در لرستان به وجود آمد و بسياري از ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي مردم لرستان در اين دوره شكل گرفت .
لرستان در دوره قاجار و پهلوي
همان گونه كه اشاره شد ،تا پيش از روي كار آمدن قاجاريه تمام منطقه لرستان زير نظر والي(حسين خان)به صورت سرزميني نيمه مستقل اداره ميشد و مركز آن شهر خرم آباد بود .اما پس از به قدرت رسيدن قاجاريه تغييرات چشمگيري در لرستان صورت گرفت .آقا محمد خان ،باني سلسله قاجاريه ،به علت كينه اي كه از لر هاي زنديه در دل داشت نسبت به همه لرها با ديده دشمني مي نگريست واسباب ضعف اين قوم را به هر نحوي كه توانست فراهم آورد چنانكه برخي از طوايف لرستان را به قزوين كوچانيد . همچنين چون واليان لرستان را رقيبي خطر ناك ميپنداشت در تضعيف آنها كوشيد .
جانشين او يعني فتحعلي شاه به تجزيه لرستان پرداخت . چنانكه پشتكوه را مجزا كرد و نفوذ واليان را به همان منطقه محدود ساخت . از آن پس لرستان (پيشكوه ) مستقيما زير نظر ماموران قاجار كه اغلب آنها از شاهزادگان و اطرافيان دربار بودند اداره مي شد .
لرستان تا پيش از تسلط قاجارها ايالتي نسبتا آباد و يك پارچه بود ولي در سايه بي تدبيري ، بيداد گري و استبداد شاهزادگان و عمال قاجار كه جز به دنبال سود شخصي و چپاول مال مردم نبودند ،به تدريج رو به ويراني نهاد .اقتصاد منطقه به سختي آسيب ديد و هرج و مرج و نا امني همه جا را گرفت ،از ميزان جمعيت كاسته گرديد. بسياري مجبور به مهاجرت گرديده و يا به زندگي كوچ نشيني روي آوردند و طوايف مختلف به جان هم افتادند و اين فرايند بخصوص در اواخر دوره قاجار شدت بيشتري يافت .با سقوط سلسله قاجار و روي كار آمدن رضا خان در سال 1299 هجري شمسي اقداماتي عليه بعضي ايالات از جمله لرستان به عمل آمد كه منجر به در گيريهايي شديد بين قواي دولتي و ايلات و عشاير لرستان گرديد . اين درگيريها از 1300 تا 1312 به جنگ و گريز ادامه داشت .
ما سر انجام عشاير لر شكست خوردند و لرستان و پشتكوه هر دو به تصرف قواي دولتي درآمدند با روي كار آمدن دودمان پهلوي اگر چه به ملوك الطوايفي و هرج ومرج لرستان تا اندازه اي پايان داده شد و منجر به پاره اي اصلاحات شد ، ولي از آنجا كه سياست دولت مبتني بر تمركز امكانات در تهران و چند شهر ديگر بود بسياري از مناطق ايران از جمله لرستان در وضع نا مساعد قرار گرفتند و قرباني تبعيضات نا خواسته شدند .
معرفي استان لرستان
استان لرستان سرزميني زيبا با آب و هواي دلپذير و محصوردركوههاي مرتفع و صعب العبور است كه بين 46 درجه و51دقيقه تا 50 درجه و22 دقيقه عرض شمالي درسلسله جبال زاگرس مياني واقع شده است. اين استان از شمال به استانهاي مركزي و همدان ,از شرق به استان اصفهان ,از جنوب شرقي به چهار محال وبختياري ,از جنوب به استان خوزستان و از غرب به استان كرمانشاه و ايلام محدود است .
استان لرستان با مساحت 28064 كيلومتر مربع در غرب كشور پهناور ايران واقع و7/1 درصد مساحت كشور را به خود اختصاص داده است . اين استان با بيش از 1600000 نفر جمعيت 6/2 درصد جمعيت كشور را دارا مي باشد . بنابراين استان لرستان از حيث مساحت و نيز جمعيت رتبه چهاردهم را بين استانهاي كشور حائز گرديده است .
استان لرستان داراي 9 شهرستان ، 25 بخش ، 12 شهر ، 81 دهستان و 2842 آبادي مسكوني مي باشد .
وضعيت مناسب اقليمي و آب و هوايي استان وضعيت مطلوبي جهت رشد و توسعه بخشهاي مختلف اقتصادي فراهم كرده است . وجود آثار متعدد باستاني كه مؤيد سابقة درخشان فرهنگي است همراه با جاذبه هاي فراوان گردشگري از جمله ويژگيهاي ممتاز لرستان مي باشند . اين استان با مردمي سخت كوش نه تنها در مرزهاي داخلي ، كه در دوره جنگ تحميلي نقش اصلي را در ايجاد امنيت براي كشور ايفا نموده است .
به گونه اي اين استان عليرغم نداشتن مرز مشترك با عراق دومين استان خسارت ديده از جنگ تحميلي بوده و تقديم بيش از 22 هزار شهيد و ايثارگر به جمهوري مقدس اسلامي نيز خود به تنهايي مؤيد اين ادعا مي باشد .
استان لرستان داراي اقاليم مختلف و متنوع بوده ، به طوريكه شمال آن با آب وهواي سرد شروع و جنوب آن به اقليم گرم ختم مي شود . تنوع وسيع آب و هوايي در استان شرايطي به وجود آورده كه در بسياري از متون از آن به عنوان شمايي از كشور پهناور ايران اسلامي منهاي مناطق كويري ياد كرده اند .
ميانگين بارندگي استان 8/606 ميلي متر است .
جاذبه هاي خرم اباد
قلعه فلك الافلاك
• مناره اجري
• سنگ نوشته
• گرداب سنگي
• پل شكسته
• موزه فلك الافلاك
• مقبره زيدبن علي
• درياچه كيو
• آبشارنوژيان
• آبشار سه گانه گريت
• بقعه شجاع الدين خورشيد
• بقعه شاهزاده احمد
• مسجد جامع
• مقبره بابا طاهر
• سراب چنگايي
• بازار سرپوشيده
• تنگه شبيخون
• گردشگاه گوشه
جاذبه هاي تاريخي و باستاني لرستان
استان لرستان به لحاظ دارا بودن جاذبه هاي مختلف گردشگري از مناطق پربار كشور ميباشد. تاريخ كهن اين سرزمين و يادمانهاي بجاي مانده از آن مانند قلعه ها، پل ها، سنگ نوشته ها، غارهاي مسكوني پيش از تاريخ، غارهاي منقوش و . . . همگي جزء بهترين جاذبه هاي توريستي به شمار مي روند
موقعيت طبيعي و جغرافيايي
استان لرستان در غرب ايران بين 46 درجه و 51 تا 50 درجه و 3 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و 32 درجه و 37 دقيقه تا 34 درجه و 22 دقيقه و وسعت آن حدود 28559 کيلومتر مربع است.اين استان، از شمال به استان هاي مركزي و همدان، ازجنوب به استان خوزستان، از شرق به استان اصفهان و از غرب به استان هاي كرمانشاه و ايلام محدود است اشترانكوه با 4050 متر ارتفاع بلندترين نقطه استان لرستان است. پست ترين نقطه آن در جنوبي ترين ناحيه استان واقع شده و حدود 500 متر از سطح درياي آزاد ارتفاع دارد .
