راهی برای کسب آرامش
انسان کاهل نماز، اینها را نمیداند که غرق ظواهر دنیا میشود و در هنگامهی مواجهه با مشکلات، خود را تنها وبی پشتیبان مییابد؛ که اگر نمازش نمازحقیقی بود دیگر درمقابله با گرفتاری دنیا، نگران و مضطرب نمیشد و با ذرّه ذرّه وجودش میفهمید که «إیّاکَ نَعبُدُ و إیّاکَ نَستَعینُ7» چه تسکینی میدهد او را، در برابر تمام ناآرامیهای عالم .
تأثیر نماز در پیشگیری از بیماریهای روانی
از نماز بسیار شنیدهایم که ستون دین است 1 و نور چشم پیامبر 2 و بازدارنده انسان ازفحشاء 3 و ... بنظر اینجانب، بزرگترین اثر و برکت نماز در یادآوری یاد خداست.
اگر یاد خدا باشد انسان خود را در محضر ملکوتیاش حاضرمی بیند و ایمانش لحظه به لحظه راسخ ترمی گردد میکند که «ألا بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ» 4 . وقتی با یاد خدا، به آرامش برسی دیگر چنگ زدن به ریسمان پوسیده گناه برای چه؟
وقتی بدانی که «قد اَفلَحَ المُؤمِنونَ الَّذینَ هُم فی صَلاتِهم خاشِعونَ 5: و رستگاران عالم همان هایندکه در نمازشان در نهایت خشوع و فروتنیاند؛ دیگر دوری از رستگاری و نماز، و چسبیدن به زباله دان گناه برای چه؟»
وقتی بدانی فلسفه نماز اینست که تو در شبانه روز 5 بار بیاد خود آوری که خداوند «أقرب من حبل الورید: نزیکتر از رگ گردنت به توست» و منتظر است تا تو او را بخوانی و اجابتت کند: «و إذ اسَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَإنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ إذا دَعان 6» دیگر دوری از چنین خدای مهربانی برای چه ؟
انسان کاهل نماز، اینها را نمیداند که غرق ظواهر دنیا میشود و در هنگامهی مواجهه با مشکلات، خود را تنها و بی پشتیبان مییابد؛ که اگر نمازش نمازحقیقی بود دیگر درمقابله با گرفتاری دنیا، نگران و مضطرب نمیشد و با ذرّه ذرّه وجودش میفهمید که «إیّاکَ نَعبُدُ و إیّاکَ نَستَعینُ7» چه تسکینی میدهد او را، در برابر تمام ناآرامیهای عالم .
نماز و رفع اضطراب
همانطور که میدانیم زندگی در عصر حاضر با استرسهای بسیاری همراه شده و این در حالیست که داشتن سلامت جسمی و آرامش روحی، ازمهمترین شروط داشتن یک زندگی سالم است.
امروزه روانشناسان معتقدند، درمان بسیاری از مشکلات روحی افراد در «بازگشت به دین» است و علت اصلی بحران روحی انسانها در قرن حاضر را فقر معنوی افراد میدانند و این در حالیست که خداوند در قرآن داشتن ایمان فرد را، ضامن آرامش و امنیت او بشمار می آورد: «ألَّذینَ آمَنوا وَ لَم یَلبِسوا ایمانَهُم بِظُلمٍ اولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدونَ 8 » آنان که ایمان آوردهاند و ایمانشان را با ظلم در نیامیخته اند، احساس امنیت و آرامش برای آنهاست و آنها هدایت یافتگانند. همچنین خداوند پاداش اقامهی نماز و انجام کار نیک را به تجارتی شبیه میداند که هیچ زیانی در آن نیست و حاصل این تجارت همهاش سود است و سُرور و سعادت: «إنّ الّذینَ یَتلونَ کِتابَ اللهِ وَ أقاموا الصَّلوةَ وَ أنفِقوا مِمّا رَزَقناهُم سِرّاً وَ عَلانیةً یَرجونَ تِجارَةً لَن تَبورَ» 9 و آیا جز این است که حاصل تجارت بی ضرر و زیان، رسیدن به آرامشی است که اضطراب و وسوسه شیطان را در آن راهی نیست؟
و اما؛ هدف نهایی روان درمانی، رهایی از اضطراب و ایجاد احساس آرامش و امنیت روانی در فرد است. به نظر شما آیا صرف تجویز داروهای مختلف، میتوان احساس آرامش را در فرد به وجود آورد؟ باید گفت راه اصلی برای ایجاد آرامش در فرد، ارتباط او با منبع آرامش حقیقی است که همان پروردگاریست که مهربانتر از هر کسی است نسبت به بندهاش. بنابراین داشتن ایمان راسخ و نماز و نیایش، انسان را از تمام آسیبهای روانی حفظ میکند چنانکه خداوند میفرماید: «بَلی مَن أسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ أجرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لاخَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنونَ» 10 هر کس خود را با تمام وجود تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد پس پاداش او نزد پروردگارش محفوظ است، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین خواهد شد. با توجه به آیه مذکور میتوان گفت شخص با ایمان و نیکوکار نزد پروردگار، پاداش فراوانی دارد که از جمله مصادیق این اجر میتوان به غلبه مؤمن به بر ترس و اضطراب و عدم از دست دادن روحیهاش در برابر حوادث ناگوار روزگار اشاره کرد. مؤمن حقیقی هیچ گاه در مواجه با سختیها و مصیبتهای دنیا، تعادل روحیاش را از دست نمیدهد؛ چرا که میداند خداوند قادر مطلق است و تا او نخواهد هیچ خیر و شری به انسان نمیرسد و خوب میداند صبر بر سختیها و مصائب نزد پروردگار اجر بسیار دارد.
نماز و پیشگیری از خودکشی
خودکشی نوعی بیماری ناشی از ضعف روحی در برابر مشکلات است، که این ضعف فرد را وادار به از بین بردن خود از صحنه روزگار میکند. حال آنکه اگر وی بداند که خداوند یاور همه بندگان است و پناهگاه و ملجأیی است برای تسلّای قلبهای نا آرام، چنان روزنه امیدی در دلش پدیدار میگردد که توان مقابله و مقاومت در برابر ناملایمات روزگار را خواهد داشت. کافی است بداند که داشتن ایمان و استقامت، او را بس است تا ملائکه مژدهاش دهند به بهشتی که انبیا بدان مژده دادهاند: «إنَّ الذینَ قالوا رَبَّنا اللهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلیهِمُ المَلائِکَةُ ألّا تَخافوا وَ لاتَحزَنوا وَ اَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ» 11
در آیه بعد خداوند نگاه مهربان و یاریگرش را از بندگان بر نمیدارد و اعلام میدارد که بندگانش را در دنیا و آخرت پشتیبانی خواهد کرد : «نَحنُ أَولِیاءُکُم فی الحَیاةِ الدُّنیا وَ فی الآخِرَةِ» 12 «ما در دنیا و آخرت یار و مددکار شماییم». مهربان خدای مهر گستر، بندهاش را در ناملایمات روزگار تنها نمیگذارد و به او توصیه میکند در برخورد با مشکلات از صبر و نماز مدد بجوید: «وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوةِ» 13 استعانت از نماز و صبر بر سختیها، روحیه انسان را مقاوم میکند چرا که توسل به ذات اقدس إله به وسیله اقامهی نماز، در ایجاد آرامش و افزایش امید فرد به حل مشکلات مؤثر است.
امید به استجابت دعا و رفع مشکلات، روح انسان را در برابر مشکلات مقاوم کرده و ضعف و ناامیدی را از او دور میکند. بنابراین آن کس که خود را غرق در سختیها و مشکلات و گرفتاریها میبیند و تصمیم به خودکشی و محو خود از صحنه روزگار دارد، باید در تقویت ایمانش به خدا بکوشد و از رحمت حق نا امید نگردد چرا که احوال فردی که اعتقادش به خدا سست بوده بسیار دردآور است؛ چنین فردی از لحاظ روانی احساس مضیقه و تنگنا کرده و زیر فشار ناملایمات رنجور میگردد. خداوند در وصف کسی که از درگاه رحمتش روی گردانده، میفرماید : «وَمَن أعرِض عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یَومَ القِیامَةِ أعمی 14: هر کس از یاد ما گریزان شده و اعراض کند، همانا برای او یک زندگی توأم با فشار و مضیقه خواهد بود».
