شهدای سیستان
حسين سارانيکامل در سال 1325 در روستاي اسلامآباد از توابع شهرستان زابل ديده به جهان هستي گشود.
به دليل فقر و مشکلات مالي از نعمت سواد بيبهره ماند و در زادگاهش مشغول فعاليت گرديد. ساراني فردي مؤمن، متعهّد و نمازگزار و خداشناس بود. با همه مردم خوشرفتار و مهربان بود. پايبند نظام مقدس جمهوري اسلامي و دوستدار انقلاب و امام بود. در همه صحنهها حضور فعال داشت، به خصوص در مراسم سوگواري سرور و سالار شهيدان حسينبنعلي از هيچ تلاشي فروگذار نبود.
براي گذراندن دوران سربازي در هجده سالگي به خدمت فراخوانده شد و در سال بعد با پايان يافتن دوران خدمت، به شهر و ديار خود برگشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل نهضت سوادآموزي، دو سال در اين کلاسها به فراگيري درس مشغول شد و دوره تکميلي را به اتمام رساند. سپس به عضويت نيروي انتظامي درآمد و براي مقابله با اشرار از هيچ کوششي دريغ نورزيد. سرانجام در تاريخ 18/12/1367 در منطقه شهر سوخته زابل براثر درگيري با اشرار در سن 42 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
عبدالعلي بينش در سال 1339 در روستاي ارباب از توابع بخش پشت آب زابل در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود تحصيلات ابتداي را در زادگاهش سپري کرد و براي ادامه تحصيل به شهر زابل رفت سال چهارم دبيرستان بود که انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد شهيد بينش که از زمينههاي انقلابي و مذهبي بسيار برخوردار بود به خيل انقلابيون پيوست .
با همکاري دوستان همفکرش انجمن اسلامي را تشکيل داد و با گروهکهاي منافق و ضد انقلاب به مبارزه پرداخت پس از آن همکاري با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را آغاز کرد و از آنجا که فردي صادق و امين بود مسئوليت واحد امور مالي سپاه زابل به وي سپرده شد.
در سال 1365 عازم جبهه گرديد و در عمليات افتخار آفرين«کربلاي پنج»شرکت . در سال 1367 به ايرانشهر انتقال يافت و مسئوليت امور مالي سپاه آن شهرستان را عهدهدار گشت.
بي اعتنايي به دنيا خوشرويي، امانتداري و صداقت از مهمترين ويژگيهاي اخلاقي آن شهيد عزيز است نسبت به پدر و مادر احترام ويژهاي قايل بود در ايام سوگواري سيدالشهدا نوحه ميخواند و در تهيه مقدمات پذيرايي از عزاداران حسيني فعالانه شرکت داشت او قرآن را در دوران کودکي و در مکتبخانه فرا گرفته از ديگر ويژگيهاي مهم و آموزنده اين بزرگوار دقت در حساب زندگي بود دفترچهاي داشت سياهي طلبکاري و بدهکارياش را به طور دقيق در آن ثبت ميکرد و هرگاه به سفر ميرفت آن را به همکاران و يا خانوادهاش ميسپرد. در سال1370 به زاهدان آمد و معاونت امور مالي نيروي مقاومت به وي سپرده شد سرانجام در مأموريتي که عازم کرمان بود بر اثر سانحهي تصادف بشدت مجروح شد و به بيمارستان بقيه الله تهران انتقال يافت اما معالجات سودمند نيفتاد و آن پاسدار مخلص اسلام به ملکوت اعلي پيوست.
شجاعت
شهيد محبعلي قادري در عمليات «کربلاي پنج» به شدت مجروح ميشود و در زير آتش شديد دشمن قرار ميگيرد علي رغم اينکه همهي همرزمان توصيه ميکردند که حمل ايشان خطرناک است اما برادر بينش با شجاعت تمام در ميان باران گلوله قادري را حمل کرد و به آمبولانس رساند گرچه جراحت محبعلي به شهادت منجر شد ولي وجدان بينش آرام بود، چراکه براي نجات همرزمش کوتاهي نکرده است.