بر اساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 1375، استان لرستان، داراي 9 شهرستان، 10 شهر، 20 بخش، 81 دهستان و 2842 آبادي داراي سكنه بوده و مركز آن شهر خرم آباد است .شهرستان هاي استان عبارتند از:خرم آباد بروجرد، اليگودرز، دورود، ازنا، كوهدشت، دلفان، سلسله و پلدختر .
جمعيت و نيروي انساني
استان لرستان با دارا بودن 7/1 درصد از مساحت كل كشور ، 6/2 درصد جمعيت كشور را در خود جاي داده است كه از نظر هر دو شاخص رتبه چهاردهم ميان استانهاي كشور مي باشد . اين استان بطور كلي 5/3 درصد كل شهرستانهاي كشور ، 2 درصد كل شهرها و 3/2 درصد از كل جمعيت شهري و 1/3 درصد از كل جمعيت روستايي را در خود جاي داده است
حصاره گرداب سنگی :
این بنای مدوری شکل در داخل شهر خرم آباد دور چشمه آبی مشهور به گرداب سنگیبه پهنای
سه متر از سنگهای نسبتا بزرگی کشیده شده است. قطر دهانه آن18متر ومساحط آن256متر
می باشد از پایین این بنا آب از دریچه ای به ابعاد 160در 90سانتی متر توسط نهری به
طول 12 کیلومتر به سمت آسیاب باباعباس در غرب خرم آباد هدایت می شده .
آثار باستانی لرستان
طاق پل شکسته :
در قسمت جنوبی شهر خرم آباد شش چشمه طاقی از آثار پلی که یکی از
شاهکارهای معماری دوران ساسانیان است باقی مانده است. این پل در مسیر راه ارتباطی سیمره و طرهان به شاپورخواست با بیست و هشت چشمه طاقی ساخته شده بود
سطح هر پایه آن 5متر وفلصله بین دو پایه7/6متر وارتفاع آن16متر می باشد .
مناره آجری :
در قسمت جنوبی شهر خرم آباد بر کناره شهر تاریخی شاپورخواست مناره استوانه ای شکل
آجری قرار گرفته که برای هدایت کاروانیان استفاده می شده است. بلندی این مناره تا سطح زمین29/5متر وقطر آن5/5می باشد. در درون مناره99 پله مدوری شکل برای بالا رفتن ازبنا تعبیه شده است
پل دختر :
این پل در مسیر راه اصلی لرستان به خوزستان در شمال شهر پلدختر واقع شده است .
این بنای عظیم دوران ساسانی با طولی بالغ بر 270متر بر روی رودخانه کشکان زده شده
که اکنون فقط یک چشمه طاقی آن باقی مانده است. بلندی طاق 18متر از سطح جاده و
قریب به 30متر از سطح آب رودخانه می باشد .
مفرغ لرستان :
دوره مفرغ را دوره طلایی وشکوفایی هنر وتمدن لرستان می نامند .
زیرا در این دوران کاسیان لرستان توانستند با آمیختن قلع روی وآرسنیک فلز جدیدی را که مفرغ می نامیدند به جهان معرفی کنند .
|
استان مازندران
|
||
|
||
|
استان مازندران با حدود ۲۴ هزار کيلومترمربع مساحت بين ۴۷ دقيقه تا ۳۸ درجه و ۵ دقيقه ٔ عرض شمالى و ۵۰ درجه و ۳۴ دقيقه تا ۵۶ درجه و ۱۴ دقيقه ٔ طول شرقى از نصفالنهار گرينويچ قرار گرفته است. درياى مازندران در شمال، استان تهران و سمنان در جنوب و استانهاى گيلان و گلستان به ترتيب در غرب و شرق آن قرار گرفته است. براساس آخرين تقسيمات کشورى سال ۱۳۷۵ و با توجه به تفکيک استان گلستان از استان مازندران، اين استان در حال حاضر ۱۴ شهرستان، ۳۸ شهر، ۳۴ بخش و ۱۰۰ دهستان دارد. شهرستانهاى اين استان عبارتند از: آمل، بابل، بابلسر، بهشهر، تنکابن، سارى، سوادکوه، قائمشهر، رامسر، محمودآباد، نکا، نور، نوشهر و چالوس . |
||
|
||
|
موقعيت و وضعيت طبيعى استان مازندران نشانگر دو ناحيه ٔ عمده ٔ جلگههاى ساحلى و کوهستانى البرز است. امتداد و جهت رشتهکوههاى البرز به صورت ديوارى مرتفع و طولانى، نوار ساحلى و جلگههاى کنارهاى درياى مازندران را محصور کرده است. در سراسر استان مازندران، شيب و ارتفاع زمين از ارتفاعات به سوى جلگه و به سمت درياى خزر کاهش مىيابد. در محل تلاقى جلگه و کوهپايههاى شمالى البرز، به علت شدت فرسايش و تراکم آبرفت، قسمتى از ناهموارىهاى قديمى با رسوبات جديدتر پوشيده شده و در بعضى نقاط به صورت تپه درآمده است. تحت تأثير نسيم دريا و بادهاى محلى، در جلگههاى سواحل جنوبى و شرقى درياى خزر، تپههاى ماسهاى ساحلى تشکيل شده و سدى طبيعى و کم ارتفاع بين دريا و جلگه پديد آوردهاند. همچنين در قسمت شرقى جلگه ٔ مازندران رسوباتى ضخيم به صورت تپهماهورهاى نسبتاً مرتفع وجود دارد که حداکثر گسترش غربى آنها تا شهرهاى بهشهر و نکا محدود مىشود . |
||
|
طبيعت استان مازندران تحت تأثير عرض جغرافيايى، ارتفاعات البرز، ارتفاع از سطح دريا، دورى و نزديکى به دريا، وزش بادهاى محلى و ناحيهاى، جابهجايى تودههاى هواى شمالى و غربى و حتى پوشش متراکم جنگلى قرار دارد. به همين جهت و با وجود وسعت اندک، (و برخلاف تصور عموم که آب و هواى آن را يکسره معتدل مىدانند)، اين ناحيه از تنوع آب و هوايى ويژهاى برخوردار است. دو جريان بزرگ نقش تعيينکنندهاى در آب و هواى استان ايفا مىکند : |
||
|
يکى جريان هوايى شمال و شمال شرقى که از سيبرى و قطب شمال به سوى جنوب و جنوب غربى پيشروى مىکند و موجب سردى هوا، يخبندان و ريزش برف و باران مىشود. اين توده ٔ هوا در تابستان به سوى شمال رانده مىشود و تأثير چندانى در آب و هواى مازندران ندارد. ديگرى جريان وزش بادهاى غربى است که در زمستان از اقيانوس اطلس، درياى مديترانه و درياى سياه عبور مىکند و پس از ورود به ايران، بارندگىهاى شديد و مداوم را باعث مىشود. در ماههاى تابستان قدرت بارانزايى اين بادها کاهش مىيابد و فقط رطوبت و هواى شرجى را افزاش مىدهد و شرايط زيستى نامناسبى را پديد مىآورد. علاوه بر باد و جابهجايى تودههاى اصلى هوا، بادهاى محلى ديگرى نيز مانند باد سورترک (شاخهاى از سيبرى در زمستان)، باد خوش آباد دره ٔ نور، باد اورزروا (باد سرد زمستان از شرق به غرب)، باد گيلوا (از مازندران به گيلان) و باد سام (بادى در بهار و تابستان از جنوب به شمال) وجود دارد که به طور محلى و فصلى در شرايط آب و هوايى استان مازندران مؤثر واقع مىشوند. آب و هواى استان مازندران با توجه به دما و بارش، به چند نوع تقسيم مىشوند که عبارتند از : |