پی نوشت ها :
|
1. قال رسول الله (ص) : الصلوة عمود الدین. 2.فال رسول الله (ص) : قرة عینی فی الصلوة. 3. إنَّ الصَّلوةِ تَنهی عَن الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ. سوره مبارکه عنکبوت / آیه 45 4.سوره مبارکه رعد / آیه 23 5. سوره مبارکه مؤمنون / آیات 1 و 2 6. سوره مبارکه بقره / آیه 186 7. سوره مبارکه حمد / آیه 5 |
8. سوره مبارکه انعام / آیه 82 9. سوره مبارکه فاطر/ آیه 29 10.سوره مبارکه بقره / آیه 112 11. سوره مبارکه فصلت / آیه 30 12. همان/ آیه 31 13. سوره مبارکه بقره / آیه 153 14. سوره مبارکه طه / آیه 124 |
از مسائلی که بر هر کس لازم است در تمام لحظات حیات و آنات زندگی به آن توجه داشته باشد، مسئله برخورد با حساب روز قیامت است که از جانب حضرت حق نسبت به تمام اموری که در زندگی دنیا بر انسان گذشته است اِعمال میشود. امر حساب و مسئله رسیدگی به اعمال چه اعمال ظاهریه چه باطنیه، چه کبیره، چه صغیره امری حتمی و واقعیّتی غیر قابل اجتناب است.
دقت در حساب و کتاب در قیامت
اگر برای حساب روز قیامت هیچ هول و خوفی جز آثار خجالت عرضه افعال و اعمال به جناب احدیّت و رسوایی و دریده شدن پرده ستر که بر گناهان پنهانی است نباشد، جای آن دارد که انسان از قله کوه به زیر نیاید و در آبادی جا نکند و جز به وقت اضطرار نخورد و نیاشامد و به غیر زمان ترس از تلف شدن نخوابد و چنین بودند انبیا و اولیا و کسانی که عقبات آخرت را با چشم دل میدیدند، به کمترین لباس قناعت میکردند و در معاش از حدّ ضرورت تجاوز نمی نمودند، در هر نفس قیامت و اهوال آن را مشاهده میکردند به نحوی که گویا قیامت برپاست و خلایق نزد حقند و پروردگار از گفتار و کردارشان حساب میخواهد آن هم دقیقتر ین حساب!!
از مسائلی که بر هر کس لازم است در تمام لحظات حیات و آنات زندگی به آن توجه داشته باشد، مسئله برخورد با حساب روز قیامت است که از جانب حضرت حق نسبت به تمام اموری که در زندگی دنیا بر انسان گذشته است اِعمال میشود. امر حساب و مسئله رسیدگی به اعمال چه اعمال ظاهریه چه باطنیه، چه کبیره، چه صغیره امری حتمی و واقعیّتی غیر قابل اجتناب است.
پروندهای که از اعمال انسان به حکم حضرت حق به وسیله ملائکه الهی که در قرآن مجید از آنان به عنوان رقیب و عتید 1 و یا کرام کاتبین 2 نام برده شده تنظیم میشود و هماهنگ با برنامههای آن با انسان معامله می شود.
چه کسانی بر اعمال ما شاهد هستند؟
به طور کلی از آیات و روایات استفاده می شود که گواهان بر اعمال انسانها در روز قیامت شش گروه می باشند:
1 - در رأس همه گواهان، خداونداست
«در هر حال که باشی و هر آیه از قرآن که بخوانی و هر کاری را که انجام بدهید، ما گواه بر شما هستیم.»3
2 - پیامبران و اوصیا
«چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتی گواهی می آوریم و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم.»4
امام صادق(ع) در تفسیر آیه فرمود: «این درباره امت محمد(ص) نازل شده و در هر قرنی برای آنان امامی از ما خواهد بود که شاهد بر آنان است و محمد(ص) گواه بر همه ما است».5
«یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم بما کانوا یکسبون؛ 6 در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنان نسبت به اعمالی که مرتکب شده اند، گواهی میدهند». در آیه دیگری می گوید: «زمانی که به آن (دوزخ) می رسند، گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنان گواهی میدهد.»7
4 - فرشتگان
«در آن روز هر انسانی وارد محشر میشود، در حالی که فرشتهای با او همراه است که او را به سوی حساب سوق میدهد و گواهی از فرشتگان است که بر اعمال او شهادت میدهد.»8
5 - زمین
«یومئذ تحدّت اخبارها؛ 9 در آن روز زمین اخبار خود را بازگو میکند.
6 - زمان
از برخی روایات استفاده میشود که زمان در روز قیامت از شاهدان به شمار میرود. امام باقر (ع) فرمود: «هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر این که به او میگوید:ای فرزند آدم! من روز تازهای هستم و بر تو شهادت می دهم. در من کار خوب انجام بده تا در قیامت به نفع تو گواهی دهم .10 و 11 "
شاهدان اعمال در قیامت چگونه شهادت میدهند؟
چگونگی شهادت خدا و پیامبران و اوصیا چندان روشن نیست، اما مطابق ظاهر آیات و صریح روایات، خدا و پیامبر و امامان (ع) از اعمال انسانها آگاهی کامل دارند و آنها را میبینند. 12
کیفیت شهادت اعضا و جوارح بدن را قرآن کریم بیان کرده است: «وقتی انسانها به پوستهای خود میگویند برای چه علیه ما شهادت دادید؟ در پاسخ میگویند:ما را به زبان آورد و قدرت نطق داد، کسی که همه چیز را به نطق در آورده است».13
در این که اعضای بدن به چه صورتی به نطق میآیند، مفسران احتمالاتی داده اند:
1 - خداوند در آن روز درک و شعور و قدرت سخن گفتن در یک یک اعضا می آفریند و آنها به راستی سخن میگویند، و چه جای تعجب؟ همان کسی که این قدرت را در قطعه گوشتی به نام زبان آفریده، میتواند در سایر اعضا نیز بیافریند.
2 - آنها از درک و شعوری بهره مند نمیشوند، ولی خداوند آنها را به سخن گفتن وا میدارد. در حقیقت اعضا محل ظهور سخن خواهند بود و حقایق را به فرمان خدا آشکار میکنند.
3 - اعضای بدن هر انسانی آثار اعمالی را که در تمام طول عمر انجام داده، مسلّماً با خود خواهد داشت، چرا که هیچ عملی در جهان نابود نمیشود و آثار آن روی یکایک اعضای بدن و در فضای محیط باقی می ماند. آن روز که روز بروز و آشکار شدن است، این آثار نیز بر دست و پا و سایر اعضا ظاهر میشود و ظهور این آثار به منزله شهادت است. 14
چگونگی شهادت زمین و زمان و فرشتگان هم به صورت یقینی معلوم نیست، اما چون که آنها در دنیا با انسان همراه بوده اند و خداوند میتواند همه چیز را به سخن گفتن آورد، آنها نیز به سهم خود به نفع یا به ضرر انسانها با قدرت خدا شهادت میدهند.
«روز حساب» چه روزی است؟
قرآن مجید از روز قیامت به عنوان روز حساب نام می برد، یعنی روزی که تمام اعمال ظاهری و باطنی بندگان محاسبه میشود و بر اساس آن حساب با آنان معامله میگردد: «وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ 15؛ و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف میکند. بیتردید کسانی که از راه خدا منحرف میشوند، چون روز حساب را فراموش کرده اند، عذابی سخت دارند.»
آری، روز حساب روزی است که ایمان و اخلاق و اعمال آدمی به محاسبه کشیده میشوند و آن قدر حساب آن روز دقیق و ظریف است که تمام افراد انسان بهت زده میشوند.
وَ وُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُـجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلاَ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً 16 ؛ کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده میشود، پس مجرمان را میبینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و میگویند : ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آن که آن را به حساب آورده!؟ و هر عملی را انجام داده اند، حاضر مییابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهد کرد.
کتابی که ریز و درشت در آن ثبت شده است!
آری، خوبیها و بدیها، ظلمها و عدلها، هرزگی ها و خیانت ها همه و همه در برابر صاحبانش تجسم مییابد.
آنچه دامن آنها را میگیرد کارهایی است که در دنیا انجام داده اند، بنابراین از چه کسی میتوانند گله کنند جز از خودشان.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «هنگامی که روز قیامت شود، نامه اعمال آدمی را به دست او میدهند، سپس گفته میشود بخوان.»
راوی خبر میگوید: از حضرت پرسیدم: آیا آنچه را در نامه است می شناسد و به خاطر می آورد؟
امام فرمود: همه را به خاطر می آورد هر چشم به هم زدنی، کلمهای، جابجا کردن قدمی و خلاصه هر کاری انجام داده است و لذا فریادشان بلند میشود و میگویند : ای وای بر ما ! این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر آن که آن را احصا و شماره کرده است. 17
پی نوشت ها :
|
1- ق 50 : 18 . 2- انفطار 82 : 11 . 3- یونس (10) آیه61. 4- نساء (4) آیه 41. 5- کافی، کلینی، دار صعب، بیروت، ج 1، ص 190، ح 1. 6- نور (24) آیه 24. 7- فصلت (41) آیه 20. 8- ق (50) آیه 21. 9- زلزال (99) آیه 4. |
10- بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 83، ص 129، ح 1. 11- مجموعه مطالب از تفسیر نمونه، ج 20، ص 257 - 255 گرفته شده است. 12- تفسیر نمونه، ج 8، ص 128 - 125. 13- فصلت (41) آیه 21. 14- تفسیر نمونه، ج 18، ص 432 - 431. 15ـ ص 38 : 26 . 16 ـ کهف 18 : 49 . 17ـ تفسیر العیاشی : 2/328، حدیث 34؛ بحارالأنوار : 7/315، باب 16، حدیث 10 . |
[از دیدگاه قرآن] انسان میتواند با اطاعت از دستورات خدا و عبادت او مدارج کمال را طی کند. قرآن همچنین رعایت اعتدال در کارها را به عنوان منش آرمانی تعیین فرموده است: «وَ الَّذینَ إذا أَنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا و کانَ بینَ ذلِک قِوَاماً» ؛ «و آنانکه چون هزینه کنند نه اسراف کنند و نه تنگ گیرند و میان این دو به راه اعتدال باشند.»
