مایک چشمهایش را بالا آورد و به چشم های لینک نگاه کرد: تو می دانی کجا را اشتباه کرده ایم، نه ؟
لینک به نشانه نه سر تکان داد .
" این که به جای شانس برای رحمت دعا کردیم . دست خودمان را رو کردیم . نشان دادیم که آماده ایم یک جورهایی با هر چیزی کنار بیاییم. "

 امید یعنی بازگذاشتن در . این طوری چیزهای خوب توانست وارد شد .

تماشا کن ، مایکی ! خدا یک روز قشنگ دیگر آفرید ، فقط به خاطر تو ! او انتظار داشت تو آن را تماشا کرد.

 عکس ها همیشه عصبی اش می کردند ، همیشه چیزهایی را نشان آدم می دادند که دیگر وجود نداشتند ، تمام شده بودند .

قدم به قدم به طرفش می رفتم و لحظه به لحظه از او فاصله می گرفتم .

.

نویسنده : مارگی کمپه

مترجم: امی مهدی حقیقت

 

منبع : www.irtanin.com

 پسورد : www.irtanin.com