||
|
- آب و هواى معتدل خزرى: جلگههاى غربى و مرکزى استان تا کوهپايههاى شمالى البرز و امتداد آن در نوار باريکى به سوى شرق، که از شمال به مسير اصلى گرگانرود محدود مىشود، آب و هواى معتدل خزرى دارد. اين نواحى به علت نزديکى به درياى خزر از يک طرف و ديواره ٔ کوهستانى البرز و فاصله ٔ اندک کوه و دريا از طرف ديگر، دماى معتدلى دارد که دامنه ٔ گرماى آن محدود است . تابستانهاى گرم و مرطوب و زمستانهاى معتدل و مرطوب از ويژگىهاى عمده ٔ اين نوع آب و هواست و لذا آب و هواى بخشهايى از اين ناحيه، مشابه آب و هواى معتدل مديترانه است . |
||
|
- آب و هواى معتدل کوهستانى: با افزايش تدريجى ارتفاع اراضى جلگهاى به سوى ارتفاعات البرز و دورى از درياى خزر، در نوارى به ارتفاع تقريباً ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ متر، شرايط آب و هواى معتدل کوهستانى شکل مىگيرد. به طورى که زمستانهاى سرد، طولانى و يخبندان دارد و تابستانهاى آن معتدل و کوتاه است. از ويژگى اصلى اين محدوده، کاهش ميزان بارندگى سالانه و دماى هوا و افزايش ريزش برف است، که در نتيجه قسمتى از ريزشهاى جوى اين نواحى به صورت برف تا اوايل دوره گرم در سطح زمين انباشته مىشود . |
||
|
- آب و هواى سرد کوهستانى: در قلل کوهستانهاى مرتفع دامنه ٔ شمالى البرز و در ارتفاع بالاى ۳۰۰۰ متر، دماى هوا به شدت پايين مىآيد و يخبندانهاى طولانى ايجاد مىشود و لذا اين نواحى زمستانهايى سرد و طولانى و تابستانهايى کوتاه و خنک دارد. ريزشهاى جوى اين نواحى غالباً به صورت برف است که در دوره ٔ سرما روى هم انباشته مىشود و تا اواسط دوره ٔ گرما نيز دوام مىآورد، به همين دليل در قلل مرتفع منفرد مانند علم کوه، تخت سليمان، دماوند، شاوار و پير گردکوه شرايط تشکيل يخچالها و انباشت دائمى برف فراهم است، به طورى که حتى در گرمترين ماههاى تابستان نيز ذخاير برف و يخ اين نقاط باقى مىماند . |
|
استان مازندران ( ۲ ) |
||
|
||
|
درباره ٔ تاريخ باستانى استان مازندران اطلاع زيادى در دست نيست و اساساً وضع اقليمى آن اجازه نمىدهد ابينه و آثار معمارى پايدار بمانند. در جلگههاى ساحلى مازندران آثار معتبرى از ادوار قبل از اسلام به دست نيامده و حتى از شهرهاى معتبر صدر اسلام (دوره ٔ پادشاهان طبرستان و ديلم) هم به جز آمل و سارى يادگارى به جا نمانده است . |
||
|
بعد از غلبه ٔ آريايىهاى مهاجم و مهاجرت بوميان، ساکنان جديد پس از مدتها ظاهراً زير فرمان هخامنشيان قرار گرفتند. در کتيبه ٔ بيستون سرزمين مازندران به نام « پشتخوارگي» و در اوستا «پذشخوارگر» آمده است و به نظر مىرسد که مازندران جزو قلمرو اشکانيان بوده است. همزمان با فتوحات مسلمانان از سلسلههاى پادوسبانان، آلباوند و افراسيابيان نام برده شده است که در طبرستان يا قسمتى از آن حکومت مىکردهاند و استقلال نسبى داشتهاند. مورخان درباره ٔ اولين حمله ٔ مسلمين به طبرستان وحدت نظر ندارند. بنا به قول عدهاى از نويسندگان در سال ۳۰ هجرى قمرى - زمان خلافت عثمان - اولين بار سعد بن عاص حاکم کوفه درصدد فتح طبرستان برآمد و سرانجام سواحل طبرستان، رويان و دماوند را به تصرف خود در آورد. در زمان مروان بن محمد ( ۱۳۲-۱۲۶ هـ. ق ) آخرين خليفه ٔ بنىاميه، اهالى طبرستان عليه حکام عرب سر به شورش برداشتند . |
||
|
در دوره خلافت ابوالعباس سفاح ( ۱۳۶-۱۳۲ هـ. ق) - اولين خليفه عباسى - يکى از عاملان وى رهسپار طبرستان شد و با اهالى آن منطقه از طريق صلح و مدارا کنار آمد، ليکن در دوره ٔ خلافت ابوجعفر منصور ( ۱۵۸-۱۳۶ هـ. ق) - دومين خليفه ٔ عباسى - مردم طبرستان براى چندمين بار سر به شورش برداشتند. سرانجام طبرستان کاملاً تحت اطاعت اعراب درآمد، ولى بعد از آن نيز در سرزمين طبرستان مانند سابق، مسکوکاتى با خط پهلوى ضرب شد. سرانجام در سال ۱۶۷ هجرى قمرى « ونداد هرمز» سلسله ٔ مستقلى در طبرستان تأسيس کرد. در قرن چهارم و پنجم هجرى، طبرستان ميدان کشمکش سلسله ٔ آلزيار و آلبويه از يک طرف و سامانيان و غزنويان از طرف ديگر شده بود، اغلب اوقات طبرستان تحت اداره ٔ امراى آلزيار بود. در سال ۴۲۶ هجرى قمرى، سلطان مسعود غزنوى از طريق گرگان وارد طبرستان شد و صدمات و خسارات جانى و مالى زيادى به اهالى آن سامان وارد آورد. هنوز اين خرابهها ترميم نشده بود که طغرل اول مؤسس سلسله ٔ سلجوقى به گرگان و طبرستان حملهور شد . |
||
|
در سال ۶۰۶ هجرى قمرى طبرستان از جمله «کبود جامه» به دست سطان محمد خوارزمشاه افتاد و اسپهبد کبود جامه به نام «رکنالدين کبود جامه» و فرزندانش به دست سلطان محمد خوارزمشاه اسير شدند. زمانى که سلطان محمد خوارزمشاه از نبرد با سپاهيان مغول فرار مىکرد، رکنالدين، مغولان را به جايگاه سلطان محمد هدايت کرد و بر اثر اين خوش مدمتى، از طرف مغولان به حکومت کبود جامه رسيد و سرانجام توسط تيموريان بساط حکمرانى آنها نيز برچيده شد. بعد از درگذشت اميرتيمور، سادات مرعشى با کسب اجازه از شاهرخ ميرزا ( ۸۵۰-۸۰۷ هـ.ق) به مازندران برگشتد و به عنوان اميران باجگزار اين نواحى سلطنت کردند . سرانجام در زمان سلطنت شاهعباس اول به طور کلى قدرت سادات مرعشى از بين رفت . |