روحیات و ویژگی انسان مؤمن در دیدگاه قرآن
انسان مؤمن دارای بافت روانی، سلوک و رویکردی الهی و دینی است. از دیدگاه او لذات دنیوی، گذرا و تنها امتحانی برای رسیدن به درجات اخروی است. از این دیدگاه، دنیا تنها پلی برای رسیدن به سرمنزل مقصود است و خدا تنها عهده دار راه این سفر می باشد، و جز او هیچ حاکمی نیست. بر این اساس اگر تمام مردم بخواهند سود یا زیانی متوجه او کنند، تنها به میزانی موفق خواهند بود که در تقدیر الهی برای او ثبت شده است. به همین دلیل چنین فردی به خاطر دستاوردها و ناکامی هایش خوشحال یا غمگین نمیشود و اگر دچار سوئی گردد، با خود میگوید: «وَ عَسَی أن تَکرَهُوا شَیئاً و هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أن تُحِبُّوا شَیْئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم و اللّه یَعلَم وَ أنتُم لا تَعلَمُونَ»؛1«بر شما کارزار نوشته شد و آن شما را دشوار و ناخوشایند است، و شاید که چیزی را خوشی ندارید و آن برای شما بهتر باشد و شاید که چیزی را دوست دارید و آن برای شما بدتر باشد، و خدا (صلاح شما را) میداند و شما نمیدانید.»
مقابله انسان مؤمن با مرگ
چنین انسانی در برابر مرگ نیز ثابت قدم ایستاده و این آیات را با خود زمزمه میکند: «أینَمَا تَکُونُوا یُدرِکْکُم المَوتُ و لَو کُنْتُم فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»؛2«هر کجا باشید مرگ شما را درخواهد یافت گرچه در کوشکها و دژهای سخت و استوار باشید.»
«قُل إنّ المَوْتَ الّذِی تَفِرُّونَ مِنْه فَإنّه مُلقِیکُم»؛3 «بگو: همانا مرگی که از آن میگریزید شما را دیدار می کند.»
«وَ مَا کانَ لِنَفسٍ أن تَمُوتَ إلاّ بِإذنِ اللّهِ کِتباً مُؤَجَّلاً»؛4 «و هیچ کس جز به فرمان خدا نمیرد، نبشتهای (است) مدت دار.»
انسان مؤمن حسادت هیچ کس را در دل جای نمی دهد و به حال هیچ کس حسرت نمیخورد، بلکه تشویش خاطر او (از سر دلسوزی) به خاطر غفلت مردم (از یاد خدا) است. زمزمه قلبی او این است که: «لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی البِلدِ
مَتعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأوهُم جَهَنَّمَ وَ بِئسَ المِهادُ»؛5 «رفت و آمد – سودجویی و کامیابی – کافران در شهرها تو را نفریبد، (این) برخورداری اندک است، سپس جایگاهشان دوزخ است و بد آرامگاهی است» ؛ «إنّما نُملِی لَهُم لِیَزدَادُوا إثماً»؛6 «همانا مهلتشان می دهیم تا بر گناه بیفزایند.» «مَا أصابَ مِن مُصیبةٍ فِی الأرضِ وَ لا فِی أنفُسِکُم إلاّ فِی کِتبٍ مِنْ قَبلِ أن نَبرَأهَا اِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرٌ»
«لِکَیلا تَأسَوْا عَلی مَا فَاتَکُم و لاَ تَفْرَحُوا بِمَا ءاتکُم وَ اللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخورٍ»؛7 «هیچ مصیبتی در زمین – چون تنگدستی و سختی و قحطی – و نه در جانهاتان – چون بیماری و اندوه – نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینمش در نوشتهای است، این بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد شادمان نشوید، و هیچ کس گردنکش خودستا را دوست ندارد.» «قُل لَن یُصیبَنا إلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنَا»؛8 «بگو: به ما نرسد مگر آنچه خدا برای ما نوشته است.» ثمره این آیات برای معتقدان، آرامش روانی و اطمینان خاطر است: «ألا بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ»؛9 «آگاه باشید که دلها تنها به یاد خدا آرام میگیرد.»
انسان مؤمن با ترک هر شهوتی، در قلب خود حلاوتی حس می کند که او را از اسارت نفس رهایی بخشیده، بر بصیرتش می افزاید. توحید، عناصر وجود او را یکپارچه میگرداند و احساساتش به سوی منبع واحدی سوق می یابد؛ چرا که او تنها از یک چیز میترسد و تنها آرزومند یک چیز است؛ تنها به پارسایی یک چیز ایستاده و تنها درصدد جلب رضایت یک کس است. این یگانگی و توحید تأثیری بنیادین در بنای شخصیت او بر جای میگذارد و از عدم انسجام حسی و چندگانگی و ضعف اراده جلوگیری میکند. این همان آموزههای تربیتی قرآن و تأثیر آن در تربیت نفوس است.
اکنون جا دارد از خود بپرسیم که روانشناسی جدید چگونه انسان را تربیت می کند؟
به اعتقاد فروید، خصوصیات شخصیتی انسان در پنج سال نخست دوران کودکی، شکل نهایی خود را میگیرد و سپس در قالب شخصیت فرد ظاهر میگردد. در این میان، تنها نقش روان پزشکی تجویز آرام بخشها، مسکّن ها و تلاش برای مجال دادن به احساس سرکوب شده درون فرد است. روانشناسی فروید برای انسان تنها یک بعد حیوانی قائل است و به امکان متحول سازی آن اعتقاد ندارد.
این در حالی است که روانشناسی قرآنی، نه تنها به امکان ایجاد تحول در نفس انسان و شفای آن و اصلاح اندیشه و نیز باز کردن قفل دلها معتقد است، بلکه آن را تک بعدی ندانسته و برای آن هفت مرتبه ذکر می کند که عبارتند از: نفس اماره، لوامه، ملهمه، مطمئنه، راضیه، مرضیه، و نفس کامله.
[از دیدگاه قرآن] انسان می تواند با اطاعت از دستورات خدا و عبادت او مدارج کمال را طی کند. قرآن همچنین رعایت اعتدال در کارها را به عنوان منش آرمانی تعیین فرموده است: «وَ الَّذینَ إذا أَنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا و کانَ بینَ ذلِک قِوَاماً»؛10 «و آنانکه چون هزینه کنند نه اسراف کنند و نه تنگ گیرند و میان این دو به راه اعتدال باشند.»
تاریخ صدر اسلام نیز حاوی نمونههایی از تحول فوری نفوس و خروج از تاریکی به سوی نور، به عنایت و هدایت الهی است. «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدورِهِم مِن غَلٍّ إخوناً عَلَی سُرُرٍ مُتَقبِلینَ»؛11 «و هر بدخواهی و کینهای که در سینههاشان بود برکندیم، برادرانی بر تختهایی رویاروی همند.» این همان شفای فوری نفوس است که ما از قرآن می آموزیم و در هیچ دانشی هم نظیر آن یافت نمی شود.
پی نوشتها:
1- بقره/216
2- نساء/ 78
3- جمعه/ 8
4- آل عمران/ 145
5- آل عمران/ 196 ،197
6- آل عمران / 178
7- حدید/ 22،23
8- توبه / 51
9- رعد/ 28
10- فرقان/ 67
11- حجر/ 47
تاکنون شده است مکری سوار کنی و دیگری را گول بزنی؟ شده است از اینکه با فریب کسی، به هدفت برسی احساس خوشحالی و سرور کنی؟ به نظر شما مکر خداوند با مکر بشر، یکی است؟
در دایره لغات ذهن ما، مکر با واژههایی چون حیله و نیرنگ مترادف است. وقتی از مکر خدا سخن به میان می آید اولین آیهای که در این باره به ذهن خطور میکند این آیه است : «وَ مَکَروا وَ مَکَرُ الله وَ اللهُ خَیرُ الماکِرینَ» 1 اگر خدا برترین مکر کنندگان است شایسته نیست مکر خداوند را، از جنس مکر بشر بدانیم که چیزی جز حیله و نیرنگ نیست؛ و اما مکر به چه معناست؟
در قاموس ما انسانها، مکر همان نیرنگ و فریبی است که برای رسیدن به آرزوها و امیال خود بکار میگیریم و شخص مکار، کسی است که با هدفی مشخص نقشهای میکشد که مردم با دیدن اعمال او گمان نمیکنند که وی چه هدفی در سر دارد.