حسينعلي آهنگر در سال 1346 در خانوادهاي مذهبي در روستاي سه کوهه از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود چندي بعد به دليل خشکسالي به مازندران نقل مکان کردند و پس از گذشت شش سال به زادگاهش بازگشت. هفت ساله بود که قدم در راه کسب علم و دانش نهاد و در کنار تحصيل در کارهاي کشاورزي نيز با پدر و مادرش همکاري مينمود دوران تحصيل در مقطع ابتدايي وي همزمان با آغاز مبارزات حقطلبانه امت اسلامي عليه حکومت ستمشاهي بود و آهنگر با وجود سن و سال کمش دوشادوش ديگر مردم غيور کشور خشم و انزجار خويش را نسبت به رژيم منحوس پهلوي اعلام نمود او مشغول به تحصيل در سال اول هنرستان در رشته فلزات بود که جنگ تحميلي او را به سوي خود کشاند و پس از حضور در ميادين نبرد حق عليه باطل در عمليات کربلاي 1 شرکت نمود، از آنجا که شور و عشق حضور در جبهه در دل او شعلهور بود براي دومين بار در تاريخ 3/8/1365 به جبهه اعزام شد و در عمليات کربلاي 5 نيز شرکت نمود تا اينکه در روز هفدهم بهمن ماه سال 1365 در مرحله سوم عمليات در خاک شلمچه، پس از رزمي جانانه بر خاک افتاد.
در همين لحظه کبوتران سپيدبال به زمين آمدند و در اطراف پيکرش حلقه زدند. چند لحظه بعد اين دلاور اسلام در سن 19 سالگي براي هميشه چشمانش را بست و بال در بال کبوتران به آسمان پر کشيد، اما کالبد خاکياش به مدت ده سال در خاک شلمچه مفقود ماند تا اینکه سال 1375 به همت برادران گروه تفحص کشف و به زاهدان منتقل گرديد.
محمدحسن در سال 1338 در خانوادهاي مذهبي در شهرستان زابل پا به عرصه هستي نهاد. مادر با شوق فراوان او را در آغوش گرفت و با نام الله به تربيت اسلامي او همت گمارد. آهنگر با ورود به مدرسه تمام وقت خويش را صرف آموختن علم نمود و تا مقطع دبيرستان در زاهدان به تحصيلات خود ادامه داد و پس از مدتي در نيروي دريايي مشغول به کار شد.
همزمان با اوجگيري انقلاب اسلامي به خيل خروشان سربازان جان بر کف روحالله پيوست. آهنگر به منظور ارج نهادن به سنت نبوي با دختري مؤمنه و فداکار ازدواج نمود و همزمان از نيروي دريايي استعفا داد. با آغاز حملات ددمنشانه دشمن بعثي به مرزهاي ميهن اسلامي، محمد مشتاقانه به جمع جهادگران راه حق پيوسته و از طريق نيروي مقاومت بسيج به جبهههاي نور عليه ظلمت اعزام گرديد. او که همواره آرزوي شهادت و گمنامي را بر زبان داشت و در دل جاي داده بود، سرانجام در جريان عمليات بيتالمقدس در سال 1361 در سن 23 سالگي مفقودالاثر گرديد و پس از پانزده سال غربت با تلاش گروه تفحص پيکر پاکش به زادگاهش انتقال يافت.
وصيتنامه
اگر مورد قبول درگاه خداوند قرار گرفتم و خداوند شهادت را نصیبم کرد، بدانید که به سعادت بزرگ الهی نایل گشته ام .چون شهادت به کمال رسیدن است پس از مرگ من ناراحت نباشید.
غلام آقايي زوري در سال 1335 در شهر زابل متولد شد از همان کودکي به نماز بسيار اهميت ميداد بارها قرآن را از اول تا آخر ختم کرد و به همسالانش قرآن و نماز ميآموخت به دوستانش ميگفت:«سعي کنيد که هميشه روزه بگيريد اين دنيا ارزش ندارد.»
وي به خدمت نيروي زميني ارتش درآمد و در مورخه 20/7/59 عازم جبهههاي حق عليه باطل شد مادرش ميگويد:«از آغاز زندگي تا روزي که شهيد شيد با من به تندي صحبت نکرد.»
سرانجام آن رزمنده پاک نيت در مورخه 1/5/66 درمنطقه سومار در عمليات پدافندي در حال نماز در سن 31 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل گشت.
نامه شهید
«اگر من شهيد شدم برايم ناراحت نباشيد من هم مثل بقيه جان ناقابل خود را در اره خدا و اسلام فدا ميکنم».
حميد در سال 1346 در شهرستان زابل ديده به جهان گشود. پدرش يوسف براي تربيت اسلامي او تلاش وافري انجام داد و حميد در سايهي پرمهر خانواده با معارف دين الهي اسلام آشنا گرديد.
آقايي سپس به مدرسه رفت و تحصيلاتش را تا اخذ مدرک ديپلم ادامه داد.
او با درجهي ستواندوم به استخدام نيروي انتظامي درآمد و در ايرانشهر، با اشرار و سوداگران مرگ مبارزه نمود.
سرانجام اين دلاور عرصههاي ايثار در تاريخ 1378/8/12 در سن 32 سالگي در راه حفظ امنيت کشور شهد شيرين شهادت را نوشيد و جانش را تقديم انقلاب نمود.