||
|
پس از برچيده شدن بساط حکومت ملوکالطوايفى طبرستان که تا سال ۱۰۰۶ هجرى قمرى ادامه داشت، اين منطقه در زمان حکومت شاهعباس اول و سلاطين بعدى سلسله ٔ صفوى به يکپارچگى حکومت محلى دست يافت. شاهان صفوى در طول هر سال به کرات به عنوان شکار و يا پس از احداث فرحآباد جهت استراحت به اين منطقه سفر مىکردند . نادرشاه افشار براى مقابله با دشمنان، به ويژه دشمنان شمالى و روسها، در مازندران يک کارخانه کشتىسازى داير کرد و بر رونق هر چه بيشتر منطقه افزود. از دوره ٔ فتحعلىشاه قاجار، به منطقه ٔ سرسبز و زيبا و دلانگيز مازندران، به عنوان يک منطقه ٔ استراحتى - تفريحى توجه گرديد و ناصرالدينشاه طى دو سفر دستور تعمير راهها و کاروانسراها را صادر کرد . در دوران سلطنت پهلوى منطقه ٔ مازندران مانند ساير مناطق کشور از راههاى ارتباطى برخوردار شد و به علت شرايط محيطى و آب و هواى معتدل، چشماندازهاى زيبا و نزديکىاش به تهران، محل استراحت و تفريح قسمت اعظم مردم کشور شد . |
||
|
||
|
مطابق نتايج سرشمارى عمومى نفوس و مسکن آبانماه ۱۳۷۵ ، جمعيت استان اندکى بيش از ۰۰۰ ۶۰۰ ۲ نفر است که از اين تعداد ۴۵/۸۹ درصد در نقاط شهرى و ۵۴/۱۰ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته و بقيه غيرساکن بودهاند. در همين زمان، از کل جمعيت استان، ۸۴۱ ۲۹۶ ۱ نفر مرد و ۱۶۷ ۳۰۵ ۱ نفر زن بودهاند. نسبت جنسى جمعيت استان برابر ۹۹ است، به عبارت ديگر، در اين استان در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۹۹ نفر مرد وجود داشته است. از جمعيت اين استان ۳۶/۳۳ درصد در گروه سنى کمتر از ۱۵ ساله، ۵۸/۹۳ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ ساله، ۴/۶۹ درصد در گروه سنى ۶۵ ساله و بالاتر قرار داشتهاند و سن بقيه ٔ افراد نيز نامشخص بوده است . |
||
|
در آبان ۱۳۷۵ ، از جمعيت استان ۹۹/۷۰ درصد را مسلمانان تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۵۷ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۸۰ درصد بوده است. در فاصله ٔ سالهاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ تعداد ۲۴۶ ۳۴۷ نفر به استان وارد و يا در داخل آن جابهجا شدهاند. محل اقامت قبلى ۲۵/۸۰ درصد مهاجران ساير استانها، ۲۰/۱۰ درصد شهرستانهاى ديگر همين استان و ۵۳/۳۸ درصد در شهرستان محل سرشمارى بوده است. محل اقامت قبلى بقيه ٔ افراد، خارج از کشور يا اظهار نشده است. در آبان ۱۳۷۵ ، از ۴۸۶ ۳۱۹ ۲ نفر جمعيت ۶ ساله و بالاتر استان، ۸۰/۷۸ درصد باسواد بودهاند. در سال مذکور، از شاغلان ۱۰ ساله و بالاتر ۳۱/۳۱ درصد در گروه کشاورزى، ۲۳/۸۷ درصد در گروه صنعت، ۴۰/۱۴ درصد در گروه خدمات فعاليت داشتهاند و ۱/۷۷ درصد اظهار نشده و نامشخص گزارش شده است . |
||
|
مازندران از نظر کشاورزى، دامپرورى، صيد ماهى، جنگلدارى و صنايع و معادن، وضعيت نسبتاً ممتازى دارد. بيش از ۹۰۰ هزار هکتار از مساحت استان، زيرکشت برنج، پنبه، گندم، جو، دانههاى روغنى (سويا)، مرکبات و چاى قرار دارد. حدود نيمى از محصول مرکبات کشور از مازندران تأمين مىشود. سيب، آلوى قطره طلا و گلابى از ساير ميوههاى استان هستند. در استان مازندران پرورش دام و انواع طيور هم به شکل سنتى و به هم به صورت صنعتى رواج دارد. مرتع قشلاقى، ميانبند و ييلاقى آن از کانونهاى عمده ٔ رمهگردانى و زنبوردارى است. در نوار ساحلى و حاشيه ٔ اراضى باتلاقى، پرورش گاوميش نيز رواج دارد. پرورش کرم ابريشم و توليد پارچههاى ابريشمى نيز يکى ديگر از فعاليت اقتصادى در استان است . مجاورت استان مازندران با درياى خزر و جريان رودخانههاى متعدد در آن، زمينه ٔ مساعدى را براى پرورش، تکثير و صيد انواع ماهى و توسعه شيلات فراهم آورد است. زغالسنگ، سرب، سنگآهک، سنگ مرمريت، نمکآبى، پوکه ٔ معدنى فلورين، بوکسيت و سيليس از ذخاير معدنى استان هستد که برخى از آنها به طور وسيعى بهرهبردارى مىشود. در استان مازندران صنايع نساجى، غذايى، ساختمانى و الکتريکى توسعه ٔ قابل توجهى يافتهاند. گسترش صنايع وابسته به کشاورزى، جنگل و توليد مواد غذايى نيز زمينههاى بسيار مناسبى دارند، ولى از استقرار صنايع سنگين، به ويژه صنايع آلودهکننده به دليل حساسيت محيط استقبال چندانى به عمل نيامده است. صنايع دستى استان مازندران شامل قالىبافى، گليمبافى، حصيربافى، چادر شب و جوراب پشمى، نخريسى، پارچهبافى، نمد، زيلو، جاجيم، ظروف گلى و وسايل چوبى است که مواد خام آنها در محل تهيه مىشود . |
|
استان مركزى |
|||||
|
|
|||||
|
|||||
|
استان مرکزى تقريباً در مرکز ايران بين ۳۳ درجه و ۳۰ دقيقه تا ۳۵ درجه و ۳۵ دقيقه عرض شمالى و ۴۸ درجه و ۵۷ دقيقه تا ۵۱ درجه طول شرقى از نصفالنهار گرينويچ قرار دارد. اين استان از شمال به استانهاى تهران و قزوين، از غرب به استان همدان، از جنوب به استانهاى لرستان و اصفهان و از شرق به استانهاى تهران، قم و اصفهان محدود است. اين استان با مساحتى معادل ۵۳۰ ۲۹ کيلومترمربع، حدود ۱/۸۲ درصد از مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده است . براساس آخرين تقسيمات کشورى در سال ۱۳۷۵ ، استان مرکزى داراى ۸ شهرستان، ۱۵ بخش، ۱۹ شهر، ۶۰ دهستان و ۱۳۹۴ آبادى داراى سکنه و ۴۶ آبادى خالى از سکنه است. شهرستانهاى اين استان عبارتند از : آشتيان، اراک، تفرش، خمين، دليجان، ساوه، سربند و محلات . |