مکر خداوند به چه معناست؟
منظور از مکر خدا، عذاب و جزای او بر مکر بندگان است؛ یعنی مکر خداوند برخلاف مکر بشر شامل حیله و نیرنگ نیست بلکه منشأ مکر خداوند تدبیر و مالکیت او بر بندگان است که بر اساس این تدبیر، انسانی که به عصیان و حیله گری در برابر خدا پرداخته، مجازات میکند. علامه طباطبایی، ذیل آیه 99 سوره اعراف به این مفهوم اشاره میکند و میگوید: (أفأمِنوا مَکرَ اللهِ فَلا یَأمَنُ مَکرَ اللهِ إلّا القَومُ الخاسِرونَ) 2، «مکر از سوی خداوند تعالی، فقط به صورت مجازات و کیفر دادن صحیح است. بدین ترتیب که کسی معصیت کند و در پی آن خداوند او را به طوری یا از جایی که نمیداند، مؤاخذه نماید یا کاری کند که او را به سوی عذاب سوق دهد و او خود متوجه نشود.»
آیات متعددی که «مکر» را به خدا نسبت میدهند، منظورشان تدبیر کلّی خداست. چون او مالک تدبیر است، و هیچ تدبیری از دایرهی تدبیر او خارج نمیباشد. آیاتی در قرآن صراحت دارد که تدبیر کلّی امور از آن خداست و تدبیر دیگران در مقابل تدبیر خدا کاری از پیش نمیبرد. در این باره میتوان به آیهای اشاره کرد که کافران قصد جان رسول خدا را کرده بودند و مکری بکار بستند که از این قرار بود: «قرار شد از همه قبایل یک نفر انتخاب شود و همگی به قصد کشتن پیامبر با هم مشارکت کنند، در این صورت بنیهاشم نمیتواند به قصد خونخواهی از حضرت محمد(ص)، با همه قبایل دربیفتد و در نتیجه از خون وی خواهد گذشت.» خداوند در آیهای از قرآن به توطئهی مکر کفار اشاره میکند و مکرشان را بیهوده و باطل می شمارد، چرا که خداوند، خود بهترین مکر کنندگان و برترین مدبّر امور است: «وَ إذ یَمکُرُبِکَ الّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ أو یَقتُلوکَ أو یُخرِجُوکَ وَ یَمکُرونَ وَ یَمکُرُ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ الماکِرینَ» 3 مراد از «یمکر الله» همان تدبیر خداوند است که به پیامبر وحی کرد تا شبانه از رختخواب خود بیرون رفته و هجرت کند و این بهترین تدبیر برای نقش بر آب کردن نقشهی کفار بود.
چرا به مجازات و کیفر الهی، «مکر» میگویند؟
علت اینکه به مجازات و کیفر الهی «مکر» میگویند، از این روست که شخص معصیت کار متوجه نمیشود از چه ناحیهای یا چگونه بلا بر او نازل شده است. در مجمعالبیان در این باره آمده است: «به عذاب، مکر اطلاق شده است؛ از آن رو که اهل عذاب از جایی یا به گونهای که علم و آگاهی ندارد، به آن دچار میگردند؛ همچنان که مکری که از ناحیه مکر کننده به مردم میرسد، از جایی است یا به گونهای است، که آنان بدان آگاهی ندارند.»
نکته قابل توجه درباره مکر خداوند، درک این آیه از کلام نورانی خداوند است: «بَل زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَروا مَکرُهُم وَ صَدّوا عَن سَبیلِ اللهِ وَ مَن یُضلِلِ اللهُ فَما لَهُ منهاد ٍ» 4 خداوند مکر کافران را برایشان زینت داده است و آنها (به سبب اعمالشان) از راه خدا باز داشته شدند و هرکس خدا را گمراه کند، هدایت کنندهای برای او وجود نخواهد داشت. این آیه اشاره به این نکته دارد که کسانی که در مقابل خداوند به ریسمان «مکر» متوسل میشوند، چارهای ندارند جز افتادن در سیاه چال گمراهی و ضلالت. یعنی به شهادت خود قرآن، این افراد از نعمت هدایت محروم میگردند و این همان مکر عظیمی است که خداوند از آن در جای جای قرآن سخن گفته است، چرا که بزرگترین سعادت بنده، رسیدن به فیض هدایت است و چه زیانی از این بالاتر که فرد در مسیر حق شناسی گمراه گردد و مصداق مکر خدا درباره او، همان ضلالت و گمراهیاش است.
نکته قابل ذکر دیگر آن است که گاهی عذاب الهی به صورت نعمتهایی چون سلامت، تندرستی، طول عمر و فزونی ثروت برای برخی از انسانها ظاهر میگردد؛ به طوری که چنین انسانهایی حتی گمان میکنند مورد نظر و عنایت خاص خداوند قرار گرفتهاند؛ حال آن که مبتلا به مکر الهی شدهاند. در چنین حالی است که مکر شدگان به غفلت و خوشگذرانی میپردازند تا عمرشان به سر آید یا ناگهان به بلایی آشکار گرفتار کردند.
نتیجه گیری
باید گفت کاربرد «مکر» در مورد خداوند با کاربرد آن در مورد آدمیان، کاملاً متفاوت است. مکر در آدمیان، نوعاً از موضع ضعف صورت میگیرد که آنان با ترفندهایی، قصد غلبه و رسیدن به هدف خود را دارند. ولی در ذات سبحان خداوند، ضعف و قصوری وجود ندارد تا برای رسیدن به اهداف به ترفند متوسل شود. از این رو معنای مکر و کلمات مشابه آن در قرآن (کید، استهزا و...)، همان برنامه و سنن الهی در آفرینش است که مکر کنندگان با آن مواجه خواهند شد.
پی نوشت ها:
1 .سوره مبارکه آل عمران /آیه 54
2 .سوره مبارکه اعراف / آیه 99
3 . سوره مبارکه انفال / آیه 30
4. سوره مبارکه رعد /آیه 33
لطفا
این مطالبرا نیز مطالعه فرمایید.
- سؤال: برای این که در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟
جواب: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهید.(به سوی محبوب:63)
- سؤال: مستدعی است جمله کوتاه و رسایی درباره نماز، مرقوم فرمایید که نصبُ العین ما قرار گیرد.
جواب: بسمه تعالی، از بیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبه عُلیا، کلام معروف از معصوم (علیهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) برای کسانی که یقین به صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را ..(به سوی محبوب:64)
- اگر کسی با وجود این همه مشوِّقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال، از آنها بهره مند نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن برای اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمی شوند.[نکته های ناب:82)
- در کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَیءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز می باشد.)مشاهده کرده ایم که علمای بزرگ در حال نماز، عجیب و غریب بودند، به گونه ای که گویا آن انسانِ خارج از نماز نیستند! (در محضر بهجت:1/92)
- از حدیث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها فی الآخِرَة: در دنیا به عبادت من متنعّم شوید، زیرا در آخرت، به همان متنعّم خواهید بود.) بر می آید که عبادات، قابلیّت تنعّم را دارد؛ ولی ما عبادات را به گونه ای به جا می آوریم که گویا شلاّق بالای سرِ ما است... گویا داروی تلخی را از روی ناچاری می خوریم. (در محضر بهجت:1/350)
- سؤال: گاهی اوقات در عبادات، ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم؛ علاج آن چیست؟
جواب: بسمه تعالی، علاج، این است که ریا بکند؛ ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: این نکته را دریاب، اگر اهلش هستی!)(به سوی محبوب:70)
- معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین چیز است... همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم... وقتی نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است!(در خلوت عارفان:103)
در دعای مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِلیکَ یَرجِعُ، وَیَعُودُ السُّلامُ، حَیِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامی و سلام از ناحیه تو است و به سوی تو باز می گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحیه خود تحیّت گوی!)(نکته های ناب:83)
- چه قدر تناسب دارد تکبیر برای ورود به نماز، و تسلیم برای خروج از آن! ... در تکبیر، اکبر مناسب است... یعنی تمام امور دنیا و همه بزرگها را کنار بگذارید، چون خداوند متعال اکبر است... نمازگزار، با تکبیر، در حرم الهی وارد می شود؛ ولی ما چه می دانیم که اینها یعنی چه! در روایت است که: (لَو عَلِمَ المُصَلِّی مایَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار می دانست که از جلال الهی چه چیزهایی او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روی برنمی گرداند!)(نکته های ناب:84)
- ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزله کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم، خارج شود.(نکته های ناب:84)
- در جایی دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و این منافاتی ندارد که در مرآی مردم باشد. کانّه وقتی بنده با خدا خلوت می کند، خالق هم با او خلوت کرده است!(نکته های ناب:88)
- بلی می شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگویید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی زَوجَةً صالِحَةً: خداوندا، زن شایسته ای را روزی من کن!) یا بگوید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند نیکوکاری را روزی من کن!)(فریادگر توحید:213)
خدا برای كمك به زن یك دزد فرستاده بود؛ آن هم یك دزد حرفهای!
