ماجراي غزوه خيبر
تفسير نمونه ج : 22ص :82
بعضى اشاره به فتح مكه و غنائم حنين مى‏دانند ، و بعضى به فتوحات و غنائمى كه بعد از پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نصيب امت اسلامى شد ( مانند فتح ايران و روم و مصر ) .
اين احتمال نيز وجود دارد كه اشاره به همه آنها باشد.
تعبير به لم تقدروا عليها اشاره به اين است كه مسلمانان قبل از آن هرگز احتمال چنين فتوحات و غنائمى را نمى‏دادند ولى به بركت اسلام و امدادهاى الهى اين نيرو و توان براى آنها پيدا شد.
بعضى از اين جمله چنين استنباط كرده‏اند كه قبلا در ميان مسلمانان بحثى در باره اين فتوحات بوده است ، اما خود را از انجام آن ناتوان مى‏ديدند ، مخصوصا در حديثى كه در داستان جنگ احزاب آمده مى‏خوانيم : آن روز كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بشارت فتح ايران و روم و يمن را به مسلمانان داد منافقان آن را به باد سخريه گرفتند .
جمله قد احاط الله بها ( خداوند آنرا احاطه فرموده ) اشاره به احاطه قدرت پروردگار بر اين غنائم يا فتوحات است ، و بعضى آن را اشاره به احاطه علمى او دانسته‏اند اما معنى اول با جمله‏هاى ديگر آيه سازگارتر است ، البته جمع ميان هر دو نيز مانعى ندارد.
و بالاخره آخرين جمله آيه يعنى و كان الله على كل شى‏ء قديرا در حقيقت به منزله بيان علت است براى جمله قبل اشاره به اينكه با قدرت خداوند بر همه چيز اين گونه فتوحات براى مسلمانان عجيب نيست .
و به هر حال ، آيه از اخبار غيبى و پيشگوئيهاى قرآن مجيد در باره حوادث آينده است ، اين پيروزيها در مدت كوتاهى به وقوع پيوست و عظمت اين
تفسير نمونه ج : 22ص :83
آيات را روشن ساخت.
 
نكته : ماجراى غزوه خيبر
هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از حديبيه بازگشت تمام ماه ذى الحجة ، و مقدارى از محرم سال هفتم هجرى را در مدينه توقف فرمود ، سپس با يكهزار و چهارصد نفر از يارانش كه در حديبيه شركت كرده بودند به سوى خيبر حركت كرد ( جائى كه كانون تحريكات ضد اسلامى بود ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى فرصت مناسبى روزشمارى مى‏كرد كه آن كانون فساد را بر چيند ) .
قبيله غطفان در آغاز تصميم گرفتند كه از يهود خيبر حمايت كنند ، ولى بعدا ترسيدند و خود دارى كردند.
هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به نزديك قلعه‏هاى خيبر رسيد ، به يارانش دستور داد توقف كنيد ، سپس سر به آسمان بلند كرد و اين دعا را خواند : اللهم رب السموات و ما اظللن ، و رب الارضين و ما اقللن ... نسالك خير هذه القرية ، و خير اهلها ، و نعوذ بك من شرها و شر اهلها ، و شر ما فيها : خداوندا ! اى پروردگار آسمانها و آنچه بر آن سايه افكنده‏اند ، و اى پروردگار زمينها و آنچه بر خود حمل كرده‏اند ... از تو خير اين آبادى و خير اهل آن را مى‏خواهيم ، و به تو از شر آن و شر اهلش ، و شر آنچه در آن است پناه مى‏بريم .
سپس فرمود : بسم الله حركت كنيد ، و به اين ترتيب شبانه به كنار خيبر رسيدند ، و صبحگاهان كه اهل خيبر از ماجرا با خبر شدند خود را در محاصره سربازان اسلام ديدند ، سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قلعه‏ها را يكى بعد از ديگرى فتح كرد ، تا به آخرين قلعه‏ها كه از همه محكمتر و نيرومندتر بود
تفسير نمونه ج : 22ص :84
و فرمانده معروف يهود مرحب در آن قرار داشت ، رسيد.
در اين ايام حالت سر درد شديدى كه گهگاه به سراغ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏آمد به او دست داد ، به گونه‏اى كه يكى دو روز نتوانست از خيمه بيرون آيد ، در اين هنگام ( طبق تواريخ معروف اسلامى ) ابو بكر پرچم را به دست گرفت و با مسلمانان به سوى لشكر يهود تاخت ، اما بى آنكه نتيجه بگيرد بازگشت ، بار ديگر عمر پرچم را به دست گرفت و مسلمانان شديدتر از روز قبل جنگيدند ولى بدون گرفتن نتيجه بازگشتند.
اين خبر به گوش رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد فرمود : اما و الله لاعطينها غدا رجلا يحب الله و رسوله ، و يحبه الله و رسوله ، ياخذها عنوة : به خدا سوگند فردا پرچم را به دست مردى مى‏سپارم كه او خدا و پيامبرش را دوست دارد ، و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند ، و او قلعه را با قدرت فتح خواهد نمود .
گردنها از هر سو كشيده شد كه منظور چه كسى است ؟ جمعى حدس مى‏زدند كه منظور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) على (عليه‏السلام‏) است ولى على (عليه‏السلام‏) هنوز در آنجا حضور نداشت ، چرا كه چشم درد شديدى او را از حضور در لشكر مانع شده بود ، اما صبحگاهان على (عليه‏السلام‏) سوار بر شترى وارد شد ، و نزديك خيمه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پياده گشت ، در حالى كه چشمانش شديدا درد مى‏كرد .
پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : نزديك بيا ! نزديك رفت ، از آب دهان مباركش بر چشم على (عليه‏السلام‏) ماليد ، و چشمش به بركت اين اعجاز كاملا سالم شد ، سپس پرچم را به دست او داد.
على (عليه‏السلام‏) با لشكر اسلام به سوى قلعه بزرگ خيبر حركت كرد ، مردى از يهود از بالاى ديوار سؤال كرد تو كيستى ؟ فرمود : من على بن ابيطالبم يهودى فرياد كشيد اى جماعت يهود شكستتان فرا رسيد ! در اين هنگام مرحب
تفسير نمونه ج : 22ص :85
يهودى فرمانده آن دژ به ميدان مبارزه على (عليه‏السلام‏) آمد و چيزى نگذشت كه با يك ضربت كارى بر زمين افتاد.
جنگ شديدى ميان مسلمانان و يهوديان در گرفت على (عليه‏السلام‏) نزديك در قلعه آمد ، و با حركتى نيرومند و پر قدرت در را از جا بر كند و به كنارى افكند ، به اين ترتيب قلعه گشوده شد ، و مسلمانان وارد شدند آن را فتح كردند.
يهود تسليم شدند و از پيامبر خواستند در برابر اين تسليم خون آنها محفوظ باشد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پذيرفت ، غنائم منقول به دست سپاه اسلام افتاد ، و اراضى و باغهاى آنجا را به دست يهود سپرد مشروط به اينكه نيمى از درآمد آن را به مسلمين بپردازند . 
منبع : تفسیر نمونه: سوره فتح آیات 29 – 18