|||||
|
|||||
|
استان مرکزى در قلمرو شرقى تقاطع دو رشته کوه البرز و زاگرس واقع شده است. ناهموارىهاى اين استان را قسمتهايى از کوههاى مرکزى و پيشکوههاى داخلى زاگرس تشکيل مىدهد. ارتفاعات آن از حدود ۱۵۰۰ متر تا بيش از ۳۰۰۰ متر متغير است . پستترين نقطه استان، دشت جنوب ساوه با حدود ۱۲۰۰ متر ارتفاع است و بلندترين نقطه آن قله ٔ شهباز با ارتفاع ۳۳۸۸ متر در رشته کوههاى راسوند قرار دارد. حدود ۳۳/۹ درصد محدوده استان را کوهها، ۱۴/۹ درصد را تپهها، ۱۳/۸ درصد را فلاتها و بقيه را دشتهايى با ويژگىهاى مختلف تشکيل داده و تنوع اقليمى جالب توجهى را پديد آورده است. در قسمتهاى مختلف استان مرکزى آب و هواى متنوعى از انواع زير وجود دارد : |
|||||
|
- آب و هواى نيمه بيابانى . |
|||||
|
- آب و هواى معتدل کوهستانى . |
|||||
|
- آب و هواى سرد کوهستانى . |
|||||
|
در اين استان از جهات مختلف بادهاى محلى جريان مىيابند که عبارتند از : |
|||||
|
- جريان فشار زياد آسياى مرکزى . |
|||||
|
- جريان فشارهاى اقيانوس هند . |
|||||
|
- جريان اقيانوس اطلس و درياى مديترانه . |
|||||
|
ميزان رطوبت هوا و باران در شهرستانهاى اين استان يکسان نيست. در مناطق کوهستانى، ريزشهاى جوى اغلب به صورت برف و در مناطق کم ارتفاع بيشتر به صورت باران ظاهر مىشود. شمال استان در ناحيه زرند جزو کم بارانترين نواحى و ارتفاعات شازند در جنوب غرب، از پربارانترين مناطق اين استان به شمار مىآيند . |
|||||
|
اگر دماى مطلوب جهانگردى بين ۲۰ تا ۲۵ درجه سانتىگراد در نظر گرفته شود، از ارديبهشت تا شهريور مناسبترين زمان مسافرت به اين استان مىباشد . |
|||||
|
|||||
|
باستناد منابع تاريخى، استان مرکزى در هزاره اول قبل از ميلاد جزو ايالات ماد بزرگ بود که تمام قسمت مرکزى و غربى ايران را در بر مىگرفته و از کانونهاى قديم استقرار در فلات ايران به شمار مىرفته است. در زمان سلوکيان، اين منطقه، مخصوصاً قسمت شمالى آن (دهستان خورهه) مورد توجه حکام يونانى قرار گرفت . وجود آثار باستانى باقى مانده از اين دوران در خورهه مؤيد اين نظر است . |
|||||
|
در زمان خسرو پرويز - پادشاه ساسانى - ايران به چهار بخش (کوست) تقسيم شد. اين چهار بخش عبارت بودند از : باختر (شمال)، خور آبان يا خور آسان (مشرق)، نيمروز ( جنوب) و خوربران (مغرب). اين منطقه در کوست خوربران (مغرب) که به معنى محل غروب خورشيد بود قرار داشت. در قرن اول اسلامى اين منطقه به نام ايالت جبال يا قهستان تغيير نام داد، به طورى که جغرافيانويسان اسلامى اين قرن، از آن به عنوان بخشى از بلاد پهلويان و به نام کوهستان يا قهستان ( جبال) نام بردهاند. اين منطقه در قرن دوم هجرى همراه با همدان، رى و اصفهان به نام عراق عجم ناميده شد . |
|||||
|
در قرن چهارم هجرى قمرى شهرهاى ايالت جبال عبارت بودند از : همدان، رود آور، خورمه ( خورهه)، سهرود، ابهر، سمنان، قم، قاشان، روده، پوسته، کره، بره، گربايگان (گلپايگان) و ... در اين دوره مراکز و کانونهاى درجه اول شهرى نيز عبارت بودند از : ساوه، تفرش، وره، ساروق و گلپايگان و شهرهاى مبادلاتى درجه دوم نيز شامل : محلات، خمين، کميجان، ميلاجرد، خنداب، اليثار، سامان، خورهه، نيمور، نراق، دليجان، جاسب، مأمونيه، الوير و ... بودند. در اين مراغه غله، پنبه، حبوبات، زعفران، انجير، انار، سيب، انگور، گردو، بادام، قيسى و ساير محصولات سر درختى و باغى و خشکبار و گياهان دارويى مانند ترنجبين در کنار محصولات صنايع دستى مانند ظروف سفالى و مسى و پارچه و کرباس، گليمنه، قالى و ... توليد مىشد . |
|||||
|
در چند دهه اخير، با توسعه راهآهن و احداث کارخانجات مختلف، به مرور چهره منطقه عوض شد و بعد از تقسيمات جديد کشورى و ايجاد استان تهران و مرکزى، اين استان به مرکزيت اراک به وجود آمد . |
|||||
|
|||||
|
براساس نتايج سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ ، استان مرکزى ۸۱۲ ۲۲۸ ۱ نفر جمعيت داشته که از اين تعداد ۵۷/۱ درصد در نقاط شهرى و ۴۲/۹ درصد در نقاط روستايى سکونت داشتهاند. در همين سال از کل جمعيت استان ۱۵۶ ۶۱۶ نفر مرد و ۶۵۶ ۶۱۲ نفر زن بودهاند. در اين استان در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۱۰۱ نفر مرد وجود داشته است. از جمعيت اين استان ۳۸/۳ درصد در گروه سنى کمتر از ۱۵ ساله، ۵۶/۱ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ ساله و ۵/۶ درصد در گروه سنى ۶۵ ساله و بيشتر قرار داشتهاند و سن بقيه افراد نيز نامشخص بوده است. در همين سال، از جمعيت استان ۹۹/۸ درصد را مسلمانان تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۷۴ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۸۴ درصد بوده است . |
|||||
|