غروب یك روز بارانی زنگ تلفن به صدا درآمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط، پرستار دخترش، با ناراحتی خبر تبولرز شدید دختر كوچكش را به او داد.
زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركینگ دوید. ماشین را روشن كرد و به نزدیكترین داروخانه رفت تا داروهای دختر كوچكش را بگیرد.
وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجلهای كه داشته كلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال دخترش هر لحظه بدتر میشود. او جریان كلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعی كند با سنجاق سر در اتوموبیل را باز كند.
زن سریع سنجاق سرش را باز كرد. نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من كه بلد نیستم از این استفاده كنم.
هوا داشت تاریك می شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: خدایا كمكم كن!
مرد از او پرسید كه آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز كرد!
در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای كهنه به سویش آمد. زن یك لحظه با دیدن قیافه مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ! من از تو كمك خواستم؛ آنوقت این مرد...!
زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیك شد و گفت: خانم، مشكلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریعتر به خانه برسم ولی كلید را داخل ماشین جاگذاشتهام و نمیتوانم درش را باز كنم.
مرد از او پرسید كه آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز كرد!
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشكرم! سپس رو به مرد كرد و گفت: آقا متشكرم؛ شما مرد شریفی هستید!
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یك دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شدهام.
خدا برای كمك به زن یك دزد فرستاده بود؛ آن هم یك دزد حرفهای! زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فردای آن روز حتما به دیدنش برود...
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شركت شد، فكرش را هم نمیكرد كه روزی به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود...
سمرة بن جندب بن هلال بن حریج بن مرة فزاری»است. برای او چندین کنیه ذکر کرده اند؛ از جمله ابوسلیمان، ابوسعید، ابوعبدالرحمن و ابوعبدالله. مادرش «الکلفاء» دختر «حارث» و از قبیله ی «بنی اسد» بود و دخترش «ام ثابت» همسر «مختار بن ابی عبیده ثقفی» بود.
حکومت ننگین بنی امیه، مملوِّ از شخصیت هایی است که در دشمنی و کینه ورزی با اهل بیت(ع) بسیار کوشیدند و برای دستیابی به امیال و آرزوهای نفسانی و غیر مشروع خود، از هیچ کوششی دریغ ننمودند. در راس این خاندان، معاویه بن ابی سفیان بود که به جهت استحکام بخشیدن به پایه های قدرت خویش و نابود ساختن اساس اسلام، افرادی را استخدام می کرد. این اشخاص با ایجاد فضای رعب و وحشت و سرکوب در میان مردم به خصوص شیعیان، و نیز جعل احادیث فراوان در مدح بنی امیه و مذمت امیرالمؤمنین علی(ع)، جامعه اسلامیرا به سمت انحراف سوق می دادند. یکی از این مهره های دنیا پرست، «سمرة بن جندب» بود که در این راستا، خدمات شایانی به حکومت نامشروع اموی نمود.
شناخت اجمالی
وی «سمرة بن جندب بن هلال بن حریج بن مرة فزاری»[1] است. برای او چندین کنیه ذکر کرده اند؛ از جمله ابوسلیمان، ابوسعید، ابوعبدالرحمن و ابوعبدالله.[2]
مادرش «الکلفاء» دختر «حارث» و از قبیله ی «بنی اسد»[3] بود و دخترش «ام ثابت» همسر «مختار بن ابی عبیده ثقفی» بود.[4]
«سمرة» حلیف و هم پیمان انصار بود.[5] وقتی پدرش از دنیا رفت، مادرش وارد مدینه شد و با یکی از انصار به نام «مرّى بن شیبان» عموى «ابوسعید خدرى» ازدواج نمود و سمرة در خانه او بزرگ شد.[6]
نقل شده است که وی در زمان خلافت «عمر بن خطاب» به صورت آشکارا شراب می فروخت. وقتی به عمر گفته شد: سمره شراب فروخته است، عمر گفت: خداوند سمره را بکشد! رسول خدا گفت: «خداوند لعنت کرده است یهود را که شحوم را (پیهها را) بر آنان حرام کرده بود؛ ولی آن را می فروختند.»[7]
1) سمرة و پیامبر(ص)
ابن جندب از صحابه پیامبر بوده و در جنگ احد شرکت داشت و نیز روایات فراوانی از او نقل کرده اند. علیرغم این که وی جنایات متعددی را مرتکب شده است؛ ولی از آن جهت که یک صحابی است، مورد وثوق اهل سنت بوده و تمام روایات وی را می پذیرند.
در بیان شرکت او در جنگ احد آمده است که چون پیامبر(ص) به سوى «احد» مىرفت و یاران خود را سان میدید، سمرة بن جندب را که سنّ کمیداشت، رد کرد و به «رافع بن خدیج» اجازه داد و سمرة به ناپدرى خویش گفت: «پدر جان! پیامبر(ص) به «رافع بن خدیج» اجازه داد و مرا رد کرد؛ ولى من در کشتى، رافع را به زمین مىزنم.» مرى بن شیبان نیز به پیامبر گفت: «پسر مرا رد کردى و رافع بن خدیج را اجازه دادى، اما پسر من او را زمین مىزند.» پیامبر به آنان فرمود تا کشتى بگیرند و سمره، رافع را به زمین زد و به او نیز اجازه داد که در جنگ احد شرکت کند.[8]
سمرة و قاعده ی «لاضرر و لا ضرار»
سمرة ماجرای معروفی داشت که قاعده مبارکه معروف «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» در داستان وی وارد شده است.
داستان از این قرار بود که سمرة بن جندب مالک باغی بود که آن را به یکی از انصار فروخت و از آن یک درخت نخل را که در میان باغ بود استثنا کرد، و گفت: «این درخت برای من باقی بماند.» آن انصاری نیز موافقت کرد و بدون این که بداند بعدها چه اتفاقی خواهد افتاد، باغ را خرید.
از آنجا که سمرة دل بیماری داشت، برای تجسس در حریم خصوصی انصاری، بدون اجازه و به بهانه ی نخلش، وارد باغ آن انصاری می شد که خودش و همسر و خانواده اش در آن زندگی می کردند. مرد انصاری از او خواست که به هنگام وارد شدن به باغ اجازه بگیرد، و مثلاً یا الله بگوید یا در بزند و کاری از این قبیل بکند؛ اما سمرة نپذیرفت و گفت: این نخل مال من است و راه هم راه من است، و دلیلی برای اجازه گرفتن وجود ندارد. انصاری هر چه از او خواهش کرد، او زیر بار نرفت، تا این که مرد انصاری نزد پیامبر(ص) رفت و از دست سمرة شکایت کرد، و از ایشان برای این مشکل راه حلی خواست. پیامبر(ص) سمرة را طلبید و از او خواست که در هنگام ورود به باغ اجازه بگیرد؛ اما او این خواسته را رد کرد و گفت: نخل، مال من است و من اختیار آن را دارم، پس هر گونه که بخواهم وارد باغ می شوم.
پیامبر(ص) فرمودند: این درخت را در برابر درختی در بهشت به من بفروش. او گفت: نمی فروشم. پیامبر(ص) فرمود: در برابر ده درخت، گفت: نه و همین طور پافشاری می کرد، به گونه ای که نشان می داد غرضی از این کار دارد. در اینجا معروف است که پیامبر(ص) به انصاری چنین گفت: برو و نخل را از ریشه بکن و به صورت سمرة پرتاب کن، چرا که ضرر و زیان در اسلام راه ندارد؛ «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» و به سمرة گفت: تو مرد مضری هستی که می¬خواهی به دیگران زیان برسانی، هدفت خرما گرفتن از نخل نیست.[9] و بدین ترتیب این قاعده از قواعد فقهی معروف شد، که به آن عمل می شود.
2) سمرة در دوران حکومت معاویه
2-1 سمرة و ولایت بصره
اوج جنایات و کشتارهایی که سمرة انجام داده است، در دوران زمام داری معاویه است. وقتی که معاویه عمال خود را به سرتاسر سرزمین های اسلامیگسیل داشت، «زیاد بن ابیه» را در سال 45 هجری حاکم بصره نمود. در سال 50 هجری که زیاد از سوی معاویه به عنوان والی کوفه برگزیده شد، وی سمرة را جانشین خود در بصره قرار داد.[10] وی در مدت شش ماهی که در بصره بود جنایات فراوانی انجام داد.
جنایات سمرة
1. طبری در حوادث سال پنجاهم آورده است که «محمد بن سلیم» گفت: من از «انس بن سیرین» سوال کردم: آیا سَمرة بن جندب کسی را هم کشته است؟!