از او 2 فرزند به يادگار ماند.
عباسعلي در سال 1348 در روستاي کوشه عليا از توابع شهرستان زابل پا به عرصه هستي نهاد و در سايه زحمات بيدريغ پدر به رشد و بالندگي جسمي و فکري رسيد. در هفتمين پاييز زندگياش به مدرسه رفت و با تلاش فراوان تا پايان مقطع راهنمايي ادامه تحصيل داد.
با پيروزي انقلاب اسلامي با وجود کم بودن سن و سالش به جمع سبزپوشان دشت شقايق سپاه پاسداران پيوست و با کاروان عظيم سپاه محمد (ص) راهي جبهههاي نور عليه ظلمت گرديد جنگ تحميلي برگ زريني از تلاشهاي آقايي بود. آقايي پس از مدتها مجاهدت در راه حق سرانجام در ارديبهشت ماه سال 1365 در سن 17 سالگي در جريان عمليات کربلاي 5 شهد شيرين شهادت را نوشيد و آرام و سبکبال به آسمان پر کشيد.
وصيتنامه
بر ما واجب است که در راه خدا، جهاد و از ميهن اسلامي خود دفاع کنيم.
غلامعلي آفرنگار در سال 1341 در شهرستان زابل در روستاي « وليداد» ديده به جهان گشود. از همان آغاز کودکي به قرآن و اهلبيت (ع) علاقمند بود. دوران دبستان را در روستاي زادگاهش و سه سال راهنمايي را در مدرسه شهيد عارف اديمي گذراند. سال دوم دبيرستان را به پايان رسانده بود که برادرش مزار آفرنگار به شهادت رسيد.
غلامعلي که در اين هنگام احساس وظيفهي بيشتري ميکرد، براي ادامهي راه خونين برادر وارد ارتش جمهوري اسلامي ايران شد و به جبهه اعزام گرديد. بعد از دو سال نبرد با دشمن بعثي سرانجام در سال 1363 در پاسگاه ميمه در سن 22 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
مزار آفرنگار در سال 1342 در روستايي از توابع زابل در خانوادهاي کم درآمد به دنيا آمد تحصيلات خود را تا ششم ابتدايي ادامه داد ولي به دليل مشکلات مالي خانواده از ادامه تحصيل بازماند و به کار کشاورزي پرداخت پس از مدتي به خدمت مقدس سربازي رفت و همزمان با شروع جنگ تحميلي او نيز عازن جبهههاي نبرد حق عليه باطل گشت.
پس از سه ماه مبارزه مجروح شد و در بيمارستان شهرستان دزفول بستري گرديد اما متأسفانه بيمارستان توسط هواپيماي دشمن ديو صفت بمباران شد و شمار زيادي از مجروحان از جمله مزار آفرنگار به فيض شهادت نايل آمدند برادرش غلامعلي آفرنگار نيز اندکي پس از او به وصال ححق رسيد.
در سال 1339 در استان سيستان و بلوچستان و در خانوادهاي متدين و مذهبي کودکي پا به عرصه وجود گذاشت که او را احمد ناميدند. وي دوران کودکي را در اين شهر و در جمع صميمي خانواده سپري نمود و در سن 7 سالگي پا به عرصه علم و دانش نهاد دوران دبيرستان او همزمان با اوجگيري انقلاب اسلامي بود و او نيز از همان دوره مبارزات سياسي خود را آغاز نمود.
پخش اعلاميههاي امام (ره) و شرکت در راهپيماييها از جمله اقدامات او در طول سالهاي مبارزه با رژيم منحوس پهلوي بود. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به خدمت سربازي رفت و پس از آن به استخدام آموزش وپرورش درآمد. اما روح آسماني او تاب ماندن در شهر را نداشت و از طريق بسيج به جبهههاي نبرد اعزام گرديد و به جمع فدائيان جان بر کف ايران اسلامي پيوست و ديري نپائيد که به آرزوي ديرينه خود رسيد و در مورخه 1365/9/26 در جبهه غرب کشور از پهنه کره خاکي پر کشيد و به اوج رفت و تنها کالبد خاکياش بر روي زمين باقي ماند.