در فاصله سالهاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ حدود ۵۶۰ ۱۸۶ نفر به استان وارد و يا در داخل آن جابجا شدهاند. محل اقامت قبلى ۴۱/۹ درصد مهاجران ساير استان ها، ۱۲/۷ درصد شهرستانهاى ديگر همين استان و ۴۲/۹ درصد شهرستان محل سرشمارى بوده است. محل اقامت قبلى بقيه افراد، خارج از کشور و يا اظهار نشده است . مقايسه محل اقامت قبلى مهاجران با محلى که در آن سرشمارى شدهاند نشان مىدهد که ۳۴/۸ درصد از روستا به شهر، ۴۰/۳ درصد از شهر به شهر، ۶/۵ درصد از روستا به روستا و ۱۵/۹ درصد از شهر به روستا در طى ۱۰ سال قبل از آبان ماه ۱۳۷۵ ، مهاجرت کردهاند . |
|||||
|
از ۲۹۰ ۰۷۸ ۱ نفر جمعيت ۶ ساله و بيشتر استان، ۷۹/۳ درصد باسواد هستند. نسبت باسوادى در گروه سنى ۱۴-۶ ساله ۹۷/۲۵ درصد و در گروه سنى ۱۵ ساله و بيشتر ۷۱/۷۵ درصد بوده است. در بين افراد لازمالتعليم ( ۱۴-۶ ساله) نسبت باسوادى در نقاط شهرى ۹۸ درصد و در نقاط روستايى ۹۶/۲ درصد مىباشد. در اين استان نسبت باسوادى در بين مردان ۸۴/۷ درصد و در بين زنان ۷۳/۹ درصد است. اين نسبت در نقاط شهرى براى مردان و زنان به ترتيب ۹۰/۵ درصد و ۸۲/۱ درصد و در نقاط روستايى ۷۶/۸ درصد و ۶۳/۴ درصد مىباشد . |
|||||
|
در آبان ماه ۱۳۷۵ در اين استان ۳۵/۹ درصد از جمعيت ده ساله و بيشتر را افراد شاغل و افراد بيکار (جوياى کار) تشکيل مىدادهاند. اين نسبت در نقاط شهرى ۳۴ درصد و در نقاط روستايى ۳۸/۵ درصد بوده است. از جمعيت فعال اين استان ۸۶/۶ درصد را مردان و ۱۳/۴ درصد را زنان تشکيل مىدادهاند. بيشترين ميزان فعاليت مربوط به گروه سنى ۳۴-۳۰ ساله با ۵۶/۸۴ درصد و کمترين ميزان مربوط به گروه سنى ۱۴-۱۰ ساله با ۳/۶۵ درصد بوده است. در همين سال از شاغلان ۱۰ ساله و بيشتر استان ۲۶/۴۵ درصد در گروه عمده کشاورزى، ۳۱/۴۱ درصد در گروه عمده خدمات و ۳۷/۵۸ درصد در گروه عمده صنعت فعاليت داشتهاند و شغل ۱/۵۶ درصد نيز نامشخص بوده است. درنقاط شهرى گروه عمده «صنعت» و در نقاط روستايى گروه عمده «کشاورزي» بيشترين تعداد افراد شاغل را به خود اختصاص دادهاند . |
|||||
|
در استان مرکزى ايلات و عشاير متعددى مانند شاهسونها، کلبهکوئىها، خراسانىها، کلهر، خلج و گروهى از کولىها زندگى مىکنند که اکثر آنها اسکان يافتهاند و بخشى از آنها نيز رمهگردانى و ييلاق و قشلاق مىکنند. جلوههاى زيبائى شناختى کوچ و اتراق عشاير يکى از جاذبههاى جهانگردى استان به شمار مىآيد . |
|||||
|
استان مرکزى از جمله استانهايى است که کارخانجات صنعتى متعددى در آن متمرکز شدهاند . اساس اقتصاد استان را به ترتيب اهميت بخشهاى خدمات، صنعت و کشاورزى تشکيل مىدهد. به طور تقريبى در حدود ۱۹ درصد مساحت استان اراضى کشاورزى، ۵۷ درصد اراضى مرتعى و باقىمانده را اراضى غير مزروعى از قبيل درياچهها، کويرها، جادهها و شهرها تشکيل مىدهند . |
|||||
|
محصولات مهم کشاورزى استان شامل گندم، جو، حبوبات، آفتابگردان، پنبه، چغندرقند، تنباکو، گوجهفرنگى و پياز است. ميزان برخى از فرآوردههاى کشاورزى در شهرستانهاى مختلف اين استان، بيش از ميزان مصرف محلى است، در نتيجه به شهرهاى ديگر استان يا به استانهاى مجاور صادر مىشود. از شهرستان اراک، گندم، جو، انگور، سبزى و خشکبار، از ساوه انار و طالبى، از محلات کاهو و گل، از تفرش بادام و گردو و از خمين لوبيا و گندم به ساير شهرها و استانهاى کشور و همچنين به خارج از کشور صادر مىشود . |
|||||
|
براساس آمار اداره کل معادن و فلزات، در استان مرکزى ۱۱۲ معدن مختلف وجود دارد که بيشتر آنها به مصالح ساختمانى مربوط مىشوند. مهمترين معادن موجود استان را سنگ آهن، سرب، روى، منگنز، سنگ تراورتن، باريتين، گچ و سنگ نمک تشکيل مىدهند . |
|||||
|
مهمترين کارخانههاى صنعتى استان عبارتند از : ماشينسازى، آلومينيومسازى، هليکوپترسازى، کابلسازى، واگنسازى، کمباينسازى، لاستيکسازى، قند و ... از ديگر صنايع ماشينى استان مىتوان از کارخانه ماشينسازى پارس ( توليد کننده اسکلتهاى فلزي)، کارخانه سازنده پروفيل و لولههاى آبيارى آلومينيومى، کارخانه ٔ آونگان (سازنده پايههاى فلزى انتقال نيرو ) ، کارخانه ادوات کشاورزى اراک، گروه کارخانههاى توليدى نور آلومينيوم، رنگ روناس اراک و نيز ساير کارخانجات مستقر در شهرستان صنعتى ساوه نام برد . همچنين در اکثر شهرستانهاى استان مرکزى، صنايع مختلف دستى شامل قالىبافى، گليمبافى، جاجيمبافى، گيوهدوزى، مسگرى و غيره رواج دارد . |
|
استان هرمزگان |
|||||
|
|
|||||
|
|||||
|
استان هرمزگان با وسعت ۶۸۴۷۵/۸ کيلومترمربع، در جنوب ايران مابين مختصات جغرافيايى ۲۵ درجه و ۲۳ دقيقه تا ۲۸ درجه و ۵۷ دقيقه ٔ عرض شمالى، و ۵۲ درجه و ۴۱ دقيقه تا ۵۹ درجه و ۱۵ دقيقه ٔ طول شرقى از نصفالنهار گرينويچ واقع شده است. اين استان از شمال و شمال شرقى با استان کرمان؛ از جنوب با خليجفارس و درياى عمان؛ از جنوب شرقى با استان سيستان و بلوچستان؛ و از غرب با استانهاى فارس و بوشهر همسايه است . |
|||||
|
تنگه ٔ هرمز، يکى از حساسترين و حياتىترين گذرگاههاى آبى عصر حاضر، در قلمرو سياسى اين استان قرار دارد. اين تنگه ٔ هلالى شکل ۱۸۷ کيلومتر طول دارد. عمق تنگه ٔ هرمز به دليل شيب تند کف آن از قسمت شمال به جنوب متغير است؛ به طورى که در نزديکى جزيره ٔ لارک، در حدود ۳۶ متر و در ساحل جنوبى نزديک شبهجزيره مَسنِدام ۱۸۰ متر است . |
|||||
|
همچنين ۱۴ جزيره ٔ کوچک و بزرگ به نامهاى ابوموسى، بنىفرور، تُنب بزرگ و کوچک، سيرى، شتور، فرور، کيش، لاوان، قشم، لارک، هرمز، هندورابى و هنگام در محدوده ٔ آبهاى ساحلى اين استان قرار دارند . |
|||||
|