گفت: «مگر میتوان تعداد کشته شدگان به دست سمرة را به حساب آورد؟! زیاد بن أبیه در وقتی که خودش والی بصره و کوفه بود از جانب معاویه به کوفه آمد، سمرة را جانشین خود در بصره کرد و او در مدّت شش ماه، هشت هزار نفر از مردم را کشت. زیاد به وی گفت: آیا نترسیدی از این که شاید در میانشان یک نفر بیگناه بوده باشد؟! سَمَرَه گفت: اگر هشت هزار دیگر نیز به مقدار آن ها میکشتم هرگز باکی نداشتم![11]
2. نیز نقل شده است که «ابو سوار عبدی» می گفت: در یک صبحگاه سَمَرَه از خویشاوندان من، چهل و هفت نفر را کشت که همه جامع قرآن بودهاند.[12]
3. یکی دیگر از جنایات سمرة این است که شخصی به نام «عَوْف» روایت نموده است که سَمَرة بن جُنْدب از مدینه به کوفه برمیگشت. چون به خانههای بنیأسد رسید، مردی از یکی از کوچههایشان بیرون آمد که با اوَّل خیل و لشگر وی برخورد کرد. یکی از لشگریان به وی حمله برد و از روی سرکشی و بازی و بدون جهت حربهای به او زد. و سپس لشگر گذشت و سمره به آن مرد رسید در حالی که داشت در خون خود دست و پا میزد. پرسید: این چه واقعهای است؟!
گفتند: اوائل لشگر امیر بدو اصابت کرده است. او از روی تکبر گفت: «إذَاسَمِعْتُمْ بِنَا قَدْ رَکبْنَا فَاتَّقُوا أسنَّتَنَا» «چون شنیدید که ما سوار شدیم از سنان ها و نیزه های ما بترسید و کنار بایستید.»[13]
4. عبدالملک بن حکیم، از حسن بصرى نقل مى کند که مى گفت: مردى از اهل خراسان به بصره آمد. اموالى را که با خود داشت به بیت المال سپرد و رسید پرداخت زکات خویش را گرفت و سپس وارد مسجد شد و دو رکعت نماز گزارد. در همان هنگام، سمرة که رئیس شرطه هاى زیاد بود. او را گرفت و متهم ساخت که از خوارج است و او را پیش آورد و گردنش را زد و چون به چیزهایى که همراه او بود نگریستند، آن رسید پرداخت زکات را که به خط سرپرست بیت المال بود، دیدند. «ابوبکره»[14] گفت: اى سمرة! مگر نشنیده اى که خداوند متعال مى فرماید: «همانا آن کس که زکات مى پردازد و نام پروردگارش را یاد مى کند و نماز مى گزارد رستگار است»؟[15] گفت: برادرت مرا به این کار فرمان داد.[16]
اعمش از ابوصالح نقل مى کند که مى گفته است به ما گفته شد، مردى از اصحاب رسول خدا(ص) آمده است. نزد او رفتیم و دیدیم سمرة بن جندب است. کنار یکى از پاهایش شراب و کنار پاى دیگرش یخ بود. گفتیم: این چیست؟ گفتند: گرفتار نقرس است. در همین حال گروهى پیش او آمدند و گفتند: اى سمرة فردا پاسخ خداى خود را چگونه مى دهى؟ مردى را پیش تو مى آورند و مى گویند از خوارج است، فرمان به قتل او مى دهى، سپس یکى دیگر را مى آورند و مى گویند آن که کشتى از خوارج نبوده است، بلکه جوانى بوده است که در پى کار خود بوده و اشتباه شده است و آن خارجى همین یکى است که حالا آورده ایم و به کشتن دومى اشاره مى کنى. سمرة گفت: چه عیبى در این کار است. اگر از اهل بهشت بوده به بهشت مى رود و اگر دوزخى بوده به دوزخ مى رود.[17]
سمرة و جعل حدیث
سمرة بن جندب کسی است که معاویه صد هزار درهم به او داد و گفت آیه ی «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»[18]؛ که همه میگفتند در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است را، با جعل یک حدیث از سوی پیامبر، آن را به عبد الرحمن بن ملجم مرادی منسوب کن. تا این که با افزایش مبلغ به 400 هزار درهم، قبول کرد و این جعل را انجام داد.[19]
نیز در همان وقت آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن یعْجِبُک قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ»
(و از مردم کسانی هستند که گفتار آنان در زندگی دنیا مایه اعجاب تو می شود، و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه می گیرند حال این که سرسختترین دشمنانند) را در حق امام علی (ع) روایت کند.[20]
عزل از ولایت بصره
پس از این که «زیاد بن ابیه» در سال 53 هجری از دنیا رفت، معاویه به جای او، سمرة را بر حکومت بصره گماشت. سمرة تا شش ماه و برخی گفته اند تا هجده ماه در بصره بود و در سال 54 از این منصب عزل شد.[21]
بعد از این که معاویه او را عزل نمود، بسیار ناراحت و عصبانی شد و گفت: لعنت خدا بر معاویه. اگر من خداوند را به اندازه معاویه مىشناختم و اطاعت مىکردم هرگز دچار عذاب خداوند نمىشدم.[22]
سرانجام سمرة
سمرة پس از عزل از امارت بصره در سال 54 هجری، به کوفه رفت و در محله ی «بنی اسد» برای خود خانه ای ساخت و همان جا درگذشت.[23]
وی در اواخر عمر خود، گرفتار لرز و سرماى سختى شد. برایش آتش افروختند. پیش رو و پشت سرش و بر سمت راست و چپ او منقل آتش نهادند ولی سودى نبخشید و مىگفت با سرماى درونم چه کنم و بر همان حال مرد.[24]
نقل شده است که روزی پیامبر به سه تن از صحابه «ابوهریره»، «ابو محذوره» و «سمرة بن جندب» فرمود:«آن کس از شما که دیر تر از دو تن دیگر از دنیا برود، در آتش است.» و سمرة آخرین آن ها بود. و این نشان گر راستی کلام رسول خدا درباره ی وی بود. [25]
تاریخ مرگ سمره را با اختلاف، سالهاى 58 و 59 و 60 هجرى نوشته اند.[26]
در برخی از منابع آمده است که سمرة در دیگ آب جوش افتاد و سوخت و سخن پیامبر (ص) که به ابوهریره فرموده بود: «آخرین کس از شما سه تن که بمیرد در آتش است»، صحیح بود.[27]
پی نوشت ها
[1]. ابن عبدالبر، أبو عمر یوسف بن عبد الله؛ الاستیعاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، 1412ق، چاپ اول، ج2، ص 653 و ابن الأثیر، عزالدین أبو الحسن على بن محمد؛ الکامل، بیروت، دار الفکر، 1409، ج2، ص 302.
[2]. همان¬ها.
[3]. واقدی، محمد بن عمر؛ المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمى، 1409، چاپ سوم، ج1، ص 216 و بلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، 1417ق، چاپ اول، ج1، ص 316 و ج13، ص 185.
[4]. دینوری، ابو حنیفه و احمد بن داود، اخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضى، 1368ش، ص309 و طبری، ابوجعفر محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، 1387، چاپ دوم، ج6، ص 66.
[5]. هاشمیبصری، محمد بن سعد بن منیع؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1410، چاپ اول، ج7، ص 35 و ابن عبدالبر، پیشین، ج2، ص 655 و ابن حجر عسقلانی، احمد بن على؛ الاصابه، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415، چاپ اول، ج3، ص 150.
[6]. ابن حجر عسقلانی، همان و ابن اثیر، پیشین.
[7]. مسند ابن حنبل، جزء اول، ص 25.
[8]. طبری، پیشین، ج2، ص 505و506 و بلاذری، پیشین، ج13، ص 185 و واقدی، پیشین، ص 216.
[9]. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، چاپ چهارم، ج5، ص 294 و حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسایل الشیعه، آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1409ق، چاپ اول، ج25، ص 428.
[10]. ابن اثیر، پیشین، ج3، ص 447و454.
[11]. طبری، پیشین، ج5، ص 236و237 و بلاذری، پیشین، ج5، ص 211.
[12]. طبری، همان، ص 237 و ابن اثیر، پیشین، ج3، ص 463.
[13]. ابن اثیر، همان و بلاذری، پیشین، ج5، ص 212 و طبری، همان، ص 237.
[14]. وی برادر مادری زیاد است. مادر هر دو سمیه، کنیز حارث بن کلده است. ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن على بن محمد الجزرى؛ اسدالغابه، بیروت، دار الفکر، 1409ق، ج2، ص 119.
[15]. سوره اعلی، آیه 14-15.
[16]. بلاذری، پیشین، ص 210 و ابن اثیر، الکامل، پیشین، ج3، ص 495.
[17]. ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید بن هبه الله؛ شرح نهج البلاغه، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404ق، ج4، ص 77.
[18]. بقره، آیه 207.
[19].ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد؛ الغارات، تحقیق جلال الدین حسینى ارموى، تهران، انجمن آثار ملى، 1353ش، ج2، ص 840و841 و مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، لبنان، 1404ق، ج33، ص 215.
[20]. همان .
[21]. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دار الفکر، 1407ق، ج8، ص 284 و طبری، پیشین، ج5، ص 291 و ابن اثیر، الکامل، پیشین، ج3، ص 495.