روستاي «جزنيک» از توابع شهرستان زابل در سال 1334 ميزبان کودکي بود که با آمدنش عطر نجيب اذان را در کوچه پس کوچههاي روستا پراکنده کرد. وي در جمع صميمي خانواده رشد نمود و در ششمين پاييز زندگي پا به پاي بچههاي صميمي محل راهي مدرسه شد و با وجود مشکلات فراوان مالي تا اخذ مدرک ديپلم ادامه تحصيل داد. وي همزمان با تحصيل در راستاي مبارزات حقطلبانه امت اسلامي عليه حکومت منحوس ستمشاهي فعاليتهاي پيگيري را آغاز نمود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت بسيج درآمد و همزمان با اغاز جنگ تحميلي به جمع پاسداران سبزپوش ولايت پيوست و با عزمي راسخ و ارادهاي پولادين به ستيز با کفر پرداخت. سرانجام اين رزمندهي پرشور در تاريخ 1365/12/16 در جريان عمليات کربلاي 5 بار سفر را بست و در سن 31 سالگي به فيض عظيم شهادت نائل آمد. پيکر پاکش براي هميشه از نظرها پنهان گشت.
نادر در سال 1348 در شهرستان زابل استان سيستان و بلوچستان پا به عرصهي هستي نهاد. او در سايهسار دستان خسته و نوازشگر مادر بزرگ شد و آموختن را از سن 7 سالگي آغاز کرد. سال سوم راهنمايي را که به پايان رساند، در نيروي انتظامي مشغول به کار گشت و با درجهي استوار يکم در ايرانشهر به خدمت پرداخت. آزادي در روز دوازدهم آبانماه سال 1378 در هنگام مبارزه با سوداگران مرگ قاچاقچيان مواد مخدر در سن 30 سالگي جان به جان آفرين تسليم کرد و شهيد راه حق شد. از او 3 فرزند به يادگار ماند.
رمضان در سال 1345 در آغوش مادر جاي گرفت و دوران خردسالي را در روستاي حسين آباد شهرستان زابل سپري نمود. 7 ساله بود که قدم در مهد علم و دانش نهاد و تا پايان دوره ابتدايي تحصيل ادامه داد. اما به دليل مشکلات مالي مجبور به ترک تحصيل شد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و هجوم نيروهاي بعثي به مرزهاي کشور آذريان براي سپري نمودن دوره خدمت سربازي وارد سپاه پاسداران شد و به شوق دفاع از خاک ميهن اسلامي به سوي جبهههاي نبرد حق عليه باطل شتافت.
رمضان آذريان سرانجام در تاريخ 11/8/1364 در منطقه هورالعظيم در سن 19 سالگي ترکش گلوله تانک را به جان خريد و با قلبي مالامال از عشق به ديدار معبود شتافت و روح بلندش از خاک تا افلاک پر کشيد.
آخرین دیدار
آخرين باري که به مرخصي آمده بود حال و هواي عجيبي داشت گويا از شهادت خويش باخبر شده بود دائم از شهادت و جريانات جبهههاي نبرد حق عليه باطل صحبت ميکرد روز آخر رو به ما کرد و گفت:«من يقين دارم که شهيد ميشوم شما بايد صبر و شکيبايي داشته باشيد زيرا من به هدف والايم رسيدهام.
عباسعلي در سال 1346 در روستاي حسينآباد شهرستان زابل پا بر کره خاکي نهاد و در دستهاي خسته پدر جاي گرفت.روزهاي کودکي او در هالهاي از فقر و تنگدستي سپري شد و عباسعلي از آموختن بازماند.او به ناچار به همراه پدر به کار دامداري و کارگري روي آورد تا بخشي از هزينه معاش خانواده را تأمين نمايد.شوق آموختن کلام الله و راز و نياز با حق تعالي او را به جلسات روضهخواني و دعاي کميل کشاند.اقامه نماز و ارادت به امام و انقلاب از خصائل بارز او بود.آذريان در سالهاي پاياني جنگ تحميلي خدمت سربازي خود را در سپاه پاسداران آغاز نمود و به مقابله با اشرار پرداخت.سرانجام اين جوان 20 ساله انقلاب در تاريخ 1366/8/12 در هنگام تعقيب اشرار و سوداگران مرگ در منطقه رودماهي به ديدار خدا شتافت.
شهيد محمد آذريان در سال 1346 در يکي از روستاهاي حاشيه هامون در سيستان ديده به جهان گشود. خانواده وي چادر نشين بودند و محمد به امور دامداري و کشاورزي اشتغال داشت پس از اتمام دورهي ابتدايي ترک تحصيل کرد. اخلاقي نيکو و پسنديده داشت.
در مسائل مذهبي و فراگيري قرآن به اهل خانواده کمک مينمود در سن قانوني به خدمت مقدس سربازي رفت و پس از طي آموزشهاي لازم داوطلبانه به سوي جبهههاي حق عليه باطل شتافت او در گفتگوهايش با خانواده خود را در اين دنيا چون يک مهمان ميدانست و از آنان حلاليت ميطلبيد.
سرانجام محمد پس از يک سال حضور در جبهه در تاريخ 4/10/63 بر اثر اصابت ترکش در سن 17 سالگي به شهادت رسيد.