استان هرمزگان، طبق آخرين تقسيمات کشورى، مشتمل بر ۸ شهرستان، ۲۱ بخش، ۶۹ دهستان و ۲۰۴۶ آبادى داراى سکنه است و شهرستانهاى آن عبارتاند از : بندرعباس، بندر لنگه، ميناب، رودان، قشم، جاسک، حاجىآباد و ابوموسي . |
|||||
|
|||||
|
بخش عمدهاى از مساحت اين استان را مناطق کوهستانى در بر گرفتهاند. کوههاى اين منطقه ادامه ٔ رشتهکوههاى زاگرساند که به تدريج از شمال شرقى به جنوب شرقى امتداد مىيابند. ادامه ٔ اين رشته همراه با کاهش ارتفاع، به تپهماهورهاى آهکى، گچى و شنى منتهى شده و به زمينهاى پست ساحلى خليجفارس و درياى عمان متصل مىگردد. اين ناحيه ٔ پست ساحلى، در اطراف تنگه ٔ هرمز وسعت بيشترى يافته، و شرايط مساعدى براى کشاورزى و صيفىکارى به وجود آورده است . |
|||||
|
با توجه به مشخصات اقليمى و استقرار استان هرمزگان در منطقه ٔ فوق حارهاى، گرمى هوا مهمترين پديده ٔ مشهود اقليمى آن است . |
|||||
|
استان هرمزگان از مناطق گرم و خشک ايران است و اقليم آن تحت تأثير آب و هواى نيمهبيابانى و بيابانى قرار دارد. هواى نوار ساحلى در تابستانها، بسيار گرم و مرطوب است و گاهى نيز دماى آن از ۵۲ درجه ٔ سانتىگراد تجاوز مىکند. دماى متوسط سالانه ٔ اين منطقه در حدود ۲۷ درجه ٔ سانتىگراد است . |
|||||
|
از ويژگىهاى آب و هوايى استان هرمزگان، يک فصل طولانى گرم و يک فصل کوتاه خنک است. فصل گرم همراه با هواى شرجى ۹ ماه به درازا مىکشد. فصل تابستان از اوايل اسفندماه شروع مىشود؛ هوا رفته رفته رو به گرمى مىرود تا اين که گرما در تير و مرداد ماه به اوج خود مىرسد. فصل خنک آن همراه با خشکى نسبى هوا، در حدود ۳ ماه طول مىکشد. اين فصل از اوايل آذرماه شروع مىشود و تحت تأثير تودههاى هواى خنک غربى قرار مىگيرد. دماى هواى اين استان، در سردترين شبهاى سال، به ندرت به صفر درجه مىرسد و در روزهاى زمستانى، دماى آن معمولاً از ۱۰ درجه ٔ سانتىگراد بالاى صفر پايينتر نمىآيد . |
|||||
|
اصولاً آب و هواى اين استان همانند آب و هواى نواحى بيابانى است و ميزان بارشهاى جوى آن نيز فوقالعاده اندک مىباشد. در اين منطقه، در حدود ۹ ماه از سال، بارندگى مهمى صورت نمىگيرد و قسمت عمده ٔ بارندگى آن نيز در يک يا دو نوبت به وقوع مىپيوندد. در همان موارد اندک هم، بارندگى آن اغلب مانند بارانهاى بهارى سيلآسا است و خسارات فراوانى به بار مىآورد. ميزان رطوبت نسبى در سواحل خليجفارس عمدتاً بالا است و بين ۲۰ تا ۱۰۰ درصد نوسان دارد . |
|||||
|
مهمترين بادهايى که در اين استان مىوزند، عبارتاند از : |
|||||
|
- باد سهيلى : اين باد، بادى است تابستانى و گرم که از جنوب شرقى به سمت شمال غربى مىوزد و در رسيدن ميوه ٔ خرما نقش اساسى دارد . |
|||||
|
- باد شمالى : اين باد به مدت ۹ ماه از سال به موازات سواحل شمالى خليج فارس مىوزد و ۴۰ روز از دوره ٔ وزش آن، در فصل تابستان، همراه با گرد و غبار فراوان است . جهت وزش اين باد غير از زمستان که جهت غربى - شرقى دارد، از جنوب غربى به سمت شمال شرقى است. باد شمالى در فصل زمستان توأم با هواى نسبتاً سرد است و دوام کمترى دارد . |
|||||
|
- باد نشى (نعشي ) : اين باد، بادى است سرد و طوفانزا که در فصل زمستان در سواحل استان مىوزد. جهت اين باد از شمال شرقى به سمت جنوب غربى است، و گاهى در تنگه ٔ هرمز به طور پيوسته، و به مدت ۳ تا ۵ روز مىوزد . |
|||||
|
- باد غربى : اين باد، بادى بهارى است که از نيمه ٔ فروردين تا اوايل تابستان از سمت جنوب به شمال مىوزد . |
|||||
|
- باد قوس : اين باد، بادى زمستانى است که جهت شرقى - غربى دارد و باعث بارش فراوان در منطقه مىشود . |
|||||
|
- باد شرجى يا شرقى : اين باد تابستانى که از بادهاى بسيار نامطلوب سواحل شمالى خليجفارس محسوب مىشود، در فصل تابستان مىوزد و پس از برخورد به سطح دريا، رطوبت فراوانى را همراه مىآورد و نم نسبى هوا را به شدت افزايش مىدهد. اين باد گاهى با ابر و مه همراه است و در برخى نواحى نيز موجب بارندگى مىشود . |
|||||
|
- باد لوار ( تشباد) : اين باد از سمت جنوب غربى مىوزد و از بيابانهاى عربستان نشأت مىگيرد. زمان وزش باد لوار از تيرماه تا شهريورماه است . |
|||||
|
- باد بحرى يا شمال غربى : اين باد اغلب در فصل زمستان شروع به وزيدن کرده و نسيمى از طرف دريا به ساحل مىآورد که گاهى نيز بارندگىهاى اندکى را به دنبال دارد . |
|||||
|
مناسبترين فصل مسافرت به استان هرمزگان، فصل زمستان است . |
|
استان هرمزگان ( ۲ ) |
||
|
||
|
جغرافياى تاريخى استان هرمزگان با تاريخ و جغرافياى خليجفارس درهم آميخته است. تا قرن چهارم پيش از ميلاد، مدارک پراکندهاى بر پايه ٔ نوشتارهاى تاريخنگارى يونانى درباره ٔ خليجفارس وجود دارد. ظاهراً در دوران بسيار کهن، اقوامى در سواحل غربى خليجفارس و دشتهاى جنوبى و غربى ايران مىزيستهاند . شواهدى نيز مبنى بر پيدايش و توسعه ٔ دريانوردى در آن دوران وجود دارد. از جمله مىتوان به دريانوردى بابليان در قرن هفتم پيش از ميلاد، در خليجفارس اشاره کرد. نخستين مدرک قطعى درخصوص دريانوردى در خليجفارس، به زمان «نئارخورس» يا «نئارک»، درياسالار اسکندر مقدونى، مربوط است. اسکندر پس از فتح سرزمينهاى اطراف رودخانه ٔ سند (هندوستان) ظاهراً از طريق مصب رودخانه ٔ سند و دريا، به سوى مکران و تنگه ٔ هرمز و خليجفارس حرکت کرد و در سال ۳۲۶ قبل از ميلاد، از دهانه ٔ رودخانه ٔ سند گذشت؛ ولى طوفان و امواج سهمگين دريا وى را مجبور به بازگشت نمود . |