[22]. طبری، همان و بلاذری، پیشین، ص 240.
[23]. بلاذری، همان، ج13، ص 186 و ابن سعد، پیشین، ج7، ص 35.
[24]. ابن عبدالبر، پیشین، ج2، ص 654 و ابن اثیر، اسدالغابه، پیشین، ج2، ص 303 و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج3، ص 150.
[25]. بلاذری، پیشین، ج13، ص 185 و ابن حجر عسقلانی، همان و ابن عبدالبر، همان.
[26]. ابن حجر، همان و ابن اثیر، پیشین، ج2، ص 303 و ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام، تحقیق عمرعبد السلام تدمرى، بیروت، دار الکتاب العربى، 1413ق، چاپ دوم، ج4، ص 234.
[27]. ابن عبدالبر، پیشین.
دشمنی با قرآن و اهل بیت گناه كوچكی نیست و سبك شمردن محرمات گناهی بزرگ است و سبك شمردن فرهنگ اهل بیت(علیه السلام) از آن بزرگ تر است.روز قیامت مرد و زن هر عذری بیاورند، خداوند عذر آنها را قبول نخواهد كرد . این نکته را فراموش نکنیم که خداوند متعال در هر دورهای افراد بسیار پاكدامنی را دارد كه در قیامت آنها را به مردم ارائه میدهد.
شب جمعه کمتر از شب قدر نیست!
اهل بیت(علیهم السلام) شب جمعه را كمتر از شب قدر نمیدانستند؛ از اعمالی كه برای این شب بزرگ نقل شده است، خواندن دعای ملكوتی و بینظیر كمیل است و این دعایی است كه علی(علیه السلام) در نیمه شب، در شبهای جمعه در تاریكی مطلق در سجده با چشمان گریان میخواندند.
كسانی كه همانند علی(علیه السلام) به خدا(صلی الله علیه وآله) معرفت داشته باشند و باطنشان دریای بینهایتی از عشق به پروردگار باشد، با این نوع عبادتها خسته نمیشود، بلكه هنگامی كه عبادتشان پایان مییابد، اندوه و رنج به سراغ آنان میآید، برای اینكه ارتباط آنها با خدا تمام شده است.
هنگامی كه در محشر به رسول خدا اجازه سخن گفتن داده شود، كل اهل محشر صدای ایشان را خواهند شنید و ایشان اولین سخنش خطاب به خداوند در حالی كه با یك دست قرآن را بلند می كند و با دست دیگر دست اهل بیت را میگیرد این است كه از تك تك مردم سؤال كن كه بعد از من با قرآن و اهل بیتم چه كار كردند؟
عده ای از افراد قادر به پاسخگویی در محشر نیستند!
انسان های بیحجاب و بدحجاب، دروغگویان و تهمت زنان قادر به پاسخگویی در محشر نیستند. این افراد عملا در محشر پاسخگوی اعمال خود نیستند و قرآن در سوره آل عمران میگوید: «این افراد به خداوند التماس میكنند كه از آتش دورخ نجات پیدا كنند» ولی خداوند میفرماید: «من پاسخ آنها را تا ابد نخواهم داد».
دشمنی با قرآن و اهل بیت گناه كوچكی نیست و سبك شمردن محرمات گناهی بزرگ است و سبك شمردن فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) از آن بزرگ تر است. روز قیامت مرد و زن هر عذری بیاورند، خداوند عذر آنها را قبول نخواهد كرد. این نکته را فراموش نکنیم که خداوند متعال در هر دورهای افراد بسیار پاكدامنی را دارد كه در قیامت آنها را به مردم ارائه میدهد.
ارزش و جایگاه زیارت امام حسین(ع)
در روایتی از كتاب كامل الزیارات آمده است كه امام صادق(علیه السلام) میفرمایند: «قبر جدم حسین(علیه السلام) را هر كسی زیارت كند از زیارت امام زنده بالاتر است».
امام رضا(علیه السلام) میفرمایند «گریه كردن بر حسین ما برای كسی كه اشك چشم دارد واجب است»، باید توجه داشت كه دستگاه خلقت طبق آیات قرآن است و گریه كردن مردم همه ثبت و ضبط میشود و در قیامت بر اشك ریختن برای سید الشهدا(علیه السلام) گواهی می دهد.
دعا برای رهایی از عذاب جهنم
«رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا و َمُقَامًا : (فرقان،65)... پروردگارا، عذاب جهنم را از ما بازگردان كه عذابش سخت و دایمی است؛ و در حقیقت، آن بد قرارگاه و جایگاهی است.
امام علی(علیه السلام) در بخشی از دعای كمیل كوشش و جدیت در ترس از خداوند را از او می طلبد: «هَب لِیَ الجِدَّ فی خَشیَتِكَ»؛ و از او می خواهد همچون یقین آورندگان از او بترسد: «اَخافَكَ مَخافَةَ المُوقِنینَ» از این آیه و این عبارات ادعیه و صدها مانند آن معلوم می شود قصه جدی است و جهنم و عذاب و دردی برای عاصیان و طاغیان مهیا شده است.
امام عاشقان و عارفان، حضرت سجاد(علیه السلام) در عرفانی ترین لحظات خلوتش، بعد از نماز شب، با توصیف عذاب قهر الهی این گونه به درگاه معبود پناهنده می شود: «اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِكَ مِن نارٍ تَغَلَّظتَ عَلی مَن عَصاكَ وَ تَوَعَّدتَ بِها مَن صَدَفَ عَن رِضاكَ، وَ مِن نارٍ نورها ظلمة وَهَیّنُها اَلیمٌ وَ بَعیدُها قَریبٌ وَ مِن نارٍ یَأكُلُ بَعضَها بَعضٌ وَ یَصُولُ بَعضُها عَلی بَعضٍ... » (خدایا، من به تو پناه می برم از آتشی كه گناهكاران را بدان عذاب می كنی و هر كه از راه رضای تو منحرف شود بدان بیم می دهی ـ آتشی كه نور آن تاریكی است و اندك آن بسیار و دردناك و دورش نزدیك؛ آتشی كه بعضی شعله هایش بعضی دیگر را می بلعد و فرومی برد و پاره ای از آن بر پاره دیگر حمله می برد؛ آتشی كه استخوانها را می فرساید و می پوساند و ساكنانش را از آب جوشان می نوشاند؛ آتشی كه به زاری و ناله كسی گوش فرانمی دهد و از عجز و نیاز احدی به رحم نمی آید و كسی نمی تواند به فروتنی و تسلیم از شكنجه و عذاب آن بكاهد و ساكنانش را به عذابی دردناك و سخت ترین كیفر ناگواری كه در اختیار دارد كیفر می دهد؛ و به تو پناه می برم از عقربهای دوزخ كه دهان گشوده و مارهای آن كه نیش برآورده اند و از نوشیدنی آن كه دلها و امعا و احشای ساكنانش را پاره پاره می كند و قلب آنها را از جای برمی كند؛ و از تو می خواهم كه مرا راه نمایی به آنچه مرا از آتش دور می گرداند و عقاب را تأخیر میاندازد!)
حضرت یوسف علیه السلام خیلی وزن دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: بعضی ها را در روز قیامت از شدّت سنگینی وزن نمیکنند؛ چون میگویند: وزن این آدم به اندازه خود ترازو یعنی قرآن است، دیگر نیازی به وزن کردن او نیست.
کم وزنی محرومان از بینش الهی
خدا در قرآن میفرماید: گاهی کوچکی شخصیت به جایی میرسد که برای این افراد، در قیامت ترازوی سنجشی نخواهند گذاشت؛ چون ارزشی ندارند که آن را بسنجند. پوچ و توخالی و مانند حباب، بیمایه هستند: «فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً» (کهف/ 18: 105)
چرا ترازویی برای کشیدن آنها برپا کنم؟ برای پر کاه که ترازو نمیگذارند. برای ذرّه معلق در هوا، ترازو را معطل نمیکنند. این ترازو را برای کسانی برپا میکنیم که وزن داشته باشند. این ترازویی نیست که برای هر کسی به میدان بیاوریم؛ چون در قیامت این ترازو بینهایت ارزش دارد.
سه ترازوی قیامت را قرآن مجید و روایات بیان میکنند؛ ترازوی اول برای وزن کردن، خود قرآن کریم است. هر کسی را با قرآن نمیسنجند، کسی را میسنجند که در این حریم راه داشته باشد و بی ارزد و وزن بالای آنها را نشان بدهد. (بحارالانوار: 7/ 245، باب 10 - معانیالأخبار: 31، حدیث 1؛ بحار الانوار: 7/ 249، باب 10، حدیث 6).
مانند سلمان و ابوذر را با قرآن میسنجند که آبروی ترازو را در قیامت حفظ میکنند. تکه گوشت گندیده متعفّن و پر از میکروب گناه را در قیامت با کجای قرآن بسنجند؟ خود این ترازو پاکترین ترازو در عالم وجود است که بر چهره این ترازو غباری راه ندارد.
چه کسی می سنجد؟ پاکان، «الْمُطَهَّرُونَ»، مقداد، سلمان و ابوذر را با این ترازو می سنجند. هر کسی در قیامت وزنی دارد، حتی انبیای خدا نیز در وزن، برابر نیستند: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ» (بقره 2: 253)
خیال ما را راحت میکند که ما نگران روز قیامت خود نباشیم. ما نیز برای خود وزنی داریم، در حدی که آیات قرآن به صورت نماز، عبادت و عشق به معبود و گریه و کار خیر در ما در جریان است. قرآن مجید در حقیقت آیات خودش را که در ما حالت عمل و حال دارد، میسنجند. خیلی سریع وزن ما را نشان می دهد و بعد از نشان دادن وزن، به کار ما می رسند. ما را آن قدر معطل نمیکنند.
سرعت حسابرسی مؤمنان در قیامت
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: تمام معطلی مؤمن در قیامت، با هر وزنی که دارد، کمتر از زمان برقی است که از ابر میجهد و خاموش میشود: «إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ» (آل عمران 3: 199)
خدا با قدرت بینهایتش در حسابرسی سرعت دارد. کلمه «سَرِیعُ» در این آیه خیلی مهم است. عمق این کلمه را باید درک کرد. سرعت حسابرسی وجود پروردگار برای ما قابل درک نیست.(نهج البلاغه: حکمت 300؛ «سُئِلَ علیه السلام کَیْفَ یُحَاسِبُ اللَّهُ الْخَلْقَ عَلَی کَثْرَتِهِمْ فَقَالَ علیه السلام کَمَا یَرْزُقُهُمْ عَلَی کَثْرَتِهِمْ فَقِیلَ کَیْفَ یُحَاسِبُهُمْ وَ لَایَرَوْنَهُ فَقَالَ علیه السلام کَمَا یَرْزُقُهُمْ وَ لَایَرَوْنَهُ.»)
«سریع» در حسابرسی به چه معنا است؟
از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود: خداوند همانطور که همه مردم را در زمان واحد روزی میدهد در یک زمان هم به حسابشان رسیدگی میکند.
عربی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: من نمی فهمم این سریع یعنی چه؟ حضرت فرمود: تمام موجودات زمین، دریا، هوا، جنگل و بیابان را در نظر بگیر، حتی موجوداتی که در این تپههای خالی و در بیابانها، زنده و غیرقابل رؤیت هستند که اگر شش میلیارد جمعیت روی زمین با اینها مخلوط شوند و بعد بخواهند از هم جدا شوند، آنها نمی فهمند که چیزی به آنها اضافه یا کم شد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: همه این موجودات را در نظر بگیر، هر روز حساب روزی اینها را میرسد و به همه روزی می دهد. البته پیغمبر صلی الله علیه و آله به اندازه فهم این عرب، سرعت در حسابرسی خدا را بیان فرمود.
اگر سرعت در حسابرسی نبود، از هر نوع از موجودات، روزی چند میلیارد مانند برگ درخت از گرسنگی روی زمین میریختند و میمردند، ولی هر لحظه در این عالم، رزق و روزی هر موجودی حساب شده در کنارش هست، این معنای «سَرِیعُ الْحِسابِ» بودن خدا است.
شاهد بی گناه یوسف علیه السلام
وقتی که حضرت یوسف علیه السلام عزیز مصر شد، روزی در کنار پنجره نشسته بود و بیرون را نگاه میکرد، مردی پابرهنه، با لباس کهنه و پاره از جاده عبور میکرد، جبرییل آمد، گفت: آیا او را میشناسی؟ گفت: نه، نمیدانم کیست.
گفت: وقتی تو با زلیخا درگیر بودی، او می گفت: بیا و تو میگفتی: نمیآیم، او خیز برداشت که گریبان تو را بگیرد و تو فرار کردی، در حال فرار پیراهنت را از پشت گرفت و پیراهن تو پاره شد، بعد شوهر آن زلیخا درب سالن را باز کرد و آمد، اوضاع را دید، گفت: ای یوسف! چه خبر است؟ هنوز حرفش تمام نشده بود که زلیخا گفت: او را آوردی در کاخ تا نان و آبش را بدهی و تربیتش کنی، در این کاخ همه نوع وسایل برای او فراهم کنی، آخرش به همسر عزیز مصر خیانت کند. نخست وزیر مملکت بود و بالاخره قدرت داشت.
خدا در قرآن میفرماید: «وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها» (یوسف 12: 26)
ناگهان شاهدی که روایات میگویند: بچه بود، به عزیز مصر گفت: فوری نگو که یوسف به همسر من چشم خیانت داشته است، پیراهن آنها را نگاه کن، اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، یعنی یوسف خیز برداشته تا به او حمله کند، اما اگر پیراهن یوسف از پشت سر پاره شده باشد، یعنی او نمیخواسته خیانت کند و میخواسته فرار کند و زلیخا به دنبال او بوده است.
به پیراهن یوسف نگاه کرد، دید جلوی پیراهنش سالم است ولی از پشت سر پیراهنش پاره شده است. (علل الشرائع: 1/ 48- 49، باب 41؛ قصص الأنبیاء للجزائری: 178) گفت: «یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا؛ ای یوسف! از این زن رویگردان باش، او فتنهگر و مفسد است.» (یوسف 12: 29)
جبرییل گفت: ای یوسف! این مرد با این لباس کهنه و پای برهنه همان شاهدی است که تو را از اتهام نجات داد. حضرت به مأمور خود گفت: برو او را بیاور. او را آورد، گفت: برای او لباس و کفش بیاورید، به او پول و شغل متناسب با عقل و فهمش بدهید و حقوقی نیز برای او قرار بدهید.
ارزش دهی خدا به اعمال در قیامت
جبرئیل تعجب کرد، حضرت یوسف علیه السلام گفت: چه شد؟ گفت: کرم خدا مرا متحیر کرد، آه از نهادم برآمد؛ چون کسی که برای تو شهادت به حق داده، ببین برای او چه کار کردی؟ آن وقت بندگانش که عمری میگویند: «أشهد أن لا اله الا الله» به وحدانیت او شهادت میدهند، در قیامت برای آنها می خواهد چه کند؟
این نمازی که در عمر خود میخواندیم و در آن این شهادت بوده، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» و «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» سجده و رکوع داشته، فکر میکنید در ترازوی قیامت که قرآن است، چقدر سنگین است؟ روزه ها، گریه ها، رعایت خانواده و محبت به مردم چقدر سنگین است؟
دو رکعت نماز شما را خدا قبول کند، دستور میفرماید که پرونده اش را باز نکنید، همین دو رکعت نماز او را نجات میدهد. حدیث در کتاب شریف «وسائل الشیعة» است. (الکافی: 3/ 266، حدیث 11؛ وسائل الشیعة: 4/ 33، باب 8، حدیث 4439) برای شما باید ترازو بگذارند، نه برای دیو سیرتان، اهل ستم و آنانی که دین را به مسخره میگیرند.
ورود به بهشت، بدون حسابرسی
حضرت یوسف علیه السلام خیلی وزن دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: بعضیها را در روز قیامت از شدّت سنگینی وزن نمیکنند؛ چون میگویند: وزن این آدم به اندازه خود ترازو یعنی قرآن است، دیگر نیازی به وزن کردن او نیست.
اما اینکه چه کسانی را وزن میکنند؟ در روایتی آمده است که این روایت را اهل سنت نیز نقل کرده اند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در قیامت فرزندم حسین علیه السلام و هفتاد و دو نفر یار او را وزن نمیکنند؛ چون اینها به سنگینی ترازو هستند. (بحار الانوار: 41/ 286، باب 114، حدیث 6؛ الإرشاد، شیخ مفید: 1/ 332) قرآن نیز چنین حرفی را میزند و میفرماید: در قیامت عدهای را «بغیر حساب» با آنها برخورد میکنم و پرونده آنها را محاسبه نمیکنم؛ چون آنها خود حساب، نور و حقیقت هستند.
آدمی کو می نگنجد در جهان در سر خاری همی گردد نهان (مولوی)
یعنی این آدم به قدری عظیم شده است که جهان گنجایش او را ندارد، بلکه مقام قرب گنجایش او را دارد. این زلیخا است که از دیدگاه خدا در حدی است که بر سر خار بیابان نیز گم میشود؛ یعنی آن خار بیابان از او وزینتر و گنجایش آن بیشتر است. با این همه خاری که سر راه روح خود ریخته است.
این همه افراد، عمری است که دارند روح بیچاره را از روی خارهای خطرناکی مثل زنا، ربا، دروغ، فتنه و فساد عبور میدهند و روح خود را تکه تکه و مجروح میکنند لذا دیگر برای این روح چیزی نمیماند. هر قطعهای بر سر یک خاری گیر میکند و تکه تکه میشود.
با اين مشكلاتي كه وجود داره آيا راهي براي آرامش وجود داره؟حتي در نماز هم فكر آدم مشغول مشكلاتشه