||
|
اسکندر، درياسالار خود به نام نئارک (نئارخوس) را به عنوان سرپرست ناوگان دريايى رهسپار خليجفارس کرد. نئارک پس از عبور از سواحل مکران، به بندر هرمز يا ميناب کنونى رسيد. نئارک در خليجفارس به جزيره ٔ خالى از سکنهاى به نام « بارقانا» که گفته مىشود همان جزيره ٔ «هرمز» يا «لارک» يا «اوآراکنا» و يا «کيش» کنونى است، رسيد. نئارک چنين گفته است که هيچيک از سواحل را در طول سفر دريايى خود مانند سواحل خليجفارس آباد و مزروع نديده است . |
||
|
تاريخ مکتوب بندر هرمز از زمان اردشير بابکان آغاز مىشود. مورخين شرقى و اروپايى چنين گفتهاند که روزگار آبادانى بندر هرمز طى سالهاى ۲۴۱-۲۱۱ ميلادى بوده؛ ولى پس از ظهور اسلام و سقوط دولت ساسانى، به عنوان يکى از مهمترين مراکز دادوستد شرق معروفيت پيدا کرده است . |
||
|
در سالهاى ۷۵۰-۶۶۱ ميلادى، منطقه ٔ خليجفارس جزو قلمرو خلافت اموى و سپس جزو قلمرو خلافت عباسى (در سالهاى ۱۲۸۵-۷۵۰ ميلادي) بوده است. از اواخر قرن هشتم ميلادى که دوران شکوفايى خلافت عباسى بود، دادوستدهاى دريايى رونق بسزايى يافت. بسيارى از مورخين، اين راه دريايى را با اهميتتر از جاده ٔ معروف ابريشم يا شاخه ٔ مهمى از آن مىدانند . |
||
|
مارکوپولو، جهانگرد مشهور ايتاليايى در سالهاى ۱۲۷۲ و ۱۲۹۳ ميلادى از بندر هرمز ديدن کرد. وى گزارش کرده است که جواهرات ايران، عاج و ابريشم هند و چين و مرواريد بحرين در بازارهاى بندر هرمز خريد و فروش مىشده است . |
||
|
در سال ۱۳۰۰ ميلادى سيفالدين - پادشاه بومى بندر هرمز - از ترس حمله ٔ مغولها، بندر هرمز را ترک و به جزيره ٔ هرمز (جردم) عزيمت کرد و در آنجا شهر ديگرى بنا نهاد . |
||
|
در سال ۱۴۵۳ ميلادى هنگامى که قسطنطنيه به دست سلطان محمد فاتح سقوط کرد، ارتباط زمينى اروپاييان با آسيا گسسته شد. در سال ۱۴۹۷ ميلادى، براى اولين بار استعمارگران غربى به فرمانروايى «واسکودوگاما» در بنادر خليج فارس پياده شدند . |
||
|
در سال ۱۵۰۶ ميلادى پرتغالىها به عنوان محافظت از منافع پرتغال در برابر تجار مصرى و ونيزى، به رهبرى «آلفونسو آلبوکرک» با هفت کشتى جنگى جزيره هرمز را محاصره نمودند. بندر هرمز در اين زمان، کليد تجارى خليجفارس محسوب مىشد و راهِ ادويه از کنار همين بندر در تنگه ٔ هرمز عبور مىکرد. سقوط هرمز که از نظر تجارى و نظامى براى دولت ايران اهميت داشت، به جدا شدن هرمز از ايران و تسلط پرتغالىها بر تنگه ٔ هرمز و وضع ماليات براى عبور کشتىها گرديد . شاهاسماعيل صفوى که در صدد اعاده ٔ مالکيت ايران بر هرمز بود به سبب گرفتارىهاى ناشى از جنگ با عثمانيان، به بيرون راندن پرتغالىها موفق نشد و پيمانى با آنان منعقد نمود که به موجب آن پرتغالىها مىبايست در لشکرکشى به بحرين، شاهاسماعيل را مساعدت مىکردند. با اين پيمان تسلط پرتغالىها بر خليج فارس تا مدتى تثبيت شد؛ ولى شاهعباس بزرگ با کمک قواى انگليس، حاکميت پرتغالىها بر خليج فارس را پايان داد . |
||
|
هلندىها در سال ۱۰۰۴ هـ.ق تجارتخانهاى در بندرعباس تأسيس کردند و به دنبال آن رقابت، بين هلند و انگلستان شدت گرفت. در اواخر دوره ٔ سلطنت شاه صفوى، دولت ايران به لغو معافيت گمرکى واردات و صادرات هلندىها اقدام کرد. هلندىها به حصار جزيره ٔ قشم هجوم آوردند و براى جلوگيرى از تجارت انگليس، چند کشتى جنگى به تنگه ٔ هرمز و بندرعباس اعزام کردند. دولت ايران ضمن تقاضاى صلح، به هلندىها اجازه داد که در هر نقطهاى از ايران به تجارت ابريشم اقدام کنند و از معافيت گمرکى در واردات برخوردار شوند. در همين زمان، با تيره شدن روابط بين هلند و انگليس در اروپا، هلندىها به کشتىهاى انگليس در جاسک حمله کردند و قشم را به دست گرفتند؛ بندرعباس را گلولهباران کردند؛ دژ مستحکمى را در نزديکى تجارتخانه ٔ خود در بندرعباس احداث نمودند؛ براى نزديکى بيشتر با دهانه ٔ خليجفارس تأسيسات تجارى خود را به جزيره ٔ خارک منتقل کردند و از پرداخت اجارهبهاى خارک به ميرمهنا، حاکم بندر ريگ و جزيره ٔ خارک خوددارى نمودند. ميرمهنا در سال ۱۷۶۵ ميلادى به هلندىها حمله برد، دژ آنها را تسخير کرد و آنان را از جزيره بيرون راند. بدين ترتيب هلندىها که مرکز تجارى خود را از بندرعباس برچيده بودند، عملاً از خليجفارس خارج شدند . |
||
|
با تشکيل و رسميت يافتن کمپانى هند شرقى، دولت انگليس سياست گسترده ٔ استعمارى خود را عليه ايران به کار گرفت و در اندک مدتى بر سراسر سواحل خليجفارس تسلط يافت. دولت انگليس و عمال کمپانى هند شرقى با نيرنگ، از اتحاد قدرتهاى محلى جلوگيرى کردند و با ايجاد جنگهاى منطقهاى، موجبات ضعف آنها را فراهم آوردند. در اين دوره، سياست انگليس در خليج فارس ايجاد شيخنشينهاى متعدد و کوچک بود تا از اتحاد آنها در مقابل خود جلوگيرى کند . |
||
|
خليجفارس بعد از جنگ جهانى اول، نه تنها به عنوان يک معبر دريايى تجارى بسيار مهم، بلکه به عنوان بزرگترين کانون نفت و منبع مهم رشد صنايع، اهميت اقتصادى و استراتژيکى فراوانى يافت؛ به طورى که کليه ٔ طرفهاى تجارى خارجى ايران به ويژه انگليس با جديت تمام تلاش کردند حضور فيزيکى خود را در خليجفارس حفظ کنند . |
||
|
موقعيت استراتژيکى استان هرمزگان، در دهههاى بعدى نيز توجه ويژه به اين منطقه را براى دولتها و کشورهاى خارجى الزامى مىساخت . |